« نقد در برابر نقد | صفحه اول | تا بهشت با زنجیر »

خانه پيل

به همان اندازه که حرف زدن راجع به دموکراسی برای آقای احمدی نژاد تهوع آور است، گفتمان ضد دموکراسی و از موضع "خود حق پنداری" و "خود منجی پنداری" نیز برای آنها که حقوقی برابر برای انسانها قائلند تهوع آور است.
متاسفانه باید صریح ترین سخنان رئیس جمهور را نه در مصاحبه های رسمی، که در سخنرانی های شهرستان های دور و نزدیک شنید. جمع مستقبلین شعارگوی و تریبون یک سویه ای که بر فراز آنها بر پای می کنند آنچنان سیاستمداران تازه کار را از خود بی خود می کند که ناخودآگاه مخفی ترین زوایای افکار خویش را بیرون می ریزند و نصیحت مشاوران و برنامه ریزان را به یک سوی می افکندند.

کار از نکته گیری گذشته است. افکاری که در هیاهوی سفرها و در جمع شهرستانی های محرومی که مشتاقانه چشم انتظارند تا "قدوم مبارک" مقامات دولتی اندک خیر و برکتی برای دیار آنها داشته باشد مطرح می شوند آنچنان شفافیتی دارند که کم نظیر است. دیدگاههای آقای رئیس جمهور بسیار ویژه اند، و یا شاید با صراحت بسیار ویژه ای مطرح می شوند. آن زمان که فیلم اظهارات ایشان در مورد "هاله نور" منتشر شد و یا آن هنگام که میلیونها نفر مستقیم و غیرمستقیم از اظهارات تعجب برانگیز ایشان در مورد دخترکی که در زیرزمین خانه شان اورانیوم غنی می کند آگاهی یافتند، برخی تصور کردند که گوئی لغزشی اتفاق افتاده و اختیار کلام از دست در رفته و خلاصه گافی ناخواسته رخ داده است.

اکنون فرازهای جدیدی از افکار آقای احمدی نژاد و احتمالا برخی حامیان ایشان در سفرهای شهرستانی بر ملا می شود که به شدت در خور تامل است، جائی که می گوید: "ما مشکلات فراوانی به خصوص در حوزه مادی داریم، اما درس خوانده های آمریکا و انگلیس دوای درد ما نیستند.... من رسما از علما و مدارس علمیه دعوت می کنم که در این باره (یعنی درباره مشکلات فراوان در حوزه مادی) تحقیق کنند و دولت از اندیشه ها و الگوهای آنها در این زمینه استفاده می کند.... اکنون دوران تئوری های مادی به پایان رسیده است. و یا اظهارات دیگرشان که: "تئوری های زورگو برای حل مشکلات جهان فقط منطق زور را قبول دارند و امروز به خاطر عملکرد این قدرتهای زورگو در عرصه جهانی اگر در کشوری راجع به دموکراسی حرف بزنیم مردم حالت تهوع می گیرند و این بیانگر این است که تئوری های مادی به بن بست رسیده است." (مطبوعات مورخ 30/1/86)

حافظه ها به خاطر نمی آورند که در این ایام تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد و دوستانش جز گفتمانی مبهم از عدالت طلبی و سخنانی در افشای غارتگران بیت المال و مبارزه با مفاسد برنامه مشخصی از عملکرد اجرایی که آنها در پیش خواهند گرفت شنیده باشد. هنوز روشن نیست که ما به ازای آن شعارها و ایده آل های مبهم چه بوده است و چه خواهد بود. اما آنچه امروز بسیار روشن تر از گذشته است جغرافیای فکری آقای احمدی نژاد و زوایای ترسیم ناشده افکار ایشان است که به تدریج و شاید در فضاهایی که ایشان را به حالت تهییج در می آورد روشن تر می شود. امروز سخنانی گفته می شود که هرگز در آن ایام به این صراحت گفته نمی شد.

چارچوب فکری آقای احمدی نژاد، آن طور که به وضوح از کلامشان پیداست، بر نفی دستاوردهای علم و تمدن بشری دنیای امروز از هر نسخ آن استوار است. ایشان این ادعا را آنچنان کلی مطرح می کنند که گویی هیچ چیز پذیرفتنی در تمدن موجود بشری قابل تصور نیست. نکته ظریف آن است که ایشان نه بر معنویت دنیای امروز که بر حوزه مادیات دست گذاشته اند و از حوزه های علمیه دوای درد "مشکلات مادی" دولت را می طلبند. این ادعایی است که کمتر روحانی منصف و طلبه دین شناسی هم ممکن است بر زبان آورد. تجربه نشان می دهد که آقای احمدی نژاد و یاران نزدیکشان آنچنان خود را زمینه ساز تحولی بزرگ و عنقریب در تمدن بشری به حساب می آورند و آنچنان با اعتماد به نفس حتی در حوزه های دینی سخن می رانند که گوئی بر بام معارف دینی ایستاده اند و می توانند به حوزه های علمیه نیز خط دهند.

آقای احمدی نژاد مدعی هستند که تئوری های مادی امروز به بن بست رسیده اند. بسیار خوشحال خواهیم شد اگر جناب ایشان بتوانند حتی یک جلسه یک ساعته در تبیین و توضیح یکی از آن تئوری ها در هر زمینه ای که باشد، حتی در مهندسی ساختمان که دکترایش را در دست دارند، بحث علمی کنند و چگونگی به بن بست رسیدن آن را برای مشتاقان دانستن تشریح کنند. شواهد نشان می دهد آقای احمدی نژاد تا پیش از آنکه ردای ریاست جمهوری بر تن کنند و تصور کنند که علاوه بر تسلط بر دستگاههای اجرایی، توان تعیین تکلیف تئوری های مادی را نیز دارند، کمترین نوشته ای، حتی در قالب مقالات ساده و کوتاه در تبیین دیدگاه های خود منتشر نکرده اند. این پدیده در تاریخ بشر کم نظیر است که کسی در عرصه اندیشه هیچ اثر مکتوبی نداشته باشد و به ناگاه با دست یافتن بر قدرت اجرایی و سیاسی شراین تفکرش آنچنان به پویایی افتاده باشند که در کمتر از دو سال پنبه همه تئوریهای مادی موجود در جهان را بزند، جل الخالق.

در گذشته هر بار که آقای احمدی نژاد با "شیرین زبانی های خود" کار دست مملکت دادند، آنها که از پروراندن این استعداد سترگ قند در دلشان آب می شد و به سان آقای الهام حسرت صراحت کلام و جاذبه مردمی گفتار ایشان را می خوردند، گفتمان ایشان را به حساب توان ارتباط گیری ایشان با توده های مردم و شخصیت خلقی و بی پیرایگی می گذاشتند. آن تشویق ها اکنون نتایج دیگری به بار آورده است.

اینک دیگر "ادعای درک خواسته های مردم"، "فهم مشکلات توده های مستضعف" و "احساس رابطه عمیق با محرومان جامعه" نیست که موضوع ابراز برتری قرار گرفته است. این بار آقای احمدی نژاد مدعی به بن بست رسیدن کلیه تئوری های مادی شده اند. این عرصه کسوت دیگری می طلبد. در این وادی نمی توان با ادعای خلقی بودن و بر تن کردن لباس رفتگران یا لباس فوتبالیست ها یا لباسهای محلی راهی بر اثبات مدعا گشود. حتی محبوبیت مردمی و آراء میلیونی هم نمی تواند برای اثبات بطلان تئوری هایی که یک رهبر سیاسی از آن خوشش نمی آید کمکی بکند.

در عرصه ادعای علمی تنها می توان کباده علم را بر دوش کشید.

یا مکن با پیل بانان دوستی یا بنا کن خانه ای در خورد پیل

دنبالك اين مطلب:
http://shirzad.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/214

نظرات بازدیدکنندگان

آقای دکتر عزیز
با گوشه ای دیگر از واقعیات علمی کشور آشنا شوید. کاش آقای دکتر احمدی نژاد به جای ایران و ستاندن حق مسلم ملت، کاستی های دانشگاه خودش را درست می کرد. من با دیدن وبلاگ http://iustphysics.persianblog.com
ابتدا باورم نمی شد اما حس کنجکاوی مرا به تحقیق واداشت تا سرانجام به یقین رسیدم.

سلام،گاهی اوقات مطالبی از شما خوانده ام انصافا مطالب خوبی بوده اند اما میخواستم نکته ای را بگویم یکی از افاتی که بعد از انقلاب نصیب ایرانیان شده روحیه تزویر و ریاکاری است (به نظر من)، مصلحت کلمه ای است که معمولا برای پنهان کردن یا توجیه ترس و فریبکاری بکرات استفاده میشود برای مثال اگر اقای فلان از روز اول که برای ریاست کشور کاندید شده بود درتبلیقات میگفت که پیرو ولایت است و حرفی بالاتر از حرف بهمان نمی زند،ایا اقای ناطق انقدر مظلوم واقع میشد ؟ آقای شیرزاد عزیز شما هم خوبتر از من میدانید که اقشار با کیفیت کشور ما دنبال چه نوع حکومتی هستند به دوستان اصلاح طلب بفرماءید آنچه را که کاملا به آن معتقد هستند به زبان بیاورند من از آقای احمدی نژاد گله ای ندارم اگر میگویند و میگفتند دموکراسی از اول هم معلوم است که بدیل آن که از درس آقایان مکارم و آملی استنباط کرده اند مد نظرشان است اما شما و دوستان دیگر چه؟ اگر میخواهیم کشور عزیزمان صاحب آرزوهای قلبی من وشما شود لطفا به من جواب دهید که شما اگر فرض محال وزرات کشور و شورای نگهبان رضایت دادند شما رءیس جمهور شوید نظرتان در مورد انرژی هسته ای همان است که بهمان میگوید؟ (با توجه به وضع آینده)

شيرزاد:
تا آنجا كه در مورد بنده سؤال فرموديد، از خدا مي خواهم در هر موقعيتي شجاعت بيان به من دهد تا آنچه مصلحت مردم است را بگويم و جايگاه سياسي يا اجتماعي ام موضع فكري ام را عوض نكند. اميدوارم قفضاوت مردم هم چنين باشد. اما نمي دانم چرا برخي دوستان هميشه دنبال شنيدن شهادتين مورد نظرشان از ديگران هستند. البته شما مي توانيد اگر تناقضي در گفتار و رفتار گذشته من يا هر كس ديگر ديديد سؤال داشته باشيد، اما سؤال در مورد تناقض صحبت امروز با رفتار حدسي فردا عجيب است.

این نظر که علوم به اصطلاح مادی که فیزیک هم جزیی از آن است متاثر از دیدگاههای خاص متافیزیکی است و به طور کلی پایه های متافیزیکی دارد که فراتر از فیزیک است نظری نیست که متعلق به احمدی نژاد باشد یا با او شروع شده باشد پس این نحوه انتقاد کامل به نظر نمی رسد چون شما باید پیش از آن بطلان این نظر را ثابت کنید و بعد آن را وسیله انتقاد قرار دهید نه اینکه بطلان را ثابت شده و بدیهی فرض کنید.
می دانید کسانی که پیرو این نظر هستند کم نیستند و لزوما هم بی سواد و بی اطلاع نمی باشند. دلایلشان هم قابل شنیدن و تامل است که به راحتی نمی توان از کنار آنها گذشت. خودتان می دانید این بحث تاریخی طولانی هم دارد.
برای همین شایسته است که در قدم اول این نظر را باز کنید تا خوانندگان از اتفاقاتی که حداقل در دنیای فیزیک در جریان است باخبر شوند و آنگاه در مسیر آگاهانه انتقاد صورت گیرد تا نتیجه خوشایند و مفیدی داشته باشد

شيرزاد:
خوب حالا كه چي، فيزيك مادي باشد يا متافيزيكي، مباني آن فلسفي باشد يا تجربي، چه كسي مي خواهد در مورد آن نظر دهد؟ آيا به نظر شما اگر مثلا ادعا شد كه علوم مادي پايه متافيزيكي دارند، آن وقت بايد يك عده خاصي كه صلاحيتشان مورد تاييد است در مورد آن نظر بدهند؟ سواد احتياج ندارد؟

یادش به خیر، رمضان سال 1381 مجتمع کلاس های دانشگاه صنعتی. یک آقایی آمده بود سخنرانی می کرد و برخی از فرازهای کلامش به یادم مانده: این ها می خواهند آدم رابه زور وارد بهشت کنند، این ها خود را از خدا هم بالاتر می دانند... .
همه ما گاهی جو گیر می شویم.

سلام استاد. من هروقت میام صفحه شما رو باز می کنم چند ساعتی وقت میگیره که همه نخونده ها رو بخونم و بعد هم سعی کنم چیزی بنویسم، اما باز هم چیزی درخورِ بزرگیتون پیدا نمیکنم و از گفتن هم می گذرم تا بعد ها...
چندروز پیش همکاری پیش من اومده بود و صحبت شد از دانشگاه و اساتید و من طبق معمول از شما یاد کردم و ایشون هم گفتند که دورادور شما رو می شناسند و می بینند، و ذکر خیرتون رو هم زیاد می شنوند اما تا حالا سعادت آشنایی با شما رو نداشته اند! از شما پنهون نمیکنم که مثل بچه ها حسودیم شد!
داشتم خواب می دیدم که شما اومده اید محل کار من- دانشگاه چمران- برای سمینار یا همچین چیزی. من نمیدونستم ممکنه اینجا باشید... کلی ذوق زده شدم از دیدنتون و کلی با شرمندگی گفتم که اگر شما بفرمایید که حتی یک ربع و یا نیم ساعت وقت ملاقات میدید، من تا تهران و یا اصفهان خواهم اومد!!!! و شما فرمودید: نه واقعاً! امکانش نیست... کلی حالم گرفته شد، از خواب پریدم و یاد ساعت های طولانی افتادم که پشت در اتاقتون منتظر می موندم، تا شاید گاهی ربع ساعتی التفات بفرمایید. و یاد امتحان کوانتمی 2 که محض خاطر شما –بی سابقه- درس خوندم و آقای منعم زاده امتحان رو یرگزار کردند...به هر حال... "
امید که همواره شاد باشید و استوار
دانشجوی قدیم و ارادتمندتون: شیدا شفیعی

شيرزاد:
از اظهار لطف شما ممنونم. متاسفانه تند باد سياسي مرا به انجام كاري ديگر در مجلس كشاند و تا حدود زيادي از فضاي دانشجويي دور كرد. ولي شايد دوباره فرصتي ايجاد شود و به همان فضا بر گردم.

من بدبخت 12 سال درس 4 سال دانشگاه 2سال سربازي و 10سال از بيكارى رنج ميبرم و اين در صورتي است كه در همه ارگانهاى دولتي افراد فاقد علم و دانش از بيت المال اين كشور به سبب پارتى و تبانى پول ارتزاق ميكنند همين نماينده غير بومي شهر ما را تو رو خدا ببينيد اصلا قيافه اش به همه چيز جزء نمايندگي مردم شبيه است آخه آقا چرا دروغ ميگي چرا خودت را مردمي مي نامي كي توي اين شهرستان به تو راي داده تو رو نظارت استصوابي و مهره چيني فلان آقا ودريك فضاي كاملا غيررقابتي به صندلي مجلس برده مگر شرارتهاى شما در دوره هاي قبلي مجلس از خاطرت رفته اين شرارتهاي شما بود كه نتايج انتخابات دوره ششم مجلس را توي شهر خوي باطل كرد تو خود ميداني كه هميشه در ميدان رقابت نفس ات مي بريد و مي باختي شما هميشه در تما م دورهاي مجلس از آخر اول بودي البته در دوره هفتم شايد اون هاله نور شما را بمجلس برد و تو در اين دوره هم هيچ كاري نكردي البته هم نميتواني چون بلد نيستي . فردا بيا توي فلان مسجد باز هم براي ماستمالي بگو من منزل ندارم و مثل شما كرايه ميدم گور خوندي ديگه بسه دوره اربابي و دروغگويي ارزشي و ضد ارزشي گذاشته ديگه نمي توني سر ملت شيره بمالي بيا برو شغل سابقه ات را ادامه بده تو رو با نمايندگي مجلس چيكار !!!

شيرزاد:
مثل اين كه شما خيلي دلت پره و جاي ديگري براي بيان درد دلت پيدا نكردي!

Have you seen this?
http://youtube.com/watch?v=gj7_q97dqek
This is just a sample. When I was in Iran, Hashemi was president. these things were quite typical. How disgusting it is to see that "ZALEM" is oprresing "MAZLOOM" and you can't do anything. When I was watching one of these scenes in Tehran, Haft Hoz Square, I so much hated myself that why I don't go and fight with one of these so called police crew

The worst would be to go in the prison for several years. I wasn't brave enough to stand up.

Now, I remembered again how timid I was . I so much hate myself. I feel that shame again.

I want to cry and say: khodaya kojaie pas. in kara ro daran be esme to mikonan

شيرزاد:
ظاهرا احساسات شما از ديدن فيلم فوق برانگيخته شده است. شايد ساعتي بعد آن دختر كه در فيلم ديده نمي شود شرايط عادي خود را باز يافته باشد. اما آيا مي توانيد تصور كنيد بر زهرا كاظمي در لحظاتي كه كشان كشان توسط چند مرد برده مي شد چه گذشته است؟ فكر مي كنم با توجه به اين كه در قضاياي اخير از پليس زن استفاده مي كنند و حوادث نيز در جلو چشم مردم رخ مي دهد ملاحظه بسياري وجود دارد، اما در آن صحنه چه اتفاقي افتاده، خدا مي داند (شايد سعيد مرتضوي هم بداند). فكر مي كنم چيزهاي زيادي است كه بابت آنها بايد شرمنده بود. متاسفانه ما فقط وقتي فيلمي جلو چشممان نمايش داده مي شود، ذهنمان به كار مي افتد و وجدانمان درگير مي شود.

شما این زاویه اش را دیده اید؛ اجازه بدهید این زاویه اش را نیز من با این داستان روستایی , برایتان نقل کنم.
جوانی معمولی از ده پایین دست, عاشق دختر کدخدای ده بالا دست میشود. بعد از کلی کلنجار رفتن با خانواده و جلب نظر مخالف آنان , به خواستگار ی میروند و پدر دختر از این بی جیایی خانواده ی پسر ناراحت میشود و .... در اثر اصرار مکرر , تصمییم میگیرد با انداختن سنگ جلوی این جوان , او را از این عاشقی منصرف نماید.
به همین خاطر تقاضای مقداری زیادی شیر بها و مقداری ملک پشت قباله و ...و در نهایت اسب مشدی غلام را , برای دادن رضایت ,, مطرح میکند.
همه میدانستند که مشدی غلام جونش به این اسب بسته است و به هیچ قیمتی هم حاضر به فروش این اسب نیست؛ به همین خاطر برای سنگ اندازی این شرط را هم توی صورت قباله گنجانده بود.
پسر عاشق تمام خواستهای دیگر را برآورده کرد و به سراغ مشدی غلام رفت و از او تقاضای اسب نمود! مشدی غلام با تمسخر گفت: اون کسی که علاقه من را به این اسب نمیداند,پدر پدر پدربزرگ خواجه حافظ شیراز است!!
خلاصه کرده ,داستان را کوتاه کنم. جوان تصمیم میگیرد به هیبت و صورت مریض در آمده , سر راه مشدی غلام بنشیند و اسب او را با این کلک بدزدد. ( مقلا بعضی از افراد در کوران انتخابات و ...)
همین میکندو وقتی مشدی غلام, از سر رحم و دلسوزی او را که صورت خود را پوشانده بود , سوار اسب میکند؛ او صورت مهار اسب را گرفته با نگاهی به مشدی غلام , خود را نشان داده و با اسب فرار میکند . مشدی غلام با عجله دنبال او میدود و میگوید:" وایسا وایسا ! این اسب مال تو !! اونا به تو بخشیدم !!ولی ترا هر که دوست داری وایسا!
جوان با قول این مرد می ایستد و میگوید:" چی شد؟ من که اینهمه التماس به تو کردم. پول آوردم , .. ولی تو حاضر نشدی حالا یهو چی شد که تصمیمت را عوض کردی؟
آن مشدی غلام روستایی جوابی داد که کاش در مقامات یکی مفهوم آنرا میفهماند. مشدی علام گفت:" چون اگر تو بروی و به مردم بگویی که از چه راهی این اسب را صاحب شده ای , آنوقت دیگر کسی به مریض کنار جاده افتاده , کمکی نمیکند. تو با اینکار خود اسب را تنها نمیبردی, بلکه کل انسانیت را با خود میبردی!! حالا هم از این ماجرا به هیچکس حرفی نزن. بگو مشدی غلام خواست من به عشقم برسم, راضی شد!!....
حالا آقای شیرزاد ! آقای رییس جمهور با خلاف عمل کردن به اون قولهای داده شده , تنها عقده های بجا مانده ی خود را تسلی نمیدهند بلکه انسانیت را با خود برده اند! البته تتمه اندک باقیمانده از قبل را !!

با سلام
یاد حرفهای آقای ... روحانی معدن فاریاب در سال 1375 افتادم که گفت:"علم یکی است و آن دست ماست..."
که با مواجه شدن با نگاههای اعتراض آمیز مهندسان و...اضافه کرد: " البته علوم دیگر هم مهم است!"

بيشتر آنچه گفتني بود را كه دوستان گفته اند ليكن يك نكته از قلم افتاده: آيا سياست علم است؟ آيا ما در ايران رشته ي علوم سياسي داريم؟
مي شود رفت به دانشكده ي فيزيك و گفت بر سر هر استادي كه مي گويد نور موج است و ذره نيست فرياد بزنيد؟
اگر نه پس چطور مي شود بر سر استادي كه از ليبراليسم حرف مي زند فرياد زد؟
آقاي احمدي نژاد مي دانند كه عملكرد خودشان هم در قالب همين تئوري ها قابل تحليل است؟

جناب دكتر شيرزاد طرز فكر و ديدگاهاي آقاي احمدي نژاد قبل از رياست جمهوري ايشان نيز براي طيف روشن فكر جامعه واضح بود و خطرات به دست گرفتن قدرت توسط چنين شخصي در جامعه اي مثل ايران كه بشدت نيازمند توسعه اجتماعي فرهنگي و تكنولوژيكي است نيز قابل پيشبيني بود. صحبت كردن در باب سوتي هاي ايشان دردي را دوا نميكند. بايد انديشيد كه چگونه ميتوان روزنه اي باز كرد و كشور را به مسير توسعه همه جانبه سوق داد . بنظر نميرسد حضور تكراري اصلاح طلبان هم بتواند مجراي لازم براي حركت بسمت يك توسعه پايدار را فراهم كند. اين است كه شرايط ايران امروز پيچيده و نگران كننده است.

شيرزاد:
شما راه حلي ارائه فرماييد. اگر راه حلي نيست كه تمام مشلات را برطرف كند، لا اقل مي توان به راه حل هايي فكر كرد كه اوضاع را از اين وضعيت فعلي بهتر كند.

متن این سخنان گوهربار رو دارید؟ یا ویدیو اش رو؟

شيرزاد:
من خلاصه اش را همان طور كه در متن آمده در روزنامه ها ديدم.

با توجه به اینکه ما مدتی در یکی از معاونت های سازمان مدیریت وبرنامه ریزی به اصطلاح خدمت نموده ایم با اطمینان اعلام می کنیم که توان کارشناسی این سازمان در زد وبند های سیاسی وزارت کشور (با توجه به ساختار ووظابف آن ) به هدر خواهد رفت.(کارشناس وکار کارشناسی را ...)

این ضایعه تاسف بار را به تمامی کارشناسان سازمان مدیریت وبر نامه ریزی به ویژه همکاران سابق خودم تسلیت عرض می کنم انشاء الله غم آخرتان باشد.


"امروز صبح که از خواب بیدار شدم یه تفال به دیوان خواجه زدم چنین آمد خوشا شیراز وهوای بی مثالش....."
خدایی اگر خود خواجه شیراز هم زنده بود و میخواست به شیراز سفر کند چنین فالی بعید به نظر میرسیدکه بیاید
این هم از اون حرفهای هاله نوری است

سلام خسته نباشید آقای شیرزاد بنده شخصا بسیار به شما ارادت دارم آقای شیرزاد برای من سوال است که آیا واقعا لیاقت ایران با این تاریخ سرفراز اینست که رئیس جمهورش این آقا باشد

آقای احمدی نژاد مدعی است که دولتش به‌ طور میانگین بالاترین مدارج علمی را دارد. شاید هم راست می‌گوید. ولی من متحیرم که این دولت تحصیل کرده و عالم جطور نمی فهمد که تغییر ساعت در بهار یک بحث کاملا علمی است و یک دانشجوی لیسانس هم به سادگی قانع میشود که این کار از نظر انرژی به نفع کشور است و به راحتی حتی می‌توان آن را حساب کرد. من فکر می‌کنم که خیلی ها در دولت این را و خیلی از مسایل مشابه را می‌فهمند ولی ناچارند در مقابل نظر رییس جمهور تمکین کنند و آن‌ را توجیه نمایند. توی خبرها هم بود که ایشان در یکی از سخنرانی‌های شهرها گفته اند که «ما امروز بعدازظهر در هیات دولت تصویت می‌کنیم که مثلا a میلیون تومان به شما بدهیم» این نمونه ها نشان می‌دهد که بسیاری از تصمیم های اعلان شده توسط سخنگوی دولت یا وزرا نظر شخص ایشان است. ما که فقط از لابه لای خبرهای رسمی این ها را در مییابیم. آنان که به دولت نزدیک ترند، حتما مثال های بسیار بیشتری دارند.

وقتی خبر رو توی خبرگزاری ها خوندم، مهم ترین بخشی اش که نظرم رو شدیداً به خودش جلب کرد، همون بخش کمک طلبیدن از حوزه های علمیه بود. فکر میکنم اولین باری بود که یک نفر واقعیتی از این گروه رو صراحتاً اعلام کرد! دخالت و نظر دادن در حوزه ی مادیات که کار اصلی این گروه شده

گاو ما شیر نمیده ماشاالله به شا......

. ما نمی‌دانیم متصدیان امور چه فکر می‌کنند و در نظر دارند این مملکت را به کجا بکشانند؟

آیا در این مملکت مردم حق هیچگونه اظهار نظر در سرنوشت خود باید نداشته باشند؟

خفقان، محدودیت، سانسور و تفتیش عقاید از یک طرف ، شکست اقتصادیات و تصاعد هزینه ی کمرشکن زندگی از طرف دیگر ملت را از پای درآورده و اگر کسی از وضع موجود اظهار نارضایتی کند، سیاهچال زندان و سپس حکم دادستانی --- زندگی تیره ی او را تیره تر می‌نماید...

آخر در کدام کشور در کدام گوشه ی جهان تا این حد فشار، اختناق ، حبس ، زجر، شکنجه ، ترور افکار بر مردم حکومت می‌کند؟
در جهان امروز کجا معمول است عده‌ای مطلق‌العنان ، حاکم مطلق بر جان و مال و ناموس مردم باشند ، و کسی حق فریاد نداشته باشد؟
آیا این قسم حکومت در بین ملل نیم وحشی آن هم در دوران حکومت فردی ، از پست ‌ترین انواع حکومت‌ها شمرده نمی‌شده است؟
آقای --- ! شما سری به زندان‌ها بزنید و بپرسید این اصنافِ مختلفِ زندانی ، ---- و --- ، اساتید دانشگاه ، دانشجویان ، --- و --- به چه جرمی مدت‌ها در زندان به سر می‌برند؟
نویسنده: ---------
جاهایی که خط تیره آمده از طرف من حذف شده است. به قول هم محلی های ما برای هر کدام می توانید سه بار حدس بزنید. جواب: --- اول دادستان انقلاب نیست بلکه دادستان ارتش است.
--- دوم آنچه که حدس زدید نیست بلکه آقای هویدا است
--- سوم، چهارم، پنجم و ششم زنان، معلمان و خبرنگاران و وکلا نیستند بلکه علماء و وعاظ و تجار و اصناف است و بالاخره نویسندگان احتمالا هرچه که حدس زدید نیست بلکه سیدعلی خامنه‌ای - حسینعلی منتظری - اکبر‌ هاشمی - ابوالقاسم خزعلی - علی مشکینی - احمد جنتی - محمد تقی مصباح یزدی - علی اکبر موسوی و... هستند
تاریخ نامه را هم اگر که هنوز حدس نزده اید سال 1343 می باشد.

شيرزاد:
كار ظريفي كرديد. راستي كه ديگر كمتر ذائقه اي اين قبيل ادبيات انقلابي و براندازنده را مي پسندد. اما به نظر من با ذائقه و درك امروز در مورد چهل سال پيش قضاوت كردن هم كار درستي نيست. كمي عقبتر برويد. بدتر از اينها را از روشنفكران و مبارزان زمان مشروطه مي بينيد. ما حق داريم براي امروز آن روش را مطرود و كهنه بپنداريم. اما به گمان من حق نداريم نسبت به صداقت و فداكاري آنها بي انصافي كنيم.

"با شما در صدور حكم كلي نسبت به فارغ التحصيلان داخل يا خارج موافق نيستم"
آقای شیرزاد عزیز.سو ء تفاهم نشود لطفا. مطلقا منظورم فارغ التحصیل داخل و خارج نبود که من هم چون شما فارغ التحصیل داخلم. منظورم کسانی هستند که پس از وکالت و وزارت و فرماندهی و دبیری .... و نمایندگی یا حین آن مثلا دکترا می گیرند. من این را مدرک رانتی می نامم. مثلا آقای (...) که به گفته خودش قبل از انقلاب تا کلاس نهم خوانده بود در دهه هفتاد دکتر شد و نگاهی به سطح و انشای نوشته هایشان نشان دهنده سطح سواد ایشان با دکترای علوم انسانی است. نمونه های چون ایشان زیاد است به برکت دکترای مدیریت استراتژیک و.....
بعد با همین مدارک و با پستهای مادام العمرآنچه را که می بینیم بر سر ایران و ایرانی می آورند .

شيرزاد:
متشكرم. توضيح بسيار به جايي بود. من هم با شما در مواردي كه ذكر كرديد كاملا هم عقيده ام. (البته ببخشيد كه نام آن آقا را حذف كردم)

چرا شما توجه نمی کنید که بیشتر گفتارهای ایشان که شما را عصبی می کند ، خوشایند اکثریت مردم است منظورم مردم کوچه وبازاری است که نه اینترنت می دانند چیست و نه دکتر شیرزاد را می شناسند . حتی جناب رییس جمهور ی که از نظر من نه تنها دیپلمش جای سوال دارد بلکه مدارک دکترای دیگر دانشگاهیان را زیر سوال برده است در میان دانشگاهیان ما نیز جایگاهی دارد . بنابراین وضعیت بسیار ناامید کننده است . حتی نا امید کننده تر از بیست سی سال پیش که لااقل چهار تا دانشگاهی صاحب فکر و چند تا مکتب فکری در جامعه وجود داشت . توکل می کنم به خدا و امیدوارم خداوند تمام مردم ما را از جهل مرکب نجات دهد.

شيرزاد:
راستش آدم نمي داند چه واكنش رواني به اظهارات مشعشع آقاي احمدي نژاد داشته باشد. كتمان نمي كنم كه گاه عصبي هم مي شوم. آيا به نظر شما بايد نسبت به اين قبيل سخنان بي تفاوت بود؟ اگر همه ماها ياد بگيريم احساسات واقعي خود را با حفظ موازين قانوني بيان كنيم مقامات محترم تنها در چنبره قربان صدقه هاي بادمجان دور قاب چين ها اسير نمي مانند. به جاي نااميد شدن بهتر است به بانگ بلند و بدون واهمه به آقايان ابراز كنيم كه طرهاتشان قابل دفاع نيستند. اين كار به نظر من بسيار متعهدانه تر از آن است كه چيزي نگوييم و در خفا آنها را مسخره كنيم.

سلام آقاي شيرزاد،

سخن هاي مستدل با ... گفتن چه فايده دارد. كسي كه به ... خود هم واقف نيست مگر پند اندرز حاليش ميشود. در شرايط فعلي سه كار ميتوان كرد. 1- در سرنگوني دولت توسط مجلس اهتمام كرد 2- مردم كوچه و خيابان را با ...ي دولت آشنا كرد 3- دعا كرد و صبور بود.

شيرزاد:
مثل اين كه سومي عملي تر است.

با سلام جناب آقای دکتر شیرزاد
مشتاق دیدار شما هستم و تقریبا هفته ای دو بار وبلاگتان را می بینم و تجدید دیدار می شود .
امید است گوش شنوایی در بین مردم برای شنیدن سخنان گوهر بار رییس جمهور !!!!!!!!!!! باشد .
در یکی از سفرهای استانی رییس جمهور اعلام می کرد مردم مشکلاتتان چیه ؟ مردم جواب میدادند . عده ای از سر شوخی و برای حال کردن شعار می دادند گاز گاز گاز گاز و رییس جمهور گفت قول می دهم تا پایان دوره ام مشکل گاز شهرستان را حل کنم .
و مسوولان محلی به او گفتند که 2 سال است این شهرستان گاز دارد .

شيرزاد:
سلام. از اين تكه هاي با مزه به شرط مستند بودن بنويسيد.

سلام جناب دکتر شیرزاد.
مقاله جالب و بجایی بود.
من وقتی که این حرف را از ایشون در خبرها دیدم، باور نمی کردم. چون لااقل پیش خودم می گفتم که ایشون از به اصطلاح استاد دانشگاه بدون خودشون به کرات استفاده کردند (نامه به بوش که یادمون نرفته!). بعدا که مطمئن شدم که این حرف حقیقت داره، جز احساس تاسف هیچ چیز دیگری در من نبود.
نمی دونم که این حرف شما درسته یا نه؟ به اصطلاح خودمانی: جوگیر شدن ایشون در سفرهای استانی!
ولی من این را از یک جنبه دیگر می بینم: ایشون می خواهد دل علمای قم را، مثلا با اینگونه صحبتها بدست بیارند!
نکته دوم هم اینه که هنوز این فکر خطرناک (و البته قدیمی) در گروهی از افراد جامعه (که فعلا در مسند ریاست جمهوری و قوه مجریه هستند) وجود دارد که تنها راه کسب اعتبار برای حوزه، خراب کردن جایگاه دانشگاه و یادگیری علوم روز دنیا است.

کمی طولانی شد، ولی حیفم می یاد که این مطلب را اینجا ننویسم.
چین: از چند سال پیش (شاید 10-5 سال)، تصمیم گرفت که برای بازیابی سرمایه عظیم تحصیل کرده های چینی در حال تحصیل یا کار در کشورهای غربی، علاوه بر تعارفات معمولی (الهی قربون چشم و ابروی شما بریم و از این جور حرفهای قابل پیش بینی که مردم ما فقط در هنگام انتخابات می شنوند)، یک سرمایه گذاری پر هزینه درازمدت نجام بدهد. به این منظور، به افرادی که حاضر به بازگشت به کشور خودشان باشند، علاوه بر تضمین شغل هم طراز با آخرین شغل در کشور غربی، حقوقی دقیقا برابر با آخرین حقوق دریافتی در آن کشور را بدهد.
تصورش رو بکنید که یک فوق لیسانس با حقوق عادی 4000-6000 دلار به چین برگرده! هزینه زندگی در چین اصلا قابل مقایسه با یک کشور غربی نیست! چند درصد افراد حاضر نیستین که با عزت و احترام و حقوق کافی برگردند به یک کار خوب در کنار خانواده و مردم خودشون!
در هر صورت، چین که همین حالاش دنیا را گرفته، چند سال دیگه لابد منظومه شمسی را هم می گیره!


در نهایت، دیگر به گفتن این جمله عادت کردم!
تنها و تنها متاسفم!

می شود هم به حساب زبلی ایشان و آب زیر کاه بودنشان گذاشت . ظاهرا علما اعلام در مواردی احساس پا از گلیم دراز تر کردگی ایشان را داشته اند ، مثلا سر قضیه ی حق زنان برای تماشای مسابقه ی فوتبال یا سر اظهار نظر ایشان که ایشان را کاری با نوع پوشش مردم نیست و "دخالت در این امر توهین به مردم است "و یا شرکت معاون ایشان در مر اسم ،العیاذ بالله ، رقص سنتی ترکیه ! ایشان هم ، احتمالا دیده اند که به جائی که بر نمی خورد یک خورده فرمایشی می دهند و بعد هم ول می شود می رود ؛ در عوض دل علماء اعلام بدست می آید و شاعر هم فرموده است : دل شکستن هنر نمی باشد . در مورد دموکراسی هم که احتمالا با خود گفته اند که حالا ایشان بیایند و از دموکراسی تعریف کنند که چه بشود . سری که درد نمی کند الکی دستمال ببندی که چه . اگر مردم می خواستند خوب خودشان دست به کار می شدند . اصلا همین می تواند یک معیار سنجش باشد اگر مردم نسبت به آن حساس بودند همان در جا عکس العمل نشان می دادند . تازه ش هم ( به قول این آرش کوچولوی ما ) هیشکی نمی تونه مثل ما دموکراسی داشته باشه . همه باید بیایند دموکراسی را از ما یاد بگیرند. نه ؟!

... باید به دانشگاه و دانشگاهیانی که وی را در دامان خود پرورش داده اند تبریک گفت.

سلام..جانا سخن از زبان ما میگویی...وقتی سایت را باز کردم اینقدر غرق در افکار مادی خودم بودم که فکر کردم یک مطلب در باره پیل الکتروشیمایی نوشته اید خانه پیل؟ در دانشگاه خودمان شنیدم که چنین بحثی در یکی از کلاسهای معارف مطرح شده است من که سر در نمی اورم ولی گویا در کتاب هم نوشته علوم الهی میشوند برتر و علوم مادی میشوندپستتر. بچه های صنعتی هم که حساس. بحث و مجادله. ولی امان از وقتی که ادم را جو بگیرد. بیخیال استاد مناطق محروم هم تحصیلکرده دارند.

"حتی در مهندسی ساختمان که دکترایش را در دست دارند" ...این هم آشکار می شود که مدارک تحصیلی رانتی چه معنایی دارد. بیشتر آقایانی که حالا دکتر هستند سطح فکر و ادبیات گفتاری بالاتر از احمدی نژاد ندارند. این آقا سمبل اجحاف به دانشگاه و دانشگاهی است که با این سطح بینش و آگاهی استاد دانشگاه هم بود و حالا ریاست جمهور کشوری مثل ایران شده است!

شيرزاد:
با شما در صدور حكم كلي نسبت به فارغ التحصيلان داخل يا خارج موافق نيستم.

....دندان چرکی جای دیگر است.