اثر ماندگار
در پژوهشكده ها رسم است ملت مي روند آبدارخانه، خودشان چايي شان را مي ريزند و اغلب در حالي كه ليوان چايي دستشان است با هم گپ مي زنند. گاهي ايده هاي مهم علمي ضمن همين گپ هاي ايستاده ليوان در دست مبادله مي شود. گاهي هم ساير گفتگوهاي دوستانه صورت مي گيرد.
چند روز پيش در حياط پژوهشكده كنار ديوار سينه آفتاب ايستاده بوديم و به همين شيوه با دو تا از دوستان محقق صحبت مي كرديم.
يكي از آنها كه محقق خوب كيهان شناسي و عضو هيأت علمي دانشگاه شريف است غرق گفتگو با ما بود و در عين حال با ليوان چايي اش بازي مي كرد. ته ليوان هنوز مقداري چايي باقي مانده بود، تقريباً به اندازه يك سوم حجم ليوان. ضمن صحبت، چايي ته ليوان يخ كرد. ضمناً قند دوستمان هم تمام شده بود و اگر مي خواست ضمن صحبت برود قند بردارد روال سخن قطع مي شد.
پس از دقايقي بالاخره تصميم گرفت از شر ته مانده چايي راحت شود. آرام محتواي ليوان را كنار ديوار خالي كرد. چايي زردرنگ كنار ديوار راهش را گرفت و تا اواسط حياط باريكه اي رنگين ايجاد كرد و آخر کار در يك نقطه از حركت متوقف ماند و علامتي زشت و بد منظره ايجاد كرد. در يك لحظه فهميد چه دسته گلي به آب داده است. نظر هر سه ما به آن جلب شد. طرف سعي كرد با كشيدن كفش روي رد چايي به جاي مانده يك جوري اثرش را محو كند، اما فايده اي نداشت. آنچنان نقش زردرنگ روي حياط مانده بود كه گويي از آثار نقاشي رامبراند و ميكل آنژ هم ماندگارتر است. در حاليكه هر سه به شدت خنده مان گرفته بود و بحث قبلي را فراموش كرده بوديم، گفتم: دكتر جان بي خود زحمت نكش، اثرش تا سال ديگه كه بارون بياد همين طور هست. هر كي هم پرسيد مي گيم كار فلاني بود!