به سپیداران دربند، مهدی و امین
سپیداران رشید من
اگر بین ما دیوار کشیدند باکی نیست
ریشه های ما در اعماق خاک در هم تنیده اند
و از چشمه های زلال این سرزمین جرعه می نوشند.
نسیم هر روز از شما خبر می آورد
و عطر صداقت تان را در شهر می پراکند
بلند قامتان سرفراز
شیردلان صبور من
نشنیدیدآوای پرندگانی که از فراز شهر گذشتند
و بر شاخسار افراشته ی شما نشستند
آن ها حکایت عشق آدمیان را در گوش تان نجوا می کنند
زنده بمانید و دستان بلند طراوت تان را
تا اوج ابرها فراز کنید.
آن جا فرشتگانی نشسته اند
که حکایت صافی عاشقان را
تا افلاک می برند.
آن پرستوی شادی که شادمانه بر شاخه هایتان جست و خیز می کرد
روایت عشقی آسمانی را برایتان زمزمه می کرد
که شما در آن روییدید.
ای زادگان عشق
قلب هایتان فروزان باد.
نظرات بازدیدکنندگان
آقاي دكتر، چشمتان روشن كه يكي از سپيداران دربندتان آزاد شد. به اميد آزادي ديگر سپيدار دربند شما و همه سپيداران سبز دربند
شیرزاد:
ممنونم. این اولین تبریک است. امیدوارم مهدی هم هر چه زودتر آزاد شود.
Posted by: كلمات | November 8, 2009 10:37 PM
انهم فتیه امنوا بربهم و زدنهم هدی
شیرزاد:
کاش توضیح می فرمودید. این فراز از قرآن در توصیف اصحاب کهف است و می گوید: آنها جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم. البته این تشبیه خیلی نظر لطف است به بچه ها، اما ایهام زیبای آن در "زدنهم هدی" است که هدی نام خواهر کوچکترشان است.
Posted by: عین - میم | November 8, 2009 09:52 PM
دكتر مي دانم كه اين روز ها بر شما و همسرتان سخت مي گذرد و هيچ لحظه اي نيست كه تصوير سپيداران جوان و در بندتان از مقابل چشمانتان حتي براي لحظه اي محو شود . مي دانم كه از خانه بيرون مي آييد در حالي كه فكر مي كنيد كه عزيزانتان در اتاقي محبوسند . غذايي مي خوريد . آبي مي آشاميد در حالي كه مطمئن نيستيد پسران برومندتان گرسنه و تشنه نباشند . مي دانم كه شب ها كابوس هاي انفرادي و شكنجه مي بينيد اما دكتر صبور باشيد
من آدم مذهبيي نيستم اما مي دانم كه چيزي در اين دنيا هست به اسم " شرف " . فضيلتي كه اين روز ها زيبنده شما و همسرتان و سپيداران در بند است . بعضي" رنج" ها هست كه مقدس اند استاد. صبور باشيد .
Posted by: يك زن سبز | November 7, 2009 11:39 AM
دكتر صبور باش . بگذار صبرت همچون شجاعتت زبانزد خاص وعام شود. سپيداران جوانت را در بند كرده اند چون مي دانند با اين كار تو را بيش از هر ضرب و شتم و انفرادي شكنجه مي كنند . طاقت بياور استاد . سپيداران جوانت اگر اندك مايه اي از شجاعت پدر را هم به ارث برده باشند روز هاي زندان را به راحتي تحمل مي كنند و چون پولاد آبديده مي شوند .
Posted by: بهاره | November 7, 2009 11:19 AM
سبز یعنی استقامت تا بهار
آبروی مادران داغدار
سبز یعنی خون سهراب در کفن
سبز یعنی افتخار خاک من
سبز یعنی ملتی پر اقتدار
سبز یعنی رأیمان با اعتبار
سبز یعنی رنگ خون عاشقان
سبز یعنی قبر بی نام و نشان
سبز یعنی آخرین راه امید
سبز یعنی خشم دل های سپید
سبز یعنی مردمی بیدار شد
حاکم ظالم به دنیا خار شد
سبز یعنی مادری از جان گذشت
آن زمانی که ندایش برنگشت
سبز یعنی ظالمی از ترس سبز
می نهد بر گردن خود شال سبز
سبز یعنی آخرین فصل سکوت
سبز یعنی رأی ما آئینه بود
Posted by: iust | November 6, 2009 01:51 PM
مصاحبه ی اقای عبدی با voa رو دیدید؟ به نظر شما در چنین شرایطی این طور مصاحبه ها به نفع جنبش است؟
Posted by: Anonymous | November 5, 2009 02:22 PM
نوشته ي جالب در مورد 13 آبان از اين وبلاگ
http://marjjan.blogfa.com/post-254.aspx
(به میمنت این 13 آبان و جمهوری اسلامی! امروز در حال فرار وقتی یکی توی فرار مقنعه ام را کشید با موهای افشانی که در باد تکان می خورد یکی از حسرت هام هم جواب گرفت و من با موی رها دویدم...)
Posted by: عليرضا | November 5, 2009 08:57 AM
سيزده آبان امسال خيلي خوب بود دكتر! به جاي اين كه امت حزب الله مشت محكمي بر دهان امريكا بزنند مشت هاي محكم شان را بر دهان ملت ايران، دخترها و پسر ها، پير و جوان ايراني، مي زدند!
Posted by: عليرضا | November 5, 2009 08:44 AM
ما داریم آزاد می شویم. و هیچ کس جلوی ما را نمی گیرد. برادران ما مهدی و امین خیلی زودتر از آنچه فکر می کنید در آغوشمان خواهد بود. مقاومت آنهاست که صدای وحیدنیا را در ...طنین انداز می کند.
دیر نیست که بتوانیم چهره ی ای فرزندان پاک را ببینم که با مچبند سبز و در میان هلهله ی همگان قدم می زنند در خیابان های ایران.
Posted by: نوید | November 4, 2009 09:39 PM
خدايا تاب و تحمل رنج و مشقت و شكيبايي بر گرفتاري را ندارم
پس مرا به آفريده هايت وا مگذار و حاجتم را بر آور
اي زداينده غم
فراز هايي از صحيفه سجاديه
Posted by: سمانه | November 4, 2009 12:38 AM
زمين زير پاهاتون داره ميلرزه. آزادی ايران و ايرانی به کوری چشم شماها در راه است. گودرزی
Posted by: گودرزی | November 4, 2009 12:34 AM
سلام. دکتر اینجور که داره پیش میره گویا شما خانوادگی زدین تو اتوبان آزادی و پیاده بشو هم نیستین.حالا دیگرمیتوان گفت نوادگان خاندان شیرزاد تنها به دکتر احمد شیرزاد نخواهند نازید.عمو مهدی و دایی امین...پاینده باشید.
Posted by: فرزاد | November 3, 2009 11:07 PM
نمی دونم چی بگم. فقط افسوس از فردای ایران که امید هایش دربندند
Posted by: Anonymous | November 2, 2009 06:32 PM
سلام آقای دکتر.
جدا براتون صبر آرزومندم. اما مطمئنم که پسران عزیزت عین شما ایستادگی می کنند. مانند سپیداران.... مانا باشید.
Posted by: فرشته | November 2, 2009 04:26 PM
با مطلب "این روزها"اپ هستم
Posted by: نویسنده | November 1, 2009 07:02 PM
سلام آقای دکتر!
می شناسمتان چون هفت سال است که در دانشگاهی که در آن خدمت می کنید تحصیل می کنم.. می شناسمتان به آزادگی.. به استادی.. به اصلاح طلبی .. به شجاعت بیان عقیده.. چه آن موقع که مقاله خربزه و عسلتان را می نوشتید و چه آن موقعی که برای فریاد زدن بر سر بی عدالتی و فضای پادگانی دانشگاه تنها کسی بودید که با جرات برای دوستانم سخن گفتید و امید دادید..
جای تعجب نیست چنین فرزندان شجاعی از چنین پدری ...
برای آزادی این سبز قامتان دعا می کنیم و ظلم ظالم را به خدا واگذار می کنیم..
فان تنازعتم فى شىء فردوه الى الله ...
والله خیرالحاسبین...
Posted by: فرزندی از فرندان کهن ایران ویران... | November 1, 2009 04:37 PM
زیبا و سرشار از لطافت شاعرانه بود.به امید رهایی یاران دربند و تابش خورشید تابان آزادی
شیرزاد:
در خود توان شاعری نمی بینم. اینها تراوشات قلم است که در قالب سطور شکسته زیباتر خوانده می شود.
Posted by: فرزاد م | November 1, 2009 03:30 PM
درود بر شما استاد گرانقدر
Posted by: jamshid | November 1, 2009 02:57 PM
آقای دکتر عزیز اگر چه دوری فرزند سخت است اما مطمئن باش از سایه این سپیداران بلند روزی ملت بزرگ ایران بهره وآرامش را خواهند چشید،من که خود روزی همرزم مهدی در دانشگاه تهران و زندان اوین بوده ام واکنون در آمریکا در تبعید می باشم، بی شک یاران خود را فراموش نخواهم کرد.
Posted by: reza ashrafpour | November 1, 2009 01:19 PM
درود بر اين سرو قامتان - هميشه بي خزان باد تن و روحتان كه افتخار اين سرزمينيد . استوار و سبز بمانيد چرا كه ريشه هايتان استوار است
Posted by: shahin | November 1, 2009 01:14 PM
دکترعزیز
من شمارا میشناسم
درقامت انسانی تحصیل کرده فرزانه وفرهیخته شمارامیشناسم درقامت سیاستمداری اصلاح طلب بزرگواروعزیز
ازآنچه برای آن دوسپیداربلند گردن افراخته نوشته ای با احساسی از غم وشادی گریستم.دردآشنایم که پدرم راغروبی بردندکه هرگزبرنگشت شنیده ام که پدربزرگم را هم عمرگرانمایه درزندان گذشت. من به درستی نمیدانم اینهمه بها را تاکی باید پرداخت که نه شاهانش منش شاهی داشتند ونه دیندارانش شرف وحیثیت مردان خدا را. ولی من هم چون سپیداران تو سرسبز موجوان
راه رفته راادامه میدهیم تادرجهانی آباد وآزاد زندگی کنیم
دوستدارشما
خیزران.
شیرزاد:
ممنونم. خدا آنها را که مظلومانه رفتند رحمت کند و شما را عوری با برکت دهد.
Posted by: خیزران | November 1, 2009 10:53 AM
نمی دانم مرا به یاد می آورید یانه، اما من سالها پیش به واسطه مهدی به شما زحمتی دادم و تا عمر دارم لطف شما را فراموش نمیکنم. این روزها، همیشه به یاد مهدی هستم اما نمی دانستم که پسر دیگرتان را هم دستگیر کرده اند. از صمیم قلب آرزو می کنم این "سپیداران دربند" به خانه بازگردند و مثل سابق در خدمت به مردم و کشور کامیاب باشند.
شیرزاد:
آن مورد را به یاد می آورم. امیدوارم روزی بیاید که هیچ ایرانی مشکل لاینحلی نداشته باشد
Posted by: مهرک کمالی | November 1, 2009 10:51 AM
من جایی شعری دیدم گفتم براتون اینجا بنویسم.
1.زخم ِ گلوله ای که ” ندا ” را بدل خلید
از مغز استخوان شما نیز، بگذرد!
وآن تیر کین که سینه ی “سهراب” را شکافت
از جسم ناتوان شما نیز، بگذرد!
زخم است از تپانچه ی بیداد، چهر ِ خلق
این زخم از روان شما نیز، بگذرد!
در این دیار ارتش چنگیز هم نماند،
یعنی که پادگان شما نیز، بگذرد!
افسانه شد سپاه سکندر در این دیار
خیل بسیجیان شما نیز، بگذرد!
کشتید وسوختید و شکستید خلق را
این هر سه از میان شما نیز، بگذرد
Posted by: نوید | October 31, 2009 11:54 PM
چون سپیداران، ریشه در خاک، ایستاده در برابر باد، می مانیم استوار: در کنار شما هستیم. ما بیشماریم.
Posted by: مروارید مهر | October 31, 2009 08:28 PM