مثلاً زندگی
ديروز (يکشنبه 25/10/84) تهران يخبندان بود. آموزش و پرورش تهران هم گويا لجباز شده که تحت هيچ شرايطی تعطيل نکند. مديران مدارس هم از ترس شکايت اوليا جرأت نمی کنند برنامه مدرسه را تغيير دهند. اين وسط بچه های زبان بسته مثل گوشت توی چرخ سرگردان اند.
دختر کوچولوی من که با سرويس به مدرسه می رود ديروز بيش از دو ساعت در ترافيک مانده بود. صبح حدود ساعت 6 بايد آماده باشد تا به ترافيک برخورد نکند. ديروز ساعت 8 و ربع به مدرسه رسيده بود. بعد هم ساعت 9 و نيم از ترس اينکه تا عصر توی خيابانها گير کنند تعطيل شان کرده بودند. حدود ساعت 11 دوباره به خانه برگشت. خيلی بانمک است نه؟ بعضی مطالب از شدت نمک به تلخی می زند.
ما در تهران يک کارهايي می کنيم که اسمش را گذاشته ايم زندگی. چند ميليون آدم جمع شده ايم فقط برای هم مشکل ايجاد می کنيم. مديران جديد هم که در حال طی کردن دوران کارآموزی هستند مراقب اند که "اندازه بر هم نخورد". لابد وقتی تعدادی از آنها بفهمی نفهمی کارها را ياد گرفتند به جرم خيانت و سوء استفاده به تيغ قهر يک عده ديگر که اينها را استحاله شده می پندارند, حذف خواهند شد.
ما در تهران يک کارهايي می کنيم که اسمش را گذاشته ايم زندگی. چند ميليون آدم جمع شده ايم فقط برای هم مشکل ايجاد می کنيم. مديران جديد هم که در حال طی کردن دوران کارآموزی هستند مراقب اند که "اندازه بر هم نخورد". لابد وقتی تعدادی از آنها بفهمی نفهمی کارها را ياد گرفتند به جرم خيانت و سوء استفاده به تيغ قهر يک عده ديگر که اينها را استحاله شده می پندارند, حذف خواهند شد.
Comments
فارسی را پاس بداریم : به جای نوشتن "بعضی مطالب از شدت نمک به تلخی می زند." بنویسیم "بعضی مطالب از شدت نمک به شوری می زند."
شيرزاد:
منظور همان تلخی است. اگر آب بسيار شور (مثل آب درياچه اروميه) را تجربه کرده باشيد از شدت شوری احساس تلخی ايجاد می کند.
Posted by: مستوره | January 16, 2006 03:20 PM