« دردنامه ای با دادستان تهران | صفحه اول | به سپیداران دربند، مهدی و امین »

توطئه دعای کمیل

شش و نیم بعد از ظهر پنجشنبه 30 مهر 88، انبوهی پلیس امنیت با هیبتی وحشت آور ریختند در کوی فراز تا "توطئه ی بزرگ" را که از طریق خواندن دعای کمیل در آپارتمان کوچکی در طبقه هفتم این مجتمع در جریان بود خنثی کنند. این بار در بین 71 نفر دستگیر شده در این رویداد عجیب پسرم محمد امین، عروسم ساره (همسر مهدی که امروز 40 روز از دستگیری اش می گذرد) و خواهر عروسم نیز جزو دستگیرشدگان بودند. خانم ها بعد از 22 ساعت بازداشت و نگهداری در شرایطی بسیار نامطلوب، آزاد شدند ( به جز 3 نفر) و از میان آقایان دستگیر شده نیز 16 نفر به اوین منتقل شدند که محمد امین جزو آنهاست. **

به هنگام هجوم، آنچنان محله را بسته بودند و یورش آورده بودند که گویی به تسخیر قلعه الموت مشغولند و هدفشان از پای در آوردن چریک های آموزش دیده ای است که در اسلحه و مهمات غرق اند. بچه ها در آن سو از همه جا بی خبر به قرائت دعای کمیل مشغول بودند. بیش از یک صفحه از دعا باقی نمانده بود که از پشت پرده های اشک، سایه های دهشت آوری را بالای سر خود دیدند: "هیچکس از جایش تکان نخورد. به هیچ چیز دست نزنید، هیچ صدایی نباشد، موبایلها را بالا بگیرید، صحبتی نباشد. همانجا که نشسته اید منتظر بمانید تا ماموران سراغتان بیایند." جملاتی که هرگز فراموش نخواهند شد.

مردها را یکی یکی دستبند زدند و 5 تا 5 تا بردند و سپس زنها را، و ماجرایی آغاز شد که احتمالاً در آینده ای نه چندان دور چالشی بی پاسخ را برای حاکمیت و به ویژه نهادهای امنیتی و قضایی درگیر موضوع رقم خواهد زد. در آن سو برخی از مدعوین که دیرتر آمده بودند قبل از رسیدن به حوالی محل، پی به وضع غیرعادی محیط برده و از همانجا برگشته بودند و سپس خبر در شهر پیچید. خانواده ها سرگشته و حیران به دنبال کسب خبر بودند، اما از کجا؟ کسی نمی دانست چه کند. دهها تماس بی حاصل با یکدیگر، اما هیچکس خبر خاصی نداشت. تلفن های همراه دستگیر شدگان نیز هیچیک جواب نمی داد. مامورین دستگیر کننده در دم همه آنها را جمع آوری کرده و با خود بردند.

کلانتری های اطراف همگی اظهار بی اطلاعی می کردند. در کشور ما اصولاً پلیس فقط خود را موظف به انجام ماموریت محوله، یعنی دستگیری می داند. احتمالاً رفع نگرانی از اطرافیان شخص دستگیر شده و اطلاع رسانی حتی در حداقل سطح ممکن، وظیفه اداره ثبت احوال است! ساعتها در اضطراب سپری شد و نهایتاً به یمن اطلاع رسانی رسانه های خبری خارجی و سایتهای اینترنتی معلوم شد، به جز تعدادی اندک، هر که آن شب در خانه میراب زاده (پدر همسر شهاب طباطبایی) بوده است را با خود برده اند. بنابر یک قاعده نانوشته اگر اصلاح طلبی به طور ناگهانی مفقود شد نه باید از کلانتری ها پرس و جو کرد و نه از بیمارستانها، بلکه باید فرض کرد که "برادران" او را با خود برده اند و " هروقت صلاح بدانند" به خانواده اش اطلاع می دهند.

آن شب کلیه دستگیر شده ها را به ساختمانی در مرکز شهر می برند. خانم ها را که 30 نفر بودند در یک اتاق چند متری جای می دهند و آقایان را در نمازخانه آن ساختمان نگه می دارند. اگر می خواستند بخوابند زمین فرش می شد از آنها، البته در آن شب خبری از خواب نبود، فقط برخی برای دقایقی از حال رفتند. از نیمه شب به نوبت آنها را صدا می زنند و مورد بازجویی قرار می دهند. سوالهایی به غایت بی ربط و پاسخ هایی از آنها بی ربط تر. در عجبم که از این سناریوی آشفته چه دستاورد اطلاعاتی عاید آقایان شده است؟ از این که پس از چند ساعت جنگ اعصاب، شرایط پرتنش، بی خوابی و وضع نامناسب محل، زن و مرد وپیر و جوان را نصف شب بازجویی کنند که: روز قدس کجا بودی؟ شغل بابات چه بوده؟ چرا شغل عوض کرده؟ فعالیت هایت قبل و بعد از انتخابات چه بوده؟ چه کسی از نزدیکانت زندانی است؟ و...

شما تصور کنید از دختران و پسران جوانی که بعضاً فاقد هر گونه تجربه سیاسی هستند، ساعاتی بعد از نیمه شب سوال کنند که "نظرت راجع به محکومیت شهاب طباطبایی چیست؟ آیا به نظر تو سنگین است؟" و در آن شرایط خاص تلاش کنند به این بندگان خدا بقبولانند که "نه خیر، حکم شهاب بسیارعادلانه است و ما کار خوبی کردیم که شما را گرفتیم تا در این نیمه شب شما را از غفلت برهانیم"!

یک زمانی فکر می کردیم سربازان گمنام وزارت رفتارهایشان حساب شده است و کیلویی برخورد نمی کنند. گویا استانداردهای احمدی نژادی تا قلب این نهاد حساس هم جلو رفته است و کارهایی می کنند که قبلاً از دیگران توقع آن می رفت. آخر چگونه می توان از یک دستگیری فله ای و بازداشت کلیه شرکت کنندگان در یک مراسم از دم، توقع داشت که اطلاعات درستی حاصل شود و آن طور که مدعی هستند توطئه ای برملا شود؟ شواهد نشان می دهد یک شازده نابغه ای همه آقایان را سرکار گذاشته و آنها را درگیر پرونده ای کرده است که سرانجام آن جز خجالت و شرمندگی چیزی نیست.

آن شب یک تیم بازجویی را فرستادند تا در اسرع وقت به قول خودشان از متهمان تحقیق کنند. آن وضع دستگیر شدگان که شرح دادم، این طرف هم شما تصور کنید خود اینها چه آدمهای بدبخت و گرفتاری هستند، که ناگزیرند از نیمه شب پنجشنبه خانه و زندگی را رها کنند و تا بعدازظهر جمعه، تمام شب تعطیلی و آخر هفته خود را تباه کنند تا به اصطلاح توطئه کشف کنند آن هم در مراسم دعای کمیل! خب، معلوم است که اینها هم در وضع روانی درستی به سر نمی برند و با کوچکترین بهانه ای به متهم تهاجم می کنند. گاه با خود فکر می کنم این چه زندگی است که اینها دارند. نه دنیا عایدشان می شود و نه آخرت! خسرالدنیا و الاخره.

بگذارید یک حساب سرانگشتی بکنیم و ببینیم اصولاً چه محاسبه ای می توانسته پشت این قضیه باشد. یک احتمال این است که با دیدگاه های آقایان، فرض کنیم اصل این برنامه دعای کمیل توطئه دشمنان بوده و هرکس که در آن شرکت می کرد در واقع در یک توطئه شرکت کرده بود. خب، اگر چنین بوده است چرا زودتر جلویش را نگرفتند؟ به یاد داریم که اواخر ماه رمضان امسال، قرار بود یک مراسم افطاری از طرف آقایان خاتمی و کروبی در یکی از مساجد برگزار شود و دوستان گرد هم جمع شوند. طبق معمول آقایان احساس کردند آسمان به زمین می آید و زمین به آسمان می رود اگر اصلاح طلبان در قالب یک مراسم افطاری ساعتی را به ملاقات یکدیگر بگذرانند. پیغام و پسغام دادند کرور کرور که برنامه را به هم بزنید. دوستان هم افطاری را لغو کردند. چندین بار دیگر هم در طول ماههای اخیر با این تهدید که اگر جلسه بگیرید با شما برخورد می کنیم مانع تجمعات حتی سی چهل نفره اصلاح طلبان شده اند. صرف نظر از اینکه اصولاً این کار نقض حقوق قانونی شهروندان است، اما اگر در چارچوب ادبیات و تفکر این آقایان واقعاً تصور این بود که جمع شدن عده ای کمتر از صد نفر در یک آپارتمان کوچک و مراسم دعای کمیل آنها پایه های امنیت ملی را به لرزه در می آورد، بسیار خوب، می توانستند مثل دفعات دیگر پیغام دهند که باید مراسم را لغو کنید. بعید می دانم کسی ادعا کند که اطلاع نداشتند، چون اطلاع رسانی حتی در سطح سایت ها هم شده بود و آقایان با آمادگی کامل به مراسم هجوم آوردند.

فرض دیگر که در بعضی صحبت ها ادعا کرده اند این است که " شما خبر ندارید، قرار بوده اتفاقاتی بیفتد، مسئله دعای کمیل نبوده، یک عده قصدهایی داشته اند، در بین شرکت کنندگان عواملی بوده اند که تصمیم هایی داشته اند و ..." تجربه سالها زیستن در این کشور به ما نشان می دهد که برخی از برادران وقتی به شدت کم می آورند و استدلالی برای برخوردهایشان ندارند یک ژست پیچیده اطلاعاتی به خودشان می گیرند که گویی چیزهایی می دانند که نعوذبالله خدا هم نمی داند. و بعد با همین قیافه های به ظاهر عاقلانه و نگاههای عاقل اندر سفیه مدعی می شوند که "صبرکنید، خواهید دید که پشت پرده، چه توطئه هایی بوده است و چه دستهایی در کار است و...".

معمولاً نتیجه این فرآیند آن است که عده ای مدتی در زندان می مانند، به حقوق قانونی افراد تجاوز می شود، کسانی از شغل و موقعیت خود رانده می شوند، آبروهایی می ریزد، بی گناهانی قربانی می شوند، ماهها می گذرد و بلکه سالها و هیچ خبری از آن توطئه های عجیب و غریب و ادعایی نمی شود. معمولاً هم کسانی که از این فشارها جان سالم به در برده اند دیگر حال و حوصله و انگیزه آن را ندارند که خود را به خطر اندازند و یقه آقایان را بگیرند که چه شد آن ادعاها که می کردید.

حال بیایید فرض کنیم که آقایان اخبار و اطلاعاتی داشته اند که مثلاً قرار است بعد از برنامه دعای کمیل اتفاقاتی بیفتد. هرچند برای من تصورش بسیار دشوار است که جز کمی مبادله اخبار و اطلاعات ضمن پذیرایی بعد از دعا چه اتفاقی ممکن بود بیفتد؛ اما گیرم که چنین بوده است. خب، اگر شما با اطلاعات موثق این را می دانستید، چرا از دم همه را گرفتید و بردید؟ چرا برخوردتان را به عواملی که مدعی شناسایی آنها هستید محدود نکردید؟ چرا با آن شتاب زدگی همه را مورد بازجویی هایی قرار دادید که به لحاظ استناد حقوقی و حتی اطلاعاتی دو قران ارزش ندارد؟

آیا طبق معمول قضیه از این قرار نیست که اول یک فرضیه اطلاعاتی بر مبنای تئوری توطئه در ذهن های افراد خاصی که به شدت به بیماری توهم مبتلا هستند شکل می گیرد و بعد زمین و زمان به هم دوخته می شود تا این فرضیه به اثبات برسد؟ آن طور که به نظر می رسد در این فقره آقایان به شدت به کاهدان زده اند و گاف داده اند به اندازه کوه دماوند. معلوم نیست چه کسی ناگهان اینها را به وحشت انداخته است که "وانظاما، چه نشسته اید که این اصلاح طلبها کارشان به جایی رسیده که دعای کمیل برگزار می کنند! مگر در این شهر نمی شود جای دیگری دعای کمیل خواند که عدل، این جماعت مسئه دار می خواهند دور هم جمع شوند و بدون حضور برادران دیگر دعا بخوانند؟ غلط کرده اند این پر روها..." و سپس آن ماجراها که شرح دادم.

اما در هر صورت خواهی نخواهی آقایان دستشان بند شده است و ول کن نیستند. از طرفی می گویند حال که به هر دلیل هزینه کردیم و کسانی را تا اینجا آوردیم حیف است مفت رهایشان کنیم. بگذار چند روزی مهمان ما (اصطلاح رایج آقایان) باشند تا از آنها تحقیق کنیم (یعنی اطلاعات مان را تکمیل کنیم، آن هم از راه بازجویی). علاوه بر این با خود حساب می کنند که الان اگر همه اینها را رها کنیم پررو می شوند و علیه ما دست می گیرند، بگذار کمی آب خنک بخورند تا بادشان خالی شود و وقتی رفتند بیرون برایمان کری نخوانند."

متاسفانه در برخی از محافل اقتدارگرایان و حتی در میان برخی از مسئولان که چندان هم مایل به اعمال خشونت و ادامه دستگیری ها نیستند گهگاه استدلالی مطرح می شود به این مضمون که "اگر اینها را آزاد کنیم اقتدار نظام زیر سوال می رود، و یا ابهت دستگاه امنیتی شکسته می شود. بنابراین باید مدتی دست نگه داشت تا مخالفان به طمع نیفتند و فکر نکنند نظام اهل کوتاه آمدن است." نتیجه این تفکر و این عملکرد سه چیز است: ظلم، ظلم و ظلم. و این همان چیزی است که بدتر از کفر بنیان یک نظام را به خطر می افکند.

ایکاش آقایان شهامت داشتند و با صداقت می گفتند: " اشتباه کردیم، گزارش غلطی به ما رسید و تحلیل نادرستی داشتیم". و تلاش می کردند از دستگیر شدگان دلجویی کنند. آنچه آقایان نگران شکستن اش هستند، اقتدار نظام و ابهت دستگاه مدیریت کشور نیست، بلکه مقام و موقعیت شخصی خودشان است. وگرنه نظامی که در دید مردم قادر است به تصحیح اشتباه خود بپردازد نه تنها شکستنی نیست بلکه محبوب و مورد حمایت مردم است. و بر عکس نظامی که ناچار شود از تمام آبرو و ارزش خود مایه بگذارد تا به هر قیمتی که هست اشتباه کاری ها و روشهای غلط و ناپسند برخی از کارگزاران خود را توجیه کند روز به روز خدشه دارتر خواهد شد.

اکنون و در وضعیت فعلی ظاهراً باید تعدادی از جوانها و اصلاح طلبان بازداشت شده تحت عنوان "پرونده دعای کمیل"، تحت فشار بازجویی ها قرار گیرند و خدا می داند تا کی در بازداشت بمانند تا به هر نحو که شده کسانی ثابت کنند در دعای کمیل مذکور توطئه ای در جریان بوده است. یادمان نرود از آغاز اصلاحات تاکنون، از پرونده عصرعاشورا گرفته تا کنفرانس برلین و دهها پرونده ریز و درشت دیگر هر ماه و هر سال آقایان مدعی کشف توطئه بوده اند و هنوز حتی در یک مورد نتوانسته اند چیزی را به اثبات برسانند.

این تاریخ را و این نوشته را به یاد داشته باشید. ببینیم بچه های دستگیر شده و خانواده های آنان تا کی باید چشم انتظار بمانند و سرانجام مدعیان چه دلایل محکمه پسندی خواهند داشت. چشم انتظاریم ببینیم آقایان ورای این جمله که توطئه ای در کار بوده چه توضیح قانع کننده ای برای تعرض به یک محفل خصوصی و قانونی داشته اند.
--------------------------------------------------
** برخی از جزییات ماوقع ممکن است کمی دقت نداشته باشند. دوستان عزیز در کامنتها تصحیح کنند.

دنبالك اين مطلب:
http://shirzad.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/346

نظرات بازدیدکنندگان

سلام آقای شیرزاد
برای شماصبرازبارگاه خداوند خواهانم واما درتعجبم که چرااینقدرنسبت به (...)بد بین هستید بیاید ببیند در افغانستان چه خبره شکر خداوند(ج)رابکنیدوباز هم شکر کنید.خداوند همه مارا هدایت کندحتی همین برادران که شما از آنهاشاکی هستید.

امیدوارم شما و سایر دوستانتان تا کنون پذیرفته باشید که این رژیم ... اصلاح پذیر نیست چرا که دیگر کسی بدنبال نجات این مفسده که در چاه خود کنده سقوط مینماید نخواهد بود

آقاي شيرزاد شما كه مثل سعيد حجاريان به نظريه ميدان مين اعتقاد نداريد؟اگر نداريد باور ميكنم كه اين دستنوشته ازروي خير وصلاح ودلتنگي است،وگرنه اف براين دنيا وزينت وزيورش.

شيرزاد:
من كه چيزي از منظور شما درك نكردم.

استاد عزيز
اخداوند به شما صبر دهد
اما در تعجبم از آقاي احمدي نژاد كه دم از ازادي مطلق در اين مملكت مي زند(مطلقش خيلي جالبه!)
و انصافاً انسان به حال خودش ،هموطنش و وطنش تاسف مي خورد كه حتي حاضر به تحمل يه مراسم مذهبي هم نيستند.
به نظر من اين برخوردها همگي نشانه ضعف وبي منطقي است.

به اميد سربلندي ايران زمين

1.اقای شیرزاد صبر پیشه کنید. 2.برای نظام ودولت متاصفم. 3.از مسولین نظام تقاضا دارم دیگه حرف از دیکتاتوری نزنن که خودشون اخر دیکتاتوریند. 4.اگر به قول خودشون امریکا و اسراییل دیکتاتورند باید بگم که این اقایون امریکا و اسراییل رو روسفید کردند. در اخر هم میسپاریمشون به خدا.

سلام آقای شیرزاد
یه سوال من دارم خواهش میکنم سانسور نکنید چون منتقد هستم و میخوام به صداقت شما سبزها ایمان بیاورم
زیاد دور نشویم:جنگ صفین بین حضرت علی و معاویه در گرفت کار به پیروزی حضرت علی در حال انجام گرفتن هست به فکر عمروعاص ودستور معاویه قرآن را برسرنیزه گذاشتند چه شد جنگ پایان یافت وحضرت علی ضد اسلام معرفی شد یا همون از دین برگشت معرفی شد!!
حالا این سوال جواب بده اگر واقعا اینها برای دعای کمیل رفته بودند چرا در رسانه ها منعکس شد اصل آن را باید خداوند میدانست که او هم میداند چرا رسانه های غربی به این مسئله واکنش دادند؟
و سوال آخر قبل از انتخابات پسر وعروس شما چند بار به مراسم دعای کمیل رفتند؟ که تازه به فکر دین واسلام افتادند منتظر جواب قانع کننده شما هستم در همین صفحه


شیرزاد:
سخنان غریبی گفته اید که در حد فرصت جواب می گویم.
1-آنچه در رسانه ها آمده بود خبر برگزاری مراسم دعا بود نه انعکاس مراسم. آخر با کدام امکانات می توانیم مراسم دعای کمیل را منعکس کنیم؟
2-سراسر برنامه های تبلیغات رسمی آقایان در صدا و سیما پر است از فیلم های تمام رخ و باصطلاح هنری از گریه ها و زاری ها و عبادت های برخی آقایان و محافل آنچنانی عزا داری. اگر عبادتهای حضرات خالصانه است و غش کردن ها فقط جلوی دوربین تلویزیون انجام نمی شود چه لزومی به انعکاس آنها، علاوه بر آگهی های مکر ر است؟
3- فکر نمی کنید این مثال قرآن سر نیزه کردن و مشابهت آقایان با سپاه حضرت علی (ع) و مخالفان با عمروعاص و معاویه بیش از حد کلیشه ای شده و معنای خود را از دست داده است؟ اگر قرار باشد به این مشابهت سازی ها بپردازیم شاید جانماز آب کشیدن ها و دین فروشی های بعضی ها که مخالفان خود را به خروج بر ضد خلافت اسلامی متهم می کنند بیشتر به رفتار لشکر معاویه شباهت داشته باشد!
4- بنده و خانواده ام بنا نداریم گزارش دعا کمیل رفتن یا هر عمل مستحبی یا واجب خود را به شما بدهیم. ما ادعای آبرو نزد خدا نداریم، اما قطعا به بی آبرویی برخی از کسانی که از دین دکان دنیا ساخته اند نیستیم.

به خاطر آزادي هر خطري بيخطر هرزنداني رهايي هر جهادي اسودگي و هر مرگي حيات است.

من دیگه مطمئن شدم مسئولان رده بالای نظام دیگه اعتقادی نه تنها به اسلام بلکه به خدا هم ندارند.

شیرزاد عزیز. برای شما و همسرتون آرزوی صبر می‌کنم.

الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم

مهمترین دغدغه و نگرانی باید حفظ اعتماد عمومی باشداگرسی درصد مردم به نتیجه برسند که ترجیح بدهندبرای تحقق خواسته های خودبه زندان بروند چه اتفاقی می افتد.بنابراین طرفین درگیر خصوصا طیف قدرت باید از عقلانیت وتدبیر برای حل مشکلات بهره بگیرندنه از خشونت وتزویر............

آخرهای زمان شاه هم اگر یادتان باشد وضعیت همین بود هر از چند گاهی جوان ها را به این دلیل یا آن دلیل یا کاملا بدون دلیل دستگیر می کردند تا زهرچشمی ازشان بگیرند که مبادا روزی روزگاری در دانشگاه با برخی "عوامل" ارتباطی داشته باشند. یکی از آشنایانمان را یادم هست که به این دلیل که دنبال کفش ورزشی خاصی از یک مغازه به مغازه دیگر می رفت دستگیر کرده بودند و بعد از کلی پارتی بازی که آزاد شده بود تا یک هفته خون بالا می آورد. حالا نمی دانید که طرفداران سلطنت خارج از ایران چه دوری برداشته اند که بفرمایید این همه نتیجه انقلابتون، بی شرم و حیا تر از اینها دیگر چه می خواهید که به "ارزش" های خودشان هم پابند نیستند. ولی ما می دانیم که هیچ دیکتاتوری با زور سرنیزه نمی تواند دوام داشته باشد چه از نوع سلطنتی اش و چه از نوع اسلامی اش و یا استالینیستی و یا مائوئیستی و ... نظامی که نفهمد برای بهبود وضعیت مردم است که سر کار است و برای ماندن در قدرت دست به هر کاری بزند فقط قبر خودش را با دست های خودش می کند

سلام دكتر!
همين جور كه پيش بره احتمالا كم كم دانشجوهاتون و دانشجوهاي دانشجوهاتون و دانشجوهاي كه از شما نمره ي بالاتر از 17 گرفتند رو هم مي گيرند!!!!
عجب خر تو خريه!!!!
فكر كنم تهش اين جوري مي شه كه مثلا شما يا بقيه دوستاني كه همه فك و فاميل و آشناهاشون رو گرفتند (به جز خودشون رو!!!) خودتون بريد اوين و بگيد ما هم مي خوايم بيايم پيش خانوادامون ما رو هم بگيريد!!!

شیرزاد:
اینو که می گویید دانشجوها از ما وحشت می کنند.

روح پدرم شادکه استاد مراگفت/فرزندمرا هیچ میاموز بجزعشق.(آفرین برشماآقای دکترکه به فرزندان خوددرس عشق به میهن را آموختید)برای آزادی هرچه سریعترهمه اسرای جنبش سبزدعامیکنم.

من خودم فیزیکدان هستم میخواستم بگم خدا وکیلی تو آقای شیرزاد آبروی نه تنها مشارکت بلکه آبروی فیزیکدانها رو هم خریدی. رحمت به آن شیری كه خوردی و آن لقمه حلال كه مهدی و بقیه بچها دادی. خدا یارت برادرم.
محسن

سلام جناب آقای دکتر

برای ما که مدت کمی است که شمارا از نزدیک می شناسیم و افتخار نشستن سر کلاس درس شمارا داریم ، پیش از همه شما آموزگار استقامت و بردباری هستید... با همه ی دشواری هایی که حتی در نوشته های شما هم نمی گنجد،کلاس درس شماهم چنان پر شور است...در برابر زور و خودکامگی سخنی جز حق نمی توان گفت...به امید روزی که کسی را یارای مقاومت در برابر سخن حق نباشد...

شیرزاد:
ممنونم. کلاس برای من پناهگاه است. آنجا همه چیز را فراموش می کنم و فقط چشم های شیفته دانستن را می بینم.

سرور گرامی جناب آقای شیرزاد. شما خود بهتر میدونید وقتی توی یک مملکت اوضاع شیر تو شیر بشه چه میشود؟ وقتی نهاد باصطلاح پاسدار مرزها دولت و مجلس اقتصاد وقاچاق یک مملت را بدست بگیرد آنوقت میخواهید معترضین آزاد بگردند؟ اشکال از بالاست. شورای نگهبان مجلس خبرگان. رهبر همه و همه وا داده اند تا مشتی کج فهم چماقدار سرنوشت این ملت را بدست گیرند موضوع 18/5 میلیارد دلار را که فراموش نکردهاید. آقایان هی مسئولین ترکیه را بزور دعوت میکنن و به هریک سهمی میدهند تا شاید بخش اندکی را برای جیبهای خود پس بگیرند. چه کسی خدای مواد مخدر ایران است؟ چه کسی از ایران فاحشه صادر میکند؟ چه کسی مخابرات و 1376 معدن سود ده این کشور را تصاحب کرده و موجودی آنرا به یغما میبرد؟ اینها نه دلشان برای اسلام سوخته و نه برای انسانیت. اینان عده ای مزدورن که برای نابودی دین و مملکت عهد بسته اند.....

با این کارهایشان فقط آبروی خود را میبرند و زحمت ما میدارند
ان الله مع صابرین - صبر کنید
سعی کنید قشر متوسط به پایین را نیز آگاه کنید

از راه دور به فکر شما و خانواده محترمتان هستم و از خداوند برای شما صبر و برای مهدی و امین عزیز آزادی طلب می‌کنم. مقاوم باشید. خدا با شماست.

bar jafaye khare hejran sabre bolol bayed.Dustan inha hameh zire saye estemare be sar kardegiyeh biganegan. sabur bashid va sabz mellat ba shoma hastand. ya hagh

اگر اسرائیل همچین کاری در فلسطین می کرد این آقایان چه می کردند !؟

سلام آقای شیرزاد.شاید الان وقت مناسبی برای این حرف نباشه ولی مطمئن هستم که شما هم به همین نتیجه رسیدید که:اگر اون زمان که به پارتی های ما (حریم خصوصی ما) حمله میکردند و مارا دستگیر میکردند و شما و دوستانتان در قدرت بودید جلوی این حرکات رو گرفته بودید امروز کار به جایی نمیرسید که به مراسم دعای کمیل شما حمله کنند و دوستان و بستگانتون رو دستگیر کنند.به امید آزادی همه زندانیان سیاسی و پیروزی جنبش سبز

شیرزاد:
هر چند اخلاقا و شرعا پارتی های آنچنانی را گناه و تخطی از اصول اخلاقی می دانم ولی حمله به حریم خصوصی شهروندان را گناهی به مراتب بزرگتر و ناپسندتر می دانم و این عقیده امروز و دیروزم نیست بلکه از ابتدا بر این باور بوده ام. فکر می کنید برای چه اقتدارگرایان با ما کج تابیدند؟

واقعاکه درحکومت مدعی نام جمهوری اسلامی روی بسیاری سفیدشد ازجمله : شعبان بی مخ ها _ شعبان استخوانی ها _ پاکروان ها . . .

اين تكه از نگارش خودتان را با دقت بخوانيد
"در آپارتمان کوچکی در طبقه هفتم این مجتمع در جریان بود خنثی کنند. این بار در بین 71 نفر دستگیر شده "
اين چه آپارتمان كوچك با بركتي است كه فقط 71 نفر دستگير شده تويش جمع شده بودند؟
اينهم شد مراكز اتمي زير زميني؟
توي دانشگكاه هم با همين دقت درس مي دهيد؟

شیرزاد:
اولا تعداد دستگیر شدگان 84 نفر بوده که بعدا خبر دار شدم. ثانیا در یک آپارتمان صد و ده بیست متری با جمع کردن مبلمان می شود صد نفری را با زحمت جا داد. ضمنا دقت نکردید که گفتم تقریبا همه را با خود بردند.

جمع کردن اینها ممکن است بخاطر 13 آبان باشد. سئوال این است که اگر این دستگیر شدگان راه پیمایی 13 آبان را اداره نکنند پس چه تیمی این کار را خواهد کرد!

خدا لعنت کنه این ها رو دعا رو هم به مسخره گرفتند ادم می مونه چی بگه آقای شیرزاد

آقای شیرزاد عزیز از شما بعید است. چقدر ساده انگارانه مطلب نوشته اید. به دنبال کدام توطئه؟ کدام فرضیه اطلاعاتی؟ کدام اطلاعات غلط؟ این کارها برای این است که شما و امثال شما را در حالت تدافعی قرار بدهند و ابتکار عمل را از شما بگیرند. می بینید که موفق هم بوده اند. طرفتان را خیلی دست کم گرفته اید. خیلی ...!

جاي شما خيلي خاليه
اوين

شیرزاد:
دوستان به جای ما

سلام آقاي دکتر .
چند روز پيش با آن چهره مصمم و استوارتان که در دانشگاه صنعتي ديدمتان ، به خود گفتم که اين سياسيون عجب سفتند ! با اين همه مصيبت و گرفتاري .
جدا تبريک مي گويم به اين روحيه . ..
يادتان باشد که ما هميشه با شما هستيم ، تا موقعي که با مردم باشيد. همان طور تا کنون بوده . پيروز و سرافراز باشيد

سلام
به امید آزادی امین و مهدی و همچنین دوست خوبم اسماعیل صحابه که توی همین مراسم دستگیر شد...
V

با سلام لطفا در فرصتي مناسب بدور از هر گونه حب ويا بغضي خودتان را با والدين شهداوآزادگان مقايسه كنيد فرزندان خود رابا فرزندان آنهامقايسه نماييد آيا تفاوتي مي بينيد؟ با درايت وتفكر بسيار به خود پاسخ دهيد موفق باشيد

شیرزاد:
ما کجا و آنها کجا. هرگز سر سوزنی نمی توان قدر آن ایثارها و از خود گذشتگی ها را درک کرد. افسوس که کسانی با دکان درست کردن از خون شهدا و جان فشانی رزمندگان خود را مالک ارزشهای خلق شده توسط آنها دانستند و همه چیز را به مفت فروختند.

How much Islam is responsible for these events and how much such individuals

شیرزاد:
حالا که می بینید آقایان به خاطر قدرت احترام ظواهر اسلامی را هم نگه نمی دارند.

صبر دهد شما را، او را، آن را، آنها را،خدا

واااای چی دارم مي شنوم.اول که ديدم به روز شدين فکر کردم خبر آزادی مهدی رو مي خواهيد بدين..ولی حالا....:( واقعا متاسفم. اميدوارم خيلی خيلی زود هر دو پسرتان را با هم در آغوش پرمهرتان بفشاريد.

محمد کیانوش راد را آزاد کنید
http://freekianooshrad.blogfa.com/

به چه جرمی ایشان و جوانان را از دعای کمیل به اوین منتقل کردید؟؟؟

آقاي دكتر من يكي از دانشجويان قديمي شما هستم و شما و آقا پسرهاتون را خوب ميشناسم. بابت اين مسائل خيلي متاسفم. مطمِئن باشيد اجر شما و خانوادتان نزد خدا محفوظه. خدا به شما سلامتي بده.

خدا به شما و همسر محترمتان صبر بدهد.

یکی از ایرادات بزرگی که ما انقلابیون و مذهبی ها پیش از انقلاب و مقارن آن به رژیم شاهنشاهی گذشته میگرفتیم این بود که چه رژیم بیرحم و بی ریشه و بی اعتنا به مذهب و شعائر مذهبی است که مثلا میریزد به حسینیه ها و مساجد و اماکن دیگر مذهبی و با ایجاد رعب و ضرب و شتم و دستگیری انقلابیون مذهبی مراسم و شعائر مذهبی آنها را بهم میزند و چه رژیم بیرحم و بیدینی !
نمیدانستیم که بعد از گذشتن سی سال از یک انقلاب اسلامی که وجه غالب آن اسلام و ادعای اجرای قوانین اسلام و احیاء شعائر اسلامی است عناصری از حاکمیت بیایند و مانع از مناجات و راز و نیاز مردم با خدای خود شوند ! این است عمل آقایان به قرآن که میفرماید :ذالک و من یعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب .
قرآنی که یک کانال تلویزیونی در ترویج آن تاسیس کرده اند و دائما تحسین و تمجید از قاریان و حافظان آن میکنند! ولی اینها جنبه های ظاهری است و آنچه مهم است عمل به قرآن کریم است.

صبور باشید...

واقعا آدم می مونه چی بگه؟!
من نمی دونم چه کاری از ما ساخته است؟ اگه شما می دونید به ما هم بگید

شیرزاد:
دعا و اعتراض تنها کاری است که می شود کرد.

آقای شیرزاد اجرتون پیش خدا محفوظه، پسر به گلیه امین ندیدم

سلام آقای شیرزاد
خدا به شما و خانومتون و هدی صبر بده! ماها که دوستای امین هستیم این یه هفته بدترین روزای این چند سال رو پشت سر گذاشتیم.
امیدوارم امین و مهدی و بقیه زندانیان بی گناه سریعتر آزاد بشن.

خدا بهتون صبر بده. خیلی سخته که دو تا پسرتون در دست این ظالم ها اسیر هستند.

سلام آقای شیرزاد
من از هم دانشکده ای های آقای شیرزاد هستم. خیلی آشنایی خاصی با ایشان نداشتم، اما تاثر من از شنیدن خبر بازداشت ایشان وصف نشدنی است. از لحظه شنیدن خبر دستگیریشون، اندک خاطرات مشترکی که داشتیم، مدام در ذهنم مرور می کنم. همه حرفها، همه حرکاتشون را هر لحظه در ذهن میارم. همیشه بهشون می گفتم شما برادر بزرگتر ماهستید. برادرمان، برادرانمان را آزاد کنید.