آجر زیرین
موجي از بازنشستگي استادان دانشگاه در راه است. اما برخلاف مواردي كه در روزنامهها منعكس ميشود بخش عمده اين موج به صورت تقاضاي داوطلبانه بازنشستگي توسط استاداني است كه دوران معمول خدمت خويش را كم و بيش پشت سر گذاشتهاند. در بعضي از دانشگاهها صحبت از 50 تا 60 مورد تقاضاي بازنشستگي مطرح است و كار به جايي رسيده است كه برخي از استادان، متقاضي شمول طرح بازنشستگي پيش از موعد شدهاند. اين فرآيند معلول عواملي است كه مهمترين آنها را ميتوان در زير تشريح كرد.
1- در اغلب دانشگاهها روسا و معاونيني انتخاب شدهاند كه عموما به يك جناح خاص سياسي تعلق دارند. برخي از اعضاي هياترئيسههاي دانشگاهها اگر شرايط معمول كشور تا قبل از دولت نهم جاري بود هرگز به خواب هم نميديدند كه در مجموعه مديريتهاي دانشگاهي براي خود جايي بيابند. در واقع شايد در هيچ دوراني به اندازه دولت كنوني مديران دانشگاهها تا اين حد سياسي و جناحي نبودهاند. برخي از اين افراد از شخصيتهايي تشكيل ميشوند كه از وجهه كافي براي برگزيده شدن در فرآيندهاي انتخابي برخوردار نبودند. اين افراد در مقابل خويش مجموعهاي از وزنههاي شايسته و سابقهدار آموزشي و پژوهشي را ميبينند كه در روند مديريتي دولت قبل و فرآيند انتخابی شدن روساي دانشگاهها به طور طبيعي از اقبال جامعه دانشگاهي بهرهمند بودند. به مدد همين حمايت و اقبال بود که روندي آرام، رو به رشد و علمي به تدريج بر محيطهاي دانشگاهي حكمفرما ميشد.
از ديد برخي مديران نورسيده دانشگاهي كه مطمئن نيستند دولتشان مستعجل نباشد، حضور وزنههايي كه به طور طبيعي در شوراهاي مختلف تخصصي درون دانشگاهها قرار ميگيرند (چه به واسطه انتخاب همكارانشان و چه به واسطه حضوري كه از قبل داشتهاند و با هيچ بهانهاي نميتوان از آن گريز يافت) چندان حضور مطلوبي نيست. سياستهاي يكجانبه فرهنگي و مديريتي را نميتوان رودرروي اين افراد به پيش برد. برخي از اين افراد حتي اگر در شوراهاي رسمي دانشگاه هم نباشند حرف و نظرشان در بين اعضاي هيات علمي نافذ است و به راحتي نميتواند ناديده گرفته شود.
بر اين اساس روشن است كه برخي مديران سوار بر مركب رياست فرصت را غنيمت ميشمارند تا چنانچه امكانپذير باشد هرچه زودتر و به محض رسيدن وزنههاي علمي يادشده و رقباي بالقوه خويش به آستانه بازنشستگي، از اين طريق قانوني مساله را فيصله دهند.
نكته مهم در اين ميان آن است كه برخي از افرادي كه در مظان اين نوع بازنشستگي هستند تمايل ندارند كه سوژه روزنامهها شوند و شأن و حيثيت آكادميك آنها در گيرودار اهداف سياسي مديران دستخوش تعرض واقع شود و به همين دليل ترجيح ميدهند آبرومندانه و بدون سر و صدا و قبل از آنكه نامهاي دوخطي و ناگهاني روي ميز كار خود ببينند، خودشان به موقع تقاضاي بازنشستگي دهند و مساله پايان دوره خدمت خويش را به گونهاي عادي در انظار جلوهگر سازند.
2- استادان دانشگاهها مثل ساير كاركنان دولت در هنگام بازنشستگي مبلغي را به عنوان پاداش پايان خدمت دريافت ميكنند. تاكنون روند به گونهاي طبيعي طي شده و افراد از اين پاداش بدون استثنا بهرهمند شدهاند. اما نكته اينجاست كه حقوق و مزاياي استادان دانشگاه در مقايسه با ساير كاركنان دولتي بالنسبه بالاتر است. بدينلحاظ گهگاه سايههاي ترديد نسبت به پرداخت آن به اين گروه وجود داشته است. هر از چندي شايعهاي به راه ميافتد كه مثلا از سال ديگر براي مبلغ پاداش پايان خدمت سقف ميگذارند و يا اينكه ممكن است به جاي پول نقد، از سهام شركتهاي دولتي به آنها بدهند. اين شايعات حتي اگر بهطور حساب شده و عمدي هم نباشد، باعث ميشود برخي از اعضاي هيات علمي كه بعد از عمري زحمت و تلاش چشم انتظار مبلغي هستند تا آن را به زخم زندگي بزنند، از ترس مغبون شدن، با شتاب تقاضاي بازنشستگي دهند با اين اميد كه تا مقررات تغيير نكرده حقشان پايمال نشود. به اين ترتيب يك راه كمدردسر براي راحت شدن دولتيها از نيروهاي با سابقه، دامن زدن به شايعاتي است كه بهطور خودكار نيروها را به بازنشسته شدن تشويق ميكند.
3- و اما عامل مهم ديگري كه موج بازنشستگي داوطلبانه استادان را به همراه آورده است، فضاي كلي تبليغاتي دولت در مقابل نيروهاي متخصص و داراي سابقه حرفهاي طولاني است، فضايي كه در اين دو سال اخير در تمام دستگاههاي دولتي جاري و ساري بوده است. شايد در هيچ دوران ديگري مثل اين دولت، ستيز با نيروهاي حرفهاي و فنسالاران موجود در دستگاههاي دولتي جريان نداشته است. اصحاب اين دولت در هر دستگاهي كه رفتهاند، متخصصان و كارشناساني كه در عمل ستونهاي اصلي دستگاه را تشكيل ميدادهاند و مثال سنگ زيرين آسيا با آمد و رفت مديران سياسي بر جاي خويش مانده بودند و ضامن تداوم حيات حرفهاي سازمان خويش بودند را به مثابه "قديميها"يي كه ميراث دولتهاي گذشتهاند نگاه كردند و از جا كندند و بيرون ريختند. اما اين از جا كندن بيش از آنكه به واسطه عزل مستقيم باشد، حاصل فضايي بود كه در آن مديران حرفهاي و صاحب شخصيت و كرامت خود را در معرض آسيب آبرويي ميديدند.
دانشگاهها نيز از اين فرآيند بينصيب نبودند. فراموش نكنيم كه تا همين چند سال پيش كمبود هيات علمي تماموقت، معضل ريشهدار آموزش عالي كشور بود. كساني كه اكنون در دهه سوم خدمت دانشگاهي خود هستند در تمام سه دهه گذشته عمر خويش بار سنگين پاسخگويي به نياز فزاينده كشور به آموزش عالي را بر دوش كشيدند. ظرفيت آموزش عالي كشور با تلاش و كوشش اين عزيزان بعد از انقلاب چند برابر شد. دانشگاههاي كشور و هياتهاي علمي آنها در اين سالها سختترين دوران حيات خويش را پشت سر گذاشتند. بسياري از اعضاي هيات علمي پرسابقه ما ايثارگرانه از شهرت و معروفيت علمي و فضاي آرام پژوهشي خارج از كشور گذشتند تا بنياد آموزش عالي كشور محكم شود و نسلهاي بعد بتوانند به موفقيتهاي چشمگيرتري برسند.
اكنون هر چند جوانان دستپرورده آنها و نسل بعدي علمي رونق نسبي خوبي به دانشگاهها داده اند و امروز معضل كمبود اعضاي هيات علمي كمتر به چشم ميخورد، اما هنوز تا رسيدن دانشگاهها به حد اشباع فاصله زيادي داريم. بازنشستگي استادان صاحب تجربه در اين شرايط ميتواند ضربه جدي به بعضي از دانشگاهها وارد كند، بهخصوص اگر اين بازنشستگي به شكل سيلابگونه و در تعداد زياد باشد.
متاسفانه گهگاه دولتمردان و حاكمان جديد وزارت علوم، تحقيقات و فناوري بر اين تصورند كه قادرند دانشگاهها را در مدت كوتاهي زيرورو و نيروهايي با طبع و ويژگيهايي كه مورد پسند خودشان است در آنها جايگزين كنند. اين تصور كودكانه است و هرگز نميتوان به تغيير بافت علمي و فرهنگي دانشگاهها با استفاده از دستورهاي حكومتي دست يازيد. بحث در اين باره طولاني است، ولي گمان ميكنم تجربه ناكام انقلاب فرهنگي در اين زمينه و تلاشهاي ناموفقي كه براي جايگزين كردن استادان دانشگاهها با مجموعهاي از افراد به اصطلاح گزينششده صورت گرفت، كفايت كند. اما با كمال تاسف موج تخريبي اين تبليغات و جوسازيها تاثيرگذار است و باعث ميشود دانشگاهيان خسته از اتهامها و بدبينيهاي هميشگي دولتمردان و خسته از سالهاي سخت كار پرفشار، به محض فراهم شدن كمترين امكانات عطاي حضور در كلاس را به لقاي آن ببخشند و خود را هر چه زودتر بازنشسته كنند.
کار زشتی که متاسفانه در دانشگاه تهران آغاز شد و طی آن به شیوه ای نامعمول برخی از استادان صاحب نام کنار گذاشته شدند به مثابه كشيدن آجر از زير ديواري است كه هنوز قوام نيافته است. آموزش عالي در ايران هنوز جوان و بدون قوام است. با كشيدن چند آجر، آواري از آجرهاي بعدي بر زمين خواهد ريخت، بر سر جه کسی؟ خدا می داند.
نظرات بازدیدکنندگان
سلام..خسته نباشید
واقعیتهای عسلویه با عنوان« حق ؟ توقع ؟ زیاده خواهی؟ظلم یا مظلومیت........ و همچنان سکوت عدالت» بخوانید...
اگه وقت داشتین یه اندیشه ای بدهید.
به روزیم شما بهروز باشید..
Posted by: اندیشه ورز برنا | November 18, 2007 06:23 PM
سلام!
می تونم بپرسم از کجا منو شناختین؟
من نه اسممو گذاشته بودم نه e-mail
Posted by: متولد 3 تیر | November 16, 2007 11:29 AM
گزارشي از تصفيه اساتيد اصولگرا در دولت قبل:
قول بده مقاله ننويسي وگرنه اخراجت ميکنم!.......
www.rajanews.com/News/?16914
شیرزاد:
وقت عزیزم را گذاشتم و این مقاله راخواندم. توصیه می کنم دوستان هم سری بزنند شاید مثل من به حال شما و خوش باوری توام با شیفتگی تان افسوس بخورند. شما فکر نمی کنید در شرایطی که تیم های کسترده در سراسر کشور بسیج شده بودند تا از زیر سنگ هم که شده سوژه علیه اصلاح طلبان پیدا کنند چطور این یکی تا این زمان مخفی مانده بود! یعنی دوستان اصولگرا تا این حد دست و پا بسته بودند که دوستانشان را از دانشگاه تهران اخراج کردند و صدایشان هم در نیامد.
سایت رجانیوز که حسابش جداست. اما به شما توصیه می کنم کمی هم درایت داشته باشید و هر کس از راه رسید و گفت من اصولگرا بودم (یا هستم) و به همین دلیل اخراجم کردند باور نکنید. در غیر این صورت ممکن است حسابی رو دست بخورید.
Posted by: متولد 3 تیر | November 15, 2007 08:58 PM
یک مصاحبه با یکی از اساتید در مورد تصفیه اعضای هیأت های علمی در دوره اصلاحات(!) خوندم. گشتم دنبالش آدرسشو در اختیارتون قرار بدم ولی پیداش نکردم.
حتما وقتی پیداش کردم جهت تنویر افکار عمومی آدرسو می ذارم اینجا.
شيرزاد:
منتظريم آقاي رسولي
Posted by: متولد 3 تیر | November 15, 2007 11:26 AM
ستاد ارجمند سلام.
مطالب شما همچون همیشه بیان دردهایی است جانکاه که درطول تاریخ ثمرات تلخ وجانسوز آن نصیب این مرز وبوم شده است .
آلوده شدن محیط دانشگاه به سیاسی کاریهای افراطی درهمیشه ایام علی الخصوص دولت نهم وانتخاب روسای دانشگاه توسط وزیر علومی که خودش معلوم نیست باکدام درجه علمی ویاکمالات دانشگاهی براین مسند تکیه زده است از نقاط ضعف همیشگی است که سبب میشود جز درمواردی خاص روسای دانشگاهها از سفارش شده های سیاسی وگروهی باشند که بدنبال آنهم قطعا پاکسازیهای اینچنینی دردانشگاهها دورازانتظار نخواهد بود.
راحت بگویم : دولتی که دکتر احمدی نژادش باداشتن کرسی تدریس دردانشگاه علم وصنعت با ادبیات قصابی وچاله میدانی بامردم سخن بگوید ومخالفان خود رابزغاله وکمتر ازآن خطاب کند آیا آنقدر میتواند فهم داشته باشد که سره راازناسره تمییز دهد ؟؟؟؟؟
Posted by: سعید | November 12, 2007 05:46 PM
سلام به شيرزاد شير
خيلي دوست داشتم سلامي هر چند مجازي به شما داشته باشم كه سايت شما را در پيوند هاي گروه ياران دكتر مصدق ديدم و فورا كليك كردم تا عرض ادبي كرده باشم .من از بندر گناوه .استان بوشهر ارادت دارم خدمت شما
شيرزاد:
از لطف شما ممنونم.
Posted by: محمد حياتي | November 11, 2007 06:50 AM
استاد عزیز با سلام
مطلب با ارزش شما را خواندم . حکایتی در این مورد به ذهنم رسید که موضوع را روشن می کند : اسکندر مقدونی در دوهزار سال پیش به شرق حمله کرد و تا دیوار چین را فتح نمود . سپس به استادش ارسطو نامه ای نوشت و برای اداره ی این ملک وسیع رهنمون خواست . ارسطو در پاسخ به وی می نویسد : احمق ترین انسان هاي این اقوام را به کارهای بزرگ بگمار آنها برای حفظ منافعشان همواره منافع مارا حفظ می کنند . این فرمول برای اداره ی مشرق زمین ارائه شد و دیگر نه امپراطوری مصر پا گرفت نه ایران و نه هند . تاریخ معاصرمان را هم که ورق می زنیم می بینیم که این خاک از خون بزرگ مردان گلگون شده و اگر نخبگانی هم به قدرت برسند دیری نمی پاید که واژگون می شوند .
استادگرامی ،من که ششمین دهه از عمرم را پشت سر می گذارم از این روزها و بالا رفتن ها و پایین رفتن ها زیاد دیده ام . چنان که امروز انتظاری بیش از این نداشتم !
گرچه ! همچنان در آرزوی فردایی بهتریم
Posted by: naser | November 10, 2007 06:14 PM
استاد قابل ندونستيد بيايد به وبلاگ من سر بزنيد ببينيد من چي در مورد شما نوشتم؟
من منتظر شما بودم و هستم حالا هر وقت كه بيايد.
شيرزاد:
شرمنده ام اما به هر كه قبول داريد قسم به شدت در مضيقه وقت هستم. به زحمت به كارهاي ضروري ام مي رسم.
Posted by: صاحب لوا | November 10, 2007 12:17 AM
آقای دکتر شیرزاد، به نظر من کار این دولت با دانشگاه ها فراتر از تعیین مدیران وابسته به احزاب سیاسی هست. جریانی که از 18 تیر به وجود آمده بسیار واضح است. یک سری اتفاقاتی که پشت سر هم پیش آمدند، خبر از پشت پرده می دن. پشت پرده این اتفاقات دست هایی وجود داره که هدف سرکوبی و مقطوع النسل کردن روشنفکران و منتقدین حکومت رو دارن. این دست ها در 18 تیر ماه آلوده به چوب و چماق شد. هر کسی که پس از اون تاریخ با همان دست های آلوده دست داد، مثل آنها آلوده شد و حرکت نوینی به کمک بسیج "من در آوردی" و نیروهای اطلاعاتی در دانشگاه ها شکل داد. از عواقب این حرکت می توان به کند شدن روند حرکت تشکل های اصلاح طلب در دانشگاه و دستگیر و زندانی شدن چندین دانشجو و از همه بدتر، نا امیدی و بی تفاوتی بسیاری از دانشجویان نسبت به محیط پیرامون و جامعه و دانشگاه را نام برد. پس از این، شرایط برای اعمال تغییرات مفتضحانه و جایگزین کردن نیروهای نا لایق در دانشگاه ها به جای نیروهای لایق به وجود آمد و به خاطر شرایط یأس و ناامیدی موجود، مبارزه با این موضوع به صورت ساختار یافته شکل نگرفت. بله ! به همین سادگی تشکل های بی سواد بر تشکل های با سواد پیروز شدند و بدون هیچ ملاحظه با اسب بدون افسار در دانشگاه ها می تازند. کار، خیلی بالاتر از اینها هم رفت که گویا رثیس دانشگاه امیرکبیر از چند عدد از دانشجویان دانشگاه به دلایل سیاسی شکایت رسمی کرده است. ننگ به این خفقان! کدام رثیس دانشگاه ای را می شناسید که با دانشجویان دانشگاه خودش همچین کاری بکند؟ یعنی اینقدر آبرو و کیان جامعه ی دانشگاهی و علمی کشور افت کرده است که یک رثیس دانشگاه همچین کاری بکند و محیط دانشگاهی را انتقدر ضعیف جلوه بدهد؟ وای بر این دولت !همان طور که شما گفتید این دست های آلوده با همان روش های ساده و بدون ملاحظه تصمیم به تبدیل دانشگاه به یک محیط بسیار سرد و بی روح حمچون پادگان نظامی را گرفته اند. در این پادگان، درجه و مقام علمی اساتید کم رنگ میشود، آزادی فکر و قلم کم رنگ می شود و از بین می رود، چه برسد به جق بازنشتگی اساتید !! من خطر بزرگی که در روی راه دانشگا ها ایجاد کرده اند را از مقاله شما بسیار خوب متوجه شدم و بسیار متأثر! امیدوارم قبل از زیاد تر شدن تعداد دستان آلوده در دانشگاه ها، خود اساتید دانشگاه، در تشکل های فرهنگی و سیاسی روحیه امید به آینده را در جو دانشگاهی ایران دوباره تزریق کنند.
شيرزاد:
با ادبيات شديداللحن شما موافق نيستم و با اين امر كه تا اين حد مسائل را سياه و سفيد مي بينيد. البته اين از بي تدبيري برخي از مديران آموزش عالي كشور اسشت كه فضاي گفتمان دانشجويي را برگرداندند به سه دهه قبل و دانشجويان را نسبت به زمين و زمان بدبين ساختند. شما مقصر نيستيد.
Posted by: مجید | November 9, 2007 08:52 AM
سلام آقای دکتر . خسته نباشین
این سیستم آموزشی که به درستی تشبیه کردید به دیوار سست و بی پایه به گمانم اول از همه روی سر ما دانشجو ها خراب بشه . دانشجویی که همچین دیواری روی سرش بریزه هم فکر نکنم دیگه اونچنان سرش کار بکنه که آینده ساز مملکت بشه !!
علاوه بر آسیب هایی که جامعه مون از این موج عظیم حذف نخبگان خواهد برد . خود این افراد بعد از عمری تلاش و از جان مایه گذاشتن ، از رفتار نابخردانه ی این نودولت ها دچار خسارت روانی جبران ناپذیر می شوند . یکی از بستگانم از گروه مدیران بازنشسته در دوره ی جدیده . بعد از عمری تلاش طاقت فرسا نامه ای خطاب بهشون اومد که این دو ماه آخر خدمتتون لطفا اطاقتون زودتر تخلیه کنین چون بهش احتیاج داریم !! چنین لحنی شاید برای یه آدم سیاسی قابل تحمل باشه اما کسی که زمینه ی کاریش فنی مهندسی باشه چنین رفتاری سخت و دشوار به نظر می رسه .
این یعنی این که هر کسی تو این مملکت برای کارش زحمت زیادی بکشه و عمری رو در خدمت بگذرونه در یک کلام حماقت ! کرده ؟!
...طولانی شد ، می بخشین :)
شيرزاد:
با نظر آخرتان موافق نيستم. كساني كه براي آموزش عالي كشور زحمت كشيده اند دچار حماقت نيستند. اگر انديشه اي در كشور در جريان است از دولتي سر آنان است. حماقت را كساني مرتكب مي شوند كه سرمايه هاي انباشته فكري، علمي و فرهنگي كشور را به تاراج مي دهند.
Posted by: هدی | November 8, 2007 10:55 PM
سلام
من هم از اخراجیهای جدید هستم. از روزی که با یک اردنگی درست و حسابی شوت شدم بیرون جدای از مسئله دخل و خرج و قسط و بقا خیلی به کار این دوستان فکر کردم که با چه منطقی این کار را انجام دادند و به این که دانشگاه چه خواهد شد و نقش آن را که توزیع عقل در جامعه است چه نهادی برعهده خواهد گرفت. بله. هدفی جز تخریب دانشگاه کنونی و ساختن یک دانشگاه فرمالیته نیست تا هر کسی هر فرمایشی که داشت به اسم نتایج پژوهش وارد جامعه کند. چیزی که تعجب من را برمیانگیزد سکوت جامعه دانشگاهی در برابر این جریان است در حالی که دیر یا زود نوبت به خودشان هم میرسد، حتی اگر همراهی کنند.
به هر حال به جای این ننه من غریبم بازیها باید به فکر جارهای بود. متوجه شدهاید که استادان اخراجی را به هیچ وجه نمیتوان بیسواد دانست. شما که به نوعی درگیر این قبیل امور بودهاید خوب است به فکر ایجاد چیزی مثل تأسیس یک دانشگاه جدید یا گروههای پژوهشی حرفهای باشید. این سرمایهها در منابع ملی کم از دستگاههای سانتریفوژ و سر سرباز هخامنشی و غیره ندارد.
Posted by: احمد خضری | November 8, 2007 10:47 PM
جناب دکتر شیرزاد عزیز سوالی دارم بی ربط به موضوع. لطفا از روی انصاف جواب بدهید.ما توی ایران به کی اصلاح طلب می گوییم؟دزد سر گردنه ای که گهگاهی منافعش با ایران هم سو می شود؟حاج خانمی که بجز بینی اش هم پیداست؟مثالی می زنم چند روز پیش مصاحبه ای با یکی از وزرای دولت اصلاحات؟ خواندم حاجیه ابتکار در روزنامه اعتماد ملی در مورد تسخیر لانه جاسوسی؟ ایشان معتقد بودند این عمل نه تنها صحیح است بلکه استثنایی است!نعمات فراوان داشته که مرتبه آن بسیار بیشتر از ضررهای آن است!جوان های امروز (از جمله من) این موضوع را درک نمی کنندو نیاز است که افرادی با فکرهای متعالی مثل ایشان برای ما ماجرا را شرح دهند!ظاهرا ایشان ذره ای تفکرات بنیادی شان نسبت به روزی که گروگانگیر بودند و گروگان ها شرح داده اند تغییر نکرده.البته ایشان آزادند هر طور می خواهند فکر کنند ولی برای من ثقیل بود که همچین کاکل زریی به قول شما برچسب اصلاح طلب هم داشته باشد.
شيرزاد:
به نظر من اشتباه برخي از دوستان اين است كه ناخوداگاه پاسخگوي عمل كساني ديگر شده اند. يك زماني بايد روشن شود كه در ماجراي سفارت آمريكا و پيامدهاي اجتماعي وسيع بعد از آن هر كس چه مسئوليتي داشته است. اما بي انصافي شما در حق خانم ابتكار پسنديده نيست. شما هم مي توانيد نظر خودتان را مطرح كنيد
Posted by: امید | November 8, 2007 10:59 AM
همان بهتر كه مردان وزنان بزرگ ووالامقام علمي ، با انسانهاي كوتاه فكر ومتعصب حاكم برانديشه ودانشگاه ، باقبول درخواست بازنشستگي همكاري نكنند .دوستان دولتي استاد مطيع ومجيز گو ميخواهند وبس.
Posted by: سعيد | November 8, 2007 12:48 AM
سلام روزتون خوش جناب اقای شیرزاد به نظر جنابعالی برای امثال دکتر بشیریه یا میر جلال الدین کزازی بعد از عمری تحقیق و پژوهش و تربیت دانشجو باعث سر شکستگی نیست که رییس دانشگاه تهران عباسعلی عمید زنجانی بالادستشون باشه...وقتی لیست اسامی روسای دانشگاه تهران رو از ابتدا تا الان میبینید ادمهایی مثل دکتر علی اکبر سیاسی اونوقت با این...مقایسشون میکنی گریت میگیره همون بهتر که اساتید خودشون بازنشسته بشن و تن به تحقیر و ذلت ندن خداوند امیدوارم ریشه همه این ادمهای غیر متخصص رو بزنه که همینها باعث مهاجرت مغزها و ادمهای تحصیلکرده هستند
شیرزاد:
منظورتون اینه که جز جیگر بزنن الهی؟
Posted by: مرتضی | November 7, 2007 03:48 PM