برای اداره جامعه دچار سردرگمی شده اند
مصاحبه مهم با روز آنلاين در مورد محاكمه اعضاي مشاركت و كيفر خواست صادر شده بر ضد حزب - 17/6/88
اتهامات وارده به حزب مشارکت و اعضای آن، در دادگاه فعالان سیاسی آن قدر شدید بود که بسیاری از اعضای این حزب را به واکنش وا داشت. به خصوص آن که در این میان سخن از سندی به نام "سند تاملات راهبردی" بود که در متن کیفرخواست از آن به عنوان "سند خیانت" نام برده شده بود. از سویی دیگر پلمب شدن دفتر مشارکت و به دنبال آن اعلام صدور اخطار از سوی کمیسیون ماده 10 احزاب، باعث ابهام درباره چگونگی ادامه فعالیت این حزب شده است. با احمد شیرزاد نماینده مجلس ششم و عضو سابق شورای مرکزی مشارکت درباره وضعیت این حزب به گفت و گو پرداخته ایم که در زیر می خوانید.
جناب شیرزاد، حزب مشارکت اقدام به انتشار سند تاملات راهبردی کرده است. سوال اولم درباره نام این سند است: اعضای مشارکت از این سند با نام "تاملات" نام برده اند و در کیفرخواست با نام "تعاملات" از آن یاد شده است. اسم این سند چیست؟
در متنی که سایت نوروز منتشر کرده است، از این سند با نام "تاملات" یاد کرده است. در دادگاه اشتباها به عنوان سند "تعاملات" از آن نام برده شده است. در متن کیفرخواست البته ازاین گونه غلط های املایی و انشایی بسیار زیاد بوده است و این نشان دهنده دستپاچگی و شتاب آقایان است.
این سند چیست که این همه پیرامون آن جنجال ایجاد شده و در متن کیفرخواست هم صراحتا از آن با عنوان مخالف اسلام و نظام نام برده شده است؟
این مساله شبیه همان قضیه "بگم بگم" آقای رییس جمهور است که با حالت نمایشی و تبلیغاتی طوری القا می کنند که گویا چیز خیلی عجیبی پیدا کرده اند و ظاهر افشاگرانه می گیرند. در حالی که وقتی به متن مطلب نگاه می کنید، می بینید که هیچ چیز مهمی نبوده و یکی از کارهای معمولی یک حزب سیاسی است.
پس چرا تا این حد سر و صدا ایجاد کرده است ؟
آقایانی که دادگاه را تشکیل دادند، دنبال این بودند که سندی را پیدا کنند و جرم سازی کنند. ما قبلا هم چنین چیزی دیده بودیم. مثلا در دادگاه آقای عبدی که ادعای "نظرسازی" توسط وی را داشتند، بعد از مدت ها تبلیغات، نتوانستند ادله حقوقی برای مجرم بودن پیدا کنند و قضیه تمام شد. ازاین اتفاقات در ایران زیاد می افتد.
برخورد مشارکت با این قضیه چگونه خواهد بود؟ به هر حال الان به نوعی سند چشم انداز حزب، زیر ضربه است...
ما در حزب مشارکت، برخورد منطقی و حقوقی با مساله خواهیم داشت و دست و پایمان را هم گم نمی کنیم که این آقایان فکر کنند سندی پیدا کرده اند. اینها ظاهرسازی و بازی های تبلیغاتی است تا بخشی از عوامی که به این آقايانا تعلق خاطر دارند، فکر کنند اتفاق خاصی افتاده است.
شما پیش از این هم در مشارکت چنین اسنادی داشته اید؟
بله. این یک کار بسیار عادی در حزب در طی چند سال اخیر است. از این قبیل سندها و تحلیل ها که به ارزیابی وضعیت جامعه می پردازند همیشه بوده است. این قابل کتمان نیست و حزب هم از رفتارهای خود با افتخار دفاع می کند.
این سند در شورای مرکزی حزب تصویب شده است یا در قسمت دیگری از حزب؟
به طور معمول برای این اسناد فرادستی که مقداری با تصمیم های روزمره تفاوت دارد و نیاز به مطالعات زمان بر و گسترده دارد کار- گروهی از افرادی که صاحب نظر هستند انتخاب می شوند و حتی گاهی ممکن است با همکاری افراد بیرون حزب، تهیه شود. این اسناد باید به تصویب کنگره برسد اما پیش نویس آن را شورای مرکزی تایید می کند. این پیش نویس به شورای مرکزی ارایه می شود و افراد می بینند و فرصت بحث در مورد آن وجود دارد. معمولا بحث محدودی انجام می شود، مگر این که موضوع چالشی خاصی وجود داشته باشد که کمتر پیش می اید. آما معمولا این امانت در کمیته ها وجود دارد که اگر بحث چالشی وجود داشته باشد، ابتدا آن را در دفتر سیاسی یا شورای مرکزی حل می کنند.
یعنی کمتر بحث های عمیق پیرامون این اسناد در خود شورای مرکزی وجود دارد؟
به این مساله باید دقت شود. در جلسات محاکمه گفته شده است که بعضی از افراد شورای مرکزی سند را ندیده اند یا مطالعه نکرده اند. این طبیعی است که تمامی اعضای شورای مرکزی وقت ندارند تمامی سند را به طور کامل مطالعه کنند. اما این اطمینان وجود دارد که موضوع سند، مورد اجماع و قبول همه اعضای حزب است. اگر موضوع چالشی خاصی باشد، اعضای کمیته تنظیم کننده، آن مساله را به شواری مرکزی ارایه می کنند تا درباره آن بحث شود. مثلا در بحث چشم انداز اقتصادی حزب، ما این مساله را داشتیم که به طور جزیی کاملا درباره موضوعات چالشی بحث شد. البته معمولا شورای مرکزی حداقل یک جلسه درباره اسناد مهم می گذارد و درباره آن بحث می کند. بعد هم این اسناد در کنگره ارایه می شود و درباره آن تصمیم گیری می شود. که اتفاقا در کنگره اخیر که خود بنده رییس آن بودم بحث شد.
با این توضیحات، دلیل این که مثلا در کیفرخواست گفته شده است که دراین سند از جمهوری اسلامی به عنوان نظام استبدادی نام برده شده است چیست؟ آیا این در بخش هایی از سند بوده است؟
فقط به دنبال بهانه بوده اند که مستمسكي برای محاکمه افراد جور کنند. در سند از نگاه های مختلف به دموکراسی در کشور بحث شده و تشریح شده است. چنین جملات و توصیفاتی به هیچ وجه در سند وجود ندارد و چنین ادعایی، ادعای گزافی است. در سند از گرایش های مختلف در نظام نام برده و آن ها را شرح داده است. در این سند مثلا اشاره شده به "اقدام برای مردم سالاری فزاینده در چارچوب قانون" یا "تلاش برای نهادینه کردن دین در فعالیت های حزبی" یا این که "حرکت اصلاحی امروز ادامه منطقی انقلاب اسلامی و شعارها و آرمان های ابتدای انقلاب است". این ها همه از اهداف و سرفصل های مهم در سند است. این صحت ها نشان می دهد که ما چارچوب های اساسی جمهوری اسلامی را قبول داریم، اما معتقدیم با حفظ نظم موجود باید به سمت مردم سالاری بیشتر پیش برویم.
با این صحبت های شما، چه دلیلی وجود دارد که در کیفرخواست و از سوی بعضی افراد، این همه اتهام علیه مشارکت و سازمان مجاهدین و بعضی سران اصلاحات مطرح می شود؟
به نظر می آید جریان حاکم برای اداره جامعه دچار سردرگمی است و نمیداند که چگونه می خواهد آینده را مدیریت کند. پس از انتخابات تمام تلاششان این بود که به نوعی اعتراضات را مهار کنند. این کار با حضور گسترده نیروهای مختلف نظامي و شبه نظامي محقق شد. اما جامعه این گونه اداره نمی شود. الان این آقایان نمی دانند که جامعه را چگونه می خواهند اداره کنند. در این میان برخی از نیروهای افراطی تلاش دارند فضا را به سمت سرکوب گری بسیار گسترده و بی امان سوق دهند و با استفاده از اهرم هایی که در بعضی از دستگاه های قانونی دارند – از جمله در دادستانی تهران در زمان آقای مرتضوی – فضای غیرقابل بازگشتی ایجاد کنند و دست به تسویه حساب با جریان های اصلاح طلب بزنند. قبلا هم متاسفانه همین وضع بوده است. الان هم به دنبال یک دست کردن و تک صدایی کردن فضای سیاسی کشور هستند و تلاش دارند با این دادگاه ها به اهداف خود برسند. البته من تصور می کنم نیروهای منطقی تری وجود دارند که لااقل اگر به فکر منافع خودشان باشند، سعی می کنند وضعیت موجود را تغییر دهند.
با این وضعیت، فضا برای فعالیت اصلاح طلبان عملا مهیا نیست و شاید هم اصلاح طلبی به معنای مصطلح این سال ها، از میان برود...
روشن است که در شرایط موجود احزاب اصلاح طلب به شدت سرکوب شده اند و اصولا چشم انداز فعالیت سیاسی مبهم است و باید استراتژی جدیدی را ترسیم کنند. اما این که کسانی تصور کنند با محو حزب مشارکت یک تفکر از جامعه برچیده می شود سخت در اشتباهند و این اتفاق هرگز نخواهد افتاد. با بستن یک دفتر یا زدن زنجیر به یک در یا دستگیری 20 یا 30 یا صد نفر این تفکر در جامعه و میزان اقبال مردم به آن کم نخواهد شد.
مشارکت اصولا فکری درباره ادامه فعالیت در این شرایط کرده است یا خیر؟
مشارکت تلاش می کند در چارچوب قانونی خود به فعالیت ادامه دهد. در حال حاضر ادامه بقای حزب برنامه شماره یک ما است. این تلاش ها هم به شکل های مختلف انجام می شود. مثلا تلاش برای کاهش فشارها به اعضای زندانی حزب یا متقاعد کردن حاکمیت برای برگزاری دادگاه عادلانه. می بینید که بیانیه ها و اطلاعیه های حزب صادر می شود و فکر می کنم موثرتر از قبل است. یعنی با وجود همه تضییقات، حضور فعلی حزب در میان مردم چشم گیرتر و موثرتر است. تلاش هم می کنیم با متانت و حوصله با اتهامات برخورد کنیم و به همه آن ها هم پاسخ خواهیم داد. انتشار سند تاملات راهبردی هم برای جلوگیری از اتهام پراکنی های بی مورد است.
وضع حزب با وجود اعترافات و استعفاهای مطرح شده در دادگاه چگونه خواهد بود؟ به هرحال بعضی از اعضای موثر شما در دادگاه صحبت های عجیبی درباره حزب مطرح کرده اند.
همان طور که قبلا هم به کرات گفته شده ما این اعترافات را فاقد وجاهت می دانیم. اینها هیچ سندیتی ندارد و عادلانه و مشروع نبوده است. افرادی که دستگیر شده اند باید بتوانند دسترسی به وکیل داشته باشند، باید بتوانند آزادانه از خودشان دفاع کنند و به منابع و ماخذ دسترسی داشته باشند. الان حدود 80 روز از بازداشت های می گذرد. این چه تحقیقاتی است که این همه طول کشیده و چرا باید افراد این مدت در شرایط غیرعادی و در انفرادی نگه داشته شوند و امکان تماس یا ملاقات با نزدیکان و خانواده را نداشته باشند؟ این چه تحقیقاتی است که باید در این شرایط ادامه پیدا کند؟ رییس جدید قوه قضاییه خیلی خوب است که در این مورد تحقیق کند که مثلا در 30 روز اخیر از این تحقیقات چه نتیجه جدیدی به دست آمده است؟ جز این که در این مدت کسانی را بشکنند و در دادگاه نمایشی با وضع خاصی افراد را به پشت تریبون ببرند؟ چه لزومي به تمديد مكرر قرارهاي بازداشت است؟ لازمه محاکمه این نیست که شخص را از سلول انفرادی و با لباس زندان به دادگاه بیاورند. برای تمدید قرار بازداشت حتما باید مستندات قوی قانونی وجود داشته باشد. این ها نکاتی است که جای بحث دارد. اگر دلایل و مستنداتی دارند چرا ارایه نمی شود؟ اگر حسن نيتي باشد می توان این افرادرا با قرار وثیقه های مناسب آزاد کرد و هر زمان که لازم بود با احضار قانونی، از آن ها بازپرسی شود همان طور که پیش از این اتفاق افتاده است مثلا درباره روزنامه های توقیف شده.
به هر حال الان که با همین شرایط اعترافات اخذ شده است و در کیفرخواست ها هم اعلام شده که این اعترافات از جمله مستندات است.
وقتي این اعترافات درتیراژهای چند ده میلیونی پخش می شود و صدا و سیما هم مانند یک سریال هر شب آن را پخش می کند، باید به طور زنده به همه متهمان فرصت داده شود که بیایند و صحبت کنند. اگر راست مي گويند اين بازي را به همين صورت تا آخر ادامه دهند. یعنی الان باید به افرادی نظیر تاج زاده و نبوی و میردامادی و امثالهم هم اجازه داده شود که صحبت های خود را با مردم مطرح کنند. اگر این روند را قبول دارند باید اجازه دهند این بازی تا آخر پیش برود و با همه متهمان يك جور برخورد شود. اگر این گونه نباشد، نشان می دهد که اصلا بحث دادگاه و این مسایل نیست، بلکه به اسم کیفرخواست تحلیل سیاسی ارایه می کنند که بعید می دانم هیچ حقوق دانی بتواند ازآن دفاع کند. یا این که برخلاف تمام روندهای موجود قضايي، صحبت از کیفرخواست عمومی می کنند، بحثی که فکر نمیکنم در هیچ کجای نظام حقوقی وجود داشته باشد. یا این که در کیفرخواست خیلی راحت صفت های زشتی را به گروه ها و جریان ها و افراد با اسم نسبت می دهند. متاسفانه در کیفرخواست به هیچ نوع سند و مدرکی ارجاع نشده است مگر در موارد معدود، و همه استنادها به صحبت های افرادی است که در شرایط عادی قرار ندارند.
با این صحبت ها، بحث استعفاها هم به طریق اولی منتفی می شود؟
بحثی که آقای حجاریان درباره استعفا مطرح کردند، در این شرایط معنی دار نیست. این مساله درون حزبی است که شرایط خاص خودش را دارد که خود حزب تصمیم می گیرد. مثلا در یکی از کنگره ها آقای محمدرضا خاتمی در صدد استعفا بودند اما کنگره رای منفی داد و ایشان به کار خود ادامه داد. در روند طبیعی فعالیت حزب این مسایل وجود دارد. اما این که فردی در شرایط غیرعادی مثلا نتیجه 40 سال مطالعات خود را نفی کند، طیعتا قابل قبول نیست.
نظرات بازدیدکنندگان
به آقای خاتمی امروز حمله شد!
واقعا که شما اصلاح طلبامثل همیشه با این استراتژی هاتون گند میزنین... وقتی مسیر راهپیمایی آقای خاتمی و موسوی رو اعلام نمیکنید چه انتظاری دارید؟ مردم که علم غیب ندارن که. باید از دو سه روز قبل مسیراشون میگفتید که مردم بدونن بیان اونجا جمع بشن. اینجوری خود مردم هم همدیگرو بهتر پیدا میکردن باز صد رحمت به کروبی هر چند اونم دیر مسبرشو اعلام کرد.
Posted by: Anonymous | September 18, 2009 01:54 PM
با سلام
به نظر من دستپاچگی وقتی به سراغ آدم میآد که یا شناختی از طرف مقابل به درستی وجود نداره و یا موقعیت به علت وجود برخی آدمهایی که باجگیر هر دو جناح هستند کمی پیچیده میشه.عمده ی زمان ها هم وقتی اون قدر کسی خطا می کنه و خودش از وضع رقت بار رفتارش مستاصل شده،رفتار سنجیده ای بروز نمی ده و دستپاچه می شه!!
اما چیزی که تعجب آدم را بر می انگیزه مبارزه بر سر قدرت به طرز مخوفیست که البته آقای رفسنجانی با مصاحبه در شبکه العربیه کاملا انکار کردند!!!ای کاش کل حاکمیت نظام از شمای معلم سیاسی تا بالاترین قدرت به ایمان درمیافت که میشه از بین همه ی حرف ها مو را از ماست کشیدیعنی مردم این کاررا می کنند.حتی اگه اون مطالب را یک فیزیک پیشه ی محترم نوشته باشن که به ذکاوت شهره هستن.مثلا چند روز پیش فیلم ضد ایرانی در مورد انرژی هسته ای شبکه 3 پخش کرد!!به معنای واقعی کلام مزخرف بود.فیلم با صحبت های خانم دکتر حقیقت جو در ماساچوست امریکا شروع شد که حرفهایی بی اثر تر از صحبت های شما در مجلس زده بودند و خلاصه ننگ خائن به ایشان هم چسبانده شد.خدا را شکر شما همه جوره مصون هستین و این معنای زیادی داره.البته طبق" عدالت "اگه مصونیت بود باید برای کسان دیگر هم میبود.حکومت مهره ها را درکنار هم میگذاره و گاهی به برخی نمره خیلی خوب می ده حتی بالاتر از بارم نمره ی امتحان!!این حتما صلاح دیدآقایان هست که مدعی اند میشه در ورقه امتحان جوری نوشت که نمره از20 مثلا 30 شود!!!یادگرفتم باید به کسانی که دوست داریم پیشرفت کنند،بیشتر کمک کنیم.اینطوری توی هر رقابتی آدمهای معلومی به اونجائی که دوست داریم میرسن.بقیه هم مشکل خودشونه!!مگه نه آقای دکتر؟!!
Posted by: حسین | September 18, 2009 09:31 AM
جناب دکتر سلام عليکم. محمد رضا شاه با دادن حکومت به طرفداران جمهوری اسلامی تمام آنچه که در طول قرنها در مورد حکومت اسلام بافته شده بود پنبه کرد. اگر که وی مانده بود و با زور حکومت را ادامه ميداد همه آنها که امروز منفور اين ملت هستند جزو قديسين باقی ميماندند. وسلام. محمدی
Posted by: محمدی | September 16, 2009 09:37 PM
سلام استاد و امیدوارم حالتان خوب باشد
از قدیم گفتن هرکی که خربزه میخوره باید پای لغزشم بشینه غرض از گفتن این مثل این بود که آقایانی مانند عطریانفر،تاج زاده ونبوی و از همه مهمتر آقای حجاریان که از دیر ایامی با دنیای سیاست آشنایی دارند ایا نباید از قبل پیش بینی همچین موقعیتی را می کردند واگر واقعا به رفرم ایمان داشتند پس چرا در دادگاه چنین اعترافاتی را کردند و توپ را به زمین جناح راست انداختند آیا به فکر دلخوشیهای جوانانی مثل من نبودند آیا معنای کار سیاسی این است که به سبب اینکه مورد فشار قرار گرفتی همه قواعد را زیر پا بزاری حتی اعتقادات خودت را(سیاست یعنی مشتی دروغ!)،دیگر فکر نکنم هیچکس به اصلاعات اعتماد داشته باشد.
شیرزاد:
اشتباه کرده اید. تاجزاده و نبوی تن به برنامه های نمایشی ندادند.
Posted by: شوان | September 15, 2009 10:40 PM
سلام. اگر به متن مثلن اعترافات ابطحی و عطریانفر و حجاریان و شریعتی رجوع کنید چیز دندانگیری نمی یابید و من واقعن در عجبم که این همه تبلیغ و تقلا برای چیست؟ برای اینکه مثلن بشنویم علوم انسانی مفسده آور است...
Posted by: farzad | September 12, 2009 12:05 AM
سلام
هر بار که با بی بی سی فارسی مصاحبه می کنید از بابتی خوشحال می شم . می گم خوب خدا رو شکر حالتون خوبه . و هر بار دلهره می گیرم نکنه بابت همین مصاحبه ها شمارو هم بگیرن....چی مونده دیگه از اونا ..کی مونده دیگه از شماها ...من زیاد سواد دینی ندارم ...اما توروخدا کاری نکنید که دیگه هیچ نیرویی این طرف نباشه تا همین یه ذره حرکت ها رو هم به انجام برسونه...تقیه به ش میگن .صلح حسنی می گن چه می دونم هر چیزی که باعث نشه اصلاحت و مردان و زنانش کلا ÷اک بشن...می دونید چند سال طول می کشه تا جوونهای دهه شصت برسن به این چیزی که نسل شما هستید؟ پناه بر خدا....پیروز باشید و مستدام
شیرزاد:
ممنونم از دلسوزی شما.نگران نباشید. خدا بزرگه. ما برمبنای محاسباتی نوع و میزان فعالیتمان را تنظیم می کنیم و بنای قهرمان بازی هم نداریم. هرچند این اوضاع و احوالی که آقایان دارند امکان محاسبه را هم سلب کرده است.
Posted by: فرزانه | September 11, 2009 10:58 AM
سلولهای خاکستری مغز رشد نکرده ی اینها چه تاملات راهبردی را می فهمد ، چه پیشرفت را می فهمد ، چه نخبه را می شناسد ، چه از دنیا می داند جز اطلاعاتی اندک که مغز کوچکشان را بیش از این گنجایش نیست
Posted by: اصفهان | September 10, 2009 12:46 PM
تعريف شکنجه سفيد (شکنجه روانی)را می توانيد در پايين بخوانيد. متاسفانه ترجمه اين مقاله به فارسی يا انجام نشده و يا من نتوانستم پيدا کنم. آنچه که در اين نمايش/ دادگاه ها در تلويزيون ها پخش شد بنظر نتيجه ترکيبی از روش چينی و روسی شکنجه سفيد است
شستشوی مغزی افراد شناخته شده... با بوجود آوردن شرايط مرگ برای آنها (در ايران: نگهداری در دخمه های قبر مانند بدون وجود نور و صدا)و دوباره زاده شدنشان به شکل دلخواه شکنجه گران... پيشنهاد می کنم مقاله را با وجود طولانی بودن بخوانيد
......The most widely
practiced psychological forms of torture are: isolation (against a noise background of pain
screams); verbal abuse; mock executions; ceaseless interrogation; denuding victims in
front of their torturers; rape threats or menacing victims with the use of aggressive animals;
forcing victims to witness the torture of other victims (sometimes members of their
own families); making victims consume their own urine and faeces; and, last but not
least, brainwashing.....
In its incipient form, brainwashing was introduced during the great Stalinist trials
staged in the USSR. The method itself was a hybrid between Czarist Ohrane procedures
and communist ideology. It envisaged the victims' reaching a stage where they would be
at a loss as to their own identity, doubt themselves, and produce genuine confessions,
becoming, in a few words, "dead souls" (Lauret & Laserra, pp. 25, 42). The Maoist brand
of brainwashing was differently inflected: it was subsumed to the idea of revering a political
leader whom the others had to obey unconditionally, since he was the only one capable
of convening eternal order. The prerequisites of this order were total obedience and
absolute discipline. Re-educated individuals were bereft of their personality, reduced to
the level of zombies, to be then recreated as automata deprived of their will (Glaser &
Possony, p. 498).
نقل از:
Ruxandra Cesereanu, An Overview of Political Torture in the Twentieth CenturyPDF (703.3 KiB), Journal for the Study of Religions and Ideologies (JSRI), Summer 2006.
http://www.jsri.ro/new/?download=jsri_14_articol_12_ruxandra_cesereanu.pdf
Posted by: Anonymous | September 10, 2009 10:41 AM
استاد عزیز سلام . سال گذشته شعری نوشتم و مورد ناراحتی شما شد . نوشتم: نادری پیدا نخواهد شد امید کاشکی اسکندری پیدا شود .جالب است که در جهانگشای جوینی آمده چنگیز از روی پله ی دوم مسجد سمرقند از مولاناها پرسید اینجا کجاست ؟ گفتند خانه ی خدا ! گفت پس من هم عذاب خدا هستم... حالا میفهمم که درست بود .
کاوه و فریدون در زندان و ضحاک همچنان بیدار . خدا کند که اسکندری پیدا شود .
شيرزاد:
براي من و توي شهروند ضحاك و اسكندر چه فرقي دارند، اگر قرار باشد به پاي هر كدامشان قرباني شويم؟
Posted by: محمد | September 8, 2009 10:52 PM
بنده معتقدم مشارکت داره هزینه برای کارهای نکرده می ده. بهتره اون کارها رو هم بکنه حالا که هزینش رو باید بده.
شيرزاد:
شاخ تو جيب ما نمي ره
Posted by: نوید | September 8, 2009 03:50 PM