چه نيازي به دشمن داريم؟
نشسته ام پشت میز، غرق کار، تا بلکه چهارتا مسئله ی جدید برای بچه ها طرح کنم، که یک دفعه تتلق! برق می رود. ناخودآگاه دادم بلند می شود: «ای بر ...» . بچه ها دارند سریال مورد علاقه شان را می بینند، سر بزنگاه فیلم همه چیز خاموش می شود. آه بچه ها بلند می شود: «اَ اَ اَ.... اَه... ، دوباره که برق رفت... » . زمین پهلوی خانه ما دارند ساختمان می سازند. وسط روز که برق می رود اول صدای سنگ برقی و بالابر می افتد و بعد صدای اوستا معمار به جایش بلند می شود. چیزهای می گوید که نقل اش در این جا مایه دردسر است.
فامیلی داریم که یک کارگاه بزرگ تولیدی در شهرستان دارد. از یک کوره ی القایی برای ذوب فولاد استفاده می کند. چند روز پیش که دیدمش هر چه از دهانش در می آمد نثار می کرد، از بالا تا پایین. کم مانده بود مرد گنده گریه کند. می گفت درمانده ام با پنجاه، شصت تا کارگر چه کار کنم. به پیر و پیغمبر قسم می خورد که ادامه ی کار برایش ممکن نیست. می گفت هر وقت برق می رود باید بعد از وصل مجدد چند برابر معمول برق مصرف کنم تا مذاب منجمد شده در کوره را دوباره ذوب کنم و تمام وسایل ام در حال از بین رفتن است. می گفت تأمین مزد کارگرهایی که در اوج ساعت تولید باید یا بیکار بنشینند یا والیبال بازی کنند هر چند مصیبت است اما ساده ترین بخش کار است، نمی دانم چه خاکی بر سر دستگاه هایی که همه اش برقی است بریزم.
یکی دیگر از آشنایان ما در اصفهان قطعات اتومبیل تولید می کند. اگر چهار روز از تولید عقب بماند کارخانه می خوابد و کلی جریمه باید بدهد. شنیدم که برای ریخته گری اولیه قطعات دست به دامان مشهدی ها شده است. یعنی در شهری مثل اصفهان که هر چهار گوشه اش پر است از ریخته گری از ترس قطع ناگهانی برق کسی کوره اش را روشن نمی کند. به این ترتیب باید قطعات در مشهد ریخته شود، از آن جا بار بزنند به اصفهان تا ماشین کاری شود و دوباره بفرستند تهران. راستی این هزینه های اضافه به دوش چه کسی باید بیفتد، تولید کننده ی نحیفی که خودش هم نمی داند چرا به کار ادامه می دهد یا مصرف کننده ای که آخر دست جنس گران و نامرغوب می خرد؟
یکی از همکاران نقل می کرد چند روز قبل در یک جلسه رسمی که معاونان دانشگاه های کشور شرکت داشتند برق رفت و سالن تاریک شد. بعد از مدتی استفاده از موبايل ها به عنوان منبع روشنايي، ملت ناچار شدند در سالن نهارخودری طبقه بالا عرق بریزند و جلسه را به ظاهر ادامه دهند. شما فکر می کنید از چنین جلساتی چه تصمیمات مشعشعی عاید مردم می شود؟
افتضاح قطع برق باورکردنی نیست. نه انقلابی در کار بوده است و نه جنگی. نه رویداد طبیعی بزرگی که صنعت برق را از بین برده باشد اتفاق افتاده و نه کشور دچار فقدان درآمد ارزی شده است که امکانی برای سرمایه گذاری نباشد. فقط دولتی آمده است و دولتی رفته است. البته خودشان هم می گفتند سونامی آمده است، اما ما باورمان نمی شد. حالا کم کم داریم برکت قدوم مبارک آقایان را حس می کنیم. برق که قطع می شود چشممان در تاریکی خوب کار نمی کند اما در عوض دماغمان به شدت تقویت شده است از بس رایحه خوش خدمت استشمام می کنیم! روزها شرشر عرق می ریزیم و شب ها علاوه بر آن پای شمع می نشینیم و وقتی ناامید می شویم از انجام هر کدام از کارهای معمولی زندگی مان بد و بیراه می گوییم. راه دیگری برای خنک کردن جگر گر گرفته مان سراغ نداریم.
عجیب روزگاری است والا. چرخ مملکت داشت پیش می رفت مشکلات هم کج دار و مریز داشت حل می شد. این چه بلایی بود که ناگهان از آسمان افتاد روی سر مردم بیچاره این مملکت و چوب شد و رفت لای چرخ کشور گیر کرد. یکی دو سال پیش که صحبت از تهدیدات خارجی علیه ایران بود برخی می گفتند دشمن ایران را اشغال نمی کند بلکه با حملات هوایی برضد اهداف استراتژیک صنعتی چرخ زندگی را در ایران از کار می اندازد. مثلاً می گفتند با زدن نیروگاه ها خاموشی های گسترده ایجاد می کند و با زدن پالایشگاه ها صف های طویل بنزین به وجود می آورد.
بفرما، به لطف بی درایتی و ناتوانی مدیران اجرایی کشور بدون آن که یک ترقه در شده باشد همه ی آن اتفاق ها دارد می افتد. هم روزی چند ساعت خاموشی داریم و هم برای بنزین زدن باید عزا بگیریم که چه ساعتی پمپ ها خلوت است. با داشتن چنین دوستانی مملکت ما به دشمن احتیاج ندارد. این روزها هر که را می بینیم کلافه است. نابه سامانی اوضاع اقتصادی و بی اعتمادی نسبت به آینده بدجوری همه را نگران کرده است. ظاهراً دور بدبیاری ها ی دولت شروع شده است و از هر طرف که می چرخد یک دسته گل جدید به آب می دهد.
این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست. مشکلاتی که به دست خود آقایان ایجاد شده با لبخند ژوکوند آقای رئیس جمهور قابل حل نیست. کسی مدعی نیست که قبل از این ها ایران بهشت بود. آن زمان هم مشکلات وجود داشت، اما خداوکیلی وضع به مراتب بدتر شده است. به هم ریختگی و آشفتگی اوضاع را با پوست و گوشت خود می توان حس کرد. بعید می دانم با سفر استانی رفتن و ژست حل مشکلات به خود گرفتن بتوان به جنگ مشکلات رفت. از بدشانسی احمدی نژاد الان زمانی است که اهل تدبیر و مدیریت به کار می آیند، یعنی همان ها که سال اول این دولت همراه سونامی به خانه هایشان پرتاب شدند، یعنی برخي از کسانی که در سخنرانی های اصحاب دولت دزد و خیانت کار قلمداد شدند و تا به امروز کسی نتوانسته ادعایی علیه ایشان را به اثبات برساند.
آن روز که به قول خودشان وزارتخانه ها را شخم زدند و نیروهای صفر کیلومتر را از جاهای مختلف جمع کردند و سمت های بزرگ دادند باید فکر امروز را می کردند. چرخ مملکت با این آدم هایی که آقای احمدی نژاد دور خودش جمع کرده و هر روز مثل بازی شاه و وزیر بچه ها یکی را خلعت می دهد و دیگری را سبیل آتشین می کشد، نمی چرخد.
دلم برای بعضی کارشناس های باقی مانده در وزارتخانه های تخصصی می سوزد که برای ادامه کار ناچارند توجیه کننده ی تصمیماتی از طرف مقام های مافوقشان باشند که خودشان دو قران آن ها را قبول ندارند. واقعاً در بخش برق آدمی درمی ماند که چطور با این سرعت می شود دو دهه برنامه ریزی را دود هوا کرد!
یادم می آید سال های آخر جنگ، یعنی تقریباً 20 سال پیش روزگار سختی داشتیم به خاطر خاموشی ها برق. اما به دلیل حس درکی که مردم از ریشه های مشکلات به خاطر مقابله با دشمن خارجی داشتند، همه به نوعی زندگی خود را با شرایط آن زمان تطبیق داده بودند. وقتی جنگ تمام شد هر جوری بود ظرف یکی دو سال با وجود خزانه ی تهی با زور فاینانس خارجی تعدادی نیروگاه به شبکه وارد شد. پس از آن به یمن قوانین برنامه توسعه که تدوین می شد علیرغم اشکالات، همه چیز معلوم و مشخص بود و کارشناسان می دانستند که مثلاً با توجه به رشد صنعت و جمعیت کشور برای آن که هشت سال بعد خاموشی نداشته باشیم باید امسال چه کارهایی را شروع کنیم و همین طور سالهای بعد.
آدم دلش از این جا می سوزد که دولت احمدی نژاد برای آن که اوضاع به روال معمول جلو برود مجبور نبود معادله انیشتین را حل کد. همه چیز برنامه ریزی شده ، مدوّن و از قبل آماده بود. کافی بود برخی دستکاری های نابغه منشانه در روند کارهای اجرایی انجام نمی پذیرفت. حتی اقدامات مشعشعی مثل انحلال سازمان مدیریت و دک کردن بخش عمده ای از توان کارشناسی وزارت خانه ها ممکن بود کار برنامه ریزی را برای سالیان بعد و برنامه های توسعه بعدی دچار مشکل کند، ولی این که در همان دوره چهار ساله ی دولت به این سرعت روند امور فشل شود کاری است که نبوغ ویژه اي می خواست كه فقط در دولت احمدي نژاد مي شد آنرا جستجو كرد.
نظرات بازدیدکنندگان
سلام
واقعا حق باشماست با شرایط موجود نیازی به دشمن نداریم!!
خوشحال می شم نظری به سایت ما بندازی!
Posted by: فهمیخته | August 18, 2008 08:28 PM
az blog ma bazdid farmaeed
: na30m84.persianblog.com
Posted by: نسیمی | August 17, 2008 12:42 PM
سلام ماجرای علی کردان را که حتما شنیده اید؟؟؟؟؟؟ فکر نکنم که اولین هم بوده باشد این یکی عالم الشمس شد.موقعی که صنعتی بودم یادمه بعضی صبحها که میرسیدیم دانشکده (شیمی)میدیدم که بعضی از بچه های ارشد و دکترا تو ازمایشگاهها هستند و دیشب تا صبح مشغول بودند یا اساتیدی که چقدر زحمت می کشیدند تا یک مقاله isi بدند. درسته عشقشون بود اما......آدم سرخورده میشه بیخود نیست وضع مملکت و به قول شما آب وبرق اینه..واقعا متاسفم هم برای خودم هم برای همه جوونای دیگه........با این آقا دیگه فاتحه انتخابات هم خوانده شد تو رو خدا دیگه نگید برید رای بدید همیشه به حرف شما گوش کردم اما این بار........متاسفم
Posted by: مژگان | August 15, 2008 01:13 AM
راستی یک مطلب دیگر. بنظر شما کسی که در دانشگاه درس خوانده باشد و برای گرفتن مدرک تحصیلی خود زحمت کشیده باشد به مدراک تحصیلی می گوید کاغذ پاره؟؟؟؟
راستش مدارک تحصیلی که ما می شناسیم کلی زحمت و عرق جبین و بی خوابی و به دنبال حل مسائل و مشکلات و فهمیدن تئوری های پیچیده و پیدا کردن راه حل های عملی و ... دارد. در رابطه با دکترا علاوه بر همه این مراحل و زحمت ها یک ایده جدید و کار فراوان بر روی آن نیز لازم است. مدرک تحصیلی برای کسی کاغذ پاره است که هیچ کدام از این مراحل را نگذرانده باشد.
Posted by: آینده | August 11, 2008 11:49 PM
سلام آقای دکتر،
برای رفع خستگی، توصیه میکنم که یه سری به این لینک بزنین:
http://www.alef.ir/content/view/30890/
من تا نیم ساعت داشتم میخندیدم.
Posted by: پ.م. | August 11, 2008 10:03 PM
اگر کسی عبادت خدا را نکرد چرا خدا اون را به جهنم می برد ؟؟؟
اگر کسی عبادتش مثل نماز وروزه و حج اش را به جا نیاورد کسی دیگه ای می تونه ان را انجام بده ؟؟؟؟
یعنی خدا درگاهش این قدر بی حساب و کتاب است که با پول دادن به کس دیگه می شه سر خدا کلاه گذاشت که عبادت های قضارا بجاش انجام بدهند و قبول کنه ؟؟؟؟؟یا اجیر کردن کسی برای انجام این جور کارها درسته ؟؟؟یعنی دستگاه خدا این قدر بی در و پیکر است ؟؟؟؟
شيرزاد:
من نفهميدم منظور شما چه بود و چه ربطي به مطالب ما داشت.
Posted by: ali | August 11, 2008 07:51 PM
با سلام و خسته نباشید،
با مطلبی که نوشته بودید موافقم ماجرای سنگی که دیوانه ای در چاه انداخت که صد عاقل نمی توانستند بیرون بیاورند. ولی حقیقتش را بخواهید در حال حاضر آنچه که بیش از هر چیز باعث دل نگرانی ام است سه لایحه ای است که در همین هفته در مجلس بررسی می شوند. لایحه مجازات اسلامی، لایحه ضد خانواده و لایحه "جرایم" رایانه ای. هنوز لایحه مجازات اسلامی تصویب نشده شاهد بدار آویختن یعقوب مهرنهاد روزنامه نگار و فعال مدنی و حقوق بشر قبل از تعیین نتیجه دادگاه تجدید نظر بودیم. حال اگر این لایحه به تصویب برسد کافی است شخصی به شخص دیگر اتهام کافر فطری یا ملی یا به هر شکلی نامسلمانی را بزند و نتیجه اعدام بلافاصله این فرد خواهد بود حال هرچه شخصی که به او اتهام زده شده می خواهد فکر کند یا اعلام کند و یا اعتقاد داشته باشد. به این شکل مثلا تمامی بهاییان که در ایران زندگی می کنند شامل این حکم می شوند. توجه دارید که برعکس مسلمانان که در دینشان دروغ گفتن جایز است و همگی نیز مدام شاهد دروغ گویی های مقامات هستیم، بهاییان اجازه دروغ گفتن ندارند و در صورتی که ازشان پرسیده شود بهایی هستی با بلی پاسخ می دهند.
برعکس صحبت های جناب آقای جمشیدی سخنگوی قوه قضاییه در رابطه با سنگسار که دیگر اجرا نمی شود، سنگسار و قطع دست و پا و در آوردن چشم همگی همچنان در این لایحه جدید وجود دارند. واقعا خدا به مردم ایران رحم کند با این افرادی در مسند قضاوت و بازجویی و تصمیم گیری نشسته اند. بگذریم.
لایحه دیگر لایحه عیاشی در خانواده. با معذرت از همه آقایان که به این گروه از مردان تعلق ندارند. واقعا خانه جای آوردن صیغه های بی شمار ثبت نشده و 4 زن عقدی است؟ در صورت تصویب این لایحه از همین حالا پاسخ آقایان عیاش را می شنوم که می گویند کار غیر قانونی که نکردیم؟ در ضمن تا بحال می گفتند مالیات بر درآمد به نظر آقایان و خانم های طرفدار این لایحه با بستن مالیات به پولی که روی کاغذ نوشته شده و در دست زن و خانواده او نیست می توان مقدار مهریه را کم کرد واقعا زهی خیال باطل. بجای این کار باید قوانین را طوری کرد که زنان احساس امنیت داشته باشند مطمئن باشید اگر قوانین از زنان حمایت کنند هیچ زنی به دنبال مهریه بالا به عنوان بیمه در مقابل نابرابری های قانونی نخواهد بود.
لایحه دیگر هم لایحه مجرم دانستن کسانی است که به آزادی بیان اعتقاد دارند و بیش از نیمی از وبلاگ نویسان در این گروه قرار می گیرند. لایحه جرایم رایانه. ای آقای شیرزاد در صورتی که این لایحه تصویب شود شما هم جزو مجرمان خواهید بود. گرچه که مطمئن نیستم در لایحه مجازات اسلامی هم با این وضعیتی که دارد هر کسی را نتوان به جرمی هر چقدر نامربوط به حکم اعدام نزدیک کرد.
مگر گناه یعقوب مهرنهاد چه بود؟
Posted by: آینده | August 11, 2008 02:09 AM
سلام
در جمع سفرا بوضوح گفته شد که سیاست خارجی مامبتنی بر چالش است ( منظور تنش است )یعنی موجیم که آرامش ما عدم ماست . توجه دارید که حضرت بن لادن هم هر از چند گاهی که تروری نمیکند یا بمبی نمی ترکاند شایعه مرگش می پیچد توجه مبارکتانرا به این نکته راز بقا جلب میکنم .
Posted by: فرزین | August 11, 2008 01:05 AM
please check the following link to make sure that you are not alone in enjoying our Mr. president. It is really a lot of fun for Iranians every where they are, even abroad.
http://www.spiegel.de/unispiegel/studium/0,1518,567185,00.html
Posted by: reza | August 10, 2008 05:32 PM
من نمي دانم مدتي كه شما در مجلس بودي چه گلي به سر ما زدي ، واقعا خدا به هر بنده اش چندين بار فرصت هاي خيلي خوبي اعطاء مي كند . به خدا براي شما بهترين فرصت را فراهم كرد ولي متاسفانه شما و هم قطارانت جز خالي بندي هيچ كاري براي ما انجام نداديد . خود شما بودي كه فرصت را براي اينا فراهم كرده ايد و هر بلايي دلشان مي خواهد سرما مي آورند خود شما بودي كه خيلي در كارها سهل انگاري مي كردي . خودي شما بودي كه احساس مي كرديد دنيا همين جوري مي مونه و خود شما و همطارانت بودي ... ما بيشتر از اينكه از اينا دلمان خون باشد از شما و دوستانتان دلمان خون است يادت باشه آقاي دكتر كه فرصتها را شما از دست داديد ما به شما اعتماد كرديم از شما دفاع كرديم اما شما براي ما چه كرديد .
شيرزاد:
حرفهايتان كمي بيات نيست؟ هنوز هم مي شود به مصدق خرده گرفت و اين حقيقت را بر خود فراموشاند كه زاهدي و شاه كودتاه كردند.
Posted by: Anonymous | August 10, 2008 01:03 PM
سلام آقای دکتر می خواستم بپرسم واقعا ایران به کجا می رود ؟ وقتی گوشه هایی از المپیک پکن را نگاه می کردم و می بینم یک کشور ملیارد نفری همچین المپیکی برگزار می کند باز می پرسم به کجا می رویم ؟
شيرزاد:
كاش به تركستان مي رفت.
Posted by: یک سوال ؟ | August 9, 2008 11:16 PM
از كتابچه خاطرات شخصي میهن دوست ولي بي نام در بهمن 57:
عجیب روزگاری است والا. چرخ مملکت داشت پیش می رفت مشکلات هم کج دار و مریز داشت حل می شد. این چه بلایی بود که ناگهان از آسمان افتاد روی سر مردم بیچاره این مملکت و چوب شد و رفت لای چرخ کشور گیر کرد.
شيرزاد:
كمي فرق دارد عزيز جان. انقلاب را چه خوب چه بد مردم كردند، كه البته مشكلاتي به همراه داشت اما بركاتش هم كم نبود. اما چوب را مردم لاي چرخ مملكت نمي كنند.
Posted by: محسن | August 9, 2008 08:29 PM
سلام
دکتر شیرزاد عزیز سوالی از خدتمتون داشتم که اگه فرصت کنید و جواب بدهید بسیار سپاسگذار می شوم.
کدام یک از رشته های مهندسی در مقطع لیسانس برای ادامه تحصیل در فیزیک (ارشد و بالاتر ) مناسب می باشند ؟
با تحقیقات خودم دو رشته مهندسی الکترونیک و مکانیک سیالات به نظر مناسب می باشند .
ممنون می شوم که نظر یک استاد فیزیک را داشته باشم
باتشکر فراوان وآرزوی بهروزی
شيرزاد:
اگر واقعا عاشق فيزيك هستيد، زودتر به اين دنياي زيبا وارد شويد و چهارسال عمر خود را صرف پريدن از اين شاخه به آن شاخه نكنيد. اما بدانيد كه اين رشته دشوار است و اجر مادي آن از مهندسي ها كمتر است. اما در هر حال دو موردي كه ذكر كرده ايد در مقايسه با بقيه مناسبند.
Posted by: احمدی | August 9, 2008 03:50 PM
با سلام خدمت گرامی آقای شیرزاد.
خسته نباشید.نوشته های زیبای شما رو همیشه می خوانم و هیچوقت هم خاطره ی افطاری با شما در دفتر حزب مشارکت گیلان حدود سه سال قبل یادم نمی ره.جلسه و بحث ما راجع به انرژی هسته ای بود و چه خوب می گفتید.
شاد و سرافراز باشید.
شيرزاد:
سلام مرا به همه گيلاني هاي عزيز برسانيد.
Posted by: فرشته رضایی | August 8, 2008 07:41 PM
شیخ سعدی حکایت کند که:
یکی از ملوک بی انصاف، پارسایی را پرسید: «از عبادتها کدام فاضلتر است؟» گفت: «تو را خواب نیمروز، تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.»
بدبختی ما امروز این است که وابستگی اقتصاد و زندگی مردم به ملوک زمانه(!) آنقدر زیاد شده که هم خوابشان شر است و هم بیداریشان. پس فقط دعا می کنیم از برای ....
Posted by: مهران | August 7, 2008 06:45 PM
به محمد دوست:
فقر، بدبختی!
Posted by: ... | August 7, 2008 04:46 PM
احمدی نژاد هر عیبی داشته باشد لااقل این حسن را دارد که ظاهر وباطنش یکی است و مردم می دانند با چه کسی طرفند ولی خاتمی و رفسنجانی در ظاهر خود را طرفدار مردم و هم عقیده با رای اکثریت نشان می دادند ولی در پس پرده سر سوزنی در حمایت از عقیده اکثریت مردم کاری نمی کردند .در مورد رفسنجانی اتهام جنایت هم وارد شده که باید منتظر بود تا تاریخ حقیقت را آشکار کند
Posted by: Anonymous | August 7, 2008 01:36 PM
جناب آقای شیرزاد با سلام
واقعا دارم به این نتیجه میرسم که اگر گفته اند جهت جلوگیری از اعتراض عرب را سیرو در آسایش نگه دار و ایرانی را در گرسنگی وسختی بیراه نگفته اند چرا که نحوه عملکرد دولتمردان و مدیران دولتی چیزی غیر از این را تداعی نمی کند و گر نه به گفته خودی و غیر خودی خیلی از مشکلات کنونی همچون تورم بالا اشتغال پایین و موقت و هزینه سرسام آور دارو و درمان و ورشکستگی صنایع و اوضاع روحی وروانی مردم به راحتی قابل کنترل بود ولی آیا دلیلی به جز دلیل فوق می توان برای این وضعیت موجود سراغ گرفت که این شرایط اقتصادی کنونی با درامد بالا ارزی و اینهمه زیر ساخت که در دولتهای قبلی ایجاد شده اینکه کشور در سطح جهانی در رده سوم تورم از انتها قرار بگیرد غیر قابل توجیه است در نهایت می خواهم عرض کنم که سیستم سیاسی کنونی ایران که اجازه می دهد افراد بدون داشتن توانایی لازم به نمایندگی مجلس و ریاست جمهوری برسند و در قبال عملکرد خود نیاز به هیچ پاسخگویی نداشته باشند و نهایتا در دور بعد انتخاب نخواهند شد آیا نتیجه آن در دراز مدت غیر از وضع کنونی خواهد بود لذا بایستی بزرگان این مرز و بوم برای یکبار هم شده در این وضعیت تجدید نظر نمایند .
Posted by: محمد رضا احسانی | August 7, 2008 11:57 AM
قطع برق پدر دستگاههای کارخونه لبنیاتی هم که من توش کار میکنم در اورده.اونقدر که کارگر ها مجبور هستن روزهای تعطیل که برق کمتر میره کار کنن.و البته همه شاکی هستن میگن مگه کشور برای ما چه کار میکنه که ما بخاطرش از روز تعطیلمون بزنیم و کار کنیم؟
Posted by: روشنک | August 7, 2008 11:24 AM
اقاي شيرزاد نميدانم چه بگم فقط مي گويم به خاطر اين همه روشنگري و شجاعت دست تو را هزاران بار مي بوسم اي قهرمان اي وطن دوست اي صادق اي دوست داشتني
شيرزاد:
فكر مي كنم اشتباه گرفتيد.
Posted by: alireza | August 7, 2008 10:27 AM
آقای شیرزاد سلام. ما وقتی برق میره یاد چهار نفر می افتیم: پدر و مادر ادیسون و...احمدی نژاد. ایام به کام.
Posted by: مجید | August 7, 2008 08:48 AM
سلام استاد
انشاءالله با طرح تحول اقتصادی که باجرا درآید مشکل برق وبقیه قضایا هم حل وفصل خواهند شد.
دکترجان شما که با دوستان دیگر ارتباط دارید لااقل بفرمایید جدیت کنند ودورهم برای ایجاد وحدت رویه ای که درانتخابات آینده عملی وموثرباشد فکری بکنند.زمان از دست میرود....
سعید- روز ازنو
Posted by: دکتر سعید | August 7, 2008 05:34 AM
نگران دشمن نباشيد، شايد 20سال شايد 40سال يا زودتر تاريخ مشخص خواهد كرد كه رئيس، مامور ام آي 6 يا 7 انگليس بوده ومثل يوگوسلاوي سابق فقط يه وظيفه داشته: "هر كس را مناسب پستي ميبيني براي پست ديگر انتخاب كن"
مملكت خود به خود جنگ زده ميشه!!
يادمون نره انگليس 400سال سابقه استعماري داره.
خوانننده گرامي شما هم مدرك دكترات رو از انگليس گرفتي؟
Posted by: بنجامين | August 7, 2008 12:39 AM
جناب شیرزاد با عرض سلام
سعی می کنم کمتر برای شما کامنت بگذارم ولی خوب با خواندن این مطلب شما که فرموده بودید:
«عجیب روزگاری است والا. چرخ مملکت داشت پیش می رفت مشکلات هم کج دار و مریز داشت حل می شد. این چه بلایی بود که ناگهان از آسمان افتاد روی سر مردم بیچاره این مملکت و چوب شد و رفت لای چرخ کشور گیر کرد. »
یک لحطه فکر کردم در باره آمدن طرف با هواپیما و انقلاب ۵۷ می فرمائید. خوشحال شدم که شما هم دارید یواش یواش می فهمید امثال ما در این سی سال با دیدن این ویرانی ها و بی تدبیری ها و افتادن امور بدست آقایان چه کشیده و می کشیم.
جناب شیرزاد خودتان را بیش از این گول نزنید. تا این نظام از ریشه و بن از بین نرود وضع همین است که هست. منحنی ایران از ابتدای انقلاب سوی نزول است و این انکار ناپذیر است حال در این سیر نزولی گاه ممکن است کمی بالا و پائین هم برود. نباید به این بالا رفتن های موقتی و کوتاه مدت دل خوش کرد. مشکل این مملکت ذهنییت این جماعت بر امده از حوزه های علمیه و تکایا است و تا این نظام ...هست این ذهنییت توسط آقایان علما و سردمداران نظام در ایران بست و گسترش یافته و می یابد.
از ما گفتن خود دانید
شاد باشید
Posted by: شایان | August 6, 2008 11:41 PM
سلام استاد
خسته نباشید چند روزی هست که دوست داریم زیارتتون کنیم سعادت نصیبمون نمیشه
حالا فهمیدم سوالای الکترودینامیک که قرار بود ساده باشند زیادی ساده بودند تلافی برق و احمدی نژادو سر ما بیچاره ها در میارین؟
از شوخی که بگذریم من خودمم یه مدتیه گیج و مبهوت موندم به اون همه اعتراضای زمان خاتمی منم ننمیگم دولت خاتمی یا هاشمی غایه الامال مردم یا روشنفکرا بود یا این که وضع اون موقع خوب بود ولی حداقل مردم این طور نبودن الن که برق قطع میشه میبینی قشنگ ملت خونسردن تازه یه لبخنم میزنن ااا برق رفت خوب تکرار سریال و فردا میبینیم اصلا اگه نشد قسمت بعد اااگر هم نشد ...
یا میبینی 3 نصفه شب پا میشن بنزین بریزن من حالا کاری با دولتی که رئیسش فیزیکدان بالفطره بوده وانرژی هسته ای رو تجدید پذیر کرده ندارم(راستی کاش یکی بهش بگه با این کارش می تونه یه nature بده و دهن اونائی که میگن آقا مقاله نداشته و دکترا گرفته رو ببنده)منتها دردم از مردم و خودمونه به خدا استاد دسگه زندگی تو این مردم برای ما کابوس شده نمی دونم من اشتباه می کنم یا.....
امیدوارم از شوخی های من ناراحت نشده باشید همین که تئ این اوضاع احوال شوخیم میاد نشونهی اینه که منم جزئی از همین ملتم و خیلی جای ناراحتی نداره اینم میگذره برق نیست خوب نباشه آب نیست خوب نباشه گرونی بیداد می کنه خوب......
Posted by: Anonymous | August 6, 2008 11:24 PM
سلام آقای دکتر
یاد صنعتی بخیر
من مصاحبه احمدی نژاد را مستقیم دیدم نکات زیادی در صحبتهابود این دفعه سوال سخت ازش نکردن مانند بحث اسراییل و ...لینک مصاحبه متن را برای شما ارسال می کنم احمدی نزاد هم اگر صنعتی درس می خواند فیزیک حرارت را دوبار حذف پزشکی می کرد و آخرش با10 پاس می کرد الان از سخنرانی ها نمی کرد
http://thejunction.net/justfacts/wp-content/uploads/2008/07/MahmoudAhmadinejad-NBC-Interview7-28-08.pdf
http://thejunction.net/justfacts/2008/07/27/iranian-president-mahmoud-ahmadinejad-nbc-nightly-news-interview/
Posted by: امیرحسین صدوقی | August 6, 2008 09:21 PM
جناب آقای شیر زاد شما هم از تریبون مجلس شنیدید شخصی بدون مدرک و تحصیلات دانشگاهی بعنوان عضو هیت علمی در دانشکاه آزاد مشغول بکار میشود فرزندی دارم که سال چهار رشته پزشگی دانشگاه آزاد است از شما سئوال میکنم با این اوصاف آیا حرمتی برای مدارک این دانشگاه باقی میماند از شما بعنوان یک چهره دانشگاهی انتظار میرود با کشاندن این فضاحت به عرصه مطبوعات از منافع صدها هزار جوان فارغ التحصیل و دانشجوی این دانشگاه دفاع کرده .
Posted by: فرزین | August 6, 2008 01:56 AM
با این جمله ها خیلی حال کردم : "این چه بلایی بود که ناگهان از آسمان افتاد روی سر مردم بیچاره این مملکت و چوب شد و رفت لای چرخ کشور گیر کرد" و "مشکلاتی که به دست خود آقایان ایجاد شده با لبخند ژوکوند آقای رئیس جمهور قابل حل نیست" ......... وای که چقدر از این لبخند ژوکوند احمدی نژاد حالت ... میگیرم.
Posted by: م.ن | August 5, 2008 02:37 PM
سلام و عرض ادب
بنده از مطالب ارزشمندتان همیشه استفاده می کنم .
امامی دبیر حزب مشارکت استان ایلام هستم .
اگه براتون ممکنه وبلاگ منو در وبلاگتون لینک کنید.
ممنون
Posted by: امامی | August 5, 2008 12:43 PM
جانا سخن از زبان ما میگوئی...
بنده مستقیمن با موضوع برق درگیرم. این واقعیته که همه چیز از عدم برنامه ریزی نشات میگیره...
Posted by: علی | August 5, 2008 08:32 AM
آقای دکتر. من هم یکی از همکاران دانشگاهی شما هستم. من و همکارانم روزها سر میز ناهار در مورد مسایل مملکت زیاد صحبت میکنیم. بسیاری از آنها به ممکت و دین خود بشدت عشق میورزند و به این خاطر هم اینجا هستند. وگرنه اغلب از توانایی علمی بالایی برخوردارند و به راحتی میتوانند یک کار نون و آبدار در کشورهای آمریکا و کانادا پیدا کنند. وقتی نظرات این همکاران و دیگر افراد فرهیخته در صنعت را کنار هم میگذارم، در حیرت میمانم چرا که فکر نمیکنم در تاریخ هیچوقت یک رییس دولت اینقدر مورد غضب و شاید نفرت قشر تحصیل کرده قرار گرفته باشد. همه از وضعی که بر ملک و مملکت میرود سرخورده، پریشان، عصبی اند و گاهی هم پرخاشگر میشوند. همه از وضع زندگی نسبتا خوبی برخوردارند و ناراحتی اشان اصلا برای خودشان نیست. واقعا یک دولت چگونه و تاکی میتواند بدون نیاز به قشر فرهیخته کشور را اداره کند. واقعا در شگفتم. از احتمال این که این آقا با همان لبخند ملیح از صندوقهای رای دوباره بیرون بیاید، تنم میلرزد. واقعا این ملت مستحق این همه ناگورای نیست! ببخشید.
Posted by: یک دانشگاهی | August 5, 2008 12:02 AM
با سپاس از نوشته جالبتان
ذكر اين نكته خالي از لطف نيست كه كاش مشكلات امروز ما فقط همين قطعي برق و صف هاي طولاني بنزين بودند
Posted by: borzo | August 4, 2008 03:01 PM
سلام
جانا سخن از زبان ما ميگويي
ممنون دكتر باز هم عالي نوشتيد.
واقعا زندگي سخت شده است
Posted by: reza | August 4, 2008 01:15 PM
حضرت رهبر پشت احمدی است و هیچ کس نمیواند به او اسیب بزند شما اصلاح هاهم به گور ببرید رهبر عاشق دلخسته ایشان هست و هروقت دلش میگیرد اورا صدا میکند و با هم میگویند و میخنند و رهبر روحیه میگیرد
Posted by: ali | August 4, 2008 11:40 AM
سلام،
مطلب بسیار جالب و تاسف باری است. استفاده کردیم و تاسف خوردیم.
شاید هم این برکت نازل شده از لطف وجود ذیجود و عملکرد دوستان دولت قبل بوده است.!!!!
Posted by: اسکندری | August 4, 2008 11:05 AM
با سلام، یکی دیگر از مشکلات قطع برق مشکل معلولینی است که نیاز به استفاده از آساسنور دارند و با قطع برق یا باید در خانه های خود محبوس بمانند و یا بدتر آنکه هنگام بازگشت به خانه باید در پارکینگ و پشت در آساسنور 2 ساعت منتظر بمانند. حال افراد مسن یا کسانی را که با مشکلات پا درد مواجه هستند را هم در نظر بگیرید که باید 4، 5 طبقه یا بیشتر را از پله ها بالا بروند.
فکر می کنید در تمام این زمانها چه چیزی در ذهن این افراد می گذرد و چه واژه هایی را تکرار می کنند؟ با سپاس
Posted by: حسین | August 4, 2008 09:42 AM
ناگهان ???
سلام آقای شیرزاد.
نماینده ی محترم دوره ششم مجلس !
مطلبتون به حق بود و گویای شرایط.
ولی
خواستم یه نکته رو یادآوری کنم.
اونجایی که گفتید :
"این چه بلایی بود که ناگهان از آسمان افتاد " ، باید گفت هیچ " ناگهان"ی در کار نیست برادر من ... پدر من ...
اون روزایی که شما و همکاران محترمتون در مجلس و باقی همفکران اکثرا خوش فکر !تون توی دولت تشریف داشتید ، خیلی فرصتهای تاریخی که اتفاقا اون فرصت ها " ناگهان"ی از طرف ملت به شماها داده شد ، از دست رفت ...
از جاهای خیلی ساده ای شروع شد این شکاف روز بروز بزرگتر شونده ...
این یأس عمومی که ریشه در اون نارو خوردن ها داره ...
ناروهایی که خواسته یا ناخواسته شما دوستان عزیز به ملت راحت طلب اما هوشمند ایران زدید.
همون روز ساده ای که خیلی راحت مجلس جلوی حکم حکومتی و دخالت هرچند به ظاهر !قانونی رهبر راجع به مطبوعات سکوت کرد و جاش موقع رد صلاحیت هاتون ، تحصن کردید .
...
این دردهای نسل ماست برادر ...
دردهایی که شما ها رو هم در ابتلامون بهش مقصر میدونیم ...
فرصت خوبی بود استاد عزیز ...
که ایران ، برای اصلاح امور و مهمتر از اون مردم داشت...
زیاد اهل تئوری توطئه نیستم که بخوام به خودم بگم قرار نبود اتفاقات خوبی بیافته توی ایران و نیافتاد ...
می شد آقا ...
می شد ...
نسل ما اون روزها توی میدون اصلاح امور بود ...
چیزی که الان ازش یه رؤیا مونده ...
که خیلی خواستنیه هنوز هم
اما
سن هامون رفت بالا و خیلی هامون که اون روزا جوونای پر انرژی و پر شر و شوری بودیم الان پدر شدیم و درگیر زندگی روزمره ای که فرصتی برای پرداختن به آرمانها نمیده ...
نسل بعدی مون هم که الان توی دانشگاهان ، امروزی تر از مان ...
یه جورایی بیشتر به فکر "انسان موفق بودن در هر جایی" هستن تا " آرمان های جمع محور "
من به این نسل هم احترام میذارم و هرگز نمیگم خام یا بی اطلاع هستن ...
نسل به نسل ویژگی و دغدغه و اولویت آدم ها عوض میشه
...
نسل جوان و دانشجوی امروز اما دیگه واسه آرمانهایی که ما داشتیم حاضر به هزینه نیستن ...
شاید هم از نگاه کلی تر ، درست عمل می کنن
چه فرق داره ایران رو درست کنی و بتونی توش موفق باشی با بری جای دیگه ای که درست هست ، زود تر و کم هزینه تر بشی اون کسی که می تونی به راهبرد انسان و کشف رموز بیشتری از حقایق هستی کمک کنی ...
چیزی که من براش ارزش قائلم.
..
اما...
بگذریم ...
کامنتم داره شاهنامه میشه ...
با خوندن مطلبتون ، هم حس تأیید و تحسین بهم دست داد مثل همیشه ، بابت دید روشن و حرفای خوبی که شما و برخی از هم قطارانتون می زنید ، هم درد مشترک این روزهای همه مون رو باز بیشتر حس کردم و دوباره عمق فاجعه اومد جلوی چشام ...
هم این که دیدم لازمه نظر یکی از دانشجوهای سالهای نسیم اصلاح امور رو به شما منعکس کنم ...
دیدم بده که اسم این اتفاقات رو مزین به صفت ناگهانی کنیم ...
یادمه اون سالها می گفتیم و می گفتن که اصلاحات برگشت ناپذیره ...
خیر استاد عزیز !
همه چیز که از دست رفت هیچ ، حالا سرعت شکل گرفتن جبهه ی تباهی ایران روز به روز داره بیشتر میشه.
بدتر قضیه از دست رفتن مردمه ...
مردمی که روز به روز غیر قابل اتکا تر میشن ... واسه هر جنبش اصلاحی ...
حتی اصلاح خودشون !
اگه مواظب نباشیم و فکر کنیم یه سری چیزای بد ناگهانی پیش میان ، حتی تمدن انسان هم قابل از دست رفتنه...
در پناه حقیقت ، به سلامت.
pooya
شيرزاد:
خوشحالم كه پدر شده ايد. اميدوارم دهه 30 سالگي براي شما دهه تلاش و واقع بيني باشد نه افسوس خوردن براي عدم تحقق آرزوهاي 20 سالگي.
Posted by: pooya | August 4, 2008 08:35 AM
خداحافظي با آقاي احمدي نژاد حق مسلم ماست
Posted by: مهدي بوترابي | August 4, 2008 08:16 AM
از خواندن این مقاله لذت بردم و از این که هنوز هستند کسانی که حرف دل مردم را میزنند، خوشحال. به این مشکلات باید قطع گاز در زمستان را هم اضافه کرد که در راه است. واقعیت آن است که مملکت دارد یک نفره اداره میشود. گاهی دلم حتا برای همین وزرا میسوزد که باید مرتب دستورات مشعشع رییس خود را اجرا کنند. رییس دولتی که در همه کار دخالت میکند و خود را صاحب نظر و متخصص همه چیز میداند. در خبرها بود که او در نقل و انتقال بازیکنهای تیمهای لیگ برتر هم دخالت میکند. گاهی فکر میکنم که ما دو مشکل عمده داریم. یکی آن که رییس دولت و برخی از وزرا و اطرافیان او به شدت « کوتاه قد» هستند. مشکل دوم و مهمتر آن که این افراد «زیاد کار میکنند» و همه چیز را در مدت کوتاهی به هم میریزند. حتا برای حل مشکلات جهانی برنامه دارند. کاش فقط همان مشکل اول بود.
Posted by: محمد دوست | August 4, 2008 08:09 AM
خیلی جالبه!یه زمانی بود که مردم به خاطر کوچکترین مشکلات بزرگترین اعتراضات رو می کردن...نمی دونم چی شده که حالا به خاطر بزرگترین مشکلات کوچکترین اعتراضی نمی کنند.چه کسی این فرهنگ اعتراض انقلابی رو از مردم ما گرفته؟
Posted by: somebody | August 3, 2008 06:13 PM