آيا شورای نگهبان داور خوبي است؟
ایراد می گیرند به آقایان موسوی و کروبی و هوادارانشان که شما وقتی به عرصه ی انتخابات آمدید قاعده ی این بازی را پذیرفتید. قانون این بازی هم این است که داور شورای نگهبان است. می گویند شما اگر داور را قبول نداشتید باید از اول به این بازی پا نمی گذاشتید، اما حالا که آمده اید باید هر چه شورای نگهبان گفت بپذیرید. در این یادداشت تلاش می کنم به این ایراد پاسخ گویم.**
این استدلال را ابتدا از آقای حداد عادل در مصاحبه یک سویه ی تلویزیونی اش شنیدیم که در آن وی شدید ترین انتقاد ها را به عملکرد کاندیداهای معترض و هوادارانشان مطرح کرد و البته کسی در مقابل اش نبود که جواب گوید. پس از آن، این صحبت تبدیل شد به یکی از ترجیع بندهای تکراری رسانه های دولتی و صحبت های کلیشه ای کسانی که با آن ها مصاحبه می کنند. در این بیان ایراد گیرنده در نوعی موضع قلدر منشانه قرار می گیرد و طرف مقابل اش را مخیَّر می کند بین دو سر افراطی طیفی از تصمیم گیری ها. به عبارت دیگر در یک "بازی صفر و یک" بازیکن فقط مخیَّر است بین بازی کردن در شرایطی که تمام مقررات و داوری ها دست کسان دیگر است و بازی نکردن که در واقع تن دادن به شکست بدون بازی است. مثال معروف شان هم بازی فوتبال است که می گویند یا باید در بازی شرکت کنی و هر چه داور گفت بپذیری و یا از بازی امتناع کنی و سه هیچ بازنده قلمدد شوی.
این طرز تجزیه و تحلیل نمونه ای است از نگاه های کلیشه ای و قالبی که برخی از اقتدار گرایان سال هاست به آن مبتلا هستند و مسائل سیاسی و اجتماعی را نیز در همان چارچوب خشک و غیرقابل انعطاف و به تعبیری نگاه سیاه و سفید خود بررسی می کنند. در این نگاه افراد به دو دست تقسیم می شوند: مورد اعتماد و غیر قابل اعتماد، منا (از ما) و غریبه، خودی و غیر خودی، حزب اللهی و ضد انقلاب، طرفدار نظام و مخالف نظام، دارای صلاحیت و فاقد صلاحیت، و ... بر مبنای همین طرز فکر است که در برابر ما نیز می گویند بگو داور یعنی شورای نگهبان را قبول داری یا قبول نداری. گویی بین قبول داشتن و قبول نداشتن هیچ نوع حالت بینابینی وجود ندارد و اگر بر فرض تن در دادی به بازی که به ناچار شورای نگهبان داور آن است اجازه هر نوع بازی دیگر قانونی از تو سلب شده است!
یک مثال نارسا
روشن است که یک مثال در گفتگوی میان دو طرف ممکن است از جهاتی در انتقال معنی کمک کند، اما هرگز نمی توان تمام حقانیت یک طرف را از یک مثال که ممکن است فقط در بعضی از جنبه ها گویای وضع موجود باشد، اثبات کرد. مثال بازی فوتبال حاوی ویژگی هایی است که به طور کامل با وضعیت جریان انتخابات در هر کشوری و به خصوص در ایران تطبیق ندارد. به عنوان مثال، تیم های مختلف به این دلیل حاضرند به داوری بی چون و چرای داورهای تعیین شده از طرف فیفا تن دهند که طی دهها سال بی طرفی نسبی این فدراسیون جهانی برایشان اثبات شده است. پر واضح است که اگر یک فدراسیون ورزشی حتی برای مدت کوتاهی تحت نفوذ برخی کشورها و یا قدرتها قرار گیرد و در بازی ها جانبدارانه عمل کند بلافاصله تیم های ورزشی از آن فاصله می گیرند، به بازی های کارگردانی شده توسط آن تن نمی دهند و در اسرع وقت با توافق یکدیگر نهاد جدیدی را جایگزین آن می کنند. بنابراین، درست نیست که فکر کنیم تمام اختیار بازی کردن یا بازی نکردن عوامل بازی محدود است به همان روزها و ساعت های قبل از بازی که در آن چارچوب، یک تیم حق اظهار نظر در مورد این که داور چه کسی باشد و نتایج داوری چه باشد، آن هم فقط در حین صحنه بازی، را ندارد.
در واقع تیم ها در یک فرایند کلی تر و دراز مدت تر در چارچوبی توافقی به تشکیل نهادی دمکراتیک و قانون مند در سطح جهان و منطقه خویش تن داده اند و پیشاپیش به دلیل اعتماد به بی طرفی آن نهاد بین المللی حق و اختیار خویش را به داورهای تعیین شده واگذار کرده اند؛ بنابراین طبیعی است که در حین بازی نمی توانند به رای داور اعتراض داشته باشند. در کنار همه ی این ها فراموش نکنیم در همین چارچوب، باز هم تیم ها امکان اعتراض به عملکرد یک داور معین را دارند و نهاد بین المللی مربوطه مکلف است به اعتراض های قانونی رسیدگی بی طرفانه کند.
این از بحث نارسایی مثالی که آقایان از بازی فوتبال می زنند. اما بپردازیم به این که آیا نهایتا دیدگاه اصلاح طلبانی که در انتخابات ریاست جمهوری اخیر شرکت کرده اند نسبت به داوری این بازی چه بوده است و آیا سرانجام صلاحیت قضاوت شورای نگهبان را در این مورد قبول دارند یا نه. این بحث را مثل بسیاری از بحث های حقوقی می توان در دو سطح شکلی و محتوایی مورد بررسی قرار داد. نخست اجازه دهید مشروعیت شکلی نهاد داوری در انتخابات را بحث کنیم.
جنبه شکلی مقبولیت داوری شورای نگهبان
در هر کشوری بدون تردید کار برگزاری انتخابات یک کار اجرایی است و قوه ی اجرایی مسئول انجام آن است. اما مشکل این جاست که مسئولان اجرایی که در یک مقطع معین مسئولیت برگزاری انتخابات را بر عهده می گیرند، خود در نتیجه انتخابات منافع دارند و در اغلب موارد نمی توانند بی طرف باشند. به بیان دیگر، معمولاً برایشان فرق خواهد داشت که طرف پیروز انتخابات چه کسی باشد. ممکن است در کشورهایی که از دیرباز سنتهای دمکراتیک داشته اند، بنابر سنت و اخلاق نهادینه شده، مجریان در عمل عقاید و منافع خود را دخالت ندهند و حتی به مخیله شان هم خطور نکند که امکان سوء استفاده از موقعیت اجرایی خویش و تأثیر گذاری در نتیجه انتخابات را دارا هستند. این موضوع بر می گردد به بحث محتوایی که در بخش بعد آن را بیان خواهم کرد.
اما صرف نظر از این که اخلاق اجتماعی مردم سالار و سنت رفتار قانونمند و بی طرفانه در یک جامعه نهادینه شده است یا نه، قانون گزار موظف است به لحاظ شکلی ساختار اجرایی انتخابات را به گونه ای طراحی کند که هیچ فرد، گروه، جناح یا حزب سیاسی امکان سوء استفاده از ابزار قدرت سیاسی در تأثیرگزاری بر نتیجه انتخابات را نداشته باشد. به این لحاظ ضروری است ساز و کار های قدرتمندی در متن قوانین انتخابات طراحی شود که جلوی هر نوع تقلب و تأثیرگزاری در نتیجه گرفته شود. این امر با پیش بینی نهاد های ناظری که واقعاً بی طرف هستند امکان پذیر است. در جوامع مردم سالار برای این منظور نهادهایی نظیر دادگاه قانون اساسی یا "نهاد عالی داوری " (SUPREME COURT) و امثال آن پیش بینی می شود که اعضای آن ها با ساز و کارهای خاصی که در آن امکان دخالت گرایشهای خاص حزبی و تمایلات سیاسی مقطعی به حداقل رسیده است از میان حقوقدانان و شخصیت های معتبر و امتحان پس داده ی اجتماعی از مدت ها پیش از انتخابات تعیین می شوند، که در این نوشته جای شرح آن ها نیست؛ اما بدون شک مطالعه این ساز و کارها در کشورهای مختلف آموزنده است. علاوه بر این ساز و کارهای داخلی، امروزه در اغلب کشورهای دمکراتیک جهان دعوت از ناظران بین المللی برای نظارت بر نحوه ی برگزاری انتخابات در یک کشور نه تنها حاکی از ضعف و بی اطمینانی نسبت به برگزار کنندگان انتخابات آن کشور تلقی نمی شود، بلکه حکایت از اعتماد به نفس آنها در برگزاری صادقانه و بی طرفانه انتخابات دارد.
در کشور ما تردیدی نمی توان داشت که ساز و کار شکلی و قانونی حاکم بر انتخابات ایرادهای جدی و غیر قابل کتمان دارد و به هیچ وجه اطمینان بخش برای طرف های مختلف شرکت کننده در انتخابات نیست. بهترین دلیل بر این مدعا همین وضعیتی است که هم اکنون کشور ما به آن دچار شده است. اگر به واقع شورای نگهبان در موقعیتی قرار داشت که عموم طبقات مردم احساس می کردند این نهاد بی طرف، منصف، تخصصی و به دور از گرایش خاص سیاسی قضاوت می کند، در عمل این شورا حرف آخر را می زد و جامعه نسبت به داوری نهایی آن تمکین می کرد. وضعیتی که امروز گرفتار آن هستیم از یک سو حاصل عملکرد خاص شورای نگهبان دردوره های پیشین است که در بحث محتوایی به آن می پردازم و از سوی دیگر حاصل ناکارامدی شکلی و قانونی است که نتوانسته نهادی بی طرف و تخصصی برای چنین روزهایی در کشور تعبیه کند.
صرف نظر از هر نوع قضاوت محتوایی نسب به نهادهای موجود، در بحث شکلی "دور تسلسل" معروف "شورای نگهبان- خبرگان- رهبری – شورای نگهبان"، حلقه ای را ایجاد می کند که در مجموعه بسته حاصل از آن امکان تصور نهادی اجماعی که بتواند وظیفه خطیر داوری بی طرفانه را در شرایط حساس ایفا کند به لحاظ نظری وجود ندارد. دقت فرمایید، این که به کرات گفته می شود اعضای شورای نگهبان 6 فقیه عادل، خبره، خدا ترس و بی طرف هستند که در کنار 6 حقوقدان منتخب رئیس قوه ی قضاییه و مجلس که آن ها هم چنین صفاتی را دارند، بی طرفانه عمل می کنند، پاسخی محتوایی است که رافع این ایراد شکلی نیست. به بیان دیگر، چنین ادعایی اثبات کننده ی این که شیوه تشکیل شورای نگهبان به لحاظ شکلی شیوه ای است که در آن رعایت بی طرفی کامل می شود و امکان سیطره ی یک گرایش سیاسی خاص بر آن منتفی است نمی بباشد؛ بلکه فقط تکرار این سخن است که این ها آدم های خوب، کامل و بی غرضی هستند که باید به آن ها اعتماد کرد. این ادعایی است که اگر در محتوای عملکرد شورا چه در عمل و چه در ذهنیت مردم خدشه دار شد، دیگر راهی برای دفاع از آن باقی نمی ماند.
در کنار ایراد دور تسلسل، که ریشه در برخی ابهام های موجود در قانون اساسی دارد (که مفسر آن هم انحصاراً شورای نگهبان است) متأسفانه در قوانین عادی کشور نیز به تدریج بر اثر سیطره شورای نگهبان بر ساز و کار قوه ی مقننه وضعیتی پدید آمده است که این قوانین هم نمی توانند ساز و کارهای اطمینان بخشی را ایجاد کنند که مردم را نسبت به برگزاری بی طرفانه ی انتخابات قانع کند. نکاتی از قبیل اعمال نظارت استصوابی در تمام مراحل انتخابات، رد صلاحیت بی قید و شرط نامزدها در همه ی رأی گیری های حساس کشور که در عمل با تفسیر "احراز صلاحیت" به معنای انتخاب اولیه کاندیدا توسط شورای نگهبان و سپس مردم است، عدم پاسخگویی شورای نگهبان نسبت به عملکرد خویش، عدم امکان هر نوع پیگیری حقوقی توسط کسانی که از سوی شواری نگهبان به نحوی حذف شده اند و امثال این امور، بحث هایی است که هر کدام در سالیان گذشته به تفصیل موضوع چالش بوده اند و جواب قانع کننده ای به ایرادها داده نشده است جز این که " همین است که هست، این قانون ماست".
بسیار خوب، تا اینجا در بحث شکلی تردید نکنیم که اصلاح طلبان عموماً به ساز و کار موجود ایراد دارند و نهاد ناظر را نهادی بی طرف و فصل الخطاب نمی دانند. اما آیا این بدان معناست که تمام قوانین موجود باید دور ریخته شود و هرج و مرج به جای آن حاکم شود؟ هرگز. مشی و روش اصلاح طلبانه ایجاب می کند که آن ها معتقد باشند با کمی اصلاحات منطقی و به کارگیری تجربه ها در تغییر فرازهایی از قانون که منشأ سوء تعبیر و سوء تدبیر شورای نگهبان و در مواردی وزارت کشور شده است می توان تا حد زیادی به یک انتخابات عادلانه و اطمینان بخش است یافت و مردم سالاری را از حد ادعا به وادی عمل نزدیک کرد. بنابراین در پاسخ به این پرسش ساده انگارانه که "بگو قانون را قبول داری یا نه" می گوییم بسیاری از چارچوب های قانونی و ضوابط اجرایی و نظارتی موجود قابل دفاع هستند، اما بزنگاه های حساس و گیره های ظریفی در این میان وجود دارد که بدون اصلاح آن ها دم زدن از مردم سالاری، ادعایی توخالی بیش نیست.
حال سوال این جاست که آیا به زعم آقایان، کسانی که چارچوب های اساسی قانون را قبول دارند، اما معتقدند باید فراز هایی از قوانین حساس مثل قوانین انتخابات مورد بازنگری جدی قرار گیرند، حق شرکت در انتخابات و ورود به عرصه قدرت اجرایی یا قدرت تقنینی در کشور را ندارند؟ اگر چنین باشد که هر کاندیدای نمایندگی مجلس باید مؤمن بدون قید و شرط به تمام مواد و تبصره های قوانین موجود بی کم و کاست باشد و در غیر این صورت حق شرکت در انتخابات را ندارد، پس اصلاً برای چه به مجلس برود؟ و یا اگر قرار باشد کاندیدای ریاست جمهوری بدون کم و زیاد ابتدا به تمام قوانین موجود ابراز وفاداری کند معنایش آن است که آن کاندیدا پیشاپیش تعهد بسپارد که هیچ لایحه ای جز قوانین وصله پینه ای و کم اهمیت به مجلس نفرستد.
روشن است که راه قانونی و مشروع ایجاد تغییر در یک سیستم حکومتی آن است که فعالات سیاسی با ساز و کارهای موجود وارد عرصه قدرت شوند و سپس با تکیه بر جایگاه قانونی خود امکان اعمال تغییرات قانونی از طریق تصویب قوانین و راهکارهای اجرایی را فراهم سازند. بنابراین یک بار دیگر بر این نکته تأکید می کنیم که برنامه اساسی اصلاح طلبان تا به امروز استفاده از ساز و کارهای قانونی موجود به منظور حضور در حاکمیت و سپس پیشبرد قاطعانه اما مسالمت آمیز و قانونی برنامه هایی است که آنها را برای توسعه کشور و تامین حقوق و خواسته های مردم ضروری می دانند. آن چه حاکمان می توانند توقع داشته باشند عمل به قانون است نه ایمان به قانون. بر این مبنا این سخن که اگر قانون را قبول نداری نباید بیایی سخنی بی ربط ، غیر حقوقی و مستبدانه است که حاصل آن تعطیل کردن اصل سیال بودن قوانین و امکان اعمال حق حاکمیت مردم از طریق تغییر مستمر قوانین است. با این طرز فکر باید یاسای چنگیز را میان گذاشت و مجلس را تعطیل کرد. اگر قوانین فی نفسه مقدس باشند معنایی ندارد که نهادی برای قانون گزاری متشکل از نمایندگان مردم پیش بینی شود.
جنبه محتوایی مقبولیت داوری شورای نگهبان
و اما در بحث محتوایی، موضوع اصلی این است که یک نهاد قانونی صرف نظر از روش شکلی تشکیل آن در عمل به گونه ای رفتار کند که مقبولیت عمومی پیدا کند و مردم نسبت به حسن رفتار و عملکرد بی طرفانه و منصفانه ی آن اطمینان خاطر پیدا کنند. در نظام های مردم سالار واقعی، ساز و کارهای شکلی عمدتاً به کار تضمین های لازم برای حفظ سلامت انتخابات می آیند، درست همان گونه که پلیس فقط برای موارد استثنایی قانون شکنی در جامعه حضور دارد. به بیان دیگر، اصل بر آن است که مجریان و کارگزاران انتخابات به اخلاق دمکراسی پایبند هستند و منافع دراز مدت حاکمیت قانون و نظام مردم سالاری را فدای منافع کوتاه مدت دستیابی به قدرت نمی کنند. بر این اساس باید گفت مردم معمولاً پیش از هر چیز و بیش از هر چیز به محتوای عملکرد عوامل موجود در صحنه ی انتخابات نگاه می کنند تا نحوه تشکیل آنها.
برای مردم کوچه و بازار بحث های حقوقی و شکلی در زمینه مشروعیت نظارت شورای نگهبان بر انتخابات نیست که می تواند قانع کننده باشد. این قبیل صحبت ها ممکن است در یک گفتمان قدرت مدارانه برای ساکت کردن معترضان به کار آید؛ اما هرگز نمی تواند در برابر وجدان عمومی جامعه آرامش بخش و اقناع کنند باشد. اگر صدها صفحه توجیه قانونی ارائه شود که به هزاران دلیل باید حرف آخر را شورای نگهبان بزند و همه موظف به تمکین در برابر آن هستند، این امر کفایت نخواهد کرد و معمولاً افکار عمومی به پیشینه ی عملکرد نهاد ها توجه می کنند. حتی اگر نهادی چندان ریشه و منشأ قانونی نداشته باشد و کاملاً هم انتصابی باشد، اما در عمل بی طرفانه و غیر جانبدارانه عمل کند، آن نهاد می تواند بر مبنای توافقی نانوشته مورد اقبال جامعه قرار گیرد و نقش فصل الخطاب واقعی و نه اجباری را ایفا کند.
متأسفانه امروز شورای نگهبان کِشته های بیست ساله ی خویش را می درود و وزارت کشور در معرض نتایج عملکردهای سراسر ابهام خویش در رأی گیری های چهار سال گذشته است. اگر در سالیان پیش شورای نگهبان توانسته بود افکار عمومی جامعه را قانع کند که چرا در انتخابات مجالس مختلف به خصوص هفتم و هشتم هزاران کاندیدای مقبول جامعه را که عمدتاً از میان مخالفان سیاسی و منتقدان به عملکرد برخی نهادهای حاکم بوده اند را از حضور در عرصه انتخابات بازداشته است و یا چرا به بهانه ی نظارت به نحوی در عرصه ابطال آراء برخی صندوق ها و حوزه های رأی گیری عمل کرده است که نتیجه آن همیشه به نفع یک جناح بوده است و دهها چرای دیگر، آن گاه امروز می توانست متوقع باشد که جامعه بدون استفاده از قوه ی قهریه پذیرای هر نوع قضاوتی باشد که از طرف این شورا ابراز شود. اگر اعضای قدرتمند شورای نگهبان معتقد نبودند که "ما کار خویش را با اقتدار انجام می دهیم و چهار سال خیالمان راحت است" و اگر بر این باور نبودند که "اعتراضات مخالفان جار و جنجالی گذراست و نباید به آن ها توجه کرد" ، آن گاه این توقع به جا بود که آقایان حکمی برانند و دیگران هم روی حرف آن ها حرفی نزنند.
به هر حال در این دوران ظاهراً حتی اگر نخبگان سیاسی خاموش شوند و چیزی نگویند و یا به شیوه های مختلف وضعیتی ایجاد شود که صدایشان به جایی نرسد، باز هم شرایط به جایی رسیده است که رأی دهندگان حاضر نیستند به سادگی از حقوق خویش بگذرند و این بار صدای اعتراض نه فقط از جانب شخصیت های شناخته شده و احزاب و گروه های اصلاح طلب و تحول خواه بلکه از هر بام و برزنی به گوش می رسد. شگفت است که آقایان درمانده اند که چرا چنین شد. راهکار صحیح آن نیست که قلدر منشانه گفته شود که "مگر ما را قبول نداشتی که در انتخابات وارد شدی". جواب به صراحت این است که آری قبول نداشتیم و به عملکرد صادقانه و بی طرفانه شما اطمینان نداشتیم و نداریم. علت تشکیل کمیته صیانت از آرا هم همین بود و شما نیز از ابتدا رو ترش کردید که چرا از سلامت و صحت انتخابات سخن می گویید. اما بنا به هیچ استدلال قانونی این امر حق قانونی مخالفان را از حضور در انتخابات و عمل سیاسی آنها برای حصول تغییر در وضع جامعه را منتفی نمی کند.
این که علیرغم این عدم اطمینان که ریشه در عملکرد جانبدارانه و جناحی شورای نگهبان در تمام دوران های گذشته و نیز ترکیب خاص و به شدت آماده وزارت کشور برای انجام هر کاری به منظور دستیابی به نتیجه مورد نظر داشت، چرا اصلاح طلبان در انتخابات شرکت کردند، البته نکته ای است که باید پاسخ داد، اما نه به حاکمان و قدرتمندان سیاسی، بلکه به مردمی که از طرف اصلاح طلبان دعوت به شرکت در انتخابات شدند. کانون های قدرت اساساً حق این را ندارند که از طرف مقابلشان سوال کنند که ما را قبول داری یا نداری؟ این حق شهروندی هر ایرانی است که به هر دلیلی که خود مصلحت می داند در انتخابات شرکت کند، همان طور که اعتراض به سوء عملکرد مجریان و ناظران انتخابات نیز حق طبیعی و قانونی اوست. پرسش در مورد این که از ابتدا شما با چه دیدگاهی وارد انتخابات شدید مصداق قانونی تفتیش عقاید است و هیچ مقامی نمی تواند در مورد نیت افراد برای انجام کاری که قانون به آنها حق انجام آن را داده است سوال کند.
و اما در پاسخ به مردمی که به دعوت اصلاح طلبان در انتخابات وارد عرصه شدند نسبت به این سوال که چرا با وجود عدم اعتماد به مجریان انتخابات در این عرصه وارد شدید بر می گردم به سخنی که در ابتدای مقال گفتم. اطمینان و عدم اطمینان ما نسبی است و نه مطلق. تحلیل غالب اصلاح طلبان این بود که اگر در انتخابات موج عظیم مردمی پشت سر کاندیدای تحول خواه قرار گیرد، مجریان انتخابات دست به دخالت در نتایج نخواهند زد و انگیزه ای برای تأثیرگذاری بر نتایج نخواهند داشت.
تصور اغلب ما این بود که تنها در صورت دلسردی مردم و مشارکت اندک آن ها و در شرایط برابری نسبی آراء، برخی از عوامل تلاش خواهند کرد که با تأثیرگذاری های ظریفی، ترکیب آرایی که به صندوق ها وارد می شود را به نفع کاندیدای خاصی تغییر دهند. این تحلیل بر مبنای پیش بینی وجود حداقلی از عقلانیت سیاسی در جناح حاکم برای تشخیص منافع خویش و مصالح نظام استوار بود. به عبارت دیگر ما هرگز تصور نمی کردیم در شرایط آشکاری که بخش عمده ای از جامعه پشت سر موج تحول خواهی قرار گرفته و آراء خاموش مردم در جهت تغییر در وضعیت کشور به حرکت در آمده است جریان حاکم در برابر خواست منسجم و ملموس مردم صف آرایی کند و نتیجه را به گونه ای وارونه اعلام کند. هرچند همیشه این پیش بینی وجود داشت که کسانی درصدد دست بردن در نتایج آرا باشند اما هرگز پیش بینی نمی شد که نتایج در شرایطی که عموم مردم می دانند چه کرده اند و به چه کسی رأی داده اند صد و هشتاد درجه تغییر کند. باز هم باید اضافه کرد که این تصور نه به دلیل اطمینان به صداقت مجریان اصلی انتخابات بلکه به دلیل برآوردی که هزینه دستکاری کلان در آراء داشت شکل گرفته بود. هرگز تصور نمی کردیم کسانی حاضر باشند تن به هر بی آبرویی و سرافکندگی بدهند تا به هر قیمتی که هست کاندیدای مورد حمایت اصلاح طلبان از صندوق درنیاید. همچنین هیچگاه تصور نمی کردیم حمایت از کاندیدای مقابل آن چنان ارزش و منفعتی برای برخی از جریانات حاکم داشته باشد که حاضر باشند منافع استراتژیک خود را به پای آن قربانی کنند.
آری، اگر اصلاح طلبان خطایی در برآورد داشتند درست در همین نکته است. ما نمی دانستیم سنگین ترین هزینه ی آبرویی برای نظام تحمل می شود، اما کاندیدای ارزشی، خط امامی، متدین و خوش سابقه ای که تنها جرمش استقلال نظر و وعده به مردم برای اداره ی عقلانی مملکت است، تحمل نمی شود! اما این نکته را هم اضافه کنم که حتی اگر چنین چیزی را پیش بینی می کردیم باز هم توجیهی برای استنکاف از شرکت در انتخابات نبود. آنچه از سوی اصلاح طلبان انجام شد بدون شک خیر و صلاح کشور، نظام و مردم بود.
________________________________________________
** متن تلخيص شده اي از اين مقاله چند روز پيش در روزنامه اعتماد ملي به چاپ رسيد.
نظرات بازدیدکنندگان
وبلاگی برای اعضای در بند جبهه مشارکت ایران اسلامی
خیابان سمیه، شماره 180
خبر رسانی درباره هم حزبی های دربند وظیفه ماست
Posted by: خیابان سمیه، شماره 180 | August 24, 2009 11:18 PM
اخیرا با مطرح شدن تشکیلات راه سبز آقای موسوی، سوال مهمی شکل گرفته است که آیا آقای موسوی مدافع قانون اساسی است یا تنها پایبند به آن است. در واقع فردی میتواند قانونی را قبول نداشته باشد اما پایبند به آن باشد. اما کسی که از یک قانون دفاع می کند آن را قبول دارد.
مثلا به این مطلب که عینا از سایت بی بی سی فارسی نقل شده است توجه کنید
"اما آقای موسوی که همواره از قانون اساسی دفاع کرده است نگفت که به نظر او نظام حاکم در چه بخش هایی نیازمند اصلاحات اساسی است.
بسیاری از مخالفان می گویند که ساختار حکومتی ایران و قانون اساسی که قدرت زیادی به یک نفر - ولی فقیه - می دهد را سرمنشا اصلی بحران جاری و مقاومت حکومت در برابر اصلاحات جدی می دانند و ..."
به نظر میرسد که بسیاری آقای موسوی را مدافع قانون اساسی میدانند و به این مطلب نیز در آینده بیش از این دامن زده خواهد شد.
با توجه به این که حاکمیت حاضر به هیچ گونه عقب نشینی در برابر خواست مردم نیست به نظر نمیرسد حتی کمترین تغییر در شرایط موجود بتواند بدون هزینه¬ی هنگفت انجام شود ذر چنین شرایطی کسانی که این قانون اساسی پر اشکال –که در این مطلب خود شما به یکی از این اشکالات اشاره کرده اید- را قبول ندارند حاضر نخواهند شد خواسته خود را کاهش دهند و خطر ریزش یا حداقل دلسردی و سردرگمی عده زیادی از هواداران جنبش بسیار زیاد شده است. این مطلب به نظر من به یکی از بزرگترین تهدیدهای موجود بر علیه جنبش تبدیل شده است.
Posted by: بی نام | August 20, 2009 01:42 PM
چيني ها معتقدند هر كسوف نشان دهنده ي سر نگوني يكي از نظام هاي پادشاهي است.
ان شاء الله آخريش ايران باشه با اين كسوف طولاني قرني كه شد
شیرزاد:
یعنی می فرمایید همه چیز به کسوف بستگی دارد؟ پس ما چکاره ایم.چرا از اول اجازه تشکیل یک پادشاهی را بدهیم
Posted by: Anonymous | August 16, 2009 10:21 PM
سلام بر جناب جلالت ماب حضرت اجل اکرم حاج احمدآقای شیرزاد گل و بلبل
قربانتان گردم چرا سفسطه می فرمائید؟ از قدیم و ندیم گفته اند آش با جاش!(توضیح میدم) قانون چیزی ثابت و لایتغیری نیست. هر لحضه ممکنه قانون عوض بشه مثلا قانون قرائت رای. تا حالا رای الف رو برای الف میخوندن حالا رای الف رو برای ب می خونن. گاهی توی ممالک عقب افتاده قانون توسط قانون گزار کلی مورد بررسی قرار میگیره و بعد اجرایی میشه البته به عموم مردم هم اعلام میشه و ممکنه این قانون برای صد سال تغییر نکنه اما بحمدالله اینجا از اینجور وقت گذرونی ها خبری نیست. قانون ایکی ثانیه توسط برادران محترم در شورای نگهبان قانون اساسی (بخونید سنا) طرح و اجرا میشه به کسی هم خبر نمیدن که خدای نکرده موجب نگرانی امت همیشه در صحنه نشه. بد میکنند؟ باور میکنید که آقایون کاندیداها حتی به اندازه من هم از نحوه قانون گزاری شورای نگهبان خبر نداشته اند؟ نمیشه که رای اول آقایون رو قبول کنی و وقتی قانون (درست در هنگامه ی خودن آراء) عوض میشه بزنی زیر کاسه و کوزه که برادر من. اول نامه نوشتم آش با جاش! اگه داوری شورای نگهبان رو اون اول قبول کردند تغییرات لحضه به لحضه رو هم باید قبول کنند. البته کار اینجور قوانین منحصر به شورای نگهبان نیست. سایر برادران غیور در سایر ارگانها و نهادها نیز به کار تدوین و اجراء قانون مشغولند. برادر شیرزاد به جای تشویش اذهان بهتر نیست به تنویر افکار بپردازید؟ باور بفرمائید بحث در مورد گوشتکوب نسبت به تشکیک در عملکرد فلان ارگان ثواب بیشتری دارد و درد سر کمتر. ترسم از این است که اگر به همین روال ادامه دهید و به هشدار خوانندگان بی سوادی چون من توجه نکنید, اجباراً روزی مثل برادر ابطحی با (اسنادی!) روبرویتان کنند که تازه بفهمید که یک من ماست چقدر کره ی پر درد سر دارد. از ما گفتن بود و از شما نشنیدن. بیصبرانه در انتظار نمکیات گوشتکوبی شما هستیم هر چند گمان کنم که گوشتان از حرفهای بی سر و ته پر است اما آرزو می کنم دلتان لبریز از امید باشد و شادی.
پایدار باشید.
Posted by: آذر آریا | August 16, 2009 02:14 PM
بخشی از خبر ویژه کیهان در باره تجاوز :
در همين حال روزنامه اعتماد ملي براي ستايش سياهكاري دبيركل حزب، سراغ يكي از بدنام ترين اعضاي حزب مشاركت رفت و از قول وي شجاعت- بخوانيد بلاهت و شهرت طلبي- كروبي را ستود. احمد شيرزاد به اعتماد ملي گفت: بيش از هر چيز بايد شهامت و جلوداري مهدي كروبي را تحسين كنم. توقع از چهره هاي اثرگذار پيگيري اين ظلم هاست.
آقای دکتر مرحمت فرموده چند نمونه از سیاهکاری را به منظور ادخال سرور قلمی بفرمایید این بردران کیهانی مارا نامحرم وشاید هم نامرد یا نامردمی می دانند.
من شخصی را می شناسم که: می ترسم و...
Posted by: razmgir | August 13, 2009 06:44 PM
aghaye doktor khaste nabashid
behtar nist avaze inke dooste ghafele va sharike gorg bashid va dam az edalat bezanid va biedalaty konid rahe dorost ra entekhab konid har chand ke sene shoma fekr nakonam pasokhgoo bashe
Posted by: kasy dar tariky | August 10, 2009 04:38 PM
در متانت گقتار شما شكي نيست اما كو ...؟!
Posted by: سايه | August 9, 2009 02:10 PM
دیگه بعد از این اعترافات و بعد از این همه قانون شکنی از طرف اصلاح طلبان و این همه نه گفتن های مردم به اصلاح طلبان و این رای بالا به احمدی نزاد برایم خیلی جالب است که شما و همفکرانتان از رو نمیروید
واقعا جالب هستید
خدا قوت
شیرزاد:
مثل اینکه بعد از مدتی سکوت در پرتو فضای رعب ووحشت ایجاد شده دوباره کمی جان گرفته اید.
Posted by: Anonymous | August 9, 2009 01:03 AM
جناب آقای دکتر شیرزاد
چرا پست جدیدی نمیذارین؟!
از وقایع اخیر...از دادگاه فرمایشی... از آقای ابطحی...
چرا چیزی نمی نویسید؟!
Posted by: elahe | August 6, 2009 05:33 PM
انتظار بیشتری هم از شما نیست ، می دانید چرا ؟ به وبلاگم سر بزنید تا بگویم.
Posted by: فرید صلواتی | August 4, 2009 10:53 PM
اين 2ميليون تعرفه كه بعد انتخابات چاپ شده چي شد؟ چرا پيگيري نميشه؟
http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8803280047
كامران دانشجو رئيس ستاد انتخابات 28 خرداد: با احتساب روز جمعه 58 ميليون و 875 هزار "كل" تعرفه اي كه چاپ كرديم.
اعلام ليست صندق آرا (همان آرايي كه كمتر از دو ساعت در گفتگو با مهر 31 ميليون آن شمرده شده و اعلام نتيجه شده بود!) از 30 خرداد تا 4 تير و به صورت استان استان.
محصولي در شبكه دوم 4 تير: 60 ميليون و 875 هزار كل تعرفه چاپ شده.
كدخدايي5تير: حدود! 60 ميليون تعرفه چاپ شد!
البته يه نظر دارم: ده درصد آرايي كه "قرار" بود بازشماري بشه معادل 4 ميليون ميشه، كه راي محمود بايد حدود "2 ميليون" و چهارصدهزار باشه!
نتايج بازشماري صندوقهاي تصادفي! رو هم كه ديديد.(البته اونهايي رو كه اعلام كردن، مابقي رو گفتن خودمون! شمرديم درست بود!) اكثرا مضربي از 100 هستند! مثلا 1600 راي! يا 2300 راي! و ... تصاوير منتشر شده از راي ها رو هم كه ديديد:
يك دست خط! راي هاي اتو كشيده! و ...
نظر شما چيه؟ محصولي دروغ گفته يا دانشجو يا كدخدايي يا شما؟
Posted by: خيانت يا دروغ يا چي؟ | August 4, 2009 12:28 PM
سلام
در جواب به نوید:
شما احتمالا بقیه متن را نفهمیدید،که به این مورد گیر دادید،اگر چه ممکن است در نظر شما مضحک باشد،ولی
کسی که سنگ امام را به سینه میزند باید یاورهای امام را هم قبول داشته باشد،اصولا ولایت فقیه مطلب جدیدی نیست که شما قبول داشته باشی یا نه،از زمانی که ملت در این سرزمین شیعه شده اند این ولایت هم وجود داشته است،اما امام مطلب را بازتر کردند و استدلالهای گوناگون مطلب را باز کردند،به طوری که الآن مطلب واضح است.
آقای نوید،اگر شما ولایت را قبول نداشته باشید،احتمالا نماز و روزه ای که انجام میدهید یا نمیدهید درست نیست و الکی سر خود را بند میکنید،که ولایت جزو اصول است و دیگری جزو فروع.
والسلام
شیرزاد:
این بحث وقتی معنی دار است که برای هیچکس عقوباتی در بر نداشته باشد.
Posted by: سید علی | August 4, 2009 10:22 AM
خدمت حاج آقا شيرزاد. خدا بيامرز محمد رضا شاه درسی در طول سی سال به اين ملت داد که در طول 1400 سال فردوسی و ناصر خسرو و سعدی و حافظ نتونستن ياد بدن. الان توی اون دنيا نشسته و قاه قاه داره به ريش همتون ميخنده. خانوادهش سربلند و سرافراز با آبرو در دنيا مشغول زندگی هستند. مقايسه کنيد با زندگی شماها و فرزندانتان. خدا بيامرزدش. وسلام. هوشنگی
شیرزاد:
بدی های برخی اصحاب این نظام تطهیر کننده آن نظام نیست. باید هر امری در بستر تاریخی منصفانه خود بررسی شود.
Posted by: هوشنگی | August 2, 2009 10:36 PM
آقای شیرزاد خاک بر سر آمریکا که به این اصلاح طلبان امید بسته است دیدید دیروز در دادگاه مانند بلبل حرف میزدند نه نه بهتر از بلبل خاک بر سر جاسوسان آمریکایی و وطن فروش بزودی بهزاد جون و مصطفی جون و بقیه بلبل خواهند شد
شیرزاد:
چه مشمئز کننده است ادبیات مستکبرانه شما مستان عربده کش
Posted by: حسین | August 2, 2009 10:03 AM
من از این سکوت ها می ترسم. وقتی مردانی را می بینم که در دادگاه محاکمه می شوند به جرم آنچه نکرده اند. من از آن هایی که محاکمه می کنند اما معنای آن چه به عنوان کیفر خواست می خوانند را نمی دانند، می ترسم. من از آن همه تاریخی که به جای واقعیت خوردمان دادند و امروز اسطوره هایش محاکمه می شوند، می ترسم. من از آن چه به اسم سیاست در دهان سیاستمدران امروز قرقره می شود، می ترسم....
همه مان با هر بینش و نظری از جریانات اخیر از آن چه اتفاق افتد و عاقبتش را ندانیم،می ترسیم. از یک سویه حمایت کردن یک فکر که تا حد شکنجه گری یک متهم بی گناه نفرین آلود است، غفلت از آگاهی آن چه که مبادا آن که را باور داشتیم، امروز جز توطئه نمی کند، می ترسیم.
من از همه ی آن چه این روزها می بینم ، از محاکمه ی آدمهایی که برای آن چه امروز این نظام دارد، تا پای جان رفتند، از بغض خانواده هایی که نمی دانند فرزندشان امروز در کدامین جبهه ی نبرد کشته شده است، از چشمان پرسشگر نوجوانانی که پی حقیقت به دهان بزرگترهایشان چشم دوخته اند، جز واهمه و نگرانی چیزی ندارم.
من از اعتراف زیر شکنجه ، من از گریه های دخترک یک اسطوره برای آغوش دوباره ی پدرش، من از نگاه بی پاسخ یک بزرگ مرد، انگار که چیزی نمی دانم...
Posted by: یک نفر | August 1, 2009 03:41 PM
سلام اقای دکتر. چند وقتی است خبری از شما نیست؟ نه مقاله ای نه به روز کردن سایت. یک موقع قرار نیست که طبق دستور آقای شاهرودی شما هم مشمول طرح تعیین تکلیف تا نیمه شعبان شوید؟
اخر گفتند تکلیف زندانیان را مشخص کنید رفتند تازه اقای شریعتی و ... را هم گرفتند.
Posted by: farzad | July 31, 2009 11:02 PM
حاصل عشق مترسک به کلاغ مرگ یک مزرعه است...!
فقط همین!!
اینکه در قانون یک دور تسلسل داریم جدا اما آنجا که نمک و نمکدان هر دو بگندد!
و ...
ماهی خسته به جويی باريک
شکوه می کرد ز تنگابه ی خود:
دل ِ من می خواهد
جُفتِ دريا بشوم
دل ِ من می خواهد
خود ِ دريا بشوم
پاسخش داد به آواز حزين
ماهی مانده به تور صياد:
اگر از جوی به رودی به چمی
واز آن رود به دريا بزنی
غم خود غرق کنی در مانداب
بزنی پُشتک و وارو در آب
موج در موج و غزلخوان
به شتاب
بروی تا ته دريا
بی تاب
هر بهاران پی جُفتت
شادان
بِدوی شور بسر
شوق بجان
عافيت، خواب کنی
آب شوی
خواب را پس زده
خيزاب شوی
تن و جان وا شده
سودا گردی
گمُ شوی در خود و
دريا گردی ؛
ياد ِ من باش
که در تور اسير
سفر ِ خاکی تلخم در پيش ...
Posted by: بهزاد خسروانی | July 28, 2009 11:42 PM
با سلام خدمت استاد گرامي دكتر شيرزاد
آقاي شيرزاد خواهش ميكنم رويتان را برگردانيد و رو به ملت و خطاب به ملت حرف بزنيد. اينها سالهاست كه گوششان كر است و احتياجي هم به شنيدن ندارند.
حرفهايتان درست است و كاملا هم درست. اما شما با كي صحبت مي كنيد؟
Posted by: سلمان محمدي | July 27, 2009 12:30 PM
این که نوشتید خیر و صلاح مردم و نظام یکیست، پر واضح تملق گرایانه است.حتی دوره ی سازندگی.مردم در این نظام حرف آخر هم نیستند چه برسد حرف اول دکتر جان..
Posted by: دکتر حسن | July 27, 2009 12:10 PM
بیاییم دنیا را به لجن بکشیم تا منجی بیاید.
Posted by: فرید صلواتی | July 27, 2009 12:14 AM
حالا كه 24مليون !مخالف مشايي اند بريزن تو خيابون اعتراض كنند .اگه از يك جناح اند و با هم هم عقيده اند و امري به اين مهمي موجود است براي اعتراض،پس اعتراض ها كو؟؟؟؟
شما از آن ها بپرسيد
Posted by: Anonymous | July 26, 2009 10:28 AM
با سلام به جناب آقای دکتر شیرزاد عزیز این کامن را با عنوان
فرزندم من هفتاد سال است که نماز می خوانم
روی پیشانیم حتی به اندازه یک نخود جای مهر نیست ،
چگونه شما با این سن کمت روی پیشانیت جای مهر حک شده ؟
گذاشتم که اگر زحمتی نیست در وبلاگم مطالعه فرمایید.
با تشکر .فرید صلواتی
Posted by: فرید صلواتی | July 24, 2009 12:19 AM
ممنونم که کمک کردید. بعضی وقتها می مانم به بعضی از این قبیل کامنتها چه جوابی بدهم. احساس می کنم اینها از یک دنیای دیگه آمده اند.
:)))) جالب بود
Posted by: بهی | July 22, 2009 04:20 PM
صادقانه باید بگویم از این که نظرم را خواندید و پاسخ دادید ذوق زده شدم
قدرت اقتدارگرایان بر پایه دو ستون استوار است. یکی صدا و سیما و دیگری نیروهای مسلح. تا زمانی که این دو رکن بدین شکل در اختیار آنان باشد ابدا هیچ اصلاحی در مملکت امکان نخواهد داشت.و به همین دلیل است که چه امروز و چه در دیروز مهمترین کار سیاستمداران و تحلیلگران اصلاحات باید یافتن راهی برای تضعیف یا تملک آن ها حتی به صورت نسبی باشد.
مثلا آیا آقای خاتمی نمیتوانست از صدا و سیما بیشتر استفاده کند و یا اگر نمی توانست حداقل اعتماد عمومی به آن را کمرنگ کند؟ و یا بخشی از فرماندهان نیروهای مسلح را به خود متمایل کند؟ بله کار سختی بود ولی بازی قدرت همین است دیگر.
البته قبول دارم که در این راه باید پایبندی به شعارها همواره حفظ شود که در غیر این صورت به بیراهه خواهیم رفت.
شيرزاد:
نظريه هاي كلاسيك قدرت همين است كه شما مي فرماييد. اما اين جنبش اخير نشان داد كه در ايران به تدريج از نقش نهادهاي سنتي قدرت آفرين مثل نيروهاي مسلح و رسانه هاي رسمي كاسته شده و قدرت اجتماعي در جامعه مدني جاي آن را گرفته است.
Posted by: بهی | July 22, 2009 04:11 PM
به نظر من اشتباه اصلاحطلبان این بود که بعد از حضور در حاکمیت میخواستند با "ساز و کارهای" قانونی موجود اصلاحات آرمانی خودشان را ایجاد کنند. در حالی که آن ها باید با استفاده از "امکانات" موجود ارکان قدرت طرف مقابل را تسخیر یا تضعیف میکردند و بعد از به دست آوردن قدرت لازم تغییرات مورد نظر خود را اعمال میکردند تا تنها شعاردهنده نباشند
شیرزاد:
یعنی چه کار باید می کردند.؟ خودشان را به یک رنگ دیگر در می آوردند تا همه قدرت را تصاحب کنند و بعد دست به کاری بزنند؟ آن وقت این طوری کی به آنها اعتماد می کرد؟.
Posted by: بهی | July 22, 2009 12:03 AM
فرزندم من هفتاد سال است که نماز می خوانم
روی پیشانیم حتی به اندازه یک نخود جای مهر نیست ،
چگونه شما با این سن کمت روی پیشانیت جای مهر حک شده ؟
شیرزاد:
گوینده کیست؟
Posted by: فرید صلواتی | July 21, 2009 10:42 PM
"اگر مسلمانید چطور به ولایت فقیه اعتقادی ندارید و مقام معظم رهبری را در همان حلقه آوردید؟"
این مسخره ترین جمله ای بود که در زندگی ام شنیدم. اصلا اسلام چه ربطی به ولایت فقیه دارد ؟ مگر مسلمان ها بقیه کشور ها مسلمان نیستند و یا آنها هم ولی فقیه دارند.
خود مرجع تقلید داشتن محل شک بعضی از بزرگان است شما به چه حقی اسلام را با ولایت (بخوانید امپراطوری) استبدادی هم ارز می کنید ؟ جناب سید علی !؟
شیرزاد:
ممنونم که کمک کردید. بعضی وقتها می مانم به بعضی از این قبیل کامنتها چه جوابی بدهم. احساس می کنم اینها از یک دنیای دیگه آمده اند.
Posted by: نوید | July 21, 2009 04:29 PM
آقای شیرزاد عزیز مقاله ی امروز (سه شنبه 30 تیر) اعتماد ملی را در مورد مصباح خواندی ؟ وقتی این موجودات نه به رای مردم اهمیتی می دهند و نه نظام پارلمانی را مرجع قانونگزاری می دانند و نه خبرگان را دارای حق انتقاد به رهبر پس این حرف ها برای کسیت ؟ برای ماهایی که به موسوی و کروبی و رضایی رای دادیم و خواهان آزادی برادران مان و احقاق حقوق اولیه مان هستیم ؟ یا برای آنها که رای احمدی نژاد را جعل کردند و اعتقادی هم به مردمسالاری و حقوق اولیه انسان ندارند !؟
شیرزاد:
افزایش آگاهی به هر میزان وظیفه همه است. در عین حال نباید نا امید بود و تصور کرد تمام مردم قبلا نظراتشان را تثبیت کرده اند!
Posted by: نوید | July 21, 2009 04:20 PM
Dear Dr. Shirzad; There are more than one hundred countries in the world with more or less democratic elections. Many do have some arbitrating body like Iran's Guardian Council . I assure you, and anyone else who reads this note, of one fundamental fact: In any of these pseudo-democratic states, if even one member of the arbitrating body is proven to have favored a particular candidate, the election will be deemed illegal and annulled. It is as simple as that. If you don't accept this basic rule, you do not believe in democracy at all.
Posted by: Ahmad | July 19, 2009 08:04 AM
مستند کاملی از فاجعه ای که در کوی دانشگاه اتفاق افتاد...تهیه شده توسط جمعی از دانشجویان دانشگاه تهران
http://tinypic.com/r/2ebffqa/3
Posted by: Anonymous | July 18, 2009 10:24 PM
سلام آقاي دكتر با احترام به مقام علمي شما، شما كه مدت زيادي سايت خود را به روز نكرده بوديد اي كاش اين يك روز را هم صبر مي كرديد تا وزن واقعي معترضان به نتيجه انتخابات در نماز جمعه 26 تير معلوم مي شد تا با ديد يازتري به نگارش مي پرداختيد باور بفرماييد موضوع انتخابات براي مردم تمام شده است ولي جريانات سياسي براي بقاو ادامه حيات خود نياز به زنده نگه داشتن آن دارند براي شما در ساير مراحل زندگي غير از سياست آرزوي توفيق دارم
شیرزاد:
خدا را شکر، بعضی از دوستان شما به زحمت اجازه داده اند سر روی تن ما باقی بماند. اخیرا هم برخی شان می خواهند نان ما را آجر کنند.
Posted by: سعيد | July 18, 2009 12:39 PM
سلام
تحلیل جالبی بود. اما بری من قابل هضم نیست این نکته " حتی اگر چنین چیزی را پیش بینی می کردیم باز هم توجیهی برای استنکاف از شرکت در انتخابات نبود. آنچه از سوی اصلاح طلبان انجام شد بدون شک خیر و صلاح کشور، نظام و مردم بود.
"
خیر و صلاح یعنی اینکه ما همیشه در انتخابات شرکت کنیم و به قولی مهر تائید بزنیم به نظامی که ازش با عنوانه جمهوری نام برده میشه اما در اصل برای رای مردم ارزشی قائل نیست ؟!!! مهر تائید بزنیم به حکومت و بعد اسمش رو بگذاریم خیر و صلاح ؟!! شما از مشکلات صحبت کردین و جانبداریها و اینکه حق به حقدار نرسیده اما راهی هم ارائه کردید جز اینکه اعتراض کنین به چه کسی باید اعتراض کرد ؟ به رهبر که خود ... خیر و صلاح نظام مهتره و یا مردم ؟ ما باید به هر قیمتی شده از نظام دفاع کنیم اما نظام نباید برای ما ارزش قائل باشه ؟!! شما واقعا دلتون به حال این جوانهائی که کشته شدند نمی سوزه مگه این جوانها همونهائی نیستند که رای دادند ایا حقشون اینکه اینطور سرکوب بشن و بعد شما برای خیر و صلاح
نظامی کوشش می کنید که به ارزشهائی که براش قیام کرد پایبند نیست؟
شیرزاد:
خیر و صلاح نظام از نظر من همان خیر و صلاح مردم است و ضمنا من هر گز معتقد نیستم که در هر انتخاباتی و تحت هر شرایطی باید شرکت کرد. بحث ما انتخابات اخیر بود.
Posted by: اصفهان | July 18, 2009 12:13 PM
سلام
متن طولانی شما جوابی طولانی می طلبد،ولی توانایی من زیاد نیست!
شما از یک حرف از هزاران شروع کردید،و بحث را جلو بردید،البته در جلو بردن بحث از فرض هایی هم استفاده کردید که هیچ اثباتی برای آنها ندارید،و من فکر نمیکنم درست باشد.من هم میتوانم مانند شما از یکی از حرفهای اصلاح طلبان که بارها در گذشته شنیده ام استفاده کنم و صحت انتخابات را نتیجه بگیرم:"اگر بیش از 70% مردم در انتخابات شرکت کنند امکان دستکاری نتیجه انتخابات وجود ندارد".حتی خود شما هم میتوانید با استفاده از این حرف صحت انتخابات را نتیجه بگیرید.
یک سوال:"آقای دکتر شیرزاد،استاد گرامی،آیا شما مسلمانید؟یا بهتر بپرسم تا چه حد مسلمانید؟مرجع تقلید شما کیست؟اگر مسلمان نیستید به چه دینی اعتقاد دارید؟چیست آن خاکی که اعتقاد دارید ریشه های شما در آن قرار دارد؟"
البته قصد تفتیش عقاید به قول شما ندارم،صرفا تذکر میدهم
بنا بر اصول اسلامی اصل بر برائت است.ممکن است شورای نگهبان تا جایی که قانون اجازه میدهد یکطرفه عمل کند ولی وقتی میگویید گناه یا خبطی یا کوتاهی یا قصوری انجام داده است باید دلیل واضح بیاورید،دو نفر شاهد عاقل و بالغ بیاورید که در فلان زمان و مکانی فلان شخص گناهی انجام داده است.
"این چه جور اسلامی است که شما قبول دارید؟"
اگر مسلمانید چطور به ولایت فقیه اعتقادی ندارید و مقام معظم رهبری را در همان حلقه آوردید؟مگر شما نمیدانید که ایشان بر شما و ما ولایت دارند؟"آیا معنی کلمه ولایت را میفهمید؟"شما که این قدر سنگ امام خمینی را به سینه میزنید چطور کتاب حکومت اسلامی ایشان را مطالعه نکرده اید؟شما و حتی کاندید محبوبتان حرف از امام میزنید،ولی التزام عملی ندارید.
"نه خیر آقای شیرزاد،ریشه های شما در خاک نیست،دارد هوا میخورد،زودتر فکری به حالش کنید"
از بحث اعتقادی بگذریم،برگردیم به متن شما،اصولا دو راه برای حاکم شدن وجود دارد،1:از راه قانون،2:از راه کودتا و انقلاب و براندازی
اصولا اصلاحطلبان به گزینه دوم اعتقادی ندارند،پس هدف ایشان از،اول شرکت در انتخابات و سپس انکار نتیجه آن و سپس ایجاد آشوب و هرج و مرج چیست؟این واقعا سوال بود،اصلاحطلبان چه نفعی از این آشوب و هرج و مرج بردند یا قرار بود ببرند؟
شما با چه استنادی گفتید که رای خاموش ملت برای تغییر است؟در دوره قبل رای خاموش ملت آمد تا باز هاشمی رفسنجانی رییس نشود،در این دوره هم تعداد کثیری از رای خاموش به این دلیل به میدان آمد که رییس جمهوری موسوی برابر است با رییس شدن هاشمی،در ثانی آدمهای ناسالمی که پشت موسوی بودند بسیار خطرناک بودند.آیا شما ایشان را تایید میکنید؟
من فکر میکنم مردم(اکثریت مردم)چه رای بیدار و چه رای خاموش دلسوز انقلابند نه ضد انقلاب...
والسلام
Posted by: سید علی | July 18, 2009 11:19 AM
http://www.4shared.com/file/118729579/16403a70/Protestor_killed_by_Police.html
Posted by: .. | July 18, 2009 02:57 AM
ویدیوی کاملی درباره جنبش سبز و اعلام روز پنج شنبه اول مرداد ماه به عنوان روز برگزاری چهلم شهدای کودتا
http://www.youtube.com/watch?v=OCrFyVJPrKQ
Posted by: ... | July 18, 2009 01:56 AM
مي گم بد نيست تحقيق شود آيا تمام آن هايي كه اسمشان در هواپيما ي سقوط كرده اعلام شده راست بوده يا زنداني سياسي هارو قتل عام كردند از اين
روش!!
شیرزاد:
قطعا چنین نیست. اما این که شدت بدبینی به این حد برسد نکته قابل ملاحظه ای است.
Posted by: Anonymous | July 17, 2009 10:40 PM
تبر و تبرزنی هم شده یک روال مرسوم
شیرزاد:
منظورتان را متوجه نشدم
Posted by: فرید صلواتی | July 17, 2009 10:26 PM
با درود بر آقای شیرزاد .تحلیل شما را کاملا قبول دارم آیا آقایان قدرت پرست حاضرند این مقاله را خوب بفهمند وآنگاه مستدل آنرا نقد کنند ؟شاید ما را طرفدار اقذامات مشروعیت سوز خود کنند واین همه هزینه بر کشور امام زمان تحمیل نکنند .
Posted by: حسن ترابی | July 17, 2009 08:52 AM
سحام نیوز:مهدی کروبی این هفته در نماز جمعه تهران شرکت می کند.اسماعیل گرامی مقدم سخنگوی حزب اعتماد ملی با اعلام این خبر گفت:آقای کروبی در نماز جمعه این هفته همراه با مردم شریف تهران شرکت می کند.
Posted by: sara | July 16, 2009 05:19 PM