زندگي بدون تلويزيون
امسال از بعد از ايام تعطيلات نوروز تلويزيون را جمع كرديم گذاشتيم تاقچه آشپزخانه درست پهلوي فريزر. هرچند اين جسم اضافي و نامتجانس فضاي آشپزخانه محدود ما را گرفته اما در عوض در محوطة هال جاي خالي آن مكاني را فراهم آورده كه گهگاهي به يک شاخة گل نگاه كنيم.
اين تصميم البته هميشگي نيست و به طور موقتي با توافق همه اعضاي خانه انجام شده است. علت اصلي آن هم به هيچ وجه سياسي نيست. واقعيت آن است كه پسر دومم، امين سال آخر دبيرستان است و تلاش مي كند به ياري خدا وارد دانشگاه شود. پس از بررسي زياد در جمع خانواده به اين نتيجه رسيديم مهمترين عاملي كه فضاي درس خواندن را به هم مي زند همين جعبه جادوست. بنابراين دو سه ماهي طلاقش داديم تا بعد. (البته دختر كوچكم گهگاه يك سيم رابط بر مي دارد و همان جا در ساعت هاي بعدازظهر يكي دو برنامه را تماشا مي كند.)
اما نكته جالب، نتيجه اين كار است. باور كنيد همه ما آنقدر احساس آرامش مي كنيم كه كم سابقه است. نه فيلم هاي آبدوغ خياري كه سطل سطل آب به آن بسته اند اعصابمان را خرد مي كند، نه صحنه هاي خشن فيلم هاي ديگرشان شب به خوابمان مي آيد، نه مجبور مي شويم زير لب يا به صداي بلند به اخبار يك طرفه و اظهار نظرهاي مشعشع پاسخ هاي دندان شكن! بدهيم و نه از اخبار زهرماري كشف هاي روزافزون مخترعان و مبتكران نابغه نمايي كه هر روز از گوشه اي خبرنگاران صدا و سيما را سر كار مي گذارند مطلع مي شويم.
هرچند همان كه طور گفتم اين شرايط آرام زود گذر است و چندان دوامي ندارد اما انصافاً كه زندگي بدون تلويزيون زندگي لذت بخشي است. يك بار هم شما امتحان كنيد، حتي اگر شده براي چند روز. ببينيد در اين مدت چقدر به فرصت هايتان اضافه مي شود، چقدر ارتباطتان با خانواده بيشتر مي شود، چقدر با هم حرف هاي جديد براي زدن پيدا خواهيد كرد و چه خوابهاي آسوده و آرامي خواهيد رفت.