رخ زيباي خدا
رخ زيباي خدا
چهره دختركي معصوم است
شرم از تهمتها
وحشت خشم خدايان زمين
و سرافكندگي از شيطنتي زود گذر
عارضي چون گل سرخ
زير آشفتگي موي فرو بسته او ساخته است
آه از غيظ به كف آمده در چهره آن مرد پليد
ديدگانش شرر شيطان است
بر لبانش اما
جويباري ز دروغ
نظرات بازدیدکنندگان
I believe this one applies "Unless each man prodiuses more than he receives, increases his output, there will be less for him than all the others", doesn't it?
Posted by: Kale Schramm | May 29, 2007 02:18 AM
با سلام خدمت جناب دکتر ...
راضی به زحمت شما نبودم که انقدر بنویسید ... ممنون که وقت خودتون رو گذاشتید و جواب من رو نوشتید . حالا من هم برای شما منظورم رو می نویسم ...
منظور من از رأی گیری ، آری یا نه جمهوری اسلامی نیست . منظورم از آن روزهایی است که مردم می دانستند که خون هایی در حال ریختن است . نه از همان سال 57 ! از همان روزهایی که متوجه شدند که در پس پرده انقلاب ( نمی گویم انقلاب اسلامی بلکه می گویم انقلاب ) چه حوادثی در حال رخ دادن است . شما می فرمایید محکوم کردن ! ولی من محکوم کردن نمی دانم . من محکوم نمی کنم . بلکه از رأی دهندگان پاسخ می خواهم . آقای شیرزاد عزیز ... بزرگترین نعمت خداوند به انسان ، چشم و عقل است . کاربرد چشم و عقل در تشخیص حق از باطل است . فکر نمی کنم تا اکنون انسانی بدون عقل پا به عرصه وجود گذاشته باشد . با اینحال ( جدا از تقلبات ) رأی های داده شده چه توجیهی دارند ؟ آیا حق و باطل تشخیص داده نشده ؟ من فکر می کنم حق و باطل کاملا مشخص شده ... به ویژه در سالیان اخیر . ولی حق و باطل که همان توحید و شرک هستند ، برای ما کم اهمیت شده است . می روند رأی می دهند تا نکند فردا روزی در فلان اداره یا فلان جا ، شناسنامه شان را نگاه کنند . یا بهشان در سپاه یا ارتش ، قند و شکر ندهند ( اگرچه اینگونه نباشد ) . حق و باطل به این اندازه برای ما کم ارزش شده اند . پس آیا با این حال ، کسی که رأی می دهد انقلاب قائم آل محمد ( عج ) را نادیده نگرفته است ؟ آیا باعث استحکام پایه های ظلم نشده است ؟ کیست در ایران که بگوید من ظلم و باطل را مشاهده نمی کنم ...؟؟؟؟؟؟؟؟که به حق او از عقل خود استفاده نکرده است و چشمان خود را بسته است !!!
آقای شیرزاد عزیز ... شما که وقت خود را روی نقد سخنان ارزشمند (؟) احمدی نژاد گذاشته اید ، آیا به نظر شما اساس بی خردی ها در ایران احمدی نژاد است ؟؟؟ یا کس دیگر ؟ اگر شما نقد کننده هستید ، چرا از نقد همه چیز سرباز می زنید ؟؟؟ چرا فقط اخمدی نژاد ؟؟!! به شما پیشنهاد می کنم سری به نمایشگاه بین المللی نرم افزار در محل دائمی نمایشگاه ها سر بزنید و وارد سالن وبلاگ نویس های بشوید !!! چه خواهید دید ؟ هیچ چیز به جز جای خالی دستگیر شدگان ...
شما که می گویید باید رأی داد و بعد نقد کرد ، آیا شما جرأت نقد از بزرگتر ها را دارید ؟ من که تابحال غیر از چند مورد اشاره کوچولو و محافظه کارانه ، چیزی جز خندیدن به حرف های اخمدی نژاد و مطلبی راجع به لپ لپ و نقد جشنواره خوارزمی چیزی ندیدم . آیا اینگونه نقد می کنید ؟ آیا برای معلمان دستگیر شده کاری انجام دادید ؟ چرا ؟ اتفاقا برعکس ، شما راحت طلب هستید . چون بدون هیچ خطری ، رأی داده بعد می نشینید به حرف های یک آدم می خندید و بعد اسمش را می گذارید نقد ! هر چند اینها بی تأثیر نیست ، ولی تا کی ؟؟؟ وقتی نقاد های این حکومت هر روز و هر روز مفقود یا دستگیر می شوند ، کدام نقد را شما می گویید ؟ مگر آزادی بیان هست که نقد هم باشد . آیا در مطبوعات ایران به جز یک مشت جیره خور رژیم ، چیز دیگری هم مانده ؟ کدام نقد را شما می گویید ...
بدونید که نه رأی های شما به ضرر من است نه رأی ندادن شما به سود من . تنها اینکه کار را سخت تر می کنید و جوابگو خواهید بود در مقابل خداوند بلند مرتبه .
با تشکر از شما . خدانگهدار ...
شيرزاد:
حسام عزيز، بعضي فرازهاي نوشته شما تامل برانگيز است. مثلا اين ديدگاه مطلق گرايانه اي كه در مورد حق و باطل مطرح مي فرماييد به نوعي شباهت با نحوه برخورد همان كساني دارد كه شما آنها را نمي پسنديد. و يا اين جمله كه "پس آیا با این حال ، کسی که رأی می دهد انقلاب قائم آل محمد ( عج ) را نادیده نگرفته است ؟" به نظرم بسيار عجيب مي آيد، اما قصد ورود به آنها و نقدشان را ندارم. چيزهايي كه در باب به كار گيري عقل مي گوييد و اينكه راي بايد مسؤلانه باشد را من هم قبول دارم و اين را هم قبول دارم كه در گذشته بسيلري به اين مسؤليت عمل نكردند. ايرادهايي هم به بنده گرفته ايد كه كارم را نمي شود نقد دانست و امثال اين حرفها. خوانندگان هميشگي سايت مي دانند كه اغلب در اين موارد كه انتقادهايي شخصي مي شود من دفاعي از خود نمي كنم و قضاوت را به ديگران مي سپرم. اما در هر حال از كم لطفي شما متاسفم.
Posted by: حسام | May 21, 2007 06:15 PM
ديروز در كتابخانه دپارتمان ژنتيك يك ويديو از اقاي رييس جمهور پيدا كردم. مي دانستم كه ايشان دستي در علم و چوبدستي در نمي دونم دقيقا كجاي معلمين دارد.
راستش فوق العاده تعجب كردم و فوري مشغول تماشا شدم. فيلم مربوط به دوره تبليغات رياست جمهوري شان بود و با يك حالت معصومانه اي كه اب در چشم هر صاحبدلي اورد و چهره اي نوراني كه هر انسان صاحب بصري ناخود اگاه تبارك الله احسن الخالقين گويد از بينندگان ميپرسيد:
ايا بزرگترين مشكل كشور سرو وضع جوانان ماست كه من بيايم و درست كنم؟ يعني سر و و ضع جوانان ما مشكل دولت است؟ 4بار
ايا ما مشكل ديگري نداريم يعني هيچ مشكل ديگري نيست؟3بار
ايا شكل مو شده مشكل ما يعني شما ميگين شكل مو شده مشكل ما؟ 2 بار
و بعد به شنونده نهيب ميزد كه
مگه دولت بيكاره كه بياد شلوار و دامن مردم را معاينه كنه؟مگه دولت كار نداره؟2 بار
مگه دولت...اين جمله را تمام نكردو من ميترسم چيز مهمي ميخواست بگه ولي پشيمون شد!
و ادامه داد...
اين توهين به جوانان ماست توهين به نسل جوان ماست اين توهين به جوانان اين سرزمين است.اين يك توهين بزرگ به انهاست. 3بار البته با ترتيبات مختلف
به من وتو چه كه انها چه مي پوشند چي كار ميكنن؟
دولت بايد به امور بزرگ برسه- اقتصاد را سامان بده-فرهنگ جامعه را درست كنه-هي مدرسه درست كنه باز هم اقتصاد را سامان بده و باز هم بيشتر مدرسه درست كنه
مگه شكل مو مشكل دولت است؟ مگر دولت بيكار است؟ مگر بيكاري گناه دولت است؟ و مجري مبهوط(فكر كنم با ح درست باشد) مانده بودو گويي ميخواست همانجا نقدجان تقديم كند!
Posted by: Anonymous | May 21, 2007 07:41 AM
سلام یاران سلام دکتر
دکتر شیرزاد با تمام ارادتی که به شما و شیوه مبارزه تان دارم و میدانم که برای شما در جو فعلی زندگی نمی تواند راحت باشد اما متاسفانه در مورد انتخابات با شما نمیتوانم هم عقیده باشم. جرا؟ چون به نظر من انتخاباتی که محدود باشد و افراد نتوانند کاندیدا شوند انتخابات نیست و از طرف دیگر شما فقط مراجعی را میتوانید انتخاب کنید که نقش مترسک را دارند و در تعیین مراجع قدرت اصلا نقشی ندارید و حق این انتخاب آبکی را هم با اکراه به شما میدهند و با در آوردن افراد از صندوق ها به رای من و شما میخندند لذا این نمایشنامه را هیچگاه نمیتوانید انتخابات بنامید و دیگران را تشویق به شرکت در آن بکنید به خصوص که شما به عنوان یک استاد رسالت معلمی دارید و اشتباه شما باعث بدآموزی میگرددو دانشجویان زیادی چشمشان به دهان شما است. من مقاله های شما را مطالعه میکنم و میدانم که نیت شما در رابطه با مملکتمان خیر است و شهامت شما قابل ستایش. موفقیت روزافزون شما را آرزومندم
شيرزاد:
دمكراسي ناب و تمام عيار يك شبه حاصل نمي شود. بنابر اين ما نمي توانيم و شايد حق هم نداشته باشيم كه همين دمكراسي نصفه نيمه را ناديده بگيريم و براي دستيابي به يك دمكراسي ايده آل از آن بهره نبريم.
Posted by: مازیار | May 21, 2007 01:24 AM
در پاسخ یکی از کامنت های اخیر که از "مسوولیت هر خونی که از دماغ و دهان آزادی خواهان در گوشه و کنار زندان ها و بازداشتگاه های این مملکت ریخته می شود ، و هر بدبینی که در مورد اسلام در بین مردم رخنه کرده است ..." سوال پرسده بودند شما این مسوولیت را به آنهایی که در انتخابات شرکت نکردند نسبت دادید لطفاً بفرمایید که:
۱- آیا منظور جنابعالی انتخابات سال ۱۳۸۴ است یا همه پرسی ۱۳۵۸؟
۲- اگر منظور حضرتعالی انتخابات سال ۱۳۸۴ است بفرمایید که آیا در فاصله سالهای ۱۳۵۷-۱۳۸۴ هیچ خونی که از دماغ و دهان آزادی خواهان در گوشه و کنار زندان ها و بازداشتگاه های این مملکت ریخته نشد؟ و هیچ بدبینی در مورد اسلام در بین مردم رخنه نکرد؟
۳- آیا اگر خونی ریخته شد آیا مباح بود(چون همگی غیر خودی بودند)؟
۴-اگر مباح نبود آیا گناه آن خونی که قبل از ۱۳۸۴ ریخته شده باز هم به گردن همان تحریمی های سال ۱۳۸۴ است؟
شیرزاد:
در کامنت های قبلی به مطالبی شبیه این که البته با ادبیاتی معقولتر گفته شده بود |پاسخ دادم. این نوع ادبیات خشن و ستیزه جویانه که سابقه نیز دارد را راهگشای هیچ حقیقتی نمی دانم. از چنین محکوم کردن هایی شما نهایتا به کجا می رسید؟
Posted by: Anonymous | May 20, 2007 11:48 AM
دعوتتان ميكنم تا در مورد اينكه «چه كساني در زندگي شما تاثير گذار بودهاند» بنويسيد.
http://hanif.ir/2007/05/19/post_336.shtml
Posted by: حنيف | May 19, 2007 05:02 PM
سلام دکتر جان .
گفتم دوباره یه چیز دیگه بزنم در جواب شما .
به نظر شما پشتیبان و پشت گرمی شکنجه گران زندان های کشور و کسانی که دستانشان به خون آلوده است ، همین رأی های مردم نبوده است ؟ آیا رأی دادن نشانه ی رضایت مردم از وضعیت موجود نیست ؟ وقتی شخصی می گوید :" میزان رأی ملت است " یعنی چه ؟ یعنی اینکه می خواهیم بدانیم مردم راضی اند یا خیر !!! پس کسی که رأی داده ، حق اعتراض از وضعیت موجود را ندارد . مگر اینکه پشیمان شده و دیگر رأی ندهد ... آیا با چنین وضعی رأی دادن حرام نیست ؟ بنا بر قول پیامبر اکرم صلوات الله علیه ، هر شخصی که به اندازه ی کلمه ای در مرگ مومنی نقش داشته باشد ، خدا را در حالی ملاقات می کند که روی پیشانی او نوشته شده است : مأیوس از رحمت خدا ...!!!!!
چه برسد به کسی که به مرگ مومنی ، رأی داده باشد !!!
خدانگهدار ...
شیرزاد:
با نظرات شما موافق نیستم. چه ربطی دارد رای دادن من و شما به تخلفات و قانون شکنی هایی که برخی مرتکب شده اند. در جای خود وقتی که رای منشا تاثیر است باید رای داد و وقتی هم که باید بر سر متجاوز به حقوق مردم فریاد زد نباید دریغ کرد.استدلال شما را نوعی راحت طلبی اجتماعی و تنزه طلبی می دانم که منشا هیچ تحولی نمی شود.
Posted by: حسام | May 18, 2007 04:29 PM
سلام دکتر سلام بر همه دوستان و سلام بر مژگان که در تاریخ 15 می جوابی در رابطه با شرمندگی ام نوشته است. خیلی خوب است که بتوانیم این بحث را شروع کنیم و شاید جوانان نیز بتوانند درد نسل ما را بفهمند. من در زمان انقلاب هم سن و سال جوانانی بودم که امروز با باتوم و شکنجه تحقیر میشوند. در آن زمان هم ما چنین وضعیتی داشتیم نیرو های پلیس با اسلحه هایی که در دست داشتند فرمان خدایگان و سایه خدا را اجرا میکردند (به این خاطر درد نسل جوان را با پوست و استخوان حس میکنم) و شرح و توضیح آن تکرار مکررات است و رژیم فعلی به حد کافی آنها را به نمایش گذاشته است و به رخ کشیده است. اما مشکل بزرگ ما در آن زمان مشکل کمبود اطلاعات بود ما در آن زمان. نسل ما هیچگونه دسترسی به کتاب و روزنامه آزاد نداشت و مثل امروز اطلاعات به وفور از طریق اینترنت و ماهواره منعکس نمیشد. مااز اگر که در اوین و زندان قصر نبودیم در جامعه خود از لحاظ سیاسی زندانی بودیم. ما هیچ دسترسی به دنیای آزاد نداشتیم . هرکسی که میتوانست بفهمد در زندان بود یا در دست رژیم. حال شما تصورش را بکنید که به یکباره همه آمدیم بیرون و بر علیه ظلم فریاد زدیم و پایه های قدرت لرزید و کنترل از دست حاکمان خارج شد حال شما حسابش را بکنید اشخاص هم سن من فقط میتوانستند آنجه را در تظاهرات شعار بدهند که توسط بلندگوها پیشگویی میشد و ما باید تکرار میکردیم. به یکباره دنیا برایمان باز شد روزنامه ها آزاد و میز کتاب ها جلو دانشگاه پر شدند از کتاب ما تشنه اطلاعات بودیم و به اصلاح خودمان مطالب کتاب و روزنامه ها را میبلعیدیم. اما بهت زده شده بودیم از دنیای جدیدی که در آن بودیم زمان میگذشت و فرصت تجزیه و تحلیل نداشتیم. باید با یک برگ آری یا نه میگفتیم. خوب به علت عدم آگاهی باید به رهبرانمان اعتماد میکردیم و هرچه آنها میگفتند عمل میکردیم. مژگان شما از من شکایت میکنید که من مسئول آن ندانمکاری آن زمانم هستم که البته حق دارید اما من هم از پدران و نسلی که 28 مرداد را تجربه کرده است شاکی هستم که چرا آن زمان آنگونه فریب خوردند و نامردمی ها را دیدنداما گوشزد نکردند که جوانان هوشیار باشید از چاله به چاه نیافتید. تنها کسی که یکبار صدای پای زشت دیکتاتوری تذکر داد آقای طالقانی بود که دلگیر از ظلمی که داشت حاکم میشد مدتی را به تنهایی گذراند که ایشان متاسفانه عمرش کفاف نداد و فوت کرد. با این همه من به شخصه ندانستم را دلیل بیگناهیم نمی دانم و شرمنده روی شما هستم.
و اما دکتر من متاسفانه این نظریه شما را قبول ندارم و ریشه خون های ریخته شده را در رای هایی میدانم که نا آگانه داده شده اند و اگر آنروز به این قانون اساسی رای نمیدادیم امروز گرفتار آن نبودیم. رای باید به آزادی داد و آزادی در محیط آزاد است.
شیرزاد:
حتی اگر فرمایش آخر شما را بپذیریم، راه حل آن نبود که رای ندهید، بلکه باید رای منفی می دادید. با رای ندادن فرضی من و شما در آن زمان نتیجه با آنچه هست تفاوتی نمی کرد. اما این نکته را قبول دارم که مردم ما در رفراندم هایی که گذشت چندان با آگاهی از همه نظرات عمل نکردند و بیشتر جو مؤثر بود.
Posted by: مازیار | May 17, 2007 11:24 PM
دخترك
بغض فرو بستهي خود رابلعيد
..كاظمين الغيظ..
معذرت خواهي كرد..اما
حكم پيشاپيش انشا شده بود
.."شب پيش مني"
واي امشب چه كسي
گوش فرا خواهد داد
فريادش را
گوش هاي قطبي
ناله اي هم شنوند
كمكي هم باشد
كمك آن يكي است
تاكه كامل بكنند!
طابق النعل نوار
بازي توام رسوايي را
Posted by: چكاد | May 17, 2007 06:39 PM
درود بر شما.
Posted by: حبیب | May 17, 2007 05:03 AM
استاد نازنین
شعر خود ورطه بی پایانی است، گرچه در متد همانند فیزیک نیست، ولی در اینکه "کشف" اساس آن است شباهتی با فیزیک دارد. کشف در دو ورطه سخت مینماید! آیا میخواهید سالها بعد،در بزرگداشتتان بگویند استاد شیرزاد، فیزیکدان، شاعر، مجسمه ساز،نقاش، دارای مدرک نجوم،بیولوژی، راهسازی، نقشه کشی،برق، ....
البته من که باشم که بگویم که شعر بگویید یا نه ولی میتوانم خواهش کنم که شعرترین آنها را نادرترین نیز باشند منتشر کنید
با احترام
پرو-پروفسیونالیزم!!!
Posted by: شمس وزیر | May 16, 2007 01:39 AM
سانتريفوژ هادختران
بدحجاب راريشه كن خواهندكرد...سانتريفوژها
دوستان فرنگي ما هستند مثلهم اخوين پارچه فروش شرلي يا همان فرنگي كه حاضر شد دخترك معصوم را به بردگي بخرد واز دست تازيانه حاكم جورمسلمان خلاص كند فرنگي كه مملكت تشيع وشاه قاجارش را ضمانت كرد وفرنگي كه به تنهايي در مقابل 53نفر وبعدها يك مصدق ايستاد تا كفر كموني به ملك طلق شيعه راه نيابدكه ملي گرايي مخالف اسلام است.
ساتريفوژهاراپاس بداريم
Posted by: لا ادري | May 15, 2007 11:44 PM
بوسه بر سينه زنيد
سينهي شرحهي درد
جاي تنزيل خداست
....
وادي كوتاهان
هم سفر باصفري
صفر هاي سنگي
دست قد كوتاهان
...تاكه از روح زني پاك كنند
جسم پر ننگي را
سنگ بر سينه زنند
سينهي آيينه
سينهي آييني
سينهي تهمتها
وحشت حكم خداوند زمين
بر "رخ زيباي خدا"
و سرافكندگي زرد بشر
شادي شيطان است
Posted by: مينا | May 15, 2007 11:17 PM
سلام استاد...ما که از عادت هم رد کردیم معتادتون شدیم ولی میدونید اینجا دنیای مجازی است فارغ از هر عنوان و قید و بند میتونم بگم شعرباید خودش بیاد. فقط یک جوری بگیم که بگذارند بگیم. در پناه حق باشی عزیز.
Posted by: مژگان | May 15, 2007 04:37 PM
با سلام خدمت جناب دکتر شیرزاد ...
اول در پاسخ یکی از نظر دهندگان چیزی می خواستم بگویم : من سنم به انقلاب قد نمی دهد . ولی این را می دانم که اگر از صدای شما سوء استفاده شده است ، آیا خود مقصر نبوده اید ؟ آیا از همان ابتدای انقلاب کوتاهی نکرده اید ؟ آیا فکر کردید هر کسی سر کار می آید ، همان امام خمینی است ؟ آیا در اعتراضات به تصمیمات احمقانه و البته ... ( خودم این تیکه رو سانسور کردم ) دولت کوتاهی نکردید ؟ آیا نباید امروز در مقابل کوتاهیتان جوابگو باشید ؟
ای کسانی که رأی به صندوق این حکومت انداختید ( در سالهای اخیر ) ! هر خونی که از دماغ و دهان آزادی خواهان در گوشه و کنار زندان ها و بازداشتگاه های این مملکت ریخته می شود ، و هر بدبینی که در مورد اسلام در بین مردم رخنه کرده است ، جوابگویش باید شما باشید !!! من به شرافتم قسم می خورم که قبل از رأی دادن ، دقیقه ای تعل نکردید ... شما جوابگوی این کاستی ها و ضربات هستید ...
راستی ... دکتر جان ... به شما پینهاد می کنم که کمی در خیابان ها بیشتر گردش کنید تا ببینید آیا سر را می توان پایین انداخت یا خیر ...
خدانگهدار ...
شيرزاد:
شايد برعكس باشد و ريشه خونهاي ريخته شده در راي هاي داده نشده باشد.
Posted by: حسام | May 15, 2007 02:12 AM
و
زمین خدا
تنها میتواند نیازهای معمول بشر را تامین کند
و
نه حرص و آز او را
و
ما فقط مسؤل آنچه می کنیم نیستیم
بلکه برای آنچه نمی کنیم هم مسؤل هستیم
و
رخ زیبا و زشت چیزها عوض نمیشوند
بلکه این ما هستیم که عوض می شویم
و
در آخر دل هر ذره را که بشکافی
در آن اتم را نمی توانی دید! ولی اتم و انرزی بهتر از خورشیدش آنجا وجود دارد!
Posted by: امید | May 14, 2007 08:43 PM
سلام. از بی مطلبی به شعر گفتن می پردازید؟ شرایط مملکت حساسه کمی تحلیل سیاسی بدهید استفاده کنیم.
Posted by: مهدی | May 14, 2007 10:29 AM
کالین فالکنر در کتاب "مفتش و راهبه" از زبان راهبی که مامور تفتیش عقایدِ میگه: " عوام الناس مثل گلۀ گوسفندندو ما به عنوان شبان باید آنان را - حتی در صورت لزوم با زور و فشار- به راه زهد و تقوا هدایت کنیم. و گرنه جهنم برای این همه ارواح ملعون و گناهکار جای کافی نخواهد داشت."!!!
خب البته حق با نیروی انتظامیِ ! اگر در زمان جنگ های صلیبی نگران کمبود جا در جهنم بوده اند، ما دیگه خیلی باید حواسمون جمع تر باشه!!!
Posted by: شیدا | May 14, 2007 10:06 AM
آقای دکتر سلام..از جبهه مشارکت کرج مزاحم میشم..می خواستم از تون درخواست کنم به http://www.milesforpeace.org این سایت سری بزنید و به ما در اطلاع رسانی "فرسنگها برای صلح" کمک کنید
Posted by: sahar golkar | May 13, 2007 09:01 PM
" اول کس که در عالم شعرگفت آدم بود . هابیل مظلوم را قابیل مشئوم بکشت , و آدم از این اندوه شعر سرود " ( به نقل از مقاله ای از آل احمد ) و شاید این از جنس همان اندوه باشد که استادگرانقدر را ، از " کبر درد " خویش، به سوی شعر کشانده است . و شاید رنجی که امروز بر همگان می رود ( وهن کننده و وهن شونده ) از همان دست باشد که : شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد / من مرثیه خوان دل دیوانه ی خویشم ( م.امید)
Posted by: ali | May 12, 2007 08:20 PM
سلام آقاي شيرزاد
خواجه شيراز مي فرمايد:
مي خور كه رند و حافظ و مفتي و محتسب چون نيك بنگري همه تزوير ميكنند.
حكومت هايي كه ادعاي > را ندارند مشكلي با رياكاران ندارند ولي حكومت هاي با ادعاي شريعت مداري؛ از اين ناحيه به شدت آسيب پذيرند چون با سياست هاي خودشان مردم را به تزوير وادار مي كنند باده زير خرقه خوردن حافظ هم اشاره اي به اين شيوه حكومت دارد ايكاش تاريخ جاي كوچكي از ذهن مارا با خودش درگير كند تا بفهميم مردمي كه به زور تا آستانه بهشت برده شوند به اشتياق به سوي جهنم خواهند دويد.....
Posted by: مهدي | May 12, 2007 09:04 AM
سلام دکتر کم کم داره سرزدن به سایت شما برایم عادت میشه!!! نمی دانم چرا ولی دلم شور می زنه و از آینده سخت نگرانم دایم دلم شور می زنه که خبر ناگوار تری از قبل برسه و متاسفانه همینطور هم هست یک روزنامه ها را قتل عام میکنند و بعد کارمندان شرکت واحد راسرکوب و یک روز به معلمان حمله میکنند و یک روز به استادان، یک روز به دانشجویان و یک روز جوانان دختر و پسر را تحقیر و به اسارت میبرند. پس ارزش انسانی این ملت کجا است؟ چرا عده یی همه را به هیچ میگیرند؟ تعیین حقوق مسلم مصنوعی میکنند و از حقوق مسلم انسانی محروم میکنند. به عنوان عضو نسلی که در این انقلاب سهیم بود از روی همه جوانان و فرزندان خجالت زده ام!!! شرمنده دخترانی هستم که تحقیر میشوند و برخلاف میلشان مکلف به واهیات. هرگز فکر نمیکردم که این روزها برای فرزندانمان پیش بیاید اگر چه آن زمان من هم همصدا بودم که برای مبازره علیه شاه باید حجاب را برقرار کرد اما نمیدانستم که از صدای من سوء استفاده میشود. چرا....
شيرزاد:
صادقانه سخن گفته ايد. من هم به عنوان يك مسلمان از حجاب به مفهوم عام آن و اخلاق در جامعه بيشتر خوشم مي آيد، اما اين رفتار اجباري و اخلاق حكومتي را به مراتب از برخي رفتارهاي افراطي و باصطلاح بي بند و باري ها بدتر مي دانم.
Posted by: Anonymous | May 11, 2007 04:59 PM
salam ...,
besiar ziba bood!mafhoom va adabiyat. ba eshtiagh montazer khoondan ashar badytoon hastam.
Posted by: marzieh | May 11, 2007 06:05 AM
و دو دستش نگران
نکند پول من و پول تو را حس نکند
داخل جیب گشادش روزی
Posted by: سیامک | May 11, 2007 01:56 AM