« مهمترين فرصت سوخته | صفحه اول | فاجعه علمي »

درس امروز، حق

بچه ها ساکت. درس امروز، حق. با این واژه ها جمله بسازید: عدالت، معلم، زندگی، سختی، آبرو، معیشت، فریاد، مهرورزی- نه مهرورزی را خط بزنید- بنویسید سرکوب، بی اعتنایی، بهارستان، دستگیری، کتک؛ آهان اضافه کنید: لاف، شعار، یاوه، دروغ، عوام، فریب، وعده

خوب بچه ها، تکلیف زیادی شد. بگذارید کمی بحث کنیم. کی میدونه مهرورزی رو چگونه مینویسند.
حسن تو روی تخته بنویس مهرورزی.
درسته، دیکتش درسته. اما چقدر زشت نوشتی؟ تا حالا کسی این کلمه زیبا را به این زشتی نوشته؟
محمد: آقا این کلمه قبلا زیبا بود.
معلم: هنوز هم زیباست.
فرید: آقا ما خیلی کلمه های قشنگ داشتیم که حالا هر وقت می نویسیم، زشت از آب در میاد. دست خودمان نیست.
معلم: شما بچه ها گناهی ندارید. ما بزرگها هنرمون زشت کردن زیبائی هاست. بچه ها، کلمه مهرورزی شما را یاد چه چیزی می ندازه؟
کریم: آقا اجازه، تا پارسال یاد مادرمون می افتادیم، یاد پدربزرگ مهربونمون، یاد چهره شما اون وقتایی که با مهربونی توی چشمای ما نگاه میکنین، یاد روزهای اول برج که بابامون حداقل به حرفمون گوش می داد. اما حالا مدتیه، مدتیه .....
معلم: مدتیه چی پسرم؟
ارسلان: آقا ما بگیم، مدتیه هر وقت این کلمه مطرح می شه تو خونه مون همه پوزخند می زنن و مسخره می کنن. بعضی وقتا هم در دل بابامون باز می شه و هر چی از دهنش در میاد بد و بیراه میگه. نمیدونم چش میشه؟ آقا بابامون اصلا سیاسی نیست. اما تازگی ها یه حرفایی می زنه. آقا ما می ترسیم. آقا نمیشه شما یک کم راجع بش حرف بزنین؟
معلم: بگذریم بچه ها. کلاس جای درد دل نیست. من هم نمی دونم چطوري این چیزها رو برای شما تعریف کنم. مهرورزی کلمه قشنگیه. اما در این چند روز برای من و همکارام معنی ش فرق کرده. ناخودآگاه وقتی این کلمه رو می شنوم جای لگدی که توی پهلوم خورده درد می گیره.
محسن از ته کلاس: آقا غلط کرده هر کی دست روی شما بلند کرده. مگه ما مردیم؟
معلم: متشکرم عزیزم. مهرورزی واقعی یعنی همین بغضی که گلوی شما را گرفته، یعنی همین لایه اشکی که روی چشمای قشنگتون نشسته و گاهی یواشکی یه قطره ش می ریزه پایین.
حسین: آقا مگه مهرورزی قلابی هم داریم؟
معلم: داریم عزیزم، داریم. بعضی ها لبخند روی چهره شون مثل یه عکس برگردون نا هم رنگه. انگار زور زورکی رو قیافه شون یه کسی لبخند نقاشی کرده. چهره هایی هست که هر کاری شون کنی با مهر و محبت سازگاری ندارند. اونوقت اینها وقتی دم از مهرورزی بزنند، مثل صدای نی زدن یک نی زن ناشی می شه که با یک نی شکسته گوش آدم رو آزار می ده.
احسان: آقا ببخشید فضولی می کنیم. دیروز شما را هم زدند؟ آقا طوری تون شده؟
معلم: شما ناقلاها از همه چیز خبر دارید. نه عزیزم من را نزدند، شما را زدند. سر من داد زدند تا من سر شما داد بزنم. مرا تحقیر کردند تا صدها شاگرد حقیر و عقده ای تحویلشون بدم. نه عزیزانم. دست و پای من سالمه. هیچ جام نشکسته. اما این دلی که شما صداش رو می شنوید جز چند تکه شکسته چیزی نیست. جای سیلی خوب شد اما زخمش تو این سینه مونده.
بچه های عزیز، من باید بلندگو می شدم تا صدای توهین ها و تحقیرهایی که شنیدم به شما منعکس کنم. من باید عقده پاسخ هایی را که شنیدم تو دل شما خالی می کردم. همان صبح باید با دو تا سیلی به دو بچه بی گناه و داد و بیداد بر سر شماها خودم رو خالی می کردم. تا شما هم همان بغض و کینه رو بر سر بچه های کوچکتر خونه و محله تون خالی کنین. تا فردای روز همه مون عقده ای و کینه ای باشیم، با داد و فریاد و فحش و ناسزا با هم صحبت کنیم و هر کدوم دستمون رسید بزنیم توی گوش اون یکی.
اما نه، فرزندان عزیزم. من و شما باید رشته خشونت را از یک جایی پاره کنیم، تا اقلا بعد از ما آدمهای سالمی توی جامعه با هم زندگی کنن. من کرامت معلمی رو اینجوری قبول دارم. من سخت آزرده ام، اما تلاش می کنم آزردگی خاطرم را با شما برطرف نکنم. من کرامت را در این نمی دونم که حق و حقوقم را که ندادن با عریضه نوشتن گدایی کنم. بچه ها به نظر من کرامت یک معلم اقتضا می کنه که حقش را با فریاد بگیرد نه با التماس.
علی، مبصر کلاس: آقا بعد از عید کلاس داریم؟
معلم: کلاس داریم بچه ها . ما نمی خواهیم حق دانستن و معرفت کسب کردن رو از شما سلب کنیم. انشاءالله هم من جدی تر درس می دم و هم شما جدی تر درس می خونید. اما غیر از چیزهایی که تو کتابهای درسی نوشته، خیلی چیزهای دیگر هم هست که باید یاد بگیرید.
حمید: آقا همکارانتون آزاد شدن؟
معلم: اونها آزادن. چه تو مدرسه باشن و چه توی زندون. دیر یا زود ولشون می کنن. مگه اونا چیکار کردند؟ غیر از این که حقشون را می خواستن. غیر از اینکه سوال می کنن با این حقوق ناچیز که زندگی خودشون رو اداره نمی کنه چطوری می تونن بچه های مردم را درست تربیت کنن؟ می دونین بچه ها، هیچ زندانی بدتر از ترس و بزدلی نیست. آدم وقتی تونست با صدای بلند و رسا و بدون واهمه حقش رو طلب کنه، آزاده و هیچ کس هم هیچ کاریش نمیتونه بکنه. گیرم دو بار هم آدم رو کتک بزنن و چهار روز هم بندازنش تو هولوف دونی. دنیا كه آخر نمیشه. بالاخره که چی. آخرش ناچارن ببینن چی میگه و حرف حسابش چیه.
علی: آقا ما خیلی خوشحالیم که شما معلم ما هستین. آقا ما شما رو خیلی دوست داریم. کاش همیشه معلم ما باشین. تو عید خیلی دلمون براتون تنگ می شه.
معلم: متشکرم بچه ها. من هم خیلی شماها رو دوست دارم. حتی دلم برای شیطونی هاتون تنگ میشه. اگه این صفا و صداقت شماها نبود که هیچ بشری زیر بار معلمی نمی رفت. این حرفهای شما و این نگاه های شما ملیون ملیون می ارزه و من با هیچ چیز عوضشون نمی کنم. حقم رو هم مطمئن باشید از کسایی که باید بگیرم، می گیرم. نه من تنها، بلکه با همکاری همه همکارام نمی ذاریم وضع همین طور بمونه. عیدتون از همین حالا مبارک. سال خوبی براتون آرزو می کنم.
بچه ها با هم: آقا عیدتون مبارک. آقا سال نو مبارک. آقا زنده باشید. بچه ها، به سلامتی آقا معلم صلوات، اللهم.....
بچه ها دم بگیریم: بیل و کلنگ و تیشه / معلم برنده می شه...

دنبالك اين مطلب:
http://shirzad.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/210

نظرات بازدیدکنندگان

وای بر جامعه ای که معلمش کتک بخورد چه تربتی خواهد کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دستتان درد نکند

با سلام و درود
بسيار زيبا و دلنشين بود من اين مطلب را براي بچه هاي كلاسم خواندم وبا اجازه شما كپي آن را در وبلاگم قرار دادم تا ديگران استفاده كنند . موفق باشيد

آقای دکتر سلام
از بازدید کنندهای روزانه سایت شما هستم.
متاسفانه از اواخر سال گذشته تا امروز بخاطر مشکلاتی نتوانسته بودم سر بزنم که خوشبختانه برطرف شدن.
معمولا فقط مطالبتون رو تا آخر و با دقت می خوانم و کمتر راجع بهشون نظر می دم اما این مطلب رو باوجودی که اشکم رو درآورد انصافا خیلی زیبا و جامع و کامل نوشته بودید.
برای همین ازتون واقعا تشکر می کنم.
برای شما و خانوادده محترمتون سالی همراه با موفقیت رو آرزومندم.
یه سوال: راستی امسال اگه رد صلاحیت نشید که می شید کاندید انتخابات مجلس می شید یا خیر؟ از کجا اصفهان یا تهران؟

شيرزاد:
از لطف شما متشکرم و خوشحال خواهم شد که گهگاه اگر نظری داشتيد حتما برای اطلاع ساير خوانندگان سايت بنويسيد. در مورد نامزدی مجلس فعلا برای اعلام هر تصميمی زود است.

دكتر سلام
الملك يبقي مع الكفر ولا يبقي مع الظلم
بازم به شما
ولي درست نميشه تا وقتي كه هر ادم اين خاك نتو نه روي پاي خودش بايسته آزاد و مستقل فكر كنه كه پيش از آن بايد اگاه بشه حصار دور و برش رو بشكنه اونچه رو كه درست مي دونه واونچه رو كه مي خواد انتخاب كنه نه هر اونچه رو كه پيرامون اون بهش مي ده
لازمه ي آزاد انديشي هم نونه اما حكايت آزاد منشي يه كم فرق مي كنه فقط يه كم

همين شد كه پاي نان به ميان آمد و فرياد بر سر آن ونه
براي نان

دكتر معلم ها حتما ازتون مي خواند كه پي گير اخبارشون باشيد

آقای دکتر به عنوان یک معلم از مردانگی و شجاعتان سپاسگزارم .بابت قدردانی آین مقاله را تکثیر ودر اختیار همکارانم قرار خواهم داد .

شيرزاد:
خوشحالم اگر کار کوچکی در همدلی با معلمان عزيز انجام داده باشم.

ضمنا آقای دکتر مقاله در قسمت خواندنی هایان از حمید محمدیان راجع به اقتصای بودن برنامه هسته ای ایران است که من به آن نمی توانم دسترسی داشته باشم از فیلتر هم عبور می کنم اما گویا لینک تغییر کرده اگر ممکن است آن را فراهم کنید بشدت نیازمندم!

«صاحبان قلم و بیان، تریبون و جایگاه مراقب باشند خواسته یا ناخواسته مقاصد دشمن را دنبال نکنند چرا که امروز هرکسی مردم را به «مسئولان و نظام و آینده» بی اعتماد کند و به اختلافات دامن بزند، به دشمن کمک کرده است.»
«تعدادی که حرف دشمن را تکرار می کنند امروز در حالیکه از ملی شدن صنعت نفت تمجید می کنند اما همان حرفهایی را می زنند که مخالفان دکتر مصدق و آیت الله کاشانی هنگام ملی شدن صنعت نفت می زدند.»
بخشی از بیانات مهم رهبر حکیم انقلاب در جمع مردم مشهد

شيرزاد:
اينها را که همه از راديو و تلويزيون شنيدند. اينجا جای ارائه نظرات حکيملنه من و شماست نه تکرار آن چيزهايی که همه شنيده اند.

از كساني كه دستور كتك زدن معلم را ميدهند بايد ترسيد.يعني انكه در آنها انسانيتي نيست

"A nation of sheep will beget a government of wolves"
-- Edward R. Murrow

اقاي معلم به افرادي كه از ابتدا كشتن مي بيننى و خون و در مراسم غم و شادى قرباني كردن انسانيت و مهر وعشق نمي توان اموخت.

سلام مطلب بسيار جالبي بود
در ضمن سال نو مبارك
سال خوبي داشته باشيد به اميد موفقيت ها شما و اصلاح طلبان در سال جديد

شيرزاد:
من هم سال خوبی برای شما آرزو دارم.

به جای این حرفها فیلم اخراجیها را ببین

« می دونین بچه ها، هیچ زندانی بدتر از ترس و بزدلی نیست » خیلی دلنشین بود این جمله! بغض گلوم رو فشار میده

چرا این عید همه با نوشته هاشون گریه مون می اندازند؟ شاید که این سال پر درد، راهی باشد به بیداری.

شیرزاد:
مرا ببخشید، قصد ناراحت کردن شما را نداشتم. اما متاسفانه رخدادهای تلخی در آستانه همین شب عیدی بر تعدادی از معلمان عزیز گذشت.

عالي بود

دردهي زندگي ميكرديم كه با شهر حدود ده كيلومتر فاصله داشت. پدرم معلم راهنمايي و مادرم پرستار بود. پدر امكان تحصيل بسياري از اهالي محل را فراهم كرد. مادرم نيز با دلسوزي به بيماران ده كمك ميكرد. من 7 سال داشتم كه انقلاب شد. پدر و مادرم به اتهام جاسوسي از كار بركنار شدند. يكي 17 و ديگري 13سال خدمت كرده بود. حق بازنشستگي پرداخته بودند. مادر خانه نشين شد و پدر كه جز معلمي چيزي نميدانست كشاورز شد تا 5سر عائله را سرپرستي كند. زن و شوهر طفلكي ها هردو جاسوس بودند. پدرو مادرم را ميگويم. ميدانيد اگر زن و شوهر همكار باشند زندگيشان بهتر پيشرفت ميكند. جالب تر انكه ما خانوادگي جاسوس بوديم. عمويم اولين ليسانس شيمي شهر و دبيري سرشناس بود اما حيف كه جاسوس خطرناكي بود تمام نمره ها را به اجنبي ميفروخت و پول خوبي هم ميگرفت. از قضا يك سال معلم پدر من هم بود و ايشان را تجديدكرد. ازاين بابت ما هم خوشحال شديم كه جاسوسي ايشان بر هيات پاكسازي محرز و از كار بركنار گرديد.عمو جان شاگرد پدرم در كار كشاورزي شد.
دايي جان دومين داروخانه شهر را بازكرده بود و با تمام بداخلاقي معروف به درستكاري بود.حيف كه او هم عنصر امپرياليست بود و اين خدمات را براي جلب اعتماد بيماران و استخراج اطلاعات انجام ميداد. داروخانه اش را بستند و محتاج نان شبش ساختند.
بعدها من ديپلم گرفتم و براي دانشگاه اقدام كردم كه گفتند كه متاسفانه من هم جاسوسم و نميتوانم به دانشگاه بروم. راستش كمي هم خوشحال شدم چون مدتي بود كه دنبال كار ميگشتم و پيدا نميكردم و هر روز غرولند مادرم را ميشنيدم. حالاديگر يك كار و حرفه اي داشتم. كاغذرا به مادر نشان دادم او هم خوشحال شدو گفت كه فرزند خلفي هستم و به من افتخار ميكند. اما به من سفارش كرد كه حتما نام كشوري كه برايشان جاسوسي ميكنم را بپرسم تا مانند پدرو ساير اقوام دچار اين همه مرارت نشوم. ايكاش پدرم هم پرسيده بود كه جاسوس كدام كشور است تا يك عمر زمزمه نكند
بي مزد بود و منت هر خدمتي كه كردم
يا رب مباد كس را مخدوم بي عنايت

جناب شيرزاد مهرورزي در اين اب و خاك رسم ديرينه است.

مطالب شما را خواندم جالب بود تشکر می کنم

آقا اجازه!
اینکه گفتید خیلی عالی بود. کاش معلما از خیلی وقت پیش زیر بار زور نمی رفتند! و اسست اساس ظلم را تا اینجا دنبال نمیکردند! ولی خوب بابام میگه: ماهی را هر وقت از آب بگیری, میمره!! حالا هم امیدوارم این اعتراضهای شما , برای حقوق خودتان آقا پایدار باشه و با گرفتن دو تا شکلات, همه چیز تمام نشه!! و از همه مهمتر اینکه اگه توانستید جاهای دیگه هم اگر ظلمی دیدید ساکت ننشینید!!
آقا راسته که طلم به تاریخ و تحریف آن , بالاترین طلمه؟ پس چرا شما آقا! در مورد تاریخ,تا به حالا همه ی وقایع اتفاق افتاده را به ما نگفتید؟ چرا ؟
بابام میگفت : بدبختی اینجاست که من , تو سن پنجاه سالگی, تازه متوجه ی وقایع تاریخ مشروطه شدم!! به نظر شما, چرا معلما هیچوقت در این مورد با شاگردهاشون صحبت نمیکنند؟
چرا آقا؟ کسی از این معلمهای معترض در مورد خیانتهای 28 مرداد و مسایلی که در دادگاه مصدق گذشت , چیزی سر کلاس برای دانش آموزها نگفتند؟
آقا اجازه ؟!
آقای حسینیان تازگی گفتند آقای کاشانی نفت را ملی کردند, پس چرا آقای معلم بابام میگوید آقای کاشانی اولین کسی بود که به نخست وزیر دولت کودتا تبریک گفت؟ آیا اینطور بوده است؟
آقای معلم ببخشید اگر کسی دروغ بگویید خدا کجا میبردش؟ پس چرا ...؟

vaghean motoaser shodam va ashk to cheshmam halgheh zad. dorosteh keh shoma dastangooneh in vagheiiat ro baian kardid vali hameh ma anha ra vaghean ba cheshme khod dide-eim. Hassan-daneshjooie doctra

خیلی ممنون از مطلب زیباتون ... امیدوارم مطالب شما رو موقع آزادی بخونم ... نه الآن ... ولی فکر کنم اون موقع به این زودی ها نرسه ... مگر با ...و اتحاد مردم و بیداری ... امیدوارم منظورم رو از چند نفر فهمیده باشید ... باز هم تشکر می کنم ... به امید مهرورزی ... خدانگهدارتان ...

دمت گرم و سرت خوش باد !
برای آقای احمدی نژاد متاسفم که دوستان و یاران واقعی خود را که همانا اصلاح طلبان باشند نمی شناسد ، اگر ایشان دغدغه ی واقعی اش رفاه و آسایش مردم و سربلندی و پیشرفت کشور باشد .
سال نو مبارک و با آرزوی آنکه :
روز هجران و شب فرقت یار آخر شود .