وا هشت؟
هشتن به معنی گذاشتن است. واهشتن نیز به معنی واگذاشتن و فروکش کردن است. این اصطلاح را بیشتر در مناطق روستائی اصفهان به کار می برند. شاید در شهرهای دیگر هم به کار رود، نمی دانم. مثلا وقتی باران از باریدن بازمی ماند میگویند: "بارون واهشت".
اما یک کاربرد مهم و متلک گونه این اصطلاح در مورد کسی به کار می رود که به مسئله ای گیر داده و به حرف هیچ کس گوش نمی دهد و آنقدر به کارش ادامه می دهد تا گندش درآید. در این حالت با لحن سئوالی به طرف می گویند: "حالا واهشت؟" یعنی دردت وا گذاشت؟
این روزها نیروی انتظامی درگیر تجربه ای است که پیش از این بارها به شکست منجرشده است. هر سال در اردیبهشت ماه دردی در شهرهای ایران شایع می شود به نام "حجاب درد". یکدفعه کسانی تصمیم می گیرند ظرف چند روز مشکل به قول خودشان مظاهر بدحجابی و بی بند و باری را در خیابانها حل کنند. سپس مجموعه عملیاتی شروع می شود که معمولا بی حاصل است و نیازی به توضیح آن نیست. سال گذشته هم مدتی مرض "ماهواره درد" شایع شده بود. بعد از تقلای زیاد ا زچند میلیون آنتن ماهواره چند هزار تاش را گرفتند و تمام شد.
و در پاسخ همه این تلاش های بی ثمر و نسنجیده همان دو کلمه اصطلاح ناب اصفهانی گویای همه چیز است: "حالا واهشت؟ "
Comments
ما لرها (سمت خرم آباد) مي گيم "ميتِت نيشت
Posted by: اميد | April 26, 2007 08:23 AM
سلام
کلی خندیدم!
:))
دست شما درد نکنه جناب آقای شیرزاد.
مساله اصلی اینه که الان فکر کنم 27 سالی هست که همیشه داریم:"حالا واهشت؟".
Posted by: مهدی | April 26, 2007 08:45 AM
سلام
جناب شیرزاد !! انگار باید به خود شما هم گفت : واهشت ؟
گویا گیر دادن به نیروی انتظامی خونتان اندکی پائین آمده بوده که با نوشتن این پست
به نظرم باید واهشته باشد !!!!! این نیاز درونیتان . نه ؟
راستی فکر کنم فامیل هستیم نه ؟
«محمد علی طائبی»
شيرزاد:
اين نوع جواب دادن شما مرا ياد خاطره اي انداخت كه يكي از بچه هاي زنداني سياسي قبل از انقلاب تعريف مي كرد. مي گفت: روزي نگهبان جديدي با لهجه روستايي يكي از مناطق كشور آمده بود و شديدا بابت چيزهاي بي خودي به بر و بچه هاي سياسي گير مي داد و مثلا مي خواست ضمن حال گيري نصيحتشان كند. يك بار يكي از بچه ها كه حوصله اش سر رفته بود زير لب به رفيقش ميگه: "گير عجب خري افتاديم". و نگهبان ساده دل با عصبانيت داد مي زند: هان چي گفتي؟ خودت گير عجب خري افتادي!
Posted by: علی | April 27, 2007 06:47 AM
he he he he he he he.............
شيرزاد:
شما بايد مي فرموديد: ها ها ها ها ... تا هم فارسي باشد و هم كسي فكر نكند تمسخر كرديد.
Posted by: keyhani | May 1, 2007 10:48 PM
راستی شما میدونید چراسال 84 طرحی نبود؟
شيرزاد:
منظورتان را نفهميدم.
Posted by: مژگان | May 3, 2007 08:02 AM
به قول اصفهاني ها دنده شون پهن تر از اين حرفهاست اما خودمونيم راهكار عملي شما براي حل اين معضل چيست يا اينكه اصلا معضلي وجود ندارد.
شيرزاد:
هر زمان بپذيريم كه از اهرم زور و حكومت براي بسط اخلاق مورد نظرمان استفاده نكنيم آنگاه اميدي هست كه تبليغ مان منشأ اثري باشد.
Posted by: mohsen | May 6, 2007 01:46 PM
فكر كنم درد اينها بي شباهت به درد رضاشاه نيست باين تفاوت كه او حجاب را با زور بر مي داشت .داستان داستان زور و قلدري است و اين زور است كه در تركيه سكولار و اروپا هم جواب نداده است شما لبنان راببينيد من از اين حجاب لبنانيها با آن اوضاع حقيقتا لذت مي برم زوري هم وجود ندارد لذا اگر درد رضا شاه واهشت درد اينها هم وا مي گذارد خدا كند كه درد ديگري مثل رويارويي با قدرتها را نداشته باشند كه تنها راه چاره واهشت آن درد مرگ و نيستي است كه اميد وارم نصيب مسببان و جويندگان و طالبان واقعي آن گردد و اين مردم مظلوم بدبخت بيچاره كه با يك انقلاب رنگ عوض كرده مواجه شده اند تاوان آن را پس ندهند .
Posted by: mohsen | May 7, 2007 03:00 PM
jenabe dr. shirzad. matalebetan ra khandam va lezat bordam. berasty man nemifahmam chera ede 'ee goman mikonand nazarate aanha bar digaran tarjih darad ke dar morede lebas pooshidan e digaran ham nazar midehand.bebakhshid ke penglish neveshtam chon man type e farsi balad nistam
Posted by: shervin | May 17, 2007 08:47 AM