از دست اين چاقی
اي بسوزد پدر اين چاقي، عجب درد بدي است. ام الامراض است. غير از بدهيكلي، به نفس نفس افتادن، بالا رفتن قند و چربي خون، احتمال سكته و هزار درد بي درمان ديگر، بلايي به سر آدم مي آورد كه روزي هزار بار به خودش لعنت كند كه چرا آن موقع كه جوان تر بود گول تعارفات بي جاي اطرافيان كه مرتب اصرار دارند "بخور"، را خورده و يواش يواش عنان اختيار شكم را از دست داده است. حقير هم متاسفانه از همين صنف مردمان هستم. البته نه فكر كنيد كه بنده چاقم؛ خير، كمي اضافه وزن دارم. (كور بشه چشم حسود!)
اما در مذمت چاقي بگويم. يك دردي هست كه لاغرها نمي فهمند و اصلاً هيچ دركي هم از آن ندارند، اما به مراتب از عوارض ديگر چاقي جانكاه تر است. و آن اينكه هركس به آدم مي رسه برايش طبابت مي كند كه "شما يك كم اضافه وزن داريد". مثل اين كه خودمان كوريم و نمي بينيم كه اضافه وزن داريم. از پا درد شكوه كني مي گويند وزنت زياد است، از كمردرد شكايت كني مي گويند مال چاقي است، از درد گردن ناله كني مي گويند به دليل وزن زياد است، سرما هم كه مي خوري مي گويند لابد زيادي مي خوري. من نمي دانم مگر لاغرها پادرد، كمردرد، دل درد، يا چيزهاي ديگر نمي گيرند كه هركس از راه مي رسد درباره مضرات چاقي براي آدم سخنراني مي كند. اصولاً يك مشكل كشور ما همين است كه هركس از در وارد مي شود ادعاي پزشكي مي كند. گاهي آنچنان مثلاً خردمندانه و دلسوزانه با صداي يواش و مؤدبانه و در حالي كه عينك را به زحمت نوك دماغشان نگه داشته اند، سرشان را مي آورند نزديك و مي گويند: "فكر مي كنم مشكل شما از اضافه وزن باشد" كه گويي بعد از سالها تحقيق و مطالعه به اين كشف عظيم نايل آمده اند!
چند روزي بود از درد زانوي چپم كه چند سال پيش حين ورزش دچار بريدگي سه تا از رباط ها شده بود ناراحت بودم، علتش هم حركت در سرازيري و فشار به مفصل به طرف عقب بود كه هر وفت رخ مي دهد چند روزي دستم را بند مي كند. از ترس طبابت هاي مردم درد را كشيدم و صاف صاف راه رفتم تا كسي برايم نسخه نپيچد. به گمانم اين دردش كمتر از اظهار نظرهاي عالمانه درباره "سفيدي ماست" است.
Comments
"فكر مي كنم مشكل شما از اشکال در ترازو باشد"
شيرزاد:
احسنت، شما به آدم روحيه می دهيد!
Posted by: مستوره | July 4, 2006 05:22 AM
جناب آقاي شيرزاد
كريم شيره اي به ناصر الدين شاه ميگفت كه قبله عالم ما در اين مملكت تنها چيزي كه كم نداريم پزشك است شما به محض اينكه بگوييد جايي از بدنتان درد ميكند از حمال گرفته تا بقال براي شما نسخه مينويسند و دارو تجويز ميكنند
Posted by: فرزاد | July 11, 2006 03:29 PM
دکتر جان سلام
امیدوارم خوب و خوش و سرحال باشید اما در باب کامنت :
اصولا سیاستمدارای کهنه کار دچار مشکل شما میشن میگی نه از مرحوم چرچیل بپرس (تصاویر ایشون موجوده) و البته چاقی یه دلیل دیگه هم داره و اون حرص زیاد خوردنه و این یکی کمتر مورد توجه واقع میشه اما یه دوست دارم که از صدو چهل کیلو تونس با ورزش و رژیم به 85 کیلو برسه ظرف 8 ماه و جالب این هکه سنش هم از شما کمی بیشتره
زیاد هم پشت فرمون ماشین نشینین ارادتمند شما -رضا
شيرزاد:
حتما شما قصد نسخه پيچی نداشتيد!
Posted by: رضا | July 12, 2006 01:51 AM
سلام آقای دکتر
دیگر خوانسار تشریف نمی آورید؟
خسته نباشید
شيرزاد:
اگر عسل بدهيد، شايد!
Posted by: meysam saadat | July 21, 2006 01:29 PM
سلام
ما لاغرها درك ميكنيم شما چقدر اذيت ميشيد
شيرزاد:
مهدی جان، همين صداقتت همه را کشته، مواظب باش چشم نخوری!
Posted by: مهدي | July 22, 2006 05:20 PM
fekr mikonam ke paregi robate paa chand saale pish ham az vazne ziade shomaa bode!!!!
Posted by: kaveh | August 17, 2006 06:38 PM
واقعا این بلا نسیب هیچ مسلمانی نشود که من 32سال دچارم و هزار راه را رفتم باز دوباره سرجای خودم ایستادم با تشکر از دکتر عزیز پدرام
Posted by: پدرام | January 16, 2007 06:02 PM
دکتر جان سلام من همون مبتلای 32ساله هستم وهنوز دنبال راه هزارویکم میگردم راهنماییم کن باتشکر پدرام
Posted by: پدرام | January 16, 2007 06:05 PM
مگه نمیدونید که طبابت از ایران شروع شده است و در خون هر جوان ایرانی قطره ای از خون ابوعلی سینا یافت میشودو.......... من به اینا میگم چرت و پرتهای منطقی...........بیخیال این همه غصه و غم.
Posted by: مژگان | February 9, 2007 03:54 AM