« January 2006 | Main | March 2006 »

February 26, 2006

جعفر: با سلام و درود، مخاطبم آن غیرتمداران هسته ای است. برای ما که جنگ را بخوبی دیده ایم و پایانش را بقول اعراب درک کرده ایم شاید این سخنان شعار گونه تمسخر آمیز باشد ولی برای آنان که هنوز سال 67 شاید هنوز یا پا به عالم ننهاده بودند یا به در حال تاتی پاپی بودند این سخنان کمی ناخوش بیاید.
اولا همه میدانیم ایران در چه شرایطی قطعنامه 598 را پذیرفت و نمیتوان با هزار رنگ و لعاب از غیرت و ... آن را به حساب پیروزی گذاشت. اجازه دهید رک بگویم که اگر نمیپذیرفت الان ما باید در مدارسمان بجای فارسی عربی رابعنوان زبان اول میآموختیم و صدام هنوز هم رئیس جمهور بود ولی در منطقه بزرگتری. روزهای آخر جنگ فرار بزرگ نامیده شد چون گاهی عراق تا ستاد های تیپ ما جلو آمده بود. پس خواهشا برای ما دیگه از غیرت و هزار شعر دیگر نگویند. و من واقعا شجاعت آیت الله خمینی را از این نظر میستایم.

فقط برای نشان دادن شعارای آنزمان عرض کنم که شعار ما این بود: جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم.
حال دو حال ممکن است یا ما واقعا فتنه را( ظاهرا منظور صدام حسین بود) خواباندیم که حمله متعاقب ایشان به کویت آنرا رد مینماید.
یا اینکه ما واقعا شعار میدادیم. یادم هست سال 66 که قطعنامه مطرح شد عده ای عین همین شعار ها را میدادند که 598 قطعنامه ای ذلت بار است و ما آنرا نمیپذیریم. ولی به فاصله یک سال ( ...) پذیرفتیم.
اگر ایران کشوری مستقل مانند مثلا سوئد- فنلاند ( عمدا اینها را نام بردم تا متهم به غربزدگی و مزدور و این چرندیات نشوم) بود شاید میتوانست شعار بدهد. البته اصولا هم میدانیم درخت هرچه پربارتر باشد سر بزیر تر است.
اما حالا کشوری هستیم وابسته به محصولی ابتدائی چون بنزین. مسخره نیست برای کشور محترم مدعی باشگاه هسته ای که جزو موارد ابتدایی برای تحریمش بنزین مطرح گردد؟آنهم جائی که دارنده سومین منابع انرژی جهان است. میدانید این برای ما تحقیر بیشتری دارد تاموارد دیگر؟ حضراتی که بحث 75 میلیون را مطرح میکنند این را هم بدانند قطع صادرات بنزین جزو اولین کاندید های تحریم ایران است. حال تصور کنید الباقیش را.
بهر حال صحبت بطول انجامید ولی تو را بخدا این آقایان کمی سرنوشت جنگ را بدون رنگ و لعابش بخوانند. چون بنظر میرسد جام زهر دیگری در پیش است اما این یکی بهمراه اعمال شاقه . باور ندارید عراق را ببینید. خدا شاهد است سعید الصحاف ( معروف به السفاه) بسیار بهتر از آصفی و متکی و رئیس محترم حکومت اسلامی ( که آقای احمدی نژاد این عنوان را بیشتر میپسندد) شعار میداد .کمی بصیرت هم بد نیست.
با درود بر شما

February 25, 2006

ذلت و غيرت

علی: باسلام، من برخی از نوشته های شما خوانده ام در مورد عملکرد صدا و سیما. ولی یک سوال از شما دارم ؟ در این گیرودار که ما احتیاج به حمایت ملی داریم این حرف ها برای چیست ؟ تاریخ ملی شدن نفت را بخوا نیم هم چنین این را به کسانی می گویم که ترسیده اند برای ذلت و سرخم کردن هیچ ووقت دیر نیست چرا از ترس مرگ خود کشی کنیم ؟ لطفاپاسخ بدهید ؟
شيرزاد: 1- خدا را شکر که ملی شدن صنعت نفت بالاخره برای بعضی ها الگو شد (البته اگر اين امر گذرا و مصلحتی نباشد).
2- بحمدالله هر که از راه می رسد احساس شجاعت می کند. در کشوری که شعار دادن عليه استکبار جهانی جزو سياست رسمی است چندان احساس شجاعت در اين مورد هنر نيست. اخوی جان ما آن زمان که موضعگيری بر ضد آمريکاييها در ايران هزينه داشت اين کار را می کرديم. اما آيا شما در اين دوره شهامت آن را داريد که سر سوزنی در برابر خطاهای سيستم بايستيد؟

3- اگر در ذهنيت شما اعمال يک سياست خارجی عاقلانه برای حفظ مصالح ملی ذلت پذيری است، پس بدانيد که اين کار به کرات در اين کشور و همه کشورهای جهان صورت گرفته است. امام خمينی (ره) نهايتا در جنگ سازش کرد. در همين دوران نيز در مواردی نظير حمله اول و دوم آمريکا به عراق از شعارهای تند که برخی اصرار داشتند، پرهيز شد. امامان شيعه (ع) نيز به کرات با حکومتهای جور و ستم سازش کردند. آيا همه ترسو و ذليل بودند به غير از حضراتی که اخيرا دچار غيرت هسته ای شده اند؟
4- بد نيست خودتان را آماده کنيد، چون ممکن است در آينده نزديک که به نوعی پرونده هسته ای مسير حل و فصل را در پيش گرفت مجبور شويد آن طرف ديگر صفحه را بگذاريد و به جای دميدن در تنور غيرت، شجاعت و ايستادگی از ضرورت تدبير و حفظ مصالح نظام سخن بگوييد.
5- ضمنا بعضی وقتها برای سازش اصولی، مدبرانه و عزتمندانه دير می شود، و به ناچار رفتار ذليلانه و تحقير ملی جايگزين شعارهای سوپر راديکال می شود.

February 23, 2006

فناوری کله پاچه مورچه

امير: سلام آقای دکتر. آیا شما فکر میکنید که ایران اصلا به انرژی هسته ای نیاز ندارد؟ یا اینکه نیاز دارد، ولی به دردسرش نمی ارزد؟
شيرزاد: اين بحث به اين می ماند که بپرسيم آيا به نظر شما ما نبايد برای تامين غذای 65 مليون ايرانی امکان توليد کله پاچه مورچه داشته باشيم. مشکل ما درک اعداد و ارقام است. سرتا پای اين تکنولوژی هسته ای با اين همه دردسرش در حال حاضر يک نيروگاه فکسنی است که در واقع لاشه 35 ساله ای بيش نيست و اگر بعد از انتفاع برادران روس بالاخره راه بيفتد حدود دو و نيم در صد به ظرفيت توليد برق ما خواهد افزود آن هم با چند برابر هزينه. اين 20 هزلر مگاوات برق هم که می گويند خودشان بهتر می دانند که روی هواست و فقط با همکاری فرنگی ها در سطح گسترده امکان حصول دارد.

آری همه چيز حق مسلم ماست به شرط آن که اول از نعمت عقل که خداوند مفت و بی منت به ما داده است درست استفاده کنيم.

February 22, 2006

تريبون يک طرفه

علی کوهکن: با سلام، رفتار صدا و سیما خیلی جالب است. یادم است در زمان شورای شهر اول و در زمان دولت آقای خاتمی، به هر بهانه‌ای صدا وسیما میزگرد یا بحث یا مناظره دو طرفه‌ای برقرار می‌کرد که همیشه یک طرف آن از منتقدین و مخربین سیاستهای اصلاحات بودو طرف دیگر یک نفر از طیف اصلاحات. البته در همان طیف اصلاحات هم هیچ موقع خبری از اکبر گنجی، عباس عبدی، سعید حجاریان و امثالهم نمی‌شد. حالا که تمام نهادهای حکومتی به طور شش دانگ در قبضه آقایان قرار دارد، حتی اینقدر شجاعت و اعتماد به نفس ندارند که در یک مناظره مثلا درباره انرژی هسته‌ای یک نفر از منتقدین خودشان را به صدا سیما دعوت کنند.

یعنی آیا در این مملکت حتی یک نفر هم پیدا نمی‌شود که با سیاست‌های آقایان مخالف باشد؟ حتی اجازه چاپ یک روزنامه به مخالفان خود را نمی‌دهند. اگر از نظر دست‌اندرکاران سایت خدمت، اصلاح‌طلبان شکست خورده‌اند و حیات سیاسی آن‌ها به پایان رسیده، این که وحشت ندارد، اجازه دهند صدای یک نفر از این افراد از یک تریبون پخش شود. جالبتر اینکه خود آقایان می‌دانند که صدا و سیما چه چهره منفوری در نزد ملت دارد و پیشاپیش جنگ زرگری با صدا سیما راه می‌اندازند.از نکات جالب توجه دیگر این که این آقایان در محافل خود داد می‌زنند که اجازه کار کردن به دولت نمی‌دهند. البته هیچ موقع هم مشخص نمی‌کنند که چه کسی اجازه کار کردن نمی‌دهد!!! (آی... دزد را بگیرید!!!). ای کاش این آقایان معیاری را ارایه می‌دادند تا مردم متوجه شوند شکست در بحث انرژی هسته‌ای در کجا رخ می‌دهد؟
آیا رفتن پرونده به شورای امنیت؟ آیا پذیرش طرح روسیه؟ نقطه‌ای که ما بگوییم این یعنی شکست، کجاست؟ آیا پذیرش طرح روسیه معنیش این نیست که نه تنها عدول از تمام شعارها بلکه تمام آن امتیازهایی هم که در ابتدا اروپا قایل شده بود از دست دادیم.

February 18, 2006

انسان: لعنت خدا ورسولانش بر شيرزاد.
شيرزاد:
برادر يا خواهر عزيز، شما هم می توانيد مثل برخی دوستانتان اگر چيزی از مطالب ما به نظرتان نادرست است آنرا گوشزد کنيد. من نوعا ناسزاها را منتشر نمی کنم، اما گفتم شايد بشود از اين طريق نصيحتی کرد. می دانيد اگر خدای تبارک و تعالی می خواست به حرف برخی از متعصبين که ديدگاه خود را منطبق بر خواست خدا و پيامبران می دانند عمل کند تا به حال نسل بشر منقرض شده بود. همه با هم از خدا بخواهيم که دروغ و تزوير را از سر اولاد انسان بيندازد، و اگر اهل قرآن هستيد بخوانيد در آن که هيچ دروغی بالاتر از دروغ بستن به خدا و پيامبر نيست.

February 16, 2006

بلا بر سر علم

م- مسيح با سلام، خوب آقای شیرزاد چه توقعی دارید؟ در برابر این همه هجمه و برنامه سازی رسانه های غربی صداوسیمای ما برای مقابله چه کار می تواند بکند؟ البته قبول دارم که بد دفاع کردن گاهی ضررش از حمله کردن طرف مقابل بیشتر است و ممکن است آدم را آنقدر عصبانی کند که دود از کله اش بلند شود. درست است که برای امثال شمایی که تحصیل کرده هستید و اتفاقا فیزیک هم خوانده اید شنیدن ضدو نقیض های غیر علمی سخت است ولی خوب همین علم شما برای درک مزایای داشتن تکنولوژی هسته ای کفایت می کند. اگر امکان دارد در یادداشت های خود کمی با یک دید علمی تر نسبت به برخی رویه های غلط صدا و سیما ، درباره مزایای داشتن انرژی هسته ای توضیح دهید. با آرزوی روشنی و سلامتی شما
شيرزاد: بلايی که صدا و سيما بر سر علم ايران می آورد دست کمی از بلايی که برخی دينداران در اين سالها بر سر دين آوردند نيست. بالاخره اين بحران يک جوری طی خواهد شد و آثار و عوارض سياسی و اجتماعی آن امکان بر طرف شدن دارند. اما افسوس اينجاست که به دليل مصالح بسيار زودگذر سياسی اذهان توده های مردم را نسبت به مفاهيمی از قبيل علم، توسعه علمی، فناوری پيشرفته، بومی سازی فناوری و امثال اينها آنچنان در هم خواهند ريخت که سالها جبران آن به طول خواهد انجاميد.

ضمنا، بنا به يک اصل ساده فيزيکی انرژی، انرژی است، از هر راهی که توليد شود. انرژی هسته ای هيچ مزيت ويژه ای نسبت به ساير انرژی هايی که از راههای مختلف امکان توليد آنها هست ندارد. هر کشوری بايد با محاسبه اقتصادی و فنی حساب کند کدام روش برای توليد انرژی برايش به صرف تر است و مزايای هر روش چيست. در دنيا استفاده از انرژی هسته ای موافقان و مخالفانی دارد که وارد آن بحث نمی شوم. اما در کشور ما آيا اين امکان وجود دارد که يک متخصص بتواند در اين زمينه به بحث بپردازد؟ آيا کسی می تواند به اين سؤال ساده پاسخ گويد که مزايای اين انرژی هسته ای که تا اين حد داريم بابت آن هزينه می دهيم برای ما چيست؟

February 13, 2006

فرق وزنه ها

اکبر: سلام دکتر. من دو سه هفته پیش یک کنفرانس ملی هند بودم که چندتایی هم سخنران از مرکز تحقیقات اتمی بابا بودند که برای منابع نوترونی این مرکز پروپوزال دعوت کنند. افتتاحیه هم یک آقایی به اسم استاد Sikka سخنرانی کرد که از سال 1969 محقق هسته ای بوده (الان جزو سیاستگذاران علمی هند هست) این آدم بعد از اینکه فهمید من ایرانی هستم بلافاصله باب صحبت هسته ای رو باز کرد.

آدمی که بیش از سن متوسط "دانشمندان" جوان هسته ای ما (بخوانید لیسانسیه ها و فوق لیسانسیه های فیزیک دانشگاههای درجه دو و سه ایران!) فقط سابقه تحقیق داره میگفت که تحت تحریم آمریکا خیلی به سختی تونستند الان از نظر هسته ای خودکفا بشن و حتی بتونند صادرات تکنولوژی هسته ای داشته باشن. میگفت که امکانات تکنولوژیکی عظیمی لازم داره که ایران در شرایط تحریم نمیتونه از عهده اش بربیاد.
حالا آدم چطوری باور کنه که جوانهایی که سن متوسطشان به اندازه سابقه تحقیق استاد Sikka و امثال ایشون نیست میتونن خرق عادت کنند؟ در بین ماها که رتبه های تک رقمی و دو رقمی فیزیک این مملکت هستیم هیچ کداممان هسته ای نیستیم! پس این نوابغ هسته ای از کجا روئیدند؟ توی کدوم سیستم دانشگاهی رشد کردند؟ قبل از به اثبات رساندن نبوغ هسته ای، چه سابقه درخشان درسی و علمی یی از خودشون به جا گذاشتند؟

شيرزاد:
ببين اكبر جان، رضا زاده می فهمد فرق وزنه 250 كيلوگرم مثلا با 275 كيلوگرم چقدر است، چون او زورش را می زند. برای من و شما كه در گوشه سالن می گوييم: "بزن، بزن، سيصد كيلو را بزن" قابل درك نيست كه وزنه بلند كردن يعنی چه. داستان شبيه همين است. اون بابای هندی می فهمد در شرايط تحريم، تكنولوژی راه انداختن چه تمهيداتی لازم دارد. برای آنها كه از فناوری لاف زدنش را خوب می دانند نمی توان انتظار درك دشواری ها را داشت. تازه، توجه داشته باشيد كه هندی ها چند دهه قبل جايزه نوبل فيزيك بردند، فرهنگ علمی در كشورشان با عمق و وسعت ديد شخصيت هايی مثل نهرو بسيار نهادينه است و در عين حال فناوری هسته ای را زمانی شروع كردند كه فضای جهانی نسبت به آن تا اين حد تحت كنترل نبود.
ضمناً چندان نمی شود دنبال كشف نوابغ ياد شده رفت. فراموش نكنيد كه امدادهای غيبی هم بی تأثير نيست. در عين حال درسی هست به نام "خالی بندي" كه احتمالاً شما واحد آن را نگذرانده ايد. كسی كه اين درس را بگذراند، از بسياری از دروس ديگر بی نياز می شود و هر كاری توی دستش مثل موم نرم می گردد.

February 12, 2006

ناموسی شده

حامد عليخانی: دکتر عزیز، تمام صحبت های شما در مورد توجیه اقتصادی نداشتن موضوع متین است. اما درست یا غلط، "الان" موضوع یک جورایی ناموسی شده (یا به زعم شما ناموسی کردنش!) و دارن "زور" میگن. اون رو چی کارش کنیم؟
شيرزاد: دو سال تمام است ما داريم داد می زنيم که بابا اين موضوع را ناموسی نکنيد، فردای روزگار خودتان در آن گير خواهيد کرد. ظاهرا گوشی بدهکار نيست.

البته فعلا برای بسيج افکار عمومی مردم اين روش آنها تا حدی جواب داده است، اما بايد فکر روزی را بکنند که احتمالا خودشان برای "حفظ نظام" ناچار شوند کمی فتيله را پايين بکشند. آقايان بر اين تصورند که با ابزار صدا و سيما هر روزی که خواستند می توانند فرمان افکار عمومی را به هر سمتی که می خواهند بچرخانند. غافل از آن که اگر مسئله ای ناموسی شد ديگر امکان چک و چانه زدن بر سر آن نخواهد بود.

February 07, 2006

فريب يا خود گول زدن

امير: در يك برنامه‏اي در صدا و سيما گفته بود تكنولوژي هسته‏اي در اندازه گيري در صنعت فولاد كاربرد دارد و لزوم غني سازي را نتيجه گرفته بود. يك متخصص صنعت فولاد كه اين خبر را نقل مي‏كرد و بسيار از اين دروغ پردازيهاي ”فني“ صدا و سيما ناراحت بود مي‏گفت براي اندازه‏گيري ورق فولاد يك ذره سزيم راديو اكتيو در يك محفظه قطور سربي قرار دارد كه سالها هم از جاي خودش تكان نمي‏خورد و هيچ ارتباطي هم به تكنولوژي هسته‏اي و غني سازي ندارد.

شيرزاد:
در اين که فيزيک هسته ای کاربردهای زيادی دارد کسی ترديد ندارد. اما بسياری از اين کاربردها ربطی به مسئله توليد انرژی از طريق شکافت هسته ای که يک صنعت بزرگ-مقياس است ندارد.

متاسفانه يکی از فريب های رايج و يا خود گول زنی هايِ که طبق معمول از صدا و سيما شروع می شود و بعد کم کم مسؤلان هم باورشان می شود، همين قاطی کردن کاربردهای کوچک-مقياس فناوری های هسته ای با کاربرد بزرگ-مقياس آن در توليد انرژی است. کاربردهای مذکور اصولا هيچ ربطی به وجود چرخه سوخت و فناوری غنی سازی ندارند و در چارچوب مقررات آژانس نيز نه مورد حساسيت هستند، نه کسی با فراگيری و استفاده آن توسط کشورهای ديگر مخالفتی دارد، و نه تا کنون مورد مناقشه واقع شده اند. حداکثر چيزی که ممکن است رخ دهد پاره ای کنترلها و بازرسی های ساده در مواردی است که کاربرد دوگانه دارند. ضمنا راه به دست آوردن اين قبيل فناوری ها که به لحاظ سطح فناوری و بازده اقتصادی و صنعتی به مراتب ارزشمندتر هستند، اعتمادسازی و ارتباط متقابل علمی با صاحبان يا دست اندرکاران اين فناوری در ساير کشورهاست.

February 06, 2006

کشک ما، ماست شما

مهدی: بهتره بری کشکت رو بسابی از خیانت هم دست بردارید. از دستتون دیگه خسته شدیم.رای نیاوردید. ناراحتی نداره سعی کنید با مردم رو راست باشید. اون نمکهایی هم که از دست این مردم خوردید ولی نمکدان شکستید را هم به یاد بیارید. ضمن اینکه از آشپزخونه تون بویه سوختنی می آد.
شيرزاد: ما که دستمان به غير از کشک خودمان به چيز ديگری نمی رسد. ماست و دوغ اين مملکت هم ارزانی شما برادران متعهد و با تقوا و اخلاق! رای نياورديم، نمکدان شکستيم، از آشپزخونه مون بویه سوختنی می آد، اصلا ما بد بد بد، شما چرا دست از سر کچل ما بر نمی داريد؟

مگر مجبوريد وبلاگ ما را بخوانيد که ناراحتتان کند؟ مگر نه اين است که به زعم شما هيچکس به حرف ما توجه ندارد. پس از دو حال خارج نيست، يا يک جوری عادت کرده ايد يک حرفهايی غير از حرفهای تکراری دوستانتان را بشنويد و همچين بفهمی نفهمی قلقلکتان می شود يک سرکی هم به وبلاگ ديگران بکشيد؛ ويا به لحاظ شغلی مجبوريد ببينيد در اين فضای مجازی چه می گذرد و حرصتان که در می آيد اين طوری دق دل خالی می کنيد.

February 05, 2006

يک غلط 19

آقای دکتر شیرزاد عزیز با عرض تاسف باید بگم این خبر خیلی هم بی ربط نبوده دوست عزیز . سیاره جدید OGLE-2005-BLG-390Lb نام داره و دمای آن 290 درجه زیر صفره البته نه سانتیگراد بلکه فارنهایت . ظاهرا دو گوش مبارک خودتان اشکال دارد و نباید به گیرنده دست زد چون من هم مانند یکی از خوانندگان که کامنت داده دمای 200- سانتیگراد را شنیدم که تقریبا همان 290 فارنهایت است . --دکتر عزتی زاده - دانشگاه سیتی لندن - دانشکده نجوم و فیزیک نجوم
شيرزاد:
اگر قرار است مبنا را بر 290 درجه فارنهايت بگذاريم اين عدد 200 ديگر از کجا آمده است. شايد آن همکار عزيز به دليل کثرت اشتغالات علمی در مسائل پيچيده فرمول ساده دوره دبيرستان برای تبديل دماهای سلسيوس و فارنهايت را يادشان رفته باشد، چون 290- درجه فارنهايت تقريبا معادل 178- درجه سانتی گراد می شود که اگر آن را گرد هم کنيم بايد 180- درجه به حساب آوريم؛ و نيز 200- درجه سلسيوس برابر 328- درجه فارنهايت می شود که باز هم می شود آن را به 330- درجه گرد کرد.

البته متشکرم از اين همکار عزيز که ما ر ا قابل دانسته و اظهار نظر کرده اند. در عين حال مزيد اطلاع ايشان عرض می کنم که در ايران بر عکس انگلستان مطلقا دمای فارنهايت رايج نيست. بنابر اين اگر اصل خبر آن طور که شما می گوييد بر حسب دمای فارنهايت است، اولا اين کمال بی سوادی است که بدون ذکر واحد بيان شود وثانيا حکايت از شلختگی و بی مسؤليتی خبری دارد که نمی دانند خبر را برای کدام مخاطب نقل می کنند.
اما از همه مهمتر اين که آن همکار محترم که لطف فرموده و گوش بنده حقير را دارای ايراد دانسته و صدا و سيمای محبوبشان که از لندن آن را تماشا می کنند مبرا از هر نقصی می دانند، اول تصميمشان را بگيرند که عددی که در خبر گفته شده چه بوده و بعدا به نوازش ما بپردازند.
نه برادر عزيز اين خبر را خيلی ها به همان نحوی که بنده عرض کرده ام شنيده اند. فعلايک غلط 19 !

February 02, 2006

مرعوب کيست؟

م-مسيح: با سلام، یک سوال داشتم که امیدوارم جواب بدهید وآن این است که اگر در مسئله هسته ای کار به جنگ کشید آیا حاضرید شخصا در جنگ حاضر شوید؟
شيرزاد: من دفاع از شرف ملی، منافع مردم ايران، تماميت ارضی، مرزهای عقيدتی، حيثيت ايرانيان، و هر آنچه هويت و شخصيت ما را تشکيل می دهد در هر شرايطی و در برابر هر متجاوزی، هر که باشد، وظيفه غير قابل ترديد خود می دانم. اتفاقا درست به همين دليل است که عليرغم تمام مخاطراتی که اين روزها برای حرف زدن وجود دارد تلاش می کنم در حد مقدورات خويش جلوی به خطر افتادن کشورم را بگيرم.

از يک سياستمدار که دارای اندک تخصصی نيز هست انتظار داريد که پشت تانک بنشيند يا اين که در آنجا که امکان پذير است با هشدارها، انتقادها، اعتراض ها و حتی فريادهای خود از مردم و ميهن اش دفع خطر کند؟
حال من از شما می پرسم که وظيفه امثال من چيست؟ اگر مسيری را با علم و اطلاع خويش خطا ديديم و به رای العين دريافتيم که برخی مسئولين با تخمين های غلط خود از توانايی ها و ناتوانی های طرفين، حقوق و حيثيت يک کشور را به مخاطره می افکنند، سکوت کنيم و فردا تفنگی در دست دين خود ر ا به ميهن ادا کنيم. مطمئن باشيد آنها که امروز می دانند مسائل چيست و بر زبان سخنی می رانند که گوش قدرتمندان را خوشنوا می آيد، فردا و در هنگامه دشواری ها زبونانه تر از هميشه ظاهر خواهند شد.
مرعوب آن است که خطر پيش روی خويش و آن هم خطری که متوجه شخص اوست را در می يابد، نه آن که خطرها را به جان می خرد تا مخاطرات جمعی عظيم را به موقع هشدار دهد!

February 01, 2006

گوش مبارک

عليرضا: “دو گوش مبارك خودتان“ اشتباه شنیده است.
این “دو گوش مبارك خودتان“ و آن “دو چشم مبارك خودتان“ بعلاوه هزاران ارگان دیگر مبارک بدنتان دچار منفی بینی مفرط شده است. [...]
شيرزاد:
"برادر عليرضا"، يک راه برخورد با واقعيتها آن است که هر چه گفته شد سر را محکم بيندازيم بالا و تکذيب کنيم و ديگران را هم به غرض ورزی متهم کنيم: کی؟ کجا؟ چی چی؟ همه اش دروغه! شما اخيد.

بسيار خوب، اما اخوی ما که ديگر بر سر اين که اين حرف گفته شده يا نشده نمی توانيم بحث کنيم. از راديو و تلويزيون دهها برنامه ديگر هم پخش می شود که ما خودمان تماشاچی آنها هستيم. پدر کشتگی هم با ضرغامی نداريم. اما خدا وکيلی موضوع انعکاس اخبار علمی در صدا و سيما و عوامگرايی های غير قابل توجيه در اين زمينه کار را تا حد يک افتضاح رسانه ای بالا برده است.
شانس راديو و تلويزيون اين است که نسخه کتبی دست کسی نمی ماند که به آن بشود استناد کرد. اما اگر گوش من عيب و ايرادی دارد با گوش مليونها شنونده و چشم ملينها بيننده می خواهيد چکار کنيد. فکر می کنيد با اين تکذيب های لجوجانه واقعيت تغيير می کند؟ گندی که بر سر دختر خانم مدعی نبوغ شيرازی که مدعی کشف "مدالهای اتمی اينشتين" شده بود هنوز دماغ اهل دانش را آزار می دهد؛ که محض رضای خدا حتی يک آدم با سواد در اين دستگاه عريض و طويل پيدا نشد که نگاه کند همان خانم با وجود صدتا دم خروس در خبر جعلی اش حداقل کلمه "مدل" را "مدال" ننوشته!
شما اگر با ما مشکل داريد مجبور نيستيد از هر خطای غير قابل انکار دوستانتان هم حمايت کنيد. ضمنا جمله آخرتان به دليل دوری از شان ادب حذف شد.