چوپان تحصيل كرده
يكي از دانشجوهاي قديم صنعتي اصفهان هر از چندگاهي به ما زنگ مي زند و احوالي مي پرسد. بعدش هم از زمين و زمان شكايت مي كند. با اين كه چند سالي است به عنوان مهندس در يكي شركت دولتي كار و بار چاق كار مي كند، هنوز يالقوز مانده و نتوانسته سراپرده اي براي خودش علم كند. ديروز زنگ زده بود و طبق معمول احوالپرسي می کرد و شكايت از روزگار. داشت مي گفت دوستانش هر كدام به يك سمتي رفته اند و وضعشان خوب است، از جمله سه تا از دوستانش كه هر سه فوق ليسانس مهندسي برق هستند رفته اند به استراليا و كاسبي مي كنند. مي گفت: يكي از اينها چوپان شده، ديگری لوله كشي مي كند و سومي كانال كولر درست مي كند، هر سه تايشان هم كاسبي شان گرفته، اما از همه بهتر وضع آن يكي است كه چوپاني مي كند!
گفتم: نه بابا آخر اونجا كه مثل كشور ما چوپاني نمي كنند، لابد مثلاً در يك دامداري كار مي كند. جواب داد: نه آقاي دكتر باور كنيد خودش مي گويد گله به صحرا مي برد و ماهي هفت هزار دلار (البته دلار استراليا) درآمد دارد.
حالا چند و چون اين چوپاني چيست، آيا ني لبك مي زند، كلاه نمدي مي گذارد و بقچه غذايش را به چوبدستي آويزان مي كند، و يا برعكس يك كاپشن شلوار لي مي پوشد، كلاه شاپوي لبه دار سرش مي گذارد، يك چوب خلال دندان لاي لب ها نگه مي دارد و گله را با چند دستگاه كاميون پيشرفته جا به جا مي كند، خدا داند