شرنگ تلخ
به جرات ميتوان گفت در دنيا مفهوم «انقلاب» بسيار خوشنامتر و آبرومندتر از «انقلاب فرهنگي» است. انقلابها بيشتر يادآور قيام يا عصيان مردمي هستند كه از ظلم و ستم يك حكومت جبار به تنگ آمدهاند. صرفنظر از قضاوتهايي كه در مورد كارآمدي انقلابها در تحقق اهداف و آمالي كه به خاطر آنها بهوجود آمدند بين صاحبنظران و جامعهشناسان وجود دارد، در اين امر كمتر ميتوان ترديد كرد كه انقلابها مستلزم ايثارگري، خطر كردن، نثار جان و هزينه دادن مردم محروم و طبقات فاقد قدرت در مقابل اقشار و طبقات ثروتمند و قدرتمندند. اما از آن سو «انقلاب فرهنگي» معمولا در ذهنها تداعيگر اقدام سركوبگرانه و قهرآميز حكومتها (البته اغلب، حكومتهاي نوپاي انقلابي) در برابر مخالفان فكري و فرهنگي خويش است.
صرفنظر از مصداقها، يك بررسي ساده نشان ميدهد كه «انقلاب فرهنگي» چنانچه به عنوان پديدهاي متفاوت و غير همزمان با يك «انقلاب» متعارف مطرح شود، عليالقاعده به اين معناست كه طي آن يك تغيير رژيم سياسي اتفاق نميافتد. از طرف ديگر واژه انقلاب بيانگر نوعي دگرگوني و تحول است كه قاعدتا بايد به صورت دفعي و با سرعت زياد در جامعه اتفاق بيفتد تا با تحولات معمول جوامع تمايز داشته باشد. بنابراين وقتي سخن از انقلاب فرهنگي به ميان ميآيد مستلزم اعتراف به دو واقعيت پايهاي زير است:
الف – قبل و بعد از انقلاب فرهنگي نظام سياسي يكي است (چون انقلاب فرهنگي، يك انقلاب، به معناي متعارف سياسي و تاريخي آن نيست).
ب – انقلاب فرهنگي به شيوهاي انقلابي جريان مييابد، چون از سنخ انقلاب است.
به بيان روشنتر انقلاب فرهنگي رخ ميدهد تا به شيوهاي انقلابي و قهرآميز تحولات سريع و چشمگيري را در عرصه فرهنگ و انديشه رقم زند. اين چنين تحول بنيادي بايد همه چيز را در مدت كوتاهي تغيير دهد به جز حاكميت سياسي كشور.
كودكانه است اگر تصور كنيم حكومتي كه آماج امواج انقلاب فرهنگي نيست در يك چنين حركت دگرگونكنندهاي تماشاچي است و نقشي به عهده ندارد. اگر حكومت و قواي قاهره آن نقشي در انقلاب فرهنگي نداشته باشد، هرگز يك تغيير و تحول فرهنگي نميتواند به شكل انقلابي رخ دهد. تجربه دگرگونيهاي فرهنگي اقوام و ملل نشان ميدهد تحولات طبيعي كه جداي از حكومتها رخ ميدهند بسيار آهسته و تدريجي هستند و اغلب با نمادهاي ظاهري و قابلرويت همراه نيستند.
بنابراين طبيعيترين رخدادي كه از اين تركيب دو كلمهاي به ذهن متبادر ميشود همان است كه گفته شد، يعني رخدادي كه طي آن يك حكومت انقلابي تصميم ميگيرد با بهرهگيري از ابزارهاي قدرت حكومتي در كوتاهترين مدت به تغيير فكر، انديشه، سنتها، رفتارها و هنجارهاي اجتماعي اقدام كند. بديهي است كه هيچكدام از عناصر فوق به سرعت در مردم قابلتغيير نيست. بنابراين آنچه در دستور كار قرار ميگيرد حذف فيزيكي عناصر مخالف با طرز تفكر حكومت، جايگزيني نيروهاي علاقهمند به حكومت در موقعيتهاي حساس با اعمال انواع رانتها و امتيازات و سرانجام اعمال فشار بر عناصر ميانه كه معمولا طيف عمده را تشكيل ميدهند براي تطبيق خود با شرايط جديد خواهد بود.
شايد از اين حيث انقلاب فرهنگي چين در تاريخ معاصر رخدادي نمونه و مثالزدني است، كه ابعاد مختلف اين بحث را برجسته ميسازد. به خاطر دارم حدود 12 سال پيش (سال 1995) كه در سفري كاري به چين رفته بودم در ملاقات با يكي از همكاران چيني، دوستي از او سنش را پرسيد (چون چهره ظاهري آنها به سختي سنشان را نشان ميدهد). وقتي پاسخ گفت دوستمان ناخودآگاه پرسيد پس حتما شما انقلاب فرهنگي را به خاطر ميآوريد. در اين هنگام همكار چينيمان بهشدت ناراحت و افسرده شد و سري با افسوس تكان داد.
براي آنها انقلاب فرهنگي يادآور تحقيرآميزترين رفتار ممكن حكومت با دانشمندان و اهل علم كشور بود كه سالها به بهانه زدوده شدن اخلاق بورژوازي، آنها را به بيگاري در مزارع واداشت و محيط درس و كار را از آنها دريغ داشت. گويا نسلي كه هنوز به افتخارات انقلاب چين ميبالد وقتي به فراز انقلاب فرهنگي ميرسد ميخواهد به سرعت از آن عبور كند و به نوعي آن را به فراموشي اعصار بسپارد.
در كشور ما نيز به زعم من انقلاب فرهنگي سال 59 چندان چيزي براي باليدن ندارد. به نظر ميرسد طرحكنندگان ايده «انقلاب فرهنگي دوم» بدون آنكه در تحقق روياي خود طرفي ببندند، ناخودآگاه هديه بزرگتري را به فضاي دانشجويي كنوني كشور پيشكش كردند و آن واكاوي انقلاب فرهنگي اول بود.
سوال طبيعي كه به دنبال طرح سوداي انقلاب فرهنگي دوم دامن زده ميشود اين است كه: خب، مگر انقلاب فرهنگي اول چه دستاوردي داشت و چه افتخاراتي كه اكنون بايد به دنبال تجديد آن باشيم. هرچه باشد آن زمان جامعه بسيار يكدستتر از حالا بود و اعتبار و فرهمندي حكومت شرايط بسيار مناسبتري را در مقايسه با اكنون براي انجام اقدامات بهاصطلاح قاطع و انقلابي فراهم ميساخت.
قاعدتا باید گذشت 27 سال كه در بخشهاي عمده آن حكومت امكان هر نوع دخالت بلامنازعي را در دانشگاه داشت، براي قضاوت در مورد دستاوردهاي انقلاب فرهنگي كافي باشد. لذا اين حق طبيعي نسل جديد است كه اين پديده را بيرحمانه زير سوال برد و از نسل قبلي بپرسد كه چه طرفي بستيد از اينكه قريب به سه سال دانشگاهها را بستيد،
امكان تحصيل را لااقل از دو دوره متقاضيان ورود به دانشگاه گرفتيد،
جمعي از دانشجويان و استادان را از خانه فرهنگي خويش بيرون كرديد و بعد كه اندك انصافي به خرج داديد قريب به اتفاق آنها را برگردانديد،
گزينشهاي سخت برقرار كرديد و براي ادامه تحصيل جوانها ملاكهاي غيرعلمي مثل تحقيق از در و همسايه را ملاك قرار داديد و وقتي با واكنش اجتماعي روبهرو شديد به مرور از آن روشها دست برداشتيد،
تمام آييننامهها و هنجارهاي دانشگاهي را لغو كرديد تا از آن پس آييننامههاي انقلابي و متفاوت را جايگزين آنها كنيد و پس از آنكه ديديد راهي جز اتكا بر تجارت بشري وجود ندارد و عملا در اداره دانشگاهها فرو مانديد دوباره به عناوين مختلف همانها را پذيرفتيد
و...
خلاصه كلام، پرسش طبيعي آن است كه قريب به يك دهه آزمون و خطاي انقلاب فرهنگي، كشور را به كجا رساند كه اكنون دوباره كساني را هواي آن است كه زور بازو و سرپنجه خويش را در مقابل نهاد مظلوم و بيدفاع دانشگاه بيازمايند.
شايد از اين مطلب خرده گرفته شود كه نظير همين ايرادها را بر اصل انقلاب هم ميتوان گرفت. اما نكته ظريفي اين دو پديده را از هم متفاوت ميكند. در پديده انقلاب، مردمي حضور دارند كه نسبت به وضع موجود معترضند و در مقابل آنها رژيمي قرار دارد كه راه را بر هر نوع تغيير مسالمتآميزي ميبندد. اما در پديده انقلاب فرهنگي هيچ تغيير رژيمي در كار نيست بلكه حكومتي كه امكان همه نوع رفتار قانوني دارد به دليل آنكه خود را عاجز از تغيير انسانهايي كه روح و انديشه دارند و در فرهنگ نميتوانند پيرو حكومت باشند ميبيند، دست به رفتار انقلابي ميزند و هنجارهاي قانوني را به دست خود ميشكند.
گفتنيها در باب انقلاب فرهنگي زياد است. براي من كه در جريان جزءجزء حوادث آن دهه بودم (و خدا را شاكرم كه از همان روز نخست با آن مخالفت كردم) و براي بسياري از شاهدان و دستاندركاران آن وقايع (كه امروز آرام و بيصدا در پستهاي مياني دانشگاهي جاي گرفتهاند و حاضر نيستند مسووليت آنچه را رقم زدند بر عهده گيرند) شايد اين يك وظيفه باشد كه تجارب و ديدههاي خويش را بازگوييم تا جوانان امروز بدانند اين شربت شيريني كه ممكن است مشكل امروز آنها را حل كند يكي دو دهه بعد شرنگ تلخي خواهد شد كه حتي يادآوري آن نيز كام آنها را درهم خواهد كشيد.
نظرات بازدیدکنندگان
برای آزادی دانشجویان بازداشت شده از کمپین زیر حمایت کنید تا بتوانیم در مجامع حقوق بشر پیگیر آزادی دوستانمان باشیم. لطفا خبر انتشار بدهید.
http://www.petitiononline.com/stuactiv/petition.html
Posted by: Fariborz Shamshiri | July 3, 2007 01:36 PM
نویسنده: تاریخ و جغرافیاچهارشنبه 23 خرداد1386 ساعت: 3:19سیب زمینی های ما گندیده اند.
سلام .ما که نوشته های شما را خواندیم. شما هم اگر وقت کردید این نوشته را بخوانید. شاید در آن نکته مفیدی بود.اگر نظرتان را هم بفرمایید که خیلی بهتر می شود. زنده باشید
Posted by: تاریخ و جغرافیا | June 13, 2007 05:03 AM
در مورد سوال شما باید عرض کنم اگر بصورت آماری به کسانی که به حج عمره می روند اجمالا توجه فرمایند در این موضوع همه چیز میبینید جز " خدا " و "توحید" بسیاری کسان را میبینی که با وام-پول نزولی-فروش لوازم منزل-... به حج عمره میروند تا در جامعه " بی لقب" نمانند و به آنها بگویند " حاج ..." طبق آمار دولت عربستان تقریبا 50% حجاج عمره در بین کشورهای اسلامی را ایرانیان تشکیل میدهند تا لقب کسب کنند و نزد آشنایان سر شکسته نباشند.آیا شما در این موضوعات "خدا"را هم میبینی اگر ما خدا را ناظر میدانستیم که دیگر این همه مشکلات نداشتیم.کسانی را میشناسم که بیش از 10 بار به عمره رفته اند و در غم ناتوانی جوانان در ازدواج و اشتغال چه سرها که تکان نمیدهند تا در پیشگاه خدایانشان ثواب برند.این موضوع که در مورد سوریه و کربلا هم صادق است آیا کمتر از بقیه مسائل فرهنگیست؟
شيرزاد:
در حق بسياري از كساني كه صادقانه به حج مي روند تا عبادتي كنند كم لطفي كرده ايد. البته هميشه كساني هم هستند كه قصد تظاهر دارند، ولي تصور مي كنم راههاي ساده تري براي اين كار داشته باشند. اين را هم قبول دارم كه چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است.
Posted by: پیروز | June 12, 2007 09:46 AM
کميته آموزش جبهه مشارکت ايران اسلامي حوزه اصفهان برگزار مي کند
نخستين جشنواره سراسري داستان کوتاهِ کوتاه
سرزمين مادري ما
برای اطلاع از شرایط شرکت در این جشنواره به وبلاگ زیر مراجعه فرمایید isfmosharekat.blogfa.com
ارتباط با ما:
Email: isfmosharekat@yahoo.com
از آنجا که این جشنواره از سوی یک نهاد غیر دولتی برگزار می شود،
شما سرور گرامی ما را در خبررسانی این جشنواره از هر طریق ممکن یاری نمایید.
منتظر پیشنهادها و مطالب شما هستیم.
شيرزاد:
لطفا پول آگهي مجاني در اين وبلاگ را از حق عضويت عقب افتاده بنده كسر فرماييد.
Posted by: جبهه مشارکت | June 11, 2007 09:33 PM
سلام آقاي دكتر
وقتي كامنت دوم اين پست رو خوندم خيلي ناراحت شدم...واقعا متاثر شدم.امثال شماها و پدران و مادران ما بوديد كه انقلاب كرديد و الان بك عده اي خيال مي كنند كه صاحب آن هستند و مرزبندي هاي موهومي "اهل و نا اهل" نيز از همين خيالات آن ها نشات مي گيرد.
بايد بگويم همه ي آنان كه به شما راي دادند بايد با تمام وجود به حسن رايشان افتخار كنند.همان طور كه من افتخار مي كنم كه در 27 خرداد و 3 تير 84 به يك نفر "راي ندادم".
آقاي شيرزاد ممنون خواهم شد اگر سوالم را پاسخ دهيد آيا در انتخابات پارلماني آينده كانديد خواهيد شد؟
و يك سوال خارج از گود:آيا در جلسات سخنراني عمومي پروفسور هاوكينگ حاضر خواهيد شد ؟
فكر كنم همسن پسر شما هستم و از قضا اسممون هم يكيه.از صميم قلب آرزوي موفقيت بيش از پيشتان را دارم.
شيرزاد:
از لطف شما بسيار سپاسگذارم. در مورد نامزدي انتخابات هنوز به تصميم قطعي نرسيده ام. سفر هاوكينگ به ايران قطعي نيست و ممكن است به تعويق بيفتد. هر وقت آمد احتمالا من هم باشم. اما تو اون شلوغي چه جوري ميشه همديگه رو پيدا كرد؟
Posted by: Mohammad Amin | June 11, 2007 05:21 AM
با عملكرد دولت نهم اينطور به نظر ميرسد كه تعدادي بيمار رواني مديريت انرا به عهده دارند چرا كه كارهاي انها حتي در راستاي منافع خودشان هم نميباشد وبسيار از هم گسيخته و واكنشي عمل مينمايند بنابراين من به عنوان يك ايراني از كساني كه بيشتر از مردم عادي توانائي تاثير گذاري را دارند تقا ضا ميكنم تا اين بيماران رواني كار را به بن بست نرسانده اند فكري به حال مردم وكشور ودين بنمايند ايا واقعا فكر ميكنيد شايسته ملت بزرگي چون ملت ايران وكشوري اينچنيني واز اين هر دو شايد مهمتر دين مردم چنين الت دست يك عده انگشت شمار بيماران رواني قرار بگيرد..اگر همگي عزم جزم كنيد درست است كه اينها هم ديوانه اند وهم مسلحند بنابراين بسيار خطرناكند ولي ميتوان با يك اراده دست جمعي از دست اينها رهائي يافت ..اگر به اين سخن كم بها دهيد وفقط با لبخندي واكنشي اندكي نشان دهيد وبيشتر تعمق نكنيد بزودي اين ديوانگان كشور مردم ودين را در معرض تعرض دشمنان ايران قرار خواهند داد وهمه ما را نابود ميكنند ...خواهش ميكنم دقت كنيد ..اينها بيماران رواني هستند كه نياز به درمان دارند ممكن است البته عامل رواني شدن اينها را شايد بعضي در خودمان بايد جستجو كنيم ..ولي در حل قضيه فرق نميكند دليل ان هر چه باشد انچه كه هم اكنون اهميت دارد كنترل كردن انها است البته بس از كنترل كرد ن انها ميتوان با بررسي دقيق دلايل به كمك انها شتافت ودر درمان انها كوشيد ...فعلا خواهش ميكنم موضوع را جدي بگيريد وبا چند نفر ديگر انرا بررسي كنيد خواهش ميكنم تقاضاي عاجزانه دارم بيشتر تامل كنيد ..جان ومال وناموس ودين 70 مليون جمعيت افتاده است به دست تعدادي بيمار رواني مسلح ..امروز اقدامي كنيد..فردا دير است
شیرزاد:
این توقعاتی که می فرمایید از من یکی که برنمی آید.
Posted by: Anonymous | June 7, 2007 11:08 PM
تعجب اينجاست كه انقلاب اسلامي ما چقدر مظلوم هست كه نااهلان به واسطه زدوبند مي شوند نماينده مجلس شوراي اسلامي اش! و بعد از قبال چند روز ضد وكالت براي مردم بينوا،به خاطر تمايلات ضد انقلابيشان، امروز از انقلاب فرهنگي "كه ضرورت بلامنازع وضعيت فرهنگي كشور است"،به شرنگ تلخ تعبير مي كنند!!
شیرزاد:
چه کسی باید تعیین کند که کی اهل است و کی نا اهل؟ شما یک راهی نشان دهید که اگر بر فرض جمع نا اهلی به قول شما در نظام نفوذ کردند، مناسب قدرت را به دست گرفتند و آن را به انحراف کشیدند چگونه می توان جلو آنها را گرفت.
Posted by: مصطفي | June 6, 2007 05:30 PM
سلام آقای دکتر از شما پوزش میخواهم چون از ابتدا که شروع به خواندن این مقاله کردم تصورم این بود که شما هم مانند خیلی از هم قطاران خود از عوامل انقلاب فرهنگی بودید و خدا را شکر که شما نبودید و ما هم آن دوران را ندیدیم.اما در ایران اغلب فرهنگ مردم در رسانه های شفاهی شکل می گیرد فاجعه بیش از آنست که فرمودید.آمارهای : حج عمره(50% ایرانی)- معجزه و غیبی دانستن بسیاری از امور مذهبی علیرغم نص صریح قران که حتی قله انسانی اسلام یعنی حضرت پیامبر فاقد معجزه است.- ظهور متوسط ماهیانه دو امام زمان قلابی در ایران و اخیرا ظهور پیامبران قلابی- فقر فحشا-اعتیاد -.... همگی اجزای فرهنگ مردمند که فرهنگی شفاهیست و نه آکادمیک . هم شما و هم بنده از نبوغ دانشجویان مطلعیم و میدانیم که سرزنش انقلاب فرهنگی نخست از سال 1361 آعاز شد ....پس بهتر است بفکر انقلاب فرهنگی اصلی که در واقع "سقوط فرهنگی " است باشیدکه در آن چاه دعا-حاله نور-خواب مقدس-... بسیار است و این وقایع در کشوری که مدیرانش ازمداحی آغاز کرده اند طبیعیست.به آبادی این اوضاع هستم مطمئن زانسو خرابی چون که از حد بگذرد آباد میگردد.خدا کند گفته شاعر تحقق یابد چون مسیر پیش رو نزدیکتر است والا بازگشت و اصلاح خرابیها از عمر شما که سهل است از عمر فرزندان ماهم رد است.
شیرزاد:
این وسط نفهمیدم چرا حج عمره را محل ایراد به حساب آورده اید؟
Posted by: پیروز | June 6, 2007 09:18 AM
جناب شیرزاد با عرض سلام
من قصد توهین به نسل گذشته را نداشتم. شما هم لطف کرده به خودتان نگیرید. ولی هر چه بیشتر فکر میکنم و بیشتر تحقیق میکنم بیشتر به این نتیجه می رسم که کم و بیش همان بوده که عرض کردم. حقیقت همیشه تلخ تر از آن چیزی است که من و شما مایلیم.
اینکه فرموده بودید:
«این که شما پیشینیان خود را نادان بپندارید باعت می شود چند سال بعد هم عده ای از راه برسند و بدون درک شرایط امروز من و شما را نادان به حساب آورند»
باید عرض کنم که در درجه نخست نادان دانستن پیشینیان توهینی به آنان که نیست هیچ بزرگترین لطفی است که میشود در حقشان کرد. چرا که اگر دانسته و عمدا و با علم و یقین هم خود و هم کشور و هم نسلهای آینده را دچار چنین مصیبتی کرده باشند که باید هزاران برابر بدتر از نادان به آنها گفت!
دیگر اینکه نسل ما هم اگر با قبول وضع فعلی و رضا به ادامه این ...این مصیبت را به نسلهای بعد از خودمان منتقل کنیم نادان خواندنمان از طرف آن بیگناهان که باید رنج بکشند بزرگترین لطفی خواهد بود که در حقمان خواهند کرد. که شایسته هزاران برابر بدتر از آن خواهیم بود!
شاد باشید
Posted by: شایان | June 5, 2007 01:46 AM
سلام خدمت جناب دکتر شیرزاد ...
مطلبتون رو خوندم . جالب بود .
راستی تا یادم نرفته یه چیزی رو بگم : این چند روزه دو تا مطلب خوندم توی روزنامه ها که واقعا فکرم رو خیلی مشغول کرده . یکی پاسخ دانشگاه امیرکبیر به سوال اعتماد بود که این بود : " دانشجو کتک نخورد ! انتظامات کتک خورد "
و دیگری حرف شاهرودی بود : " زندان خشن ترین برخورد با مجرمان است "
از آنجایی که من با خرید این روزنامه ها مخالفم ، حتی حاضر نشدم 200 تومن بدم تا بقیشو بخونم ... ولی یه چیزی به ذهنم رسید ! اینکه انسان تا چه حد می تونه به خودش ظلم کنه ! خریت تا چه حد ! اینها قبل از اینکه به مردم ظلم کنند به خودشان ظلم می کنند ! اگر ذره ای شعور و درک داشتند ، اینچنین نبودند ! من لعنت می فرستم بر کسانی که چنین افرادی را تربیت می کنند ! لعنت خدا بر آنان .!!!
با تشکر ... خدانگهدار ...
Posted by: حسام | June 4, 2007 02:55 PM
سلام،خیلی قبلترها عمده کسانی که انتخابات را تحریم میکردند،خیلی تند مثل سلطنت.بودند کمی بعد تندهای اصلاح طلب ها هم همنجور شدند اما به نظرم epidemic تر بشه.آدم این نماینده ها را که نگاه میکنه که چطور رهنمود میگیرن حالش بد میشه 200 نفردست بسینه میشینن ،تند تند یادداشت بر میدارند که یک نفر بگه چیکاربکنن راستی همراه کلمه آقا ...؟من از شما سوالی دارم آیا برای اینهاتنظیم کردن اقلیت کم خطری از اردوی مقابل در مقابل اکثریت مطیع، با کلاس ترومطمین تر به نظر نمیرسه ؟و اصلا کاری داره؟
Posted by: نیما | June 3, 2007 06:45 PM
سلام برجناب دکتر شیر زاد
ازدیدن سایت جنابعالی خوشحال شدم واستفاده کردم و درفهرست لینکهایم قرار دادم . امیدوارم بازهم شما را دررادیو گفتگو ببینم .موفق باشید
شیرزاد:
ممنون از بذل توجه شما.
Posted by: دبیری مهر | June 3, 2007 09:14 AM
Hey, I have fund very nice web log if you like have a look.
http://sheykhrezaee.blogspot.com/
All the best
Banoo
Posted by: Banoo | June 3, 2007 12:32 AM
با سلام
خسته نباشید
در حال جستجو در مورد یک مطلب و از طریق جستجو گر ها ! اتفاقی از وب سایت شما که نشان از منش اندیشمندانه شما نسبت به مسائل مختلف دارد , بازدید کردم
البته نکته مهمی است که بنا به وظیفه اخلاقی لازم است که حتما تذکر آن را به شما بدهم. شما در یکی از مقالات سال 85 خود مطالبی را به اشتباه عنوان کرده و بر آن اصرار داشتید و از اصل قضیه بی اطلاع بوده اید : و بر چیزی که اطلاع و علم به آن ندارید پافشاری نکنید : قرآن کریم
************
یقینا شما انسان منطقی و آزاد اندیشی هستید و دوست ندارید که این مطالب اشتباه باعث انحراف در اذهان مخاطبانتان گردد و این خلاف رسالت رسانه ای شماست
امیدوارم که باعث کدورت خاطر شما نشده باشم 1
به وظیفه دینی ام عمل کردم
چرا که خداوند در قرآن میفرماید . و تذکر بدهید بدرستی که تذکر برای مومن نفع و فائده دارد ،
**************************
در هر حال من منتظر تماس شما هستم که راجع به آن مطالب و زوایای مختلف آن برای روشن شدن مطلب با هم گفتگو کنیم .
**********************
09177088413 موسوی، شیراز
شیرزاد:
اشتباه کار انسان است و من هم بری از اشتباه نیستم. اما خوشحال می شوم لطف کنید و آنچه به نظرتان اشباه است را به من متذکر شوید.
Posted by: moosavi | June 2, 2007 08:14 PM
با عرض سلام.
مطلب جالب و آموزنده ای بود.
من که چندان در این زمینه مطالعه نداشتم، ولی می خواستم از شما بپرسم که آیا دو کلمه انقلاب و فرهنگ با یکدیگر سنخیتی دارند؟
حکومت را میتوان حتی در سریعترین حالت با استفاده از زور و کودتای نظامی تغییر داد. ولی آیا با اعمال زور، می توان فرهنگ را تغییر داد؟
اصلا مگر برای فرهنگ میتوان بُعد قانونی و غیر قانونی در نظر داشت که حکومت بواسطه قدرت خود، در صدد حذف و یا اضافه کردن قسمتی با آن باشد؟
به نظر من استفاده از دو واژه انقلاب و فرهنگ، مثل آن است که بگوییم قصد دارم با نفت آتش را خاموش کنم!
باز هم ممنون.
شیرزاد:
با نظر شما توافق کامل دارم.
Posted by: مهدی | June 2, 2007 01:56 AM
جناب شیرزاد با عرض سلام
مطلب جالبی نوشته بودید. ممنون. ولی خوب به گمانم مشت به سندان کوبیدن باشد چرا که این جماعت اگر گوششان به این حرفها بدهکار بود که حال و روز این مملکت این نبود!
در ضمن این فرموده شما هم در باره انقلاب که فرموده بودید:
« در پديده انقلاب، مردمي حضور دارند كه نسبت به وضع موجود معترضند و در مقابل آنها رژيمي قرار دارد كه راه را بر هر نوع تغيير مسالمتآميزي ميبندد.»
در مورد هر انقلابی صدق کند در مورد انقلاب اسلامی و نسل شما صدق نمیکند! بهتر بود میفرمودید:
در پديده انقلاب، مردمي حضور دارند كه خوشی زده زیر دلشان و بیشتر میخواهند و نسبت به وضع موجود معترضند و مرغ همسایه برایشان غاز شده و در مقابل آنها رژيمي قرار دارد صلح دوست و معتدل که برای حفظ هر آنچه با زحمت ساخته و هست هر چه بیشتر امتیاز میدهد و به دل این مردم راه می رود آنها جری تر شده به هیچ چیز جز ویرانی و تباهی هر آنچه هست و نیست رضایت نمیدهند! و تا خودشان و نسلهای بعدی را بدبخت نکنند ول کن معامله نیستند!!!»
شما را نمیدانم ولی برای نسل ما این تعریف دوم گویا تر است!
شاد باشید
شیرزاد:
با فرازی که در مورد انقلاب نوشته اید صد در صد مخالفم. فرصت بحث اینجا نیست، ولی انتقادی که به شما دارم این است که نمی توان بدون تحلیل دقیق و درست از شرایط آن روزها و شناخت دقیق از تاریخ آن روزگاران و بخصوص عملکرد رژیم سابق به راحتی حکم کرد که خوشی زده بود زیر دل مردم. این که شما پیشینیان خود را نادان بپندارید باعت می شود چند سال بعد هم عده ای از راه برسند و بدون درک شرایط امروز من و شما را نادان به حساب آورند
Posted by: شایان | June 2, 2007 01:51 AM
سلام...باز هم از روزهایی که بودید و ما نبودیم بنویسید. روشنگریهای شما چراغ راه نسل امروز و فردا خواهد شد.
Posted by: مژگان | June 1, 2007 10:06 PM
سلام آقای دکتر، شما المپیاد امسال تشریف میارید؟
شیرزاد:
تمام درگیری کاری این روزهای من همین المپیاد است. اگر عمری باشد و سلامتی هستم.
Posted by: Amir | June 1, 2007 08:43 AM