« كفش زري خانم | صفحه اصلي | صف شکنی کروبی »

November 08, 2005

سراب قدرت هسته اي -- متن کامل

تأملی درباره چالش هسته ای در جهان سوم---متن کامل مقاله ای تحلیلی و حساس که علاوه بر بولتن داخلی جبهه مشارکت، در سایت های روز آنلاین و امروز نیز منعکس شده است. نظر به اهمیت مطلب از دوستان عزیز خواهشمندم این مقاله را برای سایر دوستان و آشنایان به خصوص اهل فکر و اندیشه ارسال کنند.

چکیده-- در اين يادداشت تلاش کرده ام به تجزيه و تحليل نقش توانمندی هسته ای درمناسبات قدرت در سطح جهان و به ويژه در دنيای توسعه نيافته، سراب قدرت هسته‌ای و عدم امكان دستيابی به يك فناوری زودرس برای كسب قدرت، بپردازم. توافق نانوشته اما فراگيری كه در سطح جهان چه در ميان نخبگان و انديشمندان و چه در ميان سياستمداران برای جلوگيری از گسترش سلاح‌های هسته‌ای و برچيدن سلاح‌های موجود شكل گرفته است مورد بحث قرار گرفته است. وجود باندهای مافيايی مشوق قدرت هسته‌ای و توهم عضويت در باشگاه هسته‌ای و امكان دستيابی به قدرت تأثيرگذار هسته‌ای بدون توليد سلاح نيز بررسی می شوند.

كشورهای دنيا به دو دسته تقسيم مي‌شوند: دارندگان سلاح‌ های هسته ای و فاقدان آن. زمانی در گذشته دور دستيابی به سلاح هسته ای مترادف با دست يافتن به قدرت سياسی تعيين كننده در مناسبات جهانی به شمار مي‌رفت. به بيان ديگر، كشوری كه زودتر توانسته بود زرادخانه هسته ای خود را شكل دهد قادر بود با تهديد ديگران در سطح سياسی امتيازگيری كند. پس از آن نيز در طی چند دهه در دوران جنگ سرد تلاش برای دستيابی به سلاح‌ های هسته ای نوعی حالت تقابل و بازدارندگی به خود گرفت. بدين معنی كه كشورهای پيشرفته صنعتی فاقد سلاح هسته ای تلاش كردند با قدم برداشتن در راه تسليح هسته ای و يا عضويت در پيمان‌ های نظامی در كنار قدرت‌ های هسته اي، خود را از تهديد آنها كه زودتر به سلاح هسته ای دست يافته بودند، مصون سازند.
آنچه ذكر شد مبنای نوعی توازن قوا و تعادل قدرت طی نيمه دوم قرن بيستم بود، اما اين مبنا هرگز نتوانست در سطحی گسترده و جهانی با عنوان معيار قدرت سياسی ارزيابی شود. متأسفانه كندذهنی و درك غيرواقعی بسياری از رهبران كشورهای توسعه نيافته از سويی و شهوت قدرت آنان برای دستيابی هر چه سريع‌تر به قدرت نظامی تعيين كننده باعث شد باورهای غلطی به تدريج در ذهنيت برخی استراتژيست‌ های اين كشورها در مورد دستيابی به قدرت هسته ‌ای شكل بگيرد.
نكته اصلی در اين جاست كه اگر هم بر فرض قبول كنيم كه در مقاطعی از تاريخ بشر متأسفانه سلاح‌ های ضد بشری هسته ای منشأ قدرت سياسی در سطح بين‌المللی بوده (اما بايد توجه داشت كه) اين امر تحت شرايط و موقعيت خاصی تحقق پذيرفته كه شايد چندان قابل تكرار نباشد. در واقع برخورداری از فناوری توليد سلاح هسته اي، بدون پيشرفت و توسعه در ساير زمينه‌ های علمي، صنعتي، اقتصادی و مديريت اجتماعی هرگز نمي‌تواند منشأ قدرت و نفوذ باشد. آنچه در مقطع خاصی از تاريخ و در موقعيت ويژه ای از جغرافيای سياسي، اقتصادی و صنعتی برای برخی كشورها باعث ايجاد دست برتر در مناسبات جهانی شد، لزوماً نمي‌تواند در ساير كشورها با شرايط تاريخی و جغرافيايی متفاوت و در بستر توسعه نيافتگی عمومی صنعتی و فني، موجد قدرت تعيين كننده باشد. اين نكته بس ظريف و تاريخی در واقع مضمون و محتوای داستان‌ هايی را در ادبيات كلاسيك ما تداعی مي‌كند كه ديدن بخشی از واقعيت و توجه نكردن به همه نكات مي‌تواند باعث تقليد كوركورانه ای شود كه خانمان بر باد ده است.
در دنيا فناوری های بديع و متعددی وجود دارد كه دستيابی به آنها مي‌تواند باعث اعتلای يك كشور در عرصه اقتصادي-فنی شود و به طور مستقيم يا غيرمستقيم موجب ارتقاء قدرت سياسی آن كشور گردد. به عنوان مثال كمتر كسی ترديد دارد كه بهره‌مندی از فناوری پيشرفته مخابرات نه تنها امكان ايجاد يك خدمت اساسی را برای رفاه مردم به ارمغان مي‌آورد بلكه به معنای واقعی كلمه اين فناوری يك قدرت است. بدون شك برخورداری از تجهيزات ماهواره ای و در دست گرفتن رگ‌های حيات ارتباطات جهانی توسط ايالات متحده آمريكا قدرتی را به اين كشور داده است كه به مراتب تعيين كننده‌تر و تأثير‌گذارتر از داشتن سلاح‌ های هسته ای است.
مثال ديگری كه مي‌توان زد وضعيت صنعت نفت در كشور خودمان است. روشن است كه اگر در اين صنعت به موقع در عرصه‌ های تعيين كننده مرتبط با اكتشاف، استخراج، پالايش، حمل و نقل و ايجاد پايانه‌ های بارگيری سرمايه‌گذاری شود، اين امر نه فقط يك قدرت اقتصادی به ما مي‌دهد بلكه اگر درست و حساب شده با آن رفتار شود حتی مي‌تواند به طور ظريف و نامريی منشأ قدرت سياسی نيز باشد. (به شرط آن كه با خوردن هر دری بر تخته زبان تهديد به بستن شيرهای نفت نگشاييم و ادبيات سياست رسمی خود را با ادبيات تلخ و خشن برخی روزنامه‌ های مروج خشونت تنظيم نكنيم، و كارايی همان قدرتی را هم كه داريم با استفاده ناصحيح، بي‌منطق و بي‌موقع به صفر نرسانيم!).
مثال‌ ها متعددند و دنيای امروز شاهد آن است كه حتی برخی كشورهای كوچك با جمعيت‌ های محدود به واسطه رشد و ارتقاء سطح علمي، اقتصادی و اجتماعی خود توانسته اند به فناوری های متنوعی دست يابند كه علاوه بر رفاه عمومی برای آنها، وجاهت سياسی در سطح جهان ايجاد كرده است و در مقاطع حساس مي‌تواند به عنوان اهرمی در جهت حفظ امنيت ملی آنها به كار رود. در اين ميان آنها كه نتوانند خود را به قافله توسعه برسانند و اهرم‌ های متفاوت قدرت سياسی در عرصه فناوري، فرهنگ و اقتصاد نوين جهانی را دور از دسترس خود بيابند چاره ای نخواهند داشت كه همچون حكومت طالبان در افغانستان از زبان نامتعارف تهديد به ترويريزم و خشونت بهره گيرند. در واقع در دنيای امروز فرهنگ سياسی خشن طالباني‌گرايی بيش از آنكه قدرت آفرين باشد حاكی از آن است كه گوينده خود را از كمترين اهرم‌ های قدرت و چانه‌زنی سياسی محروم مي‌بيند.
در اين ميان فناوری هسته ای سرنوشت تيره و تاری يافته است. مسأله از اينجا آغاز مي‌شود كه برخی استراتژيست‌ ها در دنيای توسعه نيافته به دنبال راهی ميانبر هستند تا ضعف سياسی ناشی از قرن‌ ها عقب‌ماندگی را در مدتی بسيار كوتاه جبران كنند و يك شبه با وجود هزاران مشكل و كاستی قدرتی به دست آورند كه آنها را شانه به شانه رهبران كشورهای قدرتمند و توسعه يافته قرار دهد. كسب قدرت از راه توسعه مسيری بسيار طولانی و دشوار است كه هم حوصله و زمان مي‌خواهد و هم نيازمند مديريتی هوشمندانه، لايق و دموكراتيك در سطح جامعه است، تا با مشاركت نخبگان فكری جامعه و استفاده از تمام توانمندی های انسانی بتواند برای يك كشور سهم قابل قبولی در مبادلات اقتصادي، فرهنگی و سياسی جهانی فراهم كند. اين مسيری است كه اصولاً در حوصله و علاقه برخی زمامداران جهان سومی نيست.
متأسفانه سوءاستفاده ای كه زمانی كشورهای پيشرفته دنيا از فناوری هسته ای كردند و به كارگيری سلاح‌ های مرگبار هسته ای برای حل و فصل مناقشات سياسي، اين درس بسيار نامبارك و نانوشته را در جهان به همراه داشت كه «فناوری هسته ای مسيری ميان‌بر به سمت كسب قدرت در عرصه جهانی است»! گويی الهام ناشناخته ای باعث شد كه در بسياری يا لااقل برخی از كشورهای توسعه نيافته موضوع فناوری هسته ای به طرز عجيبی مورد علاقه رهبران سياسی اين كشورها واقع شود؛ آن هم نه همه زمينه‌ های مختلف اين فناوري، بلكه عمدتاً بخش‌ هايی از آن كه بالفعل يا بالقوه بتواند نوعی «توان استراتژيك» برای يك رژيم به ارمغان آورد. جالب اين جاست كه در بين صدها فناوری كه هر كدام به نوبه خود قدرت‌آفرين نيز هستند استراتژيست‌ های عجولی كه به دنبال كسب قدرت سريع هستند تنها فناوری هسته ای را مي‌شناسند. در عرصه فناوری هسته ای كه دارای كاربرد های متنوع و مختلفی در عرصه‌ های صنعت، كشاورزی و پزشكی است نيز عمده علاقه آنها معطوف به بخش انرژی و آن هم حلقه‌ های خاصی از اين فناوری است! ظاهراً از ميان عناصر شيميايی مختلفی كه دست طبيعت با ظرافت خاصی در اين كره خاكی پديد آورده است عنصر كمياب و حساس اورانيوم محبوبيت خاصی در ميان رهبران سياسی دارد! متخصصان فيزيك هسته ای سياهه ای از راديو ايزوتوپ‌ های مختلف مي‌شناسند كه در زمينه‌ های مختلف كابرد های صلح‌آميز فناوری هسته ای مورد استفاده قرار مي‌گيرند؛ اما بعيد است هيچيك از آنها مورد علاقه سياستمدار يا استراتژيستی قرار گرفته باشد و شايد نامی هم از آنها به خاطر نداشته باشند.
واكنش جامعه بشری در برابر تسليحات هسته ای و چندين دهه زيستن در فضای تهديد هسته ای قدرت ‌های دارای اين سلاح مرگبار، در دوران جنگ سرد فضايی را ايجاد كرد كه برداشت ‌های كلاسيك و قديمی از توان هسته ای كشور ها را به كلی متحول ساخت. سلاح ‌های هسته ای از شدت خطر و مرگ‌آفرينی اصولاً كارآمدی خود را از دست دادند. به مرور در سطح سياست جهانی فضايی ايجاد شد كه داشتن سلاح هسته ای برای دارنده آن نه تنها احترام و ابهت ايجاد نمي‌كرد بلكه نگرانی ساير كشورها و به ويژه مردم و روشنفكران جوامع را نسبت به آنها دامن مي‌زد. صحنه ادبيات و هنر قرن بيستم سرشار است از آثاری كه كه به بشريت در مورد وجود سلاح ‌های كشتار جمعی، كه برای چندين بار نابودی حيات در سطح زمين كافی است، هشدار مي‌دادند. شايد خوانندگان فيلم ‌های متعددی را به خاطر آورند كه در آنها خطر وجود سلاح ‌های هسته ای در دست قدرتمندان ديوانه ای كه با يك فرمان مي‌توانند از دو سوی كره زمين ماشين مرگ را روشن كنند به تصوير كشيده شده اند.
فضای سنگين تهديد هسته ای در طی قريب به پنجاه سال انديشمندان دنيا را به خود مشغول داشت و به تدريج به نگرانی فرساينده ای تبديل شد. يك اصل مسلم در اين فرآيند به اثبات رسيد و آن اين بود كه موازنه مثبت هسته اي، يعنی ساخت سلاح برای خنثی كردن تهديد سلاح طرف مقابل، به مرور كارآمدی خود را از دست داد و دنيا را با انباشتگی كم ‌نظيری از تسليحات مرگبار مواجه ساخت. در چنين شرايطی مثل روز روشن بود كه كشيدن ماشه سلاح ‌های هسته اي، توسط هر كس كه صورت گيرد، قبل از آن كه به او يك برتری جنگی عطا كند در فاصله چند دقيقه ميليون ‌ها شهروند همان كشور را توسط طرف مقابل به خاكستر تبديل مي‌كند. به بيان ديگر استفاده از سلاح هسته ای حتی در عالم تصور، يعنی نابودی كشور خود و به خاك و خون كشيدن شهروندان بيگناه در هر دو سوی منازعه. اين يعنی از كار افتادن افسانه كارآمدی و قدرت استراتژيك تسليحات هسته اي. يعنی آن كه سلاح هسته ای سلاحی است برای نزدن و سلاحی است كه احتمالاً هرگز از اين پس در جهان مورد استفاده قرار نخواهد گرفت.
پايان جنگ سرد و دوران تخاصم فرساينده دو ابر قدرت، در كنار نتايج گوناگونی كه در عرصه آرايش قدرت در جهان داشت در زمينه فناوری هسته ای و به خصوص بخش نظامی آن نيز نتايج بسيار مهمی در بر داشت. اين رويداد باعث شد آخرين سنگرهای دفاع تئوريك از موازنه مثبت هسته ای نيز فرو ريزد و رشته ‌های در هم تنيده تهديد بشريت راهی برای باز شدن پيدا كنند. ديگر دفاع از مسابقه هسته ای از هيچ فلسفه ای برخوردار نبود و بهانه بازدارندگی نمي‌توانست توجيهی برای تلاش در دستيابی به تسليحات هسته ای شود. البته اين فضا بيشتر در سطح كشورهای توسعه يافته و جوامع برخوردار از فناوری هسته ای معني‌دار بود. درست در همين دوران است كه ايده خلع سلاح هسته ای جان تازه ای مي‌گيرد ونهادهای بين‌المللی از كارآمدی موثرتری در زمينه كنترل گسترش سلاح ‌های هسته ای برخوردار مي‌شوند، پيمان قديمی NPT با پادمان هسته ای و پروتكل الحاقی تكميل مي‌شود و آژانس بين‌المللی انرژی اتمی در جايگاه ويژه ای برای اعمال نظارت جهانی قرار مي‌گيرد.
اما اين تمام داستان نيست. در سوی ديگر جهان همان‌طور كه گفته شد كشورهای جهان سوم پس از كسب استقلال و فائق آمدن بر برخی از مشكلات اوليه، يك به يك به عطش تسليح هسته ای مبتلا شدند و گفته يا ناگفته تلاش كردند با دستيابی به سلاح هسته ای يا لااقل فناوری توليد آن، در عرصه سياست جهانی برای خود توان عرض اندام كسب كنند. وجود حساسيت ‌ها و رقابت‌ های منطقه ای نظير تخاصم سياسی ديرينه هند و پاكستان نيز بر آتش اين عطش مي‌افزود. البته اين فرآيند بر فرض امكان وقوع، چندان تهديدی برای قدرت ‌های جهانی هسته ای به شمار نمي‌رفت. به بيان ديگر تسليح هسته ای برخی كشورهای جهان سوم هر چند برای قدرت ‌های جهانی امری نامطلوب است اما بر فرض وقوع، از آنچنان ابعادی برخوردار نيست كه بتواند جايگزينی برای مسابقه هسته ای پيشين دو ابر قدرت شود. در واقع روند خلع سلاحی كه پس از پايان جنگ سرد آغاز شده بود مي‌توانست با اطمينان ادامه يابد بدون آنكه چندان تحت تأثير فرآيند تسليح احتمالی برخی از قدرت ‌های جهان سوم واقع شود.
با اين وجود، گسترش سلاح‌ های هسته ای در جهان حتی اگر در سطح محدود و منطقه ای مورد استفاده واقع شود به نوعی يك تهديد بشری است که وجدان عمومی جهانيان حاضر به پذيرش آن نيست. عقل انسانی ايجاب مي‌كند پس از آن كه بشريت از چندين دهه تهديد نفس‌گير هسته ای دو ابر قدرت در دوران جنگ سرد نفسی تازه كرد خود را در چنبره تهديدهای كوچك‌تر اما پراكنده و فراگير قدرت ‌های منطقه ای نيابد. از سوی ديگر قدرت ‌های فراگير جهانی نيز حاضر به پذيرش رقبای جديد هسته ای نيستند و تمايل ندارند تهديدهای كوچك و بزرگ موضعی نظم و ثبات جهانی را به خطر بيندازند. آنها فرصتی تاريخی يافته اند تا بخش عظيمی از منابعی كه در گذشته صرف سلاح ‌های فوق استراتژيك (كه هرگز امكان استفاده از آنها وجود نداشت) مي‌شد را در راستای ساير مؤلفه ‌های كسب قدرت اقتصادی و حتی نظامی به كار اندازند.
بدين‌سان اجماعی بسيار فراگير در سطح جهان برای جلوگيری از ظهور جلوه‌ های خطرناك فناوری ‌های هسته ای شكل گرفت. بخش ‌هايی از اين اجماع را در پيمان ‌های بسيار قدرتمند جهانی نظير پروتكل الحاقی مي‌توان به وضوح لمس كرد. در اين قبيل پيمان ‌ها مرز حاكميت ملی رژيم ‌ها به كلی ناديده گرفته مي‌شود و جامعه جهانی اين قدرت را مي‌يابد كه برای جلوگيری از انعقاد نطفه ‌های جديد خطرآفرين تا اندروني‌ترين مكان ‌های امن درون كشورها را مورد وارسی قرار دهد. بخش‌ هايی از اين اجماع جهانی نيز به شكل نهفته و در ضمير ناخودآگاه افكار عمومی جهان شكل گرفته و نهادينه شده است كه ردپای آن را مي‌توان در بسياری از مضامين رسانه‌ های جهانی و موضع‌گيری ‌های كشورها دريافت.
در اجماعی كه ذكر شد در سويی مردم كشورهای مختلف جهان قرار دارند و روشنفكران و انديشمندانی كه از زيستن در فضای تهديد هسته ای سياستمداران قدرت‌ورز دنيا خسته شده اند. در سوی ديگر نيز قدرت‌های هسته ای قرار دارند كه در ميان خود به نوعی توافقی اصولی برای كاهش تدريجی از حجم تسليحات هسته ای دست يافته اند و به هيچ وجه پذيرای مهمان جديدی بر سر اين سفره نيستند. به اين ترتيب هر دو تيغه يک گازانبر سياسی-تبليغاتی برای اعمال سياستی سختگيرانه بر ضد گسترش سلاحهای هسته ای فراهم است. هم اصحاب انديشه و تأثيرگذاران بر افکار عمومی فضای کلی اين اقدام را فراهم کرده اند و هم قدرتهای جهانی ابزار، توانايی و امکانات لازم برای برخورد جدی و اعمال منويات اين اجماع جهانی را دارا هستند.
اين يك اشتباه بزرگ تاريخی است كه برخی از استراتژيست ‌های جهان سومی مرتكب مي‌شوند كه تصور مي‌كنند با دست گذاشتن روی نظام تبعيض‌آميز هسته ای موجود در جهان مي‌توانند توجيهی برای گام برداشتن در راستای كسب توان هسته ای در سطح افكار عمومی جهان كسب كنند. آنها بر اين تصور كودكانه اند كه طرف مقابل آنها صرفاً دارندگان سلاح ‌های هسته اي ‌اند كه مورد نفرت افكار عمومی بين‌المللی هستند و اقدامات آنها از سر انحصارطلبی و يكه ‌تازی تلقی مي‌شود.
واقعيت ‌ها به كلی با اين تصور ابتدايی مغايراند. امروزه بايد پذيرفت ژاپنی ‌ها كه طعم تلخ ضربه هسته ای را چشيده اند با تمام قوا در برابر پيدايش قدرت‌ های جديد هسته ای مي‌ايستند و افكار عمومی آنها هيچ نوع مماشاتی را از سوی مسؤولان سياسي‌شان تحمل نمي‌كند. به همين ترتيب اروپايی ‌ها كه بيش از پنج دهه خود را در معرض تهديد كلاهك‌ های هسته ای دو ابر قدرت مي‌ديدند ديگر حاضر نيستند سايه تهديدهای جديد را تحمل كنند. و همين طور استراليايی ‌ها، كانادايی ‌ها، آرژانتينی ‌ها و بسياری از كشورهای ديگر. دلزدگی و اشمئزار افكار عمومی صلح‌طلبان جهان از اقدامات ويرانگر قدرت ‌های هسته ای در گذشته هرگز توجيهی برای استقبال از قدرت ‌های جديد هسته ای با هر شكل و ظاهر ديگر نيست. عقل جمعی مخالفان سلاح ‌های كشتار جمعی در سطح جهان اقتضا مي‌كند كه در قدم نخست با يك همكاری جهانی از گسترش و فراگير شدن توان تهديد كننده هسته ای در سطح جهانی جلوگيری كنند و در قدم بعدی و چه بسا همزمان از سطح تسليحات موجود در كشورهای دارنده آنها بكاهند.
در فضای نوين جهانی ديگر به صرف داشتن سلاح هسته ای در جلوی پای هيچ سياستمداری بلند نمي‌شوند و كلاه خود را به احترام او از سر بر نمي‌دارند. تسليح هسته ای نه تنها احترامی بر نمي‌انگيزد كه مايه ننگ و رسوايی نيز هست. در دنيای امروز حركت به سمت قدرت هسته ای به جای ايجاد حس ابهت و اقتدار، سياستمداران خاطی و حتی متهم را در برابر پرسش ‌های انقطاع ناپذير خبرنگاران و اهل انديشه قرار مي‌دهد. بدين‌سان آن مي‌شود كه مولانا فرمود: «لاجرم سركه انگبين صفرا فزود»، ترديدی نيست كه در اين فضا توان هسته ای به جای افزايش قدرت يك نظام و امكان ايجاد چانه‌زنی برای او برعكس عمل مي‌كند.
استراتژيست ‌های كلاسيك در رژيم ‌های توسعه نيافته بسيار دير از خواب بيدار شده اند. آنها كه به سياستمداران توصيه مي‌كنند تا به سمت كسب قدرت تعيين كننده هسته ای در مناسبات جهانی حركت كنند تنها و تنها آنها را به سمت تضعيف، اضمحلال، انزوای سياسی و حتی نابودی قطعی سوق مي‌دهند. در شرايط موجود جهانی توان هسته ای در سطح محدود و عقب مانده يك كشور در حال توسعه بيش از آن كه مؤلفه ای از قدرت باشد، برای آن كشور امكان تهديد و نابودی را فراهم مي‌سازد. تجربه ساليان اخير نشان مي‌دهد برای قدرت ‌های جهانی كه در صدد بسط سلطه بلامنازع خود بر جهان هستند هيچ ابزاری كارآمدتر از طرح اتهام تسليح هسته ای در مورد نظام ‌های مستقل پيدا نمي‌شود. نكته اساسی درك اين موضوع است كه هر نوع توانايی در شرايط و موقعيت خاص خودش يك توانايی است و چه بسا اگر در موقعيت نامناسب و در فضای نامطلوب به كار گرفته شود ديگر توانايی نيست بلكه ابزار تضعيف و شكست است.
با ذكر دو مطلب اين بحث را به پايان مي‌برم. نخست آن كه فناوری هسته ای نيز نظير هر پديده نوينی در كشورهای جهان سوم با منافع مادی گروه ‌های محدودی گره مي‌خورد كه باعث مي‌شوند كار تصميم‌گيری صحيح در اين كشورها با مشكلاتی روبه‌رو شود. به بيان ديگر باندها و گروه‌هايی پيدا مي‌شوند كه سعی مي‌كنند از علاقه وافر سياستمداران به كسب قدرت فوری و تعيين‌كننده نهايت بهره‌برداری را ببرند و بودجه ‌های سرشار و عاری از حساب و كتاب را به جيب خود سرازير كنند. اين عوامل در سطح جهانی نيز با دلالان سودجو و عناصر مشكوك و ناسالم مرتبط مي‌شوند و كشورها را در مسير تحولات ناخواسته و نسنجيده قرار مي‌دهند. اين جماعت با نزديكی به سياستمداران اعتماد آنها را جلب مي‌كنند و در فضايی بسته و كاملاً امنيتی فرايند های غيرقابل بازگشتی را در كشورها دامن مي‌زنند. آنچه در يكی دو سال اخير در ارتباط با مرد قدرتمند فناوری هسته ای پاكستان رخ داد و ارتباطات مشكوك و ناشايستی كه باند آنها در سطح جهان برقرار كرده بودند، گوشه ای از اين واقعيت را نشان مي‌دهد.
در واقع بخش مهمی از تفكرات كلاسيك و قديمی در باب دستيابی به توان هسته ای و امكانات و كارآيی اين توان در عرصه مناسبات سياسي، ناشی از القائات همين گروه ‌های ذي ‌نفع است. آنها زير گوش تصميم ‌گيرندگان سياسی همواره از سويی از بُرندگی و قاطعيت توانمندی هسته ای در عرصه بين‌الملل سخن مي‌گويند و از سوی ديگر از سهولت و فوريت دستيابی به آن دم مي‌زنند به گونه ای كه مقامات سياسی هر لحظه خود را در آستانه دستيابی به قدرت تعيين كننده ای مي‌بينند كه آنها را از هر نوع تعرض خارجی مصون مي‌كند. افزون بر اين، آنها تلاش مي‌كنند با گزارش ‌های غيرواقعی و بزرگنمايی شده ميزان موفقيت ‌ها را بسيار فراتر از آنچه واقعيت دارد نشان دهند و دشواری ‌ها و مشكلات پيش روی اين فناوری را ناچيز و قابل رفع جلوه دهند. چنين وضعيتی سياستمداران را در شرايطی قرار مي‌دهد كه با ادعاهای بزرگ و غيرواقعی روزبه روز پل ‌های پشت سر خود را بيشتر خراب كنند و پا در مسير غيرقابل بازگشتی قرار دهند.
و اما نكته ديگری كه شايان توجه است نظريه ای است كه برخی از سياستگذاران در كشورهای توسعه نيافته را به توهم واداشته است. آنها بر اين تصورند كه صرف دستيابی به فناوری هسته ای بدون آن كه قصد توليد سلاح در كار باشد برای كشورها قدرت آفرين است. توهم مبهمی بر اين مبنا كه دستيابی به برخی از حلقه ‌های حساس از فناوری هسته ای باعث ايجاد قدرت و ابهت در سطح بين‌المللی است. اين همان چيزی است كه گهگاه نيز از آن به مثابه عضويت در باشگاه هسته ای ياد می شود.
در واقع يكی از بي‌معناترين اصطلاحاتی كه در برخی محافل سياسی كشورها در بين برخی سياستمداران رايج گشته و موجب دردسرهای جدی برای مردم آن كشورها و همه جای دنيا شده است اصطلاح «عضويت در باشگاه هسته اي» است. اصولاً هيچ تجمع يا تشكلی از كشورها كه نام «باشگاه هسته اي» بر آن نهاده شده باشد وجود خارجی ندارد. در دنيا انواع اتحاديه ‌های سياسی و اقتصادی بين كشورها تعريف و برقرار شده است كه عضويت در هر يك از آنها از سويی مستلزم دادن تعهدهای خاص و از سوی ديگر متصمن برخورداری از پاره ای امتيازات و مزاياست. اما هرگز در هيچ كجای دنيا اتحاديه ای بين كشورها با نام فوق به طور رسمی به ثبت نرسيده است.
چنين باشگاهی اصولاً تعريف نشده است و معلوم نيست يك كشور تحت چه شرايطی عضو باشگاه هسته ای مي‌شود، در صورت عضويت از چه حقوقی بهره‌مند است و بالاخره چه تكاليفی برعهده دارد. به نظر مي‌رسد استفاده از اين اصطلاح و يا اين بيان كه «ما مي‌خواهيم به عنوان يك كشور هسته ای شناخته شويم» و امثال اينها بيشتر بازی با كلمات و ژست ‌های به ظاهر تحليل ‌گرانه است و از هر گونه محتوای روشن تهی است.
واقعيت آن است كه اگر فناوری هسته ای به هر شكل بخواهد منشأ قدرت استراتژيك فراتر از قدرت فنی-اقتصادی معمول و توان توليد انرژی در شكل متعارف آن باشد، تنها در صورتی امكان‌پذير است كه آن فناوری توان بالقوه توليد سلاح هسته ای را به يك كشور بدهد. چنين برداشتی گاه واقعاً نيز مورد نظر است و استراتژيست ‌هايی نيز هستند كه توصيه مي‌كنند بدون دستيابی به سلاح هسته ای و نقض پيمان ‌های جهانی كشورشان در مسير رسيدن به توان بالقوه توليد سلاح و يا حداقل فناوری ‌های نزديك به آن تلاش كند.
نكته آن است كه با توجه به ملاحظات و شرايط موجود جهانی كه به تفصيل شرح داده شد اين امر تفاوتی با توليد سلاح ندارد و به همان اندازه مي‌تواند مورد حساسيت بين‌المللی واقع شود. برای افكار عمومی جهان و قدرت ‌هايی كه نسبت به ايجاد فعالان جديد هسته ای حساسيت دارند تفاوت چندانی ندارد كه سلاح هسته ای آماده استفاده وجود داشته باشد يا در زمان كوتاهی امكان دستيابی به آن فراهم باشد؛ اين هر دو تقريباً به يك ميزان منشأ نگرانی هستند. به اين ترتيب موضوع از دو حال خارج نيست، يا كشوری در مسير فناوری هسته ای به منظور دستيابی به توان بالفعل يا بالقوه تسليحاتی گام بر مي‌دارد كه در اين صورت، تمام هزينه ‌هايی كه به واسطه تقابل جهانی با او پديد مي‌آيد را به ناچار بايد بپردازد؛ و يا آن كه به دنبال فناوری هسته ای در حد متعارف و معمول و در زمينه ‌های غيرچالش برانگيز است كه در اين صورت جايزه ای به نام عضويت در باشگاه هسته ای و يا هسته ای شدن و امثال آن برای او بي‌معناست.
در نهايت در تمام كشورهايی كه طی سال ‌های اخير آرمانی به نام دستيابی به فناوری هسته ای و يا چالشی به همين نام داشته اند يك سؤال اساسی برای مردم قابل طرح است و آن اينكه: «آنها بايد به چه چيز افتخار كنند و بابت چه چيز هزينه بپردازند.»؟

November 8, 2005 02:46 PM

نظرات

با تشکر مجدد از پاسخی که در مورد نظرم نوشته‌اید. با نظرتان موافقم و فکر می‌کنم جای قسمتی شبیه به آن در مقاله‌ی اصلی خالیست.

سوال جدیدی که برای من مطرح می‌شود این است که چقدر اطمینان دارید که بعضی از سیاست‌گزاران مملکت از همچون «لولوی بی‌خاصیتی که مورد حمله نظامی واقع نمی‌شود» بدشان می‌آید، هرچند صراحتا آن را بیان نکنند. شما قطعا پاسخ این سوال را بهتر از امثال من می‌توانید بدهید. چیزی که من می‌توانم برای خودم تحلیل کنم مطالعه‌ی تحولات چند دهه‌ی گذشته و شعارهاییست که مسوولان مملکت به عنوان سیاست خارجی داده‌اند. نتیجه‌ی این بررسی برای من که خیلی خوشایند نیست و به‌نظر می‌آید بعضی‌ها از شرایط جنگی و انزوا از دنیا خیلی هم بدشان نمی‌آید، مادام که آرمان‌های خیالیشان را بتوانند فریاد بزنند و مورد تعرض حیاتی قرار نگیرند. در بخش نظرات مقاله‌ی «اعدام باید گردد» هفتم آبان به نمونه‌ی دیگری از این تناقضات اشاره کرده‌ام و نوید داده‌اید که در آینده به بحث تحولات گذشته خواهید پرداخت، منتظر آن مقاله‌تان هستیم.

باتشکر

شيرزاد:
ممنون از حسن توجه شما. من نمی دانم سياستگزاران فعلی دنبال چه ايرانی در آينده هستند، آيا بر سر آينده مشخصی با هم توافق دارند يا نه، اصلا دنبال چيزی هستند يا رها کرده اند تا خودش يک طوری بشود، و...؛ اما می دانم در اين روزگار وانفسا و در اين دنيای پر غوغا همه چيز را با هم نمی شود به دست آورد، هم فناوری های حساس، هم رشد اقتصادی، هم روابط خوب با همه کشورها، هم نان وافر بر سر سفره همه، هم شعارهای سوپر انقلابی و...؛ برای همين عرض کردم که شايد بشود در بهترين فرض مثل کره شمالی شد، اماديگر نمی شود مثل سوئيسی ها هم زندگی کرد.

نوشته شده توسط: سید بشیر سجاد درNovember 10, 2005 12:04 PM

با سلام
فرمايشتان در مورد اينکه فناوری های بسيار ديگری وجود دارد که می توان با قدرت گرفتن در آنها در سطح جهانی کسب احترام کرد بسيار متين بود. مثلا به عنوان يک دانشجوی رشته برق فکر می کنم دسترسی به فناوری توليد چيپ های سيليکونی (که يکی از پيچيده ترين فناوری هاست) کمتر از دستيابی به دانش هسته ای نيست. (حتی برخی از انواع چيپ ها جزو کالاهای ممنوع الورود به ايران هستند!) همین طور می توان مثال های بسيار ديگری نيز در زمينه های مختلف آورد.
و اما موضوعی که بسياری از طرفداران فناوری (بمب؟) هسته ای روی آن مانور می دهند بمب هسته ای پاکستان است. پاکستان برای رسيدن به این بمب چقدر هزينه کرده است؟ بی گمان اين رقم چيزی در حد چند ده ميليارد دلار است. اگر تنها يک دهم اين مبلغ را صرف گسترش شبکه راهها و جاده ها خصوصا در مناطق کوهستانی ميکرد امروز شاهد تلفات حدود نود هزار نفری بابت يک زلزله حدود هفت ریشتری نمی بوديم(آمارهای روزهای اول که حدود سی هزار نفر را نشان می داد تلفات خود زلزله و آمارهای تا به امروز بابت تلفات ناشی از کمک رسانی ناقص (يا کمک نرسانی) به خاطر نبود راههای مناسب زمينی بوده است).
ساير کشورهای دارنده بمب اتم هم وضع چندان خوشی ندارند. يک سونامی در ژاپن شايد برای مردمش در حد يک روز تعطيلی کارها فاجعه بار باشد ولی در هندوستان به قيمت زندگی صدها هزار نفر تمام می شود. يا مثلا شوروی فروپاشيده و روسيه غرق در فساد مالی و کره شمالی فقير و گرسنه و تحريم شده. چرا توفان در آمريکا بايد چنين تبعاتی داشته باشد؟ و مهم تر از آن چرا بايد در اين کشور مدرن نژادپرستی که يادگار دوران برده داری است هنوز رواج داشته باشد؟
ولي يک چيز را متوجه نمی شوم. اين که چرا اسراييل بمب اتم دارد و هيچ احدی در جهان صدايش در نمی آيد؟ مگر نه اين که در صورت بروز هر گونه تهاجم به آن کشور کافیست چند روزی مقاومت کند تا آمريکا سر برسد و خاک کشور مهاجم را به توبره بکشد؟ نوشته بوديد که اين سلاح ها در دنيای امروز کارايي ندارد و هيچ کشوری نمی تواند از آنها بر ضد ديگری استفاده کند. پس چرا اسراييل هر روز بيشتر از ديروز سلاح اتمی انبار می کند؟ چرا آمريکا هنوز در مورد کارامدتر کردن سلاح های اتميش تحقيقات می کند؟ آيا صهيونيست ها به دنبال راه انداختن يک جنگ آخرزمانی هستند؟؟ صهيونيسم و تفکرات ديوانه وار آن را می توانيم انکار کنيم؟

شِرزاد:
نمی دانم در خبرهای چند روز پيش دقت کرديد که مجمع عمومی سازمان ملل به اتفاق آرا، به جز رأی مخالف آمريکا و اسرائيل، از وجود و کسترش سلاحهای هسته ای اسرائيل ابراز نگرانی کرد. بايد همه مسلمانان و صلح دوستان جهان در يک نهضت يکپارچه برای خلع سلاح هسته ای دارندگان اين سلاح ها و به ويژه رژيم اسرائيل که برای ما يک تهديد منطقه ای است تلاش کنند. يکی از ملزومات اين کار هم اين است که مسلمانان از حرفها و تهديدهای توخالی که در عمل فقط به کار توجيه تسليح روز افزون اسرائيل می آيد خودداری کنند.

نوشته شده توسط: احسان درNovember 10, 2005 09:18 AM

با تشکر از تحلیلتان. در ابتدا تاکیید کنم که با نظرتان در مورد ضدیت افکار عمومی دنیا با سلاح اتمی موافقم و شخصا هم از این سلاح‌ها متنفرم ولی یک ایراد کلی نسبت به تحلیلتان دارم: به‌نظر من (متاسفانه) داشتن سلاح اتمی آن‌قدرها هم که شما می‌گویید بی‌اهمیت نیست! مثال خیلی مشخص آن هم نوع برخورد آمریکا با کره‌شمالی و عراق در چند سال گذشته است. هر دو مورد در یک دوره زمانی، یکی با سلاح اتمی دیگری بدون آن. نکته‌ی جالب این‌که در طول مناقشات آمریکا و کره، حمله نظامی حتی به‌عنوان گزینه هم مطرح نمی‌شد در حالی که در مورد عراق همواره مطرح بود. اگر این تفاوت را نتوانید توجیه کنید، فکر می‌کنم تحلیلتان جامع نباشد.
ارادتمند.

شيرزاد:
بر فرض قبول کنيم وجود سلاح هسته ای تا حدودی خطر حمله مستقيم نظامی را بر طرف کند، ولی آيا می تواند جلوی هر نوع تعرض و مقابله و فشار و تحريم را بگيرد. مگر به ليبی حمله نظامی کردند؟ اگر قرار است سياستی در پيش بگيريم که نهايت آن تبديل شدن به کشور فقير و عقب مانده ای مثل کره شمالی است که از تمام دنيا منزوی است و درهای هر نوع توسعه به رويش بسته است اما در عوض يک لولوی بی خاصيت منطقه ای است که فقط بايد دلش را خوش کند به اين که مورد تعرض مستقيم نظامی واقع نمی شود؛ بسيار خوب به مردم بگوييم که ما می خواهيم چنين ايرانی بسازيم.
ضمنا جوجه ها را آخر پاييز می شمارند. ترديد نکنيد که سياست غالب جهانی هرگز در دراز مدت اجازه وجود يک رژيم تهديد کننده هسته ای مثل کره شمالی را نمی دهد، لکن برنامه برخورد آنها همه جا يکسان نيست و بنا به شرايط و مقتضيات تفاوت دارد. بخصوص تجربه عراق به آنها می آموزد که در موارد ديگر شيوه رفتار متفاوتی در پيش بگيرند. فکر نمی کنم هيچ ايرانی عاقل و عاقبت انديشی از اين که هنوز مورد تعرض مستقيم نظامی قرار نگرفته است ذوق زده شود. اين روش را يک بار مرحوم شاه سلطان حسين امتحان کرد؛ او هر بار خدا را شکر می کرد که هنوز قوای متجاوز به تخت و تاج او نرسيده اند! اما آخر کار وقتی فاصله دشمن با او کم شد، زمانی بود که ديگر معلوم نبود چه کار می توان کرد.

نوشته شده توسط: سید بشیر سجاد درNovember 10, 2005 08:11 AM

آقای شیرزاد، با این دیپلماسی آقایان، تحقیر شدیم رفت پی کارش، باید چه کنیم برای این تحقیر ملی!!!

شيرزاد:
بايد معلوم کنيم که در ايران همه با زبان آقايان سخن نمی گويند. ما منطق گفتگوی تمدن ها را هم داريم.

نوشته شده توسط: علي اصغر شفيعيان درNovember 9, 2005 11:27 PM

جناب آقای دکتر نمی توان بیش از یک میلیارد مسلمان(شامل چندین کشور و حوزه های فرهنگی متنوع) را به بی عرضگی و غفلت متهم کرد مگر این که اصل اسلام را مایه آن دانست که من معتقد نیستم.
این جمله شماست : "تجربه نشان می دهد در همين کشور خودمان در هر زمينه ای که شعار نداديم و درست کار کرديم به پيشرفت های خوبی هم رسيديم" میخواهم بگویم "تجربه نشان می دهد در هر جای دنیادر هر زمينه ای که شعار ندادند(از دیوار سفارت خارجی هم بالا نرفتند) و درست کار کردند(علم و دین و میهن نفروختند) به پيشرفت های خوبی هم رسيدند و از همه مهمتر آنرا حفظ و دستمایه پیشرفت نسل بعدی قرار داده اند."
خواهش من از شما به عنوان یک مرد علمی این است که مصداق های فرمایشاتتان را در بعد از انقلاب اسلامی در ایران بفرمایید.کجا ما پیشرفت کرده ایم؟ و چه هزینه ای پرداخت کرده ایم؟ و آیا آن پیشرفت ها راحفظ کرده ایم؟ آیا فرزندان ما به ما به دید شماتت یا به چشم تحسین نگاه می کنند؟

نوشته شده توسط: شهره درNovember 9, 2005 05:31 PM

با سلام علیرغم ارجاع شما به این مقاله نوشته قابل تامل شما پاسخگوی سوالات من نمی باشد. شما با پیش فرض (یا اطلاع از)قصد تولید سلاح یا عدم صداقت سیاستمداران ما در ادامه برنامه هسته ای به نتیجه گیری پرداختید و وجه دوم برنامه که تولید علم و کاربردهای فراوان آم در صنایع غیر نظامی را به کل حذف کردید.
در مورد تکنولوژی های دیگر مانند مخابرات و پتروشیمی و شیمی و داروسازی و... همین برخورد در مورد کشور ما صادق بوده است و از دستیابی کشور ما به هر گونه تکنولوژی روز به خاطر طبیعت دوگانه بودن کاربرد آنها جلوگیری به عمل آمده است.
کشور مسلمانی را در دنیا نمی شناسم که دنیای غرب آن را مجهز به علم روز کرده باشد(شاید بسیاری از آنها مصرف کننده کالای روز باشند) یا از دستیابی آن به علم یا تکنولوژی روز جلوگیری نکرده باشد.(پاکستان دارای بمب اتم هست و ان را مخفیانه یا با استفاده از فضای خالی رقابت و سهل انگاری دنیا بدست آورده است.)
لحن شما به عنوان یک متخصص در بعضی جاها زیبا نیست و با تحقیر همراه است به طوری که بنده ای مانند من که فقط به دنبال خواندن نظرات مخالفین و موافقین هستم را به شک می اندازد که حضرتعالی از بفض معاویه در اینباره می نویسید نه از حب علی .
به نظر من مردم ما باید بدانند که بابت هر آجری که ددر کشورشان بر آجر دیگر سوار شود و برای هر سیستم و ثباتی چه اقتصادی چه سیاسی و... هزینه پرداخته اند و خواهند پرداخت .هیچ هزینه ای هم گزاف تر از خروج متخصصین این مملکت از کشور و عدم توانایی دولتمردان در تعریف و پایه گذاری یک نظام علمی و منطقی (منصف) در کشور در سالهای بعد انقلاب و خصوصا در دوران پر امید دولت اصلاح طلبان نبوده است.
بنده هم با شما موافقم که در دنیای امروز سلاح اتمی نه ثبات در داخل و نه امنیت در خارج به همراه دارد به قول آقای کلینتون "فکر می کنم ایرانیها می دانند که استفاده از بمب هسته ای در دنیای امروز آنها را جزغاله خواهد کرد"

شيرزاد:
من هيچ پيش فرضی در مورد قصد سياستمداران کشورمان برای توليد سلاح هسته ای ندارم و تقريبا برعکس معتقدم کشور ما در عمل شرايط برداشتن گام جدی در اين ارتباط را هرگز در گذشته نداشته است. من يک بحث کلی و استراتژيک را مطرح کرده ام در پاسخ به اين سؤال که آيا اصولا دستيابی به فناوری هسته ای چه در شکل نظامی وچه در شکل غير نظامی آن ملازم با دستيابی به منبع نامتعارفی از قدرت هست يا نه؟ تصور من اين است که اين امر در دهه های اخير، دستاويز ذهنی بسياری از تحليل گران در سراسر جهان و بخصوص کشورهای جهان سوم بوده است و موضوعی صرفا ايرانی نيست.
من با پوزش با اين ذهنيت شما که دنيای غرب مانع دستيابی ما و ساير کشورهای اسلامی به علم يا تکنولوژی روز شده است کاملا مخالفم. هر چه هست از بی عرضگی و غفلت ما مسلمانها سرچشمه می گيرد. معلوم است که توسعه و پيشرفت را در خانه کسی تحفه نمی آورند. بايد زحمت کشيد و آن را به دست آورد. تجربه نشان می دهد در همين کشور خودمان در هر زمينه ای که شعار نداديم و درست کار کرديم به پيشرفت های خوبی هم رسيديم. و اتفاقا توليد علم هسته ای و استفاده از کاربردهای فراوان غير نظامی آن درست يکی از همان زمينه هايِی است که در آن بيشتر شعار داده ايم و لاف زده ايم وکمتر عمل کرده ايم.

نوشته شده توسط: شهره درNovember 9, 2005 01:14 PM

ارسال نظر





به خاطر بسپار?