مي نويسم، پس هستم
مازيار: سلام استاد، لطفا از وضعیت خود ما را آگاه فرمایید. شایع است که شما هم گرفتار و در بند زندان هستید.
دیر یا زود به سراغ همه خواهند آمد و آن وقت است که دیگر دیر شده و کسی نمی تواند دادرس دیگری شود. روزها تاریک شده اند و شب بر شهر سایه افکنده. به امید روزی که کبوتران سفیددوباره به پرواز درآیند.
شيرزاد:
فعلا بحمدالله نعمت سلامتي برقرار است و خدمت دوستان هستم. در واقع "مي نويسم، پس هستم".