براندازی نرم و چند سوال
دیروز، چهارشنبه 10 تیر 88، شش روزنامه اصلاح طلب و مستقل منتشر نشدند. صد تومان پول با ارزش را دادم بابت روزنامه بی ارزش ایران تا ببینم احممدی نژاد بعد از چند روز سکوت اجباری چه چیزی گفته است. این روزنامه تیتر نخست را چنین زده بود: "شکست توطئه براندازی نرم در ایران" .
در متن خبر این جملات از قول وی آمده بود: "..... انتخابات در حقیقت نوعی رفراندم بود. ملت ایران در این مسیر پیروز شدند و دشمنان علیرغم توطئه های پنهان و آشکاری که جهت براندازی نرم طراحی کرده بودن، شکست خوردند و به اهدافشان نرسیدند...."
فرض کنیم انتخابات یک رفراندم بود بین روش های احمدی نژادی و دیدگاه مقابل آن، سوال این جاست که
1- دشمنان این وسط چه کسانی بودند؟ آیا انتخابات رفراندمی بود بین احمدی نژاد و دشمنان؟ کدام دشمنان؟ دشمنان چه کسی یا کسانی؟
2- توطئه های آشکار و پنهان دشمنان چه بود؟
3- چه اتفاقی اگر می افتاد توطئه براندازی نرم به نتیجه رسیده بود؟ به طور مشخص اگر یکی از رقبای احمدی نژاد پیروز اعلام شده بود آیا این به معنای موفقیت توطئه براندازی نرم بود یا نه؟
4- اصلاً منظور از براندازی نرم چیست؟ آیا شامل جابه جایی رئیس جمهوری که دوره اش تمام شده با فرد دیگری که رأی مردم را کسب کرده، نیز می شود؟
البته آقای احمدی نژاد عادت کرده یک حرف نامفهومی را همین طور توی هوا رها کند و به کسی جوابگو نباشد و اگر هم مثل قضیه تعبیر خس و خاشاک او نسب به مردم، گند کار در آمد از بیخ کتمان کند و بگوید رسانه ها تحریف کرده اند. اما با خود گفتم شاید پاسخ را جای دیگری بیابم.
در همان روزنامه و همان صفحه در ستون دیگری، خلاصه ای از به اصطلاح اعترافات مازیار بهاری خبرنگار دستگیر شده بی بی سی و هفته نامه نیوزویک درج شده بود که "به یمن راهنمایی های ارشادی برادرانی که وی را دستگیر کرده بودند"، ظرف چند روز متوجه "حقایق انقلاب های رنگی" که به قول وی قبلاً در اوکراین، گرجستان و قرقیزستان سابق داشته، شده بود. از آن جا که صحبتهای این بنده ی خدای مفلوک که تازه زبانش به بیان "حقایق مد نظر روزنامه ایران" باز شده نزدیک ترین مواضع به کسانی است که این روزها به قول خودشان وظیفه کشف و خنثی سازی توطئه ها را بر عهده گرفته اند، بد نیست فرازی از آن را نقل کنیم تا شاید تفسیری باشد بر آنچه آقای احمدی نژاد روشن نکرده است.
وی می گوید: "مولفه دیگر انقلاب های رنگی موضوع انتخابات است. جریان معتقد به انقلاب رنگی همیشه خود را قبل از انتخابات پیروز انتخابات معرفی می کند و تأکید هم می کند که هر چه غیر از پیروزی این جریان رخ دهد، نشانگر بروز تقلب است.... اگر در جریان انتخابات طرف مدعی پیروزی رأی نیاورد جریان رهبری انقلاب رنگین شایعه تقلب را مطرح می کند و به تجمعات غیرقانونی و نافرمانی مدنی تمسک می جوید وچانه زنی را از خیابان ها آغاز می کند." (پایان نقل قول)
تصور می کنم نیازی به ذکر کردن کدهای تکراری دیگر از مقامات مختلف و یا از اعترافات متهم دیگری که اظهارات مفصل دیکته شده اش را رسانه های دولتی منتشر کردند نباشد. تردیدی نیست که در دیدگاه بخش عمده ای از مقامات رسمی کشور مسایل رخ داده در انتخابات اخیر با مقوله هایی از قبیل "براندازی نرم"، "انقلاب رنگی" و " انقلاب مخملی" مرتبط بوده است. وزیر اطلاعات نیز در مصاحبه تلویزیونی هفته گذشته اش (به نقل از روزنامه های 9/4/88) در جایی گفته است: "...همه جریانهایی که در پی براندازی نرم و یارگیری و تکرار تقلب در انتخابات از ماهها قبل بودند بر ابطال انتخابات آن هم از مسیر غیر قانونی تأکید داشتند."
ظاهراً آن چه مورد اتفاق تحلیل گران حکومتی است آن است که طرح انقلاب مخملی یا براندازی نرم از ماه ها قبل برنامه ریزی شده و موقع اجرای آن نیز زمان انتخابات بوده است. شاید اگر اختلاف نظری در میان طیف های مختلف جریان اقتدار گرا باشد در این است که چه کسانی مستقیم عامل اجرای توطئه براندازی نرم بوده اند و چه کسانی غیر مستقیم وسیله ی آن شده اند. بنابراین تردیدی نیست که دستگاه های مختلف امنیتی کشور از ماه ها قبل برای مقابله با آن چه به زعم آنها براندازی نرم بوده است برنامه ریزی کرده اند. خود وزیر اطلاعات می گوید:" ...برخورد با انقلاب مخملی از نخستین کارهای این وزارتخانه در ماههای آغازین روی کار آمدن دولت نهم بوده است" (همان مصاحبه) .
بسیار خوب، آماده شویم می خواهم نکته کلیدی و ضربه ی اصلی این نوشته را ارائه کنم.
مطلب اساسی این جاست که سناریوی آقایان نصفه است. بنابراین سناریو، جریان عامل براندازی نرم وارد انتخابات می شود، شکست می خورد، ادعای تقلب می کند، تظاهرات خیابانی به راه می اندازد، حاکمیت را به ستوه می آورد و سپس وارد قدرت می شود. که البته در مدل ایرانی انقلاب مخملی سقف ورود در قدرت حداکثر تا حد همین رئیس جمهوری بیش نیست. اما این فقط یک روی سکه است. در این میان عامل اساسی دیگری به نام رأی مردم هم وجود دارد. بنابراین، این امکان هم وجود دارد که عاملان براندازی نرم در جریان تبلیغات انتخابات موفق شوند بر موج افکار عمومی سوار شوند و اکثریت رأی دهندگان را با خود همراه سازند. همان طور که مدعیان وجود انقلاب مخملی معتقدند که عاملان این حرکت با ادعای تقلب، امواج انسانی را در خیابان ها در اعتراض به حاکمیت به راه خواهند انداخت، بنابراین دور از ذهن نیست که آنان اساساً قبل از برگزاری انتخابات موفق شوند این امواج را در حمایت از کاندیدای رقیب حاکمیت به حرکت در آورند و چه بسا حایز اکثریت آرا در انتخابات نیز بشوند. اگر این طور شد تحلیل آقایان چیست؟ کاش تحلیل گران دستگاه ها و نهادهایی که مدعی با برخورد با جربان براندازی نرم هستند می توانستند به این سوالها نیز جواب دهند:
- اگر به راستی جریانی که پشت سر کاندیداهای رقیب احمدی نژاد قرار داشته مستقیم یا غیر مستقیم با برنامه انقلاب رنگی و براندازی نرم مرتبط بوده است، تحلیل شما چیست اگر این جریان موفق به کسب اکثریت آراء شرکت کنندگان در انتخابات شده باشد یا (به تعبیر شما) می شد؟
- اگر آنچه فعلا رخ داده مصداق انقلاب مخملی است آیا پیروزی موسوی را به مراتب اولی پیروزی انقلاب مخملی به حساب نمی آوردید؟
- جریانی که به زعم شما در صورت رای نیاوردن با برگزاری تظاهرات و به خطر انداختن هوادارانش می خواست حاکم شود، در صورت رای آوردن، با هزینه کمتر براندازی نرم نکرده بود؟
- آیا برای شما اصل در اصالت و انتساب انحصاری احمدی نژاد به جریان اولیه انقلاب و ارزشهای اصلی نظام و انتساب طرف مقابل به جریان براندازی نرم نبوده است؟**
و بالاخره آخرین و مهمترین پرسش:
- اگر پیروزی موسوی ( یا هر کاندیدای دیگر اصلاح طلب) به معنای موفقیت یک انقلاب رنگی در برابر ارزشهای اصلی نظام به حساب می آید، آن گاه نباید ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم میدادند تا این به اصطلاح توطئه به نتیجه نرسد؟ و آیا هر هزینه ای به زعم آقایان ارزش جلوگیری از این براندازی نرم را نداشت؟ _______________________________________________________________________________
**پاورقی:
آقای وزیر اطلاعات در همان مصاحبه چنین می فرمایند: "دولت و آقای احمدی نژاد شعارهای جدیدی مطرح کرد و سیاست داخلی و خارجی غیر منفعلانه و مبتنی بر شعارهای اولیه انقلاب و ارزشهای اصلی نظام را در پیش گرفت که دشمن آن را برنتافت و معتقد بودیم آرام نمی نشیند. مقداری که کار اطلاعاتی کردیم و بر موضوع اشراف یافتیم دیدیم که برخی کشورها و مشخصاً انگلیس و آمریکا برای براندازی نرم که نوعی از انقلاب مخملی است به شدت مشغول فعالیت هستند و برنامه های مختلفی را تحت پرسش های گوناگون دنبال می کنند و با نزدیک شدن به برخی فعالان سیاسی ما یارگیری می کنند..." (پایان نقل قول)
ضمناً در آن چه آقایان در تریبون های رسمی می گویند جانب احتیاط رعایت شده است و گرنه در بولتن های محرمانه و نشریات بعضی از نهادها تحلیل ها و نوشته هایی به مراتب عریان تر و واضح تر از این به چشم می خورد که در آن ها آشکارا جریان های رقیب عامل اجرای انقلاب مخملی و براندازی نرم از سوی اجانب قلمداد می شوند.
نظرات بازدیدکنندگان
http://www.youtube.com/watch?v=0N1vsm1GCro
آیه 11 سوره رعد است که می فرماید «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم»، (خدا وضع و حال هیچ قومی را عوض نخواهد کرد مگر آنکه انسانها به خودشان وضع و حال خودشان را تغییر دهند.)
حضرت امام خميني ميفرمايد: «ولايت فقيه امتدادي است از حاكميت معصومان و عبارت است از حاكميت فقيه عادل كه صفات علم و فقاهت و تقوا و زهد و كارداني و مهارت در وجود او محقق گرديده است كه همه اين ويژگيها او را از استبداد و ديكتاتوري بازميدارد.» ايشان اين معنا را با سخن خود چنين مورد تأكيد قرار ميدهد: «اسلام ديكتاتوري را محكوم و رد ميكند و ولايت را از حاكمي كه ميخواهد با ديكتاتوري حكومت كند، ساقط ميسازد حتي اگر آن حاكم فقيه باشد. اگر فقيه و حاكم از چهارچوب صفات علم و عدالت و گرفتن حق مظلوم از ظالم خارج شود، ولايت او خود به خود ساقط ميگردد.» حضرت امام (ره) فرمود : «جانم فدای تک تک این ملت».
Posted by: ندای انقلاب | August 25, 2009 01:41 PM
لعنت بر تو آقاي شيرزاد بي ....
شیرزاد:
لعنت شیطان طوری نیست. اما لعنت خدا بر اهل ظلم
Posted by: خاله سوسكه | August 4, 2009 12:12 PM
شما وامسال شما خاتمي را از بين برديد وحالا راحت وبلاگ منويسيد شما و مزروعي در مجلس ششم ابروي ما اصفهانيها را برديد وبا سخنان و... باعث نابودي اصلاحات شديد اطلا عات انرژي هسته اي را چه كسي غير از شما وامسال شما به دشمنان داد ....فقط ان چند سال بفكر خودتان بوديد حالا ساز باباكرم كوك ميكنيد تا دوباره من وامسال من را كه انروزها گول خوردم دوباره گول بزنيد واقعا خيلي رو داريد (اگر دنبال چاپ واقعيت هستي اين پيام را بنويس وجواب بده تا منهم ذهنم از شبهه برطرف شود)
شيرزاد:
اخوي منظورت "امثال" يعني همانندها ست، مگه نه؟ چون "امسال" يعني سالي كه توش هستيم!
Posted by: حسن خوانساري | July 25, 2009 07:24 AM
سلام برآقاي شيرزاد.نميدونم به چه نيتي اينجوري معركه مي گيري . اما عاقبت خوبي برات نمي بينم.چراكه به بهانه اعمال نظرخودت داري احساسات خيلي هاراوسيله مي كني.ميگن دكتري اما نشنيدم بگن عاقل و صاحب فهم هم باشي .خداوكيلي توكه ادعاداري اگه يه پست دهن پركن بهت بدن آروم نمي شي؟چرا.بدون شك مي شي. البته منظورم اين پستهاي دانشگاهي نيستا.كه اين پستهاي مزخرف دانشگاهي راعبداله جاسبي به صدتابيسوادترازتوداده.خوب،اين سايت هم شده شيپوري براي توي ....آخه اگه حرف نزني مي ميري.امااگه سواد داري و راست مي گي مثل دكتر شهيدمون شريعتي يه چيزي بنويس كه هم مايادبگيريم هم براآخرتت ذخيره بشه.بااحساسات اين مردم شريف بازي نكن.جون مادرت حرفمو كوش كن.خوبه برات.اگه خواستي جوابمو بدي پست الكترونيك كن.من خوشم نميادديگه به سايتت سربزنم.اماميلامو چك مي كنم.ياحق.
Posted by: مرتضي | July 24, 2009 11:46 AM
سلامٰ؛
نمی شود شماره حسابی اعلام شود تا هر کس به مهندس موسوی رای داده مبلغی مثلاً 1000 تومان واریز کرده و فیش آنرا به مسئول ستاد انتخابات منطقه خود تحویل دهد و از وجوه گردآوری شده برای جبران خسارات آسیب دیدگان استفاده شود؟
شیرزاد:
به دلایل متعدد این قبیل راهها اجرایی نیستند.
Posted by: عباس | July 21, 2009 01:04 AM
مطلب جدید چرا نمی نویسید؟؟؟؟ الان احتیاج داریم.
شیرزاد:
مشغول تصحیح ورقه های بچه ها هستم.
Posted by: Anonymous | July 15, 2009 01:10 PM
نامه ای به همرزمان در بندم:
http://weblog.atighe.ir/1388/04/24/name-2/
Posted by: امین تقی خانی | July 15, 2009 11:45 AM
سلام.دکتر بعضی وقتها می مانم این کسانی که این تیترها را کار می کنند چقدر سواد دارند؟ جدن برایم سوال می شود...گاهی فکر میکنم طرف کارشناس ارتباطات است گاهی گمان می کنم روانشناس است بعضی وقتها هم بر این ظنم که هر سوادی داشته باشد روحش را واگذار کرده به طمع قدرت...نمیدانم البته بعید هم نیست روزهای نا دانی است این روزها
Posted by: farzad | July 15, 2009 02:40 AM
دكترشيرزاد عزيز اولا بگم كه مطلبي كه ميخوام بنويسم با موضوع اين روزها نزديكتر است و در واقع خواهش است ،از شما ميخوام پيام مرا چاپ كنيد،پس اگر چاپ ميكنيد ،قابل توجه شما و تمامي كاربران بازديد كننده ،از خاتمي عزيز بخواهيم در جلسه تنفيذ شركت نكنه،شما آقاي شيرزاد حضوري به خاتمي عزيز نظر ما را بگي ،قابل توجه كاربراني كه ميخوان به خاتمي پيام بدن ،ميتونيد بريد سايت خود آقاي خاتمي khatami.ir و در قسمت ارسال نظر ، نظر خودتون رو راجع به عدم شركت در تنفيذ از سيد عزيز بخواهيد ،آقاي شيرزاد عزيز خواهش ميكنم پيامم را چاپ كنيد و شما هم اقدامي كنيد جهت ديدار با خاتمي
شیرزاد:
تردید نکنید که خاتمی در چنین مراسمی شرکت نمی کند
Posted by: شهاب | July 12, 2009 08:10 PM
خوب بود آقای شیرزاد عزیز که برای درس آموزی هم که شده بود دلیل اینکه چرا حرفهای مرا قبول ندارید بیان میکردید... نمی خواهم نمک بر زخم گذشته بپاشم و پافشاری بر روی آن مطالب کنم چون میدانم که امروز ، در این وانفسای کودتا روز حساب کشی از مسئولان سابق جمهوری اسلامی و نمایندگان دوره های پیشین مجلس شورای اسلامی ....و پرداختن به غملکردها و نتایج و عواقب اقدامات ....و تاریخ و واکاوی آن نیست . البته بدی هم نیست این نگاه به گذشته که سایه وار ما را دنبال میکند برای جوانان بعنوان درسهایی از تاریخ معاصر گذشته بازگو شود و برای آنان گفته شود که همیشه "تب" نشانه ایست از یک بیماری که نباید نسبت به آن بی اعتنا بود ..... بد نیست برای جوانان و برای آینده ی روشن آنها گفته شود که همیشه پیشگیری بهتر از درمان است ..... بد نیست ...... ولی بله امروز هم درسهای خودش را به ما میدهد و می باید نسبت به این درسها هم تیز بین باشیم و درسهای امروز را بخوبی برای فردا یاد بگیریم از جمله اینکه دزدی که به دزد بزند شاه دزد است و امروز احمدی نژاد و از همه مهمتر تیم پشت پرده ی او جزو شاه دزدان و شاه متقلبان و شاه دروغگویان هستند
به هر حال امروز روزهای سرنوشت سازی برای امتحان سراسری افراد و گروههاست..... امتحان گرایش داشتن افراد و گروه ها به دروغ یا گرایش به درستی و راستی.... امروز به گونه ایی قیامتی بپا شده چون پرده های بین حق و ناحق ،پس رفته و حقایق و ماهیت افراد روشن و واضح جلوی چشمان همگان قرار گرفته...
بهتر است درسهای امروز همراه با درسهای گذشته مرتب به بحث و گفتگو کشیده شود ... ولی در نهایت اگر از بالا مسایل را نگاه کنیم خواهیم دید که داستان امروز همان داستان 12 سال پیش است همان داستان سی سال پیش و همان داستان مشروطیت و آزادی خواهی که عده ای فرصت طلبانه با آن مخالفت کردند و به دروغ گندم نمایی و جو فروشی نمودند و جو را برای ندیدن حقایق آشفته کردند. امروز وظیفه داریم تا اجازه ندهیم دروغ لباس راستی به تن کند و مثلا دولت کودتایی که در سرکوب اعتراضات و بخاک و خون کشیدن مردم خودش به دولتهای خارجی نهیب میزد که چرا در مسایل داخلی ما دخالت می کنید امروز بیاید و بدون ترس و اعتراض ما خود را طرفدار مردم مظلوم قرار دهد و سفیر آلمان را احظار کند تا نگرانی دولت را نسبت به قتل یک زن محجبه در آلمان بگوش مسئولان آلمانی برساند!! بدون اینکه متوجه باشد رطب خورده منع رطب نمی تواند بکند...
و بسیاری از این دروغها که هر روز در حال گفتن دروف پشت دروغ شده
و نکته بعدی اینکه به هم یادآور شویم که جواب ابلهان خاموشی است و بی اعتنایی و نامشروع دانستن نامشروع
مبادا کسی تردید کند که اگر نامشروعی را مشروع خواند سرنوشت خودش را به سرنوشت یک نامشروع گره زده است
Posted by: امید | July 12, 2009 01:22 AM
منبع: پارلمان نیوز
مادر حمزه غالبی ، رئیس ستاد جوانان میر حسین موسوی که بعد از انتخابات ریاست جمهوری بازداشت شده، نامهای برای فرزندش که روزهاست از او خبری در دست ندارد نوشت.
به گزارش پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس«پارلماننیوز»، او نوشت:
حمزه جان!
آن لحظه که از خانه بیرون رفتی و گفتی نگران من نباشید گویی حس غریبی به ما گفت که نگرانت باشیم هنوز چشمان ما داشت رفتنت را نظاره میکرد که خبر آورند دستگیر شدی. به یکباره دیوار ها بر سرم خراب شد، چرا گذاشتم برود چرا ؟ شب تا صبح را همراه پدرت که با چشمان سرخ و صورت سوخته از گاز فلفل سپری كردیم، ولی انگار غم دیگری وجودش را می سوزانید،اینکه چگونه در برابر چشمانم فرزندم را ربودند و من نتوانستم کاری بکنم به کدامین جرم و گناه! هر وقت به تو زنگ میزدم، میگفتم کاری داری، میگفتی برایم دعا کن. چگونه شبها و روزها برای سرزمین خود کارکردی تا خفتگان را بیدار کنی هر وقت میگفتم نمیتوانید، میگفتی: ما سعی میکنیم مادر جان! اکنون 15 روز است که برایت دعا میکنم. نمیدانم اکنون در کجائی و چه میکنی آرزوی شنیدن صدایت دارم که دوباره بگویی: جانم! . . . . . . . 15 روز است که برایت دعا میکنم، هر شب خواب آمدنت میبینم خواب در آغوش گرفتنت. مادر جان! نمیدانم سالم هستی یا نه ؟
نمیدانم چه جرمی مرتکب شدهای که باید این چنین در زندان باشی آیا در زندان هستی یا . . . . . . آنهایی که آدم میکشند با قرار وثیقهای آزاد می گردند یا هر روز به دیدنشان میروند و میتوانند وکیل داشته باشند اما تو چی؟ . . . . . تو که در اوج جوانیت فقط به اصلاح کشورت میاندیشیدی بقول خودت تنها سرگرمیت خرید کتابها و خواندن آن بود.
هر صبح از خواب که بر میخیزم به دنبال کفشهایت میگردم و بعد از لحظهای به خود میگویم راستی چقدرتو سادهای! حق من مادر نیست که بدانم فرزندم به چه جرمی 15 روز ، ودرکجا زندانی شده!
خدایا به غیر از تو هیچ پناهی و فریادرسی نداریم صدایمان را فقط تو شنوایی و تو فریاد رس!
خدایا آه و فغان من به عرش تو میرسد
خدایا همچنان که به مادرم زهرا صبر دادی به من و فرزندم هم صبر بده
مادرت
Posted by: علی از اراک | July 11, 2009 04:32 PM
تورو خدا يه خبري از خودتون بديد..امروز كه مطلبتون رو تو اعتماد مل يخوندم كمي خاطرم جمع شد ....ولي خب اين روزها ... خودتون كه بهتر مي دونيد....
Posted by: فرزانه | July 11, 2009 03:45 PM
آقای دکتر
به هرحال ظاهر کار بسیار شبیه به انقلابات مخملی بود
انتخاب یک رنگ
شرکت در انتخابات
القای شبهه تقلب ماه ها قبل از انتخابات به صورت سیستماتیک
عدم تمکین در برابر مراجع قانونی و پیش از اعلام حکم
زورآزمائی خیابانی و کشاندن موضوع به تظاهرات و اعتراضات مردمی و فشار به نهادهای قانونی برای ابطال انتخابات
دقیقا همین کارها را می کنند آخر منقلبین مخملین
من به موسوی رای دادم. ولی الان به دلیل ملاحظه عدم صداقت ایشان پشیمان ام
Posted by: وحید | July 9, 2009 03:55 PM
به نام حقیقت
آتش زدن پرچم ننگین روس همیشه ماوای ملت خواران خونریز و چین کمونسیت خون خوار برادران و ترکان مسلمان اویغور در راهپیمایی دشمن ستیز هژده تیر
« برادران اویغور / شرافت ، شهادت »
Posted by: Anonymous | July 9, 2009 05:26 AM
اين روزها رفتن ها زياد شده ..يعني برده شدن ها در واقع....از جمعه كامنت جديدي نيست و من نگرانم...دانه هاي تسبيح است كه هنوز چند تايي شان مانده بر نخ سبز تسبيح يسر...سلامت باشيد آقاي شيرزاد
شيرزاد:
ممنون. اميدوارم نگراني ها رفع شود. دوره سختي را مي گذرانيم.
Posted by: فرزانه | July 7, 2009 07:07 PM
پسر داي من متاسفانه توي بسيجه و با افتخار داشت مي گفت دستور داده بودند تا حد كشت بزنيد و به بالاتري ها هم دست بند و باطوم و تفنگ و ... داده بودند براي مقابله با تظاهرات،اون وقت رئيس جمهور مي شينه اون بالا و مي گه:اين ها كه مردم را مي زدند بسيجي نبودند،لباس بسيجي ها رو كپ زده بودند و دوخته بودند و پوشيدند ،و يا اين كه:بسيجي ها شليك نمي كردند!!!يا اي كه مردم ندا رو كشتند؟؟؟
Posted by: Anonymous | July 7, 2009 04:38 PM
حالم از هر چی انتخابات هست به هم میخوره خواه تقلب واقعیت داشته باشه و یا نه.
اما میدانم که باید به دنبال راه سوم بود. به خاطر دارم از قول محمد بهمن بیگی که گفت من در جریان پیروزی هدفم مجبور شدم تملق تک تک مقامهای آنزمان را بگویم و بهمن بیگی کمترین هزینه برای پیشبرد هدف باسواد کردن عشایر پرداخت کرد.
من نمیگویم تملق احمدی را بگویید ویا وقتی هاله نور می بیند قبول کنید که بی واسطه به امام زمان منسوب است ولی یک راه حل دیگر هم امتحان کنید
Posted by: بنفشه | July 7, 2009 09:11 AM
سلام
انچه پیش اومد بدنه ی اصلاح طلبی را از حکومت جدا نکرد و ابن بدنه تصمیم به رادیکال شدن خواهد گرفت؟
(بخونیدم ممنون)
Posted by: عباس | July 5, 2009 11:53 PM
سلام آقای دکتر شیرزاد
شما گفتین ایران در اختناق مطلق نیست اما هست یک .
مطلب بگم شاید برای شما هم جالب باشه . ما در دانشگاه اصفهان اجازه تبلیغ نداشتیم و نداریم برای اقای موسوی . حالا هم در جلوی درب ورودی دانشگاه تابلوئی بزرگ با این مضمون " با 24 میلیون رای به هوچی گری ، قیم مابی ، اشرافیگری و ... گفتیم نه " پیروزی احمدی نژاد رو تبریک می گه . در حالیکه کمی دورتر دانشجویانی که از موسوی حمایت کردن و به مراتب جمعیتی عظیم تر در مقابل انجمن اسلامی دانشگاه هستند همگی روانه کمیته انضباطی شدن این نتیجه ی همون آزادی نزدیک به مطلق آقای رئیس جمهوریه که در نظرم منفورترین فرد روی زمینه .
Posted by: اصفهان | July 5, 2009 09:56 AM
آقاي دكتر از اراجيف نوشتن خسته نشدي ، كوتوله سياسي واقعآ شما هستيد (چون هم دانشجوي شما وهم دانشجوي احمدي نژاد بودم اين را با قاطعيت مي گم)
شيرزاد:
اگر دانشجوي من بودي از من چيزي هم ياد گرفتي؟
Posted by: رباني | July 5, 2009 09:18 AM
چرا دوره رهبری مثل دوره ریاست جمهوری مشخص نیست؟
Posted by: حمید | July 4, 2009 07:20 PM
واقعاشماخس وخاشاک ملت هستید که به نماینده ی 24 ملیون ایرانی هیچ احترامی نمی گزارید.
شيرزاد:
شما فرصت زيادي داريد از تكرار 24 مليون راي احمدي نژاد لذت ببريد. اميدوارم اين كار آنقدر به شما لذت ببخشد كه نيازي به استفاده از چماق و قمه در خيابانها عليه همان به خيال شما آراي ناچيز ديگران نداشته باشيد!
Posted by: حسین مکری | July 4, 2009 02:12 PM
دختر بچه ي 3-4 ساله وقتي عروسك ش رو ازش مي كيرند بدون هيچ منطقي فقط عروسك ش رو مي خواد...
اين آقايون يه چيزي شنيدند " انقلاب مخملي " براندازي نرم " ..اينها حتي حاضر نيستند تئوري هاي انقلاب رو بخونند و بفهمند بعد اظهار نظر كنند..كافيه كتاب كالبد شكافي 4 انقلاب با انقلاب هانا آرنت رو خوند تا فهميد كه چقدر تشنه قدرت هستند ....
Posted by: فرزانه | July 4, 2009 01:39 PM
سلام!
مطالبتان بسیار پر محتواست. آما انتظار من و بخشی از جنبش سبز بر این است که نباید ناامید باشیم. نباید احساس شکست داشته باشیم. ما دنبال حکومت موسوی که نبودیم. ما به اصلاحات معتقدیم و کل این ماجرا نیز بر مدار اصلاحات می چرخد. احمدی نژاد و آقای خامنه ای به طور واضحی جریانات و محدوده هایی را که باید لزوما اصلاح شود مشخص می کنند و این ها خود کمک های ناآگاهانه ای است که آنها به نفع اصلاحات با ابزار خودشان انجام می دهند. ما نامید نبودیم و ناامید هم نخواهیم شد.
ما برای این که ایران خانه خوبان شود رنج دوران برده ایم. و گویا باید هنوز رنج هایی را به تحمل بنشینیم. داغ عزیزانمان را بکشیم . متهم به اجنبی و غریبه بودن شویم. شهید بدهیم و اسیر و اعتراف بستانند. اما خون عزیزانمان درخت اصلاحات را سبزتر و تناورتر خواهد کرد. مگر می شود خون روی زمین بماند. تاریخ از پایمال کردن خون شرم دارد. خلیفه مومنینی به پا خاست و امام و اندک یارانش را خارجی و اغتشاش گر خواند و یوغ اسارت بر گردن بانوی صبر نهاد اما هنوز علمعلمدار بی دست بعد از چهارده قرن در اهتزاز است. صبور خواهیم ماند. صبور و هشیار. خدا با ماست.
Posted by: حسین | July 4, 2009 12:30 PM
با سلام خدمت دکتر شیرزاد
اگر شما همچنان اصرار دارید خود را جزء خس و خاشاک مطرح شده در صحبتهای آقای رییس جمهور بدانید ایرادی ندارد. ایراد کار وقتی است که 40 ملیون ایرانی را جزء خودتان بدانید.
ضمنا کمی خود را از فضای مجازی رها سازید تا حرفتان را همه مردم ایران بشنوند، شاید طرفدار بیشتری پیدا کنید.
شيرزاد:
آري من هم جزو همان 40 مليوني هستم كه احمدي نژاد آنها را خس و خاشاك مي داند. ضمنا به خودتان زحمت ندهيد اين گافي كه احمدي نژاد داد با آب زمزم و كوثر هم پاك نمي شود و براي هميشه در خاطره مردم ايران باقي مي ماند.
Posted by: Anonymous | July 4, 2009 12:05 PM
يه سؤال:دوره ي قبل نمايندگان چرا احمدي نژاد رو رد صلاحيت نكردند؟اين قدر ازش مدرك نداشتند يا زير سر رهبر بود؟و دست خاتمي و بقيه بسته؟
شيرزاد:
هيچ فرايند قانوني وجود ندارد كه طي آن نمايندگان براي رييس جمهور تعيين صلاحيت كنند.
Posted by: Anonymous | July 4, 2009 08:02 AM
قرباني جون بد نبود به جاي اين كه اين همه توهين به دانشجويان دانشگاه به در و ديوارش بچسبوني (كه به تبع توهيني مثل اين جمله :واي به حال مملكتي كه دانشجويانش خراب كار باشند.به خود شخص رئسا بر مي گرده.پيش نماز كه قوز كنه پس نماز ... مي كنه.البته پيش نماز شماها هم كسي جز ... نيست و خودتان قبل از اين كه پيش نماز دانشجوها باشيد پس نماز ...يد)يه اعلاميه مي زدي هم دردي خودت رو يا حداقل اگه درد نداري هم دردي دانشجويان رو با دانش گاه خودمون و تهران و شيراز و ...نشون مي دادي.
قرباني ....
استفا تو امضا كن
Posted by: Anonymous | July 4, 2009 07:58 AM
من هم دلم بخواهد مي توانم ظن ببرم كه آقاي قرباني يا عوامل پشت صحنه خودشان عامل اين شدند كه چند نفر را مامور كنند تا روي عقل بچه ها سوار بشوند و اين خسارات به بار بيايد،حالا ما شديم دستيار آمريكايي ها !خوب پرونده سازي كم نديديم.ماعادت داريم
يكي نيست به رئسا بگه كي صهيونيسته.بد نيست قرباني يادش بياد توي اردوي معارفه اي كه سال85 براي ورودي ها گذاشته بود وقتي رفت بالاي صحنه چي گفت
"من اين چهره هاي معصوم شما را كه نگاه مي كنم فكر مي كنم كه مادر و پدر هاتان شما را به ما سپردند آيا ما از پس تربيت شما توي اين 4سال خوب بر مي آييم يا نه و جواب گو نخواهيم باشيم"
و چنان اشكي در چشمان آقا مشاهده مي شد كه گويا مي خواست اظهار كند كه از ته دل حرف مي زند
يكي نيست بهش بگه تو دل هم داري؟به خاطر همين به بچه ها توي خواب گاه حمله شد؟هان
بگم بگم آقاي قرباني كه دست دانشجو ها توي اين 4سال از دستت چقدر پره؟
هنوز داري مساله سرويس هاي ما رو با اسباب حل و عقل حل ميكني؟مي خوايي بگي نمي دوني يه سرويس 40ظرفيتي تعداد 55 تا 65 و گاهي بيش تر جمعيت رو با خودش حمل مي كنه؟
يا نمي دوني تقريبا در مقابل قيمت هاي جزوات مركز فروش هيچ يارانه اي به آن ها تعلق نمي گيره؟
نكنه به بسيجي ها مي رسه و به ما نه؟
ديدم تو حرفات قسم زياد مي خوري،نذار بگم دليل بر دروغ گويي توست
Posted by: فرهاد | July 3, 2009 11:33 PM
يك نفر مي ره توي شهري مسلمان .مؤذن در اذان مي گفته:و اهل هذه المدينة يقولون اشهد ا محمدا رسول الله.
دم در مسجد شراب مي فروختند.امام جماعت يك پاش رو از محراب بيرون مي گذاشته و نماز مي خونده.
ميره پيش قاضي كه شكايت كنه از وضع غير شرعي شهر،مي بينه قاضي دستور داده يك نفر رو زنده زنده خاك كنند.ميره پيش حاكم شكاياتش رو مطرح مي كنه.حاكم مي گه:مؤذن شهر رفته مسافرت ديديم اين يهوديه صداش براي اذان خوبه،گفتيم بيا اذان بگو حالا چون يهوديه و خودش اسلام رو قبول نداره اين طور اذان مي گفته،مردم شراب خور توي جامعه هست ما گفتيم توي مسجد انگور مي كاريم و شراب درست مي كنيم و سودش رو خرج مسجد ميكنيم،امام جماعت هم پاش احتياط داشته كه بيرون محراب مي گذاشته،قاضيه هم 4سال پيش زني 4تا شاهد مياره كه شورش فوت كرده و بعد ازدواج مي كنه،حالا اين مرده بعد4سال ادعا مي كنه زندست و نمرده،خوب قاضي حرف آن 4 تا شاهد رو قبول كنه يا اين مرد رو؟
قضيه جمهوري! اسلامي !هم همين شده
Posted by: Anonymous | July 3, 2009 11:26 PM
Dr. shirzad . zaheran benazar mirse ke in jonbeshe mardomi khabide va hokumat ghader be kontrole eterazat shode be nazare shoma aya mardom az hagheshun kutah miyan ? va soale dige inke 18 tir nazdike aya jonbeshe daneshjuyi va mardom nemikhan harkati baraye moghabele ba in zolm bi sabegheye hokumat anjam bedan yani khune tamame kasayi ke dar in etefaghat shahid shodan bayad bi arzesh jelve dade she dar vaghe man bishtar mikham nazaretun ro bedunam aya be nazare shoma in jonbesh va mowje sabze injad shode forumineshine ya na ? tahamaol ensane nadan va bi kefayati mesle ahmadinejad baraye 4 sale dige vaghan sakhte begzarim az in ke enteghame sakhti az mardom va mokhalefash migire .
شيرزاد:
به نظر من آنچه پيش آمده آغاز دور جديدي از جنبش اعتراضي مردم ايران است
Posted by: yek daneshju | July 3, 2009 08:57 PM
با عرض سلام و ادب خدمت جناب دکتر احمد شیرزاد ،
به یاد دارم که پیشتر ، از وجود آزادی بیان در کشور و لزوم شرکت در انتخابات سخن می گفتید . آیا هنوز هم بر بیانات گذشته ی خود پافشاری می نمایید ؟ آیا تنها دولت را عامل این کودتا می دانید یا « حامیان دولت » را نیز در این کودتا دارای نقش می دانید ؟
با تشکر و سپاس .
شیرزاد:
البته بارها گفته بودم که در ایران نه آزادی درست و حسابی داریم نه اختناق مطلق. ظاهرا در حال حاضر هم ترقی معکوس کرده ایم.
Posted by: حسام | July 3, 2009 12:37 PM
ba salam khedmate shoma doktor shirzad vaghan matlabetun ali bud albate agar in solat befahme inha ke az dorugh guyi va kharabkari ebayi nadarand omidvaram ke in jonbeshe mardom forunashine dar zemn omidvaram hamchenan shahede hozure shoma dar daneshgahe sanati esfehan bashim va ghorbani shoma ra aziyat nakarde bashe bazham babate matalebetun mamnun
Posted by: yek daneshju | July 3, 2009 02:02 AM
آقای شیرزاد
شما از آقایان سؤال دارید و من از شما که نماینده یکدوره مجلس از شهر اصفهان بوده اید
آقای شیرزاد به لحاظ روانشناسی نمی تواند این تقلب به این بزرگی بعنوان شتر دزدی ، از تخم مرغ دزدی شروغ نشده باشد و به یکباره به اینجا رسیده باشد( تخم مرغ دزد شنر دزد میشود)
یعنی با عقل جور در نمیاید که یک دولتی بتواند دفعتا آنقدر جسارت و جرات پیدا کند که در یک شات ، دست به چنین کار بزرگی زده باشد. این تقلبات ، می بایست از یکجایی و یکزمانی شروع شده باشد ... جایی و زمانی که یکعده ای در آن زمان و در آن مکان چشمان خود را نسبت به این تقلبات و دستکاری رای ها و این دزدی بسته اند و با گرفتن حق السکوت سکوت کرده اند ، درست است؟
به هر حال این تقلب کار تمرین شده ایست و بنابراین بجای سؤال از آقایان بهتر است برگردیم به زیارت عاشورا و توجه کنیم به این فراز از زیارت عاشورا که به آنهاییکه پایه و بنیان ظلم ( دزدی ، دروغ ، تقلب .... و خیانت در امانت) را ریختند لعنت می فرستد
ولعن الله اسست اساس الظم
لعنت خدا بر آنهاییکه پایه و اساس این ظلم را فراهم کردند.
سؤال اینجاست
آیا شما و دوستان شما در مشارکت و در مجاهدین انقلاب اسلامی (که خود این گرئه اساس تشکیل اش با دزدی نام سازمان مجاهدین خلق و به منظور استفاده از اعتبار مبارزات ضد شاهنشاهی آن سازمان بود و .... ) که تا دیروز جزو خودیهای نظام بوده اید، خود را جزو این دسته از کسانی که
اسست اساس الظم بوده اند می بینید یا نه؟ چرا؟
شیرزاد:
حرفتان را قبول ندارم. ضمنا مثل اینکه شما استعداد ویژه دولت احمدی نژاد را در طی کردن ره صد ساله در یک شب نادیده گرفته اید.
Posted by: امید | July 3, 2009 12:09 AM
با سلام
آقای دکتر دموکراسی در ایران که در نوع خود بی نظیر است و پایه های دموکراسی واداتی را سست کرده است تا به یاری خدا دیگر شاهد تکرار این سوغات فرنگ نباشیم . دموکراسی ایرانی که قرار است مدیریت جهانی را هم به عهده گیرد با تلاش برادر دینی و ایمانی و پولی مان حجت الاسلام هوگو چاوز در بسته های پیشنهادی به دنیا ارائه گردد.
مدل ایرانی :
آزادی مطلق برای حاکمان تا هرغلطی دلشان خواست انجام دهند و در هیج جای دنیا چنین آزادی قابل تصرف نیست حتی در حکومت های دیکتاتوری مطلق حتی در زمان دیکتاتوری رضاخانی در ایران سابقه نداشته است .
مردم آزادند که آزادی حاکمان را به رسمیت بشمرند .
ببینید آقای دکتر این مدل را شما بر نمی تابید چون مسلمانید و پیرو دین خدا هستید و حاکمان آزاد ما خدا را پیرو خود می خواهند و..
Posted by: شهروند | July 2, 2009 11:44 PM
Dear Dr. Shirzad, It appears that the current government deems itself as the owner of people, and not owned by the people. People have no right to say no to Mr. Ahmadinejad. Or else they would be working for the "enemy" (apparently enemy is anyone who disagrees with Ahmadinejad and company!). It also appears that they are bringing all these facts form former Soviet republics. That really seems suspicious. I have heard that Ahmadinejad's administration has conceded parts of the Caspian Sea to the Russian since taking power and Iran's ownership has been reduced to 14%. Could you please verify?
شیرزاد:
ما از قول متکی شنیدیم 13 در صد!
Posted by: Ahmad | July 2, 2009 09:30 PM
رئیس جمهور موسوی، آقای کروبی و سایر رهبران کنگره ملی برای برگزاری انتخابات آزاد در ایران:
تاسیس یک رادیو تلویزیون ملی را که فعلا از ماهواره برنامه پخش کند جدی بگیرید.
اگر 20 میلیون نفر در ایران نفری دو دلار، و 500 هزار نفر از هموطنان خارج کشور نفری 20 دلار سهام خریداری کنند- 50 میلیون دلار برای سرمایه گذاری اولیه جمع می شود.
هنرمندان وطندوست درنگ جایز نیست.
Posted by: آرش | July 2, 2009 07:33 PM