« امكان تقلب در انتخابات؟ | صفحه اصلي | يك وزير و 3 چالش »

September 22, 2005

مهرورزي، نفي خشونت

یادداشت چاپ شده در بولتن داخلی جبهه مشارکت 22/6/1384

در ادبيات شفاهي ما گهگاه حكايتها و داستانهايي نقل ميشود كه بسيار قابل تأمل است. داستان معروف خاله سوسكه را شايد اغلب شنيدهايد: «خاله سوسكه كجا ميري؟ ميروم بر همدان...»
نكته لطيفي در اين داستان موزون به يادم ميآيد. آنجا كه افراد مختلفي از صنوف متفاوت از او خواستگاري ميكنند و خاله سوسكه يك سؤال مشخص را از همه آنها ميكند و آن اين كه «اگر دعوامون بشه، تو منو با چي ميزني؟». پاسخها هم جالب است. يكي ميگويد با ساطور قصابي، ديگري با جاروي فراشي و قس عليهذا، تا اينكه بالاخره يك آقا موشهاي ضمن ابراز عشق به سركار خاله سوسكه ميگويد: «اگر دعوامون بشه با اين دم نرم و نازكم تو را ميزنم». و ازدواج سر ميگيرد!
اين روزها حكايت مهروري آقاي احمدينژاد مرتب دارد تكرار ميشود و گفتهاند كه اگر ايشان دچار بيمهري آمريكاييها نشود و به اجلاس سازمان ملل برود پيشنهاد خواهد كرد كه سال آينده ميلادي به نام «سال جهاني مهرورزي» اعلام شود.

هر چند اصحاب دولت استاد شدهاند در بيان حرفهاي كلي بدون ذكر مصداق كه تا آخر هم معلوم نشود تجلي عيني آنها در كدام اقدامات عملي است، اما اقتضاي عقل اين است كه هيچ يك از ما با اصل اين شعار و با مضمون لطيفي مثل مهرورزي نه تنها مخالفت و تعارضي نداشته باشيم بلكه برعكس سعي داشته باشيم اين جنبه از شعارها حتي اگر حرف باقي بماند، نسبت به ساير جنبهها تضعيف نشود.
اما اين تمام داستان نيست. هر كدام از ما شايد بتوانيم ساعتها درمنقبت مهرباني و مهرورزي سخنراني كنيم و انشاء بنويسيم. معلوم است كه در گاه سرخوشي و زمان سرمستي همه حرفهاي زيبا ميزنند. كدام پدري است كه وقتي جيبش پر پول است و بچهها سربه سرش نميگذارند، حرف از مهرباني نزند؟ كدام همسري است كه تا وقتي شريك زندگياش مطابق ميل او عمل ميكند و زمانه بر وفق مراد اوست، منكر مهرورزي به همسرش باشد؟ تمام داستان آنجاست كه هر كدام از ما موقع دعوا و اختلاف چه ميكنيم؟ اين درسي است كه از داستان لطيف خاله سوسكه ميآموزيم. مهم آن است كه در زمان نارضايتي از طرف مقابل و آن گاه كه خشم چشمان را فرو ميگيرد و قدرت، اعم از ساطور قصابي يا جاروي فراشي، در دست ماست چه بلايي بر سر او ميآوريم!
با نفت بشكهاي 60 دلار معلوم است كه خوب ميشود مهرورزي كرد. هم نسبت به عموم شهروندان هم به خصوص دوستان. منابع كه گسترده باشد، البته ميتوان «صندوق مهر رضا» ايجاد كرد، در كنار دهها نهاد حمايتي ديگر و كسي هم نميپرسد مگر نميشد همين كارها را با همان نهادهاي قبلي كرد؟ واضح است كه شهروندان ايراني عناصر هوشمندي هستند و با خود فكر كنند كه «در همين تغيير و تبديلهاست كه تا مدتي زعماي حكومت براي به دست آوردن دل رعيت حرفهاي زيبا ميزنند و از درآمد سرشار نفت بذل و بخشش ميكنند، بگذار بكنند.» واقعيت اين است كه در حال حاضر ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند، تا پيروزمندان عرصه سه انتخابات اخير از آنچه گذشته است و ميگذرد، ابراز رضايت كنند. ما نسبت به سرخوشي ديگران بخيل نيستيم اما اين مقدار عقل را در خود ميبينيم كه درك كنيم علت سخنان مهربانانه و فضاي لطيفي كه در گفتمان برخي گروهها رخ داده است شايد همان احساس سرخوشي و رضايتي است كه از موفقيتهاي پيدرپي به آنان دست داده است. حافظه ما فراموش نميكند روزگاري را كه دو روزي چرخ گردون بر مراد برخي نرفت و چه بيمهريها كه نكردند.
اهل يك خانه مهرباني و مهرورزي پدر را آن گاه باور ميكنند كه وي در هجوم فشارها و مشكلات درون و بيرون با خواستها و رفتارهاي به حق يا نابهحق آنان رفتاري صبورانه، منصفانه، پدرانه و مشفقانه داشته باشد. مهرورزي بزرگان گاه تنگي و سختي و گاه عتاب و خطاب ديگران معلوم ميشود وگرنه نه هنگام بهرهمندي و رضايت كه روشن است همه مهربانند. اگر شهروندان همه بر وفق مراد حاكم رفتار كنند، همه حاكمان جز مهرورزي كاري نخواهند داشت. اگر مهرورزي رنگ و لعابي تبليغاتي نباشد، يك معنا و مصداق بيشتر ندارد و آن «نفي خشونت و خشونتورزي» است. مهرورزي در معناي سلبي آن است كه قابل درك است، به همان سادگي، صراحت و لطافتي كه از داستان خاله سوسكه و از ادبيات شفاهي همه ملتها ميشود فهميد. در معناي ايجابي آن، هيچ انساني نيست كه پا به دنيا بگذارد و شيوه مهرورزيدن و عشق ورزيدن را بلد نباشد، مگر معدودي بيماران روحي و رواني.
نميدانم جناب احمدينژاد، در صورت صحت خبر پيشنهاد سال جهاني مهرورزي از سوي ايشان، ميخواهند پيشنهاد خود را در قالب كدام واژه فرنگي به سازمان ملل ارائه دهند. در فرهنگ همه ملل جهان يك واژه زيبا، فهميدني و ستودني وجود دارد كه همه ابناء بشر نيز آن را درك ميكنند و آن كلمه لطيف «عشق» است. روشن نيست كه آيا مشاوران فرهنگي رئيسجمهور مفهوم و معناي ديگري را بر كلمه «مهرورزي» كه جز عشق معناي ديگري ندارد، بار خواهند كرد يا نه؟ اما تصور ميكنم اگر پيشنهاد مربوطه در هر قالب و با هر واژگاني ارائه شود، قبل از هر چيز نيازمند آن است كه ما تصويري لطيف و خشونتگريز از خود بروز داده باشيم. شايد جامعه جهاني از اعلام «سال جهاني عشق» بدش نيايد و هنرمندان و نويسندگان سرتاسر دنيا نيز از بروز خلاقيتهاي خود در تهييج فرهنگ عشقورزي يا مهرورزي دريغ نكنند، چرا كه به قول شاعر «گر عشق نبودي و سخن عشق نبودي- چندين غزل نغز كه گفتي كه سرودي». اما اين كه اين امر تا چه حد با وظايف نهاد سازمان ملل مرتبط است جاي سؤال دارد.
از سوي ديگر گمان ميكنم در عرف سياست جهاني «نفي خشونت و خشونتورزي» مفهومي كاملاً آشنا و پذيرفتني است كه بلافاصله قابليت مصداقيابي دارد. اگر واقعاً هدف بيان يك پيشنهاد تأثيرگذار و قابل پذيرش و مفهوم يابي آن در سطح جامعه جهاني است، شايد بهتر باشد مشاوران رئيسجمهور محترم تأمل بيشتري كنند و به جاي آنچه مطرح شده است، موضوع اعلام «سال جهاني نفي خشونت» را در دستور كار قرار دهند.

September 22, 2005 12:15 PM

نظرات

ارسال نظر





به خاطر بسپار?