ماشين حساب لپ لپ
بعضی از دانشجوها تکه های انصافا با نمکی می پرانند که آدم فراموش نمی کند. محمد يکی از بچه های فاميل ما که امسال در دانشگاه علم و صنعت پذيرفته شده اين ماجرا را تعريف می کرد. می گفت: سر کلاس شيمی استاد يک مسئله داد که درجا حل کنيم. مسئله محاسبه عددی داشت و بچه ها بايد با ماشين حساب تا آخر مسئله را محاسبه می کردند. عددها هم همه اش خفن بود و جفت و جور نمی شد. می گفت استاد بين دانشجوها راه می رفت و ضمن بررسی راه حلهای آنها از هر کدام جواب آخری را می پرسيد. جوابها آن طور که محمد نقل می کرد يکی مشرق بود و يکی مغرب، يعنی تا چند مرتبه بزرگی با هم تفاوت داشت. با هر بار شنيدن جوابهای پرت و پلا فشار خون آقای استاد بالا و بالاتر می رفت و با بچه دعوا می کرد که اين چه وضع درس خواندن است.
بالاخره استاد بالای سر يکی از دختر خانم های دانشجو می رسد و از او می پرسد آخر اين جواب اجق وجق را با چی حساب کردی. آن خانم ماشين حساب کوچکی را که با يک بند به گردنش متصل بود به استاد نشان می دهد. آقای استاد که دست بردار نبود با عصبانيت می پرسد: آخه اين ديگه چيه، اينو از کجا آوردی؟ يکی از پسرها از ته کلاس يواشکی می گويد: "آقا اينو از لپ لپ* در آورده"! که با انفجار خنده بچه ها فضا عوض می شود.
* توضيح: لپ لپ از اين شانسی های جديد است که بچه های هله هوله خور با آن خوب آشنايی دارند.