« March 2006 | Main | May 2006 »

April 11, 2006

آزار مورچه ها

شما باورتان مي شود كه مي گويند فلاني آزارش به مورچه هم نمي رسد. واقعاً فكر مي كنيد چنين چيزي اصلاً امكان دارد؟ بگذاريد تجربه اخير خودم را در اين مورد بيان كنم.
جايی كه فعلاً بنده در آن مشغول به كارم تقريباً در يك باغ قديمي قرار دارد كه سال به سال تحليل مي رود. اما به دليل همين فضاي محيطي اش انواع حشرات الارض در آن پيدا مي شوند. بهار و تابستان پشه، عنكبوت و حشرات خاكي و زمستانها هم مورچه هاي ريز. ما كه يك جوري با مورچه هايي كه دور تا دور ميز كارمان رژه مي روند كنار آمده ايم.

هر چند ما هم دوست داريم آزارمان به يك مورچه هم نرسد، اما بعضي وقتها چاره اي نيست جز آن كه با آنها دست به يقه شويم. مثلاً وقتي يكي از اين موجودات كوچولوي فضول روي گردن آدم راه مي رود و قلقلك مي دهد امكان ندارد با گفتمان از نوع اصلاحات از او خواهش كرد بيايد پايين. در اين صورت حتماً بايد دست به يقه شد و به ناچار با يك خودزني محكم لاشه له شده مورچه اي را كه بر اثر قتل غيرعمد قليه و قرمه شده، با نهايت عذاب وجدان دور انداخت.
يك مورد ديگرش را عرض كنم. شما اگر صبح اول وقت بياييد ليوانتان را از روي ميز برداريد كه يك چايي از آبدارخانه براي خودتان بياوريد و ناگهان مشاهده كنيد كه بر اثر اندك اثر شيريني روي ليوان تمام جداره آن از دوطرف در اشغال لشگر مورچگان است، چه مي كنيد؟ خدا وكيلي با يكي يكي آنان مذاكره مي كنيد كه از ملك ديگران خارج شوند، يا مثل بنده ليوان را زير شير آب گرم مي گيريد تا با يك ريزش آب همه آنها ناپديد شوند.
يادتان باشد وقتي مي گويند كسي آزارش به مورچه هم نمي رسد منظور اين است كه يك مورچه را نمي گيرد با قساوت تمام دست و پايش را ببندد و شاخك هايش را بگيرد بكشد و يا نور چراغ قوه توي چشمهايش بيندازد و امثال اين شكنجه هاي ناجوانمردانه. اما استفاده از سلاحهاي كشتار جمعي مثل شير آب صد البته مصداق آزاررساني به مورچگان نيست. در همان لحظه اول همه آنها به جايي مي روند كه ديگر اثري از آثار آنها نيست و طبيعتاً با معيارهاي متداول اين كار آزار به يك مورچه به حساب نمي آيد.

April 09, 2006

دسته گل هاي نسترن

لابد مطلع هستيد كه از اول امسال سرويس پيام كوتاه (SMS) براي كليه مشتركان تلفن همراه برقرار شد. طبيعتاً بسياري از دارندگان تلفن همراه به دليل ناشي گري در استفاده از اين خدمت با مشكلاتي مواجه مي شوند. يكي دو حكايت بانمك از نسترن دختر 12 ساله يكي از بستگان در همين مورد برايتان تعريف كنم.
نسترن همراه خانواده اش عيد امسال به سفر شيراز رفته بود. او با دخترخاله اش سميرا در يك مدرسه و يك كلاس درس مي خوانند. هر دو اول راهنمايي هستند. جزو تكاليف عيدشان اين بود كه قسمتهايي از گلستان سعدي را بخوانند و خلاصه كنند.

سميرا در تماس تلفني روز اول سال از نسترن خواسته بود كه برايش بگويد كجاي گلستان را بايد بخوانند. معمولاً مكالمات تلفني دو دخترخاله در اين زمينه ها بسيار طولاني است. روز بعد نسترن از پدرش خواست دستگاه تلفن همراهش را به او بدهد تا به سميرا زنگ بزند و تكاليف مربوط به گلستان را برايش توضيح دهد. پدر نسترن كه از مبالغ مندرج در صورت حساب هزينه هاي تلفن همراه آگاه بود به دخترش گفت: عزيزم اين كار خيلي هزينه دارد. به جاي صحبت تلفني، بيا و از پيام كوتاه استفاده كن. سپس براي دخترك نحوة اين كار را توضيح داد.
نسترن نيم ساعتي را صرف كرد و روي تلفن همراه پدرش پيامي با اين مضمون نوشت: از صفحه ... تا صفحه ... حكايت ...، از صفحه ... الي آخر. سپس از پدرش كمك گرفت تا اين پيام را براي مادر سميرا كه او هم به تازگي داراي تلفن همراه شده است بفرستد. اما هر دو يادشان رفت كه ذكر كنند اين پيامي از طرف نسترن براي سميرا است. نتيجه آن شد كه مادر سميرا كه در آن ساعت در يك مهماني نوروزي بود صداي زنگ پيام كوتاه تلفن همراهش را شنيد، وقتي پيام را باز كرد، ديد از طرف شوهر خواهرش است. اولش تصور كرد تبريك عيد يا چيزي شبيه آن است. سپس همه دور او جمع شدند ببينند اكبر آقا پدر نسترن چي نوشته است. هر چه مي خواندند چيزي سر در نمي آوردند. تا اينكه بالاخره سميرا سر رسيد و معما حل شد. بعد از كلي خنده، آخرش حكايت در گفتگوي تلفني دو خواهر (مادرهای دو دختر بچه) به تفصيل مورد بحث قرار گرفت و نسترن ياد گرفت كه اگر از تلفن همراه پدرش استفاده كرد بگويد چه كسي آن پيام را فرستاده و گيرنده پيام نيز چه كسي بايد باشد.
اين گذشت و رفت. نسترن يواش يواش از اين SMS بازي خوشش آمد و هر بار دنبال بهانه اي مي گشت تا به كسي پيام كوتاه بفرستد. خوشبختانه در خانواده نسبتاً كار و بار چاق آنها مادر و برادر بزرگش نيز تلفن همراه دارند. مرتضي پسر اول خانواده زيادي جدي است و اغلب با تلفن همراه مشغول مذاكرات مهم با اين و آن است. نسترن تنها كسي است كه در مواقع اخم كردن مرتضي قادر است با او مواجه شود و پيشاني چروك خوردة او را از هم باز كند. يكي دو روز بعد از دسته گل اول، نسترن اين بار تصميم گرفت از طريق SMS اخم مرتضي را از هم باز كند. تلفن همراه مادرش را برداشت و در پيام كوتاهي نوشت: "چيه اين قدر اخمويي پسر – نسترن." همان طور كه ديديد اين بار ديگر فهميده بود كه اسمش را آخر پيام ذكر كند. اما متأسفانه هنوز بلد نبود كه براي ارسال پيام از شماره تلفن هاي ثبت شده در تلفن همراه استفاده كند. به همين دليل ناچار بود شماره برادرش را براي ارسال پيام با دست وارد كند. دسته گل جديد نسترن خانم همين جا اتفاق افتاد. شماره برادرش را اشتباه وارد كرد و پيام رفت براي كس ديگري. دخترك خجالت زده از مادرش پرسيد: شماره مرتضي چيست، و فهميد اشتباده كرده است.
چند دقيقه بعد آقاي جواني شماره مادر نسترن را گرفت. گويا بنده خدا جوان مجردي بود كه از ديدن پيام يك دختر خانم كه از او خواسته بود اخمش را باز كند، ذوق زده شده بود! مادر نسترن براي جوان توضيح داد كه ماجرا چه بوده است. سپس از او عذرخواهي كرد و ماجرا به خير و خوشي تمام شد.

April 06, 2006

مهرورزی خلبان

اين نوشته متن يادداشتي است كه چند روز پيش موقع پياده شدن از پرواز تهران- اصفهان به خلبان محترم پرواز دادم:
با سلام، وقتي يك وزيري، وكيلي، استانداري، سفير خارجي، معاون وزيري، مديركلي، خلاصه يك كسي كه قطر كله اش اندكي از آدمهاي معمولي گنده تر است توي هواپيما باشد، هر دم و دقيقه خلبان محترم گزارش مي فرمايند و قربان صدقه مسافران مي شوند.

يك شب آنقدر خلبان براي مسافران پپسي باز كرد كه مانده بوديم متعجب چي شده است تا اين حد ايشان مهربان شده اند. هر چه بود خيلي سر حال بود.
اما برعكس، امروز ده بار هواپيما ما را بالا و پايين انداخت، تا جايي كه روده هايمان آمد توي حلق، اما دريغ از يك جمله ملاطفت كه: " مسافران محترم خلبان هستم، تكان هاي مختصري كه مشاهده مي كنيد بر اثر ... كه تا چند دقيقه ديگر بر طرف مي شود. سفر خوشي را برايتان آرزو مي كنم."
حالا ما فرض مي كنيم خلبان محترم اين را گفته اند. ما برايشان سلامتي آرزو مي كنيم. ان شاء الله عيدي ها بزودي پرداخت شود.

مخلص شما- مسافر هميشگي

April 03, 2006

به سبك خشايار شاه

دو سه روز پيش دست نوشته هاي پسرم را مي خواندم، در ضمن يكي از تحقيق هاي درسي از قول برخي نظريه پردازان اجتماعي نوشته بود در بين سه عامل خانواده، مذهب و دولت كه در زندگي شهروندان ايراني تأثيرگذار است، تنها عامل سوم يعني دولت است كه پيشگام توسعه مدرنيته در ايران به شمار مي رود. خوب، حقير خيلي از اين تئوري هاي جامعه شناسي سر در نمي آورم؛ اما هر چه فكر كردم كه اين دولت فخيمة حي و حاضر كجايش به پيشگام مدرنيته در ايران مي خورد عقلم به جايي قد نداد.

همگي يادتان هست كه آقاي رئيس جمهور از ابتدا وعده دادند كه دولت ايشان دولت شگفتي ساز است. انصافاً اگر هيچيك از وعده هاي دولت محقق نشود، اين يكي اش از اول تا به حال عمل شده است. نيازي به ذكر مثال هاي گذشته نيست، همين نمونة اخير كه شب عيدي اعلام كردند بنا به تصميم هيات دولت بعد از بيست و چند سال در سال 85 ديگر ساعتها تغيير نمي كند به نظرم كافي است تا به اين نتيجه برسيم كه اين كابينة كاكل زري بعد از هفت دختر كور انصافاً دردانه اي است بي نظير كه همه چيزش نوظهور است.

شگفتي بيشتر از اين كه براي چنين تصميمي محض رضاي خدا يك ساعت بحث كارشناسي و اقناعي برای مردم صورت نگرفت كه لااقل بدانند به چه دليل دولتهاي گذشته از قبل از انقلاب گرفته تا دولتهاي متفاوت بعد از انقلاب تا حالا آنها را مچل كرده و زندگي شان را دچار اختلال ساخته اند! البته وقتي در يك جلسه هيات دولت مثلاً نود تصميم از تصويب مي گذرد، از قرار هر يكي دو دقيقه اي يك مصوبه، چه انتظاري است كه وقت ذي قيمت آقايان كه وقف خدمت بي دريغ است براي بررسي اين چيزهاي جزيي و بي مورد صرف شود!

اما يك شگفتي كم نظير ديگر هم در اين تصميم قابل مشاهده است و آن اينكه چنين تصميمي يا مدتها به شكل مخفي و چراغ خاموش در دستور كار بوده به طوري كه هيچكس در هيچ دستگاهي از كم و كيف آن مطلع نبوده و يا بطور ناگهاني به ذهن مشعشع برخي آقايان خطور كرده و به طرفةالعيني به تصويب دولت يكپارچه رسيده است. هر كدام از اين دو مورد كه درست باشد حاكي از آن است كه آقايان محترم وزرا خودشان را اهل تشخيص در تمام امور می دانند و نيازي به بررسي هاي كارشناسانة وزارتخانة متبوع خود نمی بينند! معلوم مي شود كه دولتهاي گذشته بي جهت وقت خودشان را تلف مي كردند كه براي تعيين نظر يك وزارتخانه در مورد يك موضوع آن را دور وزارتخانه مي چرخاندند تا نظر كارشناساني كه در بدنه يا حداقل ستاد وزارتخانه حضور داشتند اخذ شود. اصولاً وقتي كه وزير عقل كل است، نظر وزارتخانه همان نظر وزير است، يعني بايد اين چنين باشد. به همين نسبت در هيات دولت نيز وقتي كساني عقل كل هستند، نيازي به صرف وقت زياد و بحث هاي كارشناسانه وجود ندارد.

به نظر شما شگفتي سازي بيشتر از اين كه آقايان جامعه شناس تئوري مي دهند و نهاد دولت را پيشگام مدرنيته در كشور به حساب مي آورند و دولت فخيمه در عمل اثبات مي كند كه مي شود به سبك خشايار شاه هم تصميم گرفت.