<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>سپيداران :: احمد شيرزاد</title>
      <link>http://shirzad.ir/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2010</copyright>
      <lastBuildDate>Sat, 23 Jan 2010 12:30:13 +0330</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/?v=3.2</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>از کیهان نترسیم</title>
         <description><![CDATA[<p>بسیاری از دوستان که اخبار را دنبال می کنند احتمالا در جریان هستند که دار و دسته کیهان در این چند روز کمی تا قسمتی به بنده بند کرده  و به خیال خود در صددند به بهانه نوشته های من در مورد ترور دوست شهیدم مسعود علیمحمدی مستمسکی برای پرونده سازی در باره من پیدا کنند. برخی دوستان نیز نصیحت می کنند که مراقب باش اینها پایشان را توی کفشت نکنند. به زعم من چنین ترس و ملاحظه ای مبنا ندارد و باعث می شود به دست خودمان فضایی ایجاد کنیم که کیهانی ها فکر کنند از داخل تحریریه شان قادرند همه چیز را کنترل کنند. به عقیده من کیهان هیچ نیست جز هتاکی ها و لاف زدن های زیادی دار ودسته ای که کارشان کاراگاه بازی های بچه گانه است و احساس زور بازو و بزن بهادری، آنان را به کارهای نا معقول وا می دارد.</p>]]></description>
         <link>http://shirzad.ir/2010/01/post_168.html</link>
         <guid>http://shirzad.ir/2010/01/post_168.html</guid>
         <category>روی صفحه کليد</category>
         <pubDate>Sat, 23 Jan 2010 12:30:13 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>امان از نامردی</title>
         <description><![CDATA[<p>ترور وحشیانه  دوست و همکارم مسعود علیمحمدی موجی خبری در سطح جامعه ایجاد کرد و حساسیت های زیادی را برانگیخت. ابعاد اجتماعی، سیاسی و خبری این رخداد چیزی نیست که با دفن مسعود تمام شود و هزاران ابهام پا برجاست و چه بسا در آینده دامن زده شود. در این میان واکنش عجولانه، ناشیانه و نسجیده رسسانه های داخلی و برخی مسئولان موضوع را پیچیده تر کرد. آقایان از درک این نکته ساده عاجزند که به دلیل فضای عدم اعتماد، آنچه می گویند با آنچه جاکعه درک می کند، انطباقی دقیق ندارد.<br />
</p>]]></description>
         <link>http://shirzad.ir/2010/01/post_167.html</link>
         <guid>http://shirzad.ir/2010/01/post_167.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Wed, 20 Jan 2010 13:43:28 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>نوشته وحید درباره مسعود</title>
         <description><![CDATA[<p>وحید کریمی پور هم دوره ای فوق لیسانس و دکترای فیزیک من و مسعود در دانشگاه صنعتی شریف و یکی از بهترین فیزیکدان های ایران است.  نوشته زیبایی در باره مسعود و خاطرات مشترک با او برای من فرستاده است که خواندنی است.  در زیر آن را بخوانید</p>]]></description>
         <link>http://shirzad.ir/2010/01/post_166.html</link>
         <guid>http://shirzad.ir/2010/01/post_166.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Fri, 15 Jan 2010 12:30:40 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>تابوت مسروقه</title>
         <description><![CDATA[<p>امروز جنازه مسعود تشییع شد، اما معرکه ای بود در جای خودش. برادران حزب الله از صبح بسیج شده بودند و یک لحظه دور جنازه را رها نکردند. بلندگو و موتور برق و مداح و باند های بسیار قوی استریو بر فراز وانت های سازمان دهی شده همه در اختیار آنان بود. خانواده و اطرافیان عملاً اختیاری نداشتند و همه ی برنامه دست برادران بود. از همان روز ترور دکتر علیمحمدی  سران آمدند و رفتند و اصرار به خانواده مسعود که او را در نماز جمعه تهران تشییع کنیم. تنها جایی که تیغ خانواده اش برید همین بود که بر برگزاری مراسم تشیع در روز پنجشنبه ایستادگی کنند.</p>]]></description>
         <link>http://shirzad.ir/2010/01/post_165.html</link>
         <guid>http://shirzad.ir/2010/01/post_165.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Thu, 14 Jan 2010 18:18:40 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>عروج  مسعود</title>
         <description><![CDATA[<p>گوشی در دست بر جایم خشکم زد. در یک لحظه خاطرات 24 سال رفاقت در جلوی چشمانم مرور شد. آن سوی خط، ایمان پسر مسعود بود، با صدایی سرشار از اضطراب و آشفتگی، بغضش ترکید: "بابامو کشتن. بمب گذاشتن جلوش، مغزشو متلاشی کردن... " باور نمی کردم. گفتم: چی شده، مادرت اونجاس؟ گوشی را داد به خانم علیمحمدی و او با حزن تمام گریه می کرد و می گفت: درسته آقای دکتر، مسعود رو کشتن، من خودم بالای سرش رسیدم....</p>]]></description>
         <link>http://shirzad.ir/2010/01/post_164.html</link>
         <guid>http://shirzad.ir/2010/01/post_164.html</guid>
         <category></category>
         <pubDate>Tue, 12 Jan 2010 19:18:47 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بگذرد این روزگار</title>
         <description><![CDATA[<p>در زندان باز شد و سپیداران رشید من از بند رستند. امین و مهدی طی دو شب متوالی آزاد شدند و خانواده ی رنج کشیده ی من یک بار دیگر یکدیگر را در آغوش کشیدند. با هیچ کلامی نمی شود زیبایی لحظات دیدار را توصیف کرد. باران اشک بود که فرو نمی گذاشت و بازوانی که سخت عزیزان را به سینه می فشرد و رها نمی کرد. رویایی که هر روز دهها بار مقابل چشمانم به نمایش در می آمد، اینک واقعیت یافته بود. </p>]]></description>
         <link>http://shirzad.ir/2009/11/post_163.html</link>
         <guid>http://shirzad.ir/2009/11/post_163.html</guid>
         <category>با روزگاران</category>
         <pubDate>Tue, 10 Nov 2009 15:36:11 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>آنچه مي‌دهيم، آنچه مي‌گيريم</title>
         <description><![CDATA[<p><strong>نگاهی به مذاکرات اخیر در وین</strong><br />
 این نوشته را چهارشنبه 13 آبان نوشتم. تلاش کردم زبان بسیار پاستوریزه و ملایمی در آن به کار ببرم تا قابل چاپ و انتشار در روزنامه ها باشد، اما تا امروز هیچکدام از روزنامه ها حاضر به چاپ آن نشدند. این در حالی است که هفته ای نمی گذرد که من ناچار از عذرخواهی از دوستان روزنامه نگاری که اصرار دارند برایشان یادداشت بنویسم، نباشم.  براین فضای لعنتی سانسور که مثل بختک بر سر فضای اطلاع رسانی ما افتاده است باید گریست. امیدوارم تصمیم گیرندگان سر به زیر برف برده ای که نگرانند مردم از تحلیل های متنوع در زمینه مسائل حساسی مثل موضوع هسته ای ایران مطلع نشوند و برای روزنامه ها دستور می فرستند که غیر از موضع رسمی دولت هیچ تحلیلی در روزنامه ها قابل تحمل نیست، لا اقل خودشان این مطلب را بخوانند.  من با تمام گرفتاری ها و  فشارها نگرانم که خودپسندی های کسانی که خود را نابغه دهر می دانند کار دست مملکت دهد. امیدوارم اگر در این میانه عاقلانی هستند این حرفها را به گوش آنها که مسئولیتی بر عهده دارند اما احساسی از آن مسئولیت ندارند، برسانند. متن مقاله را در زیر بخوانید:</p>]]></description>
         <link>http://shirzad.ir/2009/11/post_162.html</link>
         <guid>http://shirzad.ir/2009/11/post_162.html</guid>
         <category>يادداشت ها</category>
         <pubDate>Sun, 08 Nov 2009 10:05:53 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>به سپیداران دربند، مهدی و امین</title>
         <description><![CDATA[<p>سپیداران رشید من <br />
اگر بین ما دیوار کشیدند باکی نیست<br />
ریشه های ما در اعماق خاک در هم تنیده اند<br />
و از چشمه های زلال این سرزمین جرعه می نوشند.<br />
نسیم هر روز از شما خبر می آورد<br />
و عطر صداقت تان را در شهر می پراکند</p>]]></description>
         <link>http://shirzad.ir/2009/10/post_161.html</link>
         <guid>http://shirzad.ir/2009/10/post_161.html</guid>
         <category>روی صفحه کليد</category>
         <pubDate>Sat, 31 Oct 2009 18:19:09 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>توطئه دعای کمیل</title>
         <description><![CDATA[<p>شش و نیم بعد از ظهر پنجشنبه 30  مهر 88، انبوهی پلیس امنیت با هیبتی وحشت آور ریختند در کوی فراز تا "توطئه ی بزرگ" را که از طریق خواندن دعای کمیل در آپارتمان کوچکی در طبقه هفتم این مجتمع در جریان بود خنثی کنند. این بار در بین 71 نفر دستگیر شده در این رویداد عجیب پسرم محمد امین، عروسم ساره (همسر مهدی که امروز 40 روز از دستگیری اش می گذرد) و خواهر عروسم نیز جزو دستگیرشدگان بودند. خانم ها بعد از 22 ساعت بازداشت و نگهداری در شرایطی بسیار نامطلوب، آزاد شدند ( به جز 3 نفر) و از میان آقایان دستگیر شده نیز 16 نفر به اوین منتقل شدند که محمد امین جزو آنهاست. **</p>]]></description>
         <link>http://shirzad.ir/2009/10/post_160.html</link>
         <guid>http://shirzad.ir/2009/10/post_160.html</guid>
         <category>با روزگاران</category>
         <pubDate>Tue, 27 Oct 2009 17:51:22 +0330</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
