« درس امروز، حق | صفحه اول | نقد در برابر نقد »

فاجعه علمي

در کشور ما همانند بسياري از جوامع توسعه نيافته مفهوم درستي از چگونگي رشد و توسعه علمي شايع نيست. گاه تصور مي شود در يک فضاي اشراق گونه و به طور ناگهاني ايده يي علمي به ذهن يک نفر مي رسد و او چيزي را کشف مي کند که ديگران از دانستن آن محرومند. گاه نيز دانشمندان آدم هاي غيرعادي که تمام عمر خود را مي خوانند و مي خوانند تا بيشتر بدانند، تصور مي شوند.

در مواردي نيز درک درستي از مرز ميان اختراع و نوآوري در يک صنعت با مکاشفه علمي وجود ندارد؛ چنانچه اغلب گفته مي شود اديسون برق را کشف کرد بدون آنکه درک درستي از تفاوت به کارگيري مدار الکتريکي يا ساخت لامپ نوراني با کشف قوانين الکترومغناطيس توسط دانش پيشگاني مثل فاراده و ماکسول در کار باشد.

قصه پرغصه يي است داستان دانشوراني که در کشور ما و جوامعي مشابه ما تلاش داشتند تا دولتمردان شيفته قدرت را آگاه کنند که طايفه يي در هر کشور پيشرفته کارشان دانش است و بدون آنان هيچ قومي رنگ پيشرفت و توسعه را نخواهد ديد. حکومتگران بنا به طبع خويش تنها آنچه را به ابزار حکومت کردن بيايد مي پسندند و هر چه را وراي آن باشد در بهترين وضعيت، امري بي فايده و بي حاصل مي دانند که مسووليتي در قبال آن ندارند.

در جامعه ما همه دم از علم مي زنند و مدعي اند که پيشرفت علمي کشور آرمان و آرزوي آنهاست. صادقانه هم مي گويند، اما اين علاقه همانند اشتياق والدين بي سوادي است که شنيده اند اگر فرزندان آنها تحصيلکرده باشند آينده بهتري دارند اما هيچ تصوير روشني از وظايف خود و روش مناسبي براي آنکه به اين ايده آل برسند در ذهن ندارند و کورکورانه به رفتاري دست مي زنند که آنها را از مقصودشان دور مي کند.

متاسفانه در کشور ما پس از قرن ها عقب ماندگي علمي و صنعتي از ممالک پيشرفته، در خوش بينانه ترين تحليل، شوق و اشتياق توسعه يافتن باعث شده است که بسياري از نهادهاي موثر رفتاري نسنجيده و شتاب زده از خود به نمايش بگذارند و همه کارها در بستري از آشفتگي و درهم ريختگي به پيش برود. در چنين فضايي وظايف بسيار مخدوش و درهم ريخته است. تصوير درستي از آموزش علمي جوانان وجود ندارد. پژوهش نيز سرنوشت بهتري ندارد. فناوري هم به نوبه خود در جايگاه درستي قرار نمي گيرد و کسي نمي داند که براي رشد و توسعه هر يک از اينها چه بايد کرد.

چنين مي شود که از ابتداي انقلاب به کرات برخي مسوولان و مديران ميانه و پاره يي رسانه ها در هر سال و ماه چند مبتکر نابغه کشف مي کنند و هفته يي نيست که رسانه رسمي کشور خبر از ابداع و ابتکاري موثر و کارساز ندهد، اما نگاه مي کني بعد از سه دهه از اين روند هيچ اثر محسوسي از نتايج اين اختراعات و اکتشافات ادعا شده در فرآيند توسعه کشور ديده نمي شود. اي کاش خبرنگاراني که با حرص و علاقه هرازگاهي خبر ظهور نابغه يي در يک گوشه کشور را پر و بال مي دهند و سردبيراني که با شتاب زدگي اخبار مربوط به اختراعات و ابتکارات را بدون آنکه سنجشي تخصصي روي آنها صورت گرفته باشد برجسته مي کنند گهگاه همت مي گماشتند و نگاهي مي کردند که سرنوشت خبري که ده سال قبل، پنج سال قبل يا يکي دو سال قبل با آب و تاب منتشر کرده اند چه شد و دانشمندان يا مخترعان ادعايي کدام نقش قابل ذکر را در توسعه يک شاخه علمي يا يک رشته صنعتي ايفا کردند و خلاصه کجاي دنيا را تکان دادند يا چه گلي به سر مردم و مملکت زدند.

در ساليان قبل شاهد بوديم که گاه يک مدير آموزش و پرورش در يک استان يا شهرستان خاص هرازچندي خبر از کشف نابغه يي جوان مي داد که امروز هيچ کس از سرنوشت آنها خبر ندارد، مدتي بود که تب مرد سال علمي شدن کشور را گرفته بود و افرادي در رشته هاي مختلف با هم مسابقه گذاشته بودند تا از طريق پرداخت مبلغي محدود به موسساتي که در مغرب زمين کارشان سرکيسه کردن افراد ساده لوح يا رندهاي شهرت طلب است، خود را موضوع رسانه هاي شيفته اين گونه اخبار کنند. مردم ما ظرف آن دو سه سال احساس مي کردند که برجسته ترين دانشمندان رشته هاي مختلف را به طور ناگهاني در بين خود پرورده اند، اما در اين ميان معلوم نبود چرا هنوز توسعه نيافته ايم. اين در حالي است که کشوري مانند کره جنوبي بيش از يک دهه است که کسب حداقل يک جايزه نوبل علمي را به عنوان يک آرمان ملي معرفي کرده و براي آن برنامه ريزي مي کند و هنوز هم نتيجه نگرفته است، اما در نتيجه اين برنامه ريزي رشد سريع فناوري و اقتصاد خويش را رقم زده است.

شايد حافظه هاي ميانسالان هنوز به خاطر داشته باشد انبوه افرادي را که در سال هاي اول انقلاب با ادعاهاي عجيب کشفيات علمي و يا اختراعات و ابداعات راه دفتر مسوولان و بلندپايگان حکومتي را در پيش مي گرفتند. هرچند مبتکران اصيل که بر مبناي شيوه علمي و يا روش هاي اصولي مهندسي کارهاي قابل دفاعي انجام داده بودند نيز کم نبودند اما معمولاً اين قبيل افراد مرجع درست تشخيص صحت و سقم و سنجش کارآمدي يافته هاي خويش را مي شناسند و مسير شکوفايي، به کارگيري و تکامل يافته هاي خويش را دفتر مقامات محترم و رسانه هاي خبرساز نمي دانند. صرف نظر از اين گروه محدود بسياري از کساني که به وجود آورنده اخبار متنوع ابداعات و کشفيات ادعايي اند، يا دچار توهم و بيماري خود بزرگ بيني هستند يا به دليل بي سوادي و بي اطلاعي چيزي سر هم کرده اند و از نقايص آن بي اطلاعند يا در مواردي نيز افراد رند و شيادي هستند که با به کارگيري ايده هايي که در منابع ديگر موجود است و سرهم بندي اسناد و مدارک قلابي مي خواهند مسوولان را سرکار بگذارند تا ريالي به جيب بزنند و عکسي و شهرتي. تحليل شخصيت اين قبيل افراد داستان مفصلي است که فرصت مبسوط مي خواهد و من قبلاً نيز در اين باره مقالاتي نوشته ام. معمولاً مسوولان و اعضاي انجمن هاي علمي، دانشگاه ها و برخي دستگاه هاي تخصصي که در معرض نامه هاي مکرر و نوشته هاي مفصل چنين افرادي (که ضميمه نامه برخي مسوولان اجرايي است) قرار داشته اند به خوبي با چنين افرادي آشنايي دارند.

در آغاز انقلاب که شوق جبران کردن قرن ها عقب ماندگي در ظرف يکي دو سال کساني را به وجد مي آورد دستگاه ها و نهادهاي متعددي براي حمايت از مخترعان و مکتشفان تاسيس شد که تا رسيدن به يک تشخيص واقع بينانه علاوه بر پول هايي که در چاه ريخته شد فرصت ها و امکانات زيادي از کشور و مسوولان آن را در اين مسير هدر داد. چه بسيار پروژه هايي که از ابتدا مطالعه کافي بر روي آنها صورت نگرفته بود و نهايتاً جز پوشه يي ميان تهي از گزارش هاي غيرمعتبر و ارزيابي نشده از آنها باقي نماند و چه بسا مواردي که همين يک فقره هم از کار باقي نباشد.

سال ها طول کشيد تا اندک عقلانيتي پيدا شد و کم کم برخي نهادهاي علمي و انجمن ها تلاش کردند مسير واقعي توسعه علم و فناوري را از مسير توهمي آن در بين برخي تصميم گيرندگان و دست اندرکاران متمايز کنند؛ تلاشي که هنوز در اوايل راه بود و هست. قرار بود پژوهش و فناوري کشور سامان و سازماني بيابد و نظامي درست براي ارزيابي و حمايت از دستاوردهاي پژوهشي زير نظر يک وزارتخانه مسوول پديد آيد. اما از بد روزگار همان وزارتخانه درست در يد يکي از همان مردان علمي سال قرار گرفت که اين به اصطلاح افتخار را متاع راي اعتماد لرزان خويش ساخت و در نخستين قدم ها به اسم بومي سازي علم و فناوري بر اين تصور بود که مي تواند از ايران يک جزيره علمي بر فراز ابرها درست کند و در يک نظام بسته فراگيري و توليد دانش و در انزوا از کاروان جهاني علم، دستگاهي براي ارزيابي درون کشوري دانش بنا کند.

دولتمردان جديد از وزير گرفته تا رئيس جمهور با همان تصورات بسيط دهه 50 و 60 خوش باورانه به هر مدعي تازه واردي که با ادعاي اکتشاف و ابداع وارد دفترشان مي شود لبخند مي زنند و با اعتماد به نفس اين موارد را به عنوان «اخبار خوش» يا شواهدي بر اينکه «ما مي توانيم» به رخ مي کشند. فاجعه در اين نيست که مقامات محترم در دام شيادان مبتکرنما مي افتند و سرکيسه مي شوند يا فريب افراد متوهم و ماليخوليايي که بدون تحصيلات درست و حسابي خود را در آسمان هفتم دانش به حساب مي آورند، مي خورند. فاجعه اصلي حتي در پروژه هاي بسيار بزرگ ملي که آثار و پيامدهاي وسيع سياسي و امنيتي براي کشور دارند نيز نيست.

به زعم حقير فاجعه اصلي در آن است که مردم ما دوباره 30 سال به عقب برگردند و راه اصيل دستيابي به توسعه را گم کنند. فاجعه در اين است که جامعه ما نداند که در کجاي مسير توسعه قرار دارد و ناباورانه از خود بپرسد که «مگر نه اين است که ما در پيشرفت هاي علمي دست ابرقدرت ها را از پشت بسته ايم و گوي سبقت از پيشرفته ترين کشورها ربوده ايم، پس چرا اين همه مشکل داريم؟»

دنبالك اين مطلب:
http://shirzad.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/212

نظرات بازدیدکنندگان

وقتي در دوره ليسانس درس ميخواندم- در درس نگارش انشايي نوشتم با عنوان "سهم انديشه اسلامي در جهان علم و دانش" و در ان- تا حد ممكن -پيشينه افتخار اميز مان در علم را به اطلاع معلم امريكايي ام رساندم. به ياد مي اورم كه ايات و احاديثي نيز در منقبت دانش پيدا كردم و در جاي جاي مقاله گنجاندم.
بايد اذعان كنم كه در روشهاي ديني اموزه هايي هم هستند كه تيشه به بنياد علمند .اولين چيزي كه علم به ما مي اموزد تفكر منتقدانه است. تفكر منتقدانه يك فرهنگ است- چيز ي فراتر از حل چند مسئله . يك پژوهشگر همه جا و در همه حال با اين فرهنگ رفتار ميكند. اقاي شيرزاد يك محقق فيزيك است و اين لباسي نيست كه هنگام خروج از دانشگاه از تن بدر اورد. او در مجلس نيز همان روشها و شيوه هاي علمي را اعمال ميكند. و از همه بدتر- اين را به فرزندان خود نيز مي اموزد.
در سوي ديگر - و در مقابل متد علمي- تقليد قرار دارد. مرجع تقليد يكي از چيزهايي است كه مسلمانان از سن نوجواني در مورد ان ميشنوند و ياد ميگيرند . او كسي است كه سالها زحمت كشيد تا به رموز هستي دست يابد. دروس متفاوتي خوانده و به مرحله اي رسيده كه هيچ -هيچ- سئوالي را بي جواب نميگذارد. يك حل المسايل-اما براي شاگرد زرنگ. يكي را بايد انتخاب كني و به او در همه حال اعتماد داشته باشي و عينا اطاعت نمايي. نام اين كار تقليد است. تقليد نيز يك فرهنگ است. كاربرد ان بيشتر از چند استفتا در طول عمر است و تاثيرات ان فراتر از امور ديني(البته در ايران امور ديني تقريبا شامل همه چيز ميشود و فراتر از ان لايتصور است.)- مثلا آیت الله جنتی در خطبه های نماز جمعه تهران: دولتی که مورد حمایت رهبر است باید مورد حمایت همه باشد." اين يك نمونه از كاركرد تقليد است و همچنين بيان كننده تضاد ان با علم. البته يك پژوهشگر اين نطق(منظورم خطبه های نماز جمعه است نه اين نوشته) را ملالت بار خواهد يافت.
از انجا كه تقليد و علم هردو منبع در امد براي عده اي هستند كه در بازار مشترك(مردم) سرمايه گذاري نموده اند بنا براين رقيب يكديگر به حساب مي ايند. غلبه هر سو به زيان ديگريست. پس واي به حال دانشگاهي كه رييسش تقليدي است.

سلام.
اميدوارم حالتون خوب باشه. سال نو مبارك اميدوارم سال خوبي داشته باشيد.

سلام خدمت آقای شیرزاد و تبریک سال نو .
مطلبتونو خوندم . واقع بینانه و عین حقیقت بود . البته به نظر من یک کم در توضیح این امر ، از راه میانبر رفتید و سر را به ته چسبانیدید . البته حق هم دارید . شاید در چنین سایتی مجال چنین صحبت هایی نباشد .
راستی ...!! دم شما گرم ... حداقل اگر پست منو سانسور می کنید ، کامل سانسور کنید ! چون یه تیکه شو حذف کردید و بقیه را حذف نکردید و به همین دلیل نوشته بی معنی و ابهام آمیز شد . البته من اصلا از این کار ناراحت نیستم . من هم نباید چنین چیز هایی رو بنویسم ... چون به هر حال باید سانسور بشن ( منظورم توی این سایته ) . ولی اگر جاهای دیگه این کار انجام بشه ، جای بسی گلایه است .
نظری هم در مورد این نوشته ( فاجعه علمی ) داشتم که چون اگر بنوسیم سانسور می شود ، اون رو هم نمی نویسم . فقط باید بگم که مسأله تحقیقات علمی در ایران و اخبار رسانه ها ، سابقه ای بسیار شک بر انگیز دارد ، به طوری که با اینکار حتی سر بزرگترین قدرت کشور هم کلاه رفت . منظورم خبر اثبات یکی از فرمول های اینشتین توسط یک نوجوان ایرانی است که بعد ها معلوم شد اینشتین اصلا چنین فرمولی نداشته است . جالبتر این است که این فرد از طرف دولت به خاطر این پژوهش ، تعداد بسیار زیادی سکه تمام بهار جایزه دریافت کرد !!!!!!!!!!!
به هر حال ممنون از نوشته تان ... یک بار دیگر سال نو را تبریک می گویم ...

هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند:
http://ghaaf.ir

و البته در اكثر موارد علم مساوي است با تكنولوژي و علوم دقيقه و مهندسي .و علوم انساني پيوسته طفل يتيمي است در حال گريستن.

سپاسگزارم...امیدوارم 30 سال به عقب برنگردیم.

نو روز هممون مبارك

اخوان گفت
...گوش سرما برده است اين يادگار سيلي سرد زمستان است وقنديل سپهر تنگ ميدان مرده يازنده به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود پنهان است ...


سالها از بيان هشدارها وپيشبيني ها ودردهاي دلسوزانه و
ناجوان مردي ها وبه سخره گرفتن ها وبر چسب زدن هاوتهمت ها وتوهين هاو حذف كردن هاو انحصار طلبي ها وربودن هاو به ناكجا ها بردن هاو حبس كردن ها و بي محاكمه اعدام كردن ها و

هواي صدور انقلاب و در افتادن با امپرياليسم جهاني داشتن ها و و فدا كردن ايران و پتانسيل هاي ملي (انساني و مادي)وتاريخي علي رغم گوشزد كردن هاي دلسوزانه پيران آزاد انديش وازاد منش اين غربت كده ي ويران شده مي گذرد
تازگي نداشته وندارد گريز از مركز ادامه دارد

كاش آن روز ها ي پر حادثه را دو باره مي شنيديم
به ياد آوريم اين جملات آشنا را

با اين مجلس بررسي قانون اساسي و تغييرات عميقي كه در قانون اساسي داده اند بيم آن مي رود كه بعد هم باز مملكت مملكت چند قطبي شود مملكتي باشد كه باز هم كسي تكليف خودش را نداند و...
ويا
مي ترسم با اين وضع سطح قانون اساسي جديد از قانون اساسي هفتاد سال پيش به مراتب پايين تر باشد ..
ويا
اين انقلا بي نيست كه به نتيجه برسدويا...ويا...
اگر به ياد نمي آوريم سري به گفته ها و نوشته هاي مهندس بازرگان وكابينه اش و مفسر بزرگ طالقاني بزنيم
چه مي شه گفت

يك قلم از كشفيات و اختراعات پس از انقلاب ماده پوشش پلهاي هوايي تهران است نگاهي به روزنامه هاي سالهاي 1358 به بعد بياندازيد و ببنيد كه هر از چندگاه خبر كشف و اختراع ماده پوشش پلهاي هوايي تهران اعلام شده و مدتها در حال مرمت اين پلها با مواد كشف شده داخلي بودند كه تنها يكماه دوام داشته تا نهايتا به سال 1384 ميرسيم و خبر وارد كردن اين مواد از خارج از كشور.

با سلام. مطلب جالب و آموزنده ای بود برای انها که تصمیم گیرنده اند و البته برای خود ماو همه افرادی که در مسیر علم و تکنولوژی گام برمیدارند. البته که معیارهای سنجش علم و اصولا فرهنگ علم و صنعت در ایران شاید چند دهه از زمان خود عقب تر باشد. هنوز بسیاری تصمیم گیران فرق علم و تکنولوژی را نمیدانند. نمیدانند که تکنولوژی یک پروسه است که نیازمند گذشت زمان و برنامه ریزی بلند مدت است و با شلوغ کاری و یک شبه بدست نمیاید و حال آنکه علم تنها در ذهن میگذرد. شاید بتوان علم طراحی یک ماشین پیشرفته را با کمک کتابها و مقالات و اینترنت و امکانات امروزی در مدت کوتاه یک هفته بدست آورد و یا فلان مدار التکرونیکی را در عرض یکساعت براحتی طراحی کرد ولی ساخت حتی یک پیچ و مهره مستلزم زمان فیزیکی و کسب تجربه است. در نتیجه از نظر من دستیابی به تکنولوژی یک تجهیز در مدت نسبی خیلی کوتاه نسبت به دیگر کشورها تنها یک طنز است.

شيرزاد:
همان علم هم يک پروسه است که يک شبه به دست کسی نمی آيد.

با سلام خدمت آقای دکتر
راستش با توجه به جمیع مطالب شما در وبلاگ شما و با توجه با علاقه و احترامی که از لحاظ علمی برای انسان وارسته ای مثل شما دارم بد ندیدم بعنوان یه شاگرد و معلم کمی با همدیگه صحبت داشته باشیم:
یکم:با تمام علاقه ای که به مسائل سیاسی و فرهنگی و اجتماعی دارم و همیشه پیگیر اخبار و رویدادهای مربوطه هستم ولی خوب ترجیح میدم کمتر درباره این موضوعات صحبت کنم.نمیدونم چرا ولی حق بدید که من حق زندگی و رفاه برای خود و خونواده ام را برای حال و آینده بیشتر از انرژی هسته ای و مسائل حول و حوش اون ترجیح میدم.شاید به نظر شما و یا دوستان محافظه کارانه و یا نمی دونم هر اصطلاح دیگه ای بکار ببرید ولی باید به من هم حق بدهید که آینده و زندگی شخصی هم برام بیش از وارد شدن به این صحبتهای بی ثمر سیاسی اهمیت داره.با احترام به تمام نظرها و عقاید شما و همچنین طیف حاکم بر جامعه عقیده دارم که سیاسیون و دولتمردان مرتبط با پرونده هسته ای بسیار بهتر و بهتر میتونستن با بهره گیری از تجربیات و اطلاعات تمام دلسوزان نظام و از جمله کسانی که هشت سال گذشته این مراحل را طی کرده اند نتیجه بهتری برای ملت ایران بهمراه داشته باشه که متاسفانه فعلا این امر میسر نشده است.و با توجه به اینکه منم مثل شما دانش آموخته فیزیک هستم از لحاظ علمی هم به فواید و مضرات انرژی هسته ای تا حدودی آگاه هستم(البته تا سطح کارشناسی)ترجیح میدم اظهار نظر قاطع تو این زمینه را به عهده کسانی بگذاریم که آگاهی بیشتری نسبت به اون .دارند
در ضمن باید گفت که عقب گرد در برابر اروپائیان و کلا غربیها هیچ سود و منفعتی برای ما نداره.یادمون باشه که در زمان دولت قبلی همین اروپائیان چقدر از اعتماد و حسن نظر دولتمردان خاتمی متاسفانه سو استفاده کردن.متاسفانه نه اروپائیان که در دولت قبلی مورد وثوق بودند و نه چین و روسیه که دولت فعلی به اونا دل بسته اند هیچ کدام دلشون برای ملت ایران نمیسوزه(مگر همین کارشکنی روسها در تکمیل نیروگاه بوشهر نبود در صورتی که این نیروگاه جز موارد تحریمی توسط شورای امنیت نبود)در هر صورت میشه خیلی آرامتر و معقولانه تر با اونا مقابله کرد(با توجه به شرایط جغرافیائی و ژئو پولتیک ایران و همچنین نفوذ ایران در کشورهای منطقه و بحث انرژی)و ازشون امتیاز گرفت و اعتقاد دارم که با در نظر گرفتن تمام جوانب و همچنین استفاده و همفکری از افراد دلسوز نظام مثل خاتمی و روحانی و رفسنجانی که متاسفانه فعلا از اونا چنان که باید و شاید استفاده نمیشه , و همچنین کارشناسان و آگاهان مربوط به بحث فیزیک هسته ای،میتوان بهتر از تمام ظرفیتهای نظام برای پیشبرد اهدافمون استفاده کرد.
دوم:از همه این مسائل گذشته دوست دارم و خواهم داشت اگه در زمینه علمی با هاتون بیشتر صحبت کنم یه مقداری راحت تر باشم.راستش آقای دکتر میخواستم یه سوال ازتون بپرسم و اون هم اینه که میخواستم ببینم ادعای دانشمند ایرانی مقیم آمریکا در زمینه رد نظریه موجی یا ذره ای بوده نور توسط ایشون که در یکی از ژورنالهای معتبر فیزیک چاپ شده (البته به ادعای ایشون)قابل دفاع و مطالعه هست یا نه؟!البته ایشون یادمه که چند سال پیش هم ادعا کردن که نظریه انیشتین را میتونن نقض کن که یه سر وصدا بپا کرد و فینیش و حالا ادعا میکنند که این نظریه مبحث تکمیلی در رد اظهارات انیشتین هست.اتفاقا من دقیقا یادمه و مطاله هم کردم که اون مقاله چند سال پیش این دانشمند ایرانی در مجله معتبر نیوساینتیست چاپ شده بود
سوم:درسته که شما یه شخصیت سیاسی بوده اید و هستید ولی بهتره گهگاهی هم با توجه به رشته تخصصی و زمینه علمی و دانشگاهی خودتون یه مقداری صحبت کنید و درباره اون و مباحث حول و حوش فیزیک هسته ای و ذرات بنیادی هم بنویسید. و همچنین المپیاد ها و دانشگاه و گروه و...(با توجه به تخصص شما در این مباحث و اینی که یکی از دانشمندان وارسته و مورد احترام علم فیزیک ذرات و فیزیک هسته ای در ایران هستید که شناخت من هم نسبت به شما فقط برمیگرده به جایگاه علمی شما نه موارد سیاسی) منم مثل شما سایت دارم و از هر چی بخوام تو اون مینویسم ولی خوب سعی میکنم هر چند وقت یکبار از رشته خودم و اونچه که دربارش مطالعه کردم هم بنویسم هر چند برگرفته از منابع مطالعاتی و اطلاعاتی سایتهای دیگه و ژورنالهای خبری باشه مثلا همین چند وقت پیش یه مقاله با کلی تحقیق و مطالعه سایتها و نشریات درباره مرکز تحقیقات فیزیک هسته ای و ذرات بنیادی سرن در اروپا نوشتم که ازتون دعوت میکنم یه مطاله از اون داشته باشیدو نوشته بعدی من هم درباره تلاش دانشمندان همین سرن بر ایجاد تور هست که در مقایسه با وب اطلاعات بسیار بیشتری را میتونه ذخیره کنه.که هر وقت پابلیش شد حتما ازتون دعوت میکنم اونا مطالعه کنید و خوندن اون را به یوزرهای سایتتون پیشنهاد کنید
چهارم:شرمنده که طولانی شد و متاسفم از اینی که در بعضی از جملات نتونستم از لحاظ نگار ادبی قواعد نگارش را به درستی اعمال کنم و این را ناشی از بی سوادی من در این زمینه و همچنین تندی تایپ من در نگارش این کامنت بگذارید...راستی سال نو مبارک..خدانگهدار
http://www.ordibeheshtegan.com
مقاله من درباره مرکز تحقیقات فیزیک هسته ای و ذرات بنیادی اروپا(سرن) که در حال طرح ریزی و انجام بزرگترین طرح تحقیقاتی دنیا هستند:
http://ordibeheshtegan.com/modules.php?name=News&file=article&sid=17

این کامنت مربوط به پست هزینه و فواید انرژی هسته ای است......
با سلام.آقای دکتر صادقانه من هم مثل خیلیها عقیده دارم که حالا گذشته از روایات و مشبهات و حرفهای این و اون انرژی هسته ای و کلا تحصیل تمام علومی که بعنوان تکنولوژیهای برتر هستند را باید کسب کنبم و همچنین عقیده دارم جدا از حق انرژی هسته ای ملت و دانشمندان ما خیلی از حق و حقوق های دیگه دارند که همه فدای انرژی هسته ای داره میشه.حق زندگی،حق امنیت،حق آسایش روحی و روانی،حق فرصتهای زندگی و تمام حقوق یک انسان و همچنین حق علم آموزی و تحقیق که اینها همه فدای انرژی هسته ای متاسفانه شده(به دلیل تحریم علمی).در ضمن عقیده هم دارم اگه مسئولین و دست اندرکاران ما یه توجهی هم به ترمز دستی کنار خودشون داشتن و حتی داشته باشن و با یه مقدار همفکری و مشورت با دلسوزان و کسانی که قبلا با آرامش و حوصله این جاده را طی کرده اند وضعیت ما حالا اینجوری نمیشد و میتونستیم بسیار بسیار راحت تر و با فکری بازتر حق و حقوق خودمون را مطالبه کنیم...ولی یه سوال بعنوان یه شاگرد ازتون میپرسم و دوست دارم صادقانه جواب بدید..اگه شما به تمام حرفهائی که در زمینه انرژی هسته ای و اینکه هزینه بر است و پاک نیست و نمیدونم این حرفها اعتقاد دارید و داشتید پس چرا در زمان دولت قبلی به این صحبتها اشاره نمیکردید؟!آیا اگه میتونستید این کار را انجام بدید و این کار را نکردید به مردم ظلم کردید..آیا فکر نمیکردید شما هم در دولت قبلی (دوستان شما) و همچنین در مجلس بدون توجه به حق و حقوق مردم و اینکه ممکنه چه مضرات و تهدیداتی در ورای انرژی هسته ای اونا را تهدید کنه یه جورائی همسو با آب شنا میکردید؟!جناب آقای دکتر با اینکه علاقه زیادی به شما دارم و از لحاظ علمی شما را انسان وارسته ای میدونم و همچنین علاقه زیادی به تفکرات و عقاید اصلاح طلبانه بخصوص در بطن جامعه و مردم دارم و همیشه از سید محمد خاتمی بعنوان یه الگو تو زندگیم یاد کردم ولی دوست دارم جواب خیلی از سوالهای بدون جوابمو بدونم که چرا همیشه باید مردم و طیف عامه جامعه هزینه سیاستهائی را بپردازند که تنها نقطه ضعف اونا که سیاسیون بهترین سو استفاده را از اون بردن و میبرن احساسات پاکی بوده که تو وجود ایرانیها بوده...
منتظر جواب شما بی صبرانه میمونم.خوشحال میشم از طریق وبلاگ یا ایمیل جواب بدید و اگه تو سایت هم جواب دادید به من اطلاع بدید تا من بیام مطالعه کنم.به امید دیدار

شيرزاد:
تصور می کنم اگر حوصله کنيد و به آرشيو روزنامه ها مراجعه کنيد اعتراض بنده به روند سياستهای هسته ای کشور از سال 82 يعنی دو سال مانده به اتمام کار دولت آقای خاتمی شروع شد. حتی در آن زمان برخی دوستان اصلاح طلب هم از ما گلايه هايی کردند. اگر يادتان باشد همانجا مورد نوازش آقای کروبی هم قرار گرفتيم. بنابر اين، اين حرفها مطرح نيست که می فرماييد. البته دقيق ترش اين است که بنده از ابتدای ورود به مجلس در سال 79 ابهام ها و سئوالهای بسيار جدی در زمينه سياست هسته ای کشور داشتم که از هيچ مرجع رسمی جواب قانع کننده ای دريافت نکردم و سر انجام وقتی سوء تدبيرها برايم محرز شد دست به اعتراض علنی زدم.

با درود بر شما
با مطلبي در مورد ليبراليسم به روزم
لطفا سري بزنبد و نظرتان را بگوييد

نكته‏اي بگويم در مورد نظري كه آقاي اميد داده بود. بنده در ايران ليسانس الكترونيك گرفتم و بعد هم دكتراي مخابرات و الان در خارج از كشور در يك دانشگاه كار مي‏كنم. كتابهاي درسي دوره ليسانس در اينجا هر سال عوض مي‏شوند ولي عوض شدنشان صرفا در اين حد است كه شماره تمرينها عوض شوند و دانشجوها مجبور شوند بروند بالاي كتاب جديد پول بدهند. اصولا علمي كه در دوره ليسانس تدريس مي‏شود كمتر عوض مي‏شود. معمولا تغيير در برنامه آموزشي دانشگاه و موارد تدريس شده رخ مي‏دهد تا در علم!. محتواي كتاب الكترونيك اينجا هم چندان با كتاب الكترونيكي كه به ما در دانشگاه صنعتي شريف ١٠ -١٢ سال پيش تدريس مي‏شد تفاوت چنداني ندارد. البته به نظر من مشكلي در دوره ليسانس ايران وجود دارد كه باعث كند شدن تغييرات در برنامه درسي در دوره ليسانس مي‏شود و آن برگزاري كنكور متمركز فوق ليسانس است. در نتيجه دانشگاههاي ما مجبور مي‏شوند كه مختواي درسي خود را همگام با اكثريت تعيين كنند كه خود موجب جمود است.

دکتر شيرزاد سال نو مبارک
نوشته شما خيلی به دل نشست.ای کاش درخارج بوديد وميديد دانشجويان ايرانی برای پيداکردن راهی برای عدم بازگشت به ايران چه ها نميکنند.
برداشت ناصحيح يا بطورواضح تر سواستفاده ازشوق يک جامعه برای پيشرفت وتوسعه در کوتاه مدت ممکن است برای حاکميت منافعی داشته باشد اما در دراز مدت بنيان خودش را هم تهديد ميکند. در کشور ما حاکمان نا اگاهانه زمام امور توسعه علمی را بدست کسانی سپرده اند که ابدا صلاحيت ان را ندارند. واقعا توسعه و پيشرفت بدون حداقلی از ازادی و دموکراسی معنی پيدا نميکند. اگر شما فرصت نقد يک ادعا ي علمی را نداشته باشيد ويا قبل از اثبات توانايی شما در يک موضوع علمی تفکر واعتقادات شما معيار قرارگيرد فاتحه علم را بايد خواند.

واقعا مقاله بسيار عالي‏اي بود. اميدوارم دوستان و دشمنان بخوانند، چون به نظر من هر كسي (فارغ از نظرات سياسي) مي‏تواند مرتكب اشتباهاتي كه شما به آن اشاره نموديد شود.

As a scientist I understand your point very well, and I agree with it wholeheartedly. Thank you for this interesting post

با تقدیم تبریکات نوروزی و شادباشهای بهاری
بنظر میرسد قصه ی پر غصه, نه داستان دانشوران بی پشت و بی مشت, بلکه داستان حکومتگران جامد با جمود فکریشان است!! که حتی تغییرات کتابهای درسی را هم متناسب با زمان بر نمی تابند!!( فامیلی داشتیم که تحصیلاتش را در خارج تکمیل کرده , به ایران بر گشته بود. از یکی از دانشجویان هم رشته ی خودش, مهندسی الکترونیک , یکی از کتابهای مرجع درسی را پرسید. وقتی او نام کتاب را گفت, او با تعجب گفت:" شما هنوز از روی این کتاب درس میخوانید؟!! این کتاب را که وقتی من دانشجو بودم از داییم که درسش را نمام کرده بود گرفتم و تازه او میگفت از پسر عمویش که سالهاست فارغ التحصیل شده گرفته بوده است !! توی اینهمه سال , هنوز توی دانشگاه , از روی این کتاب کهنه شده بلحاظ علمی , دانشجو تربیت میکنند؟!! ... توی خارج حالا هر شش ماه نه, در نهایت هر سال , همه ی کتابهای درسی به روز میشه و ....)
قصه ی پر غصه , آقای شیر زاد, این جمود فکریست نه ....
قصه ی پر غصه, سکوت معنی دار "دیروز" بسیاری از دلسوزان "امروز" است که در موقع جمله به دانشگاهها و موسسات آموزشی و کتک زدن استادان و دانشجویان توسط چماقداران حرفه ایی اجیر شده توسط ... در اوایل انقلاب صورت گرفت و آنها , در آن موقع شادی خر برفت خر برفت!!و زندانی کردنها و اعدامها و .. ککشان هم نگزید که چه کردند با درخت تازه پا گرفته ی مستقل خواه علم و دانش!! و گرنه خود بهتر میدانید وقتی سدی شکسته میشود, در ابتدا جریان به ناگهان جاری شده , دچار یک آشفتگی طبیعی میباشیم تا در طول مسیر و طی شدن زمان, آن آشفتگی به پایداری برسد!! قصه ی پر غصه, آن آشفتگی اوایل انقلاب نیست! بنظر میرسد قصه ی پر غصه, بهم زدن دایمی و ملتهب کردن اوضاع اجازه ندادن به رسیدن به نقطه ی تعادل و جاری شدن دایمی است , بنظر شما اینطور نیست؟

جناب شیرزاد
سلام وعرض تبریک سال نو خدمت شما
واقعا جنابعالی نقایص و مشکلات را فرمودید حال چه راه حل عملی وجود دارد برای غلبه بر چنین مشکلات و شیادی هایی که بلکه راه توسعه همه جانبه کشور عزیزمان ایران هموار شود وهموطنان عزیزمان از ناآگاهی نجات پیدا کنندوافتخارآفرینان حقیقی خودشان را ارج بگذارند و زندگی توام با سعادت وافتخار در عرصه گیتی بوسیله فرزندان زحمت کش و متفکر خود در تمامی عرصه های زندگی فراهم آورند ؟

شيرزاد:
بايد راه دشوار توسعه علمی را با صبر و حوصله پيمود.

با سلام و تبریک سال نو!
به منظور حمایت از جنبش کارگری خواهشمندیم به وبلاگ اخبار و مقالات جنبش کارگری لینک بدهید!
ممنون!