نقد در برابر نقد
آزادی ناگهانی گروگانهای انگليسی همه را شگفت زده کرد. کسی انتظار نداشت ماجرا اين جوری تمام شود. شواهد نشان می داد که اين قصه هم داشت به نوعی ناموسی می شد، مثل مسئله هسته ای و داستان تعليق غنی سازی. اتفاقا به نظر من اين يکی برای عموم مردم بسيار ملموس تر هم بود. صورت قضيه اين بود که انگليسی ها به ما تجاوز کرده اند. و مگر می شود از سر متجاوز گذشت؟ يادمان نرود که ما 8 سال در دشوارترين شرايط جنگيديم تا از سر همين يک کلمه حرف کوتاه نياييم که متجاوز بايد مجازات شود.
در مسئله هسته ای مردم کوچه و بازار ناچارند با دگنک فشار تبليغاتی مستمر يک جوری خودشان را قانع کنند که غنی سازی اورانيم برای آنها بخشی از ناموس و حيثيت ملی است. اين که چنين چيزی چقدر جا می افتد، به جای خود؛ اما ترديد ندارم که در اين داستان دستگيری ملوانان انگليسی اگر صدا و سيما حتی به اندازه يک هفته گازش را گرفته بود که: اين انگليسی های متجاوز به چه جرأتی به خود اجازه داده اند که وارد آبهای سرزمينی ما شوند؟ اصلا آنها در اين منطقه چه کاره اند؟ اين نمی شود که آنها هر وقت دلشان خواست حريم مرزی ما را بشکنند و بدون اجازه وارد سرزمين مقدس ايران بشوند و ما دست روی دست بگذاريم و...آنگاه موضوع به جايی می رسيد که ديگر پدر جد آقای لاريجانی هم از پس حلش بر نمی آمد. يعنی موضوع شوخی شوخی آنقدر جدی می شد که ديگر حتی زعمای قوم و شروع کنندگان قضيه اگر خودشان هم می خواستند نمی توانستند جمع و. جورش کنند و هر تلاشی برای حل و فصل مسئله با اتهام سازش کاری بر سر اصول و مصالح عاليه جمهوری اسلامی مواجه می شد.
شايد الان که موضوع به سادگی و با خير و خوشی تمام شده، کسی باور نکند که همين ماجرای نسبتا ساده می توانست به سالها کشمکش سياسی و حتی نظامی منجر شود و با عقل صدها آدم عاقل هم حل نشود. تاريخ بشر سرشار است از درگيريهای خونينی که با دلايل بسيار مسخره ای آغاز شدند، اما به مرور با "غيرت و ناموس" اقوام و ملل در آميخته شدند و تعداد بيشماری از انسانهای بيگناه را به هلاکت کشاندند. خوب، خدا را شکر و با تدبير هر که بود حداقل اين ماجرا در چنان مسيری نيفتاد و يک جوری رفع و رجوع شد.
اين که مجموعا در اين معامله چه کسی بيشتر سود کرد و کدام طرف بيشتر ضرر کرد بحثی است که رسانه های مختلف داخلی و خارجی به آن پرداخته اند. اما به نظر من صرف نظر از محاسبه سود و زيان مربوطه، ماحصل کل داستان را می توان در يک نتيجه گيری کوتاه خلاصه کرد و آن اين که ايرانی ها (منظورم سياستمداران جناح حاکم است) به شدت قابل معامله اند و بر خلاف ظاهر سازش ناپذيرشان به گونه ای غير قابل باور و حتی ناگهانی تصميم هايی می گيرند که به مخيله طرف مقابل هم نمی رسد. نمی دانم مقامات محترم واقعا می خواسته اند که چنين پيامی را بدهند يا نه، اما اين پيام از رفتار صورت گرفته کاملا آشکار است.
در تاييد اين نظر بد نيست اشاره ای داشته باشيم به مصاحبه ای که يکی دو شب پيش راديوی بی بی سی با آقای سلمان صفوی (برادر رحيم صفوی فرمانده سپاه) انجام داد، که نشان دهنده طيف تفکرات جناح حاکم و ذی نفوذ کشور است. در اين مصاحبه ضمن بحثهای مختلف در ارتباط با امکان انجام نوعی مصالحه در پرونده هسته ای موضوع رسيد به درخواست غنی سازی اروپايی ها از ايران در مقابل پذيرش بسته پيشنهادی آنها. نامبرده در پاسخ به اين مطلب نکته ای بيان داشت که به نظر من حايز اهميت است و شايد قبلا هم به زبانهای ديگری برخی از مسئولان کشور گفته باشند. او گفت: اروپايی ها از ما يک چيز نقد می خواهند اما وعده نسيه می دهند. وی سپس توضيح داد: از ما نقدا می خواهند غنی سازی را تعليق کنيم، اما در مقابل آن وعده هايی از قبيل امتيازات اقتصادی مثل ورود به WTO ، ساخت نيروگاه هسته ای و چيزهای ديگری که می گويند مو کول به آينده دوری است که معلوم نيست کی انجام می شود و منوط به نتيجه گيری از مذاکراتی است که شايد هيچ وقت به نتيجه نرسد (قريب به مضمون).
در داستان ملوانان انگليسی اما تحولات سريعی رخ داد که از چشم ناظران پنهان نماند. انگليسی ها ظاهرا اصرار داشتند که موضوع با سرعت زياد و در اسرع وقت حل و فصل شود. به همين منظور هم امتياز دادن ها به سرعت صورت گرفت و هم بيانيه شورای امنيت و تهديدها و ساير اقدامات. در زمان کوتاهی جلال شرفی ديپلمات ربوده شده ايرانی به سرعت آزاد شد و توافق شد که يک مسئول ايرانی بتواند با افراد بازداشت شده در کنسولگری ايران در اربيل عراق ملاقات کند و از اين سو نيز ملوان های انگليسی به گونه ای دور از انتظار آزاد شدند. می توان چنين نتيجه گرفت که در داستان هسته ای و يا هر مناقشه بين المللی ديگر که ايران در آن در گير باشد، به دو شرط می توان از مسئولان ايرانی رفتاری کاملا متفاوت و شگفت انگيز مشاهده کرد. يکی آنکه معامله نقد صورت گيرد و نتايج کار در زمان بسيار کوتاه برای آنها رضايت بخش باشد و ديگری آنکه خروج از بحران برای آنها بسيار آبرومندانه و توام با پرستيژ و غرور صورت گيرد. شايد شرط اول نيز ريشه در شرط دوم داشته باشد، يعنی اصل و اساس کار آن باشد که همه چيز به نحوی رخ دهد که به لحاظ چهره داخلی برای مسئولان در گير، ماجرا با خير و خوشی و سربلندی تمام شود و اين امر در همان نگاه اول به چشم برسد.
به نظر من بسياری قادر به درک اين که برخی مسئولان جناح حاکم بر ايران چقدر برای نتيجه گيری عجولند نيستند. آنها نسبت به مشکلات و عوارض دراز مدت اقداماتشان چندان حساس نيستند و نيز چندان علاقه ای به کسب منافعی که ممکن است تحقق آنها چند سال به طول بينجامد ندارند. برای آنها کسب منافع ملموس و آنی جذابيت دارد و گيرنده هايشان نيز تنها خطرات نزديک و آنی را درک می کند. اين واقعيتی است که حتی در عملکرد اقتصادی دولت هم شاهد هستيم. چنان رفتاری صورت می گيرد که گويی دستگاه اجرايی فقط مسئول حل کردن مشکلات يکی دو ماه آينده است و بعد از آن هر چه پيش آيد خوش آيد. شايد اگر غربی ها عقلشان برسد (به شرط آنکه هدفشان واقعا حل مسئله باشد نه فرصت جويی برای تسويه حساب با جمهوری اسلامی) و در مسئله هسته ای هم مثل ماجرای ملوانان امتياز نقد بدهند، بتوانند در برابر احساس انجام يک مصاحبه فاتحانه از طرف مقابل و تبليغات پس از آن، همه چيز را تمام شده ببينند. ماجرای اخير نشان می دهد که عليرغم ظواهر موجود اصلا نبايد چنين چيزی را محال پنداشت.
من شخصا به عنوان يک ايرانی خوشحالم که در قضيه ی اخير بحرانی که بالقوه می توانست بسيار فراگير و گسترده شود فيصله يافت. برايم نيز مهم نيست که چه کسی در آن ژست پيروزمندانه بگيرد. هر که می خواهد مدال بگيرد و هر چه هم می خواهند آن را فاتحانه و غرور آميز بپندارند. مهم اين است که کشور کمتر آسيب ببيند. حتی بعد از پايان ماجرا شايد کالبد شکافی آن هم موضوعيت زيادی نداشته باشد. در داستان هسته ای کشور نيز مهم اين است که کار به نحوی سامان يابد که ايران کمترين آسيب راببيند. اينکه چه کسانی احساس پيروزمندی کنند فرع مسئله است. شايد در موضوع هسته ای آمريکايی ها به دنبال اهداف استراتژيک تری در برابر ايران باشند، اما ظاهرا آزمون اخير انگليسی ها نشان می دهد که دادن امتيازهای ملموس، عينی، فوری و قابل درک به ايران می تواند موضوعی که به ظاهر لاينحل به نظر می رسد را به فوريت حل کند. اگرچه ممکن است اروپايی ها مدعی شوند که دادن آن چنان امتيازی که ايرانی ها را به ترديد افکند از عهده آنها ساخته نيست و چنين چيزی فقط مستقيما از امريکايی ها ساخته است اما باز هم در ماجرای اخير ملوانان انگليسی ديديم که آنها قادر بودندبه نحوی امريکايی ها را هم در مسئله دخيل کنند.
درس ديگری از اين ماجرا که برای مسئولان ايرانی درگير در موضوع هسته ای قابل ذکر است آن است که مذاکره مستقيم و بی واسطه تا چه حد می تواند به درک سريع و موثر از خواسته های طرفين، اراده آنها در رسيدن به آنها، امکانات واقعی تحقق خواسته ها، سناريوهای ممکن، امکانات بالقوه دستيابی به مصالحه و امتيازهايی که هر يک می توانند برای حصول توافق روی ميز بگذارند، موثر باشد. اين شيوه حداقل برای سياستمدارانی که شيفته دستيابی به نتايج فوری و ملموس هستند غير قابل چشمپوشی است.
نظرات بازدیدکنندگان
با تشکر از حضورتان در جمع ما.اگر توانستید به وبلگ ما هم سرس بزنید و نظرتان را بگویید.
Posted by: کمیته دانشجویی منطقه تهران | April 21, 2007 02:08 PM
سلام
شما که دم از آزادی بیان و ... می زنید چرا نظرات را گزینشی می زنید؟
Posted by: حسین | April 20, 2007 01:54 AM
چون سپيداران...ريشه در خاك
ايستاده در برابر باد...
مي مانيم استوار...
جملات زيبائي است،اما آيادر يوم الورود هم شما را ياراي ايستادن در برابرطوفان مجازات الهي خواهد بود؟!.آيا هنگام گذر ازپل صراط در برابر شهدا وامام شهدا،شما را به همين مطمئني ياراي اعتماد به نفس خواهد بود؟!.در مقابل هماناني كه برخلاف لاف زدنهاي شما در مورد ايستادگي،جان بركف گذاشتند وآنرا تقديم حق كردند.آنوقت جنابعالي امروز مغرورانه و سرخوش از فريب مردم كه چند سالي شما را تنها بر سر يك سوءتفاهم برصندلي قرمز نهادند!، با استهزاء و طعنه،از مجازات متجاوزين سخن مي رانيد.سرتاسر مطالب شما جز كينه به انقلاب و نظام و ولايت نيست.اما...!
Posted by: مصطفي | April 17, 2007 05:41 PM
سلام آقاي دكتر.
شايد يك نتيجه ديگر هم بشود گرفت و آن اينكه جناح حاكم قصد داشت در جريان هسته اي اعتماد انگليس را جلب كند. نظر شما چيست؟
Posted by: مهران | April 16, 2007 05:51 PM
tajavoz? grogangiri ei ke dasht be gheymate yek jange
afrookhte az "bisiasatihaie" koodakaaneh tamaam mishod...
!!!
Posted by: محمود زرینه | April 15, 2007 12:25 PM
با سلام و تشكر به خاطر ريز بيني شما در اين نوشتار مايلم علاقه خود را به اين بخش ابراز دارم كه روانشناسي بسيار جالبي از حاكمان ايران داشته ايد. اينكه مي شود هر بلايي سر ايران آورد بدون اينكه با واكنش حاكمان مواجه شد به شرط اينكه نتيجه اقدامات فوري نباشد. اين مطلب از سويي مرا به ياد داستان آن قور باغه اي مي اندازد كه اگر سوزن داغي در پوستش فرو كنند مي پرد اما اگر سوزن سردي در آن فرو كنند و سپس بتدريج آن را گرم كنند حتي تا زمان سوختن كامل عكي العملي از آن مشاهده نمي شود. داستان ما در مواردي همچون عدم استفاده به موقع از منابع نفتي مشترك، خروج سرمايه از كشور، خروج مغز ها و اينك اعمال انواع جديد تحريم ها كه در نهايت عقب افتادگي از ساير جوامع را بهمراه دارد همگي موئد همين تئوري است.
Posted by: حميد | April 13, 2007 09:38 PM
سلام استاد...امیدوارم همیشه زنده و سالم باشی داشتم با دوستی صحبت میکردم درباره شما گفتم دکتر معتقد است که جهان باید عاری از سلاحهای هسته ای باشد ولی چه بسیارند از خرد و کلان جامعه بزرگ ایرانی چه در داخل و چه در خارج چه در دنیایی واقعی چه مجازی خودمان قلبا معتقدند که ما هم باید برای حفاظت از خود بمب اتمی داشته باشیم دوستم گفت افرادی مثل ما آرمانگرا هستیم و سیاست کار آدمهای واقع گراست لابد مثل کروبی و هاشمی و.....بزرگان دیگر دلم شکست خیلی هم شکست مگه امام زمان هم آرمان نیست؟ مگه بی آرمان میشه زندگی کرد؟.... ببخشید که روده درازی کردم اما خب چه کنم خیلی دلم گرفته بود اگه فرصت داشتید جوابم را بدهید.
شيرزاد:
اگر فشار افکار عمومی به دليل افشاگريها و آگاه سازی های صلح دوستان جهان نبود سياستمداران با اين باصطلاح واقع گرايی شان پدر نسل بشر را در آورده بودند!
Posted by: مژگان | April 13, 2007 03:27 PM
salam
chizy ke be nazare man etefagh oftad in bood ke alan tony blair tabdil be yek ghahreman pishe mardomesh shod va ahmadinejad ham az share soal shodan tooye majles khalas shod,,, har do taraf ba barname in kar ro kardan.. bayad tablighati ro ke inja tooye engelis sare in majera kardan ro mididid... be har hal har do hokoomat rahat shab mikhaban.. inam yek dalile dige ke siyasat bi pedar o madare...
hamid
Posted by: hamid | April 12, 2007 11:50 PM
دو رويداد
هفته گذشته مردم امريكا از تلويزيون هاي خود شاهد صحنه تظاهرات خودجوش دانشجويان ايراني مقابل سفارت انگليس بودند. يك كاميونت خود جوش پر از سنگ نيز در ميان انها در حركت بود تا دانشجويي خدا ناكرده احساس بي سنگي نكند. دانشجويان خشمگين اخرين توان خود را در كف نهاده و سنگ ها را يكي يكي به سقف ساختمان سفارتخانه مي رساندند .زهي همت. احتمالا مقادير معتنابهي هم پرچم خودسوز و بنزين ازنوع خودجوش در اختيار بود تا براي ازهره چشم گرفتن از غرب چند تايي به اتش بكشند. حيف كه دودش چشم مردم بي نوا را ميازارد.
رويداد دوم
ديروز سي ان ان يك خبر ويدئويي داشت در مورد سه دانشجوي دانشگاه يل. اين سه دانشجو پرچم امريكا را در مقابل خانه دانشجويي و در انظار مردم به اتش كشيده بودند. به نام ها يشان توجه كردم يكي فرهاد (بريتانيايي)ديگري اكبر(پاكستاني اما شهروند امريكا) و سومي يوناني. البته هر سه بازداشت شدند اما نه با عناويني كه شما ممكن است حدس بزنيد. اين سه با شكايت صاحب خانه كه نزديكانش را در جنگ از دست داده بود(خانواده شهيد امريكايي) و به دليل تصرف در اموال مردم- ايجاد حريق و به خطر انداختن جان ساكنين منزل بازداشت شدند. احتمالا بايد ضمانت دهند كه مانند روال 4 شنبه سوري اول اتش نشاني را در جريان قرار دهند و بعد اقدام كنند البته بايد پول خريد پرچم را هم پرداخته باشند. در ادامه گزارشگر نظر 2 نفر از دانشجويان (امريكايي)را در اين مورد پرسيد. اولي از اين روش ابراز عقيده اظهار تعجب كرد و ديگري گفت كه اگر دليل كار انها را مي دانستند به انها در بر اورده شدن خواسته هايشان كمك مي شد اما سوزاندن پرچم هيچ كشوري را راه درستي براي نيل به اهداف نميداند. اعتبروا يا اولي الابصار(اين دانشجو كمي هم عربي مي دانست!)
Posted by: Anonymous | April 12, 2007 02:43 AM
آقاي شيرزاد خوبه در مورد اقدام مجمع تشخيص كه برخلاف نص صريح قانون اساسي اقدام به تصويب يك طرح لازم الاجرا براي دولت كرده و دوستان اصلاح طلبتان هم به شدت حمايت كردند مطلبي بنويسيد .مملكتي كه در آن هجمه به قانون اساسي ( مانند اين مسئله و نيز سياست هاي اصل 44) با استقبال و دست افشاني گروه هاي مختلف سياسي مواجه مي شود بايد فاتحه اش را خواند.
Posted by: ي الف | April 11, 2007 04:41 PM
سلام آقای شیرزاد
من همیشه از خواندن مطالبتان لذت می برم
این داستان ملوانان هم که بعید می دانم به همین راحتی اروپائیان از کنارش بگذرند...
اما ای کاش می شد از مسئولان دولت نهم پرسید اگر این اتفاق در دولت قبلی اتفاق می افتاد مملکت در چه وضعیتی بود؟؟؟
Posted by: مطهره | April 11, 2007 04:22 PM
آن متن مذكور را كه آقاي «اميد» اشاره كرده بودند را جناب kelsh نوشته نه من .
Posted by: محمد رسولي | April 11, 2007 12:51 PM
با سلام!
مي خواستم عرض كنم آن «محمد رسولي» كه نميدانم چه كامنتي گذاشته كه باعث ناراحتي آقاي اميد و ديگران شده بنده نيستم.
شيرزاد:
اينترنته ديگه، از اين چيزها پيش مياد.
Posted by: محمد رسولي | April 11, 2007 11:55 AM
سلام دکتر شیرزاد عزیز خسته نباشید شخصا ارادت خاصی به شما دارم با اینکه با بعضی از موضع گیری هایتان موافق نبوده ام اما در خلوص نیت و شرف پاک شما ذره ای شک ندارم
شيرزاد:
از حسن ظن شما نسبت به خودم بسيار خوشحالم. اين را هم که شما يا هر کس ديگر در مواردی با افکار و مواضع من توافق نداشته باشد کاملا طبيعی می دانم.
Posted by: محسن | April 10, 2007 09:54 PM
منظورم سياست امتياز نقد گرفتن از دولت انگليس بود.
شيرزاد:
نظر شما قابل احترام است. اما فکر نمی کنيد برای امتياز دادن و امتياز گرفتن در دنيای سياست راههای بهتری هم قابل تصور است.
(متن کامنت قبلی:
با توجه به خلف وعده هاي مكرري كه
دولت انگليس در طول تاريخ معاصر كرده سياست
طبقه حاكم به نظر من كاملا عاقلانه مي نمايد.
شيرزاد:
منظورتان کدام بخش از سياست "طبقه حاکم" (يا بهتر بگوييم جناح حاکم) است، گرفتن سربازان انگليسی يا آزاد کردن آنها با آن ترتيب خاص؟)
Posted by: ياسمن | April 10, 2007 10:31 AM
سلام آقاي شيرزاد
براي كم شدن نگراني شما همانگونه كه در كامنت هاي متعددي كه در ذيل نوشته هاي حضرتعالي نوشته ام در مورد غني سازي هم ما به همين شيوه جهان را شگفت زده خواهيم كرد آنوقت باز شما وبنده هزار آفرين بر "تدبير گر" خواهيم گفت ...
Posted by: مهدي | April 8, 2007 03:23 PM
سلام آقاي شيرزاد. وقتي بسياري از تصميم گيران دولت نهم در تحليل رويدادهاي جاري ضعيفند آيا مي شود انتظار داشت كه عكس العمل هاي به موقع داشته باشند و به دستيابي به منافع ملي به صورت منطقي فكر كنند؟
Posted by: وحيد | April 8, 2007 12:44 PM
جناب شيرزاد از خارج از كشور مزاحم ميشم و بسيار خوشوقتم كه كماكان در داخل ايران و ايضا در خارج از ايران كساني هستند كه اندكي فارغ از مسائل جناحي و بدور از بغض معاويه به ايران فكر ميكنند و به مردمي كه صبورند و صبورند و صبورند.
اين جمله را من ايراني خارج از كشور كه براي تحصيل به خارج آمده ام و خانواده م در ايران است با عمق وجودم حس كردم " برايم نيز مهم نيست که چه کسی در آن ژست پيروزمندانه بگيرد. هر که می خواهد مدال بگيرد و هر چه هم می خواهند آن را فاتحانه و غرور آميز بپندارند. مهم اين است که کشور کمتر آسيب ببيند"
اميدوارم از صميم قلب اميدوارم به مناسبت تولد همه ائمه اطهار و عروج و تولد مسيح و موسي و زرتشت غائله انرژي اتمي هم ختم به خير شود . اين اميدواري يك روياي دست نيافتني نيست. هست؟
Posted by: Armin | April 8, 2007 03:26 AM
آقاي شيرزاد
براي من و شايد خيلي ديگر از ايرانيها فيلم گروگانها ياد اور اعترافات دانشجويان -فعالين سياسي -بعضا اقليت هاي مذهبي و خيلي هاي ديگر بود كه از بد شانسي گذرشان به دكان دولت مهرورز يا كارگزار و... افتاد
از ديد مردم امريكا اين فيلم ها نسخه فارسي ويدئو هاي القاعده و تروريست هاي فعال در عراق ميباشد كه هر از چندي به دست خبرگزاريها ميرسد. سالها بعد شاهد بازخواني اين اتفاقات خواهيم بود. كتابها خواهند نوشت و فيلم ها خواهند ساخت و ما ايراني ها سرگرم اعتراض به نقشمان در كنار القاعده و ... خواهيم بود.در ضمن شايد نياز به زمان بيشتري باشد تا از ختم به خير شدن قضيه حتي در كوتاه مدت(1-2 سال) مطمئن شويم
شيرزاد:
شايد بعدها انگليسی ها بتوانند در عرصه تبليغات از آنچه رخ داد بهره برداری زيادی بکنند، اما باور بفرماييد که اين ماجرا می توانست شوخی شوخی دست ايران را برای سالها بند کند.
Posted by: Anonymous | April 7, 2007 11:42 PM
سلام.راستش اومدم که درباره اون سوال علمی که تو پست قبلی پرسیده بودم جواب بگیرم و ببینم اون نظریه درست هست یا نه که دیدم جواب ندادید و خوب این مقاله شما را خوندم گفتم منم نظرمو بگم.راستش تو این قضیه من نظرم این بوده که اولا کار مرزداران ایران در بازداشت این ملوانان پسندیده و قابل ستایشه. واما اینی که بعدش چی شد و چی کار را تمام کرد نظر من روی معامله و بازی "برد-برد"ی هست که هم برای طرف ایرانی و هم طرف غربی(و نه فقط انگلیسی!!!)داشته.من این مسئله را درک میکنم که تو این بازی هیچکدوم از طرفین باخت نداشتن بلکه هر دو طرف بردن.حالا اهمیت نداره که رادیو و تلویزیون ایران یا انگلیس بعد از آزادی ملوانان چی میگن و چی نمیگن.البته بعد از پیشنهاد مستقیم مذاکره تونی بلر ما خیلی بیشتر سر این قضیه میتونستیم امتیاز از طرف اروپائی بگیریم چون این قضیه برای اونا یه مورد حیثیتی شده بود.خوب البته تو این مورد کوتاهی کردیم و خیلی از امتیازاتی که میتونستیم بگیریم را نگرفتیم.البته به قول شما این وسط خیلی چیزا ثابت شد...تاثیر و نفوذ مذاکرات مستقیم یکی از همون مسائله.و باز هم بگم که دیر یا زود به نظر میرسید این ملوانان آزاد میشدند فقط ایران یه مقداری با طرف اروپائی بازی میکرد و قواعد بازی را رعایت میکرد تا شرایط خیلی مناسبتر برای ایران رقم بخوره.البته این امر مستلزم خوب دانستن قواعد و شرایط این بازی هست چون با یه فول و یا خطای بیجا و در کنارش با یه کارت قرمز دیگه همه چیز تموم شده بود و بازی حتی برای ما به دقیقه نود نکشیده تموم شده تلقی میشد که خوشبختانه ایمجور نشد.در هر صورت به قول شما اینها مهم نیست که که برده و تشویق شده و کی خودش را برنده میدونه،مهم مردم و جامعه هستند و شرایط اقتصادی و معیشت و فرهنگ و اجتماع.همین مهمه که سر این قضیه مردم یه جورائی احساس آرامش فکری میکنن.امیدوارم در آینده هم مسئولان حال حاضر با همفکری و هم اندیشی دیگر نخبگان و دلسوزان نظام و کسانی که واقعا دلشون برای مملکتشون میسوزه بقیه مسائل را بخوبی و خوشی حل کنند.راستی آقای شیرزاد یه سری عکس تو سایت گذاشتم درباره "عکسهائی که دنیا را تکان داد"و بهترین عکسهای خبری 50سال گذشته.اگه وقت کردید یه سری به اون بزنید.اینم لینکشه:
http://ordibeheshtegan.com/modules.php?name=News&file=article&sid=24
Posted by: فرزند بهار | April 7, 2007 07:39 PM
با توجه به خلف وعده هاي مكرري كه
دولت انگليس در طول تاريخ معاصر كرده سياست
طبقه حاكم به نظر من كاملا عاقلانه مي نمايد.
شيرزاد:
منظورتان کدام بخش از سياست "طبقه حاکم" (يا بهتر بگوييم جناح حاکم) است، گرفتن سربازان انگليسی يا آزاد کردن آنها با آن ترتيب خاص؟
Posted by: ياسمن | April 7, 2007 06:47 PM
اعلام شکایت نسبت به توهین آقای محمد رسولی به مردم اصفهان
خوشبختانه در این دنیای مجازی هم قوانین و مقرارت بگونه ایست که هر کس عرفا و قانونا در مقابل گفته های خود جوابگوست. به همین دلیل به عنوان یک اصفهانی از آقای نحمد رسولی به خاطر تفرقه اندازی علنی در بین مردم شهرها شکایت دارم و امیدوارم ایشان در همین مکان نسبت به ادعای خود (عدم مشارکت پذیری مردم اصفهان)از خود دفاع کنند. من نمیدانم شما در کجا به دنیا آمده اید و اصلا هم برای من مهم نیست چون همه ی انسانها نمیتوانند در یک نقطه به دنیا آیند!! ولی آیا قبل از تولد از شما سؤال شد که کدام شهر میخواهید متولد شوید؟ یا شهر تولد را شما خود انتخاب کرده اید؟
اگر از شما سؤال شده باید بگویم این اختیار از من نوعی سلب شده!! ولی حالا بگویید که جرا اصفهانیها نمیتواند در مشارکت با دیگر هم وطنانشان شرکت داشته باشند؟
با تشکر پیشاپیش از شما به دلیل رفع ابهام و جوابگویی ها
امید از اصفهان
شيرزاد:
تازه، بنده يک کلمه تند را از نوشته ايشان حذف کردم. اما شما هم خيلی ناراحت نباشيد. من برايم عادت شده که از کسانی درشتی بشنوم و اگر اشاره ای در جواب بگويم به قبای آنها برخورد کند.
Posted by: امید | April 7, 2007 06:39 PM
سلام آقای دکتر ......
در مورد این مسئله چیزی که برای من خیلی سوال بود که این "مهر و عطوفت اسلامی" و منش بخشنده ی حاکم چرا اندکی نصیب دانشجویان ستاره دار ، معلمان بازداشت شده ، و روزنامه نگاران و فعالان سیاسی دیگر نمی شود ؟؟؟؟ ...
سوال دیگرم این است که به گفته رژیم در چند ماه گذشته این اولین تجاوز اجنبی به آبهای سرزمینی ایران نبود ... حکومت را چه شد و کجایش درد آمد که این اقدام بلافاصله بعد از صدور 1747 رخ داد؟ آیا شما این دو را بی ارتباط میدانید ؟؟؟؟؟؟
شيرزاد:
شما انتظار داشتيد در قبال رافت اسلامی نسبت به دانشجويان چه چيزی گير آقايان بيايد؟
Posted by: Hossein | April 7, 2007 04:15 PM
در کنار نتیجه گیری جنابعالی از موضوع ملوانان انگليسی و مقایسه آن با پرونده هسته ای شاید ذکر چند نکته هم خالی از لطف نباشد:
۱-همزمانی موضوع پیش آمده با تصویب قطعنامه شورای امنیت به "اتفاق آرا" علیه ایران شاید از اقبال (یا زیرکی) مسئولان حاکم بر ايران بود. هر چند که قضیه بسیار جدی و خطرناک بود و بعید به نظر می رسد که مسئولان حاکم در اغاز آن اصولا نقشی داشته باشند اما در ادامه آن در کنار مطالبی که جنابعالی ذکر کردید بحران پیش آمده این فایده را هم برای حاکمییت داشت که لااقل برای مدتی, از فشارهای داخلی و خارجی ناشی از قطعنامه شورای امنیت بر آنها کاست.
۲-از این نظر این موضوع را شاید بتوان با شش سال جنگ (از آزادسازی خرمشهر تا پذیرش قطعنامه) مقایسه کرد جنگی که در ظاهر دلیلی جز "غيرت و ناموس" نداشت اما در عمل این فایده را هم برای مسئولان حاکم داشت که در فضای بحران جنگ توانستند وسیع ترین تسویه حساب و پاکسازی را با منتقدین داشته باشند. هرچند که هزینه آن صدها هزار کشته و زخمی و حدود هزار میلیارد دلار خسارت بر کشور بود.
۳- همین عملکرد در موضوع پرونده هسته ا ی هم قابل مشاهده است. در حالی که ظاهرا غنی سازی اورانیم حق حق مسلم و غیر قابل بحث مردم است ساده ترین مطالبات حتی غیر سیاسی آنها هم بشدت سرکوب می شود. در سایه این بحران هم پاسخ به ساده ترین مطالبات سیاسی یا حتی معیشتی مردم را می توان تا آینده نا معلوم به تعویق انداخت و هم هر صدای انتقادی را به شدت سرکوب کرد. از تجربه بحران قبل (جنگ) که اتفاقا مدیران و گردانندگان اصلی آن اکنون هم در راس تصمیم گیری ها هستند شاید در خوشبینانه ترین حالت باید منتظر وضعی مشابه فاجعه قبل بود; نابودی و عقب ماندگی و آن فجایع انسانی برای کشور و مردم؛ فضای بسیار بسته سیاسی و خودکامگی مطلق (علاوه بر ثروت فراوان) برای حاکمان.
Posted by: Anonymous | April 7, 2007 12:27 PM
با سلام
دوست عزیز من چنین می باشد.!
آنانان که جهان رابه سیا ست بلعند
دائم به هزار فن و فوتی بندند
هر چیز که لازم شود آرند به پیش
گر چسب نبا شدی زنند آرد سریش
شيرزاد:
مصرع آخرش يک جوريه.
Posted by: روح اله ار جمندی | April 7, 2007 09:23 AM
ديدگاه و تحليل شما به طرز حيرت آوري همه جانبه و عالي است.
به شما تبريك مي گويم. مدتهاست نوشته اي را اين قدر با دقت و جمله به جمله نخوانده بودم.
لينك آن را در سايت www.balatarin.com قرار دادم.
حيف است اين مقاله خوانده نشود.
شيرزاد:
از ابراز لطف شما ممنونم.
Posted by: بهروز | April 7, 2007 09:14 AM
با تشکر
با توجه با اینکه شما اهل حساب و کتابید میشود از شما خواهش کنم این جمله ی آقای احمدی نژاد را برای درس آموزی ما کمی بشکافید؟
ایشان در کنفرانس مطبوعاتی اخیر خود کفتند:" اگر قرار بود معاوضه کنیم با صد هزار نفر معاوضه میکردیم" این جمله ایشان یعنی چه؟ یعنی هر انگلیسی برابر است با شش هزار و ششصد و شش نفر ایرانی؟ اینهمه تفاوت قیمت؟ چرا؟
در ضمن ایشان در همین مصاحبه گفتند:" ناراحتم که جوانان انگلیسی برای امرار معاش به ارتش می پیوندند" اگر اینطور است پس چرا ایشان ناراحتی خود را به فروش کلیه جوانان و فروش بدن خود برای امرار معاش در همین شهر خودمان تا به حال ابراز نکرده بودند؟ اقدام بماند
اگر ایشان واقعا ناراحت پیوستن جوانان انگلیسی به ارتش برای امرار معاش خود هستند پس چرا برای امرار معاش جوانان هموطن خود فضایی مناسب رشد , تولید ,... و سرمایه گذاری و آرام رافراهم نمیسازند؟
و در آخر این جمله از کیست؟:"به عمل کار بر آید به سخنرانی نیست"؟
شيرزاد:
در مثل مناقشه نيست، وگرنه دوستان خودمان در لبنان و فلسطين صدها اسير لبنانی را با چند سباز اسرائيلی معاوضه می کنند و از اين ژستها هم نمی گيرند. برای آنها منظور نتيجه است نه لفاظی.
Posted by: امید | April 7, 2007 02:38 AM
کنفرانس خبری احمدی نژاد برگزار شد و قبل از سئوالات خبرنگاران احمدی نژاد خبر
غیر مترقبه آزادی ملوانان را اعلام کرد اما چند سئوال:
۱- در حالی که از صدا و سیما ۳ نفر ( واحد مرکزی خبر.شبکه خبرو روزنامه جام جم)
سئوالات خود را مطرح کردند و خبرنگار کیهان نیز علاوه بر سئوال بیانیه خواند چرا
هیچ کس از این همه روزنامه های اصلاح طلب سئوالی نپرسید؟
۲- بالاخره نفهمیدیم در قضیه ملوانان برد با کی بود واقعا ما چه گرفتیم و در حالی
که بیشتر می توانستیم امتیاز بگیریم چرا بدون گرفتن هیچ امتیازی احمدی نژاد
خبر آزادی ملوانان را اعلام کرد؟
۳- آیا اگر در دوره آقای خاتمی هم ایشان ملوانان را آزاد می کرد هیچ اتفاقی
نمی افتاد و مخصوصا دوستانی که در جلوی وزارت خارجه خواستار اعدام
ملوانان بودند سکوت می کردند؟
شيرزاد:
برادر من شکر خدا که قصه يک جوری تمام شد و ما مجبور نشديم هست و نيستمان را بر سر يک موضوع نه چندان پر اهميت از دست بدهيم. وضعيت ما در دنيا طوری است که خيلی نبايد توقعی برای امتياز گرفتن داشته با شيم.
Posted by: سید سعید میرمحمدی | April 6, 2007 05:23 PM
با عرض سلام خدمت آقاي دكتر شيرزاد
در ماجراي ملوانان انگليسي انچنان كه شما ذكر ميكنيد هم بدون ضرر براي ايرانيان قضيه فيصله نيافت ازادي متجاوزان و عفو بدون محاكمه انان مسئله بدي نيست حتي مي تواند مورد تقدير قرار گيرد ولي انچه حيثيت ايرانيان را زير سوال برد رفتار نابخردانه هيئت حاكمه در بدرقه تشريفاتي متجاوزان توسط شخص رئيس جمهوري ايران همراه با اهدائ هدايااست آقاي دكتر در كجاي دنيارئيس جمهور يك ملت متجاوز به سرزمين خود را اينچنين بدرقه مي كند !!!!؟؟
شيرزاد:
عرض نکردم که معامله برای ما بدون ضرر بود. محاسبه سود و زيان بعد از مدتی بهتر امکان پذير است. عرض من اين بود که معامله صورت گرفته نقد در برابر نقد بود.
Posted by: عليرضا | April 6, 2007 03:02 PM
سلام جناب شیرزاد
در جایی فرموده اید غنی سازی برای ایران صرفه ی اقتصادی ندارد.
می توانم مستندات این نظر را بدانم؟
در ضمن مگر تمام منابع اورانیوم ما معلوم است؟
با سپاس
شيرزاد:
به زودی مقاله جديدی در اين مورد منتشر می کنم. لازم به ذکر است که معمولا گزارش منابع شناخته شده کشورها منتشر می شود. در گزارش های رسمی سازمان انرژی اتمی ايران به آژانس می توان اين موارد را يافت.
Posted by: رضا | April 6, 2007 02:03 PM
یک مثلی هست که میگند یک دیوونه سنگ می اندازه تو چاه صد تا عاقل نمیتونند درش بیارند. حالا خدا را شکر یک بار هم تو مملکت ما این مثل برعکس شد. حالا بگذارید اسم رییس جمهور باشه ابتکار.فقط خانم ملوان انگلیسی به علمای اسلام خیانت کرده بود از شوهر و بچه و .... اجازه نگرفته اومده بود جنگ. خب اونم تقصیر بلر است که مصباح یزدی را قبول نداره.
Posted by: مژگان | April 6, 2007 01:30 AM
آقاس شیرزاد!
احساس می کنم که بغض نسبت به آقای دکتر احمدی نژاد تمام وجودتان را فرا گرفته است.
شما که بعضا چیز هایی را که معلوم نبود از کجا در آمده به تاًسی از برخی خبرگزاری ها به ایشان نسبت می دادید و روی آن مانور می دادید حالا چطور شده ترفند به این زیبایی رییس جمهور را می گویید «تدبیر هر کسی که بوده».
کافی بود این اتفاق در دولت قبل می افتاد آنگاه مقاله ها می نوشتید در «بلند تر شدن قامت آقای خاتمی»
ذره ای انصاف هم بد نیست!
شيرزاد:
در تعجبم از شما. مگر من گفتم تدبير دوستان ما بوده که شما ناراحتيد.
Posted by: محمد رسولی | April 5, 2007 10:08 PM
آقا چطور خصلت اصفهانی با تمایلات مشارکتی باهم در وجود شما جفت و جور شده؟
شيرزاد:
لابد با حساب شما بايد هيچ مشارکتی اصفهانی وجود نداشته باشد. در حالی که يکی از فعالترين دفاتر مشارکت در اصفهان است.
Posted by: kelash | April 5, 2007 08:05 PM
مساله این جاست که وقتی درست متوجه دلیل دستگیری آنها نشویم، از آزادی آنها در این زمان هم شگفت زده خواهیم شد!
Posted by: رامین | April 5, 2007 07:11 PM