« انتخاب کردان یعنی مبارزه با انتخابات آزاد | صفحه اول | پژواک همان غوغا * »

طبقه ی دوم سازمان سنجش

یکی از بچه های قدیمی پارسال تصمیم گرفت درس بخواند و ادامه تحصیل دهد. انقطاع طولانی از تحصیل شانس زیادی برایش نگذاشته بود. در آزمون کارشناسی ارشد شرکت کرد و در یکی از مؤسسات آموزش غیر انتفاعی پذیرفته شد. هفته پیش برای ثبت نام رفته بود. مسئول آموزش آن جا گفته بود جلوی اسم شما کد 9 خورده است، شما باید به سازمان سنجش مراجعه کنید. در سازمان سنجش به وی گفته بودند:« کد 9 یعنی وزارت اطلاعات با ادامه تحصیل شما مخالفت کرده است». به من زنگ زده بود که چه کار کند. و من هم که دستم به هیچ عرب و عجمی نمی رسد جز همدردی و افسوس هیچ کاری برایش نتوانستم انجام دهم.

چندی پیش نیز یکی از دانشجویان قبلی اصفهان را دیدم. با معدل بسیار خوب فوق لیسانس گرفته بود و در یکی از دانشگاه های معتبر کشور در دوره ی دکتری پذیرفته شده بود. پس از چند ماه درس خواندن هنوز جواب گزینش وی به دانشگاه نرسیده بود. معمولاً دانشگاه ها پذیرفته شدگان را ثبت نام مشروط می کنند و پس از رسیدن جواب گزینش آن ها را ثبت نام قطعی می کنند. دانشجوی مذکور که فرزند شهید نیز هست و بچه ای بسیار متدین و زحمتکش، به سازمان سنجش مراجعه می کند و در ان جا در اتاق مخصوص کارشناسان ویژه چندین ساعت مورد بازجویی قرار می گیرد. جرم اصلی او این است که یکی ازنزدیکانش فعال سیاسی است! اوایل تابستان که او را دیدم هنوز بعد از یک سال که از پذیرش وی در دوره ی دکتری می گذشت بلاتکلیف بود و نمی دانست که از کجا می تواند دادرسی پیدا کند. به او گفتم سعی کن با برخی مسئولان مؤثر فعلی شخصاً ملاقات کنی، شاید هنوز ته مانده ای از جوانمردی و مروت در وجودشان مانده باشد.

این یکی دو نمونه استثنایی نیستند. دانشجویان زیادی تحت عنوان "دانشجویان ستاره دار" از ادامه تحصیل در داخل کشور محروم شده اند. سال پیش بچه های تحکیم چالش شدیدی بر سر این مسئله با مسولان وزارت علوم داشتند که با تأکید زیاد وجود چنین پدیده ای را تکذیب می کردند و سرانجام ناچار به پذیرش آن شدند. همین امسال نیز معلوم شد بعضی از بچه های امیرکبیر که درگیر مبارزات دانشجویی و پرونده معروف نشریات جعلی بودند رسماً از ادامه تحصیل محروم شده اند. از جمله "پویان محمودیان" که با وجود احراز رتبه علمی بسیار بالا (رتبه ششم) در آزمون کارشناسی ارشد رشته پلیمر به این جرم از ادامه تحصیل منع شده است که «عدم عناد وی با نظام برای وزارت اطلاعات احراز نشده است»!

دانشجویان زیادی هستند که صابون کارشناسان مستقر در طبقه دوم سازمان سنجش به تن شان خورده است. در اتاق ویژه ای، به اسم کارشناسان گزینش، مأموران وزارت اطلاعات با دانشجویان به اصطلاح "ستاره دار" یا به قول آن ها "مورد دار" مصاحبه می کنند و یا به تعبیری آن ها را مورد بازجویی قرار می دهند. در مواردی خطر از بیخ گوش دانشجو عبور می کند و آنها می پذیرند با گرفتن تعهدی دست از سر او بردارند و اجازه ی ادامه تحصیل به وی دهند و در موارد زیادی نیز اعلام می شود که مشکل شما قابل حل نیست و شما اجازه ی پذیرفته شدن در فوق لیسانس یا دکتری در کشور ندارید. به دانشجو یا داوطلب ادامه تحصیل تذکر داده می شود که حق ندارد در مورد وضعیت خویش خبری منتشر کند و یا به جایی شکایت برد. به او تفهیم می شود در صورت انجام چنین کارهایی موضوع پرونده ی وی برای همیشه لاینحل می ماند. در اکثر قریب به اتفاق موارد، شخص و خانواده اش می پذیرند که صدای قضیه را در نیاورند تا راهی پیدا کنند و موضوع را با مسالمت حل کنند. تعداد مواردی که موفق به این کار می شوند زیاد نیست. بیشتر آن ها ترجیح می دهند راه مهاجرت به خارج و ادامه تحصیل در آن جا را در پیش گیرند.

این شاید همان چیزی باشد که کارشناسان مستقر در طبقه ی دوم سازمان سنجش خواهان آن هستند. بسیاری از برنامه ها و برخورد ها دقیقاً طوری تنظیم شده است که بخشی از جوان ها در ایران نمانند. به نظر می رسد برخی از آقایان بنادارند ایران را با مجموعه ای از جوانها که در دوران دانشجویی خود یا مؤید و طرفدار ایشان هستند و یا هرگز لب به هیچ اعتراضی نمی گشایند اداره کنند. به خاطر می آورم حوالی سال های 53 و 54 که شاه همه ی احزاب نیم بند آن زمان را برچید و یک حزب فراگیر به نام حزب رستاخیز درست کرد مغرورانه گفت هر کس نمی خواهد عضو این حزب باشد گذرنامه اش را می دهیم دستش برود جای دیگری از دنیا زندگی کند. به یاد نمی آورم آن حرف نا بخردانه هیچ گاه رنگ اجرا به خود گرفته باشد. اما اکنون عملاً برخی چنان برنامه ریزی می کنند که همه ی راه ها به روی مخالفانشان بسته باشد جز راه خروج از کشور. به یکی از جوان ها گفته بودند: «ما الان که شما یک جوان دانشجو هستید با شما مشکل داریم وای به این که فردا تحصیل کرده هم بشوید و به شما بگویند آقای دکتر! نه خیر، ما نمی گذاریم شما به این مرحله برسید.»

به راستی این ها چه کسانی هستندکه در پشت درهای بسته برای آینده ی جوان های ما تصمیم می گیرند؟ این ها کی هستند که به خود حق می دهند تعیین کنند چه کسی می تواند باسواد باشد و چه کسی نمی تواند؟ نظام ما به کجا دارد می رود؟ حیطه تصمیم گیری و دخالت کارشناسان مأموران وزارت اطلاعات در مسایل دانشگاه ها تا کجاست؟

در شرایطی که وزارت علوم مکلف است به نیابت از دانشگاه ها دانشجویان با استعداد و زبده را از طریق آزمون های علمی شناسایی و به دانشگاه ها معرفی کند آیا این وزارتخانه حق دارد عنان اختیار خویش را یکسره به دست وزارت اطلاعات بسپارد؟ امر قبیحی که تا چندی پیش پرده پوشی می شد اکنون آشکارا اظهار می شود و چه بسا برخی از مسئولان ابایی هم نداشته باشند از این که بگویند تصمیم گیرنده اصلی نه دانشگاه ها هستند و نه وزارت علوم، بلکه این وزارت اطلاعات است که تصمیم می گیرد متخصصان و دانش آموختگان آینده کشور چه کسانی باشند.

آیا به سمت همان نظام طبقاتی زمان ساسانیان پیش نمی رویم که در آن فقط فرزندان موبدان و اشراف حق با سواد شدن داشتند؟ اگر در آن زمان آن پیر کفشگر به دادخواهی برخواست تا اجازه یابد فرزند مستعدش بار یابد و باسواد بشود، امروز به کجا باید شکایت برد؟ پاسخگوی تصمیم های کارشناسانی که باید "عدم عناد بچه های ما با نظام" را بسنجند چه کسی است؟ آیا هیچ قاضی شجاع و مستقلی می توان یافت که قادر باشد به شکایت محروم شدگان از تحصیل رسیدگی کند؟ آیا هیچ نماینده مجلسی پیدا می شود که بدون واهمه از رد صلاحیت در دوره ی بعد وزیر علوم را به مجلس بکشاند و از او بپرسد آیا شما پاسخگوی پذیرفته شدنگان هستی یا تمام اختیارات قانونی ات را در اختیار کسانی قرار داده ای که جرأت نداری روی حرفشان حرف بزنی؟ آیا در شورای انقلاب فرهنگی که این وضع نا به هنجار دست پخت آن است یک مرد مسلمان پیدا نمی شود تا به وضع جوان هایی که از ترس حتی اجازه ی گفتن "یاللمسلمین" هم ندارند رسیدگی کند و ببیند همان آیین نامه های مبهم و ناقص شورای انقلاب فرهنگی به چه ترتیبی اجرا می شود؟

زمانی برای رد صلاحیت های داوطلبان نمایندگی و یا اعمال گزینش های آن چنانی در دستگاه های دولتی دلیل می آوردند که"«این نظام اسلامی است و نمی تواند اجازه دهد هر کس و ناکسی در آن مصدر کاری شود». حال حیطه ی آن تفکر انحصارطلبانه به جایی رسیده است که اجازه نمی دهد جوان ها به صرف شائبه ی مخالفت سیاسی با برخی جریان ها حتی باپول خودشان ادامه تحصیل دهند. دقت کنید، مشکل بر سر این نیست که آن ها در داخل این نظام قدرت بگیرند، بلکه مسئله این است که مخالفان آقایان حتی نباید رشد علمی کنند و در جای دیگری از تخصص خود بهره مند شوند. و این در حالی است که کوس تبلیغات درباره ی شکوفایی علمی کشور از هر سو بلند است.

افسوس که فریاد رسی نیست و جوان های مظلوم راهی نمی بینند جز آن که دل ببندند به رفتن به خارج و یا این که بمانند و بر نسل پیشین خود نفرین کنند. به یاد آوریم این گفته گرانقدر رسول اکرم (ص) را که فرمود:«حکومت با کفر می ماند اما با ظلم هرگز»

دنبالك اين مطلب:
http://shirzad.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/306

نظرات بازدیدکنندگان

سلام
خدا قوت

با سلام برایتان آرزوی موفقیت میکنم

شيرزاد:
ممنونم كه مثل هميشه لطف شما را شامل حال خود مي بينم.

با آرزوی موفقیت برای شما

از شهيد چمران مي پرسند که تعهد براي کار در نظام اسلامي مهم تر است و يا تخصص. ايشان جواب مي دهد که البته تعهد مهمتر است.
اما اگر کسي تخصص انجام شغلي را نداشته باشد و آن را بپذيرد، تعهد هم ندارد.
اين آقايان که در طبقه دوم خيلي از سازمانها نشسته اند نه تعهد دارند و تخصص

سلام
نمی دونم چرا ایجا را بروز نمی کنید. نتظر بودم مطلب ۱۰۰ میلیونی نمایندگان که در اعتماد نوشته بودید را اینجا ببینم. می‌خواستم اونو در یادداشتم ارجاع بدم مجبور شدم از لینک امروز استفاده کنم. اگر دوست داشتید مطلب منو ببینید آدرسش اینه:
http://bahmanhatefi.blogfa.com/post-47.aspx

شيرزاد:
اين مطلب با فاصله يكي دو روز در همين سايت آمد.

سلام استاد
شلاق سانسور بر بدنه سایت شما هم خورد؟ واقعا که... و دیگر هیچ

جناب شيرزاد در جواب آقاي شايان چيزهائي نوشتيد كه انگار هنوز باور داريد با يك مشت احمق طرفيد. به عنوان مثال اون بيست سي نفر بعد از انقلاب همهشان جزو گروههاي حكومتي وغير حكومتي ترور شدند. عدهايشان در انسجام سالهاي وحشت بزرگ تا شانه دست در دست شكنجه گران داشتند ودارند. حالا گيرم شاه اينها را سالها زندان كرد. شماها كه همه را كشتيد و ميكشيد و خواهيد كشت. جناب شيرزاد باور كنيد ماها خريت انهائي كه سي سال پيش بودند نداريم.

شيرزاد:
نادان ترين آدمها كساني هستند كه تصور مي كنند دانايي فقط سهم خودشان بوده است و بس.

سلام استاد حرف ها و سخنان شما بس حرف دل ما و فرزندان ما است. البته تا آنجا که تحصیل را برای بچه های متدین نخواهید.
به هر حال دانشجوی کد 9 و یا ستاره دار دستش به هیچ جا بند نیست و فقط افتخار فیلتر شدن در سیستم جبارین را دارد چرا که تن به ظلم نداده است که این خود از هر مدرکی برای من شخصا بالاتر است اما باید یک سئوال هم از شما و دیگر معلمان متعهد کرد که تا به کی می خواهید معلم دستچین شدگان و آقازادگان باشید. وقت آن نرسیده که استادان هم حرکتی بکنند و همانطور که دانشجو از استادش که به بازنشستگی محکوم شده بود جمایت کرد معلمان و استادان هم بر ضد این ناحقی فریاد برآرند؟ به نظر این حقیر رسالت معلمی فقط در تکرار سالانه جزوه ها نیست باید یک استاد در کنار درس فیزیک و ریاضیات و ادبیات درس زندگی هم به دانشجو بدهد و این را بارها در این سایت شما تکرار کرده ام.
زنده بودن و زندگی کردن دو مفهوم متفاوت است و متاسفانه فعلا در ایران ما برای اکثریت فقط زنده بودن معنی دارد و زندگی کردن ممنوعیت دارد.
در خاتمه برای دوستانی که به سوگ شاه نشسته اند بگویم که به عنوان عضوی از نسل انقلاب معتقدم که آنچه امروز از بدبختی و نکبت روزگار نصیبمان شده است حاصل سیاست متکبرانه شاه بود و اگر در آن زمان امکانات آگاه شدن برای ما فراهم بود می توانستیم درست تصمیم بگیریم و چاه را از راه تشخیص بدهیم و امروز اینطور در تله تزویر و ریا اسیر نبودیم. جرا که با خامی سیاسی که آن نسل داشت خیلی راحت فریب خورد و امروز بال و پر بسته تر به حسرت دیروز نشسته ایم.
پیروز باشید

آقای شیرزاد به عنوان نماینده اصلاح طلبان حکومتی در امور علم و دانش لطفا ما را در مورد مقاله خانم دکتر ابتکار و مقاله ایرنا در باب پرونده دانشگاه هاوایی ما را ارشاد بفرمایید
http://www.nature.com/news/2008/081008/full/455715a.html

جناب شیرزاد با عرض سلام

دو کودک را در نظر بگیرید. یکی پدری دارد دلسوز و سخت کوش که بهترینها را برای فرزندش می خواهد و بهترین ها را از لباس و پوشاک بگیرید تا خوراک و گردش و تفریح به زور هم که شده می خواهد به فرزندش بدهد. گاه برای اینکه کودک به خودش ضرر و زیان نرساند سرش دادی هم می زند و تنبیهی می کند ولی بلافاصله در صدد جبران بر می اید و محبتش را بیشترمی کند!

کودک دیگری را هم در نظر بگیرید که پدری دارد از خود راضی و سخت گیرکه بچه برای او اهمییتی ندارد و او را مزاحم کارهایش می داند و دائم بچه را به بهانه های گوناگون به باد کتک می گیرد و بهترین ها را نه برای کودک که برای خودش می خواهد. بهترین قسمت گوشت و مرغ و بقیه غذاها را اول خودش می خورد و اگر چیزی ماند به کودک می دهند! تازه آنهم با هزار منت و توسری! و اصلا از آزار بچه لذت می برد! چه آن بچه کاری به کار او داشته باشد و چه نداشته باشد!

بچه اول بچه ای می شود لوس و بداخلاق که بهترین غذاها را هم با بی میلی و هزار ناز و اه و تف و گاه به زور می خورد. هر چه پدر ومادرش برایش می کنند به چشمش نمی آید و از زندگی ناراضی است و دائما فکر می کند پدر و مادرش برایش کاری نکرده اند و جز اذییت و آزار و به زور غذا خوردن و مسافرت رفتن و لباس خریدن و غیره در زندگی چیزی ندیده!

بچه دوم هم یا بچه ای می شود خموده و پر از عقده و ناراحتی که این عقده و ناراحتی را با هزار و یک وسیله نشان می دهد و روز شماری می کند که کی شود روز مرگ پدرش را ببیند و از شرش خلاص شود!
یا بیماری میشود روانی مثل باباش!


در اینکه هر دو بچه ناراضی اند حرفی نیست. در اینکه هر دو در ذهن خود دلایلی منطقی برای نارضایتی خود دارند و زندگی به نظرشان تلخ و سخت می آید هم حرفی نیست! ولی خوب جناب شیرزاد انصافا این کجا و آن کجا؟!

قضیه آنجا کمدی تراژدی میشود که بچه خانواده اولی بشینه و از زندگی سخت و طاقت فرساش به بچه خانواده دومی درد دل کنه و بگه تو نمی فهمی از دست این بابام چه می کشم؟ بابام دمار از روزگارم در آورده! همه چیز را به زور برام تهیه می کنه و بقیه قضایا! و بچه خانواده دومی حاج و واج به طرف نگاه میکنه و در تصورش هم نمیاد که ممکنه همچو پدری هم داشت و از آن عجیب تر از او ناراضی هم بود!!!!!!!

از دید ما نسل شما آن کودک اولی است جناب شیرزاد. در اینکه نارضایتی شما از آن دوران برای خودتان حقیقی بوده شکی نیست! ولی لطف کنید برای ما از سختی آن دوران نگوئید که ما زندگی در ایرانی که در آن آزادی داشته باشیم و از همه آزادی های شخصی و اجتماعی و اقتصادی برخوردار باشیم و کسی جرات نکند در خیابان به خودمان و خواهر و مادر و دوست دخترمان به خاطر چند تار مو حمله کند و وحشیانه کتکمان بزند و مثل ایل مغول به خانه هامان بریزند که چرا صدای موسیقیتان بلند است و باج اش را نداد ه اید و ........را در خواب و خیال هم نمی بینیم چه رسد به آنکه نارضایتی نسل شما را اززندگی در آن دوران و آن ایران درک کنیم!

این آزادی های سیاسی بعد از انقلاب هم پیشکش نسل شما ! ما نخواستیم! در همه جای دنیا مردم از آزادی های سیاسیشان برای حفظ و حراست از آزادی های شخصی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادیشان استفاده می کنند! این فقط نسل شماست که همه اینها را داشت و فدای آزادی های سیاسی کرد! اگر با این آزادی سیاسی (تازه اگر اینی که داریم را آزادی سیاسی بگیریم که نیست) نشود آن بقیه را تامین کرد؟ این آزادی سیاسی به چه درد می خورد؟

به هر حال می بخشید قصد بحث و جدل با شما را نداشتم

در ضمن اگر اسمشان را هنوز به خاطر دارید یک پرسو جو کنید یقین دارم آن دانشحویانی که به سه قرن و نیم!! زندان در زمان شاه محکوم شدند را اگر خودشان از طراحان و آباد کنندگان خاوران نباشند حتما در خود خاوران خواهید یافت!!

بگذریم

شاد باشید

شيرزاد:
مشكل شما اين است كه مي خواهيد گذشته آنطور كه شما دوست داريد و تصور مي كنيد ساخته شود. گذشته را نمي شود ساخت. فقط ي شود آن را تا حد امكان درست درك كرد.

جناب شیرزاد سلام دوست دارم بدانم اگر شما هم اینک مسئولیتی در جایی از این نظام داشتید مثلا نماینده مجلس بودید یا ... باز هم این گونه می نوشتید واقعا صادقانه بگویید؟(جواب روشن و صریح بدهید)به نظر من شما ها کمی از آنها بهتر هستید نه بیشتر وقتی داخل حاکمیت رفتید حرفهای گذشته را فراموش می کنید .

شيرزاد:
در موضع مسوليت بعضي حرفها را نمي شود زد و بعضي حرفها را بهتر مي شود زد. هر چند اهميتي ندارد كه من يك نفر در موضع مسوليت چه مي كردم، اما مي توانيد به گذشته بنده يا هر كس ديگر وقتي در موضع مسوليت بود مراجعه كنيد.

با سلام دکتر شیرزاد امیدوارم حالتان خوب باشد.
هر انقلابی که پشت میز بنشیند فاسد میشود.:چگوارا:
به مسئله مهمی اشاره کرده بودید اما غرض از مزاحمت خواستم بپرسم آیا حقیقت دارد که هادرون ال-اچ-سی از کار افتاده وکل پروزه متوقف شده و دیگه اینکه این روزها همه شدن کارشناس ال-اچ-سی حیف نیست شما یه مطلب در این باره نمی نویسید دنیا که همش سیاست نیست.
می خواستم نظر شمارو هم در مورد سه دانشمند زاپنی که نوبل فیزیک رو بردن بدونم.

شيرزاد:
اگر منظورتان شتاب دهنده LHC است كه مخفف
Larg Hadron Collider
است پرو‍‍ژه تا جايي كه شنيده ام مطابق برنامه جلو مي رود. در مورد جايزه نوبل هم معمولا گزارشهايي در صفحه علمي روزنامه هاي معتبر مي آيد.

با سلام
نوشته بودی "یعنی کسی پیدا نمی شه که اعتراض کنه نماینده قاضی یک مسلمان پیدا نمیشه"
میخواهم بگم تنها حقیقت موجود این است. مردم و ادم ها دیگر شرف و شعور ومردانگی ندارند. دروغ و ریا و ... همه چیز ماست

شيرزاد:
احساساتي نشويد و به مردم توهين نكنيد.

جناب شیرزاد با عرض سلام

من که درآن دوران بچه بودم. ولی خوب وقتی که بزرگتر شدم کم کم به این نتیجه رسیدم والان به این یقین که آن پادشاه نیک سیرت خدا بیامرز فقط ژست دیکتاتوری میگرفت ولی قلبا آدم رئوف و مهربانی بوده. یه چیزی از دهنش پرید ولی به قول شما نه برای کسی پاسپورت گرفتند و نه کسی را مجبور به رفتن کرد و نه کسی بار و بنه اش را بست و راهی دیار دیگر شد.

همه دانشجویان خارج را هم با سلام و صلوات برمی گرداندند و تازه هر چه طرف در خارج بیشتر بد و بیراه گفته بود پست و مقام بهتری می دادند. ولی این جماعت درست عکس آن مرحوم جنت مکان عمل می کنند. هندوانه ای است که زیر بغل مردم می گذارند و شیره ای است به سر مردم از پیر و جوان می مالند و در عمل کاری می کنند که از فقیر و غنی و از با سواد و بی سواد یا به خارج برود و یا در خیال رفتن روز و شب را با حسرت بگذرانند!

اصلا همین وضعییت دانشگاه ها خوب تفاوت این دو نظام را روشن می کند. آن شاه خدا بیامرز هرگز راضی نشد که برای طرفدارانش سهمیه دانشگاهی داشته باشد. بچه وزیر دربار و رئیس ساواک و ارتشبد و سپهبد گارد شاهنشاهی هم که بودی اگر در کنکور قبول نمیشدی راهی نداشتی. مقامات دولتی نه برای ادامه تحصیل خودشان و نه برای ادامه تحصیل فرزندانشان سهمیه نداشتند. داشتند؟

به هر حال من هم با آن دوست دیگرمان موافقم. شاه اشتباه کرد. اگر عدالت را برقرار نمی کرد و برای طرفداران خودش و فرزندانشان سهمیه بر قرار می کرد و فقط طرفداران خودش را به دانشگاه راه می داد شاید این مملکت به این روز نمی افتاد هم خودش مانده بود و هم ما بدبخت و بیچاره گیر این حصرات نمی افتادیم..

نسل انقلاب خالی بندی را به عمل درست ترجیح می داد. هنوز هم میده! برای همین هم خیلی هاشون دل به امثال خاتمی بسته اند!

به هر حال قربان به نظرم شما خیلی خوش بین هستید! فقط جوانان به نسل پیشین خود نفرین می کنند؟! یعنی کارگران و کارمندان و فقرا و بازنشستگان و دیگر اقشار نفرین نمی کنند؟ شما را خبر ندارم ولی من که از پیر و جوان هرکه را دیده و می بینم به آن نسل نفرین می کند! خودشان هم به خودشان (البته آنهائیشان که صادق اند) نفرین می کنند وای به حال بقیه مردم!

در اینترنت می خواندم که یکی از سردمداران آن جریان سیاهکل معروف به نام جمشید طاهری پور در بزرگداشت داریوش همایون وزیر پیشین شاه و مشاور رضا پهلوی گفته که بارها گفته ام که " اگر من در ديروز خود آدم امروز بودم... ماندن در زندان "شاه" را به پيروزی خمينی ترجيح می دادم".

حرف خوبی زده ها! دمش گرم حداقل با خودش صادقه!

به هر حال

شاد باشید

شيرزاد:
گاهي برخي دوستان جوان تصورات ساده اي از حكومت دوران شاه دارند. اين درست است كه برخي كارهاي زشت از جمله منع ادامه تحصيل مخالفان در آن زمان رواج نداشت، اما فشار و اختناق و نقض حقوق بشر بيدا مي كرد. باور كنيد خوشي زير دل مردم نزده بود كه به انفجار رسيدند. بر عكس تصور برخي از روحانيون صرفا انگيزه هاي مذهبي هم عامل بروز انقلاب نبود. ترديدي نكنيد اگر ملتي جان به لبش رسيد و هيچ راه مسالمت آميزي براي تغيير اوضاع نديد بر حكومت مي شورد، هر حكومتي كه باشد. نفس ظهور انقلاب و وقوع چنين رخدادي حاكي از ظلم و بي عدالتي و فقر و اختلاف طبقاتي گسترده اي است كه مردم را به قيلم وا داشت. فقط يك مورد را بگويم. سال 54 ساواك شاه به خوابگاه كوچك دانشگاه صنعتي شريف (آريامهر آن زمان) هجوم آورد و عده اي از بچه ها را دستگير كرد. مجموعا براي فعاليتهاي دانشجويي در سطحي كه امروز اغلب دانشجويان انجام مي دهند سه قرن و نيم زندان براي حدود بيست سي نفر از دانشجويان بريدند. اصلا مي توانيد تصورش را بكنيد؟ سه قرن و نيم زندان! حال شما يك گوشه اش را نگاه مي كنيد و به راحتي به خود جرات مي دهيد نسلي را محكوم كنيد كه علي الاصول هيچ تفاوت ماهوي با نسل امروز نداشت و از همان خلقيات و ويژگي هاي همين نسل برخوردار بود. بحث طولاني است و من فرصت چنداني ندارم. باشد بعد...

يادتون باشه اين ضرب مثل رو كه ميگه :
(( خلايق هرچه لايق ))
و يادمون باشه يا لياقت خودمونو نشون بدين ... يا با چيزي كه بهمون ميدن يا از ما ميگيرن بسازيمو دم نزنيم

As you may know SAT is a test that all US and international students that attend US universities must take. October exam was falling close to Eid-Fitr. Just to compare the tolerance of different faith, I am sending the URL below.
http://www.collegeboard.com/student/testing/sat/reg/circum/eid-al-fitr.html

In case if the URL is blocked for you, I am copying a pragraph that got my attention is:
"What if I am testing in the U.S. and need to request an alternate test date due to Eid al-Fitr ?

If you are registered (or planning to register) for the October 4 SAT in the United States and require an alternate test date due to religious observance please contact the SAT Program".

This is the reason that so many people leave Iran just to be respected. That is least a human being can ask for.

من چه گلي به سر اين مملكت زدم? طلبكار هم شديد? من بيچاره بدبختي هستم كه توي گذينش اسلامي كه شماها راه انداختيد رد شدم چون امام مسجدمون توصيه كرد تو دانشگاه تهران راهم ندن خايه ماليشم نكردم پولي هم نداشتم بهش رشوه بدم. با همه اين بدبختيهايي كه شماها بر سر من آورديد با هزار بدبختي و مشقت كارگاه راه انداختم سه تا كارگر با عائله حقوق ميدم با هزار بدبختي كه هر روز با كارشكنيهاي ادارت و نهادهاي فاسدي كه شماها راه اندختيد. اين گلي
است كه من بر سر اين مملكت با تمام مشقات قوانين هر دمبيل كه شماها زدم. من از شماها طلبكارم نه شماها از من.

شيرزاد:
فرض كنيم تمام حرفهايي كه زده ايد عين واقعيت باشد،
1- آيا تلاشي كرديد تا ببينيد چه كساني بيشترين نقش را در بدبختي هاي شما داشتند؟ و
2- آيا دست به هيچ اقدامي زديد تا شما را در جهت رسيدن به حقوق تان كمك كند.
اگر پاسخ درستي در اين موارد نداشته باشيد لاجرم ناچاريد بگوييد به هر كس كه زودتر دستم برسد پرخاش مي كنم.

سلام دکتر
خوشحال شدم که دوباره نوشتید. می خواستم توصیه کنم که اگر جوانی به دانشگاه نیز راه یافت و از این فیلتر هم گذشت باید مواظب باشد سر کلاس هر استاد مورد داری ننشیندو با هر استاد مشکل داری کار علمی و پژوهشی و رفاقت نکند. شما خوب می دانید که ممکن است آدم را به این جرم ها در هر مرحله ای رد گزینش کنند. این است کشوری که احمدی نژاد آن را آزاد ترین کشور دنیا خواند.
می ترسم روزی فرا رسد که وقتی خواستیم از یک نانوایی نان بخریم باید بررسی کنیم که آدم مورد داری از آن نان وایی نان نخریده باشد.
راستی آقای دکتر شما از کدام نانوایی نان می خرید؟

استاد نکته خوبی را اشاره کردین
من و همسرم هم الان آمریکا هستیم بعد از دکترا می خواهیم مشغول به کار بشیم همیشه می گیم اگه سید خاتمی بیاد ما بر می گردیم اما توی این اوضاع نه
ای کاش اوضاع بهتر بشه...

ایا میدانید سال 63 من و همسرم در امتحان کارشناسی ارشد ردشدیم زیرا گزینش رد مان کرد

آقای دکتر سلام. خسته نباشید.
جانا سخن از زبان ما می گویی. از آنطرف سر قضیه هسته ای آقایان استدلال می کنند که مگر عصر قرون وسطی است که با علم اندوزی یک ملت مخالفت می کنید؟ از این طرف شهروند این مملکت حق بدیهی اش را که به صورت محرز در قانون اساسی هم بر آن تاکید شده است، نمی تواند استیفا نماید.
به نظر من که هدف اینها همان است که شما اشاره کردین. ویزا گرفتن و رفتن و پشت سرتم نگاه نکردن.
پاینده باشید.

سلام. آنچه که در این مقایسه اجتناب ناپذیر (بین وضعیت قبل از انقلاب و وضعیت حال حاضر) واقعا آزار دهنده است آن است که در آن زمان علیرغم تک حزبی بودن رسمی کشور و حاکمیت مطلق ساواک ، دانشجویان مبارز پس از اتمام دوران زندان بدون هیچ مشکلی به دانشگاه باز می گشتند ، مثلا جواد منصوری در خاطرات خود این قضیه را مورد تایید قرار داده است ، اما الان تحت عنوان مهرورزی و عدالت طلبی ، یک جوان دلسوز و میهن دوست صرفا به دلیل وبلاگ نویسی یا اقدامات کم اثر و محدود مشابه به طور کلی از تحصیل محروم می شود! واقعا جای تاسف است.

باسلام
جناب آقای شیرزاد در نظر داشته باشید که همیشه گفته اند از تجربیات دیگران استفاده کن لذا همانطور که احتمالا تایید می فرمایید یکی از بزرگترین اشتباهات شاه این بود که اجازه داد افراد مخالف وی در دانشگاهها به ادامه تحصیل بپردازند و حتی با استفاده از بورس تحصیلی در دانشگاههای خارج کشور که الحق در حال حاضر شاید از بهترین متخصصین کشور در تمام زمینه ها هستنند به مدارج عالی دست یابند و نهایتا که یکی از عوامل اصلی سقوط شاه نیز همین تحصلکردگان مخالف او بودند لذا چطور انتظار دارید که نظام اجازه دهد افراد غیر خودی به راحتی به مدارج بالای علمی و نهایتا مشاغل تاثیر گزار دست یابند و فردا موی دماغ گردند در حالیکه بسیارند که حاضرند برای ادامه تحصیل و یا بدست آوردن شغلی تا ابد خاضعانه در خدمت نظام باشند آزموده را آزمودن خطاست کمی انصاف داشته باشید!!!

سلام آقای دکتر شیرزاد
مطلب خوبی نوشته بودید، تنها نکته‌ای که می خواهم بگویم اینکه این رفتارها چندان جدید نیست. تنها چند سالی کمی شل شده بود که به برکت دولت نهم دوباره جان و بلکه اوج گرفته است. برای من همیشه بوده است، از دوران دبیرستان تا بعد از آن در دانشگاه و کار. اگر حوصله داشتید مطلب کوتاهی دارم با عنوان «خاطراتی از اول مهر» که از شما دعوت می کنم آن را بخوانید. لینک مطلب:
http://bahmanhatefi.blogfa.com/post-43.aspx

نگاهی‌به‌طلبكار‌شدن‌وزيركشور(كردان)؛
وقتی‌متهم‌شاكی‌می‌شود!
بعد‌ازمدتها‌كِش‌وقوس‌وسيا‌ه‌بازی‌‌‌در‌رد‌وتأئيد‌مدرك‌دكترای‌جناب‌ ‌وزيركشور(كردان)،بالاخره‌‌جعلی‌بودن‌مدرك‌‌‌ازسوی‌صاحب‌مدرك‌،
تأ‌ئيد‌شد؛اما‌طبق‌يك‌سنتِ‌‌رايج‌ومعمول‌درجمهوری‌اسلامی‌ايران‌‌‌،‌ متهم‌درجايگاه‌شاكی‌نشست‌‌و‌طلبكارهم‌شد!
وزيركشور(كردان)بعد‌ازعزل‌ونصب‌های‌اخير‌ونقد‌وتبليغی‌كه‌برايش ‌شد،‌‌اعتراف‌كرد‌مدرك‌جعلی‌است؛اما‌تقصيرمن‌نيست،نماينده‌ ‌آكسفورد‌اين‌مدرك‌جعلی‌راساخته‌‌و‌من‌‌اكنون‌‌ازايشان‌شاكی‌‌هستم!
كسی‌نيست‌به‌ايشان‌بگويد:اول‌برادری‌خود‌راثابت‌كن‌،بعدبرای‌ ‌تصاحب‌ارث‌دعوا!‌
البته‌طبق‌يك‌سنتِ‌رايج‌درجمهوری‌اسلامی‌ايران‌ودرلحظۀ‌«يوم‌تبلی‌ السرائرِ»‌همين‌دنيا،‌شاكی‌شدن‌متهمان‌ِ‌درجه‌اول‌ورجلِ‌‌سياسی‌‌‌مطرح‌‌در حاكميت‌،‌‌‌پيشينه‌ای‌به‌قدمت‌عمر30‌ساله‌همين‌نظام‌دارد‌وامری‌‌عادی ‌محسوب‌می‌شود!
همين‌چند‌وقت‌پيش‌با‌افتضاحی‌‌‌درمورد‌ِ‌‌پذيرفته‌شدگان‌كنكور‌‌روبرو شديم.‌كساني‌كه‌حتی‌‌بارتبه‌يك‌رقمی‌ودورقمی‌نيز‌قبول‌نشدند!ودرپی‌آن ‌انواع‌توجيه‌‌بر‌ای‌افكارعمومی‌تراشيده‌شد؛وچون‌‌‌‌اين‌افتضاح‌اظهر من‌الشمس‌بود،‌مجبورشدند‌برای‌اين‌افراد‌يك‌صندلی‌اضافه‌‌دركلاس ‌درس‌چيدمان‌كنند!تاآنهانيز‌ساكت‌شوند‌وقضيه‌بيش‌ازاين‌گَندش‌در نيايد‌؛تا‌دركنارآنها،آقازاده‌ها،نور‌چشمی‌ها‌وبرخی‌لُمپن‌های‌سياسی ‌(كه‌به‌مكتب‌نرفته‌‌مُدرِّس‌‌شده‌اندو‌پُزِ‌دكتراوكارشناس‌‌بايد‌‌پسوند ‌اسمشان‌‌باشد)،‌بتوانند‌بدون‌ورود‌به‌آزمونِ‌‌كنكوروياخريد‌ودريافت ‌رانتی‌سؤالات،‌‌سهمِ‌ناسهم‌خودرااز‌شركت‌سهامی‌خاص‌جمهوری‌ اسلامی‌ايران‌دريافت‌كنند!
اين‌يك‌‌قانون‌‌متداول‌ومرسوم‌ونانوشتۀ‌‌‌حاكميت‌دراين‌سالها‌بوده‌است!
آيا‌دراين‌سالهاكَس‌ياكسانی‌ازافراد‌حاكميت‌ووابسته‌های‌آنان‌بخاطر ‌مفاسد‌اخلاقی‌واقتصادی‌علنا‌محاكمه‌ومحكوم‌شده‌اند؟!اگرمحاكمه‌‌ای‌بوده،ازافرادی‌بوده‌كه‌منتقد‌ِ‌نظام‌شده‌و‌ياذوب‌دروضع‌موجود‌نشدند!
دردمكراسی‌های‌پيشرفته‌‌‌وقتی‌يك‌پُل‌خراب‌شود،مسئول‌مربوطه‌‌،يا ‌وزيروحتی‌درسطح‌بالاترنخست‌وزيرورئيس‌جمهوری‌باپوزش‌ازمردم‌، رسما‌‌استعفاء‌می‌دهد‌وازقدرت‌كناره‌گيری‌كرده‌وبه‌يك‌شغل‌معمولی ‌مشغول‌می شود!امادرمملكت‌ماقضايابرعكس‌است!
مثلا‌اگر‌درتهران‌‌يك‌ساختمان‌بخاطرعدم‌مديريت‌وبی‌كفايتی‌فروريزد‌وجان‌دههانفررابگيرد،وياشهروندان‌مادردرياچۀ‌‌پارك‌شهردرمركز تهران‌غرق‌شوند‌وجان‌ببازند،‌ويا‌هرروزخيابانهای‌تهران‌‌دهان‌بازكند‌‌و‌ فرورود،‌ويادرجاده‌های‌ما‌وحمل‌نقل‌هوائی‌هرروزحادثه‌جانخراش ‌روی‌دهد،و...و...‌كسی‌نيست‌به‌اين‌آقايان‌بگويد‌‌بالای‌چشمتان‌ابرو؟‌و همه‌باسخنرانی‌ونامه‌پراكنی‌واطلاعيه‌‌‌وكَذاوكَذابرای‌‌آسيب‌ديدگان ومقتولين‌ورنج‌كشيدگان‌اشك‌تمساح‌ريخته‌‌وياتقصيررابه‌گردن‌ ديگری‌می‌اندازد!؟وطبق‌يك‌سنتِ‌‌مرسوم،مقصرِ‌اصلی‌درجای‌ديگر‌و شغل‌وپست‌همرديف‌گذشته،‌يابالاتر،مشغول‌می‌شود!!
مگر‌‌وقتی‌فروهر‌وهمسرش،مختاری‌وپوينده‌‌‌‌راكشتند؟‌قاتلين‌به‌اشد‌ مجازات‌رسيدند؟خير؛فقط‌آن‌راغسلِ‌‌تعميد‌داده‌وبعد‌ا‌‌قضيه‌بر‌عكس‌ شد‌وگفتند‌اين‌اشخاص‌ناصبی‌ومرتد‌بوده‌‌‌وسعيد‌امامی‌شهيد‌‌ومظلوم!
يا‌‌درقضيه‌‌عباس‌پاليزدار(به‌راست‌ودروغش‌كاری‌نداريم)‌آياكسی‌آمددر مورد‌افشاگری‌های‌وی‌‌پاسخی‌‌مستدل‌‌ومنطقی‌بدهد‌وازخودرفع ‌اتهام‌كند؟خيرفقط‌‌‌بعد‌برايش‌شاكی‌خصوصی‌ترتيب‌دادند‌و‌دستگيرش‌ كردند!؟!
وقتی‌روزنامه‌های‌منتقد‌ونقاد،به‌اندازه‌اجازه‌ای‌كه‌دارند!(يك‌سر سوزن)به‌وضع‌موجود‌انتقاد‌می‌كنند،سريعا‌براي‌ايشان‌شاكی‌خصوصی ‌ترتيب‌می‌دهند‌تاآن‌نشريه‌وياروزنامه‌‌كن‌فيكون‌شود؟!وهكذاالخ... ‌وقس‌عليهذا....
دراينجا‌قاتل‌مدافعِ‌‌مقتول‌می‌شود،ظالم‌‌مدافعِ‌‌مظلوم،‌ومتهم‌‌درجايگاه شاكی‌قرارمی‌گيرد!
وزير‌كشوری‌كه‌‌اصل‌دكتربودنش،مخدوش‌است‌وباعلم‌به‌آن،باهمين‌ فريب‌توانست‌رأی‌اعتماد‌بگيرد‌ووزيرشود‌و‌بعد‌عزل‌ونصب‌كند‌وامين‌ ‌انتخابات‌باشد‌وجانشين‌فرماندهی‌كل‌قوا‌درنيروی‌انتظامی‌برای ‌طرح‌‌های‌امنيت‌اجتماعی!!‌بجای‌استعفاء‌ومحاكمه،شاكی‌می‌شود‌و می‌گويد‌نماينده‌دانشگاه‌‌آكسفورد‌مقصراست‌كه‌به‌من‌مدرك‌جعلی‌ داده‌است؛من‌گناهی‌ندارم!
خداانسان‌راآفريد‌وانسان‌توجيه‌‌‌را...
والسلام
تهران/10/7/1387
محمد‌شوری‌/نويسنده‌وروزنامه‌نگار
http://www.assize.blogfa.com
shorijezehmohammad@yahoo.com

جناب شیرزاد عزیز شما درست میگوید ولی این موضوع از ابتدای جمهوری اسلامی بوده است. مگر وزیر علوم دوره خاتمی از افراد رده بالای اطلاعات نبوده ونیست؟ شما که بهتر میدانید ولی اگر چیزی را میگوید لطفا کامل بگویید نه گزینشی.

شيرزاد:
خير، تا جايي كه منت مي دانم وزير علوم آقاي خاتمي مسوليت تصميم هاي وزارت علوم را خود بر عهده مي گرفت و اختيار آن را به وزارت اطلاعات نمي داد.

البته این مساله کاری به زمان حاضر ندارد. از 30 سال پیش تاکنون بوده است . مگر فراموش کرده اید که حتی قیولی در کنکور سراسری نیز گزینش داشت و از همسایه ها راجع به رفتن به نماز جمعه یا رفتن به مسجد و... تحقیق می شد . چه استعدادهایی که در طول این مدت در نطفه از بین رفت. افسوس!

جناب دكتر شيرزاد!
افسوس نخوريد چون كادرهاي دلير نيروي انتظامي با قراردادهاي كلان در سن بازنشستگي با عقد قرارداد با دانشگاهها، با جديدت به تحصيل در دوره دكتري مشغول هستند و فردا بايد به آنها سردار دكتر! بگوييد! مثل آنهايي كه الان هستند!!!!!
...

با عرض سلامی گرم از شکوایه افشاگرانه، صریح و جسورانه شما به سهم خود بسیار تشکر می کنم. این نحوه تفکر و عمل آقایان تنها گوشه ای از کار های حساب شده و دقیق و متاسفانه تا کنون بسیار موفق آنهادر جهت به انزوا و انحراف کشیدن آرمان ها و ثمرات انقلاب 57 است که در این حداقل 25 سال گذشته هر کجا و هر زمانی که دستشان رسیده در انجامش کوتاهی نکرده اند. حالا که دیگر رسما در حکومت هستند و دستشان در جامه عمل پوشاندن به این ایده ها بسیار باز است. این ها همه دلایلی هستند برای ما که از فرصت شرکت در انتخابات آینده ریاست جمهوری و رای دادن به کاندیدایی که با برنامه انتخابا تیش دست آقایان را از ادامه این سیاست های مضر و خطر ناک برای آینده دور و نزدیک کشورمان کوتاه کند، غفلت نکنیم. هر چند که این فرصت قدمی کوچک در این راه باشد.
با احترام یک همشهری شما

"به راستی این ها چه کسانی هستندکه در پشت درهای بسته برای آینده ی جوان های ما تصمیم می گیرند؟ "
به گمانم پیرهایی که سالها بر مسند تکیه دارند و گمان دارند جز عزراییل کسی کنارشان نخواهد زد و نوچه های بی کفایتشان که شغل های آلوده ای چون ایجاد محرومیت برای بقیه دارند.

دو باره متن خودتانرا بخوانید:بچه ای متدین و بود.عجب وجه تمایز تفکیک کننده ای!خودیه!؟

طبقه متوسط درایران ضربه هایی که ازدولت نهم خوردووظیفه ای که تاریخ یه عهده ان نهاده است/یادداشت روز
دولت نهم که باشعارهای اقتصادی ومخصوصا"شعاراصلیش یعنی"نفت راباید برسرسفره های مردم اورد"توانست در مرحله دوم ودرمصاف بایک نفرکه بنابرجبرروزگاراز چشم مردم فقیر افتاده بود با اختلافی نه چندان زیادازلحاظ کیفیت به ریاست کشور برسد.مردم درهمان بادی امر به احمدی نژاد به دیده شک وتردیدنگاه میکردندودرتوانایی اوبرای اداره کشور مردد بودند اما چه میشد کرد رقیب او هاشمی بود واین نام دوران سازندگی که نه دوران تورم 50درصدی وجمله معروف او که این نسل باید فدای نسلهای اینده گردد رادراذهان زنده می کرد.چنین شد که محمود احمدی به سده ریاست رسیدودرحالی که شعارش مبارزه بافقروفسادوتبعیض بودهمه کارکردجزمبارزه بااین سه شعار.ازقلع وقمع مدیران باتجربه وامتحان پس داده تا اساتیددانشگاهی از مبارزه باازادیهای مدنی درقالب طرح مبارزه بااراذل واوباش .ازتضعیف اندیشه های امام وحاکم کردن انجمن حجتیه و... .این نوشتار اتفاقا به هیچ کدام ازاین کارها نمی پردازد مادراین جا میخواهیم بزرگترین گروهی راکه ازسیاستهای دولت نهم ضربه خوردند رامعرفی کنیم.این گروه ازاواخر دولت هاشمی ارام ارام توانست حرکتی رادرزندگی خود ایجادکند.این گروه طبقه متوسط جامعه ازجمله کارمندان دولت هستند.طبقه متوسط باتکانی که زندگیشان دردوران سازندگی خورده بود پای به دوران اصلاحات نهادند وهمانها بودند که بخش بزرگی ازامواج دوم خردادراایجاد کردند(کل طبقه متوسط رامیگویم).دردوران خاتمی روندبهبودوضعیت انها اگرچه مطلوب انها نبود اما ازیک موازنه مثبت وحرکت روبه رشدی برخورداربود که دراواخردوران اصلاحات سرعت خوبی گرفته بود واگرادامه میافت به یک دوران طلایی می رسید که چالشهای این طبقه رابادولت حل میکرد.عرض میکنم این وضع مطلوب صددرصدنبوداما رضایتمندانه بود.پس ازدوران خاتمی واغاز کاردولت اصولگرا احمدی نژادکمرهمت برای مبارزه پنهان بااین طبقه رابه خوبی بست ودرحالی که طبقه متوسط درحال گذار بود به یکباره فرمان ایست صادرشد.رییس جمهوری که خودرافقط رییس فقراءحاشیه نشین میدانست به یکباره به طبقه متوسط بی توجهی کرد وهم اکنون درحالی به ماههای اخراین دولت می رسیم که طبقه متوسط به مشارف خط فقر رسیده وبرخی ازارکان این طبقه به زیرخط فقر هدایت شده اند.این برای اولین باربود دولتی به دست خودکارمندان وحقوق بگیران خودرابا تمامی مشکلات تنهامی گذاشت.شاهد ما عدم اجرای قوانین افزایش حقوق ها که بایدبرابر باتورم باشداست.شاهددوم عدم اجرای لایحه خدمات کشوری است به حجت اماده نشدن ائین نامه هاست. شاهد ما بی برنامگی در نحوه تقسیم مواردی از قبیل نحوه صدور احکام معلمین وسایرکارمندان نوع برنامه ریزی کمکها ی نقدی وغیر نقدی و....به هرحال طبقه متوسط درشرایط حساسی قرارگرفته وبزودی روزهای تصمیم نهایی حداقل به خاطر منافع طبقه ای فرا می رسد.باتوجه به نفوذ این طبقه درلایه های مختلف که اکثرا" گروه های مرجع وگروه های پرنفوذ وتصمیم ساز رادربرمی گیرد می توان به خوبی اعمال قدرت کرد .طبقه متوسط به این نتیجه رسیده که ازدولت نهم در4سال گذشته بزرگترین ضربه راخورد وبایدجلوی ضربات اینده راگرفت .بنابراین دولت نهم وطبقه متوسط به یک افتراق وتضاد منافع غیرقابل برگشتی رسیده اند که التبام این زخمها جزبا تعویض دولت فعلی میسورنیست .بنابراین مادرشرایط حساسی قرار گرفته ایم وانتخابات اینده میدانی است برای بروزوظهور این اعمال اراده واعمال قدرت .طبقه متوسط به خاطر منافع خوددراینده باید قدرت خودراهم به حاکمان کنونی نشان دهد وهم به حاکمانی که دراینده به قدرت می رسند .ایا می توان به هم صدایی وهم اوایی این طبقه امیدبست ایا این طبقه بازهم تاج بخش خواهدشد .ایا این طبقه وظیفه هدایت طبقه فقیر رابه مانند دوم خرداد انجام خواهدداد.این رااینده نشان خواهد داد.اما بزرگترین وظیفه طبقه متوسط بعدازانجام انقلاب شکوهمنداسلامی پایان دادن به حاکمیت دولتمردان دولت نهم خواهدبود.واین وظیفه ای است که تاریخ به عهده انها نهاده است .

جناب شيرزاد اگر منظور شما از اين پست اين بود كه كاسه و كوزه را بر سر فقط اينهائي كه حالا مصدر امور هستند بشكنيد داريد كار بيجا ميكنيد. نه اينكه من ميگم اينها بي گناهند. نه ولي اين شماها بوديد كه زير بناي اين ساختار را ساختيد. طبقه ی دوم سازمان سنجش را شماها ساختين حالا ممكنه مستاجرش عوض شده باشه ولي معمار و مهندسش شماها بودين. انقلاب فرهنگي را كي راه انداخت? اون قوانين شداد و غلاظي كه حالا همچين چيزها ازش در آمده توي مجلس اول و دوم و سوم با راي آدمهائي مثل همين آقاي عبدالله نوري به عنوان نمونه تصويب شدن. شماها واينها همه سر وته يك كيسه هستين. مثلا همين حجت الاسلام و المسلمين رئييس جمهور سابق خاتمي مشق دروغگفتن و بيراهه زدن را در زماني كه رييس سازمان تبليغات جنگ بود ياد گرفت. حالا از كجا معلوم همين خود شما, مثلا ميگم ها, يه جورهائي كمك غيبي به دادتان نرسيد براي قبولي دانشگاه. اگه در مورد امداد غيبي سوال داشتيد از حجت الاسلام و المسلمين خاتمي بپرسيد ايشان ختم اين كارها هستند. ارادتمند محسني

شيرزاد:
ماها اقلا اين عرضه را داريم كه صداي اعتراضي مردم را تا جايي كه ممكن است بلند نگه داريم. شماها به غير از كار كم هزينه و "ماجور" اعتراض به ماها چه گلي به سر اين مملكت زديد؟

با سلام
چون اسم حکومت اسلامی روی ماست حتی تصورش هم نمیکنیم مثل حکومت شاه بشیم... تافته جدا بافته ایم... معصومیم... با مجوز مصالح اسلام هر کاری میکنیم... به عبارت دیگه خودمونو گم کردیم و جوگیر شدیم فکر میکنیم واقعاً واقعاً جای حکومت امام زمانیم!