شكوفايي در شوره زار
* سال 67 که جنگ تمام شد نيروي عظيمي رهسپار شهرها شدند. فضاي حماسي زمان جنگ دچار تغييراتي شده بود و در نتيجه آن بودجه عظيم، امکانات وسيع و مهم تر از آنها نيروي انساني گسترده بايد به نحوي به کار گرفته مي شد. مديران آن زمان کشور تلاش داشتند مجموعه امکانات فوق و به ويژه روحيه سلحشوري دوران جنگ را در مسير سازندگي به کار گيرند. اينجا درصدد تجزيه و تحليل آن رويکردها و موفقيت يا عدم موفقيت آنها نيستم. اما ماجرايي در حاشيه آن رفتارها را براي امروزمان قابل ذکر مي بينيم.
در آن زمان طرحي مطرح شد به نام طرح «جنات» که بعد از فوت امام راحل(ره) به آن طرح «حرم تا حرم» نيز گفته مي شد. اين طرح را وزارت جهاد سازندگي آن زمان مطرح کرده بود و بنابر آن مي خواستند تمام مسير تهران- قم يعني از حرم امام خميني(ره) تا حرم حضرت معصومه(س) را درختکاري کنند. دو طرف بزرگراه تهران - قم تا عرض حدود 50- 40 متر درختان کاج کاشته شد. اما مهم تر از درختان غرس شده تابلوهاي عظيم تبليغاتي بود که به تعداد زياد در حاشيه جاده ديده مي شد و روي آنها شعارهايي از قبيل «کوير ايران را سرسبز مي کنيم»، «اگر ما به سمت کوير پيش نرويم کوير به سمت ما خواهد آمد»، «درخت عامل سرسبزي است» و امثال اينها درج شده بود. گاه نقاشي هايي هم ديده مي شد که چشم انداز رويايي جاده را پس از روييدن و رشد درختان کاشته شده نشان مي داد و دل را مي برد.
براي من که مسافر هميشه اين جاده کويري و خسته کننده بودم بسيار اميدبخش بود که حتي اگر بيابان مسير تغيير شکل نمي دهد لااقل رديفي از درختان سبز را به جاي سنگ هاي زمخت و خاک تفتيده مسير در مقابل چشمم ببينم. هيچ کس نه در آن زمان و نه در هيچ زمان ديگري بدش نمي آمد که در مسيري سبز و باطراوت سفر کند. اما آيا اراده انسان ها براي تغيير شکل محيط طبيعي پيرامون خويش کافي است؟ ظاهراً همه چيز مهيا بود؛ بودجه دولتي، ماشين آلات و امکاناتي که بعد از جنگ بايد به شکلي به کار گرفته مي شد، نيروي انساني فراواني که تشنه کار بودند، همراهي و همدلي و شايد مهم تر از آن عزم و اراده مسوولان کشور براي آنکه در کمترين مدت چهره ايران را دگرگون کنند، فضاي بدون مزاحم سياسي و تبليغاتي و خلاصه هر چيزي که براي پيشبرد پروژه هاي بزرگ ضروري بود. اما آيا همه اينها مي توانست برخلاف واقعيت هاي طبيعي به ريشه گياه زبان بسته دستور دهد که آب شيرين را از زمين شوره زار جذب کند و با گرما و سرماي روزها و شب ها يا تابستان ها و زمستان هاي کوير بي رحم مقابله کند؟
همان زمان دوستي داشتم که دانش آموخته کشاورزي بود و وقتي با ذوق و شوق برايش گفتم که دارند حاشيه جاده تهران- قم را با نواري سبز مزين مي کنند با ظرافت گفت بعيد است اين کار نتيجه دهد. او معتقد بود به غير از منطقه محدودي در نزديکي تهران خاک مسير بسيار نامساعد است و امکان ريشه دواني و رشد گياه را نمي دهد. او يادآور مي شد که کافي نيست تا نهالي را بکاري و به آن آب دهي. بايد گونه يي که انتخاب مي شود با طبيعت محيط اطراف سازگار باشد.اين حرف ها البته براي من که شيفته مسافرت در جاده يي سبز بودم خوشايند نبود. اما گويا واقعيت هاي علمي و تجارب آنها که پيش از ما تلاش شان را کرده اند و نتايج سعي و خطاي خويش را در قالب دانش و فن بشري تدوين کرده اند به همان سرسختي و زمختي سنگ هاي بيابان خود را بر ما تحميل مي کنند و گريزي از آنها نيست. در همان سفرها مي ديدم که لابه لاي نهال هاي نوپا برخي از آنها خشک و قهوه يي شده اند و اميدي به روييدن آنها نيست. بعداً متوجه شدم براي جلوگيري از شکست زودهنگام طرح، نهال هاي خشک شده بلافاصله با نهال هاي سبز رشد يافته تري که از گلخانه ها مي آوردند جايگزين مي شدند و در ظاهر به نظر مي رسيد که نهال ها در حال رشد و سر بر کشيدن هستند.
ظرف يکي، دو سال اول طرح که انگيزه ها جدي تر بود افراد زيادي را مي شد در حاشيه جاده مشاهده کرد که مشغول آبياري و رسيدگي به نهال ها هستند. وسعت طرح بسيار زياد بود و رسيدگي به آن نيروي گسترده يي را طلب مي کرد. بعد از مدتي به ياد دارم اقامتگاه هايي به شکل چادر در مسير طرح برقرار شده بود تا نيروها در محل به کار شبانه روزي لازم روي طرح مشغول شوند.بعد از دو سه سال به تدريج تابلوهاي تبليغاتي در زمينه طرح جنات برچيده شد و از تعداد نيروهايي که لابه لاي نهال ها در تردد بودند کاسته شد.
فضاي کشور هم به مرور تغيير کرد و از التهاب شعارهاي زمان جنگ و بعد از جنگ کاسته شد.نيروهاي جهادي زمان جنگ ديگر حاضر نبودند صرفاً با شعارهاي انقلابي با اجر و مزد پايين کار کنند.اورکت هاي سبز رنگ دوران جنگ که با آن هم کار مي کردند و هم به ميهماني مي رفتند جاي خود را به کت و شلوارهاي مرتب و اتو کشيده دادند و سر و ريش هاي ژوليده و خاک آلود زمان جنگ و جهاد جاي خود را به موهاي شسته شده و ريش هاي آنکادر شده دادند. نيروهاي جهادي هر کدام در شرکتي و موسسه يي کار پيدا کردند و از توان و تجربه خود براي يک زندگي بهتر بهره گيري کردند و بخشي هم دفترنشين شدند و وزارتخانه عظيمي با قريب به يکصد هزار پرسنل را براي دولت به ميراث گذاشتند.
با اين بخش از تحولات انساني کاري ندارم و آن را بسيار طبيعي مي دانم. اما نکته اين است که نهال هاي کاج مسير تهران - قم قادر به درک اين تحولات نبودند. آنها فقط آب مي خواستند، خاک مناسب و اقليم سازگار. هر کدام از اينها که لنگ بود نهال پلاسيده مي شد و به مرور به چوب خشک بي حيات تبديل مي گشت. بعد از چند سال از وسعت منطقه طرح کاسته شد. بخش هايي از مسير از قبل معلوم بود شرايط مناسب تري دارند؛ به خصوص در نزديکي تهران و در جاهايي که تاسيسات و امکاناتي توسط موسسات خصوصي و عمومي ايجاد شده بود، شرايط بهتري براي ماندگاري نهال ها برقرار بود. در مناطق ديگر نهال ها تا حدي رشد کردند اما تنک و کم بار و بر ماندند و شايد پيمانکاراني به کار گرفته شدند تا هر از چندي، آبي به آنها بدهند.
اما ضربه سخنم اينجاست. امسال بعد از دقيقاً 20 سال از آن زمان با صحنه بهت آور برجاي مانده از طرح جنات روبه رو شدم. شايد همه مسافران نوروزي امسال مسير تهران - قم مثل من چوب هاي خشک و بي جان حاصل از طرح فوق را ديده باشند. سرماي کم نظير سال گذشته بخش عمده يي از کاج هاي کم رمق باقي مانده از طرح جنات را به يک بسته قهوه يي رنگ از برگ هاي سوزني تبديل کرده است که به مرور دستخوش تاراج باد خواهند شد. به زحمت مي توانم تصور کنم که حتي اگر رودخانه يي از آب شيرين را در پاي آنها جاري کنند، جز اندکي از آنها بتوانند جان بگيرند.
سرماي پارسال کم نظير بود، اما ناممکن نبود. سوال اين است که آيا بيست سال پيش که اراده برخي مديران جهادي برگشته از جنگ بر سبز کردن بيابان مسير تهران - قم قرار گرفته بود هيچ کارشناسي در مجموعه دو وزارتخانه عظيم «جهاد سازندگي» و «کشاورزي و منابع طبيعي» آن زمان و دانشگاه هاي دارنده دانشکده کشاورزي وجود نداشت که بتواند ارزيابي واقع بينانه يي از استعداد خاک و اقليم منطقه ارائه دهد؟ آيا اين امکان وجود نداشت که کسي بررسي کند كه آيا گونه هاي کاشته شده قادر هستند سرماهاي سخت کويري و دماي 15 تا 20 درجه زير صفر را تحمل کنند يا نه؟ آيا کسي نبود که چنين بررسي هايي را انجام دهد يا کسي نبود که چنين حرف هايي را گوش دهد؟
تجربه ما گوياي آن است که احتمال دوم صحيح تر است. وقتي مجموعه يي از مديران و تصميم گيرنده ها عزمشان را جزم کنند که در کوير، نهال سبز کنند کارشناسان چاره يي ندارند جز آنکه همان تصميم را تاييد کنند تا از جلسات تصميم گيري کنار گذاشته نشوند. آنها که با عزم سران تصميم گير مخالفت كنند و نسبت به موفقيت مسير در پيش گرفته ايجاد ترديد کنند به مرور به عنوان کارشناسان منفي باف، نق زن، نااميد، تئوري باف، بدون خودباوري و تکرارکننده نظريه هاي شکست خورده غربي ها شناخته مي شوند. اين کارشناسان اگر مورد رافت باشند حداکثر مي توانند نظرات خود را در صفحات داخلي روزنامه هاي روشنفکري مطرح کنند، وگرنه جايي در نظام برنامه ريزي و تصميم سازي نخواهند داشت.
فکر مي کنيد براي چه سازمان مديريت و برنامه ريزي منحل شد و بسياري از کارشناسان خبره و متخصص وزارتخانه ها کنار گذاشته شدند يا کنار رفتند. امروز روزي است که اگر سياست هاي جديد برخي مقامات محترم اقتضا کند که آب خودبه خود از سربالايي بالا برود و گاو نر شير دهد، کارشناس حقوق بگير دولتي چاره يي جز تاييد آن ندارد! قرار است بنا به تصميم هاي اتخاذ شده تزريق منابع سرشار نفتي به اقتصاد کشور ايجاد تورم نکند، واردات انبوه کالاها با ارز حاصل از نفت به رونق توليد کمک کند، سياست هاي نوآورانه اي خلق شود که همزمان با کاهش تورم اشتغال زايي گسترده به همراه داشته باشد، سانسور فيلم و کتاب، خلاقيت هنرمندان و نويسندگان را به دنبال داشته باشد، مهار دانشگاه ها شکوفايي فکري استاد و دانشجو را نتيجه دهد و فضاي نامطمئن اقتصادي رشد سرمايه گذاري را دامن زند!
اين زمان روزگاري نيست که متخصصان سوال کنند آخر چگونه ممکن است تخم جارو بکاريد و گل رز انتظار داشته باشيد؟ مشکل اين متخصصان آن است که زمان قابل توجهي طول مي کشد تا معلوم شود هيچ معجوني نمي شود پاي اين تخم ريخت تا آن محصول ديگر از آن نتيجه شود. بيست سال طول مي کشد تا معلوم شود طرح جنات لااقل به آن شکلي که تصور مي شد، به بار نمي نشيند. سه سال طول مي کشد تا روشن شود ريخت و پاش هاي منابع اقتصادي توسط مقامات دولتي تورم زاست. سال هاي سال طول مي کشد تا درک شود که رشد نهادهاي دولتي کارآمدي مديريتي را پايين مي آورد. يک دهه زمان لازم است تا در عمل فهميده شود که راه حل رفع محروميت از مناطق محروم سفرهاي استاني و بذل و بخشش مستقيم نيست، سي سال طول مي كشد تا معلوم شود با راه اندازي يك نيروگاه هسته اي معجزه اي در اقتصاد كشور اتفاق رنمي افتد، چند سال زمان لازم است تا حساب و كتابي صورت گيرد و مشخص شود تهيه سوخت هسته اي در شرايط موجود آرزويي است كه در عمل راه به جايي نمي برد و با دخل و خرج اقتصادي سازگار نيست و ...
جامعه يي که نخواهد به تجارب انسان هاي ديگر بها دهد، جامعه يي که در آن کارشناسان و متخصصان بيم داشته باشند از اينکه بگويند بذر در شوره زار شکوفا نمي شود، جامعه يي که در آن صاحبان قدرت سياسي واقعيت هاي مسلم علمي و تجربه هاي بشري را به سخره مي گيرند و جامعه يي که مجذوب وعده هاي پرزرق و برق و غيرقابل تحقق سخنوران شود چاره يي ندارد جز اينکه هر کدام از موارد فوق را يک به يک تجربه کند. چنين جامعه يي هزينه يي کلان بايد بپردازد تا به اين نتيجه برسد که با هيچ راه ميان بري نمي شود يک شبه راه صد ساله را طي کرد، امکان ندارد قرن ها توسعه نيافتگي ظرف يکي دو سال برطرف شود و کپسولي وجود ندارد که با يک ليوان آب به خورد افراد بدهيم تا ظرف چند ساعت بيماري فقر و دشواري هاي زندگي آنها درمان شود.
راه رشد و توسعه از مسير کار و تلاش جدي، مشارکت اجتماعي، همدلي مردم و نظام سياسي، عقلانيت در تصميم گيري ها، فضاي اخلاق و معنويت، عدالت واقعي در پناه قانون، امنيت و آسايش براي تمام شهروندان، اميد به پيشرفت براي تمام آ حاد جامعه، به حساب آوردن تمام استعدادها و نيروها، به کارگيري مديران خلاق و نوآور با هر فکر و انديشه يي و خلاصه ايجاد فضاي مثبت و اميدوارانه در سطح عموم مردم مي گذرد. بدون استفاده از اين ابزارها هرازچندگاهي شعاري نو ظهور علم خواهد شد، هزينه يي کلان بر منابع مالي محدود کشور تحميل خواهد شد، نيروهاي گسترده به کار گرفته خواهند شد و سرانجام بعد از سال ها معلوم خواهد شد که نهال در شوره زار نمي رويد.
شايد آنها که بيست سال پيش طرح جنات را بر روي تابلوهاي بزرگ تبليغاتي به راه انداختند خيلي زود تجربه گرفتند که کارها را بايد از مسير علمي خود به پيش برند. امروز با کدام طرح هايي از نوع طرح جنات مواجه هستيم که بيست سال ديگر جز چوب خشکي از آن بر زمين نخواهد بود؟
________________________________________________________________________
اين مطلب در روزنامه اعتماد مورخ 19 / 1/ 87 با عنوان "عقلانيت؛ راه رشد و توسعه" به چاپ رسيده است.
نظرات بازدیدکنندگان
سلام.دکتر جان خسته نباشید که با این وجدان کاری که شما دارید همه دانشجویان و مردم ایران را به وجه می ارید ایران به مردانی مثل شما نیاز دارد.تشکر
Posted by: Anonymous | April 29, 2008 05:27 PM
مشكل اكثر كشورهاي جهان سوم اين است كه شعور ملت شان از دولت شان بيشتر است(کارل پوپر)
Posted by: زنده باد دموکراسی | April 29, 2008 12:10 AM
سلام باید خاطر نشان کنم که ما گیاهان شور پسند یا مقاوم به شوری و مقاوم به کم ابی داریم تا بتوان طرح حرم تا حرم را سر سامان داد من دانشجوی کشاورزی هستم و چون یکی از دغدغه های شما هم ارجحیت دادن بخوصوص بر تعهد است لطفا در چارچوب تخصصات خودتان تحلیل بفرمایید
شيرزاد:
آيا كاج هم جزو گياهان شور پسند است؟ بنده اظهار نظر تخصصي در مورد مسائل كشاورزي نكردم. در اين موارد مثل شما تابع نظر كارشناسي هستم. اما به هر حال كاج هايي كه در طرح جنات كاشته شد لااقل در ظاهر خشك شده اند. آيا مي توان از اين امر عبرت گرفت يا نه؟
Posted by: Anonymous | April 28, 2008 01:13 PM
با سلام و خسته نباشید، دیروز شنبه 22 مین سالگرد فاجعه چرنوبیل بود. راستی در نیروگاه بوشهر و در نطنز و سالن های نصب سانتریفوژها و محل نگهداری مواد رادیواکتیو توصیه های ایمنی چقدر جدی گرفته می شوند؟؟؟؟ اگر در حدی باشد که قدیم در دانشگاه تهران و سازمان انرژی اتمی و گمرک تهران جایی که مواد و منابع اکتیو گم و گور می شدند و معلوم نمی شد چه کسی آنها را به چه امیدی برداشته و چگونه حمل و نقل کرده و .... باشد که وای بر ما
Posted by: آینده | April 27, 2008 02:28 PM
سلام
آريالا خیلی چاکریم اما یک چیز بد تو وبلاگتون دیدم که باعث ناراحتی ام شد. لطفا همانطور که نظرات توهین آمیز را سانسور می کنید،تملقات را هم حذف بفرمایید.
به هر حال(ما هم نظری داریم!!!)
Posted by: meysam seadat | April 27, 2008 10:25 AM
با سلام دکتر شیرزاد آن زمان طرح جنات بود حالا شده ما می توانیم خوب به قول شما باید 30 سال دیگه صبر کرد تا ببینیم نطنز چه گلی به سر این مملکت میزنه واین برادران نیز چه نسیبی از آن می برند ولی اگه اسراییل وآمریکا تا اون موقع صبر کنند
Posted by: showan | April 26, 2008 07:01 PM
با سلام خدمت دکتر عزیز در مطبوعات خواندم که دکتر عارف گفته اند که اگر اقای خاتمی در انتخابات شرکت نکند کاندیدای ریاست جمهوری می شود.خواستم این نکته را یاد اوری کنم که شرکت افرادی نظیر هاشمی رفسنجانی-خاتمی یا کروبی هیچ کمکی که نمی کند بلکه اوضاع را پیچیده تر می کند.من از فردی مثل هاشمی رفسنجانی تعجب می کنم که هنوز بعد از این همه سال و تجربه، با این جامعه و خصوصیت نخبه کشی ان اشنا نیستند. گویا هنوز می خواهند ازموده را بیازمایند.به اقای خاتمی بگویید در انتخابات شرکت نکنند و به نظرم ایشان انقدر هوشمند هستند که این را درک کنند ولی متاسفانه کروبی را نمی توان به این ساده گیها منصرف کرد چرا که اگر پای خود را در یک کفش فرو کند تنها باید منتظر الطاف کرام الکاتبین باشیم که او دست از لجبازی بر دارد.من دکتر عارف را در این شرایط به مراتب از کروبی بهتر می دانم.
Posted by: زنده باد اصلاحات | April 25, 2008 11:04 AM
با سلام ، لطفا از سايت آگاه سازي بازيد نماييد و ما را از نظرات مفيد و راهگشاي خود بهرمند نماييد.
Posted by: آگاه ساز | April 24, 2008 01:45 AM
شيرزاد جان ! در همان مسير كه به اسپادانا مي رويد مي توانيد سد جوانمرگ شده ، مرداب نماوناكام 15 خرداد را ببينيد كه از جيب مردم با نظر كارشناسي مجتهد بزرگي براي تامين آب شرب قم ساخته شد وحرف هيچ كارشناسي شنيده نشد تا پاسخي به توهمات نوستالژيك بزرگان! داده شود كه در 15خرداد مي گفتاندند: آب قم چرا شوره؟/چشم پهلوي كوره/ ما ترا نمي خواهيم/ زن جني مگر زوره؟! باور بفرماييد تقصير كسي نيست آب كه سر بالا رفت قور باغه ابوعطا مي خواند. تا ظهور
Posted by: سارا | April 22, 2008 05:19 PM
استاد ارجمند جناب دكتر شيرزاد
سلام و درود فراوان برشما.مطمئن باشيد كه فرزندان خَلَفِ ايران قدرشناسِ زحماتِ بزرگواراني چون شما هستند .هرچند اطمينان دارم كه شما نيازي به قدرشناسي ديگران نداريد.سلامتي شما آرزوي قلبي مااست .بردستان زحمتكش شما بوسه ميزنم .
Posted by: احمد عسگري | April 21, 2008 03:14 PM
خیلی جالب بود. حتماً میدانید که در سفر اخیر احمدی نژاد به قم یکی از چند ده مصوبه دولت او زنده کردن طرح «حرم تا حرم» بود.
Posted by: محمد | April 20, 2008 05:30 PM
سلام جناب دکتر . خسته نباشید . دست و قلم شما رو میبوسم . احتمالا این طرحها همچون درختان جنات خشک میشود و بر زمین می افتد و طعمه شنزار میشود و جهنم تابستان و سوز زمستان ... بعد از هزاران سال فعل و انفعال از درختان کهربایی میسازد که تسبیح شاه مقصود نوادگان من و شماست . نظر شما چیه ؟؟؟؟
Posted by: محمد نقاش | April 20, 2008 02:37 AM
با سلام
آقای شیرزاد من هنوز نطق پیش از دستوری که اواخر مجلس ششم داشتید به خاطر دارم شما نماینده ی مردم بودید نمایندگان کنونی نماینده ی حکومتند نه مردم.
استاد عزیز چرا حکومت ما مقابل مردمند و نه کنار مردم ؟
Posted by: محمد | April 20, 2008 12:07 AM
والا آقای دکتر شیرزاد عزیز! ما دم خروس رو باور کنیم یاقسم روباه رو!!! ی روز دشمن ایران از شما حمایت می کنه!!! یا روز داد ناسونالیسی وطنیرو سر میدید!!! شما جز فرختن این مردم و وطن برای چند غاز دلار آمریکائی ...!! ب چه قیمتی.. اگه اقعا دلسوزید برا این مملکت برید کنار از حنه خوش خدمتی به رباب هاتون.. رسوائیتون نزدیکه
Posted by: سارا | April 19, 2008 02:01 AM
استاد گرامی مقاله فوقعلاده ای بود. فقط خواهش میکنم این بار که به تهران یا قم تشریف میبرید دوربینتان را همراه داشته باشید و یک جند عکسی ار این "شکوه شوره زاران" برای ما دلتنگان در غربت بیاندازید.
Posted by: مینا زند | April 17, 2008 08:56 PM
با سلام خدمت شما استاد گرامی : امیدوارم به جای صحبت هایی از این دست و غم و غصه خوردن های بی جا بیایید از گذشته درس بگیریم و آینده را به بهترین نحو و با کمترین اشتباه بسازیم. چرا که معتقدم برای رسیدن به اوج و نقطه ای که من و شما در نظر داریم باید از جایی شروع کرد . من درمورد این مقاله تان با بخش هایی موافق نیستم . چرا که سرد دیدن فضای کشور تا این حد به نظر می آید هیچ گاه در کشور موجود زنده ای وجود نداشته و ندارد و هیچ کس کاری از پیش نمی برد و همه و همه منتظرند . برقرار باشید و خدانگهدار .
Posted by: حسین | April 17, 2008 07:17 AM
سلام دکتر عزیز این چند پیشنهاد است برای اصلاح طلبان عزیز.تدوین استراتژی جدید اصلاح طلبان:1)برای ارتباط بهتر با مردم از تمام کانال هایی که در اختیار دارید به تبین مجدد اصلاحات بپردازید .نگویید اصلاحات را خواست مردم تععین می کند بلکه مواضع خود را به صورت مدون به صورت یک مانیفست ارایه کنید
2)خشم و نفرتی از هیچ کس نداشته باشید و با ارامش و بدور از کینه تصمیم بگیرید
3)در نقد طرف مقابل نکات مثبت و منفی را توامان ذکر کنید.با ذکر نکات مثبت محافظه کاران انان را نرم کنید
4)جناب حجاریان استراتژی فشار از پایین چانه زنی از بالا را مطرح کردند.چند پیشنهاد در ارتباط با این استراتژی:برای فشار از پایین تجمعاتی که هیچ شعاری داده نمی شود و صرفا مثلا 15 دقیقه سکوت در اجتماع می شود(سبک غیر کنشی و غیر خشونتی nonviolent resistance که گاندی ابداع کرد).در مورد چانه زنی از بالا:جلب اعتماد سران اصول گرا به اصلاحات وایجاد گفتگوی دوطرفه بین دو جناح برای تغییر فکر اصول گرایان اما در گفتگو بروی نقاط مثبت و منفی هر دو بحث شود نه صرفا روی بک جنبه
Posted by: اناهیتا | April 16, 2008 06:15 PM
مقاله جنابعالي را مطالعه كردم .واقعا زيبا و پربار بود . كساني كه بيشتر از ديگران در جريان مسائل روز كشور هستند .بيشتر عذاب مي كشند .هميشه آرزو ميكنم ميتوانستم در جائي زندگي كنم كه خيلي چيزهائي كه شما ميدانيد و باعث رنجش است رانمي ديدم و غصه نمي خوردم
Posted by: عنايت | April 15, 2008 10:27 AM
من ميگم شير شيرزاد .
Posted by: محمد حياتي / بندر گناوه | April 14, 2008 10:06 AM
آقای دکتر شیرزاد! سلام
مطلبتون خیلی جالب بود و کاملاً هم صحیح! اما همیشه، اینجور مواقع برای امثال من یه سوال پیش میاد! این رو هم بگم که به دلیل آشنایی با پسر کوچیکتون و ارادتی که بهش دارم، ارادتم به شما بیشتر از قبل شده! اما چند تا سوال دارم که امیدوارم به حساب این نگذارید که یه سری دانشجو هستند که دائم به دنبال مچ گیری و این حرفها هستند، جداً اینها برای من سواله!
1- خودتون گفتید که حرف اون کارشناس مبنی بر اینکه طرح جنات جواب نمیده، به مذاقتون خوش نیومد! خوب اگه خود شما مدیر بودید و اون کارشناس، همون حرف رو به شما میزد، با اون جوّ اون موقع چیکار می کردید؟ واقعاً به حرفش اعتنا میکردید؟ یا اینکه شما هم اون کارشناس رو میذاشتید کنار؟
2- منکر کارهای خوبی که مجلس ششم کرد نیستم و همیشه و همه جا و با هر کسی که صحبت میکنم، از کارهای بزرگی که مجلس ششم کرد یا خواست انجام بده، صحبت میکنم. همیشه هم با تمام انتقاداتی که به اصلاح طلبان داشتم، باز هم بهشون رای دادم و تا جایی که از دستم بر میومده، افرادی رو راضی کردم که به اصلاح طلبان رای بدند، مثل این دوره ی مجلس، یا دوره ی اخیر شوراها! اما شما که از ایجاد فضای مثبت و امیدوارانه در بین مردم گفتید، واقعاً توی همون مجلس، کاری کردید که به چشم عامه ی مردم بیاد و اونها رو امیدوار کنه؟ یا اینکه از همون اول سراغ جاهایی رفتید و دنبال قوانینی بودید که باعث شد سدّهای جلوی راهتون بیشتر بشه و ادامه ی کارهاتون به چشم نیاد؟
با تشکر
Posted by: حمید | April 12, 2008 05:42 PM
سلام مجدد استاد عزیز
من صبر میکنم تا هروقت فرصت داشتید به سوالات من جواب دهید وحتی اگر به ایمیلم ارسال کردید خیلی ممنون خواهم شد اما یادآوری میکنم پاسخ به این سوالات در حقیقت پاسخ به من نیست بلکه پاسخ به تمام افرادی هست که نمیخواهند تجربه تلخ انقلاب 57 را البته به شکل وشمایل متفاوت اما احتمالا با نتایج بسیار فجیعتر تکرار کنند پاسخ به افرادی هست که دیگر حاضر به "به به"گفتن به هر شعاری نیستند و به ناگفته های شعار می اندیشند .واز طرفی حضرتعالی مسولیت خاصی در پاسخ به سوالات مطرح شده دارید چرا که متاسفانه یا خوشبختانه نام شما بعنوان ابزار تبلیغاتی در جهت عدم احقاق حق مردم از تلویزیون صدای آمریکا پخش گردیده است و
.میبینید که تعریف مسولیت در عصر ارتباطات گسترش یافته است بنابراین مطمئن هستم استاد گرامی در اولین فرصت به ابهامات پاسخی روشن خواهند داد یا آنکه در مواضع خود پیرامون مسئله هسته ای ایران اگر نه دگرگونی بلکه حداقل تغییراتی ایجاد خواهند نمود.بازهم ممنون از وقتی که برای خواندن کامنت من .
وپاسخ به آن گذاشتید.
Posted by: حسین | April 12, 2008 02:59 PM
سلام استاد عزیز
من یک دانشجوی ساده هستم اما آنقدر با این واژه نامفهوم غریبم که حتی کارت دانشجویی خود را هیچگاه در کیفم نمی گذارم
دانشجو کدام است جالب است دانشجو هم مختص یک عده در دانشگاه شده عده ای که بدون مجوز در دانشگاه نشربه دارند
پژو 206 هدیه می گیرند و آقای رئیس با ماشین شخصی خودش آنها را تا خوابگاه همراهی می کنند تا یه موقع زیر آب اقی رئیس رو نزنن اخه این دانشجوهای محترم در کنار درسشان چند عدد مشاوره جوان و شغل ددولتی هم دارند و یکجورایی نورچشمی هستند البته با کت و شلوار و "یقه های سفید"
اولین بار بود به وبگاه شما می آمدم آنهم از طریق دوستانی که وبلاگ من www.mirzayirani.blogfa.com
سر می زدند با شما آشنا شدم
با خواندن مقاله اول شما یا حرف خودم افتادم که بهانه نوشتن مقاله ای بود در یکی از نشریات محلی به نام : مصلحت یا مذلت؟
استاد گرامی درست کوچکم اما سعی ام برآن بوده که درک درستی به افکار پیدا کنم
متاسفانه بعد از جنگ تحمیلی فرهنگی به نام مصلحت گرایی باب شد که نمی دانم از کدام لغت نامه سیاسی آن را استخراج کرده اند
می کویی چرا مفسدان اقتصادی را معرفی نمی کنی؟
می گوید مصلحت نظام نیست؟
می گویی چرا برای این کار که باید کارشناسی علمی شود نظر کارشناسان مجرب را نمی خواهی؟
می گوید مصلحت نظام نیست
می گویی چرا با آمریکایی که این همه فشار به قشر زیر خط فقر جامعه را وارد کرده مذاکره نمی کنی؟
می گویند مصلحت نظام است
می گویی چرا اینقدر در برابر روسیه کوتاه می آیی ؟
می گوید مصلحت نظام است؟
از این سوال ها زیاد است استاد اما جواب یک است شاید ادبیات گفتن آن فرق کند
برای یکی تند برای دیگری نرم
اما همان است که هست
چه خواجه علی چه علی خواجه
بله استاد من آخر نهمیدم مصلحت نظام در مردم و نفع آنهاست یا مردم و متضرر شدن آنها در پایداری مصلحت نظام
حرف در دلم برای گفتن بسیار دارم آنهم با استادی همچون شما
خوشحال می شوم قدوم مبارک خودتان را به وبلاگ من بنهید و ودر صورت مورد مهر قرار گرفتن این حقیر از جانب شما نظری هم مرقوم بفرمائید
قربان شما
محمدرضا صمدی
دانشجوی فقه و مبانی حقوق اسلامی اهواز
Posted by: محمدرضا صمدی | April 12, 2008 02:31 PM
سلام دکتر عزیز
در عالم هوشیاری خواب میبینم که مرا مدام و بارها دعوا بر سر این است که چه نسبتی است بین دو مقولهء سیاست و و حبس البول شدن مردار یک کفتار ؟
نگو که کفتار ها همین آدمی خواران اند و مردار ها همان ها که در این کارزار خورده نشده اند و در منجلاب اغراق های ناصواب روزگار ما گندیده می شوند....
اجتناب از بوی نا مطبوع مردار ها ما را به پاسخگوئی شفاف و بدور از دروغ رهنومن می سازد و زین پس نه طوطی وار که غزالی وار پاسخی به هتاکان و سفسطه بافان خواهیم داد....
اما ..باید از خوان گسترده کلام لقمانی دوران , لقمه ای به قدر مقدورات قدرت ولو موری ستاند تا سپری شود که طعن طاعنانه طاعنان را را با استقامتی سیاسی سپری کرد..
اما نیک می دانم که باید تخم زفت استبداد را از جمع بذریات باغ آدمیت از الک برهان بگذرانم تا متقیان و عدالت طلبان در این باغ خرقه سوز شهر آشوب منزلت کنند...
بسیار سپاس دکتر عزیز
Posted by: روح الله فردوسی | April 12, 2008 02:03 PM
بازهم سلام استاد گرامی جناب آقای دکترشیرزاد در ابتدا تشکر صمیمانه مرا نسبت به وقتی که برای پاسخ به سوالاتم گذاشتید را بپذیرید .اما اجازه میخواهم این گفتگو را ادامه دهم چرا که شاید باور نفرمائید اما تنها موردی که موجب شده من نسبت به حکومت موضع موافقی داشته باشم همین موضوع هسته ای هست .این موضوع را گفتم تا بدانید تا چه حد رفع ابهامات پیش رو برایم اهمیت داردواما بعد من نیز بخوبی میدانم که شما در مقام توجیه رفتار غرب نیستید اما در صورتیکه بعنوان فردی با تجربه در مسائل سیاسی در این مورد یعنی علل برخورد غرب با موضوع هسته ای ایران گمانه زنی بفرمائید بسیار سپاسگزارم.از طرفی شما فرمودید که تجربه کره شمالی باعث بی اعتمادی به پیمان ان پی تی شد اما من از پروتکل الحاقی صحبت کردم .چرا که میدانستم اصولا علت به وجود آمدن پروتکل الحاقی تجربه کره شمالی بود .آیا پروتکل الحاقی نیز ضعیف است !!؟بسیار خوب موادی به آن اضافه کنند تا تقویت شود برای فی المثل با امضا پروتکل الحاقی هیچ کشوری حق خروج از ان را نداشته واینکار به منزله اعلام جنگ به تمامی کشورهای سازمان ملل متحد هست ویا موادی دیگر با جزئیات .(پیشاپیش یارآوری کنم که در مثل مناقشه نیست )
ولی متاسفانه می بینیم کوچکترین حرکتی در این زمینه صورت نمیگیرد.من بعنوان یک شهروند معمولی که البته مسائل کشور را از طریق اینترنت کاملا پیگیری میکنم از شما میپرسم که واکنش طبیعی من چه خواهد بود هنگامی که آقای لاریجانی نماینده وقت ایران در
مذاکرات هسته ای در تلویزیون صریحا وچندین بارخطاب به غرب میگوید:"چرا آنچه را در جلسات میگوئید علنا به رسانه ها نمیگویید؟چرادر جلسات میگوئید ما اصلا نمیخواهیم شما دسترسی به انرژی هسته ای داشته باشید اما نزد رسانه ها آنراانکار نموده وموضوع عدم اطمینان را مطرح میکنید ؟ "اما هرچه منتظر پاسخی از مذاکره کنندگان میشوم پاسخی نمیدهند .آیا اگر این موضوع واقعا مطرح نشده بود آنان متن مذاکرات را منتشر نمیکردند؟با این اوضاع بنظر شما من بطور طبیعی چه نتیجه ای باید بگیرم ؟اما در مورد اینکه اگر غرب نمیخواهد ما پیشرفت کنیم چرا در موارد دیگر اینکار را نمیکند باید عرض کنم اولا خود این نظریه که در جاهای دیگر مانع پیشرفت علمی ما نیستند نیاز به اثبات ونیزشنیدن ادله مخالفان این نظریه را دارد اما من فرض میکنم این نظریه اثبات شده هست یعنی غرب در جاهای دیگر مانعی برای ما نیست .خوب این چندان دور از انتظار نیست به چنددلیل .اولا همانطور که گفتم یکی از دلائل غرب برای ایجاد تنش در مسئله هسته ای ممانعت از زیاد شدن دست در بازار انرژی هست چرا که فعلا کمتر از ده کشور چنین فن آوری را دارند .لذا قدرت ناشی از ورود به جرگه این کشورها امری غیر قابل تصور نیست .میدانید که برای هرکاری به انرژی نیاز هست بطور ساده شما اگر تولید کننده صنایع نانو هم باشید باز محتاج به برق هستید . ولی دلائل دیگری هم وجود دارد مثلا نهایت خواست غرب ریشه کن کردن حکومت ایران هست که اینکار نیاز به همراهی افکار عمومی دنیا دارد وهمراه کردن آن افکار عمومی با ایجاد ترس راحتتر قابل دسترسی هست تا موضوعات دیگر والبته دلائل دیگر که من شرم دارم نزد استاد بزرگوار مطرح کنم چرا که مثال زیره به کرمان بردن خواهد بود وهمین راهم جهت آشنایی آن استاد عزیز با زوایای فکری خودم مطرح کردم به امید رفع ابهام .
من هموز پاسخ حضرتعالی به ابهامهای خود را ندیده ام اما فکر میکنم اینگونه ابهامها نزد افراد دارای تجارب فراوان سیاسی مانند اصلاح طلبان بسیار بیشتر از فرد عادی مثل من مطرح وپاسخ داشته باشد در غیر اینصورت اینگونه هم آوایی اصلاح طلبان با غرب در مورد مشکلات ایران خصوصا عدم عکس العمل آنان به حمایت لفظی جرج بوش در پیام نوروزی سال جاری شک برانگیز وبیانگر پیروی آنها از غرب برای گرفتن قدرت سیاسی به هرقیمت هست .بنظر شما اینطور نیست استاد!!)
بازهم از اینکه وقت میگذارید ورفع ابهام میکنید سپاسگزارم.
شیرزاد:
برای پاسخ به شما زمان زیادی لازم است که متاسفانه فرصت من اجازه نمی دهد. تصور می کنم در حد اشاره می توانم بر همان پاسخ قبلی تاکید کنم.
Posted by: حسین | April 11, 2008 10:44 PM
تفکر و تعقل,تدبیر و اندیشه,وجدان کاری و مسئولیت پذیری حلقه های گمشده ی مدیریت در نظام حاکم بر ایران است .زمانی که کارهای کوچک به انسانهای بزرگ و کارهای بزرگ به انسانهای کوچک واگذاز شد نتیجه ای جز این مورد انتظار نیست
Posted by: اصفهان | April 11, 2008 01:39 PM
بنام خدا و عرض سلام .حداقل این بنده که سواد دبیرستانی ناتمام دارم اما از اخبار روز جهان و ایران چه از طریق روزنامه یا اینترنت مطلعم این گونه حکومت داری در قرن حاظر موجب بهت وحیرتم شده و بسیار خوب درک میکنم که برای پیشرفت کشور عزیزمان ایران باید از همه ء گروه ها ،حتی معتقدم در بعد علمی حتما باید وشایسته است که از گروههایی که به اصطلاح خارج نظام اند ویا حتی مخالف نظام ،از ظرفیت هایشان و مغزهایشان در راه پیشرفت کشور استفاده کرد . بد میگویم بگید بد میگید؟والسلام
Posted by: محمدرضا | April 11, 2008 02:39 AM
سلام استاد من بارها نظر شما را مبنی بر عدم داشتن صرفه اقتصادی تولید سوخت هسته ای شنیده بودم والبته نظر مخالفین شما راهم در این مورد شنیده ام .امامیخواهم لطفی نموده وبه پاره ای ابهامات من که بصورت سوال مطرح میشود پاسخ دهید.خوب فرض میکنیم دولت ایران تصمیم گرفته که پول خود را در کوههای نطنز به هدر دهد .پس اینهمه تهدید وتحریم غرب خصوصا آمریکا برای چیست ؟اگر از بمب اتم ایران میترسند و به سخنان حکومت ایران مطمئن نیستند چرا راههای کنترلی دیگر را انتخاب نمیکنند مثلا چرا از ایران نمیخواهند پروتکل الحاقی را اجرا کند تا تهدید نشود ؟اگر پروتکل الحاقی کافی نبوده امکان فرار وجود دارد چرا با گنجاندن موادی دیگر البته باستثنا غنی سازی راه فرار را نمیبندند؟اگر بازهم اطمینان ندارند چرا به پیشنهاد ایران برای غنی سازی مشترک در خاک ایران پاسخ مثبت نمیدهند؟استاد عزیز میدانید که غنای مورد نیاز برای سوخت در حد 6درصد هست وغنای مورد نیاز برای سلاح بیش از 90درصد .تازه بنابر گزارش بی بی سی کوچک سازی بمب وتهیه چاشنی وابتدا آزمایش برای اطمینان از کارکرد درست سلاح از مراحل تهیه بمب اتم هستندکه تمام این مراحل زمان میبرد حال اگر پروتکل الحاقی پذیرفته شود یا غنی سازی مشترک باشد در ابتدای هر انحراف کوچکی میتوان عکس العمل تندی نشان داد.اما چرا غرب از این راهها برای کنترل ایران استفاده نمیکند با اینکه ایران قانونا مجاز به غنی سازی هست .اما با این شرایط نکند موضوع دیگری در کار هست .یعنی یا اینکه غنی سازی واقعا به صرفه هست وبعبارت ساده یکی از دلایل غرب تاکید میکنم یکی از دلائل غرب بقول عوام جلوگیری از زیاد شدن دست در بازار سوخت اتمی هست که اگر اینطور باشد دیگر این مثل نهالهای طرح معراج نمیشود ویا اینکه تمام این جار وجنجالها نوعی بده وبستان بین آمریکا وایران هست تا از طرفی در داخل مردم ایران بنابر غرور ملی از حکومت حمایت کنند وایران نیز با بازی کردن نقش دشمن موجب تسهیل در پیاده سازی سیاستهای آمریکا مثل فروش سلاح به کشورهای منطقه میشود که اگر چنین فرضی را قبول کنیم اعمال ورفتار اصلاح طلبان که بعضا با آمریکا همسو شده اند ویا حداقل به حمایتهای علنی جرج بوش عکس العملی نشان نمیدهند مورد پرسش قرار میگرد .یعنی آنها هم قسمتی از سناریو بده وبستان ایران وآمریکا هستند؟!!!!
شیرزاد:
من در موضع توجیه دلایل غربی ها برای رفتارشان نیستم. اما اجمالا در اغلب فعالیتهایی که در هر جای جهان در زمینه تولید انرژی هسته ای صورت می گیرد نوعی امکان کاربرد دوگانه وجود دارد و کارامدی روشهای بازرسی و کنترل کشورها نیز محدود است. تجربه کره شمالی این درس را به آژانس و کشورهای غربی داده است که امکان دارد یک کشور با کسب آمادگی های لازم و جمع آوری امکاناتی که بنا بر پیمان NPT هم ممنوع نیست خود را به آستانه ای از توانایی برساند و سپس به طور ناگهانی از پیمان خارج شده و مسیر تولید سلاح هسته ای را در پیش گیرد.
ضمنا اگر نگرانی غربی ها از توسعه و پیشرفت ماست چرا در سایر زمینه ها چنین عمل نمی شود؟
Posted by: حسین | April 11, 2008 01:30 AM
مقاله شما را درخصوص طرح جنات بسیار با ارزش ومدبرانه یافتم و نکات آموزنده ای داشت امیدوارم روزی مردمان ایران قدر سرمایه های انسانی خود را که شما یکی از بهترینهای آن هستیدرابیش از گذشته درک نماید انشاالله .
Posted by: محمدرضا قاسمی | April 10, 2008 03:42 PM
با سلام
هر نویسنده ای از به به و چه چه خواننده ی مقالاتش بر سر شوق می آید، من هم به عنوان خواننده ی مقاله ی جنابعالی از روشنگری شما سپاسگزارم.
اما بعد...
1- فرض کنید همه مایی که در این سنگر بی حصار جبهه گرفته ایم! از بلایی که به سرمان آمده و دارد می آید کاملاً مطلع بوده و در حال تحمل کردنش باشیم، عقلانی ترین عملی که می توان انجام داد چیست؟ آیا ذکر مصیبت آنرا نابود می کند؟
2- آیا همین شماها که پرچمداران احزاب آزاد هستید در شکل دهی حزبتان آب را سربالا نفرستاده اید؟ شاید کافی می بود فقط یک کتاب در مورد ساختار تشکیلاتی احزاب دموکراتیک مطالعه می کردید تا این همه با ادبار مردم روبرو نشوید!
3- فرض کنید تنها راه برون رفت از این وضعیت رفراندوم آزاد باشد آیا وضعیت کنونی اجازه ی چنین چیزی را می دهد؟
4- اگر فرض بالا را به مذاق عده ای خوش نیاید ناچارم فرض دیگری را مطرح کنم:
فرض کنید دیروز آخرین نفری که به نظام کنونی (در سال 58)رای آری داده بوده است دار فانی را وداع گفته باشد (خدا نیامرزدش!)، امروز تکلیف ما چیست؟ چگونه می توانیم نوع نظام سیاسی مان را تعیین کنیم؟
...
(پارسا)
Posted by: پارسا | April 10, 2008 07:33 AM
man ba koleeyate matlab movafegham. be nazaram khate 3ta7 az akhar,shabeehe shoarhrhayee ast ke hameye masuleen ghabl az reseedan be ghodrat meezanand.az koja malum agar ruzy shoma be posty reseedeed,betavaneed een harfha ra amaly koneed? vaghty afrad be ghodrat meeresand yadeshan meeravad ke zamani be che chizhayee motaghed budand.
Posted by: sahand | April 9, 2008 08:41 PM
با سلام به شما استاد گرانقدر
من ترم گذشته یکی از دانشجویان به اصطلاح صفری شما بودم.غرض از این آشنایی دادن یادآوری اتفقاتی است که برای شما افتاد و من شما را از آنها مطلع کردم(نشر اکاذیب علیه شما در یک نشریه دانشجویی)شما که حدودا 30 سال است در صحنه سیاست این مملکت فعالیت دارید واین گونه مورد تهمت عده ای دانشجوی تازه سر از تخم در آورده قرار میگیرید چگونه انتظار دارید که مملکت توسط افرادی مانند همین دانشجویان یاکمی بالاتر یا بایینتر اداره شود.
ملک سلیمان خیلی وقت است که به دست مورچه ها افتاده.
شيرزاد:
سلام سياوش جان. اميدوارم همه همت كنيم تا نگذاريم بذر دروغ و تزوير در ميهنمان برويد.
Posted by: سیاوش | April 9, 2008 11:00 AM
سلام استاد
مطلب بسیار جالب وبحق شما همچون همیشه از سر دلسوزی وواقع بینی نوشته شده وگرچه امروز گوشی برای شنیدن حقیقت وجود ندارد لیکن سندی است برای نسلهای بعد که خود ببینندکه آن چوبهای خشک کنار جاده قم تهران روزگاری پرچم عزت وفن آوری محسوب میشده وآنروز ها یی که خواهد آمد نیز دیگران خواهند دانست که درعصر محمودی بودند انسانهای میهن دوستی که برای اعتلای وطن خویش هرجا که قدم اشتباهی از سوی حاکمان برداشته میشد بانهایت خضوع وفروتنی آن را بیان میکردند اما این حاکمان بودند که از باد غرور وشاید جهل شان به چیزی جز اندیشه غلط خویش فکر نمیکردند.
راستی روز ملی فن آوری هسته ای گذشته هم بر دولت هسته ای مبارک .
اگر فرصت داشتید بما هم افتخار بدهیدوسری بزنید.
شيرزاد:
ممنونم از همراهي شما
Posted by: دکتر سعید | April 9, 2008 08:49 AM
خیلی خیلی مقاله زیبایی است.
در جواب سوال شما باید بگم که طرحی که امروز با آن مواجهیم، طرح فراری دادن منتقدان سیاست های حکومت است. طرحی است که در آن زبان دانشجوی آزاده را می بردند، مدیران لایق را با مدیران بی تجربه جایگزین می کنند و صلاحیت نماینده روشنفکر را رد می کنند و در مجموع بنده این طرح را طرح مبارزه با اندیشه نام گذاری می کنم. بیست سال بعد، چوب خشک های باقی مانده ای که در طرح جنات مثال زدید، مثال مردم بی حال و بی رمقی هستند که باور اندیشیدن در آنها از بین رفته است و آنهایی هم که تحمل مردن اندیشه را در وجود خود نمی دیده اند، به هر گونه ای که شده از این کشور عزیز به کشور دیگری مهاجرت کرده اند که شاید آنجا به شخصیت و اعتقادات و افکار آنها احترام بگذارند. در کل به نظر من بیست سال بعد همه ما پیش خودمون می گیم که ای کاش به جای شعار دادن و زهد فروشی به مردم، به حرف و نصیحت اندیشمندان توجه می کردیم.
حافظ شیرازی:
باده نوشی که در او روی و ریایی نبود
بهتر از زهد فروشی که در او روی و ریاست
شيرزاد:
اگر ما نهال راستي و درستي بكاريم دهها سال بعد درختان تنومندي در اين خاك خواهد روييد كه علفهاي هرز و چوبهاي خشك در پرتو سايه آنها ديده نخواهند شد. سرفراز باشي.
Posted by: مجید | April 9, 2008 07:16 AM
با سلام خدمت دكتر شيرزاد
مقاله شما را خواندم و زار زار گريستم همسرم كه تا به حال گريه ام را نديده بود با من گريست و من دوباره مقاله شما را از ابتدا تا انتها برايش خواندم. گريه ام به اين دليل بود كه حرفهايتان را درك مي كنم. خيلي زياد ايكاش درك نمي كردم. ايكاش بي خبري و ناداني مانع اينهمه درد و رنج بشود. آقاي دكتر من از زمان مجلس ششم مقالات شما را دنبال ميكنم دوستتان دارم چون هر بار سخن گفتيد سخن از زبان ما گفتيد. رشته تحصليي من IT Management و مهندسي فناوري است و ايكاش نبود هنوز درگير دفاع هستم. ولي از هر زاويه مديريتي و علمي به شرايط اين جامعه مينگرم جز افسوس و درگير و تعجب چيزي دستگيرم نميشود. البته من هيچ فعاليت سياسي ندارم ولي با مطالعه همين روزنامهها و رسانهها ميتوانم درك كنم چگونه قدرت باعث ميشود كه يك متخصص فيزيك مجبور شود قانون جاذبه را نقض كند و اذعان دارد كه آب خودبه خود از سربالايي بالا ميرود. بدرود
شيرزاد:
از اظهار لطف و همراهي شما متشكرم. اميدوارم اميدوارانه بتوانيد تحصيلات خود را تمام كنيد و گرهي از گره هاي اين كشور باز كنيد.
Posted by: م ح آينه ساز | April 9, 2008 12:03 AM
واااااای!! فوق العاده بود... مخصوصن این چند پاراگراف آخر... شما بعنوان رجل سیاسی که کم اسمش بر زبان ها نیست و درضمن جزء نخبگان هست، در خصوص آگاه کردن مردم انصافن صد شرف دارید به آنهایی که... بگذریم... از این دست مقاله هایی که معلوم است با غم نوشته شده و دلسوزانه بودنش از سر و رویش میبارد بیشتر بنویسید. مطمئنن نسبت به مقالات تند و انتقادهایی که بهانه به دستشان میدهد مفید تر است! هم از لحاظ شرایط خودتان و هم از لحاظ میزان اثرگزاری روی مخاطب. باور کنید از این راه بهتر نتیجه میگیرید تا تند روی... خخخخخواهش میکنم کاری نکنید که از شما محروم شویم... حق ما را ضایع نکنید...
شيرزاد:
از لطفتان بسيار ممنونم.
Posted by: م.ن | April 8, 2008 02:37 PM