عروج مسعود
گوشی در دست بر جایم خشکم زد. در یک لحظه خاطرات 24 سال رفاقت در جلوی چشمانم مرور شد. آن سوی خط، ایمان پسر مسعود بود، با صدایی سرشار از اضطراب و آشفتگی، بغضش ترکید: "بابامو کشتن. بمب گذاشتن جلوش، مغزشو متلاشی کردن... " باور نمی کردم. گفتم: چی شده، مادرت اونجاس؟ گوشی را داد به خانم علیمحمدی و او با حزن تمام گریه می کرد و می گفت: درسته آقای دکتر، مسعود رو کشتن، من خودم بالای سرش رسیدم....
ناباورانه دور اتاق می چرخیدم. به بچه ها گفتم. آن ها هم شوکه شدند. باورشان نمی شد. دکتر علیمحمدی، دوست خانوادگی، همکلاسی پدر، رفیق صمیمی دوران دانشجویی او، یک استاد سرزنده و شاد، آدمی سرشار از انرژی و تلاش، مگه می شه؟ چرا او؟ از این برنامه ها نداشتیم. خدایا این دیگر چه حادثه ای است.
همه برنامه هامان به هم ریخت و ساعتی بعد منزل مسعود بودیم. مشاعر درستی نداشتم. هاج و واج و ساکت بودم و ناخودآگاه گذشته را مرور می کردم. جزییات نشانی خانه مهم نبود. تمام منطقه غیرعادی بود و پر از پلیس و نیروهای انتظامی. در آستانه ی منزل جنازه ی خونین مسعود روی زمین بود و پارچه ای روی آن کشیده بودند. اطراف پر از خرده شیشه بود و مردم جمع بودند. چشمم به ایمان افتاد. در آغوشش گرفتم و بغضم ترکید. بوسیدمش و سرش را بر سینه ام فشردم. آن سوتر خانم مسعود بود، دخترش، مادر بیمارش که به عصای چارپایه تکیه داده بود و خواهر مسعود که بی تاب بود و خود را به در و دیوار می کوفت. قیامتی بود. آشنایان و همسایگان بهت زده بودند. همسر مسعود ناباورانه می گفت: صبح تا دم در بدرقه اش کردم، ماشین اش را از پارکینگ خانه خارج کرد و در را بست و لحظه ای نگذشت که دیدم باران شیشه بر خانه بارید و پنجره ها یکباره پایین ریخت. سراسیمه خود را به بیرون رساندم و دیدم که مسعود به حالت چمباتمه بر زمین افتاده است، او را برگرداندم و دیدم مغزش متلاشی شده است... می گفت و می گریید و آتش به حاضران می زد. شیون می کرد و می گفت: من دیدم، خودم دیدم، مغز متلاشی شده ی شوهرم را دیدم....
خدایا این چه روزگار است که بر ما می گذرد.
چند ماه پیش بود که بعد از مدتی دوری منزلش مهمان بودیم. همان خانه ای که او را در آستانه اش به قتل رساندند و در میان شیشه های شکسته و کرکره های در هم پیچیده اش ماتم کده ای فراموش ناشدنی بر پا بود. مسعود بسیار خوش مشرب و دوست داشتنی بود. هر لحظه که او را به یاد می آورم طنین خنده های شیرین اش در گوش ذهنم می پیچد . به محض آن که به هم می رسیدیم سر به سر گذاشتن ها و کل کل کردن هایمان شروع می شد و دیگران را به خنده می آوردیم.
دو سفر با او و دوستان دیگر هم رشته ای برای شرکت در مدرسه تابستانی فیزیک انرژی های بالا به تریست ایتالیا رفته بودیم. تابستان سال های 69 و 70 هر بار به مدت تقریباً یک ماه و نیم که از روز اولش خاطره بود و خنده تا موقع برگشتن. محال بود یک جایی با ورودی های یکی دو دوره ی اول دکترای فیزیک دانشگاه صنعتی شریف گرد هم بنشینیم و چیزهایی از خاطرات آن دو سفر را با هم مرور نکنیم. یادم می آید در سفر اول هر کدام از ما تا جایی که می توانستیم غذای کنسرو شده از ایران با خود برده بودیم تا مبادا در قحطی ایتالیا از گرسنگی تلف شویم! در فرودگاه میلان که نقطه ورودمان به ایتالیا بود پلیس ها مسافران را رد کردند تا سر صبر چمدان های ما سه نفر (من و مسعود و امیر) را بگردند. قیافه های ریش دار ما آن ها را به شک انداخته بود و البته گذرنامه ایرانی مان، هر چند خودمان هیچ چیز غیرعادی در خودمان نمی دیدیم. موقع تفتیش چمدان ها مأموران پلیس فرودگاه میلان یکی یکی قوطی های کنسرو را در می آوردند و می پرسیدند این چیست و ما می گفتیم: food . چشمهاشان گرد شده بود و نمی فهمیدند به چه منظوری این سه جوان ایرانی این همه غذای کنسرو شده با خودشان به ایتالیا می آورند. هر بار که مسعود آن صحنه را با خنده های ویژه اش تعریف می کرد، حاضران را روده بر می کرد.
از مهر ماه 64 با مسعود آشنا شدم. او و امیر ورودی 56 لیسانس در دانشگاه شیراز بودند. من و محمدرضا ورودی 55 شریف بودیم که البته آن زمان اسمش چیز دیگری بود. ما از بهمن 63 دوره ی کارشناسی ارشد را در دانشگاه شریف آغاز کردیم که اولین دوره فوق لیسانس در یکی از رشته های علوم تجربی بعد از انقلاب بود. می شود گفت اولین دوره به طور مطلق، چون قبل از انقلاب جز یکی دو دوره ی ناموفق در این رشته ها فوق لیسانس دایر نشده بود. مسعود و امیر مهر 64 به این دوره پیوستند و تقریباً همه درس هایمان با هم بود. اولش مثل بچه های غریب با کسی حرف نمی زدند. به بهانه همکاری در کلاس های فیزیک عمومی آن ها را به میدان کشیدم و پس از مدتی آن دوستی عمیق مان شروع شد.
سه سال بعد یعنی مهر 67 مجموعه ی ما اولین دوره ی دانشجویان دوره ی دکترای فیزیک در ایران بودیم که البته وحید هم به ما پیوسته بود، که او هم از بچه های شیراز بود. این در حالی است که همان سال ما در امتحان اعزام دانشجو به خارج هم شرکت کرده بودیم که برای نخستین بار شامل دروس تخصصی هم بود و همه ما رتبه های نخست را کسب کرده بودیم. با وجود آن که آن قبولی برای بچه های حزب اللهی آن زمان به منزله ی اعزام قطعی بود و پذیرش گرفتن در دانشگاه های خوب خارج برای ما چندان دشوار نبود، اما ما با یک رایزنی جمعی تصمیم گرفتیم که در داخل بمانیم تا دکترای داخل برقرار شود. تحلیل ما آن بود که اگر از همان نقطه شروع، دوره ی دکتری با دانشجویان قوی آغاز شود، در ادامه نیز با جدیت و توانمندی به پیش خواهد رفت و چنین نیز شد. امروز که به گذشته نگاه می کنم همت سترگ، اراده ی جدی و ایمان و پشتکار استادان و بزرگانی چون اردلان، ارفعی، منصوری و گلشنی را در کنار گذشت و ایثار صادقانه بچه های آن دوران، فرازهایی افتخارآمیز می پندارم.
دوره ی دکترای ما با هم از 67 تا 71 به طول انجامید و درست سر 4 سال آماده دفاع بودیم، با مقالات پذیرفته شده در مجلات معتبر که آن زمان یک سدشکنی بزرگ بود. مهر ماه 71 مسعود قبل از همه آماده دفاع بود. امتحان هم که می دادیم همیشه او اول همه ورقه اش را می داد و می آمد بیرون. بعد هم حاضر نبود در مورد سوال های امتحان و پاسخ های آن ها با کسی حرف بزند. امیر تعریف می کرد که یک بار در دوره ی لیسانس دنبالش می دویدیم که به زور به او بگوییم جواب سوال دومی چه چیز است و او در گوش هایش را گرفته بود و فرار می کرد. در هر حال او اولین دانش آموخته ی دکترای فیزیک در داخل ایران است و این رکورد برای همیشه به نام او ثبت است. پس از او وحید، امیر و من ظرف یکی دو ماه از رساله ی دکترایمان دفاع کردیم و سپس هر کدام راهمان را به سمت یکی از دانشگاه های ایران برای تدریس در پیش گرفتیم.
مسعود در دانشگاه تهران بسیار گل کرد. در مورد دیگران که هنوز زنده اند چیزی نمی گویم. اما مسعود بدون تردید یک استاد بسیار موفق و دوست داشتنی و یک پژوهشگر تمام عیار فیزیک بود. فکر کنم 50 تا 60 مقاله ISI داشته باشد. در زمینه های مختلفی از فیزیک نظری کار کرد از نظریه ریسمانها گرفته تا نظریه کوانتوی هال و کیهان شناسی. مثل همان دوران دانشجویی محققی سریع بود. از زمانی که شروع به یادگیری موضوع جدیدی می کرد تا زمانی که در آن موضوع مقاله تحقیقی منتشر می کرد چندان طولی نمی کشید. در تدریس هم بسیار موفق بود و دروس متنوعی را درس داده بود. یک بار در دفترش دیدم که کتاب سنگین و ارزشمند الکترودینامیک جکسون را ترجمه کرده است که کاری پرحجم و قابل توجه است. گمان می کنم سه چهار سال پیش هم برنده جایزه جشنواره خوارزمی شده بود.
مسعود به لحاظ مشی و مرام سیاسی جزو نیروهایی بود که به طور عام از انقلاب اسلامی و امام خمینی دفاع می کرد. در دوره ی لیسانس در دانشگاه شیراز کم و بیش با بچه های انجمن اسلای ارتباط داشت و قدیمی های دانشگاه شیراز او را خوب می شناسند. از زمان ورود به دوره ی فوق لیسانس بیشتر هم و غم او کار علمی بود اما نسبت به مسایل سیاسی نیز بسیار حساس و علاقه مند بود. در مجموع افکار و اعمال او به مسلمان های معتدل و میانه رو نزدیک بود. نه تمایلات روشنفکرانه و به اصطلاح تحول طلبانه داشت و نه با قرائت های خشک و غیر قابل انعطاف مذهبی میانه ای داشت. انسانی صادق، صمیمی، پر کار، پر تلاش، حرفه ای، اهل دانش و خرد و عقل گرا بود که با هیچ توجیهی نمی توان او را در شمار کسانی که گرایشات راستگرایانه دارند به حساب آورد. در دانشگاه تهران نیز با باند های قدرتمدار راست آمیزش نداشته است و تا جایی که می دانم روابط سالم و صحیحی با مسئولان دانشگاه از طرفی و همکاران هیأت علمی و دانشجویان از طرف دیگر داشت. خیلی زود به مقام دانشیاری و استادی رسیده بود و از چند سال پیش عضو هیأت ممیزه دانشگاه تهران نیز بود که به لحاظ مراتب دانشگاهی با اهمیت تلقی می شود.
زمینه های کاری و پژوهشی اش همان طور که گفتم بسیار متنوع بود اما به یاد نداردم در زمینه های مرتبط با هسته ای کار پژوهشی کرده باشد. البته او هم مثل همه ی ما از مبانی مسایل هسته ای سر در می آورد و می توانست اظهار نظر کند، اما به معنای کسی که کار پژوهشی هسته ای کرده باشد نمی توان او را دانشمند هسته ای نامید.
در این یکی دو ساله اخیر افکار و نظراتش بسیار به جنبش اصلاحی نزدیک شده بود. در یکی دو انتخابات آخر قبل از انتخابات ریاست جمهوری به لیست اصلاح طلبان رای داده بود و برای آن هم تبلیغ می کرد. در انتخابات اخیر نیز به طور جدی از کاندیدای اصلاح طلبان حمایت می کرد. در آن دوره هایی که انتقال پیام ها از طریق ارسال پیامک رایج بود خیلی وقتها پیامک های جالبی که دستش می رسید را برای من نیز ارسال می کرد. یادم هست برایم تعریف کرده بود که در راهپیمایی 25 خرداد از صبح روایت های مختلفی در مورد برقراری یا عدم برقراری راهپیمایی از سوی اصلاح طلبان پخش می شد. او تعریف می کرد که دانشجویان گروه فیزیک دانشگاه تهران مکرر به وی مراجعه می کردند و سوال می کردند تکلیف چیست. دست آخر مسعود به آن ها گفته بود: بالاخره نفهمیدم تکلیف چیست ولی در هر صورت من به راهپیمایی می روم. می گفت این را که گفتم با شلیک شادی دانشجویان مواجه شدم، انگار دنیا را به آن ها داده بودند. روشن است که خوشحالی آنها از آن بوده که استاد محبوب شان نیز با آن ها همراه است.
پنج دهه زندگی پربار و افتخار آمیز مسعود علی محمدی نعمتی است که خداوند نصیب هر کس نمی کند. به صداقت و پاکی روح او گواهی می دهم و از خداوند برایش آمرزش و علو روح در خواست می کنم. روانش شاد باد و خداوند صبری جمیل به بازماندگان داغدار و مصیب زده اشت عطا کند.
نظرات بازدیدکنندگان
بهترین استادمان بود.
نمیدانیم با اتاق خالیش چه کنیم؟
Posted by: یکی از دانشجویان دکتر علی محمدی | January 18, 2010 01:41 PM
روح استاد شاد باشد
استاد را همان کسی کشت که ندا را کشت. استاد را کسی کشت که ......
Posted by: ناشناس | January 18, 2010 12:59 PM
استاد گرامی جناب آقای دکتر شیرزاد
با سلام و عرض تسلیت. شهادت مسعود غم بی پایانی برای همگان و به ویژه برای یاران این یار عزیز است. اما دو نکته را با توجه به شناختی که از مسعود داشتم بیان می کنم که می توانید در جهت تنویر افکار جوانان از آن استفاده کنید.
1- دکتر علیمحمدی کاملا منتقد و مخالف وضع موجود کشور و به ویژه روش اجرایی رییس جمهور وهمفکرانش بود.
2. اما وی علاقمند به انقلاب و امام و به وِیژه اعتلای ایران بود و برای آن همچون خود شما سر از پا نمی شناخت.
3. دکتر علیمحمدی با آنکه از نظر تخصصی یک فیزیکدان نظری (بخوانید ریاضی فیزیکدان) بود اما در طول بیش از بیست سال گذشته در پروژه ی هسته ای کشور(البته مستقل از سازمان سرکاری انرژی اتمی)فعال بود که این فعالیت ها به دلیل محرمانه بودن از چشم دوستان نزدیک وی نیز دور بود. وی توسط سازمان های جاسوسی غرب به طور جدی به عنوان یکی از چهره های اصلی پروژه هسته ای ایران قلمداد می شد و بسیار روی او حساس بودند.(هر چند نام او و بسیاری از افراد فعال در لیست اولیه سازمان ملل نیامده بوداما دقیقا سازمان های جاسوسی وی را شناسایی کرده بودند و خودش نیز می دانست).د
به هر حال عامل این ترور ناجوانمردانه داغ بزرگی را به دل دوستان و خانواده او گذاست اما امیدواریم که به تعبیر امام شهادت او چراغ فروزانی بر سر راه پرنشیب و فراز این ملت باشد. خداوند شما دانشمندان عزیز و متعهد این مرز وبوم را در مسیر تعالی این سرزمین پایدار کند.
Posted by: Anonymous | January 18, 2010 12:28 PM
Salam ostad. Man va amsal man ke namoundim touy Iran midounim ke shoma che gadr fada kar boudid ke ma naboudim. Va shoma ra khoub mishenasim. Moteasefam. Rouhash shad. har chand motmaenam ke chenin ast. Ke oo hameh omr ra sarf danestan kard. Tasliat migam. Onai ke az harfay shoma entegad mikonan shayad hanouz nemidan az dasht dadan doust, va hamkelasi 25 saleh yani chi?!!!
Posted by: Anonymous | January 17, 2010 03:17 AM
من هم واقعا تسليت مي گم. حتي اگر اين دنباله نبوغ و نام و نيك رو هم نداشت تسليت مي گفتم.
اخيرا نامه اعمال رو هم كيهان مي نويسه.
Posted by: الناز | January 16, 2010 09:19 PM
اقای دکتر مگر بسیجی بودن به ثبت نام کردن و کارت بسیج داشتن است که می فرمایید او بسیجی نبوده؟؟ اگر ایشان برای اعتلای علمی کشور هر قدمی که برداشته در حقیقت در راه آرمان های بسیج گام گذاشته...ه
می فرمایید که از حرکت امام حمایت می کرده، پس با شناخت هم در این مسیر گام گذاشته لذا بی شک او یک بسیجی بوده.
Posted by: Anonymous | January 16, 2010 11:48 AM
گفتند : "در تمام کشورهای دنیا رسم است که فعالیتهای هسته ای و به تبع آن پژوهش های هسته ای سری و محرمانه انجام می شود و از آنجا که شما هم مطمئن نسیتید که ایشان دانشمند هسته ای بوده یا نه من به حرف دیگران اعتماد می کنم." باور کردن اونچه هویداست ساده تر از اینه که به خودت بگی چون شعور من نمی رسه پس احتمالات رو می پذیرم !
Posted by: ح.م | January 16, 2010 12:57 AM
آبی که بیاسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن موج که پیوسته روان است.
روحش شاد و راهش مستدام باد
Posted by: راحله | January 15, 2010 10:54 PM
جناب اقای دکتر شیرزاد
وقتی که شما می نویسید: "دکتر علیمحمدی، دوست خانوادگی، همکلاسی پدر"
چند نتیجه می توان گرفت:
1- این نوشته خودتان نیست.
2- در سایر مطالبتان هم شک می شود.
3- شما هم مانند بقیه چپی ها هدف وسیله را برایتان مباح میکند.
4- با گروه خودتان هم تماس درست ندارید چرا که سایت "کلمه" این اشتباه شما را پس از چند ساعت اصلاح کرد.
5- گروه شما سعی دارد این قتل را به گردن دولت بیندازد در حالی دولت هیچ نفعی در این قضیه ندارد و تازه گروه شما را هم متهم نکرده.
مردم ایران بسیار ساده هستند. طبقه متوسط و بالای شهرنشین هر چه بی بی سی و صدای امریکا بگوید بدون تحقیق قبول میکنند و در عین حال خیال می کنند خیلی پیچیده هستند. دیگر طبقات هم حرف رسانه داخلی را تا حد زیادی قبول دارند. پس دولت نظر کسی را نمی تواند تغییر دهد.
شیرزاد:
اخوی ظاهرا در قرائت متن اشکال داشته ای.
Posted by: حمید | January 15, 2010 10:10 PM
شهادت این بزرگوار بسیار تاسف آور بود
ولی چند نکته:
اولا خطاب به آقای شیرزاد که چه لزومی داشت که در این مطلب پرمحتوا صحبتی از گرایش سیاسی ایشان می کردید؟ مگر کسی ادعا کرده که ایشان به آقای احمدی نژاد رای داده که حالا شما می گویید ایشان اصلاح طلب بوده؟ همه گفتند که ایشان بسیجی بوده و حامی انقلاب و امام که مصداق عالی بسیجی بودن ایشان همان فعالیت های علمی ایشان می باشد.
نکته بعد اینکه در تمام کشورهای دنیا رسم است که فعالیتهای هسته ای و به تبع آن پژوهش های هسته ای سری و محرمانه انجام می شود و از آنجا که شما هم مطمئن نسیتید که ایشان دانشمند هسته ای بوده یا نه من به حرف دیگران اعتماد می کنم.
با تشکر از مطلب پرمحتوای شما
شیرزاد:
مسعود بسیجی نبود و این ادعای دروغی است.
Posted by: mj | January 15, 2010 12:34 PM
تسليت ميگم.
اميدوارم خداوند به همه قدرت فرقان حق و باطل رو بده كه بيخود به اين و اون تهمت نزنيم. طبق قرآن هم فرقان فقط با داشتن تقوا بدست مياد.
Posted by: دانشجوي صنعتي شريف | January 15, 2010 01:36 AM
آقایان هاشمی و خاتمی و کروبی و موسوی !
اگر در نامه اعمالتان دیدین نوشته شرکت غیر مستقیم در قتل ناجوانمردانه دکتر مسعود علی محمدی اصلا تعجب نکنید......
Posted by: مهدی | January 14, 2010 07:56 PM
خدایش بیامرزاد
Posted by: Anonymous | January 14, 2010 03:11 PM
سلام
من هم مثل همه مردم ایران به خانواده داغدار این عزیز بزرگوار تسلیت میگم.
کاش یه سر به بهشت زهرا بزنین یا حداقل آمار مرده های بعد انتخابات رو ببینین.هر کسی میفهمه که این همه که دارن میمیرن یا کشتنشون یا از غصه تقلب دارن میمیرن.تفلکی ها آدمای سن دار تر که اصلا این مسائلو تاب نمیارن.من پیشنهاد میدم فردا همه بریم دم منزل آقای کروبی و خواهش کنیم دوباره بیانیه بدن تا همه بفهمن تو ایران چی میگذره.
Posted by: Anonymous | January 14, 2010 12:34 PM
آقای دکتر شیرزاد همه دوستانش و همه شاگردانش و همه و همه دروغ میگویند فقط جمهوری اسلام ناب محمدی که در روز روشن جلو دوربین مردم را زیر ماشین له میکند و میگوید ماشین پلیس دزدی بود و در حالی که ده ها پلیس در همان محل حضور داشتند راست میگوید . رئیس مجلس ایشان را دانشمند اتمی اعلام میکند و سازمان انرژی اتمی اعلام میکند که هیچ گونه ارتباطی با این آقای دکتر علی محمدی نداشته است پس سازمان انرژی اتمی جمهوری هم دروغ میگوید . ندا و ٧٠ نفر دیگر را در روز روشن میکشند و میگویند آمریکا کشته و یا دسیسه بوده . در زندان تجاوز میکنند میگویند همه دروغ است . دکتر زندان را میکشند میگویند خود کشی کرده است . من به شما بگویم قاتل کی است البته شما خود میدانید فقط به این احمق ها که خودشان را به کوچه علی چپ میزنند میگویم قاتل ...است و من مطمئن هستم که بزودی با یاران ... خود محاکمه خواهند شد.
درود به روان پاک استاد علی محمدی و تمام آزادی خواهان ایران نابود باد خائنین به مردم و مملکت ایران
Posted by: بابک | January 14, 2010 12:15 PM
درود بر استاد
استاد لطفا به تمامی اساتید صاحب تفکر اعلام کنید تا در اسرع وقت به آمریکا واسرائیل برن چون اونجا در امانن!!!
Posted by: مجید | January 14, 2010 11:54 AM
سلام، انصافا بهترین و «انسانی»ترین نوشتهای بود که مورد این عزیز تازه گذشته خواندهام، ممنون.
Posted by: بشیر سجاد | January 14, 2010 11:26 AM
خدا بیامرزه و روحش شاد.
اون سفر کرده که از قید زمان و مکان رها شده حقیقت رو بهتر از همه ما می دونه.
بنده سالها پیش خواننده مطالب شما در فصلنامه المپیاد بودم و به شما ارادت دارم. استاد عزیز من در شبکه خبر کار می کنم و اطمینان دارم تصور بعضی از کاربران سایت که پوشش خبری این حادثه دارای طراحی قبلی بوده اشتباه هست.گرچه این اوضاع از تبعات بی کفایتی مسولینه اما هر کسی که دو تا پاش در ایرانه این جنایت رو انجام نداده.به آشوب کشیدن ایران مثل پاکستان برای خیلی ها رویا و برای هممون کابوسه!!!
Posted by: سبزجامه | January 14, 2010 05:14 AM
با سلام ،
به شما و همچنین خانواده محترم دکتر علیمحمدی تسسلیت
می گویم و شادی روح ایشان را از درگاه خداوندمنان خواستارم
Posted by: Anonymous | January 14, 2010 12:58 AM
رنگ سبزبه غم نشسته ولی نشاط نشانه سبزاست.
Posted by: سهیل. | January 14, 2010 12:53 AM
جور استاد به از مهر پدر
ما دنشجويان دانشكده فيزيك دانشگاه تهران بهترين استاد
خود را از دست داديم
يادش سبز
Posted by: آذرين | January 13, 2010 11:24 PM
ضمن تسلیت باید عرض کنم که بسیار زیبا می نویسید عزیز.
Posted by: rs232 | January 13, 2010 10:59 PM
سلام. با عرض تسلیت و ارزوی غفران و رضوان الهی برای آن شهید عزیز جناب آقای شیرزاد. هم شما و هم همه کسانی که آقای دکتر علی محمدی را می شناسند بخوبی می دانید که ایشان تعلقی به سبز و سرخ و چپ و راست نداشت. فقط بدانید که ایشان دیگر نیستند که بتوانید از او حلالیت بطلبید. و چقدر سخت است اگر روز قیامت اورا ملاقات کنید در حالیکه به او تهمت می زنید. می دانم که در مقاله شما چیز خاصی نیست که ادعای طرفداری ایشان از سبزها باشد اما همین دو سه جمله شما که ایشان به لیست اصلاح طلبان رای دادند بشدت مورد سوء استفاده دشمنان انقلاب در دراخل و خارج قرار گرفته است. خودتان هم می دانید که ایشان آن لیست کذایی را هیچ وقت امضا نکردند و تنها با تماسهای تلفنی و اصرار برخیها ایشان اسمشان در آن لیست آمد. اگر امضای ایشان را دارید لطفا در اینجا بگذارید. به هر حال فکر نمی کنم شما این جمهوری اسلامی را برای ترور ایشان متهم بکنید. چرا صریح تحلیلتان را نمی گویید که متهم احتمالی کیست؟ به امید اینکه برای رسیدن به اهداف کوتاه مدت دنیوی دینمان را به شیطان نفروشیم
شیرزاد:
من بلد نیستم صبح اول وقت و قبل از آن که چیزی روشن شود تکلیف پرونده را روشن کنم و قاتل معرفی کنم. اگر مملکت صاحب دارد آنها باید قاتل یا قاتلین را پیدا کنند.
Posted by: شروین | January 13, 2010 10:05 PM
به نام خدا
یه دانشجوی فیزیکم که دو ترم دو تا درس مشت با ایشون گذرونده
از دینش گفتین از اخلاق حتی شما هم مثل من خنده هاش براتون خاص بود
جلسه سیاسی گذاشته بود هفته پیش تو دانشکده از ائمه گفت از دین از ...
از این که امیدواره این جلسه اگه امکان ادامه بیابه به همه دانشگاه منقل بشه از اعتقادش گفت به حرکت امام
تازه هنوز فهمیده بودم که باید برم با او حرف دین بزنم
نمی دونم اونایی که کشتنش سرچی بوده ولی حماقت کرده اند
نمی دونم خودم هم نمی فهمم چی میگم
هفته بعد قرار بود ازمون امتحان ترم بگیره
سر جلسه میان ترم جلو آمفی نشسته بودم چون شاید ته ریشی داشتم بهم توجه می کرد یه لحظه سرم رو بالا آوردم داشت به من نگاه می کرد
سر کلاس اومد یه تمرین رو حل کرد بدون اینکه من چیزی بگم شاید به خاطر من
...
یه چیزای دیگه هم بود که نمی تونم بگم
Posted by: رضا | January 13, 2010 04:40 PM
:)
من از شنیدن خبر بسیار ناراحت شدم. ولیکن، یاد درگذشت نیکو خردمند افتادم که سبزیها نوشتند: نیکو هم طاقت تقلب در آرا را نداشت و مُرد!
روحش شاد!
Posted by: سوسن جعفری | January 13, 2010 04:33 PM
من درس فیزیک 2 رو با ایشون سال 82 تو دانشکده فنی دانشگاه تهران گذروندم!
واقعاً باورم نمیشه!!!
استاد نازنینی بود. همیشه سروقت سر کلاس حاضر می شد و بسیار با انرژی و با نشاط درس می داد و با حوصله به سوالات بچه ها پاسخ می داد...
خداوند روحش را غریق رحمت کند.
Posted by: Anonymous | January 13, 2010 03:18 PM
سلام و با عرض تسليت خدمت شما و جامعه فيزيك
مطمئنا فقدان دكتر مسعود علي محمدي ضايعه اي جبران ناپذير براي جامعه فيزيك و بخصوص براي خانواده بزرگوارش خواهد بود.
Posted by: خديجه | January 13, 2010 03:10 PM
هموطن عزیز آقای دکتر شیرزاد!
در گذشت دوست و همکارتون رو صمیمانه تسلیت می گم و برای شما و خانواده گرامی او آرزوی صبر و بردباری دارم. واقعا درد آوره و اصلا قابل درک نیست کدام مرام و مسلکی انسان هایی را که مغز جامعه و مردمشون هستند نابود می کند؟امیدوارم که فقط تاریخ قتل های زنجیره ای تکرار نشود..واقعا جامعه ی ما به کجا خواهد رفت؟ کجایند دلسوزان این مردم و این مرز و بوم؟
مطلب بسیار زیبایی در باره ی او نوشتید. خیلی ساده و در عین حال بسیار قوی.
با آرزوی صلح و آزادی در میهن عزیزمون
Posted by: اختر | January 13, 2010 02:26 PM
سلام آفای دکتر. امیدوارم حالتون خوب باشه. ترور دکتر علیمحمدی واقعا شوکه کننده بود. همش اون بحث داغ سر سخنرانیه ایشون تو IPM جلو چشمام هستش. خدا رحمتش کنه، خیلی خوب زندگی کرد و با افتخار و تو اوج رفت.
راستش من خیلی وقته نگران شما هستم. ... حسابی دلم واستون تنگ شده.
Posted by: کاشان | January 13, 2010 02:18 PM
تاسف آور است. تسلیت میگویم .
Posted by: حمید روشنگر | January 13, 2010 02:17 PM
روحشان شاد. شهادت دوستتان و استاد برجسته فیزیک را به شما تسلیت عرض میکنم. وقتی که اسم ایشان را تو بیبیسی دیدم شوکه شدم چون مقالهای ایشان را در arXiv دیده بودم. خیلی ناراحت هستم. کشور را به کجا میبرند!
Posted by: فیزیکدانی در انگلستان | January 13, 2010 01:55 PM
سلام تسلیت میگم روحش شاد وراهش پر رهرو
Posted by: Anonymous | January 13, 2010 01:12 PM
سلام. تسلیت عرض می کنم. گم و گیج و گنگم از چرایی این اجحاف آشکارا وحشیانه و خوف انگیزی که بر زنی چون همسر آن مرحوم باید برود؟ چند ثانیه پیش در کنارش باشی و ناگاه باران شیشه ای و مغز متلاشی شده ای و زندگی ...
Posted by: farzad | January 13, 2010 12:55 PM
آقای دکتر شیرزاد
من هم از دیروز در شک از دست دادن آقای دکتر عیمحمدی هستم. تمام خاطرات بخش فیزیک و تمام شیرینی پخش کردن ها برای چاپ مقاله و خنده های شاد شماها برام تداعی شد.
حیف
حیف از دکتر علیمحمدی
روحش شاد
جودی
Posted by: Nahid | January 13, 2010 12:13 PM
شیرزاد عزیز: از صمیم قلب تسلیت عرض میکنم. پیشنهاد میکنم با دوستان جامعه فیزیک هماهنگ کنیم هر کدام از ما در اولین مقالهای که بعد از تاریخ ۲۲ دیماه از زیر چاپ درمیآید در قسمت قدردانی مقاله رو به استاد عزیز مسعود علیمحمدی تقدیم کنیم.
شیرزاد:
نمی دانم چقدر سنت باشد. اما پیشنهاد خوبی به نظر می رسد.
Posted by: Anonymous | January 13, 2010 11:52 AM
با سلام
ضمن تسلیت شهادت این استاد وسرمایه ملی به خانوداه محترم شان و تمام ایرانیان امیدواریم این خونهای به ناحق ریخته شده ریشه مظالم را خشکانده و ذخیره ای برای دنیا و آخرت آن مرحوم و بازماندگانشان باشد.
Posted by: رستم زاده | January 13, 2010 10:16 AM
بخدا اشك در چشمم حلقه زده وقتي اين متن را خواندم. خدا رحمتش كند و به خانواده و تمامي دوستانش صبر عطا كند.راهش سبز
Posted by: Anonymous | January 13, 2010 10:07 AM
کاش بعد از مدتها که نوشته ای از شما دیدیم حرفای قشنگتری شنیده میشد. هر بار خبری بدتر از بار قبل...آقای دکتر مواظب خودتون باشید. نمیدونم بعضی از دوستان که همیشه کم کاری اصلاح طلبان رو باعث همه چیز میدونستن در این باره چی میگن؟ نمیبینید ماهیت غیر انسانی طرف دیگر رو؟!
Posted by: Anonymous | January 13, 2010 09:25 AM
فکر نمیکنیداینهم یک سناریوی کثیف کودتاچیان است؟هم از شر یک مخالف راحت شدند هم از خون بناحق ریخته او به نفع خود استفاده میکنند؟
Posted by: علی | January 13, 2010 08:41 AM
دیروز بعد از شنیدن خبر شهادت این استاد بزرگوار فهمیدم که دشمنان این ملت از روند پیشرفت علمی فرزندان این خاک وبوم سخت بر اشفته اند.که این طور زبونانه دست به ترور دانشمندان ما می زنند.از سویی ناراحت وخشمگین بودم وپر از حس انتقام واز سویی دیگر خوشحال که مطمئن هستم خون پاک این آزادمرد
Posted by: معصومه قربانی | January 13, 2010 08:16 AM
خدا بیمرزتشون..به شما و خانواده اش تسلیت می گم غم خیلی بزرگیه
Posted by: احسان | January 13, 2010 05:44 AM
مگر چپ خدا میشناسد؟
چپ فقط میداند که چطوری با بزرگترین کلاهبرداری تاریخ یعنی دولت مالیات های مردم را صرف شهوتاش کن.
جناب شیرزاد
اگر واقعا به خدا اعتقاد داری بگو: لعنت بر ...
Posted by: momen abdullah | January 13, 2010 03:39 AM
سلام اقای دکتر.. فکر کنم باید گفت "شهادت" هنر مردان خداست
Posted by: منجمی | January 13, 2010 12:48 AM
كشته شدن دوست و يار قديم را به شما تسليت ميگويم. در پي آگاهي از چندوچون اين ترور هولناك، به وبلاگ شما دلالت شدم. ميخواستم بدانم در اين استاد درگذشته، چه ويژگي بود كه براي اجراي چنين توطئهي هولناكي انتخاب شد. اطلاعات شما، يا بهتر بگويم سوگنوشتهي شما كم زيادي نكرد. در عوض به پرسش ديگري رهنمونم كرد. آقاي دكتر سروش در مصاحبهي اخير با تلويزيون فارسي بي. بي. سي. در اشاره به نقششان در شوراي انقلاب به اين مضمون فرمودند كه ملت ايران بابت تحصيل فرزندان فرزندان خود مديون ايشان است. چرا بازگشايي دانشگاهها به لطف و پشتكارش بود انگار. و شما در گوشهاي از سخنانتان فرمودهايد:
«ما از بهمن 63 دوره ی کارشناسی ارشد را در دانشگاه شریف آغاز کردیم که اولین دوره فوق لیسانس در یکی از رشته های علوم تجربی بعد از انقلاب بود. می شود گفت اولین دوره به طور مطلق، چون قبل از انقلاب جز یکی دو دوره ی ناموفق در این رشته ها فوق لیسانس دایر نشده بود.» و بعد اشاره كرديد كه اولين دورهي دكتري هم بودهايد. به ترتيب البته: يك دو سه الخ. ميتوان پرسيد آيا در آن روزگار شما برجستهترين دانشجويان كشور براي تحصيل در فيزيك بودهايد؟ يا اينكه به لطف و پشتكار امثال دكتر سروشها، بعد از اخراج و محرومسازي (ميتوانيد بخوانيد ستارهدارسازي) خيلي از دانشجويان شما به اين درجه از محرميت و خودي بودن رسيدهايد؟ من فقط خواستهام بپرسم. كار من پرسش كردن، جستن و آنگاه به اختيار برگزيدن، و از انتخاب خويش بارويي به پا كردن است.
شاگرد محضر صداقت امروزي شما
Posted by: شهروند | January 13, 2010 12:13 AM
با سلام و عرض تسلیت
با خوندن این نوشته تقریبا مطمئن شدم که عین سناریوهای قبلی مانند پاره کردن عکس خمینی این کار کثیف هم از جانب خود حکومت کودتا انجام گرفته.از همون اول که این خبر رو خبرگزاری های دولتی و سیمای ضد ملی پوشش دادند شک کردم که شاید کار خودشون باشه اما حالا مطمئن شدم. اینها دست پیش گرفتند که پس نیفتند.اما آخه چرا باید همچین فردی رو بکشند فقط به جرم حمایت از موسوی؟خدایا نجاتمون بده
Posted by: بهار | January 12, 2010 11:31 PM
تسلیت عرض می کنم آقای دکتر. ما که ایشان را نمی شناختیم سوختیم شما چه حالی دارید. خدا به همه تان صبر بدهد. من از وقتی که فهمیدم برای صبوری خانواده و تمام کسانی که دوستش داشتند دعا می کنم. و ممنون از این متنی که در این حال برای ما نوشتید و بسیار کمک کرد به شناختن ایشان و آنچه که در امروز کذایی گذشت.
Posted by: شادی | January 12, 2010 11:25 PM
برادر من، از ماست که بر ماست.
حضرتعالی عمری به تعلم و تعلیم علمی از علوم پرداختی که اصلا ریشه و فلسفه وجودیش بررسی چرائی...
در نقطه مقابل، همه این بلایائی که از میان ما رفتن دوست مشترکمان، قطره ای از دریای آن هم نیست، نیست مگر در...
همچنان اما، صحبت از نعمتی ست که خداوند نصیب کرده! (من جائی خبری از ثمره یک عمر تلاش در این جمله نمیبینم!؛ گویا فقط یک لطف با احتمال اتفاق ناچیز از طرف همانی بوده که مسبب کلیت خود بلایاست و نهایتا(اگرچه با واسطه و غیر مستقیم) منجر به فقدان نعمت مزبور شده...
صحبت گواهی به صداقت روح است...
و...
...اگر فیزیکدان نبودید، عقایدم را برای خودم نگه میداشتم و مصدع اوقات نمیشدم. لیکن اگر روشنگری وظیفه شما نیست، یقینا نمیشود پایانی بر این تاریکی متصور شد.
بهرتقدیر تسلیت عرض میکنم.
Posted by: M. Machine | January 12, 2010 11:25 PM
روحش شاد.
Posted by: Anonymous | January 12, 2010 11:04 PM
روحش شاد. به نظرم ایشان هم از شهدای بعد از انتخابات باشند. انشا الله که خدا از ایشان قبول کند و با شهدای چنبش سبز محشور شوند.
Posted by: Anonymous | January 12, 2010 10:49 PM
خدا رحمتش کند. او نیز قربانی سیاست شد. سیاست کثیفی که از 30 سال پیش بر همه چیزمان سایه افکنده است.
Posted by: مهدی | January 12, 2010 10:38 PM
سعديا مرد نکونام نميرد هرگز
مرده آن است که نامش به نکويي نبرند
تسليت من را هم بپذيريد.
Posted by: اميرحسين | January 12, 2010 10:28 PM
آتشی که شماها روشن کرديد به سوختن دست و پای خودتان هم رسيده است. همان کسی که سينما رکس آبادان را آتش زد امروز ايشان را کشت. بهاری
Posted by: بهاری | January 12, 2010 10:21 PM
جناب شیرزاد
تسلیت عرض میکنم
وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ
أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يرْزَقُونَ
Posted by: Anonymous | January 12, 2010 10:16 PM
سلام استاد.
تسليت ميگم. نمي دونم چه بايد گفت. چه بلاهايي داره سرمون مياد...؟ نمي دونم.
شهادتش مبارك.
Posted by: ياس | January 12, 2010 09:59 PM
تسلیت میگم.
Posted by: maryam | January 12, 2010 09:52 PM
من هم مثل بقیه در شوک. متاسفم متاسفم برای کشوری که جوان ها و نخبه ها خودش را می کشد و دستگیر و شکنجه می کند و فضا را برای شعبان بی مخ هایش باز می کند. از قول من به خانمش تسلیت بگویید هیچ خون بی گناهی نیست که گردن قاتل و مسببینش را نگیرد. لعنت ابدی بر مسببین این کشتار که هر روز گلی از باغ کشورمان می چیند. یک روز ندا، یک روز سهراب، و حالا ...
Posted by: آینده | January 12, 2010 09:51 PM
سلام استاد، از صمیم قلب به شما و همه بازماندگان دکتر علیمحمدی تسلیت عرض میکنم. تا کی باید بهترین انسانهای کشورمان این گونه پر پر شوند. خیلی دلم گرفت. با آرزوی صبر و پایداری از ایزد منان . ارادتمند،حمید
Posted by: Hamid | January 12, 2010 09:50 PM
واقعا چرا باید چنین فردی را بکشند انگیزه وهدفشان چیست؟شاید باز قتلهای زنجیره ای تکرار میشود
Posted by: علی | January 12, 2010 09:39 PM
روحش شاد .چنین فردی مسلما تا مدتها بدون جایگزین خواهد بود . ولی به کدامین گناه ؟
Posted by: سودابه | January 12, 2010 09:34 PM
روانش شاد و پر آرامش باشد. قاتلانش برای حفظ قدرت و ثروت بدون مسوولیت به هیچکس رحم نمی کنند.
Posted by: سیامک | January 12, 2010 09:30 PM
خیلی ممنونن که اینها را نوشتید آقای شیرزاد.
کامل و جامع بود.
بهتون تسلیت می گم. امیدوارم همسر و فرزنداش بتونن تاب بیارن.
Posted by: زیتون | January 12, 2010 09:10 PM
سلام آقای دکتر
تسلیت عرض می کنم.خیلی ناراحت کننده بود.
من فقط ایشون را در سمینار بهاره IPM دیدم و هیجانشون هنگام ارائه ی سمینار را هیچ وقت فراموش نمی کنم.
اگر اجازه بفرمائید، در فیس بوک با نام خودتون بخشی از نوشتتون را قرار بدم.
منتظر اجازه شما هستم.
Posted by: نسیم مرتضوی | January 12, 2010 08:50 PM
roohash shad va rahash paydaar.
ma daneshjooyane alman peirove rahe in shahidanim
Posted by: sasan asadi | January 12, 2010 08:30 PM
سلام استاد
من هم درگذشت دوست سبزتون رو به شما تسلیت می گم
VVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVVV
Posted by: محسن | January 12, 2010 08:22 PM