« يك وزير و 3 چالش | صفحه اصلي | ما را هکيدند »
October 06, 2005
شناي پهلوانانه
نگاهي به سياست خارجي ناكام هستهاي در ماههاي اخير (بولتن مشارکت 12/7/84)
هفته ها و روزهاي حساسي از تاريخ كشورمان را پشت سر گذاشتيم و به طور قطع هفته هاي سرنوشت سازي را نيز در پيش داريم. معمولاً سياست خارجي جزو آن دسته از مسائلي است كه با تغيير دولتها به سرعت ميتوان وضعيت جديدي را در آن به نمايش گذاشت. در ساير زمينه ها نظير مسائل اقتصادي و اجتماعي، اعمال تغييرات و مشاهده نتايج، زمان بر است. اما در سياست خارجي به سرعت ميتوان عمل كرد و تا حدي هم نتايج زودرس است.
دولت جديد در شرايط حساسي پا به ميدان گذاشت كه موضوع هسته اي ايران نيز در آستانه تغيير و تحولات قرار داشت. طبق مذاكرات قبلي قرار بود پيشنهادهاي سه كشور اروپايي در بهار امسال به ايران عرضه شود؛ اما تحت تأثير رخدادهاي داخل ايران و فعل و انفعالات انتخابات رياست جمهوري اين امر تا پس از پايان انتخابات به تعويق افتاد و سرانجام در آستانه تغيير و تحول دولت به ايران عرضه شد.در آخرين هفته هاي دولت خاتمي، سياستگذاران دولت جديد دورخيز خود را براي ورود به چالش هسته اي با غرب آْغاز كردند. در يك جمعبندي كوتاه مباني تحليل تيم ناهمگون متشكل از ياران تازهكار رئيس جمهور خوش اقبال و همراهان كانديداي شكست خورده جناح راست در انتخابات كه اينك در كسوت دبير شوراي امنيت ملي بر آن بود كه كارآيي و عرضه خود را به رخ هم جناحي ها و غيرهم جناحي ها بكشاند بر چند پايه زير استوار است:
1-مجموعه سياست ورزان و مذاكره كنندگان دولت قبلي از موضع ضعف و انفعال عمل ميكردند و حتي در مواردي در صداقت و وفاداري آنها به منافع ملي ميتوان ترديدكرد.
2-با يك برخورد عزتمند و از سر اقتدار ميتوان قدرتمندانه در مقابل زياده خواهيهاي غربيها ايستادگي كرد و آنها را به عقب نشيني وادار كرد.
3-غربي ها در وضعيتي قرار ندارند كه بتوانند اقدام شديدي بر ضد ايران انجام دهند آمريكاييها به شدت در باتلاق عراق گير كرده اند و امكان هر نوع عمليات نظامي جديد چه به لحاظ فضاي بين المللي و چه به لحاظ فضاي داخلي از آنها سلب شده است. علاوه بر اين رشد فزاينده قيمت نفت در ماههاي جاري امكان تحريم اقتصادي مؤثر ايران را از آنها سلب كرده است.
4-غربيها نميتوانند اجماع گسترده اي عليه ايران را سامان بدهند. با گسترده تر كردن دامنه مذاكرات و به ميان كشيدن بيشتر پاي چين، روسيه و هند ميتوان از قدرت مانور سياسي آنها در آژانس بين المللي انرژي اتمي كاست.
5-ما نبايد از لولوي ارجاع پرونده هسته اي به شوراي امنيت سازمان ملل بيش از حد واهمه داشته باشيم. بايد از قدرت اين تهديد بكاهيم و نشان دهيم براي دفاع از منافع ملي خود پاي هر چيزي ايستاده ايم.
6-مسأله هسته اي و به خصوص چرخه كامل سوخت براي ما يك خط قرمز غيرقابل عدول است. غربي ها تحت هيچ شرايطي به ما اجازه پيشرفت نميدهند و اگر همين جا ايستادگي نكنيم فردا براي هر فناوري ديگر بايد از آنها گدايي كنيم.
با اين مباني، تيم ياد شده حركت پرشتابي را آغاز كرد. آنها ميخواستند در اولين حركت پرتلاطم خود نشان دهند كه با صلابت و قاطعيت و با داشتن روحيه خدمت ميتوانند به سرعت پيچيده ترين مشكلات كشور را حل كنند. از همان نخستين روزهاي آغاز به كار رياست جمهوري جديد تبليغات فراوان داخلي و خارجي در موردطرح ابتكاري رئيس جمهور مطرح شد و با مانورهايي سعي شد اشتياق و تشنگي نسبت به اين طرح در افكار عمومي دامن زده شود.طبيعي هم بود كه كشورهاي خارجي هر نوع عكس العمل مثبت يا منفي را به بعد از شنيدن طرح موكول كنند و در برخورد اول سعي كنند اين طرح را به عنوان پيشنهادي از سوي حاكميت يكدست شده ايران تلقي كنند.
در همين حال بخش ديگر فعال در قضيه به رهبري علي لاريجاني استراتژي گستردن دامنه گفتگوها را دنبال كرد و تلاش نمود فعالان جديدي را در اين عرصه وارد كند. روسيه، چين و هند تنها گزينه هاي قابل طرح در اين عرصه بودند. دبيركل آژانس و مجموعه كشورهاي غيرمتعهد هم بخش ديگري از داستان بودند. كه در حاشيه مورد توجه قرار داشتند.
نقطه آغازين ديپلماسي جديد هسته اي ايران البته قبل از اينها با راه اندازي مجتمع UCF اصفهان كليد خورده بود. كاري كه قطعاً نه مورد علاقه طرفهاي مذاكره كننده اروپايي، نه آژانس و نه حتي كشورهاي جبهه مقابل آمريكا و اروپا در آژانس يعني روسيه، چين و غيرمتعهدها بود. احساس گروه اخير اين بود كه اقدامات يك جانبه ايران راه را براي برخورد با آن هموارتر و دفاع از آن را مشكلتر ميكند. و البته رويدادهاي هفته گذشته نيز مؤيد همين واقعيت بود. راه اندازي UCF با تعجيل ويژه اي در آخرين روزهاي دولت خاتمي مطرح شد و به وضوح رئيس جمهور سابق به افكار عمومي اين واقعيت را رساند كه اين تصميم دولت او نيست.
نهایتا كليد آغاز عمليات راه اندازي در نخستين روزهاي دولت احمدي نژاد زده شد. اين كليد در واقع نقطه آغازين مسابقه اي بود كه از يك سو ارابه سياسي دولتمردان جديد ايران و از سوي ديگر ارابه سياست هماهنگ شده آمريكا و اروپا در آن به تاخت به هم نزديك ميشدند.
همين جا قضاوت خود را عرضه بدارم كه به نظر اين حقير آغاز UCF اصفهان اشتباه بزرگ و غيرقابل جبراني است كه تصميم گيرندگان درآن زمان مرتكب شدند. بر فرض درستي چنين عملي در زمان مناسب، حداقل ميتوان اطمينان داشت كه در آن روزها كه هنوز جز چند نفر از اصحاب ستاد رياست جمهوري، دولت جديد ياران خود را نمي شناخت و در بحبوحه تحول دولت و در شرايطي كه تمام كارشناسان سياسي داخل از مدتها پيش به انتظار نشسته اند تا تكليف خود را بدانند و با تمام قوا در عرصه نيستند، اين اقدام سراسر ريسك و مخاطره است و قدم نهادن در راهي كه سنجش كافي از قدمهاي بعدي آن صورت نگرفته است. اما گويي تعجيل براي برداشتن گامهايي متفاوت با دولت گذشته آنقدر زياد بود كه كسي به خطرات پيش رو توجه نداشت. در نگاه تصميم گيرندگان جديد وجود انگيزه خدمت براي موفقيت كافي بود و كسي نگراني از «تصميم اشتباه گرفتن» نداشت. راقم اين سطور درهمان روزها مصاحبه هايي با رسانه هاي نيمه جان موجود داشت و همان جا به شوخي اعلام كرد: «ما از زمان مادها تاكنون گاز UF6 توليد نكرده ايم. تصور ميكنم اگر يكي دو سال يا لااقل چند ماه ديگر هم اين كار را آغاز نكنيم آسمان به زمين نرسد، تا لااقل زماني اين كار را آغاز كنيم كه جلوي پايمان روشنتر باشد.» البته تا جايي كه يادم ميآيد در فضاي خاص رسانه اي موجود اين صداها طنين نداشت.
در هر حال پس از به كار افتادن واحدهاي عملياتي كارخانه UCF اصفهان ماشين عمليات سياسي و فني اروپاييها هم به كار افتاد. بازرسيها به ظاهر طبق معمول ادامه داشت. اما اندكي مانده به اجلاس سران در سازمان ملل، گزارش جديد البرادعي انتشار يافت، گزارشي كاملاً متفاوت با گذشته و سرشار از نكات قابل تأمل. اين گزارش شايد در واقع نخستين محصول عملي اعمال بازرسيها بود. هر چند در يكي دو نكته نظير آلودگي سانتريفوژها به اورانيوم غني شده نتيجه بازرسي ها به نفع ادعاي ايران تمام شده بود، اما در موارد متعدد ديگر پروندههاي سرشار از ابهام و اتهام جديدي گشوده شده بود. وضعيت كشور ما در اين گزارش درست شبيه متهمي است كه بعد از مدتها انكار و سكوت لب به سخن گشوده و از هر حادثه نكات كوچكي را گفته است؛ در عين حال اسناد و شواهدي نيز عليه او يافته شده است، و حال بازپرسان سياهه اي تهيه كرده اند از نكاتي كه بايد در يك تحقيق گسترده و دامنه دار آنها را روشن كرد. اين وضعيت درست خلاف ذهنيت ساده انگارانه بعضي از مسؤولان دست اندركار و يا لااقل ادعاهاي رسانه اي آنها بود كه: «ابهاماتي در ارتباط با عملكرد گذشته هسته اي ايران مطرح بوده است كه پاسخهاي لازم به آنها داده شده و عنقريب بايد پرونده بسته شود». گزارش اخير البرادعي حاكي از آن بود كه ماجراهايي تازه در آستانه آغاز است، كه به اين سادگي ها ختم شدني نيست.
متأسفانه پس از انتشار گزارش البرادعي كه حكايت مكشوف شدن پرده هاي بعدي را با خودداشت موضوع جدي گرفته نشد و تصميم گيرندگان همچنان در فضاي ذهني خود به مرور دلايل حقانيت خود مشغول بودند. در آن زمان هنوز فرصت حضور در مجمع عمومي در پيش بود و امكان طراحي يك ابتكار واقعي از دست نرفته بود. به جاي كارهاي زيادي كه ميشد انجام داد و مهمترين آنها جدي گرفتن قضيه بود، دست اندركاران ماجرا تلاش كردند كه در افكار عمومي داخل داد مظلوميت بزنند و به جاي تمهيد اقداماتي كه در عرصه جهاني و در فضاي افكار عمومي بين المللي بتواند فشار را بكاهد سعي كردند در داخل با انواع استدلالها مردم را قانع كنند كه ما مشكلي نداشته ايم و خارجي ها با زور و تحميل با ما برخورد ميكنند. آنها تلاش كردند بطلان گزارش البرادعي را به "ايرانيها" بقبولانند. امري كه كمترين تأثيري در سرنوشت قصه نداشت!
اين شيوه تا مجمع عمومي سازمان ملل نيز ادامه يافت. فرصت نطق تاريخي رياست جمهوري ايران تماماً مصروف بيان مواضع تند ضد استكباري و مذمت زورگويي غربيها و تبعيض در روابط بين الملل شد، حرفهايي كه بر فرض درستي، زمانها و مكانهاي بسيار بهتري براي عرضه آنها بود. سپس مصاحبه هايي انجام شد كه يكي پس از ديگري وضع را بدتر كرد. در مجموعه صحبتها مخاطب گفته ها گم شده بود وگويندگان ظاهراً توجه نداشتند كه با چه كسي حرف ميزنند. فقط برايشان مهم بود كه آنچه را حرف حق مي پندارند بيان كنند، حال هر انعكاس و پيامدي ميخواهد داشته باشد. نوع بيانها عمدتاً مخاطب داخل كشور را نشانه رفته بود و به فضاي فكري، فرهنگي و تبليغاتي خاصي كه در مغرب زمين حكم فرماست توجهي نداشت.
در خلال مصاحبه هاي مذكور بخشي از آنچه اروپاييها و آمريكاييها براي لابي گسترده خود در نهادهاي بين المللي نياز داشتند سخاوتمندانه به آنها تقديم شد. غربيها تلاش داشتند در گفتگو با رقباي روسي و چيني خود در آژانس و در برابر كشورهاي مستقلي كه نگران اعمال سياستهاي يك جانبه آمريكاييها در دنيا هستند اين منطق را به كرسي نشانند كه «مذاكره با ايرانيها بي ثمر است و آنها تصميم خود را به هر قيمت گرفته اند». در مصاحبه اي كه خبرنگار قوي پنجه شبكه CNN آمريكا با رئيس جمهور ايران داشت سه بار آقاي احمدي نژاد تكرار كرد كه "ما مصمم به غني سازي هستيم" و اين يعني سه طلاقه كردن مذاكره با آژانس و تعامل با جهانيان. پيام اين سخن براي كليه اعضاي آژانس اين بود كه ما كار خويش ميكنيم و شما نيز هر كار كه ميخواهيد بكنيد. پيامي كه 22 كشور را در مقابل ما يكپارچه كرد 12 كشور را به انفعال در دفاع از ما واداشت و تنها كشور كوچك ونزوئلا را به همراهي ما كشانيد.
مجموعه آنچه در سازمان ملل رخ داد مائده اي آسماني براي غربيها بر ضد ايران بود. آنها برنامه اي درازمدت و گام به گام را براي در فشار و تنگنا قرار دادن ايران تنظيم كرده بودند، اما آنچه فكرش را نميكردند رخ داد و حريف به دليل شتابزدگي در اولين گامهاي بازي زير دوخم اش را در اختيار آنها گذاشت. تا پيش از حضور در مجمع عمومي سازمان ملل، بسياري از ناظران در داخل و خارج ايران تحليلشان اين بود كه در اجلاس آتي هيأت مديره آژانس، مسأله ارجاع ايران به شوراي امنيت سازمان ملل مطرح نخواهد شد. پيش بيني ها حداكثر حول و حوش اين مسأله مي گشت كه در اجلاس ياد شده قطعنامه شديدتري عليه ايران صادر خواهد شد و بر ادامه بازرسيها تأكيد خواهد شد. اما رخدادهاي صورت گرفته فضاي ديگري ايجاد كرد.
بازي سياست بسيار پيچيده و جدي است. در اين بازي كافي نيست كه با شور و حرارت به ميدان بيايي. اندكي خطا ميتواند در حساسترين شرايط توپ را در آستانه دروازه خودي به دست حريف بدهد و اين اتفاقي بود كه به دست تيم ناآزموده و تازه كار سياسي كه راهي سازمان ملل شده بودند و هفته بعد مأموريت خود را در آژانس ادامه دادند صورت گرفت.
در اثناي فاصله زماني ميان بازگشت هيأت اعزامي به سازمان ملل تا اجلاس آژانس شاهد اوج سردرگمي و وهم زدگي سياستمداران يا كارآموزان سياسي دولت بوديم. از سويي در رسانه ها حماسه ها سرودند از حضور مقتدرانه مسؤولان ايراني در سازمان ملل و نطقهاي كوبنده اي كه جهان را به حيرت و تحسين گماشته است! و از سوي ديگر در مقابل خبرها و نشانه هايي كه حاكي از وخيم شدن وضع ما در اجلاس حكام بود خود را به اميدهای توأم با دودلي نسبت به ايستادگي روسيه، چين و غير متعهدها دلخوش كردند، و در عين حال تلاش كردند با مصاحبه هاي آتشين شديدترين تهديدهاي ممكن در صورت ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت را در پيش روي رأي دهندگان قرار دهند. چهره برافروخته و پرعصبانيت دبير شوراي امنيت ملي در جريان مصاحبه اي كه بعد از برگشت از سازمان ملل انجام شد و سخنان شديدي كه وي ابراز كرد از ساده ترين تدبيرهاي سياسي به دور بود. هر كدام از اين دست و پا زدنها متأسفانه نفتي بود بر آتشي كه در افروخته شدن آن حركت هاي عجولانه و نسنجيده قبلي مسؤولان خودمان بيشترين تأثير را داشت.
به اين ترتيب نهايتاً قطعنامه شوراي حكام آژانس با ادبيات بسيار كم سابقه بر ضد ايران صادر شد. تعابيري كه در اين قطعنامه در ارتباط با عدم پايبندي ايران به مقررات بين المللي به كار گرفته شده بسيار كم نظير است. اين سند تاريخي كشور ما را در آستانه مرحله اي جديد و سرنوشت ساز قرار داده است كه در گذشته ايران كمتر نمونه اي دارد و نمونه هاي ديگر آن در جهان نيز چندان خوشايند نيست.
پس از صدور قطعنامه سكوت مطلق مسؤولان ايران را فرا گرفت و تا دو سه روزي گيجي كم نظيري بر فضاي تبليغاتي و سياسي ايران حكمفرما بود. هنوز هم شايد آثار ضربه دور از انتظار براي برخي مسؤولان كشور فضايي از بهت و حيرت ايجاد كرده باشد. ظاهراً اغلب آنها انتظار چنين وضعي را نداشتند. آنها بر اين تصور بودند كه سياست مقتدرانه و عزتمند آنها غربيهاي مستكبر و مغرور را بر سر جاي خود خواهد نشاند و آنها را وادار خواهد كرد كه واقعيت "ايران قدرتمند و هسته اي" را بپذيرند.
پس از گذشت سه چهار روز بالاخره مسؤولان تدبير را در آن ديدند كه مجلس را به صحنه بياورند. مجلسي كه بيش از يك دهه محلي از اعراب براي تصميم گيري در سياست هسته اي كشور نبوده است اكنون بعد از گير كردن مسؤولان سياسي كشورمان در تار عنكبوت تنيده شده از اقدامات خودشان بايد به صحنه بيايد و چاره انديشي كند. و البته اين نوشدارو چاره اين زخم نيست.
پس از هفته ها تهديد كه اگر به ما به چشم بد نگاه كردند طرح سه فوريتي خواهيم داد و آناً از همه پيمانها خارج ميشويم، نهايتاً طرحي يك فوريتي به عرصه مجلس آمد. اهل فن ميدانند كه تصويب طرح يك فوريتي ممكن است ماهها به طور انجامد و هيچ اتفاقي نيفتد. بنا به اين طرح دولت مكلف است از اجراي داوطلبانه پروتكل الحاقي خودداري كند. معناي اين حرف آن است كه از فرداي تصويب طرح دولت مكلف است از ورود بازرسان آژانس به ايران جلوگيري كند. حال آيا اين كار به معناي حلقه اي از يك برنامه سياسي و ديپلماتيك مدون است يا اقدامي از سر انفعال و عكس العمل احساسي، خدا ميداند.
اكنون كشور ما در فرازي بس حساس از تاريخ خويش قرار گرفته است. تصميم گيرندگاني كه هرگز به خود زحمت ندادند كه حتي مشورتي خشك و خالي با ديگران بكنند و خود را همواره از نعمت نظرات نقادانه و پيشنهادهاي ديگران محروم كردند، اينك تلاش دارند در سطح داخل كشور با تمام قوا وانمود كنند كه مسأله رخ داده موضوعي ملي است و همگان بايد براي حل آن آستين بالا بزنند. البته در فضاي تكصدايي موجود جز آهنگهاي تأييد چيزي شنيده نميشود و نقادان اگر راهي براي طرح نصايح خود به حاكمان نبينند جز سكوت چاره اي ندارند. اما ترديدي نيست كه اين سكوت و بيصدايي در هنگام بحران هم ادامه خواهد يافت و آنان كه كشور را به هر دليل به دردسر افكنده اند لاجرم بايد خود تدبير برون رفت از آن را بيابند.
به نظر حقير روزهاي آينده روزهاي طنين يافتن پرسشهاي اساسي در داخل كشور است. سياست خارجي در پيش گرفته شده بسيار سريعتر از آنچه انتظار ميرفت بر اقتصاد كشور سايه افكن شد. البته در گام نخست فعالان عرصه اقتصاد، سرمايه گذاران و مديران صنعتي و اقتصادي تحت تأثير اين رخدادها واقع شده اند، اما ديري نخواهد گذشت كه اين آثار اقتصادي در زندگي روزمره مردم عادي نيز آشكار خواهد شد. در چنين شرايطي است كه در فضاي فكري مردم سؤالهايي بس جدي نسبت به عملكرد مسؤولان كشور شكل خواهد گرفت. روشن است كه مادامي كه موضوعي تنها در سطح يك چالش ساده ميان مسؤولان سياست خارجي كشور با ساير ممالك دنيا باشد مردم حساسيت كمتري نسبت به آن خواهند داشت. و به طور طبيعي جانب مسؤولان كشور خود را خواهند گرفت. اما از آن هنگام كه چالشهاي ياد شده به زندگي مردم كشيده شود و براي آنها هزينه آفرين باشد وضع تفاوت خواهد كرد و همگان خواهند پرسيد كه هزينه چه چيز را دارند مي پردازند.
عملكرد ناكام سياست خارجي دولت نوپا كه با حرارت فراوان آغاز شد و خيلي زود با مانع مواجه گشت مرا به ياد خاطره اي مي اندازد كه ذكر آن خالي از مطايبه نيست و مطلب را با آن به پايان ميبرم.
سالها پيش در دوران دانشجويي تابستانها گهگاه به استخر دانشگاه ميرفتيم. روزي يكي از دانشجويان همراه خود مهماني آورده بود كه ظاهراً از قبل چندان با آب آشنا نبود. جوانك بازوان ستبر و هيكل ورزيده و در هم پيچيده پهلواني داشت. ناخودآگاه توجه من و برخي دوستان به او جلب شد. با قدرت تمام بر فراز قسمت عميق ايستاد و به داخل آب پريد. صداي برخورد بدن او با سطح آب توجه همه را به خود جلب كرد و آب را به شدت به تلاطم درآورد. سپس با تمام توان شروع كرد به شنا كردن. تنها متكي به زور بازويش بود و تمرين نداشت كه تمام اندام خود را در شنا به كار گيرد. چند متري را طوري شنا كرد كه همه از ترس از پيرامون او كنار رفتند. چشمها منتظر بود تا ببينند پهلوان قوي هيكل در استخر چه ميكند. پس از طي كردن چند متري نفس اش بريد و از ادامه حركت ناتوان شد. كمك خواست و نجات اش دادند.
پهلوان پرزور نمي دانست كه دست و پنجه نرم كردن با آب لطيف استخر با فوت و فن كباده كشيدن و ميل زدن امكان پذير نيست. آن زور بازو در جاي خويش شايد كارساز باشد اما در ميانه آب فن آب پيمايي به كار مي آيد. در اين هنگامه زور بي ثمر زدن تنها به تسريع در خفگي و از دست رفتن توان منجر ميشود.
ظاهراً كباده كشان ميدان سياست ايران كه به مدد زور بازو و گرفتن مواضع مقتدرانه و ايستادگي بر آنها توانسته اند حريفان را از صحنه به در كنند تصور كرده اند كه با روش مشابه در سازمان ملل و در ميانه ميدان سياست جهاني هم ميتوان به نتيجه رسيد. نتيجه اين شناي پهلوانانه همين نفس سوزي زود هنگام است. فاعتبروا...
October 6, 2005 04:13 PM
