« مود اصلی | صفحه اول | نکند جدی شود »

گفتم زدم

جلسه ای داشتيم با يکی از شخصيت های سياسی. حاضرين جلسه جمعی از روزنامه نگارها بودند. يکی از تحليل گران می گفت: ما از انتخابات گذشته احساس شکست نمی کنيم. بحث مفصلی در گرفت که بالاخره بايد احساس شکست بکنيم يا نکنيم. يکی از بچه های قديمی کنار من نشسته بود. آهسته زير لب گفت: "حشابی خوردم ولی به فاطی گفتم ژدم".

اولش نفهميدم چی گفت. پرسيدم چی گفتی, حرفش را تکرار کرد و گفت: "يادت می آيد گوزن ها رو". منظورش فيلم گوزن ها بود, از فيلم های معروف دهه پنجاه که در آن بهروز وثوقی نقش يک شيره ای را ايفا می کرد. گفتم: کجای گوزن ها رو. گفت: بعضی ديالوگ هاش تو خاطر من مونده. از جمله همين جا که آرتيست فيلم طی يک دعوای جانانه حسابی کتک خورده بود, بعد داشت برای رفيقش تعريف می کرد که چقدر کتک خورده ولی به فاطی, يعنی زنش, گفته که زده!

گفتم: من فقط يک جمله از اين فيلم يادم مونده که طرف چون شيره ای بود همه چيز را از دريچه خماری يا نشئه گی تفسير می کرد. يک جايي از فيلم می گفت: آره داداش, نصف مردم شب که می رن خونه خمارن, فکر می کنن که خسته ن!

دنبالك اين مطلب:
http://shirzad.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/33