يک پوزش
وقتی آدم بخواهد چند تا کار را با هم انجام دهد ممکن است گاهی يکی از آنها زمين بماند. وبلاگ داری آنچنان هم که برخی تصور می کنند کار آسانی نيست. در کنار چند کار رسمی و غير رسمی کار ساده ای نيست هر روز هر روز مطلب نو تهيه کردن و سايت را به روز نگاه داشتن. البته سوژه های زيادی به ذهن می رسد که به موقع فرصت پرداختن به آنها فراهم نمی شود و متاسفانه زمان آنها سپری می شود.
در اين چند روز گذشته گرفتاری های آخر ترم دانشگاه و ضرورت جمع و جور کردن مطالب درسی در کنا مسافرت و ساير گرفتاری ها باعث شد چند روزی اين وبلاگ بدون تغيير بماند. ظاهرا هنوز اين سايت به آفت های ارضی و سماوی دچار نشده است، جای شکرش باقی است.
اما دوستان فنی که در کارهای تکنيکی سايت به من کمک می کنند خبر دادند که به دليل پاره ای از جا به جايی ها بايد تا دو سه روزی که آنها مشغول يک کارهايی هستند، مهلت بدهيم چون در اين فاصله امکان درج مطلب جديد وجود ندارد. گويا در اين بين چند ساعتی هم ممکن است اصلا سايت باز نشود. به هر حال دوستان نگران نباشند، به ياری خدا بعد از آن مثل قبل در خدمت عزيزان خواهم بود.
رويا و واقعيت در سياست خارجی
بدون شک کشور ما ايران يکی از پر تلاطم ترين کشورها در عرصه سياست خارجی بوده و هست. اين عرصه پر چالش اهل سياست و اصحاب احزاب را به هر تقدير به سمت خويش می کشاند و آنها را به موضع گيری وامی دارد. هر چند سخن گفتن در چند و چون ظرايف ديپلماتيک امری تخصصی است، اما بی گمان اصول اساسی رفتار در صحنه سياست خارجی به گونه ای فراگير به سرنوشت تمام شهروندان مربوط می شود. آنچه می خوانيد خلاصه ای است از نکته هايی که نويسنده در ميزگرد مبسوطی در مورد ارزيابی سياست خارجی ايران بعد از انقلاب ارائه کرده و پس از تنظيم و ويرايش، آنها را در اينجا عرضه می دارد.
تا سوزی دگر!
در پاسخ نقطه نظر دوست عزيزی در مورد مطلب روز قبل نکاتی ذکر کرده ام که شايد ارزش تاکيد داشته باشد. بخوانيد:
آقاي دكتر! سلام عليكم
گرچه من هم مانند شما بسيارمشتاق و پيگير مسائل حادسياسي هستم اما هميشه به خودم مي گويم آيا واقعا حضور در كلاس درس دانشگاه و تدريس را مي توان با هيچ پست و مقام و موقعيت ديگر عوض كرد؟ دوستانه بعنوان يك برادر كوچكتر و كسي كه مدتي است نوشته هاي خوب شما را مي خواند خدمتتان عرض مي كنم كه حيف شما كه بخاطر سوء برداشت و تنگ نظري افرادی مثل [...] روزگاري مانند اكبرگنجي پيداكنيد. پس كمي آهسته تر! متشكرم.
شيرزاد:
متشکرم از حسن ظن و دلسوزی صميمانه شما. حرفتان را در بست قبول دارم. هيچ مقام و موقعيتی جای کلاس و دانشگاه را نمی گيرد. اما بارها با خود اين چالش را داشته ام که اگر به جای سالی يکی دو مقاله علمی سالی ده مقاله با کيفيت هم می نوشتم و در تدريس و تحقيق گوی سبقت را هم از ديگران می ربودم، اما آنجا که به چشم می ديدم خودخواهی ها و منافع کم ارزش عده ای (که دری به تخته خورده و با مجيزگويی و چشم بر انحرافات بستن به جايی رسيده اند) دارد منافع دراز مدت ايرانيان را بر باد می دهد و من حتی يارای ادای کلامی ندارم، با خود می انديشم که از اين همه دانش چه حاصل؟
علم ما اگر فقط به کار چاپ مقاله در ژورنال های معتبر و ارتقاء مرتبه دانشگاهی و ايضا افزايش حقوق و انداختن بادی به غبغب و گرفتن ژست دانشمند محترم باشد، اما شهامت و عرضه آن را نداشته باشيم که مثلا در برابر يک آقا بالا سر بی سواد که او را گمارده اند تا به ما بگويد چگونه بينديشيم، حاصل تحقيقاتمان چه باشد، در کلاس چگونه رفتار کنيم، با کدام دانشجو حرف بزنيم، جزوه درسی مان خلاف موازين نباشد، و ...، نتوانيم از شخصيت دانشگاهی خود دفاع کنيم، از اين همه بار علم چه حاصل؟
من از جامعه دانشگاهی با تمام احترام خاضعانه ای که برايشان قائلم بسيار گله مندم. ما ظرفيت های بسيار بيشتری داشته و داريم. بگذار در دلمان گذاشته باشد. اگر روزی اشک قلم جاری شد شايد با سوزی دگر گفتنی ها داشته باشم. خلاصه کلام آن است که اهل دانش و معرفت بسيار کوتاه آمده اند. ما بيش از اينها به اين مردم مديون هستيم.
اين قلم بگذار تا سوزی دگر!
می گويم، می نويسم، پس هستم.
ظاهرا مطلب قبلی ما برخی دوستان را نگران کرده است. اول بگويم که عنوان مطلب را عوض کردم. قبلا عنوان آن بود: "سه خبر دست اول"؛ اما روشن است که بعد از گذشت چند روز هر خبر دست اولی ديگر دست اول نمی ماند. برای آن مطلب کامنت های زيادی آمده بود که جز يکی از آنها (که غير از ناسزا چيزی نداشت) همه را می توانيد ذيل آن ببينيد. برخی ابراز لطف کرده بودند که از آنها متشکرم و خود را لايق آن نمی بينم، بعضی از دوستان هم اين قبيل رخدادها را علامت تنگتر شدن فضا و ايجاد محدوديت های جديد می بينند. در هر حال پيش بينی آينده چندان کار آسانی نيست. يکی از اساسی ترين ويژگی های جناح راست که گاهی هم آن را افتخار خود می دانند، پيش بينی ناپذيری آنهاست. نه به خوشی آنها می توان دل بست و نه به ناخوشی آنها. حالشان خوب باشد، بعيد نيست برای تکميل کيف سياسی شان حال ديگران را بگيرند، حالشان ناخوش هم باشد چه بسا چاره کار را در آن ببينند که برای رفع خماری حال بقيه را بگيرند.
استقرار توده پر فشار
خبر اول-
چند روز پيش در حاشيه جلسه شورای مرکزی حزب، يکی دو تا از دوستان گوشی را دادند دست من که: "اخوی يک کمی فتيله حرفها و انتقادها رو بيار پايين، مثل اين که حسابی روی تو زوم کرده اند." پرسيدم: چطور؟ گفتند: "گويا در بولتن های خاص دارند نقل می کنند که فلانی اينجا چی گفته و آنجا چی نوشته و خلاصه از اين حرفها". دوستان آشنا به مراحل عملياتی جناح خاص هم اين هشدار را تاييد می کردند که اگر در بولتن ها زمينه سازی عليه کسی را شروع کنند خيلی خوشايند نيست و بوهای نامطبوعی از آن می آيد.
مسدود شدن حساب
يکی از همکاران که مدتی در کشور سويس به تحقيق اشتغال داشت به تازگی نامه ای دريافت کرده از يکی از بانکهای کشور مذکور که قبلاً در آن حساب داشته. در اين نامه مسئول بانک به وی يادآور شده که آنها اخيراً "بعضی از ارتباطات تجاری و داد و ستدهای خود" را مورد بازبينی قرار داده و تصميم گرفته اند که بخشی از سرويس های بانکی خود را از اين پس (با طرف مربوطه) قطع کنند. سپس به او اطلاع داده اند که از تاريخ صدور نامه, آن بانک هر نوع داد و ستد را با وی قطع خواهد کرد و از او خواسته اند که ظرف سی روز، مانده حسابش را منتقل کند.
بديهه گويي آقای رئيس جمهور
بار ديگر سخنان آقای احمدی نژاد در حاشيه سران کنفرانس اسلامی مکه مکرمه, موجی از اظهار نظرها را بر عليه ايران برانگيخت و به دومين بيانيه اعضای شورای امنيت سازمان ملل منجر شد. در اين باره چند نکته به ذهنم می رسد:
1 -تصور می کنم آقای احمدی نژاد هنوز متوجه نيستند که رئيس جمهور شده اند. چه ايشان بخواهند, چه نخواهند سخنانشان با صحبت های سخنران قبل از خطبه های نماز جمعه فرق دارد و موضع رسمی دولت جمهوری اسلامی ايران تلقی می شود. اين اصل ساده اخلاقی و عقلی را بايد بازگويي کرد که وقتی آدم به موقعيتی می رسد، ممکن است برای بعضی کارها که قبلاً نمی توانسته انجام دهد, قدرت داشته باشد، اما بدون ترديد خيلی از کارها که قبلاً برای انجام آنها آزادی عمل داشته را نمی تواند مرتکب شود. نياز به ذکر مثال نيست. يک معلم ساده دوران ابتدايي نيز مي داند که در کسوت معلمی عنان کلامش رها نيست که هر طور خواست صحبت کند.
تنها دانشجويان ميتوانند فضا را بشكنند
ميزگردي در انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي اصفهان به منظور نقد جنبش دانشجويي و بررسي راهكارهاي پيش روي آن با حضور دكتر احمد شيرزاد و نيز تعدادي از اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اصفهان برگزار شد.
به گزارش گروه دريافت خبر ايسنا، در اين ميزگرد شيرزاد با ترديدناپذير دانستن درخشش جنبش دانشجويي در برخي مقاطع پس از انقلاب، به چند مقطع از فعاليت اين جنبش اشاره كرد و گفت: اگر سيال بودن جنبش دانشجويي را بپذيريم، جنبش دانشجويي نميتواند و البته مطلوب نيست كه به عنوان يك حزب عمل كند.
اين تو بميری
ظاهرا دعوای ما با سايت بازتاب بالا گرفته و دستمان بند شده است. بعد از خبر تحريف شده و توهين آميزی که شرح آن را در مطلب "بازتاب غلط" دادم، تا يکی دو روز پشت سر هم کامنت هايی را در ادامه آن خبر درج کردند که در آنها حسابی دق دلشان خالی شده بود. کامنتی که خود م به آنها داده بودم نيز تا حدود يک روز ديده نشد. اگر به مطلب "بازتاب غلط" خودمان هم نگاه کنيد، يکی از خوانندگان نيز از درج نشدن کامنتی که در انتقاد از خبر از آنها بيان کرده بود، خبر می دهد. يکی دو روز بعد روی ايميل سايت بازتاب برايشان پيامی گذاشتم و در آن مجددا از روش خصومت جويانه و هتاکانه آنها گله کردم. متاسفانه متن آن ايميل را ضبط نکردم. در آن همچنين درخواست کردم که کامنت قبلی مرا نمايش دهند تا لااقل تکذيب قسمت اصلی کذب در خبر از سوی من مشخص شود. در آخرين جمله هم اظهار کردم که اگر اين توصيه ناصحانه را قبول نمی کنيد به ناچار روش ديگری را بايد انتخاب کنم. پس از آن، کامنت قبلی مرا در لابه لای کامنت ها بدون امضای من گذاستند که چندان معلوم نمی شود چه کسی آن تکذيب را انجام داده است. سپس ايميلی هم برای من فرستادند که عين آن را در زير با حروف متفاوت آورده ام. آن را بخوانيد تا بعد از آن چند کلمه عرض کنم.
گرهاي جديد
تأملي بر انتصاب رئيس جديد دانشگاه تهران
برخي روندهاست كه هيچ قانون مدوني آن را نهي نميكند، اما ممكن است بنا به دلايل متعدد عقلي و مصلحتهاي عمومي بايد از آن پرهيز كرد. در واقع، قوانين نانوشته و ناگفته بعضاً بسيار مهمتر از قوانين مكتوب ميتوانند سنگ بناي نظم اجتماعي و آرامش محيط زيست باشند.
در روزهاي اخير خبر بهتآور انتصاب يك روحاني به سمت رياست دانشگاه تهران در ادامه شگفتيسازيهاي دولت احمدينژاد تعجب همگان به ويژه محافل دانشگاهي را برانگيخت. اي كاش اين امكان وجود داشت كه در هفت توي دولت مرموز و ناشناختهاي كه هيچ كس از فرآيند تصميمگيريهاي بعدي آن سر در نميآورد، اطلاعي ميداشتيم از اينكه جناب وزير علوم با كدام مشورت و ارزيابي دست به چنين تصميم خطيري زده است و اين كاش حداقل نام يكي دو نفر از نخبگان و خبرگان آشنا به مسائل دانشگاهها و به خصوص دانشگاه تهران برده ميشد كه در اين انتصاب عجيب به آقاي وزير مشورت داده و آن را توصيه كردهاند. كاش چنين افرادي، اگر وجود دارند، مشفقانه و مسؤولانه در جمع دانشگاهيان حضور پيدا ميكردند و لااقل بخشي از آنها را نسبت به اين تصميم كمسابقه توجيه ميكردند.
اكنون به هر تقدير وزير علوم با اقدامي سياسي كه سنجيده به نظر نميرسد، جامعه دانشگاهي و اهل انديشه و حتي جامعه حوزوي را با شرايط دشواري روبهرو ساخته است. بعد از دانشگاه علامه طباطبايي كه به نوبه خود جزو مهمترين دانشگاههاي كشور در عرصه علوم انساني است، دانشگاه تهران به مثابه نخستين دانشگاه كشور و در برگيرنده بزرگترين و فراگيرترين جامعه علمي ايران شاهد انتساب زودهنگام رئيس جديد از ميان روحانيون بود. در اين باب چند نكته مطرح است كه به تشريح آنها ميپردازم:
بازتاب ”انگليسي تر از انگليسي ها”
اول عذرخواهي كنم از مراجعه كنندگان عزيز به اين سايت كه چند روز است نرسيدم مطالب جديد روي سايت بگذارم. سايت بازتاب هم در اين اوضاع نمايشگاهي از فحش و ناسزا عليه من در ذيل همان خبر جعلي اش (تحت عنوان توهين آميز ”...انگليسي تر از انگليسي ها” ) به راه انداخته كه سر فرصت به حسابش خواهم پرداخت. ديروز هم در يك ايميل ديگر ناصحانه از آنها خواستم از اين نوع برخورد دون شان خبررساني حرفه اي پرهيز كنند. اما گويا فعلا گازش را گرفته اند و ده برو. البته تا حالا اگر قرار بود از تهمت و ناسزا گزندي به ما برسد كه چيزي از حقير باقي نمانده بود. باشد تا بعد.
فعلا بد نيست نگاهي بيندازيد به مصاحبه اي كه همان روز پنجشنبه (9/9/84) با راديوي آلمان داشتم و در آن برخي مسايل را توضيح داده ام.
يک سخنرانی و "بازتاب غلط"
روز سه شنبه 8/9/84 به دعوت بر و بچه های دانشگاه تهران در ميز گردی در زمينه مسائل هسته ای شرکت داشتم. يک خبری در اين زمينه سايت بازتاب نقل کرده که البته اسم خبر به آن نمی توان داد(متن مطلب بازتاب) بلکه مطلبی است که در آن از هر نوع تحريف های فراوان به همراه تحليل و اظهار نظر و توهين های دور از باور دريغ نکرده اند. يک کامنت همانجا زير خبر نوشتم به اين مضمون: " با سلام، جمله ای که از من نقل کرده ايد مبنی بر اين که ايران آمادگی ساخت بمب هسته ای را دارد کذب محض است. در ساير موارد نيز نکات قابل بحث زيادی وجود دارد که می توان در يک مصاحبه يا مناظره کامل تر بحث کرد. انتظار اين قبيل رفتار غير حرفه ای را از سايت پر بيننده شما نداشتم." تا اين لحظه که اين کانت را نمايش نداده اند. بناچار در تماس با دوستان سايت امروز توضيحاتی داده ام که می توانيد اينجا بخوانيد. البته اين قصه سر دراز دارد و بعدا مفصل تر خواهم نوشت. ضمنا مصاحبه ای هم با راديو آلمان داشتم که امشب ساعت 9 (امواج کوتاه 49 متر فرکانس 6225 کيلو هرتز) پخش می شود و در آن به همين مسئله هم اشاراتی شده است.
يک خبری هم ايسنا از اين گردهمايی و صحبت های من درج کرده (متن خبر ايسنا) که آن هم تقريبا صد وهشتاد درجه (حالا با تخفِف 170 درجه) با صحبت های من مغاير است (البته اين يکی از آن طرف). ظاهرا دوستان ايسنايی برای پاستوريزه کردن خبر آن قدر به آن آب بسته و مواضع بنده را به مواضع رسمی نزديک کرده اند که ديگر چيزی از محتوای حرفهای من در آن باقی نمانده و بر عکس به مصاحبه سخنگوی وزارت خارجه شبيه شده است. اين هم از اين يکی. احتمالا بعدا در مصاحبه ديگری درستش می کنند.
استاندارد وزارت
خيلی نگران نباشيد، بالاخره نفت بی وزير نمی ماند. آخر كار يكی خسته می شود و يكی پيش می برد. اما اتفاق جالب اين است كه اين سختگيری و مشكل پسندی كه ظاهراً مجلسی ها به خرج می دهند آدمی را به اين نتيجه اوليه می رساند كه يا وزارت نفت خيلی مهم است و تافته جدا بافته ای نسبت به ساير وزارتخانه هاست و يا اين كه محك و معيار مجلس آبادگر بسيار دقيق و سختگيرانه است كه به هر كسی با هر خصوصياتی جواز عبور نمی دهد.
كلاه سر اصفهاني ها
ما اصفهاني ها اسم مان به زرنگي در رفته است، اما بعضي وقتها حسابي كلاه سرمان مي رود. در يكي از اين روزنامه هاي اقتصادي كه سرشار از آگهي است و در فرودگاه مجاني به مسافران مي دهند، خبري خواندم از قول رئيس دادگستري استان اصفهان كه برايم جالب بود. وي گفته بود: " بدهي دو صندوق كه بيش از 600 ميليارد تومان بود اكنون به 110 ميليارد تومان تقليل يافته است."
شايد بعضي دوستان بحران صندوق هاي قرض الحسنه را يادشان رفته باشد.
دهان صدام
خوشبختانه برخی از سايتها به صورتهای گوناگون از مطالب اين حقير استفاده می کنند. ديروز ديدم يکی از سايتها بخشی از صحبت های مرا در جلسه سخنرانی و پرسش و پاسخ دانشجويان دانشگاه شهيد عباسپور نقل کرده بود و اين تيتر را برای آن انتخاب کرده بود: "دهان گشاد صدام عراق را به باد داد". اين توضيح را اضافه کنم که اين جلسه حدود دو ساعت و نيم طول کشيد و غير از من آقای دکتر بينی متخصص اقتصاد هم حضور داشت. گزارش خلاصه ای از اين برنامه را از ايسنا در اينجا می توانيد ببينيد. آنچه که در آن سايت آمده و من اينجا نقل کرده ام تقريبا عين جملات بنده بود در پاسخ سؤال کتبی يکی از دانشجويان به اين مضمون: "آقای شيرزاد، اگر واقعا ايران توانايی استفاده از نيروگاههای هسته ای را ندارد، پس چرا آمريکا اينقدر پر شور با اين مسأله برخورد می کند؟ در صورتی که شما گفتيد ايران حتی سوخت هسته ای هم ندارد". بخوانيد ببينيد خدا وکيلی چه تر و تميز جواب داده ام (اين هم يک پپسی برای خودم!).
من نمیخواهم بگويم انديشه نظامی موجب طراحی اين فناوری در ايران شده است. روز به روز كه میگذرد، میبينيم هيچ انديشهای وجود نداشته و به همين جهت امروز مسؤولان گير كردهاند. تحليلگران استراتژی كلاسيك معتقدند كه بايد اين فناوری را بسازيم و حتی اگر نساختيم، بايد توانايی ساخت آن را داشته باشيم تا بتوانيم در دنيا حق وتو داشته باشيم؛ اما اين تحليل غلطی است. امروز ديگر نمیتوان با فناوری هستهای به سمت قدرت رفت.
آنها مجازند ...اما ...
شنبه همين هفته (28/8/84) به دعوت بچههاي دانشجوي شهر خوانسار قرار بود بروم آنجا سخنراني كنم. شهر كوچكي است در منطقهاي فوق العاده سردسير و كوهستاني. تابستانهاي خوش آب و هوايي دارد و ييلاقي است. در عوض تا دلتان بخواهد زمستانهايش سرد است. بروبچهها گفتند از اول پاييز تا حالا دو سه بار برف آمده و شبها دماي هوا گاهي تا ده درجه زير صفر ميرود. به همين جهت توصيه كردند لباس گرم حسابي بردارم.
قرار بود ماشين بفرستند اصفهان،از آنجا برويم خوانسار. يكي دو ساعت راه است. معمولا شنبهها در اصفهان كلاس دارم. آن روز قرار بود از دانشجوها امتحان بگيرم و بعد از امتحان راهي خوانسار شويم. دقايقي از امتحان نگذشته بود كه يكي از بچههاي خوانسار زنگ زد. گفت: "تا ديروز هيچ مشكلي نداشتيم و قرار بود طبق برنامه سخنراني شما برگزار شود. اما امروز صبح به طور غير منتظره يكي از بچههاي برگزار كننده را به اداره اطلاعات خوانسار احضار كرده و به او اخطار دادهاند كه اين برنامه حساس است و نبايد برگزار شود". ظاهرا طبق روال معمول به آن شخص گفته بودند: "ما دستور نمي دهيم اما توصيه اكيد مي كنيم كه جلسه را لغو كنيد". گويا هشدار داده بودند كه اگر جلسه برگزار شود، گردانندگان جسله بعد از گوشمالي مفصل، آن شب جايشان در بازداشتگاه است و فلاني( يعني بنده) هم با خفت از شهر بيرون خواهد شد.
در آستانه اجلاس آژانس
قبل از هر چيز عذرخواهی کنم از بينندگان عزيز اين سايت به دليل مشکل فنی که رخ داد و يکی دو روزی آن را غير قابل دسترس کرده بود. ظاهرا کسی سر به سرمان نگذاشته بود و به دليل افزايش حجم مراجعات به سايت مشکل ايجاد شده بود، که خير است و جای نگرانی نيست.
مصاحبه نسبتا مهمی داشتم با راديو آلمان که در آن به تجزيه و تحليل اوضاع سياسی مرتبط با پرونده هسته ای ايران در آستانه اجلاس 25 نوامبر آژانس بين- المللی انرژی اتمی پرداخته ام که فکر کنم ارزش ديدن داشته باشد. فايل صوتی مصاحبه را هم می توانيد در اينجا بيابيد. از اينجا به بعد مطلب را نقل کرده ام.
سه روز بيشتر به نشست ويژه شوراى حكام آژانس بينالمللى انرژى اتمى كه قرار است به پرونده هستهاى ايران رسيدگى كند، باقى نمانده است. چه تصميمى انتظار ايران را مىكشد؟ آيا پرونده هستهاى جمهورى اسلامى به شوراى امنيت سازمان ملل متحد ارجاع داده خواهد شد؟ در اين ميان، تصويب طرح يک فوريتی مجلس شوراى اسلامى مبنى بر الزام دولت به تعليق اقدامات داوطلبانهی هسته ای در صورت ارجاع پرونده از سوی شورای حکام آژانس به شورای امنيت، چه تاثيرى بر افكار عمومى بينالمللى خواهد گذاشت؟ در همين زمينه، دكتر احمد شيرزاد، نماينده سابق مجلس و عضو شوراى مركزى «جبهه مشاركت ايران اسلامى» به پرسشهاى صداى آلمان پاسخ داده است.
مصاحبه گر: بهنام باوندپور
مصداق مهرورزي ...
مصاحبه با ايلنا 28/8/84
عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت ايران اسلامي، گفت: احمدينژاد تنها كانديدايي بود كه در انتخابات رياست جمهوري بدون ارائه برنامه مستند حرفهاي كلي زد.
احمد شيرزاد در گفتوگو با "ايلنا"،ضمن اشاره به طرح شعار مهرورزي توسط رييس جمهوري، گفت: هر كسي ميتواند با دوستان, نزديكان و اقوام خود مهرورزي كند اما آنچه مهم است مهرورزي با مخالفان و منتقدان است كه ما مصداق آن را در عزل و نصب مديران دولتي نديدهايم.
