بيشانگاري تعداد شرکت کنندگان در تجمعات
در شهري، بنابر برنامهاي، طبق دعوت افراد يا نهادهايي و بنا به عرف و عادتي، اجتماعي تشكيل ميشود. هدف برگزاركنندگان آن است كه مراسمشان هرچه بزرگتر و باشكوهتر برگزار شود و در فضاي اجتماعي و در سطح رسانهها تا جايي كه ممكن است طنين گستردهتري يابد. هر يك نفري كه به جمع اجابتكنندگان دعوتشان افزوده شود آنها خوشحالتر ميشوند و تلاش ميكنند عدد شركتكنندگان تا جايي كه قابلتصور است بزرگتر گزارش شود.
فرقي نميكند اجتماع تشكيل شده مربوط به گردهماييهاي قبل از انقلاب باشد يا تجمعات بعد از انقلاب، مراسم نماز جمعه باشد يا ميتينگ سياسي يك گروه مخالف انقلاب، مراسم خاصي از طرف اصولگرايان باشد يا اصلاحطلبان، استقبال از آقاي فلان باشد يا آقاي بهمان؛ خلاصه كلام، مراسم و گردهمايي مربوط به هرچه و هركه باشد، يك سوال اساسي آن است كه چه تعداد در آن شركت كردهاند. اين عدد صرفا عنصري بيروح از يك خبر نيست، با خود پيام دارد و به دنبالش پيامد. مثلا در يك اجتماع اعتراضآميز اگر صد نفر شركت داشته باشند يك جور تفسير ميشود، اگر هزار نفر رفته باشند جور ديگر و بالاخره اگر ده هزار نفر حاضر شده باشند مساله كاملا متفاوت است. در هر يك از موارد فوق روايت كمي شركتكنندگان، آثار و نتايج كيفي در تحليلها خواهد داشت. در اين يادداشت تلاش دارم نكاتي در مورد تخمين تعداد شركتكنندگان در اجتماعات بيان كنم.
مساله تخمين جمعيتي كه در مراسم گوناگون سياسي شركت دارند از ديرباز دستخوش اشتباهي رايج است كه قريب به سه دهه قدمت دارد. يك بررسي ساده نشان ميدهد كه چشم ناظرين معمولي غالبا با نگاه اوليه، جمعيتهاي با تعداد حدود 50 نفر و كمتر را ميتوانند شمارش سريع كنند و با تقريب نسبتا خوبي تعداد را حدس بزنند. اما اغلب وقتي تعداد از 100 نفر تجاوز كند چشم كساني كه تجربه و دقت خاصي در شمارش و تخمين تعداد جمعيتها ندارند، آنها را در يك كلمه «زياد» يا «كثير» ميداند. اين امر ناشي از يك پديدهشناختي خاص است كه چندان هم نبايد افراد را به خاطر خطاي مربوطه محكوم كرد. قضيه از اين قرار است كه معمولا ماها وقتي به يك تصوير از جمعيت نگاه ميكنيم، چه تصوير تلويزيون باشد چه عكس چاپ شده و چه تصويري كه با رويت مستقيم در شبكيه چشم مينشيند، تنها قادريم تعدادي از افراد را كه تصوير مشخص و «قابل تفكيك» دارند بشماريم. اين مفهوم يك مفهوم دقيق فيزيكي است كه از آن با عنوان «توان تفكيك» ياد ميشود.
توان تفكيك نشاندهنده كمترين فاصلهاي است كه يك دستگاه نوري ميتواند تصوير دو نقطه را از هم تفكيك كند. چشم انسان دستگاه نوري چندان دقيقي نيست. علاوه بر محدوديتهاي تصويري چشم، مساله توان تشخيص سلولهاي عصبي و دستگاه شناختي انسان نيز ميتواند موضوع را محدودتر كند. ماحصل اين بحث كه احتمالا براي بعضي خستهكننده است، آن است كه ما در نگاه به يك تصوير از يك جمعيت زياد، حداكثر اگر خيلي هنر داشته باشيم ميتوانيم چند ده نفر را به وضوح تشخيص دهيم و از مابقي حاضران در آن صحنه، تصويري محو و مات و درهمرفته حس ميكنيم كه ناخودآگاه در ما القاي كثرت ميكند و قضاوت ميكنيم كه جمعيت زيادي را در آن صحنه ميبينيم.
براي اثبات اين ادعا شما را به يك آزمايش ساده دعوت ميكنم. لحظهاي سعي كنيد به تصويري كه تلويزيون از يك مراسم پرجمعيت نشان ميدهد دقت كنيد و تلاش كنيد بدون توجه به محيطي كه جمعيت در آن قرار گرفته با چرخش سريع چشم هر تعداد از آنها را كه ميتوانيد بشماريد. حتي اگر كمي باهوش باشيد ممكن است بتوانيد آنها را دهتا ده تا هم بشماريد. اگر خيلي تلاش كنيد حداكثر ميتوانيد صد نفر را بشماريد. از بقيه آنها يك تصوير غيرواضح در ذهنتان باقي ميماند كه فقط احساس «زيادي جمعيت» در ذهن شما تداعي ميكند. اما دشواري بزرگتر با تصوير تلويزيون آن است كه تا شما بخواهيد چنين دقتي را بكنيد تصوير عوض شده و صحنه ديگري به جاي آن آمده است. در واقع تجزيه و تحليلي كه عرض كردم رمز و راز افسوني است كه از سالها پيش دستگاه جادويي تلويزيون به كار گرفته است.
حال كه در اين مساله كمي دقيق شديم، اجازه دهيد يك آزمايش ديگر را هم به شما توصيه كنم. اگر تلويزيون شما از آنهايي است كه ميتوان تصويرش را ثابت كرد، يك لحظه روي تصوير جمعيت آن را ثابت كنيد. اگر اين امكان را نداريد به يك عكس چاپ شده در روزنامهها از جمعيت شركتكننده در يک برنامه دقت كنيد. سعي كنيد تعداد سرهاي آدم هاي شركتكننده در آن اجتماع را بشماريد و ببينيد اصولا چه تعداد سر قابل تشخيص و قابلشمارش در تصوير وجود دارد. اگر دقايقي براي اين كار وقت بگذاريد خواهيد ديد كه بيش از دويست، سيصد نفر را نميتوان شمرد و از مابقي آنها تصوير محوي ديده ميشود كه فقط ميتوان تعداد آنها را حدس زد.
اما يك نكته ديگر آنكه معمولا و به طور ناخودآگاه همه ما از روش غيرمستقيم ديگري براي تخمين جمعيت شركتكننده در يك مراسم استفاده ميكنيم و آن تطبيق جمعيت با مكان و محلي است كه در آن جمع شدهاند. اين يعني همان مفهوم سادهاي كه از يك ظرف براي پيمايش حجم مايعي كه در آن ريخته شده استفاده كنيم. شما اگر به تصويري از آب نگاه كنيد كه مرزهاي ظرف محدودكننده آن نشان داده نشده باشد و هيچ جسم قابلمقايسه ديگر نيز در آن ديده نشود نميتوانيد بفهميد كه اين آب مربوط است به يك استخر، يك درياچه يا حتي يك كاسه؛ زيرا در يك تصوير معمولي شما قادر به تشخيص و شمارش مولكولهاي آب نيستيد و از آن يك پيوستار ميبينيد.
به همين ترتيب اغلب افراد اگر اهل دقت باشند براي تخمين جمعيت حاضر در يك سالن به جاي نگاه كردن به جمعيت، به ابعاد سالن نگاه ميكنند.
مثلا در يك سالن اجتماعات معمولي، مثل يك سالن سينما كه ابعاد آن در حدود 30 در 50 متر باشد بسته به نوع چينش صندليها و قرار گرفتن راهروها و فضاها در حدود 500 تا 800 صندلي ممكن است چيده شده باشد. كساني كه كارشان برگزاري برنامهها و اجتماعات مختلف است اغلب با يك نگاه به قد و قواره سالن، حدود جمعيتي كه ممكن است در آن قرار گيرند را با خطاي كمي تخمين ميزنند اما افراد معمولي گاهي تا چند برابر خطا دارند. مثلا با نگاه كردن به يك عكسي كه از يك مراسم در يك تالار اجتماعات گرفته شده امكان دارد جمعيت شركتكننده را تا چند هزار نفر ذكر كنند، حتي گاهي كساني كه خودشان هم در مراسم شركت داشتهاند، ممكن است آنچنان ابهت جمعيت آنها را گرفته باشد كه تخميني بسيار بالاتر نيز داشته باشند.
اين مشكل با پديده اجتماعي ديگري كه متاسفانه در جامعه ما ريشهدار است و اكنون نميخواهم به آن بپردازم نيز تشديد ميشود و آن به قول بچهها كيلويي حرف زدن است، به اين معنا كه افراد چندان عادت ندارند با عدد و رقم و برحسب اعداد و مقادير نسبتا مطمئن سخن بگويند. آنها بيشتر احساسشان را از كثرتها و قلتها بيان ميكنند بدون آنكه چندان به محك و متر سنجششان توجه داشته باشند، بگذريم.
در هر حال اگر كسي بخواهد از تعداد افراد شركتكننده در يك اجتماع تخمين مناسبي داشته باشد بهترين راه اين است كه سعي كند سنجش مناسبي روي طول و عرض مكاني كه برنامه در آن برگزار شده است و درصدي از سطح آن كه از جمعيت پوشيده شده است داشته باشد. سپس بايد تخميني از ميزان فشردگي جمعيت داشته باشد و به اين سوال جواب دهد كه در هر متر مربع به طور ميانگين چند نفر قرار گرفتهاند.
در اغلب موارد و براي فشردگيهاي نسبتا معمولي، در هر مترمربع به طور متوسط يك نفر قرار ميگيرد. براي جمعيتي كه روي زمين نشستهاند و آن را كاملا فرش كردهاند اين تقريب نسبتا خوبي است. اگر جمعيت در صفوف نماز قرار گرفته باشند تراكم از اين كمتر است و به طور ميانگين هر نفر در 2/1 تا 5/1 مترمربع جا ميگيرد. براي جمعيت در حال راه رفتن با توجه به دامنه حركت پاها نيز تراكم از يك نفر در مترمربع كمتر است. جمعيتهاي شركتكننده در ميتينگها و اجتماعات ايستاده وقتي كاملا به هم فشرده شوند و امكان تكان خوردن نداشته باشند تراكم بيشتري دارند و در فشردهترين شرايط ممكن است در يك مترمربع دو نفر جاي گيرند.
در كشور ما اگر دقت كرده باشيد در اغلب اجتماعات، شركتكنندگان در حركت دائمياند و در يكجا نميايستند. به هر طرف كه نگاه كني كساني در جهات مختلف در حال حركتند و اغلب تراكم بسيار پايين است. اما اين نكتهاي است كه فقط اگر تصوير از بالاي سر شركتكنندگان گرفته شود قابل تشخيص خواهد بود.
در اغلب موارد كه دوربين صدا و سيما از ارتفاع چند متري تصوير برميدارد امكان تشخيص تراكم جمعيت دشوار است و در تصوير درهمرفتهاي كه ديده ميشود همهجا پر از آدم به نظر ميرسد. به عبارت ديگر فضاي خالي بين افراد با تصاويري كه از آنها گرفته ميشود پوشانده ميشود. هنر تصويربرداران نيز مهم است. آنها ميتوانند از اجتماعاتي كه ميخواهند تعداد آنها زياد نشان داده شود زوايايي را انتخاب كنند كه جمعيت كاملا متراكم باشد و از اجتماعاتي كه لازم است كمرونق نشان داده شود زوايايي را نشان دهند كه حفرههاي خالي جمعيت بيشتر ديده شود.
با اين تفاصيل ميخواهم عرض ميكنم كه اگر كساني در تحليلهاي سياسي و اجتماعيشان جمعيتهاي شركتكننده در مراسم مختلف اهميت دارد بايد نسبت به شمارش و تخمين تعداد افرادي كه در يك برنامه حاضرند دقت بيشتري داشته باشند. به عنوان مثال اگر ابعاد يك زمين فوتبال و حواشي آن را حدودا 70 در 140 متر بگيريم و مساحت آن را حدود 10 هزار مترمربع تخمين بزنيم جمعيتي در حدود 10 هزار نفر ميتواند اجتماعي بسيار باشكوه و چشمگير را در آن برقرار كنند. معمولا اگر به ابعاد محلهايي كه در آن مراسم خاصی مثل استقبال از يك مقام رسمي، برگزار شده باشد دقت كنيد و احيانا در لحظاتي قادر باشيد كرانههاي جمعيت را ببينيد چندان بيش از جمعيتي كه در يك زمين فوتبال جمع شده باشند نخواهيد ديد.
در اين نوشته درصدد قضاوت روي تعداد افراد شركتكننده در مراسم خاصي نيستم اما در يك جمعبندي كلي لازم است به نتيجهگيريهاي سياسي از سوي افرادي كه چندان به شمارش و سنجش دقيق اعتقادي ندارند اشاره كرد، كه در اغلب موارد با «بيشانگاري» تعداد شركتكنندگان در مراسم خاص درباره نظر مردم قضاوتهاي دور از واقع دارند. تخمين درست نفرات در بسياري از موارد ناقض ادعاهاي كلي اصحاب ادعاست.
نظرات بازدیدکنندگان
عادت است . در کشوری مانند ایران که حکومت شعور مردم را به سخره می گیرد و هیچگاه جرات نمی کند دست به یک رفراندوم اصولی برای موضوعات مهم بزند و می خواهد از تجمعات جواب خود را بگیرد. تجمع 22 بهمن هم مثل این است و جمعیت بیشتر از واقعیت اعلام می شود.
در تظاهرات یکماه پیش در تبریز حداقل 5000 جوان پرشور علیه حکومت شعار می دادند اما حکومت آنها را حدود 100 اراذل و اوباش می نامد.
Posted by: یک تورک | June 27, 2007 10:36 PM
با سلام
جناب آقای شیرزاد برای من قابل احترام بوده وهستید"به خاطر شجاعت وصداقتتان"اما از جوابی که به آن کامنت دادید قانع که نشدم هیچ"ناراحت هم شدم"چون دقیقا سوال آن عزیز را من هم داشتم"آقا بی تعارف جوابتان مثل دارودسته رییس جمهور بی منطق بود"اون از توهینی که در جوابتان بود"اون هم که اصلان جواب دوستمان نبود.آقای محمد رضا خاتمی هم در ایام انتخابات آمدند خمینی شهر"اما تا سخنرانیشان تمام شد فرار کردند"واقعا فرار کردند"درسته که از دست جو سازان فرار کرد ولی با فرار ایشان آن یکنفر( درست میخوانید فقط یکنفر) که برای جو سازی آمده بود کاملا موفق شد و در حالی که خود من که طرفدار اصلاح طلبها بودم با آن کار آقای خاتمی و آن جوساز تا چند وقتی از اصلاح طلبها بریدم"ضمنا آقای خاتمی عیادت گاوها نیامده بود"برای گفت و شنود آمد"ولی گفت و در رفت"اینطوری نمیامد بهتر بود"امیدوارم منظورم را رسانده باشم"ضمنا از حالا باید فکر مجلس هشتم بود"فردا واقعا دیره.
با کمال تشکر وسپاس از تحلیلتان در موردشرکت کنندگان در تجمعات"کامل بود.
Posted by: حسن | June 22, 2007 01:37 AM
خدا خيرت دهد.
اينرا هم محاسبه كرده بودم البته با دست و دلوازي:
فاصله ميدان آزادي و انقلاب 6 كيلومتر و عرض خيابان حداكثر 70 متر است. باغچه ها و موانع هم مهمان من باشيد.
ميشود 420000 متر مربع. اگر در هر متر ا نفر هم بايستند (يعني در دايرهاي به شعاع 57 سانتيمتر كه اونهايي كه شركت كردند ميدانند چند برابر اين است) و اين منطقه گوش تا گوش آدم ايستاده باشد ميشود 420000 نفر. اگر در تهران فقط چهارميليون آدم بالغ داشته باشيم اين اجتماع بسيار باشكوه به عدد 10% ميرسد.
نميدانم چرا اين عدد در جاهاي ديگر مثل انتخابات و ... هم خود را نشان ميدهد.
Posted by: مانه | June 21, 2007 11:07 AM
سلام دکتر شیرزاد عزیز. خسته المپیاد نباشید. این تخمین و منطقی که ارائه کردین در قالب ریاضیات و منطق استاندارد درست است. اما از ظاهر قضیه بر می آید که متخصصین دولت فخیمه نهم (با توجه به اینکه یک ریاضیدان خبره در کابینه دارند) از ریاضیات غیر متعارف و منطق فازی استفاده می کنند! که خیلی از قواعد جمع متعارف رو به هم می ریزه.
شیرزاد:
کاش ما هم می فهمیدیم با این منطق چگونه استلال می کنند.
Posted by: س. ا. جعفری | June 18, 2007 10:28 PM
لحظهها را هیجان یک طراوت تازه میکند
جایی که به جای سیم خاردار
خاربوتهگلی انتظار میکشد
و او
خنکای آبی است
برای تازه شدن.
سری به ما بزنید، منتدار میشویم.
Posted by: علی آزاد | June 18, 2007 09:02 PM
شلوغترين و پر هياهوترين راهپيمايي حکومتي بدون شک 22 بهمن است.
22 بهمن سال گذشته که خيابان آزادي شلوغترين تجديد پيمان ملت با آرمانهاي انقلاب را شاهد بود به گفته خبرنگاران هوايي و زميني از ميدان فردوسي تا ميدان آزادي مملو از جمعيت بود.
اجازه بدهيد اين جمعيت را تخمين بزنيم.
اين فاصله حددود 8 کيلومتر يعني 8000 متر است.
عرض اين دالان حدود 50 متر است.
هر انسان با توجه به ملاحظات ارگونوميک براي آنکه بتواند راه برود به مربعي با ابعاد 70 سانتيمتر در 70 سانتيمتر نياز دارد.لذا اين جمعيت حدودا خواهد بود :
(8000*50)/(0.7*0.7)=816326.5306 نفر
لازم به ذکر است که فرضيات ساده کننده اي از قبيل چشم پوشي از فضاي سبز وسط بلوار،جوي آب،اتوبوس ها و خودرو هاي پارک شده و شکافهاي جمعيتي و ... در حل اين مسئله بکار رفت که در نظر گرفتن آنها از اين مقدار خواهد کاست. اما ما فرض را بر 1000000 نفر ميگيريم.(از یک شهر ۱۲ میلیون نفری !!!!!!!)
اين جمعيت هر سال بعد از حدود 2 هفته تبليغات شبانه روزي در تلويزيون به راهپيمايي مي آيند.
عده اي از اين افراد بدون تبليغات هم خود را به اين محفل مي رسانند. مي توان گفت انگيزه آنها اعتقاد قلبي و شخصي يا استفاده از رانت هاي شغلي و ... است.
اما کسر بزرگي از اين جمعيت را ديگران تشکيل مي دهند:
کودک کارمند زاده اي که مدتهاست دنيايش در مکعبي محصور به نام مهد کودک يا مدرسه خلاصه شده و در اين روز ديدار عمو پورنگش را در ايستگاه کودک و نوجوان تلويزيون از پدرش طلب مي کند. واي بر پدري که اين تقاضاي معصومانه فرزندش را اجابت نکند.
مثل خيلي چيزهاي ديگر کارناوال شادي در کشور ما از تعريف نشده هاست. برنامه هاي متنوع (!) تلويزيون هميشه سوگوار جمهوري اسلامي پاسخگوي نيازهاي جوانان نيست. حق دريافت امواج ماهواره هم که از آنان سلب شده است.
اين ميشود که انرژي بعضي از جوانان مي ماند و مي ماند و مي ماند و به ناگه در "عزاداري"دهه محرم يا چهارشنبه سوري و تجمعاتي اينچنيني تخليه مي شود. دسته هاي عزاداري سيد الشهدا به مکاني براي تبادل چشمک و نمره تلفن بين دختران و پسران تازه بالغ و اين تجمعات فضايي براي دقايقي گفتگوي بي دغدغه با جنس مخالف آنهم به صرف سن ایچ ایستگاههای صلواتی!
اين تجمعات حکومتي يگانه مکاني است که خيلي پوشش شما را به چالش نمي کشند. در اين راهپيمايي ها موقتا پوشيدن تي شرت و مانتوي تنگ و بدن نما حلال ميشود و حتي کامران نجف زاده براي داغ کردن 20:30 اش با شما مصاحبه مي کند تا نشان دهد که شعار هاي حکومتي برخاسته از "درون" جامعه است...
Posted by: Anonymous | June 17, 2007 01:49 PM
آقای دکتر از شما واقعا سپاسگزارم این بحث سالهاست بین بنده و برخی دوستان وجود دارد و حتی با هم طول خیابان انقلاب و آزادی را با خودرو طی کرده و طول مسیر را محاسبه نموده و تراکم را خیلی فشرده تر از ارقام شما فرض کردیم ولی محاسبات حد اکثر یک پنجم عددی را می دادا که در اخبار گفته می شد.خاطره ای جالب دارم از چند سال پیش ... کودکی از بستگان به همراه خانواده اش به یکی از تجمعات "مورد پسند" رفته بود وقتی برگشت بمن گفت:"شش کتاب داستان گرفتم-دو ساندویچ - سه تا ساندیس -... همه مجانی از آشنای دیگری که در آنجا بود و چندی قبل در اجتماع" نا مورد پسند "شرکت کرده بود پرسیدم به شما چه دادند گفت من دو تا ضربه باتوم دوستام بیشتر...
Posted by: پیروز | June 17, 2007 09:47 AM
لطفا نظریه پردازی نکنید. شما شمردن بلد نیستید! وقتی بیشتر از صد درصد مردم در انتخابات شرکت می کنند؛ صد میلیون نفر هم به راحتی برای استقبال فلان مسوول به خیابان می روند.
در ضمن تا دیروز بنده هم فکر می کردم «کرامول» یه بیمارستان در لندن و لندن هم
یه شهریه در انگلستان
http://www.cromwell-hospital.co.uk/htmlpages/fixprice.asp
هیچ وقت برای آموختن دیر نیست.
Posted by: پ. عندلیب الاسلام | June 17, 2007 09:18 AM
سلام ممنون از اين مطلب زيبا و جالب با آرزوي توفيق
شیرزاد:
متشکر از لطف شما
Posted by: احمد | June 17, 2007 06:57 AM
حضرت شیرزاد درباره جمعیت میدان امام اصفهان نظرات دوستتان را قبول دارم ولی پرسش مهم برای من اصفهانی دوستدار شما این است که چرا شما که از عدم اقبال به معین ان هم در شرایطی که در اصفهان یعنی زادگاهش هم محبوب نبود روی او مانور دادید با این که خود بنده ودوستن دیگر این مطلب را له سران مشارکت ان موقع هم انتقال دادیم پاسخی نشنیدیم ان وقت این بلا می بایست نازل میشد تا ما را از خواب بدر اورد یا ارتباطاتی که ان زمان کامران با مردم داشت کاندیدای ریاست خمهوری شما با دلایل واهی حتی به اصلاح طلبان ان دوران هم وقعی نمی نهاد البته حضرتعالی هم دست کمی از رفیق شفیقتان جناب معین نداشتید ان وقت از مردمان چه انتظاری دارید که پس از کم محلی بیایند وبه شما رای دهند واز پوپولیستهایی چون کامران واحمدی نژاد دوری کنند امید وارم پاسخ مرا حتی با اینکه از ان دوران بسیار گذشته بدهید چرا که گذشته چراغ راه آینده است با تشکر
شیرزاد:
نمی دانم منظورتان از کم محلی نسبت به مردم چیست. آیا انتظلر داشتید بنده هم مثل آقای کامران روستا به روستا بروم، از گاو و گوسفند هر خانواده هم احوال پرسی کنم، هیچ مجلس ختم و جشن عروسی را برای سرکشی فراموش نکنم و با رفتاری که احتمالا آشنا هستید رای جمع کنم؟ یا آقای معین هم رفتار و کاراکتری شبیه احمدی نژاد از خودش نشان دهد؟ خب اگر این طور است مگر خود اینها چه ایرادی دارند. بگذار همین ها خودشان این کار را انجام دهند، چون حتما از ما موفق ترند.
Posted by: ali tahery | June 17, 2007 03:05 AM
با سلام و تشکر الحق که با توجیه وتحلیل علمی و فیزیکی به نکته خوبی اشاره کردید گرچه بنظر من فهم این مطلب عرفی ودقایق جلوه های ویژه رسانه تصویری ملی ما نیاز چندانی به این موشکافی های علمی ندارد ولی در پایان باید عرض کنم این تحلیلها خطرناکه حسن (بخشید خطرناکه احمد!)
شیرزاد:
پس فکر کنم فقط قصه حسین کرد شبستری را باید بخوانیم و بنویسیم.
Posted by: m | June 16, 2007 03:28 PM
فوقالعاده بود! بي تعارف. خوشم اومد. راستي من با شما وقتي آشنا شدم كه دوم دبيرستان بودم. و شما نمايندهي جنجالي شهر من بوديد!
شیرزاد:
از لطفتان ممنونم. من علاقه ای به جنجالی بودن ندارم اما بنا به خصلت هر آدمی از خوشنامی هم بدم نمی آید.
Posted by: اميرمسعود | June 16, 2007 02:58 PM