مستفيض فرمودند
يکی از دوستان همکار را ديدم که دو روز پيش در مراسم اعطای جوايز برندگان جشنواره خوارزمی شرکت کرده بود. از دست احمدی نژاد و حرفهايش در آن مراسم کلافه شده بود. خدا را شکر کردم که در آن مراسم نبودم، اگر چه از اتفاق يک کارت دعوتی هم از يک جايی برايم رسيده بود. (همه را برق می گيره ما را چراغ نفتی، يک نفر در نمی زنه چهار تا بليط مفتی جشنواره به ما بده، در عوض کارت مراسمی نصيب ما ميشه که شنيدن هر يک دقيقه اش کفاره داره! بگذريم.) در مراسمی که علی القاعده به جز ماموران حفاظتی و تعدادی از مقامات بقيه اهل علم و دانش هستند و وقت شريفشان را می گذارند تا چهار تا کلمه حرف حسابی بشنوند، ايشان بدون استفاده از متن تنظيم شده قبلی، همين طور از حفظ و از منبع آگاهی های قبلی خود حدود نيم ساعت تمام حضار را مستفيض کردند به طوری که هيچکس جيکش در نيامد و حتی يک پلک هم نزد!
می دانم که اغلب خوانندگان روزنامه ها و پايگاههای خبری به طور ناخوداگاه چشمشان تيترهای خبرهای کليشه ای مربوط به مقامات رسمی را با هر ميزان از درشتی و برجستگی هم که درج شوند، نمی بيند. اما اين يک بار را محض خاطر ما هم که شده يک نگاهی به خبر خلاصه شده بيانات ايشان به نقل از ايسنا و نيز به نقل از سايت رسمی رياست جمهوری بيندازيد. نامردی نکنيد، حوصله به خرج دهيد و قشنگ جمله به جمله متن را بخوانيد.
اگر اين کار را کرديد خدا وکيلی قضاوت کنيد بيان اين مطالب کلی و انشاگونه در منقبت علم و دانش آن هم در جمع کسانی که خودشان اين کاره اند چقدر برای اين ملت بيچاره هزينه برداشته است. نمی دانم اصلا چه اجباری است که ايشان در وصف هر چيزی سخن برانند و رهنمود صادر کنند. مگر جايی از قانون نوشته شده که رئيس جمهور به صرف کسب آراء مردم حق دارد يا وظيفه دارد در کنار اين همه گرفتاری و بار مسئوليت در هر مراسمی به ارائه فيض بپردازد؟
احترام به برندگان جشنواره و پاسداشت زحمات آنان ايجاب می کرد پس از دادن جوايز طی چند جمله کوتاه از زحمات آنها سپاسگزاری شود و تريبون به دست کسانی داده شود که شنيدن چهار کلمه حرف آنان برای شنوندگان نکته جديد ونتيجه و ثمره ای داشته باشد و احساس کنند که گوينده حاصل سالها تحقيق و تتبع خود را در جملات و عبارتهای سنجيده و تنظيم شده ای به آنان بازگو می کند. چنانچه اصرار باشد رئيس جمهور به صفت مقام اجرايی خود سخنی بگويد نيز ادب جلسه اقتضا دارد که مطالب به نوعی حاصل گزارش مديران و کارشناسان و حاوی مطالب و اطلاعات آماری بديع و يا بيان سياستهای اجرايِ و تصميم های دولتی مرتبط با حضار جلسه باشد.
آن طور که معلوم است يک جستجوی ساده در پايگاههای اطلاع رسانی علمی نشان می دهد که در ذيل نام احمدی نژاد هيچ مفاله تحقيقی و علمی که در ژورنالهای معتبر بين المللی به چاپ رسيده باشد يافت نمی شود. يکی از بچه های محققی که موقع انتخابات رياست جمهوری خارج بود می گفت من طبق عادت که برای سنجش آدمهای دانشگاهی به سراغ مقالات منتشر شده آنان می روم وسعی می کنم از تعداد ارجاعات و اعتبار علمی نشريات مربوطه اطلاع پيدا کنم، پس از انتخاب آقای احمدی نژاد همين کار را در مورد ايشان کردم و حاصل آن به قول ايشان "absolutely zero" (مطلقا صفر) بود! من البته در اين مطلب جانب احتياط را رعايت می کنم و به اين که آقای احمدی نژاد چندان شهرتی در زمينه کارهای تحقيقاتی و آکادميک ندارند بسنده می کنم (همين جا از کليه کسانی که اطلاعات بيشتری در اين مورد دارند درخواست می کنم مرا در جريان قرار دهند.)
حال چه نيازی است ايشان با چنين توصيفی در جمع کسانی که دهها مقاله معتبر علمی با تعداد ارجاعات زياد دارند و کسانی که تمام ساعات زندگی شان به دور از اهل سياست در آزمايشگاهها و پژوهشگاهها می گذرد، به ارائه توصيفاتی از اهميت کار علمی بپردازند که بی شباهت به انشاهای دبيرستانی نيست، آن هم از حفظ. اين يکی دو جمله را از باب نمونه از سايت رياست جمهوری در اينجا چسبانده ام، ببينيد:
"انسان در مسیر طولانی حرکت خود در راه زندگی سعادتمند و حیات طیبه نیازمند موارد گوناگونی است که از محوری ترین عوامل حرکت درست در این راه علم است. علم چراغ حرکت و نورافکنی است که مسیر پرپیچ و خم بشریت را روشن خواهد کرد و در این راه همه پیامبران الهی و کاروان سالاران حرکت بشر به سوی قله های سعادت جزو پیشتازان ترویج علم و حمایت از علم آموزی بوده اند...."
اما طبق معمول گفته های از پيش نسنجيده خالی از گاف نيست. دوستی که در من انگيزه نوشتن اين مطلب را ايجاد کرد و من به دقت نظرش ايمان دارم می گفت: آقای احمدی نژاد در جايی ادعا کرد که ايرانی ها نهصد سال پيش عمل جراحی بسته معده را انجام داده اند، يعنی يک چيزی شبيه آندوسکپی فعلی. متاسفانه متن کامل صحبتها قابل دسترس نيست و در متن های خلاصه شده خبرنگاران لطف می کنند و اين ريزه کاری ها را صاف و صوف می کنند. البته عده زيادی آدم حسابی آنجا نشسته بودند و لابد مطلب را به طور دقيق شنيده اند.
اما يک مورد ديگر را نيز دوست ما نقل می کرد که خوشبختانه هنوز رد پای آن در سايت رياست جمهوری به اين شکل باقی مانده است: "سرزمین ایران مهد تمدن است و پایه تمدن های این سرزمین علم ، دانش و فرهنگ بوده است اما 150 سال قبل به دلیل فرمانروایی انسانهای ناشایست و تحت سلطه حرکت علمی ما دچار خدشه و آسیب شد اما با پیروزی انقلاب مجددا موتور حرکت علمی کشور به راه افتاده است." (عينا کپی کرده ام، مشکلات ويرايش متن را که با حروف سياه مشخص شده پای من ننويسيد.)
سئوالی که تعجب برانگيز است اين است که ايشان اين عدد 150 را از کجا آورده اند؟ اين زمان مصادف با اواسط دوره قاجار و در ميانه زمانی است که جامعه ايران در تاريکترين عصر علمی و فرهنگی خود قرار داشت. با هر تجزيه و تحليلی نمی توان اين زمان را سرآغاز افول و عقب ماندگی جامعه ايران دانست. در آن زمان (حتی اگر دوران صفويه را هم به حساب دوران شکوفايی علمی ايران بگذاريم) حداقل بيش از يکی دو قرن از آغاز دوران عقب ماندگی ما می گذشت. ظاهرا همين جور يک عددی به زبان ايشان آمده و نکته ای بيان کرده اند بدون آن که اندکی در صحت تاريخی و تطبيق آن با واقعيتها نگرانی به خود راه داده باشند.
گويا تکرار سفرهای استانی رئيس جمهور و عادت به ايراد چند سخنرانی در هر روز که نقطه اوج هيجان آن پوشيدن لباسهای محلی و بيان جملاتی به زبان مردم آن منطقه است، شهامت خاصی در سخن گفتن به ايشان داده است که نگرانی های ناشی از عدم دقت در مطالب را بر طرف می کند. خداوند اين حد از شهامت و شجاعت را به هر کسی نمی دهد. حمايت بی دريغ استادان منتسب به جناح راست دانشگاه علم و صنعت در دوران دانشجويی باعث شده است ايشان چندان واهمه ای از قرار گرفتن در مقابل چهار تا استاد ريش سفيد نداشته باشند، و گرنه هر دانشجويی خاطره لرزيدن دستها و پاها در اولين سمينارهايی که در مقابل استادانش می دهد و نيز جلسه دفاع از تزش را فراموش نمی کند. البته اگر کسی در حال گرفتن دکتری استاندار اردبيل باشد و استاد راهنمايش هم آنقدر هوايش را داشته باشد که در دوران شهرداری معاونش شود و مسائل شهری را سخاوتمندانه رتق و فتق کند تا ايشان به سخنرانی های متعدد برسند، بعد از رئيس جمهور شدن شجاعت خاصی در بيان خواهد داشت به طوری که سخن گفتن در جمع مردم مناطق محروم و فرهيختگان علمی برايش علی السويه است و هر دو را از حفظ و بدون تنظيم قبلی ايراد می کند.
نظرات بازدیدکنندگان
آقا کجای دنیا گفته اند باسوادترین آدم باید مدیر یک جماعت بشود؟ کتاب های مدیریت نوشته اند بوروکراسی نتیجه یک فرآیند عقلایی نیست و در تمام دنیا توجه بفرمایید در تمام دنیا و در تمام تاریخ بوروکراسی نتیجه ائتلاف ها، بده بستان ها، متقاعد کردن ها و چانه زدن ها بوده است. ضمناً مولانا می گوید آزمودم عقل دوراندیش را / بعد از این دیوانه خوانم خویش را و در ادامه می فرماید: گفت نه مستور ... خواستم/ جملگی شان .... آمد در فتن. حالا یک دانه اونجوریش را برمی گزینم شاید مستوره از آب در بیاید....
اما آقای شیرزاد شما هم زبان آدم را باز می کنید ها!
Posted by: mina | April 4, 2007 09:54 PM
"
سلام و درود
یه سوال:
واقعا چرا عقل رئیس جمهور در زمینه ی رشته ی خودش اینقدر خوب کار کرده که توانسته در رشته ی خودش دکتر بشه اما تو مسائل دیگه به نظر بعضی ها موفق نبوده؟نظر شما چیه آقای دکتر؟
اما نظر من.معمولااعتقادات مخصوصا از نوع مذهبی (و مخصوصا مذهبی خاص)مانع از این میشه که آدم عقلشو درست بکار بیندازد.از طرفی عشق و نفرت وتعصب ولجاج و مخصوصا عقاید تلقینی همواره آدمو توی مه وغبارتخیلات فرو میبره.اینه که همیشه ایدئولوجی رئیس جمهور بجای عقل رئیس جمهور صحبت میکنه.و مطمئن باشید اگه این ایدئولوجی در زمینه ی مهندسی هم حرفی برای گفتن داشت(خدایا شکرت که نداره!)هرگز این پرزیدنت ما دکتر نمی شد.
شيرزاد:
شهامت آقاي احمدي نزاد در اظهار نظر، چه علمي، چه سياسي، چه مذهبي و چه تاريخي ربطي به عقايد ديني ندارد. كم نيستند آدم مومن و دين و ايمان داري كه حداقل از ترس خدا هر چيزي كه به زبانشان آمد را جاري نمي كنند. ضمنا بسيار كنجكاو هستم در مورد شرح حال علمي آقاي رييس جمهور و نحوه دكتري گرفتن شان اطلاعات دقيق تري داشته باشم.
Posted by: همشهری "
بحث جالبی است . سوال بنیانی تر می تواند این باشد : اگر انسان موجود اندیشه ورز است ، و اگر اندیشه ها می توانند درست یا نادرست باشند ، آنگاه اندیشه ی درست انسان از کجا ناشی می شود؟ اگر این نکته روشن است که انسان کر و کور و لال و بی توان حس چشایی و بی توان حس بویایی و بی توان حس لامسه و درد - در جمع ابزار ارتباطی ارگانیسم زنده با پیرامونش - آنگاه می توان گفت : سرچشمه ی اندیشه ی درست انسان واقعیات بیرون از اندیشه ی اواست که با ابزار بالا گفته در معرض درک انسان قرار می گیرند .
و اما سرچشمه ی اندیشه ی نادرست انسان چیست ؟ می توان گفت این سرچشمه ناواقعبت ها هستند ؟ این نا واقعبت ها سرچشمه شان کحا است ؟
دانش روانشناسی و زیست شناسی پاسخ می گویند : سر چشمه ی نا واقعیت ها هم همان واقعیت ها یند . نا واقعیت هایی که بازی زیبای پندارند با خود واقعیت ها (تخیل و توهم و . ( شاعر فرماید : " و بعد واقعیت بیداری مسلم من / در بهت بی یقینی از خیال ...) . ...( ادامه دارد )
شيرزاد:
خواهشا ادامه ندهيد. در همين جا اين بحث شيرين فلسفی را متوقف کنيد.
Posted by: Anonymous | February 19, 2007 03:30 PM
سلام و درود
یه سوال:
واقعا چرا عقل رئیس جمهور در زمینه ی رشته ی خودش اینقدر خوب کار کرده که توانسته در رشته ی خودش دکتر بشه اما تو مسائل دیگه به نظر بعضی ها موفق نبوده؟نظر شما چیه آقای دکتر؟
اما نظر من.معمولااعتقادات مخصوصا از نوع مذهبی (و مخصوصا مذهبی خاص)مانع از این میشه که آدم عقلشو درست بکار بیندازد.از طرفی عشق و نفرت وتعصب ولجاج و مخصوصا عقاید تلقینی همواره آدمو توی مه وغبارتخیلات فرو میبره.اینه که همیشه ایدئولوجی رئیس جمهور بجای عقل رئیس جمهور صحبت میکنه.و مطمئن باشید اگه این ایدئولوجی در زمینه ی مهندسی هم حرفی برای گفتن داشت(خدایا شکرت که نداره!)هرگز این پرزیدنت ما دکتر نمی شد.
شيرزاد:
شهامت آقاي احمدي نزاد در اظهار نظر، چه علمي، چه سياسي، چه مذهبي و چه تاريخي ربطي به عقايد ديني ندارد. كم نيستند آدم مومن و دين و ايمان داري كه حداقل از ترس خدا هر چيزي كه به زبانشان آمد را جاري نمي كنند. ضمنا بسيار كنجكاو هستم در مورد شرح حال علمي آقاي رييس جمهور و نحوه دكتري گرفتن شان اطلاعات دقيق تري داشته باشم.
Posted by: همشهری | February 17, 2007 02:20 AM
اقای دکتر شما هم عجب سخت می گیرید ! باید تعبیر به خیر کرد .
ایشان منظورشان این بوده که در قرن مریخ پیمایی و به قول خودشان سلول های بنیادین ( به قول خودشان در سخنان غرور آفرینشان در باره ی دختر دبیرستانی کاشف انرژی هسته ای )، این مایه ی ننگ و زبونی است که همچنان پای بند خرافه و جزم اندیشی باشیم و تنها خود را محور و استوانه ی حق و حقثقت دانسته ، جلاد دبگر اندیشان باشیم . و حتی من احتمال قوی می دهم که ایشان منظورشان این بوده که در عصر گستردگی ثمرات علم و برخورداری همگان از میوه های دانش ، وقت آن است که باید دستور کار باشد که اندیشه و تفکر علمی را هم همگانی کنیم. نه اینکه تنها اقلیت بیهایت کوچکی از جمعیت ،اندیشه ی علمی داشته باشند و بقیه همجنان در دام خرافه اسیر باشند . حتما منظورشان این چیزها بوده است .
من نیمه ی پر لیوان بینم اقای دکتر نیمه ی پر لیوان بین .
Posted by: ali | February 15, 2007 10:29 PM
آیا خبری که ریس محترم جمهور در مورد همکاری یک دانش آموز (نابغه فیزیک) با سازمان انرژی اتمی بیان کردند صحت دارد؟
آیا تمام محققین سازمان انرژی اتمی (که متوسط سنی زیر ۲۵ دارند) هم چنین نوابغی هستند؟
باید از ریس محترم جمهور و سازمان انرژی اتمی برای کشف این استعدادها تشکر کرد.
ناگفته پیداست که جایزه نوبل فیزیک سال آینده برای کشف همجوشی سرد در منزل (آشپزخانه) نصیب ایشان خواهد شد.
شيرزاد: خيلی چيزهاست که بابت آنها به ايرانی بودن خود می باليم. اما بعضی وقتها يک اتفاقاتی می افتد که احساسی جز سرافکندگی به آدم دست نمی دهد. اميدوارم که يک کسی آن فيلم را تکذيب کند.
Posted by: Anonymous | February 15, 2007 04:02 AM
اينجور سخنراني كردن توهين به شنونده است. سخيف، پراشتباه و تكراري بودن جملات و حرفها يك طرف، طولاني بودن رو هم بهش اضافه كنيد؛ ضمن اينكه نحوه ادا كردن جملات طوريه كه انگار خطاب به بچه دبستانيها گفته ميشه! در حالي كه شنوندهها، همانطور كه گفتيد اغلب از بزرگان علم و ادب كشور هستند و هر كس كه جلوي اين افراد قرار ميگيره بايد اول درك كنه كه جلوي اين افراد چقدر كوچكه، در غير اينصورت بايد به ادب و نزاكت و قدرت ادراك اون فرد شك كرد! من هم توي پست آخرم اشارهاي به اين مضمون كردم. البته اين امر شايد فراگير باشه در بين خيلي از مردم و مسوولين ما. حرفهاي همراه با اطاله كلام و توضيحات اضافه و بيجا و يكنواخت و خوابآور خيلي فراگيره. در حالي كه شيريني كلام به مغزدار بودن، فصيح بودن و بلاغت اونه؛ خاصيتي از زبان فارسي كه هر ايراني بايد بشناسه و به كارش بگيره.
ياد عادل فردوسيپور بيچاره افتادم كه گير رييس تربيت بدني استان خوزستان افتاده بود؛ اين آقا به عنوان تنها كسي در كشور كه زمين چمن اهواز رو مرغوب ميدونه، با كلمات كشدار، طولاني و بيمعني و بيربط، سعي داشت حرفهاي بياساس و مضحك خودش رو تكرار كنه و عادل فردوسيپور كه وقت برنامهاش براي حرفهاي بيمحتواي اون داشت هدر ميرفت تنها كاري كه ميخواست بكنه اين بود كه چند تا فحش بده و موهاي سرش رو از حرص بكنه!
Posted by: صادق | February 14, 2007 10:31 PM
با سلام
جناب دكتر شيرزاد، بقول معروف عيب مي جمله بگفتي هنرش نيز بگوي.
راستش من نمي دانم منظور از اينكه ايشان مقاله آي اس آي نداشته اند چيست. ابتدا بگويم كه من افتخار هواداري ايشان را ندارم اما يادم مي آيد امام در مورد آقاي رجايي گفتند كه عقلشان بيش از علمشان است و اينك چند نكته:.
منكه خود از كسوت استادان هستم با داشتن چند مقاله آي اس آي واقعا عقيده ندارم كه دانا بودن به داشتن اينگونه مقالات است اصولا كمي سازي درد بزرگي است كه به جان دنيا ي علم افتاده و اكنون انديشمندان زيادي اصولا با اين سيستم مخالفند.
در خصوص رئيس جمهور هم ايشان در بالاترين قلع مديريت علمي كشور قرار مي گيرند. شايد اينكه بگوئيد حرف نمي زدند بهتر بود، پذيرفتني باشد اما قطعا انتظار نداريد مثلا در مراسم اعطاي جوايز خوارزمي از يافته هاي جديد علم ترافيك كه تخصص ايشان در آن است سخن بگويند. به هر حال مدير اجرايي امور علمي كشور حرف هاي عام در خصوص جايگاه ما در علم جهاني خواهد زد هر چند شايد اگر سخنانشان از پيش آماده و با جنبه اطلاع رساني و به همراه آمار دقيق بود من هم بيشتر مي پسنديدم.
نكته سوم اينكه به نظر من در عملكرد گروه ايشان آنقر جاي نقد وجود دارد كه بيان اينگونه مطالب نوعي خدمت به ايشان محسوب مي شود چرا كه توجه مردم را از موارد مهمتر دور نموده و اين توهم را پيش مي آورد كه اين بنده خدا هر كار بكند و هر چه بگويد به او گير خواهند داد. با تشكر
شيرزاد:
حميد عزيز، متاسفانه رئيس جمهور فعلی را جزو کوپن ما دانشگاهی ها حساب کرده اند. من هم قبول دارم که داشتن مقاله isi شرط رئيس جمهور بودن نيست. قبول هم دارم که يک رئيس جمهور عاقل بر يک رئيس جمهور عالم ترجيح دارد. بنابر اين قاعدتا بايد به دنبال شواهدی برای اثبات عقلانيت فزونتر در تصميم گيری ها بود.
اما با اين وجود فراموش نفرماييد که ايشان همين اخيرا خود را جزو نخبگان کشور معرفی کردند و قبلا نيز به کرات کسوت معلمی يا دانشگاهی خود را متذکر شده اند. مردم نيز در قضاوت خود نسبت به هر کس خواهی نخواهی به ميزان سواد و اطلاعات شخص در زمينه رشته خودش و ايضا در زمينه های کلی اجتماعی توجه دارند. به نظر شما اين سؤال بی ربطی است اگر از دوستان، حاميان و طرفداران ايشان سؤال شود که چه فضلی در ايشان می بينند؟ ضمنا فراموش نفرماييد که آقای احمدی نژاد در زمينه های متنوعی اظهار نظرهای قاطع علمی می فرمايند و چه بسا برای کسانی نظر ايشان معيار باشد. شما حتما خوب می دانيد که اگر کسی حتی در حد يک مقاله علمی کار جدی پژوهشی انجام داده باشد چقدر با احتياط صحبت خواهد کرد. بنابر اين دوست عزيز موضوع چندان هم بی ربط نيست.
Posted by: حميد | February 14, 2007 07:40 PM
يا آقاي رييس مردم را بيسواد و ... فرض كرده يا خود اينگونه است. من فكر ميكنم وقتي انقلاب فرهنگي و گزينشهاي دههي 60 از برخي اجازهي تحصيل را سلب كرد و به برخي ديگر اجازهي ماندن در دانشگاه را، بدون ملاحظه به توان علمي صادر كرد، آقايي كه در دانشگاه علم و صنعت تهران با سلاح فوق پيشرفتهي كلنگ، به جان دانشجو ميافتد، خود را نخبه ميداند.
همين چند سال پيش ديدم كه دو فرمانده در يك روز در دانشگاه مولود انقلاب فرهنگي، دكتر شدند!!
شيرزاد:
متاسفم که برخی سوء رفتارها باعث شده حيثيت دانشگاههای کشور که عده ای از استادان دلسوز تمام عمر خود را وقف آن کردند خدشه دار شود. اما دلم می خواست قانونی تصويب می شد که هر کس وارد عرصه سياست می شد و يا سمتهای دولتی بالا می گرفت از استفاده از عناوين دانشگاهی (در حوزه های عمومی) منع می شد. آن وقت اگر کسی درس می خواند کمتر شائبه ای به او وارد می شد.
Posted by: شايا | February 14, 2007 12:06 PM
با عرض سلام
با چند خط، همه چیز ریخت به هم که!
جدای از مطلبتون، من می خواستم بدونم که چرا این مطلبتون باعث شد که این همه نظرهای متضاد داشته باشه؟ نظر خودتون چیه اقای دکتر؟
شيرزاد:
طبيعی است. خودم حدس می زدم که مطلبی چالش برانگيز است. اما مثل اينکه خدا خواست و در همين دو سه روز يک قطعه از سخنرانی آقای احمدی نژاد در سايتها پخش شد که همه جا سر زبانهاست. ظاهرا آفتاب آمد دليل آفتاب. اما بگذاريد يک پرسش را با صراحت تمام مطرح کنم و آن اينکه "صرف نظر از مواضع و رفتار سياسی آقای احمدی نژاد، مراتب فضل و سواد ايشان واقعا چقدر است؟" اين حق من و شمای شهروند است که اين را بدانيم.
Posted by: مهدی | February 14, 2007 11:53 AM
دکتر شیرزاد عزیز:
حال که بر این بنده منت نهاده به قدر نیم خطی به ابراز تعجب بسیار از نوشته من همت کرده اید مرحمت نموده به مصداق الاکرام بالاتمام قدری این ذهن پریشان را روشن کنید که چه چیز را در نظر چند خطی من این اندازه تعجب آور یافته اید. من همیشه شما را مرد بزرگ وار با سعه صدری دیده ام که مشتاق شنیدن و گفتن است. اگر می گویید اشتباه کرده ام وصحبت با شما هم انواع ملاحظات رامی طلبد باکی نیست در می یابم که فرصت گفت و گو با عزیزی را از دست داده ام.
ارادت مند
امیر اسماعیل مصفا
Posted by: Anonymous | February 14, 2007 03:34 AM
بابا اینقدر این بیچاره(احمدینژاد را میگم) را سربه سرش نذارین!!!!!!!!!!
این دختر رفته بازار وسیله برای آش نذری گرفته و یه آش شله قلمکار تو خونه پخته یه کاسه هم بردن برا احمدینژاد
اونم موقع سخنرانی یادش به آش افتاده و مانند همیشه جو گرفتسش و یهو یه چیزی پرونده
یکم. یادش رفته که دختردانشمند سیزده سالش است یا شانزده سال
دوم. (دروغگو کم حافظه است )رییس جمهور دانشمند به خانم مدیر میگه آقا
Posted by: احمد | February 14, 2007 12:12 AM
سلام دکتر شیرزاد عزیز. ویدئویی از رییس جمهور که در کامنت های قبلی صحبتش شده درک و همچنین منظور و مراد آقای احمدی نژاد از معنای دانش و دانشمند رو به وضوح نشون میده. اگر شما در سایت آی.اس.آی جستجو کنید خواهید دید که آقای محمود احمدی نژاد تعداد صفر عدد مقاله آی.اس.آی در طول چند سال «استادی دانشگاه» منتشر کردهاند و بنابراین به معنای تکنیکی عالم و محقق نیستند (اینکه با کدوم مقاله دکتری گرفتهاند چیزی هست که استاد راهنمای ایشان و کسانی که تز دکتری ایشون رو امضا کردهاند باید توضیخ بدهند). من اگر جای جناب رییس جمهور بودم تلاش میکردم در رشتهای که «دکتر» اون رشته هستم دست کم دو سه سالی یک مقاله بنویسم تا وظیفه استادی دانشگاه رو به طور حداقلی و ناپلئونی انجام داده باشم و به علاوه حقوقی که از وزارت علوم میگیرم هم حلال باشه انشا الله! تفصیل این مطلب بماند برای فرصتی دیگر. اما همین قدر بسنده میکنم که چالش «علم بی عمل» علمای اصیل و دود چراغ خورده و استخوان خرد کرده برای اینان به مساله «مدرک و عنوان بدون علم» تنزل پیدا کرده. کودکان بیست و چند ساله نشان علم دولتی دریافت میکنند و میخندند به ریش یا گیس سفید پروفسورهای ۶۰ ساله مملکت. مهندسهای وزیر کابینه میشوند چهره ماندگار علم و دانش مملکت... ای داد که چقدر اینان دیوار علم و دانش را کوتاه میبینند و بنا میکنند که همه «دکتر مهندسها» (ر.ک. مصاحبه تلویزیونی آقای احمدی نژاد) میشوند نخبه (این تعریف گل و گشاد ایشان از «نخبه» معادل این است که سالی یک میلیون نفر در این مملکت مفتخر به تیتر بیمسمای «نخبه» میشوند) و کودکان ۱۶ ساله میشوند دانشمند هستهای.
یکی هم توی کامنت ها گفته که وزیر علوم از مردان علمی جهان هست و از این صحبتهای عامیانه. این بازی که خیلی وقت پیش رنگ باخت. آقای زاهدی وزیر علوم یک ریاضیدان متوسط در مقیاس بین المللی هستند با حدود بیست مقاله آی.اس.آی. کار زشتی که به حیثیت آکادمیک یک پژوهشگر لطمه می زند و از آقای زاهدی سر زد هم این بود که حدود 20 مقاله خود را 85 تا در رزومه فارسی تبلیغاتی شان نوشتند! قصه مرد علمی هم لطمه دیگری بود که به وجهه آکادمیک و درسخوان خودشان وارد کردند و نزد بسیاری از محققان از احترام خود کاستند. به قول آقای عماد افروغ که پته این بازی آقای زاهدی را روی آب ریختند، "استاد بودن آقای زاهدی برای محترم بودنشان کفایت می کند".
Posted by: س. ا. جعفری | February 13, 2007 10:28 PM
salam, man fargho ltahsil reshteh rah va sakhteman az daneshgahe elm o sanat dar sale 1368 hastam. dar an salha aghaie ahmadinejad daneshjooie foghe lisans dar an daneshgah boodand albate be dalil basiji/sepahi boodan vagar na har kasy ra be doore foghe lisans rah nemidadand begzarim ... dar an salha danshjooian foghe lisans bazi darshaie kam ahmiat ra tadris mikardand ... ma ke az in aghaie ahmadinejad chize fogholade nadidim va ishan va doostaneshan be kam savady mashhoor boodand. agar bekhatere sahmie bandi nabood hich vaght movafagh be vorood be doreh foghe lisans nemishodand. behtar ast az shagerdan sabeghe ishan dar an salhh tahghigh beshavad ke savade elmie ishan dar che had boode.
شيرزاد:
البته ايشان ورودی ليسانس قبل از انقلاب هستند که از سهميه بندی خبری نبود. اما از دوره های فوق ليسانس و دکترايشان خيلی اطلاعی در دست نيست جز مواردی که اشاره کرده ام. در هر حال وقتی کسی با عنوان و افتخاراتی در جامعه مسؤليت می گيرد بايد به اين که ديگران از ريزترين زوايا و سوابق او مطلع شوند تن در دهد.
Posted by: Ali | February 13, 2007 08:54 PM
لطفا ارجاعات به اقای بوش هم که قبله گاه شماست ببینید در ضمن مگر شما که ادعا دارید چه ... کرده اید
Posted by: Anonymous | February 13, 2007 06:10 PM
Dear Dr Shirzad,
Please take a look at this link.
If have not seen it yet you will be surprised
http://www.youtube.com/watch?v=9cIrymEv8xI
Posted by: Anonymous | February 13, 2007 04:56 PM
در مورد سخنان ایشان در 22 بهمن اطلاعی ندارید؟به شخصه گوش ندادم اما گفته می شود ادعای غنی سازی اورانیوم در خانه را توسط دختر ایرانی مطرح کرده اند؟
Posted by: مهران | February 13, 2007 12:41 PM
سلام
من نظری ندارم
فقط خواستم پیغام بذارم تا بازدیدکنندههای وبلاگم زیاد بشه.
:)
شيرزاد:
بابا دستخوش
Posted by: آدم | February 13, 2007 10:48 AM
Salam dear Dr Shirzad. I wonder if you have heard this talk by Ahmadinejad. Would you please explain for ignorant people like me how it is possible to produce nuclear energy at home? Thank you.
http://www.youtube.com/watch?v=9cIrymEv8xI
شيرزاد:
اگر فرصتي شد مي نويسم.
Posted by: Kiani | February 13, 2007 06:18 AM
آقای شیرزاد
یک ویدیو از آقای احمدی نژاد دیدم که میگفت یک دانش آموز دبیرستان با برادرش رفته بازار چیزهایی خریده آورده خانه و دارد انرژی هسته ای تولید میکند و ما چنین و چنان کردیم و اسکورت گذاشتیم... این واقعا موهن نیست که رییس کشوری اینقدر بی اطلاع باشد؟ مثل ابن میماند که بگوییم همان دانش آموز با برادرش رفته بازار چیزهایی خریده آورده خانه و هر روز میرود ماه و می آید زمین. بابا ای والله
Posted by: شمس وزبر | February 13, 2007 12:47 AM
یک نگاهی به تاریخ ایران بیاندارید متوجه میشوید قبل از حکومت صفویه دانشمندان بنامی داشته ایم مانند خوارزمی و غیره ولی پس از این حکومت و مشغول کردن مردم به دعواهای مذهبی از نعمت داشتن دانشمند محروم شدیم.
Posted by: علی | February 13, 2007 12:45 AM
دکتر شیرزاد عزیز
چند نفر به اشتباه امضای بنده را مربوط به نظری دیده اند که سوابق علمی شما را از بیخ و بن و به اشتباه منکر شده است. لطف بفرمایید نام بنده را در پایین متن نوشته ام اضافه کنید تا این نظرات نا مربوط به من نسبت داده نشود.
ارادت مند.... امیر اسماعیل
شيرزاد:
نوشتم. اما همان كامنت هم از شما بسيار مايه تعجب است.
Posted by: Anonymous | February 12, 2007 10:58 PM
در دوره قبلي كه رييس جمهرش در تحصيلات حوزوي خودش هم به حد كمال نرسيده بود زورزوركي به او لقب دكتر مي دادند اما حالا كه رييس جمهور خود از اعضاي هيئت علمي دانشگاه است او را به بي سوادي متهم ميكنند. انصاف هم خوب چيزي است.
در ضمن ظاهرا فراموش كرده ايد وزير علوم فعلي يكي از مردان علمي جهان معرفي شده بود.
شيرزاد:
در مورد مرد علمي سال بودن آقاي وزير همان اوايل كار دولت در مقاله «يك وزير و سه چالش» به تفصيل نوشته ام. اما در وصف كمالات علمي رئيس جمهور بيشتر بايد نوشت.
Posted by: محمد رسولي | February 12, 2007 12:02 PM
جناب دکتر شیرزاد با سلام
در پاسخ دوست عزیزی که مرقوم فرموده اند \" مسلما تعداد مقالات نمیتواند ملاک مهمی برای امتیاز دادن به یک رئیس جمهور باشد. مثلا از بوش یا ریگان چند مقاله میشناسید.\"
باید عرض کنم که تفاوت آقای احمدی نژاد با کسانی که شما نام برده اید این است که آنها استاد دانشگاه نبوده اندو اصولا سیستم اداره کشور در آمریکا طوری است که روسای جمهور در امریکا مجری سیاستهای آن بخش از سرمایه داری آمریکا است که با حمایت آنها انتخاب شده اند و لذا طراحان اصلی سیاستها در آمریکا در سایه هستند.کسانی مانند کسینجر و یا برژنسکی و یا خانم رایس که استاد دانشگاه و صاحب کتاب و مقالات متعدد هستند و در دانشگاه سابقه تدریس داشته و یا دارند بعنوان نمایندگان کارتلها و شرکتهای بسیار بزرگ هستند. اصولا روسای جمهور در آمریکا شخصا آدمهای نخبه ای نیستند اما برنامه ریزان معمولا افراد نخبه ای هستند.لذا مقایسه جنابعالی مقایسه درستی نیست .
Posted by: سیروس | February 11, 2007 07:29 PM
سلام آقای دکتر
آن کامنتی که در آن آدرس لنل را داده بودید را تصحیح کنید آدرس دیگر این سایت که هست
Arxiv.org
را بگذارید. آخه این آدرس قبلی چون با سه تا ایکس شروع میشه توسط دوستان باسوات در مخابرات فیلتر شده است. برخی سایتهای چیز با سه تا ایکس شروع میشوند و دوستان در مخابرات فکر میکنند هر گردی گردو است
شيرزاد:
ممنون.
Posted by: مهدی | February 11, 2007 03:54 PM
از این یه سخنرانی هم که بگذریم همه دیگه می دونن که احمدی نژاد و تیمش هیچ برنامه ی مشخصی برای اداره کشور ندارن.
Posted by: سلیمان | February 11, 2007 03:43 PM
واقعا نوشته های شما از روی نا آگاهی است . من خودم هیچ طرفداری از احمدی نژاد نمی کنم ولی این را حداقلش میدانم که این نوشته از روی ضعف شما است . اگر احمدی نژاد چیزی نمی گفت شما میامدید مینوشتید که رئیس جمهور نمیفهمد و هیچ نظری نداده . احتمالا هیچ بار متنی را که می نویسید دوباره خوانی نمیکنید . اگر این گونه بخواهیم قضاوت کنیم خاتمی هم چه به سیاست باید طلبه ای اش رامیکرد . به حتم اگر رئیس جمهور الان میامد از مردم تشکر میکرد میگفتید که ایشون تبلیغات میکنند . پول مملکت را برای تبلیغ خودشان خرج میکنند و الی ... . برید همین شمایی که از شهرداری احمدی نژاد ایراد میگیرید قرضهای قالیباف را بشمارید . احتمالا انگشتانتان در قطع میلیاردی کم می آید .
شيرزاد:
ما حاضريم يك چيز دستي بدهيم تا ايشان افاضاتي نداشته باشند و در عوض وظايف اجرايي شان را درست انجام دهند. منابع ديگري براي كسب افاضات مي شود پيدا كرد!
Posted by: godfather | February 11, 2007 01:03 PM
هرکه آن کندکه نبايد
آن ببيندکه نشايد
اکثرهمين نخبگان وروشنفکران کشوربودندکه باشرکت نکردن درانتخابات رياست جمهوری آقای احمدی نژادراانتخاب کردند(می توانيدبه شناسنامه های آنهامراجعه کنيد!)
پس تمام آثارآن راهم بايدتحمل کنند!
Posted by: Anonymous | February 11, 2007 10:39 AM
علت پلک نزدن یا مژه نزدن حضار همان هاله نور بوده، وگرنه متن سخنرانی از جنس تاریکی است.
Posted by: حاجی کنزینگتون | February 11, 2007 05:48 AM
همین چند وقت پیش احمدی نژاد در جمع پزشکان سخنرانی میکرد. دائم توصیه میکرد که داروهای گیاهی خوبه و شما داروی گیاهی برای بیماران تجویز کنید! این موجود واقعاً حالش خرابه
Posted by: حمید | February 11, 2007 02:42 AM
چند بار ديديد كه توي اين مملكت بي صاحاب مسئول از روي كاغذ حرف بزنه؟هان؟
همون آقاي خاتمي چند بار از روي كاغذ حرف زد؟
اصلا مگه كاغذ لازم دارن؟هرچي به دهنشون بياد ميگن بدون اينكه كسي ازشون سوال كنه.
بعد هم مگه اين ... اولين كسيه كه به يه مقام رسيده و حالا فكر ميكنه كه خدا شده و براي بشريت نسخه ميپيچه و توي مسايلي كه تخصص نداره اظهار نظر ميكنه؟مگه اين رسم مملكت ما توي اين 28 سال نبوده؟توي هر كنفرانس علمي رديف اول اقايون روحاني چه ميكنن؟مگه همشون متخصص همه امور هستن كه همه جا دخالت ميكنند؟شما بهتر بود به جاي اين مقاله يه مقاله مينوشتي در مورد دانشگاهي كه ريسش تحصيلات اكادميك نداره! و تنها هنرش نوشتن يك كتاب ابلهانه به سبك انشاهاي دبستاني در مورد ريشه هاي يك حركت مشكوك ضد ملي به تحريك بيگانگان است.در ضمن ايرادات آقاي احمدي نژاد خيلي بيشتر از اين حرفهاست و من فكر ميكنم طرح اين مسايل جريي نوعي تطهير ... هاي اين ...باشد.
در ضمن بنده به عنوان يك علم و صنعتي از اينكه چنين ... از علم و صنعت به بيرون تراوش كرده صميمانه از همه پوزش ميطلبم!!و احساس شرم ساري ميكنم.
شيرزاد:
برخورد افراطي را نمي پسندم كه فكر كن«م هر مسؤلي در هر جايي حتما بايد از روي نوشته بخواند. جلسه داريم تا جلسه. در ضمن شهادت مي دهم كه هر وقت پاي سخنراني خاتمي بودم نوشته اي دستش ديدم كه نكات اصلي را روي آن نوشته بود و علاوه بر آن معمولا اشكال به خاتمي مي گرفتند از شدت وسواسي كه داشت تا همه جوانب حرفش را مواظب باشد. هر اشكالي به حاتمي باشد خدا وكيلي دوست و دشمن اذعان داشتند كه حساب شذه حرف مي زند و به اين سادگي ها گاف نمي دهد. آقاي هاشمي هم انصافا هميشه در كاليبر يك رئيس جمهور صحبت مي كرد. اما از سال 84 مظنه هر چيز رشد كرد الا اين يكي!
Posted by: che farghi dare? | February 10, 2007 10:49 PM
خروجی سیستم معیوب قطعا معیوبه اگر غیر از این حرف می زد عجیب بود
Posted by: Anonymous | February 10, 2007 10:07 PM
salam.
khoash hal misham baraye rahnamaie injaneb be behtar neweshtan sari be webloge man bezanid va banda ro az rahnamaiieton bi bahre nazarid
Posted by: moghim | February 10, 2007 07:09 PM
دستت درد نکند دکتر. مثل همیشه نکته سنجی کرده اید. ولی یه خورده بیشتر مواظب خودت باش موقع نوشتن. میدانی که اینجا هیچ اتفاقی غیر مترقبه محسوب نمیشود و هیچ کسی هیچ پیش بینی از چند سال بعد نمیتواند داشت.
Posted by: علی | February 10, 2007 01:49 PM
آقای دکتر
من با مطلب شما مخالف نيستم ولی یک سوال دارم:
آیا همین انتقاد هایی را که مرقوم فرموده اید به آقای خاتمی هم می توان کرد؟؟؟
شيرزاد:
حرف زيادی و بی مورد زدن ارزش هر کسی را پايين می آورد حتی اگر خاتمی باشد. اما خدا وکيلی حرفها را بگذاريد پهلوی هم آيا واقعا قابل قياس است؟
Posted by: bv | February 10, 2007 09:01 AM
in tor ke peydas hame az daste in sistem ya tarze tafakor ya tarze raftar ke az in baba be onvane sambolesh yad mikonim asabani hastim va ghatan liyaghatemoon bishtare, ama hala che kar mishe kard az biroon in chiza ro ke nemibinan, hata age ye sang ham too keshvar bendazan o ye nafar pash zakhm beshe oon moghe har chi begim in baba ino goft on karo kard ke kasi darman nemishe... chetor mishe moshkel ro hal kard bedoone inke moshkele bozorgtari ijad kard
Posted by: hamid | February 10, 2007 03:40 AM
آقای شیرزاد!
ببینم آن موقع که شما در مجلس بودید آیاجایی از قانون نوشته بود که ((نماینده مجلس))آن هم تنها با کسب آراء یک استان می تواند در هر موردی آن هم از طرف تمام مردم صحبت کند؟ که شما بی دریغ و پیاپی مردم را از اظهاراتتان مستفیض می کردید؟
در ضمن می خواستم بدانم وارد شدن در حوزه ی نخبه و اندیشمند بودن چه مقدار خرج دارد بگویید تا ما هم بدهیم تا اگر روزی خواستیم پا در این عرصه بگذاریم یک وقت خدای نکرده حقوق شما و دوستانتان را ضایع نکنیم و مورد هجوم انتقاد های(!!!) شما قرار نگیریم.
Posted by: محمد رسولی | February 9, 2007 04:43 PM
Salam aghaye shirzad
man az daneshjohaye sanaati esf budam
etefaghan be site shoma umadam
omidvaram movafagh bashin
vali kash varede siasat nemishodin
Posted by: Anonymous | February 9, 2007 02:36 PM
يادم مياد تير و خرداد 1384 چقدر مردم ...ميترسيدند واقعا ترس مردم بي جا نبود...داره ايران رو به قعر جهنم ميبره بازم گلي به جمال خاتمي يك وجهه اي به ايران داده بود اين از روزي كه امده ابرو براي ايران نگذاشته ...
Posted by: مرتضي | February 9, 2007 07:15 AM
درسخنرانی خلاصه شده ایشان که درسایت ایسنا موجود است 18 بار کلمه "بشر" و "بشریت" به کار رفته است. واقعا این شخص دچارالهاماتی شده است که باید کل بشریت و نه تنها مسلمانان یا ایرانیان را نجات دهد.
Posted by: وحید کریمی پور | February 9, 2007 06:14 AM
آقاي شيرزاد
... انتظاري بيش از اين هم نميتوان داشت.با تاسف كه كشوري با فرهنگي غني ريس جمهوري چنين دارد.
Posted by: مدير | February 9, 2007 05:58 AM
aali bood
Posted by: Anonymous | February 9, 2007 03:26 AM
گناه مستمع مدعی نخبگی از گناه خطیب کم مایه بیش تر است آن زمانی که اولی به طمع جاه و جایزه زمین خدمت دومی را می بوسد و رطب و یابسش را چنان که بارهااز پشت شیشه سیما دیده ایم به گوش جان می شنود و چه بسا که مانند دانش جویان مشتاق در دفتر خود می نویسد. وقتی که از افتخارات توی شیرزاد فیزیک دان سیاست مدارآن طور که از خود عزیزت شنیده ام ده دقیقه صحبت بی لکنت در محضرزعمای مملکت است توقع مایه وری از سخن وران دایم الخطیب به آرزوی محال می ماند.
امير اسماعيل
Posted by: امیر اسماعیل مصفا | February 9, 2007 01:16 AM
سلام آقاي شيرزاد.
اولين بار که اسم شما را شنيدم سال 72 بود که در دانشگاه صنعتي درسي را ارائه داده بوديد و بر خلاف هميشه که از اساتيد دانشگاه دلخور بوديم به خاطر اخلاق خوب شما از هم اتاقيم تعريف شما را شنيدم. از خوانندگان وبلاگ شما خيلي در اين وب سايت سعي داريد که به عضو هيات علمي بودن و شخصيت علمي داشتم بپردازيد. من قضاوتي در مورد نوشته شما نمي کنم. اما امشب به دنبال اسم ahmad shirzad در اينترنت گشتم. در سايت هاي علمي ، اما يافته هاي من هم در حد تقريبا صفر بود. يعني اينکه شما هم به نظر مي رسد که شخصيت علمي مطرحي نباشيد. پس رطب خورده منع رطب چون کند ؟
شيرزاد:
در سايت زير جستجو کنيد: http://xxx.lanl.gov/
Posted by: مجيد | February 8, 2007 11:41 PM
سلام آقاي شيرزاد
چندروزي است كه با وبخواني آشنا شده ام وبرسر هر مطلب شما يادداشتي ميگذارم نميدانم شايد خوشتان نيايد ولي حداقل بازتاب
مقاله تان را كه به شما منعكس
ميكنم واما بعد...لهن مطلبتان
گزنده است و بي شباهت به لحن
حاجيه خانوم بنت مرحوم استاد
دواني نيست .
Posted by: مهدي | February 8, 2007 11:24 PM
khate akhare neveshteyetan neshanehye khataye shenakhtie shoma az mardom Iran va systeme hokomati ast.Neshanehye yek bimarist ke ta allan fekr mikardam faghat hazarate Tehrani docharash hastand vali zaheran virouse marbooteh be Esfahan ham resideh ast!Anghadr hazarate rooshanfekre Tehran neshin az in gozareh (khate akhare neveshtehye shoma)dar tahlile raftare ahmadinejad estefadeh kardehand ke baraye kasani in yek amre badihi shodeh ast.Ama ingooneh nist Agha!!
Posted by: arash | February 8, 2007 09:02 PM
چه چیزی باعث می شود که در چنین زمانهایی افراد ناراضی تالار سخنرانی را ترک نکنند؟
شيرزاد:
ادب
Posted by: قاسم | February 8, 2007 07:59 PM
1- مسلما تعداد مقالات نمی تواند ملاک مهمی برای امتیاز دادن به یک رییس جمهور باشد. مثلا از بوش یا ریگان چند مقاله می شناسید؟
2- علیرغم آنکه ممکن است جنابعالی در بعضی از گرایش های فیزیک ( نه همه آنها از جمله علوم هسته ای ) حرفی برای گفتن داشته باشید ولی مسلما نقد شما از این سخنرانی غیر از اینکه عصبانیت خود را از یک شخص اعلام نماید چیز دیگری ندارد.
3- من طرفدار احمدی نژاد نیستم!!
شيرزاد:
کاش اقلا دانشگاهيان منت رئيس جمهور شدن يک دانشگاهی را تحمل نمی کردند.
Posted by: ahmad | February 8, 2007 07:29 PM
جناب دکتر شیرزاد
با سلام
متاسفانه گاهی مطالبی را مینویسید و ار طرف مقابل خود خوردهها میگیرید که به نظر میرسد حافظهتان کوتاه مدت است یا خوانندگان را چنین میپندارید.
بر رییس جمهور فعلی خورده ميگیرید که مقاله ندارد و برای محققین سخنرانی میکند حال آنکه در زمانی که دوستان شما برمسند قدرت بودند چنین افرادی برمحققین مدیریت میکردند. فقط به معاونان پژوهشی چند دانشگاه در آن زمان نگاه کنید تا عمق فاجعه مشخص شود. دانشگاهی را میشناسم که در آن زمان معاون پژوهشی با بیش از بیست سال سابقه با مدرک دکترا حتی یک مقاله چاپ نکرده بود. چنین فردی ۸ سال بر مسند معاونت پژوهشی تکیه زد و البته بر کار محققین خورده میگرفت چرا که اصلا نمیدانست مقاله و تحقیق چیست.
حالا شما از سخنرانی ۱ ساعته ایراد میگیرید! و البته مدیریتهای گذشته را اصلا.البته بی انصافی مشخصه اصلی سیاستمداران ایران است و البته هر موضوع که رقیب را بکوبد نیز مطلوب. اگر به این معجون نسیان نیز اضافه شود دیگر رد خور ندارد.
شيرزاد:
از شانس ما يکی از همان معاونان پژوهشی در اين دوره وزير علوم شد!
Posted by: محمد | February 8, 2007 07:21 PM