خاک نکنيد
اين روزها برخي از وابستگان به اصولگرايان هر فرصتي دستشان مي آيد في سبيل الله يك لگدي هم به ما مي زنند. من كه دم و دستگاهي ندارم كه بتوانم كنترل كنم كي كجا بر ضد ما چي گفت. وقت مفت هم ندارم كه به هر سخني يا نوشته اي بتوانم جواب دهم. بسياري از موارد هم ارزشي ندارد كه آدم بخواهد به هر گفته اي پاسخ دهد. اما از باب نمونه و براي اينكه بالاخره آقايان هم فكر نكنند هر چه مي گويند حق به جانب شان است برخي از موارد را لازم به پاسخ مي دانم. از جمله گويا چندي پيش آقاي عليرضا زاكاني نماينده مجلس هفتم در جلسه اي كمي گرد و خاك بر ضد بنده كرده بود كه در روزنامه اعتماد با ذكر نام بنده نقل شده بود. از باب خالي نبودن عريضه اين توضيح را براي دوستان اعتماد نوشتم كه چاپ كردند. بد نيست آن را بخوانيد.
در روزنامه مورخ چهارشنبه 19/10/86 مطلبي در صفحه اول درج کرده بوديد که ضمن آن شرح مبسوطي از تهاجم تبليغاتي برخي از چهره هاي جريان موسوم به اصولگرا به اصلاح طلبان نقل شده بود، در ذيل اين مطلب فرازي نيز به نقل از عليرضا زاکاني نماينده مجلس هفتم در تعرض به نمايندگان مجلس ششم آورده بوديد که در بخشي از آن نامبرده با ذکر نام اينجانب و يادآوري نطقي که در آن مجلس داشتم بناي جفاکاري نسبت به پيشينيان خود گذاشته بود. از آنجا که ضمن نقل سخنان ايشان دقت کافي ژورناليستي به عمل نيامده بود و مرز نقل قول با نظر روزنامه در جمله يي درهم آميخته شده بود خواهشمند است بنا به تعهد حرفه يي توضيحات اينجانب را در اين مورد درج فرماييد. ضمناً حتي اگر مطلب ياد شده دقيقاً هم به شکل نقل قول منتقل شده بود باز هم به دليل تهمت ها و نسبت هايي که به بنده نسبت داده شده حق پاسخگويي براي من وجود داشت.
مدتي است نطق پيش از دستور بنده در جلسه علني مورخ 3/9/1382 مجلس شوراي اسلامي دستاويز برخي حملات روزنامه هاي خاص و برخي چهره هاي جريان اصولگرا عليه شخص من به طور خاص و مجلس ششم به طور عام قرار گرفته است. از اتفاق، اوجگيري اين تهاجم مقارن بود با زماني که پرونده شکايت مدعي العموم عليه من در مورد همان نطق در نوبت رسيدگي قرار گرفته بود. خوشبختانه آن پرونده به دليل فقدان ادله کافي و ابهام در مصاديق و مستندات به دادسراي تهران عودت داده شد. شواهد نشان مي دهد که آن تهاجم تبليغاتي فاقد عناصر استدلالي کافي و ناتوان از تاثيرگذاري بر روند پرونده بوده است، اما ظاهراً کساني درصددند با تکرار ادعاي واهي خويش چهره يي حق به جانب گيرند و داوري خويش را عين حقيقت بپندارند.متاسفانه گذشت بيش از چهار سال از آن رويداد جز نقشي مبهم از فضاي آن جلسه و فضاسازي هاي مکرر رسانه ملي در آن زمان در خاطره ها برجاي نگذاشته است. نه در آن زمان و نه در هيچ زمان ديگري بعد از آن متن کامل نطق من در هيچ رسانه يي منتشر نشده است.
گمان من اين است که بهترين پاسخ به ادعاهاي برخي عناصر خاص که در تمام سال هاي گذشته کاري جز پرونده سازي عليه ديگران نداشته اند، انتشار مجدد متن کامل نطق حقير و داوري افکار عمومي است. اگر امروز يک بار ديگر به فرازهاي آن نطق به ويژه در ارتباط با مساله هسته يي ايران، با دقت نگريسته شود و با حقايقي که براي جامعه آشکارتر شده است تطبيق داده شود خواهيم ديد که هيچ مطلب عجيبي در آن بيان نشده است. آنچه به آن گفتار ماهيتي خاص بخشيد اين بود که فضاي بهت و ابهام آن زمان را شکست و قبل از ديگران، جامعه را نسبت به بحران عميقي که در پيش رو بود هشدار داد. اين هشدار البته به کام برخي تلخ آمد و نخواستند بپذيرند که چنانچه نمايندگان کاملاً از متن راي مردم برخاسته باشند مي توانند در جايگاه چشمان تيزبين ملت، مردم را پيشاپيش از خطراتي که در کمين است آگاه کنند. به همين سبب طبق معمول بحران سازي هاي آن زمان جريان تبليغاتي گسترده يي را بر ضد اينجانب و مجلس ششم به راه انداختند. شيوه رايج آن بحران سازي ها و جريان هاي خاص آن بود که تا جايي که ممکن است فضايي مشوش و خاک آلود بسازند تا کسي به دنبال اصل مساله نگردد و حواشي تبديل به موضوع اصلي شود. چنين به نظر مي رسد که امثال آقاي زاکاني که در تريبون هاي يکسويه به تخطئه ديگران مي پردازند هرگز به جز گرد و خاک هايي که خود و ياران شان برپا ساخته اند چيز ديگري را نديده اند. هنوز که هنوز است شاه بيت استدلال آقايان نقل مضموني گذرا از رئيس مجلس وقت بدون توجه به ساير گفتارها و رخدادهاي آن جلسه است.
اکنون بعد از چهار سال که به طور طبيعي برخي از گرد و خاک ها خوابيده است از آقاي زاکاني درخواست مي کنم که اگر واقعاً به دنبال کشف حقيقت و شناساندن مواضع خود هستند، خاک نکنند. ديگر زمان گرد و خاک به راه انداختن گذشته است. اکنون اين شما هستيد که بايد جوابگوي مردم باشيد که بعد از چهار سال عمر مجلس هفتم چه گلي بر سر مردم زديد. مشوش کردن فضا ضد کساني که اهرمي قوي براي پاسخگويي به ادعاهاي يکسويه شما ندارند، شما را از وظيفه پاسخگويي به افکار عمومي مبرا نمي کند. امروز اين شما هستيد که بايد پاسخ ملموسي براي مردم داشته باشيد که در نتيجه سياست ها و موضع گيري هاي شما کدام دستاورد روشني براي آنها حاصل شده است. البته بنده و دوستانم نيز آمادگي کامل براي پاسخگويي به افکار عمومي مردم در مورد عملکردمان داريم. من شخصاً بسيار مشتاقم بدانم که بعد از انگ زدن ها، نسبت وابستگي دادن ها، دلايل احساسي و شعاري ارائه کردن ها و بيان هايي که جز فضاسازي تبليغاتي نامي بر آنها نمي شود گذاشت، آقاي زاکاني و دوستان شان چه کفر ابليسي در عرايض من يافته اند؟ کجاي سخنان من خلاف واقعيت هاي تلخي است که در اين چهار سال شاهد بوده ايم؟ من به کرات اعلام آمادگي کرده ام تا در فضايي باز و آزاد به بحث درباره مسائل هسته يي کشور و نقد برنامه هايي که در جريان بوده است بپردازم و حتي در اين مورد بالاترين مسوولان اجرايي را نيز به مناظره دعوت کرده ام. اکنون نيز چنانچه آقاي زاکاني بر سر حرف خويش هستند از گفت وگوي علني با ايشان استقبال مي کنم. فقط جناب ايشان بايد به ياد داشته باشند که در يک گفت وگوي استدلالي قبل از آنکه سيلاب تهمت ها و نسبت هاي ناروا را به ديگري روانه سازند ناچارند بگويند که حرف طرف چه بوده است و البته اين امر نيازمند آن است که لااقل يک بار گفته هاي وي را مرور کنند. شايد وقت شريف ايشان در اين بحبوحه تبليغات چنين اجازه يي را ندهد ولي در هر حال بنده حاضر به بحث آزاد هستم.
نظرات بازدیدکنندگان
بنام خدا که انسان را آزاد و بر فطرت آفرید.با سلام بر شما و تمامی آزادگان و کوشندگان راه حق. ابتدا از اینکه جمله آخر من را حمل بر اهانت کرده اید جدا پوزش میخواهم چون چنین قصدی نبود و من اصلا این روش را خلاف آزادی میدانم جمله ای که نوشتم از باب تذکر بود . انشا الله همان طور که نوشته اید بخشیده اید و خدا هم ببخشد.اما بعد، متاسفانه آنچه که در ایران میگذرد سیاه و سفید نیست تا من سیاه و سفیدش ببینم سیاه اغشته به خون است و آنچه که من از واقعیت نوشتم قطره ای است از جفایی که بر آزادی و کرامت انسان در این نظام میرود آیا شما رنگی در این بی عدالتی ها میبینید که من و امثال من نمیبینیم؟ آنهم بعد از آن انقلاب بزرگی که مردم ایران کردند که در واقع جهان را وارد عصر جدیدی نمودمردم سزاوار این حاکمانند؟باید عده ای برای آنها قیم معین کنند و بگوید شما مختارید از میان این افراد که ما تشخیص داده ایم قیم خود را تعیین کنید که تازه این قیم هم از ولایت مطلقه دیگری باید اطاعت کند؟.شما کجای این رویه را رنگی میبینید که ما یا سیاه و یا سفید میبینیم. اصلا این دوگانگی سیاه وسفید را چه کسی میگوید درست است که باید از تضادشان رنگ خاکستری که لابد مطلوب شما و همفکرانتان است بیرون بیاید اگر محمد (ص) و سپس علی(ع) و اولادش هم میخواستند خاکستری ببینند حقی بر جا میمانست؟اگر قبول دارید که حق حاکمیت از آن مردم است که این دیگر اگر و مگر ندارد و باید بر آن حق استوار ایستاد و به ناقضین آن نه گفت،حق قابل مذاکره نیست .اگر ما مردم از همان فردای انقلاب بر حق حاکمیت خود عرفان داشتیم و بر استقرار آن استوار ایستاده بودیم وکم کم عرصه رادر اختیار ناقضین این حق نمیگذاشتیم امروز رژیمی مردمسالار و ایرانی آباد و مردمی آزاد داشتیم و نیازی نبود که من و شما و امثال ما مجبور باشیم از راه فضای مجازی با هم گفتگو و درد دل نمائیم. قدری طولانی شد انشا الله که میبخشید. خداوند توفیق عرفان به آزادی و آزادزیستن را بر ما عنایت بفرماید.انشالله
Posted by: سید جمال | January 29, 2008 03:42 PM
صلاحیت را مردم باید تایید کنند نه ده نفر ادم متعصب اگر مردم تایید کردند دزست است است.
شیرزاد:
شما خبر ندارید. بعضی ها از مردم مردم ترند!
Posted by: مهرگان | January 27, 2008 02:02 PM
با سلام و آروزی سلامتی برای شما و تمامی دوستداران آزادی. جناب استاد،احتمالا شما با مقام دانشگاهی و نمایندگی که از سوی مردم در مجلس داشتید خوب میدانید که اهمیت در پوزیسیون ویا اپوزیسیون بودن در این است که پوزیسیون در محدوده رژیم حاکم عمل میکند(قانون اساسی را قبول و به آن التزام عملی دارد)اما 1- اپوزیسیون مثبت: رژیم را قبول میکندولی قانون اساسی آنرا قبول ندارد و یا ناقص میداند و به دنبال اصلاح آن است و 2- اپوزیسیون منفی رژیم را قبول ندارد و قانون اساسی آنرا قابل اصلاح نمیداند لذا در پی تغییر آن است. حال پس از قریب 28 سال که از عمر نظام ولایت فقیه و بعد مطلقه آن میگذرد و با تجربه ای که خود کرده اید هنوز بر شما ثابت نشده که ساختار این نظام بر استبداد استوار است و هر گونه اصلاحی را بر نمیتابد مگر در راستای رفع موانع احتمالی استبداد؟ اگر با این همه بلایا که بر دگر اندیش و استاد و دانشجو و کارگر و خلاصه زن و مرد ایرانی و هر آنکه میخواست کاری برای ایران مصیبت زده بکند میرودهنوز برای شما فرقی نمیکند که در پوزیسیون باشید و یا اپوزیسیون و فکر میکنید در چار چوب استبداد و در همکاری با آن میشود کاری کرد نمیدانم چرا صلاحیت شما رد شد!شاید یک بازی و زبان فریب است تا مردم فکر کنند علی آباد هم شهری است!امید وارم حتی اگر با این تحلیل مخالفید لااقل به فرموده سالار شهیدان (بلا نسبت شما) آزادگی داشته باشید و متن رابگذارید
شیرزاد:
با تحلیل شما که مسائل را به شکل مطلق سیاه یا سفید می بینید موافق نیستم. اهانت آخرتان را هم گذشت می کنم.
Posted by: سید جمال | January 24, 2008 06:44 PM
جناب صاحب وب لاگ ، شما که از قبل میدانستید که انتخابات نه ببخشید استصوابات ،به این سمت خواهد رفت که امروز رفته . پس مردانگی کنید و با صراحت انتخابات را تحریم کنید. چرا نمیخواهید که به اپوزیسون واقعه ای این مردم تبدیل شوید؟آیا از اینکه به همراه مردم شوید ترس دارید؟
امیدوارم انتخابتان در راستای حاکمیت مردم باشد.
موفق باشید
شيرزاد:
اينكه اپوزيسيون باشيم يا پوزيسيون مهم نيست. مهم اين است كه خاصيتي داشته باشيم.
Posted by: حامد | January 23, 2008 05:56 PM
سلام استاد مقاله صلاحیت من و تو را خواندم که بسییار زیبا و رسا است ولی واقعا میبایست که بگذاریم تا فی ها خالدون زندگی خصوصیمان را این نامردمان زیرو رو کنند؟؟؟
Posted by: مازیار | January 23, 2008 05:05 PM
بيا برويم ازين ولايت من وتو..........باور كنيد با اين ولايت نمي توان كاري كرد از امير كبير بگير تا همين امير علي كه به عنوان اوباش دربند است
Posted by: داماد | January 21, 2008 08:08 PM