چند شب پيش آقاي احمدي نژاد مصاحبه تلويزيوني داشت. به شدت خسته بودم و به سختي چشمهايم را باز نگه داشته بودم ببينم اين دفعه چه خبر خوشي ميدهد. جناب ايشان بحثهايي در باره بودجه كرد و گذاشت توي كار مجلس تا راي دهندگان حواسشان باشد براي آنكه گراني رخ ندهد يك مجلسي درست كنند مثل دسته گل دربست دراختيار ايشان! با اين قسمت از صحبتها كاري ندارم. خدا را شكر اين رئيس جمهور ما در همه چيز اوستاست. هر بحثي كه ميشه با ژستي كه همه با آن آشنا هستيد طوري حرف مي زند كه انگار هر چيز غير از آن گفته شود سفيهانه است. آن شب بحث رسيد به مسئله حمل و نقل شهري تا طبق معمول يك كوشه اي هم به رقيب در شهرداري تهران زده شود. با خودمان گفتيم خب اين يكي ظاهرا حوزه تخصصي ايشان است و حتما يك حرف حسابي و جديد خواهند زد.
وقتي خوب توجه كردم ديدم ايشان دقايق متمادي توضيح دادند كه براي حمل و نقل ريلي در حوزه شهري "قطار يا بايد زير زمين حركت كند يا روي زمين يا بالاي سطح زمين"! شما تا به حال چنين تجزيه و تحليلي شنيده بوديد؟ "خيلي ساده است، من نمي دونم چرا بعضي ها نمي خواهند حقيقت را قبول كنند" با ژست مخصوص بخوانيد. "وقتي به اين سادگي معلوم ميشه كه راه حل ترافيك مونو ريله چرا بعضي ها بي جهت مخالفت مي كنن". باز هم با همان ژست. "آقا جان چرا هي پيچيده مي كنين كارها رو . بر مي دارن بودجه مي نويسن سه هزار صفحه، صدتا تبصره، هزارها رديف، اين چيزها رو نمي خواد. ما همه را حذف كرديم. اينه ها بودجه شد شصت صفه. به سعيدلو گفتم قطع جيبي چاپش كنه تا تو جيب هم جا بگيره. ها به همين راحتي. چيه هي پيچش ميدن تا بگن آقا ما يه كار مهم كرديم. مسئله خيلي ساده اس. صبر كنين ما به همه نشون ميديم با بودجه شصت صفه اي هم مملكت اداره ميشه. ما ميتونيم..."
فرداي آن شب يقه دوستانم در دانشكده عمران را گرفتم كه "خدا بگم چيكارتون كنه. چرا تا به حال هيچكوم از شما قضيه راه رفتن قطار را براي ما نگفته بودين؟ حتما بايد يكي ديگه رئيس جمهور بشه تا ما بفهميم قطار يا زير زمين راه ميره يا روي زمين يا اون بالا تو هوا؟"