صلاحيت من و تو
من صلاحيت ندارم ، تو صلاحيت داري. من سياهپوستم و تو سفيد پوست . من اگر كاري انجام دهم بنا به خواسته دلم بوده و تو هر تصميمي كه بگيري بنا بر مصلحت و تدبير است. من اگر به عرصة سياست بيايم قصدم قدرت طلبي است و تو اگر بيايي نيتي جز خدمت به خلق خدا نداري . من اگر براي 50 نفر در يك محفل كوچك سخن بگويم جنجال تبليغاتي به راه انداخته ام و تو اگر از رسانة ميليوني با صراحت مرا متهم كني روشنگري كرده اي . من اگر جامعه را نسبت به خطرات پيش رويش هشدار دهم ذهن ها را مشوش كرده ام و تو اگر صدها و هزاران ايراني را به بيگانه منسوب كني مردم را بيدار كرده اي .
من ناحقم چون قدرتي غير از كلام ندارم و تو بر حقي چون از هر قدرتي براي اعمال نظراتت بهره مندي. من قابل اعتماد نيستم چون در حلقه قدرت جايي ندارم و تو با ورود در حلقه قدرت از هر پرسشي مصون هستي. من بايد تا فيها خالدون زندگي شخصي ام را براي توبازگو كنم و تو به صرف آنكه در حلقه ياران مورد اعتمادهستي زندگي ات درپرده است. من از فردايم نمي توانم ايمن باشم و تو براي جايگاه نواده هايت هم برنامه داري .
به تو گفته اند حق داري صلاحيت مرا بررسي كني. به تو گفته اند اعتقاد مرا به اسلام اندازه گيري كني. به تو اين حق را داده اند كه ميزان التزام عملي مرا به اسلام و نظام مقدس جمهوري اسلامي تعيين كني. مي گويند صلاحيت مرا بايد تو احراز كني. يعني تو اين حق را داري كه تشخيص دهي من به اسلام اعتقاد و التزام عملي دارم يا نه. يعني تو اين اختيار را داري كه در ميزان وفاداري من به كشور تصميم بگيري . به تو اين اجازه را داده اند كه درجه پايبندي مرا به قانون تشخيص دهي. اين نظام به تو حقي داده است كه خداوند به پيغمبرش نداد. اكنون تو در موضعي نشسته اي كه ايمان يا بي ايماني مرا محك بزني. به ياد ندارم خداوند در هيچ فرازي به هيچ فرستنده اي اين حق را داده باشد كه در اين دنيا انسانها را به مؤمن و غير مؤمن ، معتقد و غير معتقد ، ملتزم به اسلام و غير ملتزم به اسلام و... تقسيم كند.
اما چه كسي صلاحيت خودت را تأييد مي كند؟ تو خودت از كدام صافي عبور كرده اي كه معلوم شده است به اسلام اعتقاد والتزام عملي داري؟ چه كسي به تو تضميني داده است كه نماز تو مقبول است و نماز من نامقبول؟ چه سندي به دست توست كه جايگاه تو را نزد خداوند از من بالاتر تعيين كرده است؟ خودت بهتر مي داني كه با عبور از دالان قدرت و با ارتباط با اصحاب قدرت بر آن صندلي قضاوت تكيه كرده اي. خوب مي داني كه اگر حتي در چند محفل خصوصي زبان به انتقاد بگشايي آرام آرام ازليست معتمدين حذف مي شوي و ديگر بر آن مسند نخواهي بود. تو خودت خوب واقفي كه در اين كشور با چه سرعتي هر سال عده اي را ازقطار سياست پياده مي كنند. بنابر اين خوب مي داني كه شرط سوار ماندن چيست. مي داني كه در هر زمان بايد از چه كساني تبري بجويي وتلاش كني با خشن ترين تعابير از آنها ياد كني تا كسي در وفاداري تو شك نكند.
سي سال پيش همه با هم بر قطار انقلاب سوار شديم تا از تاريكي يك نظام ديكتاتور غير پاسخگو به روشنايي يك نظام مردم سالار و شفاف سفر كنيم. نمي دانم در آن زمان تو كجا بودي، كناري ايستاده و تماشا مي كردي، يا مثل امروز معتقد بودي كه هر چه حكومت انجام مي دهد خدشه ناپذير است؟ شايد اصلاً به اين دنيا نيامده بودي و شايد مثل من به فرداهاي روشني در پرتو يك نظام سياسي مردم سالار و اخلاقي فكر مي كردي. ما همه با هم از كوچه ها و خيابانهاي شهر گذر كرديم و در دالان تاريخي نه چندان طولاني سه دهه از عمرمان را گذرانديم. اكنون تو راهت را چنان تنظيم كردي كه در پشت ميزي بنشيني و در مورد ايمان و اعتقاد من تصميم بگيري و من به راهي رفته ام كه براي ملاقات با تو بايد بيرون بايستم تا حاجب از تو كسب تكليف كند.
درست است برادر، راه ما از هم فاصله دارد. تو معتقدي دراين كشور كساني برات پاكي و تقواي خودرا از خود خدا گرفته اند و من معتقدم انسانها با هر پيشينه اي و در هر موقعيتي بري از خطا نيستند. تو بر اين تصوري كه هر چه از ناحيه حاكمان رسد عين حق است و من معتقدم حاكمان عميقاً به نصيحت و هشدار ما نيازمندند. تو بر اين گماني كه همين كه نام اسلام بر يك نظام نهاده شد رفتارها و اخلاق ها اسلامي است و من فكر مي كنم وراي ظواهر اسلامي اين رعايت انصاف و عدالت است كه ضامن حركت صحيح يك نظام خواهد بود .
آري من و تو با هم فرق داريم، زياد هم فرق داريم. من پس از انقلاب بر اين تصور بودم كه بايد گام به گام يك نظام سالم و صالح را پي ريزي كرد و تو فكر مي كردي كه هر چيز كه بر آن نام انقلاب حك شده بود مصون از هر نوع فساد است. من بر اين گمان بودم و هستم كه كشور همواره نياز به اصلاح و ساماندهي دارد و تو بر اين تصوري كه ما در ايده آل ترين نظام سياسي چه نيازي به تغييرات داريم. من از آن آغاز نتوانستم به راحتي چشمم را به روي ناراستي ها ببندم و تو چشمت را به بالا دست دوختي كه از كدام مسير بروي تا كسي از تو رنجيده نشود. من نگرانم كه قطار مملكت از خط خارج نشود و تو دلواپسي كه تو را از قطار پياده نكنند. من وقتي ببينم مركب كشور مسير را به خطا مي رود فرياد مي زنم و تو با تمام قوا مراقبي كه از مركب به زمين نيفتي.
آري برادر، تو چاره اي نداري كه مرا رد صلاحيت كني وگرنه خودت پس از چندي رد صلاحيت مي شوي. من و تو قرائت هاي متفاوت و متضادي از وفاداري به نظام داريم. من گفتن انتقادها ، نصيحتها و هشدارها را با تمام تلخي شان مصداق وفاداري به كشور و نظام مي دانم و تو نگراني كه كسي بر تو اخم كند.
من هم متقابلاً صلاحيت تو را براي اداره كشور رد مي كنم. ايران ما در آستانه فرازي خطير از تاريخ خويش به مردان و زنان شجاع و از خود گذشته نياز دارد تا با تدبيري مضاعف دهه ها و قرن ها عقب ماندگي و توسعه نيافتگي را جبران كنند. بي انصافان و عدالت شكناني كه در مسند قدرت تنها به دنبال راهي براي حذف ديگران و ابدي كردن قدرت خود هستند هرگز صلاحيت نشستن بر جايگاههاي مديريت اين جامعه راندارند. البته اگر كساني رأي خود را بر ملت مقدم نمي پنداشتند آنگاه مردم به بهترين وجه معين مي كردند كه چه كسي صلاحيت دارد و چه كسي بي صلاحيت است.
نظرات بازدیدکنندگان
جناب شیرزاد باسلام.لازم دانستم که چند سئوال را به صورت شفاف بپرسم و از شما میخواهم که به طورشفاف جواب بدهید ....ممنون
1-در زمان حضورتان در مجلس واقعا فکر میکنید چه کار عملی برای آزادتر شدن این فضا کردید.
2-التزام عملی به اسلام یعنی چه(اسلام چیو به طور عملی خواسته)
3-آیا فکر میکنید میشود روزی نظارت استصوابی را حذف کرد و انتخاباتی آزاد در ایران برگزار شود؟
منتظر پاسختان هستم...قربان شما محمد
شيرزاد:
تمام 4 سال فعاليت مجلس براي آزادتر شدن فضاي سياسي كشور صرف شد و گرنه مريض نبودند كه راه ما را براي مجالس بعدي ببندند. منظور قانونگزار از التزام عملي به اسلام هم ظاهرا انجام واجبات و ترك محرمات در حد معمول بوده است. نظارت استصوابي هم قران نيست كه نشود تغييرش داد. بايد براي حذف آن مبارزه كرد.
Posted by: محمد | February 15, 2008 11:20 PM
با سپاس از پاسخ شما جناب دکتر شیرزاد
سوال دوم اینکه آیا آیا اکثریت نمایندگان مجلس ششم که اکنون رد صلاحیت شدند (شامل جنابعالی) التزام عملی به اصل مترقی ولایت مطلق فقیه دارند یا خیر؟ (امیدوارم نفرمایید که باز هم نقشه ای با خطوط بسيار تيز ترسیم کردم چرا که پاسخ چیزی جز بله یا خیر نیست).
اگر ان شاالله پاسخ مثبت است چرا این آقایان به نظر علمای اسلام در شورای نگهبان اعتزاض داردند ؟ چرا می فرمایید علمای شورای نگهبان اعمال سلیقه کردند؟ نظراین علما تنها و تنها منعکس کننده نظر ولی مطلق فقیه است. اگر غیر از این بود که باید سالها پیش از این توسط ولی مطلق فقیه تعویض می شدند.
امااگر خدای نکرده کسی کوچکترین شبه ای به اصل مترقی ولایت مطلق فقیه دارد بنا بر قانون اساسیی که طبق فرموده خودتان قرار است مبنای تمام فعالییت های سیاسی شما باشد تمام کسانی که التزام عملی به اصل مترقی ولایت مطلق فقیه ندارند از حق کاندیدا شدن برای مجالس و ریاست جمهوری و غیره محرومند.
واجرکم عندالله تعالی
شيرزاد:
حضرت عندليب، شيوه طرح سوال شما به گونه اي تداعي كننده نوعي بازجويي براي تشخيص ديدگاه بنده در موضوع ولايت فقيه است كه متاسفانه با قرائت تنگ نظرانه شوراي نگهبان و عواملش مبناي تمييز دادن حقوق شهروندان قرار گرفته است. دليلي نمي بينم كه باز جويي پس بدهم.
Posted by: عندلیب الاسلام | February 14, 2008 02:05 PM
جناب دکتر شیرزاد:
آیا اکثریت نمایندگان مجلس ششم که اکنون رد صلاحیت شدند (شامل جنابعالی) وکلای مردم بودید یا وکیل مقام عظمای ولایت(س)؟
اگر وکیل مقام عظمای ولایت بودید چرا به رد صلاحیتها توسط نمایندگان مقام عظمای ولایت اعتراض می کنید؟ نظر مقام عظمای ولایت بر رد صلاحیت شماست.
اما اگر وکیل مردم بودید چرا زمانی که حقوق ملت تضعیع می شد با سکوت از این تضعیع حمایت میکردید. یه نمونه کوچکش خارج کردن طرح اصلاح قانون مطبوعات بود(لطفا نگوید این تنها نظر ریس مجلس بود...شما هم اعتراضی نکردید که هیچ . ایشون تا سه سال بعد از آن هم به رای شما ریس مجلس بوند).
چرا آن زمان تنها به فکر جلب رضایت مقام عظمای ولایت (س) بودید اما الان به نظر آن حضرت اعتراض می کنید؟
شيرزاد:
متاسفم جناب عندليب. شما نقشه اي ترسيم فرموده ايد با خطوط بسيار تيز كه در آن يا آدمي بهشتي است يا جهنمي، و بعد از بنده مي خواهيد جايم را در اين نقشه تعيين كنم. من با اين طرز ترسيم نقشه مخالفم و آن را خلاف مباني اوليه سياست ورزي مي دانم. من منتخب مردم بودم تا در اين نظام با تمام ويژگي هايش براي منافع آنها كار كنم. كسي مرا به رهبري جنبش اعتراضي برنگزيده بود و من نيز چنين ادعايي نداشته و ندارم.
Posted by: عندلیب الاسلام | February 12, 2008 06:50 PM
بعد از 28 سال حقتو خوردن ببین چه الم شنگه ای بپا کردی . مارا که 28 است حقمون را خوردن باید چکار کنیم
شيرزاد:
اگر اهل اعتراض نيستيد از وضعي كه داريدلذت ببريد.
Posted by: احمد | February 6, 2008 02:44 PM
با سلام و خسته نباشید،
امیدوارم که اصلاح طلبان دچار همان اشتباهی که مصدق زمان کودتای 28 مرداد شد، نشوند. باور کنید چیزی بنام مقاومت هم وجود دارد. همه چیز به تن دادن به سناریویی که برای آدم نوشته اند ختم نمی شود. شما (اصلاح طلبان) می توانید از حق انتخاب شدن همه کسانی که صلاحیتشان خیلی بیشتر از احراز صلاحیت شدگان است، دفاع کنید. باور کنید مردم از شما انتظار دارند. درست است که اکثریت مردم در حال حاضر خاموش هستند صدایی از کسی در نمی آید ولی این خاموشان فعلی نظاره گران دقیقی هستند یادتان هست قبل از 2 خرداد بین مردم صحبت از چه بود؟ به طالبان رای ندهیم!
Posted by: آینده | February 6, 2008 02:27 PM
جناب آقاي دكتر شيرزاد من امروز به واسطه يكي از دوستان باسايت شما آشنا شدم اميدوارم هميشه موفق باشيد به نظر بنده مملكتي كه در آن خليفه المسلمين دارد نيازي به مجلس ندارد كدام يك از تصميمات مجلس بدون فيلترينگ انجام پذيرفته وقتي كشوري مجلس بعد از رهبر مجلس خبرگان و شوراي تشخيص مصلحت قرار دارد پس مشخص است كه اين مجلس تنها يك خيمه شب بازي بيش نيست كه بواسطه آن تنها سر مردم را گرم مي كنند تمام آقايان رد صلاحيت شده در زماني جزء معتقد ترين افراد بودند حال مگر معيار دين و ايمان تغيير كرده كه تمام اين افراد ملحد شده اند
Posted by: پروين | February 5, 2008 04:05 PM
سلام آقای دکتر اگر چه من برای شما بسیار احترام قائلم ولی ناچار باید شما را در مجموعه اصلاح طلبان بحساب آورم گر چه بخاطر این مطلب از خودم خجالت می کشم .... آقای هاشمی رفسنجانی فرموده اند که " انقلاب به اهداف خود رسیده است " همشهری 13/11 ... پس با توجه به شعارهای اول انقلاب "اکنون در حکومت عدل علی بسر می بریم" نظر شما چیست ؟... خطاب به همه اصلاح طلبان محترم که سرکرده شان "حکومت عدل علی "را نشانمان دادند : لطف فرموده کمی هم از "حکومت ظلم معاویه" سخن بگوئید
شيرزاد:
نمي دانم اين گفته از آقاي هاشمي باشد يا نه. به صحبتهاي ايشان نمي خورد. اما هر كه گفته باشد درست نيست. ضمنا بنده از اصلاح طلب بودن خود پشيمان نيستم.
Posted by: پیروز | February 3, 2008 08:55 AM
احمد آقا؛
پرسش من هیچ ارتباطی به مطالب شما نداره! می تونید پاسخ ندید:
- شما تا الان چند نفر رو از مرگ نجات دادید؟
- تا حالا به چند تا آدم تشنه آب دادید؟
- تا حالا دست چند نفر رو گرفتید تا غرق نشند؟
- تا حالا باعث روشن شدن چند تا چراغ خونه شدید؟
- تا حالا ....
شيرزاد:
خدا كند همه ما موقع ملاقات با خدا توشه اي براي ارائه داشته باشيم. پرسش هاي شما را حمل بر بازخواست نكردم. مصاق تذكر و هشدار گرفتم. و از اين بابت از شما متشكرم.
Posted by: پارسا | February 3, 2008 07:27 AM
احمد بورقانی هم رفت خدا بیامرزدش
Posted by: وحید | February 3, 2008 12:18 AM
شيرزاد:
متشكرم. عجب پرانتز پر هزينه اي. اگر ما اين پرانتز را از شما نخواهيم تكليفمان چيست؟
=====================
جناب شيرزادشما قبل از اسمتان و بعد از اسمتان چه بخواهيد و چه نخواهيد پرانتزي هست حالا چي توش نوشته بشه اون ديگه يك مقداريش دست خودتونه. ارادتمندم.
Posted by: Mohsen | February 2, 2008 04:28 PM
آقای دکتر لطفا به آن شخصی که در نظر خود نسبت به مقاله شما، شما رو منافق معرفی کرده بگید که با من تماس بگیره تا ازش بپرسم جوابش به پیام هایی که از داستان انبیا در قرآن وجود داره چیه؟ مگر خداوند نمیگه که "خداوند هیچ قومی رو تغییر نمی دهد مگر اینکه خود آن قوم در خود تغییر ایجاد کنند"؟
خوب پس اگر کسی با تمام وجود با تغییر مخالفت و مبارزه کنه مثل ایشون، یا کسانی که ایشون خیلی دوسشون داره، از نظر قرآن چه حکمی دارن؟
به نظر من ایشون کسی هست که در برابر شنیدن حرف مخالف، با تردستی و استفاده از مفاهیم دینی هموطن خودشو منافق خطاب می کنه و بیچاره نمی دونه که خداوند هم در قران مردم رو به تفکر، انتقاد از یکدیگر و تغییر تشویق می کنه، چون راه سعادت در جرأت تغییر کردنه
شيرزاد:
حرص نخور مجيد جان. با اين درك هاي قالبي و متحجرانه از دين و قرآن كاري نمي شود كرد.
Posted by: مجید | February 2, 2008 02:10 AM
Ah azan mast ke ba mardom-e hoshyar che kard!!
Posted by: azi razavi- New york | February 1, 2008 11:43 AM
salam aghaye Dr.shirzad
emrooz dashtam site shoma ra mikhoondm ba matlabe zibatoon yade oon roozhayi oftadm ke be onvane nemayndyeh sazman modiriyat miyoomadm majles o tooye komisyioon che ghad bahs o jdal bar sar drost hazineh kardan etbarat bood vali jaye shoma dar majlese haftom khili khali bood ke bebinid aghayoon alf baye boojdeh ra ham nemidoonan begzarim khastam be in vasileh arze adbi bokonm o begam shoma hamisheh dar ghalb mlet iran ja darid albteh man ham digeh az sazman raftam o kar khosoosi mikonm.Ya ali madd
شيرزاد:
ممنون از لطف شما
Posted by: amir | February 1, 2008 08:58 AM
با سلام و خسته نباشید،
در هر صورت شکل چیده شدن روندها از طرف حاکمیت فعلی طوری بود که می شد حدس زد چنین رد صلاحیت گسترده ای صورت گیرد و پس از آن با کلی خواهش و تمنای اصلاح طلبان تعداد معدودی از "به اصطلاح خارج کشوری ها" کبریت های بی خطر با پا درمیانی نهادها و افرادی که عملا همراه و همگام و هم نظر با این رد صلاحیت ها بوده و هستند دوباره احراز صلاحیت شوند. ولی سوال کلیدی اینجاست که آیا اصلاح طلبان آن قدر همت دارند که چنین انتخاباتی را غیر قانونی بدانند و خودشان را به پیشگاه مردم کاندیدا کنند؟؟؟ لیست خودشان را آنطور که صلاح می دانند اعلام کنند و بعد هم بدون در نظر گرفتن اینکه این لیست از طرف نهادهای امنیتی نظامی فعلی احراز صلاحیت شده یا خیر از مردم بخواهند که به آن رای دهند؟
پیشنهاد می کنم این مطلب را ملاحظه کنید: http://www.asre-nou.net/1386/bahman/10/m-be-mowazat.html
Posted by: آینده | February 1, 2008 02:11 AM
شيرزاد:
شما به بنده وعده نام نيك سي سال ديگر را مي دهي كه اگر زنده باشيم پايمان لب گور است، پنجاه سال كه هچ. چه تضميني هست كه همان وقت هم يك كسي پيدا نشود و همه تقصيرها را بر گردن ما و شالوده و پالوده ما بيندازد.
=======
جناب شيرزاد لازم نيست كه سي پنجاه سال ديگه نگران باشيد كه همه تقصيرها را بر گردن شما و شالوده و پالوده شما بيندازند . همين امروز روز مردم تقصيرها را بر گردن شما و شالوده و پالوده شما مياندازند. آخه اين شتر را شماها در اين خونه نشونديد. حالا حد اقل كاري كه ميتوانيد بكنيد اين است كه اسباب باز شدن يك پرانتز جلوي اسمتان بشويد كه توش حد اقل بشود نوشت بابا فلاني وقتي فهميد چه اشتباهي كرده بود در جهت رفع اشتباهش به اندازه ارتكاب اشتباه هم مجاهدت كرد. نه اينكه بعد سي سال پشت اصلاحات تدريجي قايم بشويد. ارادتمندم.
شيرزاد:
متشكرم. عجب پرانتز پر هزينه اي. اگر ما اين پرانتز را از شما نخواهيم تكليفمان چيست؟
Posted by: Mohsen | January 31, 2008 04:50 PM
خودتان كه خوب مي دانيد همان منافقان كه قران كفته شماييد ،طبق اييه قران قبل پيش بيني است كه شما نفاق و دشمني كنيد.اي رو سياهان مكر و حيله تاكي
شيرزاد:
قرآني كه خواندي ترجمه كي بود؟
Posted by: اصلاح طلب پشيمان | January 31, 2008 12:23 PM
جناب آقاي شيرزاد اينهمه حرفها كه ميزنيد و شكايتها كه ميكنيد نتيجه اعمالي است كه خود شماها در زماني انجام داديد. من فكر نميكنم كه شماهاواقعا فهميده باشيد كه اين كل سيستم است كه نا رسا ميباشد. انتظار من اين است كه اول شما بفهميد اين ساختماني كه شما ساختيد از شالوده خراب است. و دوم اينكه به هشتادو پنج تا نود درصد اهالي ايران بپيونديد و شالوده جديدي راپي بگذاريد.
=================
جناب آقاي شيرزاد متاسفانه نكته را نگرفتيد حالا واضح مينويسم. اگر در فكر دين و مملكت هستيد به آنهائي بپيونديد كه ميخواهند حكومت ولايت مطلقه فقيه حكومت اسلامي جمهوري اسلامي حالا هر اسمي كه شما لايق اين سيستم حكومتي ميدانيد را عوض كنند و سيستمي لايئك را جاي گزين ان كنند. ببينيد آقاي شيرزاد چه نامي از شما سي سال پنجاه / سال ديگر خواهد ماند چه نامي مايل هستيد از شما بر جا بماند. ارادتمندم.
شيرزاد:
شما به بنده وعده نام نيك سي سال ديگر را مي دهي كه اگر زنده باشيم پايمان لب گور است، پنجاه سال كه هچ. چه تضميني هست كه همان وقت هم يك كسي پيدا نشود و همه تقصيرها را بر گردن ما و شالوده و پالوده ما بيندازد.
Posted by: mohsen | January 30, 2008 10:08 PM
آقای شیرزاد دلم برای پدرم،شما وهم نسل هایتان می سوزه، که جوونی و اعتقاد و زندگیتونو گذاشتید واسه این کشور جنگیدین تا به اینجا برسه.حالا همگی یا محترمانه مجبور به استعفا میشید یا نامحترمانه رد صلاحیت.
دلم واسه خودم، بچه هاتون و هم نسل های خودم میسوزه که به گذشته پدرامون افتخار می کنیم میخواهیم از آرمان ها و انقلابشون دفاع کنیم ولی افرادی مدیریت این انقلاب و به دست گرفتن که پدرا مونو به نا مسلمانی متهم میکنند. چطوری حل کنیم این تناقض رو؟
نمی دونم اگه با افرادی با سوابق شما اینطوری رفتار میکنن، برای ما حقی برای فکر کردن و حرف زدن قائل هستن؟
Posted by: عاطفه | January 30, 2008 08:56 PM
So you are afraid that the government could come after you? The good thing about living in a free country is that you don't need to be afraid of the government.
Posted by: Ali Saadat Melli | January 30, 2008 07:28 AM
آقای شیرزاد ازافرادی مانند جنابعالی انتظار می رود که خیلی پیشتراز اینها این گره فکری را میگشاییدید.آقای شیرزاد نوشته اید که نگران قطار نظام هستید!آخر با چه زبانی بگوییند که این قطار نه ترمز دارد ونه دنده عقب .البته شما میدانید که درب ورود وخروج نیز ندارد.این قطار با سرعت وحشتناکی به سوی دره ی مرگ میرود.ازروی دنده های ملت می گذرد.از گروهی که به قول شما از اول با همدیگر سوار قطار شدند هر چند صباحی عده ای به خاطر دعوا بر سر هدایت کردن قطار باشدت از پنجره به بیرون پرتاب شده اندوضجه های آنان متاسفانه به خاطر جراحات وارده است وبا کمال تعجب دوباره بر می خیزند وپشن سر قطار با تمام نیرو می دوند وفریاد ميزنند که بگذارید ما دوباره سوار شویم ما میتوانیم همه مان را نجات دهیم. بدون اینکه نیم نگاهی به قربانیان بیندازند.البته این قطار یک درب خروج اضطراری برای کسانی که خطر را حس کرده انددارد شایدتاکنون چندتایی این طور از قطار پیاده شده باشند.آری این مکانیسم شناخته شده تجربه شده ی قدرت است.ازسرنشینان هنوزافرادی به بیرون پرتاب خواهند شد.شمااز ملت می خواهیدمیخواهید به دور قطار بریزند وآنرا متوقف کنند این همان است که سرنشینان میخواهند.هجوم مردم از شدت علاقه!آقای شیرزاد آیا بهتر نیست از این قطار افسار گسیخته فاصله گرفت وقطاری به راه انداخت که در دست هر ایرانی نقشه ی از مبدا تا مقصد باشد. برای هر ایرانی ایستگاهی برای سوار شدن و برای هر ایرانی صندلیی برای نشستن درقطار موجود باشد.آقای شیرزاد حیف استعداد شماست که برای طرح این قطار از آن استفاده نکنید.
شيرزاد:
تمثيل شما را از قطاري كه مي گوييد افراطي مي دانم. اما جمله ما قبل آخرتان خيلي زيبا بود.
Posted by: رضا | January 30, 2008 02:53 AM
جناب آقا مگر در مجلس ششم كدام كار بزرگ را انجام داديد كه به مجلس8 مي خواهيد مشرف شويد البته من عقيده دارم كه تاييد صلاحيت بايد دست مردم باشد اما مردم هم فراموش نكنندكه من جرب المجرب حلت به الندامه ببخشيد اگر لحنم خوب نيست ولي لطفا بگوييد اگر برويد برنامه تان چيست
شيرزاد:
حداقل اتفاقي كه در مجلس ششم رخ مي داد آن بود كه هر وقت آقاي جنتي پيچ راديو را باز مي كرد بدنش مي لرزيد. اگر اين دليل كفايت نمي كند، خدا وكيلي اين همه نگراني كه بعد از روي كار آمدن دولت مشعشع آقاي احمدي نژاد و مجلس هفتم در بين نخبگان كشور پديد آمد بابت از دست رفتن كدام دستاوردها بود؟
Posted by: حميد | January 30, 2008 01:56 AM
آقاي شيرزاد،
يادتان ميآيد روزگاري در انجمن اسلامي دانشگاه شريف، فرمهاي گزينش را پر ميكرديد و درباره ديانت اين و آن اظهار نظر ميكرديد و شايد برخي را رد صلاحيت ميكرديد؟
اگر باز هم به همان دوران برگرديد، همان كارها را دوباره تكرار ميكنيد؟
اين حكومتيها به همان راهي ميروند كه شما به ايشان آموختهايد.
شيرزاد:
چنين چيزي را ياد ندارم. اما ياد دارم در حوالي سالهاي 60 كه در روزنامه اطلاعات كار مي كردم عليه گزينش ها مقاله نوشتم. من در گذشته ام مثل هر آدم ديگري موارد قابل افتخار و موارد قابل نقد دارم اما شما مواظب باشيد در گذشته منجمد نشويد.
Posted by: حنيف | January 30, 2008 01:28 AM
salam ostad
ziba bood, bish az hamisheh...hamin
شيرزاد:
ممنون از لطفتان. اگر فارسي بنويسيد بيشتر ممنون مي شوم.
Posted by: atefeh yousefi | January 29, 2008 10:41 PM
جناب شیرزاد!
به دنیای مردم عادی خوش آمدید. شما را نمی دانم ولی بسیاری از همفکران شما سالها ان طرف معادله بودند ولی جبر روزگار آنها را به این سمت هل داد.
شيرزاد:
اين آدم عادي كه با او سخن مي گوييد از ابتدا هم شاخ نداشت. شرايطي پيش آمد چهار روزي مسئوليتي گردنمان افتاد. آيا به نظر شما نحوه سير و سلوك آدمها در دوره اي كه به موقعيتي دست پيدا مي كنند با منش آنها قبل و بعد از آن با هم ارتباطي ندارد؟
Posted by: خیابان شماره ۱۱ | January 29, 2008 06:04 PM
قشنگ و دلنشین بود
کمی فونت را بزرگتر کنید بهتر میشود
منون
Posted by: علی | January 29, 2008 03:51 PM
سلام بر شما
میشه لطفن راجع به مصوبه اخیر مجلس مبنی بر عدم استفاده از تبلیغات (پوستر و...)کمی مطلب بنویسید.ما قبلن شنیده بودیم که رطب خورده منع رطب نمیکند.(البته این یک خواهش بود)
ممنون
شيرزاد:
خيلي انتخابات آزادي داريم، آقايان نگرانند كه جو تبليغاتي غير واقعي ايجاد شود!
Posted by: مهدی | January 29, 2008 12:27 PM
به نظر من از همان ابتدا مشخص بود شما با این وبلاگتون رد صلاحیت می شید و همینطور به نظر من بایستی با فریاد دلیل رد صلاحیتتون رو از وزارت کشور بپرسید چون من افراد زیادی رو می شناسم که حاضرن فقط به خاطر شما در انتخابات شرکت کنند.یکیش خودم!
شيرزاد:
از حمايت شما متشكرم. گوش آقايان نسبت به فركانس صداي ما حساسيت ندارد. داد هم كه بزنيم شنيده نمي شود. ولي البته مردم تا حدي مي شنوند.
Posted by: sahar | January 28, 2008 07:43 PM
سلام جناب ِ شیر زاد.
آیا با بنده موافق هستید که تنها نظام ِ مشروع یک نظام ِ دموکرات است؟ اگر چنین است هیچ التزام ی به نظام ِ (مقدس ِ) جمهوری ِ اسلامی ندارید و باید رد ِ صلاحیت شوید و اگر هم چنین نیست که دیکتاتور (غیر ِ دموکرات) هستید و باز هم صلاحیت ندارید.
برای ِ دوستان که احتمال َن منظور ِ من را متوجه نشدند عرض کنم که نظام ِ جمهوری ِ اسلامی ِ ایران یک نظام ِ غیر ِ دموکرات است به عنوان ِ نمونه به دو مورد ِ آن اشاره می کنم:
1- هر نظام ِ دموکرات باید با رای ِ مردم به قدرت برسد و بتوان با روش های ِ مسالمت آمیز (رای) اون رو از قدرت آورد پایین. یک مغلطه ای که آقایون سه دهه است مردم رو به وسیله ی ِ آن اغفال می کنند این است که مردم به قانون ِ اساسی رای داده اند پس نظام دموکرات است در صورت ی که چنین چیزی صحت ندارد. چون به عنوان ِ مثال به هیچ طریق ِ مسالمت آمیز ی نمی توان ... را از قدرت پایین آورد.
2- هر نظام ِ دموکرات باید سکولار باشد. به این معنی که نهاد ِ دین از نهاد ِ سیاست جدا باشد. هم چنین دین ِ افراد هیچ نقش ِ مستقیم در به قدرت رسیدن ِ افراد نداشته باشد. شما خود ِ تون موقع ِ ثبت ِ نام نوشتید که من مسلمان َم و به ...و ... و ... التزام دارم. در صورت ی که همین که کس ی که به این ها التزام ندارد یا مسلمان نیست نمی تواند کاندید شود خود نقض ِ دموکراسی است چه برسد به آن که کسانی هم که التزام دارند باز رد ِ صلاحیت می شوند به سلیقه ی ِ آقایون.
نمونه های ِ نقض ِ دموکراسی توسط ِ این نظام بسیار است. این دو نمونه را به این جهت عرض کردم که در قالب ِ جمهوری ِ اسلامی به هیچ وجه دست یافتنی نیست.
در مورد ِ قطار فرمودید، این قطار از همان اوایل ِ انقلاب ریل ِ اشتباه را در پیش گرفت. همان جا که در زمان ِ تدوین ِ قانون ِ اساسی مهندس بازرگان هم فرمودند که بیم ِ آن می رود که با این قانون ِ اساسی باز هم دولت اختیار نداشته باشد. مجلس یک حرف بزنذ، رهبر یک حرف بزند و ...و حکومت ِ دولت (که با رای ِ مردم انتخاب شده) نباشد (و دیکتاتوری باشد) همان طور که دیدیم شد.
به امید ِ آن که همه نگران ِ مسیر ِ قطار ِ مملکت باشیم نه سوار و پیاده شدن یا واگن ِ درجه یک یا دو.
شیرزاد:
با این نوع تحلیل مطلق انگارانه روش انحصار طلبانه آقایان تایید می شود و در عمل هیچ راهی برای اصلاح تدریجی نظام باقی نمی ماند. من به اصلاحات تدریجی و مرحله ای به سمتی که خواسته اکثریت مردم را براورده کند معتقدم.
Posted by: مانی | January 28, 2008 12:09 AM
در این مقطع اگر اصلاح طلبان وگروه های مستقل کوتاه بیایند باید برای همیشه سیاست را کنار بگزارند بدیهی مردم نمی توانند به امید سیاست مدارانی باشند که توان دفاع از حقوق شهروندی خود را هم ندارند .مصلحت گرائی بیش از حد در دوره های گذشته موجب شد که این بار اقتدارگرایان به این گستردگی به رد صلاحیت وترورناجوانمردانه سیاسی مخالفین اقدام کنند هر چند این عمل مقبول بزرگان نظام نیست اما مردم هم حق دارند و می توانند ناامید وبی خیال شوند
Posted by: غلامرضا رزمگیر | January 27, 2008 10:43 PM
بسیار درست، بسیار زیبا، بسیار گویا.
شیرزاد:
بسیار ممنونم.
Posted by: امیر | January 27, 2008 11:02 AM
سلام استاد عزیز از شما خواهش میکنم عصبانی نشوید. مگر مردم در زمان رفراندوم قانون اساسی با اکثریت قاطع نگفتند که ما صغیر - محجور - عقب افتاده ذهنی -.... هستیم و نیاز به یک " ولی مطلقه " داریم تا بجای ما تصمیم گیرد ؟ مگر اصولا رابطه " مرجعیت " و " تقلید " در تشیع از همین قماش نیست ؟ پس کسی نمی تواند جر زنی کند و حکومت اسلامی را هم قبول داشته باشد . راه اساسی ملت حل کردن این تناقض است . نظر شما چیست ؟ دوست ندارم برایتان خطری پیش بیاید پس لازم نیست نظر واقعی را بگوئید چون خودم نظر یک فیزیکدان را در این کشور می دانم با تناقض نمی شود فیزیکدان شد....
Posted by: Anonymous | January 27, 2008 09:09 AM
جناب آقاي شيرزاد اينهمه حرفها كه ميزنيد و شكايتها كه ميكنيد نتيجه اعمالي است كه خود شماها در زماني انجام داديد. من فكر نميكنم كه شماهاواقعا فهميده باشيد كه اين كل سيستم است كه نا رسا ميباشد. انتظار من اين است كه اول شما بفهميد اين ساختماني كه شما ساختيد از شالوده خراب است. و دوم اينكه به هشتادو پنج تا نود درصد اهالي ايران بپيونديد و شالوده جديدي راپي بگذاريد.
شیرزاد:
مثلا چکار کنیم. حتما توصیه به "هیچ کار" نمی فرمایید.
Posted by: Mohsen | January 26, 2008 09:32 PM
آقا یعنی می گویی این که چندین دانشجو در زندان هستند مهمتر است یا رای رد صلاحیت شدن دوستان شما؟ پرسیدم فقط برای دانستن. تا بعد
شیرزاد:
راستش را بخواهید از نظر من بودن دانشجوها در زندان غم انگیز تر است. اما این مسایل از هم جدا نیستند. اگر کسی را بی گناه زندان نکنند حتما هم کسی را با دلایل واهی رد صلاحیت نمی کنند و بر عکس.
Posted by: Anonymous | January 26, 2008 08:02 PM
سلام. موفق باشیذ به من هم سری بزنیند
Posted by: بهزاد عبدی | January 26, 2008 06:26 PM
"من وقتي ببينم مركب كشور مسير را به خطا مي رود فرياد مي زنم و تو با تمام قوا مراقبي كه از مركب به زمين نيفتي ." اقای شیرزاد من به شما ارادت دارم اما از انجایی که تصمیم دارم ببخشم ولی فراموش نکنم اون سالها که من همین حرف ها را زدم امثال شما برای اینکه بتونن بورس دکتراشون بگیرن منو از قطار زندگی بیرون انداختند.خودتون خیلی بهتر میدونید اون سالها چه کسانی اجازه تحصصیلات عالیه داشتند!!!
شیرزاد:
از بخشش تان ممنون، ولی کمی تا قسمتی اشتباه گرفته اید.
Posted by: haydeh | January 26, 2008 01:18 PM
سلام آقاي دکتر
تمامي داوطلبين با علم از شرايط احراز براي نمايندگي ثبت نام کردند.
در يک کشور هيچ چيز نبايد برتر از قانون (چه درست جه غلط) باشد.
شما هم مي توانيد قانونا به راي صادره اعتراض کنيد.
من نمي دانم اين آقايان وقتي که دانشجويان به صورت فله اي از ادامه تحصيل توسط دوستانشان منع مي شدند کجا بودند. حتي يک نوشته از شما در آن زمان هم مي تواند شما را مبري نمايد.
چرا در مجلس ششم براي دفاع از حقوق ديگران "اعتصاب" نشد ولي براي "دفاع از خود" حقوق ملت زير پا گذاشته شد واعتصاب شد؟ قانون مطبوعات،کوي دانشگاه،ترور خياباني و...
شیرزاد:
اوقور به خیر. مدتی بود سر نمی زدید.
Posted by: مستوره | January 26, 2008 11:11 AM
جناب اقای دکتر شیرزاد
باسلام
خلاصه سخن شما در این مطلب انتقاد از تبعیض و بی عدالتی نان به نرخ روز خوردن است.سوال من این است که ایا شما تبعیض وبی عدالتی را فقط وقتی می بینید که گوشه ای از چرخ بر مدار مراد شما نگشته باشد.در صورتی که اینگونه نیست چرا هرگز در دانشگاه که خانه خودتان است زشت ترین نمونه های تبعیض و بی عدالتی را ندیده اید .ویا اگر دیده اید هرگز بر زبان نیاوده اید.
اگر در گفته من شک دارید بهتر است نگاهی به رقم پائین سمت چپ فیش حقوقی خود ونگاهی به فیش حقوقی یکی از کارشناسان دانشکده با مدرک فوق لیسانس بیاندازیدویادتان بیاید که اینها مصو بات شما و دوستانتان است.
شیرزاد:
من مدعی درک تمام تبعیض ها و بی عدالتی ها نیستم.
Posted by: اریا | January 26, 2008 09:50 AM
salam matne zibatoon ro gozashtam roo weblagemoon ba ejaze
inam addresesh:hoghoogh85.blogfa.com
Posted by: Anonymous | January 26, 2008 09:38 AM
سلام آقای دکتر عزیز
با توجه به زیبایی وشیوایی همیشگی کلام حضرتعالی با اجازه شما مطلب را با ذکر مأخذ درآدرسم منتشر کردم .
اماشخصا"فکر میکنم این نمیشود که درهر انتخابات اصلاح طلبان با هر سلیقه شخصی وتوسط افرادی بسیار ضعیف وبا دلایلی مضحک رد صلاحیت شوند وبعد هم با اعتراضی بی فایده به بالاتر دوباره درخانه بنشینند ومنتظر فرداهای مشابه باشند.
باید اصلاح طلبان پیرو مشی پویای خود راهی نو بیابند وگزینه های جدیدی را بررسی نمایند.
بااین رویه ای که دوستان اجرایی ونظارت درپیش گرفته اند کناره گیری از انتخابات وسکوت وآرامش بهترین هدیه برای اقتدارگرایان است.
ایشان برخلاف اصلاح طلبان که به شکوه انتخابات فکر میکنندفقط نتیجه رامیخواهند وبس .
مشارکت مردم برایشان اصلا"ملاک نیست.
شیرزاد:
باتشکر از شما در نقل مطالب بنده صاحب اختیارید.
Posted by: دکترسعید | January 26, 2008 09:37 AM
بهترین نوشته ای بود که طی این دو سه سال در باب سیاست داخلی ایران خوانده ام. ما بسیار محتاج چنین زاویه دیدی هستیم: بدور از کینه، دیدن رقیب از ورای رقابت امروز و زخمهای دیروز.
البته رد صلاحیتها را همه مشکل انتخابات پیش رو نمیدانم. مثلآ چگونه رای دهنده تهرانی میتواند 30 نماینده را بشناسد طوری که به گفته آقایان، احساس کند در دادن رای به تکلیف خود در یافنتن اصلح است عمل کند و اصلآ چه اصلحی با 30 نماینده. لا یکلف الله نفسآ الا وسعها. آیا این تکلیف شاق برای مردم نیست. حال تهران کم بود، ری شمیرانات و اسلامشهر هم اضافه شده اند.
بلا تردید این مسئله در بی تفاوتی مردم تهران و مراکز استانها که از قضا اصلاحطلبان رای خود را آنجاها میجویند (یعنی طبقه متوسط شهری)، نقش دارد. ببینید مردم در شهرهای کوچک و روستاها و هر حوضه انتخابیه که یک نماینده داشته باشد, میدانند نماینده شان کیست و برای مشکلات به که باید رجوع کنند، نماینده هم میداند که عملکردش در دوره بعد برای خودش یا جناحش عواقب دارد. اینگونه است که رای میدند. ولی در شهرهای بزرگ مردم سرگردانند: چه در مجلس و چه شورای شهر. ببینید کجای دنیا رای دهنده به 30 نفر رای میدهد؟ این نه مردمسالارانه است نه مسلمانانه.
فرض کنید کسی از گیشا یا جردن رای میخواهد؛ حتی از جناح اصولگرا، آنوقت خواهید دید که چه خواهند گفت و چه خواهند کرد و سیه رو خواهد شد آنکس که درو غش بودست.
شیرزاد:
از تقدیر شما متشکرم.
Posted by: فرشید | January 26, 2008 03:10 AM
بسیار متن منصفانه و دوست داشتنی بود. هر چند که مدتی پیش در متن در مورد انرژی اتمی کلی با شما مخالف بودم... موفق و کامیاب باشید. امیدوارم حتی به مخالفان خودمان هم عشق بورزیم. این اثرش خیلی بیشتر است.
شیرزاد:
ممنون از بزرگواری شما
Posted by: جم | January 26, 2008 12:24 AM
با این گستردگی رد صلاحیت ها شرکت در انتخابات خیانت به آرمان های انقلاب است .رد صلاحیت افرادی که تا بیش از دو برابر سن تازه به قدرت رسیدگان ووابستگان از همه بهتران عضو هیئت های اجرائی به ایران ،اسلام وانقلاب خدمت کرده اند نشان از وحشت دولت مردان بی کفایت نهم است که نتوانسته اند به ابتدائی ترین وعده انتخاباتی خود عمل کنند وهمین وحشت ناشی از سیلی محکم مردم بیدار وآگاه (اکثریت خاموش وقشر متوسط وتحصیل کرده جامعه ) در صورت وجود نامزد های لایق وامتحان پس داده وشرکت در انتخابات آنان را ناگزیر از رد صلاحیت کرده است به قول شما اینان از حقی برخودار شده اند که خدای تبارک وتعالی به پیامبران بزرگوارش نداد.وهم به قول ایشان کدام پیغمبر خدا بندگان خدا را به داشتن التزام به دین خدا یا نداشتن آن تقسیم بندی کرده است .
شیرزاد:
با این ادبیات شما آدم یاد اعلامیه های قبل از انقلاب می افتد.
Posted by: razmgir | January 25, 2008 10:55 PM
سلام جناب دکتر شیرزاد
اجازه می فرمایید نوشته تان را در وبلاگ شخصیم درج کنم؟ حق را چه شیوا و چه زیبا نگاشته اید
من هم روزگاری شاگرد همان بوده ام که شما بوده اید و شاید شما هم چون من سخت دلداده و مرید اویید. ... من تعریف شخصیت و دیانت شما را هم از ایشان و هم از جناب ... زیاد شنیده ام و با تمام انتقاداتی که به شما دارم، شما را خیرخواه و اندیشه ور می دانم
شاد باشید
شیرزاد:
از ابراز لطف شما متشکرم. در نقل مطلب من مختارید.
Posted by: ابوالحسن | January 25, 2008 09:51 PM
آقای دکتر شیرزاد عزیز
همه این هایی که نوشتید از منظر عدالت خواهی و حقیقت جویی قابل درک است. ولی خوب، شما سیاستمدارید (یا حداقل در عرصه سیاست فعالیت می کنید). واقعیت های جامعه و سیاست را هم خوب می دانید. من واقعا راهبرد سیاسی شما را در این انتخابات نمی فهمم. حالا به فرض که شما و همه دوستانتان را تایید صلاحیت کردند، انتخاب هم شدید و رفتید در مجلس. اکثریت مجلس را هم در دست گرفتید. خوب این می شود مجلس ششم. خوب یا بد، به اقرار خودتان در آخر مجلس ششم به بن بست رسیده بودید. کار رسید به تحصن و استعفا و این حرفها که آن هم به جایی هم نرسید. خوب این سیستم این جوری است. شما هم آن را از من و امثال من بهتر می شناسید. تغییر عمده ای هم از چهارسال پیش به این طرف نکرده. اگر واقعا قصد فعالیت سیاسی دارید، روزنه های امیدی را دیده اید، ایده جدیدی یا پروژه نویی در سر دارید، بگویید که بقیه هم بدانند. هدفتان را هم شفافتر بیان کنید. وگرنه، این مسیر که همه می دانند (و شما هم می دانید) به کجا میرود. با عرض شرمندگی، به نظرم جناح شما از یک نوع فقدان ابتکار و روزمرگی مزمن رنج می برد. صرف تکرار بیان این که شما «قربانی بی عدالتی» هستید (صلاحیتتان رد می شود، سخنرانی هایتان بر هم می خورد، تریبون درست و حسابی ندارید، همواره تحت فشارید، ...) دردی از خودتان و کس دیگری دوا نخواهد کرد. همه این چیزهایی که شما می گویید را می دانند.
با احترام فراوان
شیرزاد:
همه می دانند عدالت خوب است اما این نافی عدالت خواهی واقعی نیست. شما مسیری راترسیم می کنید که تا آخرش شبیه رویداد مجلس ششم است. دلیلی برای این امر نیست. اگر مسیر ما در بخشهایی تکرار گذشته است دلیل نمی شود که تا آخرش تکرار باشد.
Posted by: reza | January 25, 2008 07:34 PM
عالی بود اگر قرار بود صلاحیت افراد را مردم تعیین کنند مشخص میشد چه کسانی صلاحیت ندارند؟
شیرزاد:
ممنونم
Posted by: mahmood | January 25, 2008 11:33 AM
سلام دکترجان قصه چیز دیگری است صحبت من وشما نیستم حکایت دور از جون شما حکایت دو نفر بودند مشغول زدوخورد.... امروز تیپ وریش بزن نونت تو روغنه
Posted by: سالم | January 25, 2008 03:30 AM
سلام استاد عزیز به نظر من تمام نامزدهای ردصلاحیت شده اصلاح طلبان اولا با اقدام عملی مثل تحصن در برابر وزارت کشور اعتراض کنند و به جای نهادهای داخلی به مجامع جهانی شکلیت کنند . در وبلاگم این را بیشتر توضیح داده ام . ممنون میشوم نظرتان را بنویسید .
شیرزاد:
مخلص شما هستیم. دوباره باید به زمین و زمان پاسخ دهیم که چرا برای حقوق معلمان، اعتصاب کارگران، دستگیری دانشجویان، مشکلات زندانیان و...صدها مسئله دیگر تحصن نکردیم و وقتی رد صلاحیتمان کردند تحصن کردیم.
Posted by: خرس مهربان | January 25, 2008 02:42 AM
نثر گزنده ای بود و چندین بار بعضی از قسمتهای آن را خواندم . به نظرمن مخاطب شما اگر می توانست ،نه تنها شمارا رد صلاحیت می کرد بلکه تمام دگر اندیشان و شاید تمام مردم را نابود می کرد. کافی است نگاهی به تاریخ بیندازیم . هیتلر تمام مخالفین و دگر اندیشان ونژادهای دیگر را قتل عام کرد . استالین تمام مخالفین خود را نابود و تبعید کرد . صدام ودیگران نیز همینگونه بودند.من فکر می کنم بر خلاف قوانین فیزیک که برای تمام ناظر ها یکسان است ( و ما می دانیم این راز خلقت است ). در سیاست یک ناظر ارجح وجود دارد که قوانین برای آن فرق می کند و آن همان صاحب قدرت است .
شیرزاد:
فکر نمی کنید عصر هیتلر، استالین و صدام گذشته باشد؟
Posted by: احمد | January 24, 2008 11:36 PM
آقای شيرزاد چند بار مطلبتان را خواندم بی نهايت زيبا و تاثير گزار بود اما بعيد ميدانم گوشهای کر ... جاهل لياقت درک و فهم آنها را داشته باشد. کار آقايان از حد گذشته است.
با آرزوی نجات ايران از استبداد جاهل و مغرور!
Posted by: ali | January 24, 2008 10:54 PM
از قديم گفته اند :صلاح مملكت خويش خسروان دانند. خوب صلاح نماينده خيش را هم خر سواران دانند. شما علما كه فقير بيچاره ها را قبول نداريد اونا هم كه اون يكي ها را پسنديدند.
پسرجان! بايد همان روز كه قطار سوار شديد مي فهميديد كه قطار كوپه دارد وكوپه پرده دارد وقفل پشت در وحتما هم از قم عبور مي كند باور كنيد شما سوار نشديد سوار شما .. عاقلان دانند بالغان دانند.....اندكي صبر كنيد تا دهنتان شيرين شود شايستهي فرهاد
Posted by: تعهد | January 24, 2008 09:55 PM
sorry for writing in pinglish:
gonaheman che bood ke gereftar shodim chenin? entekhabat riasat jomhoori 8 saat ba ghatar raftam ta sefarat iran ta be ahmadinejad ray NADAM, bavar konid liaghatamn bish az in mard v goroohash hast. yadameh chandin mah ghabl az majles6h behetoon goftam ke hessi be man mige shoma mikhayd berid majles v soalam in bood ke chera mikhayd daneshkade ro raha konid? javabetoon ro baadha dark kardam:baray kare elmi hamkaran dige hastand ama siasat niz niaz ast v bayad raft baray eslah an. alan ke in adamha oomadand dodelihay man(v khiliiihay dige) ine ke aya bayad bargasht ya na? dr.mollabashi ke alan moaven vazir hastand ostad lisans ma boodand: kesi ke sadetarin mafahim physic ro moshkel dasht bara tadrisesh hala dare az tahghighat harf mizaneh,baghiashoon ham hameh mesl in..bavar konid,ke sarma sakht soozan ast! vaghean nemiadanam ta kay ina mikhan bashand ba in manesh? kash tarikhi taien mikardand laeghal..alan mifahmam chera roo "constraint system" kar mikonid, choon vaghean ye model barezesh ro mibinim :) be omid didar, akharin bar 79 shoma ro didam..che zood gozashtand
Posted by: MReza | January 24, 2008 09:55 PM
باسلام
آقای شیزاد، خواندم و احساس کردم که حالا می توان با شما و دیگر اصلاح طلبان سخن گفت. آقای شیرزاد این حرفهارا من بیست و هفت سال پیش زدم اما نه شیرزاد عزیز و نه نبوی مهربان و نه خاتمی خندان و نه حجاریان و نه هیچکس از شما گوش نمی دادید و یا نمی فهمیدید چه می گویم. آمال مردم درد من بود و گفته امام آمال شما. من امام راترک کردم و شما بازویش شدید.قریب سی سال است صدها بار این سخنان را نوشته و گفته ام (من یک ایرانی بیرون از مدارقدرت)، اما گوش شنوایی یافت نمیشد. غره شده بودید. میدانستید که عواملی از استبدادید اما خودرا سانسور می کردید. من برای شما خودی نبودم زیرا دیگر شاه رفته بود و باید جایش را می گرفتید.گوش شنوا نبودو مانند همان گوشی که اکنون این نوشته شما را نمی شنود. به قول خود شما اگر گوش کند صلاحیتش رد میشود.پس انتظاری به یافتن گوش شنوا نداشته باشید زیرا این گوشها همان گوشهای شیرزاد سالهاپیش است که تازه وارد کارزار شده است.
اکنون وظیفه شما گفتن این حقایق تلخی است که گذشته اصلاح طلبان باشد تا این تازه واردان به عاقبت خویش بیندیشند وراه رفته را نروند. باید حسین وار سخن گفت و حسین وار عمل کرد. باید با مردم سخن گفت تا به صداقت شما باوربیاورند. آقای شیرزاد باور کنید آزادی را نمی توان خردخردگرفت و گدائی کرد. باید آزاد شد و آزاد زیست. باید حسین شد. ثبت نام شماها برای انتخابات اشتباه بود. اصلاح طلبان اگر بعدازاین ازآزادی سخن گویند، دردید مردم کاری جز جنگ قدرت نمی کنند. با این کارشما نه تنها ارزش خودرا برای مردم پائین آوردید که جبهه مقابل هم برایتان ارزشی قائل نیست. وقتی آزادی انتخابات را از مستبدین درخواست می کنید، به چه دلیلی برخود می باورانید که به شما فرجه این کاررابدهند؟ همین کارهای شما نشان ضعف شماهااست و زورگوهم پشیزی برای ضعیف ارزش قائل نمیشود. چرا حسین یک تنه یک امپراتوری را به لرزه درمی آورد اما این همه اصلاح طلب سرسوزنی هراس به دل جبهه مقابل وارد نمی کند؟ به هرحال امیدوارم در استراتژی خود تجدید نظر اساسی کنید و به اول انقلاب باز گردید. من بسیار خسته هستم و نمی توانم نوشته را بازخوانی کنم. اگر ناخوانائی یا اشتباهی درآن است پوزش می خواهم و امیدوارم مرا می بخشید.
شیرزاد:
آزادی را از مستبدین نباید درخواست کرد. اما می شود بر آنها تحمیل کرد. در تجربه مجلس ششم ما توانستیم آنچه امثال جنتی نمی خواستند بر آنها تحمیل کنیم. البته قبول دارم که آن شیوه تنها شیوه امکان پذیر نیست، راههای دیگری هم میتوان در پیش گرفت.
Posted by: بینام | January 24, 2008 08:37 PM
..."
جنابعالی] (و ايضآ اصلاحطلبانحکومتی) بايد بسيار پيش از اينها، درمیيافتند که نهايتِ منطقی «خودی_غيرخودی کردن شهروندان» کجاست و دايره؛ چه زمانی آنها را هم از خود بيرون خواهد انداخت.
اکنون؛ کسی شنوندهی آنها نيست. تقريبآ همه، تماشاگرند. پس آنان نيز بنشينند. سکوت کنند و به «کِشتهی خويش بنگرند»!
"
شیرزاد:
کاری نمی شود کرد. شما هنوز در عوالم دیگری سیر می کنید.
Posted by: عندلیب الاسلام | January 24, 2008 05:18 PM
بادامچيان: کسانی که فلهای ثبت نام کردهاند بايد تشکر هم بکنند که فلهای رد شدهاند، ايسنا
سلام استاد
خوب حالا بفرمایید تکلیف چیست؟ باز هم در انتخابات شرکت خواهید کرد؟ خیلی عجیب است که ما انسانها را به صورت فله یی میبینند و به صورت فله یی ثبت نام میکنند به صورت فله یی زندان میکنند و به صورت فله یی به دهانمان می زنند و به صورت فله یی اعدام میکنند. خوب شاید برای آنها فقط نخود(ی) بازی هستیم.
شیرزاد:
متاسفانه گاهی آقای بادامچیان با ادبیاتی حرف می زند که سایر اعضای حزبشان هم از آن استفاده نمی کنند.
Posted by: مازیار | January 24, 2008 03:30 PM