« سياست تبعيدی سازی | صفحه اول | پيش‌‏شرط نمي‌‏گذاريم اما خط قرمز داريم »

تشكل مدنى يا...؟

نگاهى به ديدگاه هاى مختلف درباره نقش و هويت انجمن هاى اسلامى دانشجويى
يادداشت منتشر شده در روزنامه شرق 23/3/85

انتشار مقاله اى به قلم فرزندم مهدى شيرزاد در شرق ۱۰/۳/۸۵ با عنوان «غفلت در غفلت» در پاسخ به نوشته دكتر جلايى پور تحت عنوان «خطاى غفلت از هويت دينى» در همان روزنامه و به تاريخ ۲۵/۲/۸۵ مرا واداشت تا وراى مناسبات عاطفى پدر و فرزندى نگاهى كوتاه داشته باشم به آنچه اين روزها در فضاى دانشجويى دانشگاه تهران و به خصوص در انجمن آن مى گذرد. قبل از هر چيز بايد به دوست و همكار عزيزم جلايى پور و ساير همكاران دانشكده علوم اجتماعى دانشگاه تهران تبريك گويم به خاطر آن كه اگر هيچ چيز ياد شاگردانشان نداده باشند حداقل جسارت نقد كردن را به آنها داده اند.

براى من رويدادى زودهنگام بود كه شاگردى كه حتى تكيه كلام ها و شيرين زبانى هاى استادش براى او جاذب و بازگوكردنى است به اين صراحت قلم به دست گيرد و ايده او را در باب ضرورت حفظ هويت دينى انجمن هاى اسلامى به نقد كشد. آرزو مى كنم اين همكاران با همان جديت بتوانند قدرت نقد شدن را نيز به دانشجويانشان ياد دهند.

هدف از اين نوشته آن نيست كه نقطه نظرات فرزندم مهدى را به نقد كشم و از جلايى پور دفاع كنم. به نظر حقير نوشته جلايى پور به غايت گويا و مستدل بود و هيچ پاسخى بهتر از بازخوانى همان مقاله نمى تواند حق مطلب را ادا كند. اما آنچه به نظر من جاى تامل و كنكاش دارد حكايت درهم ريختن مفاهيم و معانى كلمات است در آشفته بازار سياست و به خصوص در عرصه فعاليت هاى دانشجويى. هدف اصلى از اين مقاله نسبتاً طولانى پرداختن به مقوله پراهميت ماهيت و هويت انجمن هاى اسلامى دانشجويى است. تجربه نشان مى دهد كه در ايران تحولات دانشجويى سنگ بناى برهمكنش هاى سياسى در يك يا دو دهه بعد از آن است. سئوال اين است كه از اساس معنا و مفهوم اين تشكل چيست و چه كسانى را بايد در خود جاى دهد؟ ظاهراً چهار نگاه در پاسخ به اين پرسش وجود دارد:

۱ _ كسانى بر اين اعتقادند كه مطابق اساسنامه و مرامنامه انجمن، اين تشكل تنها جايگاه كسانى است كه نه تنها بايد پايبند به دين و متشبث به حركات و صفات مذهبى باشند، بلكه بايد معتقد به اصول نظام جمهورى اسلامى و ملتزم به اوامر اولياى حكومت نيز باشند.

۲ _ درست در نقطه مقابل گروه قبل، كسانى معتقدند انجمن ها بنابر پيشينه تاريخى خود تنها و تنها وظيفه شان بر دوش گرفتن «پرچم جنبش دانشجويى» در مسير مطالبات آزادى خواهانه مردم است. بنابراين آنچه تعيين كننده شكل و رنگ ظاهرى انجمن ها در هر مقطعى است، تركيب اخلاقى و رفتارى دانشجويانى است كه در آن مقطع علم مبارزه را بر دوش مى گيرند.

۳ _ نگاه ديگرى كه تا حدى نزديك به مورد قبلى است، اما زاويه كاملاً متفاوتى دارد آن است كه انجمن اسلامى تنها كانال مجاز (صرف نظر از تشكل هاى رسمى مورد حمايت حاكميت) براى فعاليت سياسى و حتى فرهنگى- دانشجويى است. از اين نگاه، انجمن ها بيش از آن كه بنا بر وظيفه اجتماعى و سياسى شان شكل گيرند و هويت يابند، به عنوان «ملك مشاع» و «حق عمومى» همه دانشجويان بايد به رسميت شناخته شوند. بنابراين در هر دانشگاه و دانشكده اين «عموم دانشجويان» هستند كه بايد «در هر سال» تعيين كنند كه رنگ و لعاب ظاهرى انجمن چگونه باشد.

۴ _ ديدگاه ديگرى كه قابل طرح است و من از آن دفاع مى كنم آن است كه انجمن اسلامى تنها يك تشكل دانشجويى است با چارچوب هايى كه بخشى از آنها از هويت تاريخى و پيشينه دور و نزديك آنها اخذ مى شود، بخش ديگر آن ناشى از نام تشكل و روح كلى هويت فرهنگى- سياسى آن است و بخش سوم نيز دربرگيرنده مجموع تاثيرات و مطالبات برگرفته از بدنه عمومى دانشجويى است.

شايد بتوان ديدگاه هاى ديگرى را نيز مطرح كرد كه يا تلفيقى از ديدگاه هاى فوق باشد و يا اساساً برخاسته از تصوير ذهنى ديگرى است. اما تصور مى كنم ديدگاه هاى مهمى كه اين روزها بر سر اين سئوال كه «انجمن هاى اسلامى دانشجويى چگونه هويتى دارند> به چالش با يكديگر برخاسته اند، كم و بيش به شقوق ذكر شده نزديكند.

و اما نقد و بررسى ديدگاه هاى فوق:

اول _
ديدگاه نخست از انجمن تصويرى ارائه مى كند كه بى شباهت به بسيج دانشجويى فعلى يا برخى تشكل هاى دانشجويى وابسته به جناح راست نيست. شايد ايده آل برخى از روساى فعلى دانشگاه ها كه در مدار تفكرات وزير جديد علوم سير مى كنند نيز همين باشد. اخبارى كه جسته و گريخته از برخى دانشگاه ها (نظير دانشگاه اميركبير) به گوش مى رسد نيز حكايت از چنين نقطه نظرى دارد. ترديدى نيست كه با اين نظرگاه ديگر جايى براى جنبش دانشجويى مستقل در دانشگاه ها باقى نمى ماند و تنها تشكل هاى وابسته يا هوادار فعلى دولت مجاز به انجام فعاليت خواهند بود. به اين ترتيب بايد اذعان كرد كه طرح چنين ديدگاهى و اجراى آن با اعمال فشار عملاً به معناى تعطيل اعلام كردن انجمن ها و بستن يكى ديگر از ابزارهاى امكان بيان مطالبات و خواسته هاى جامعه مدنى كشور است، كه تنها ردايى محكمه پسند بر آن پوشانده شده است. به نظر مى رسد واقعيت هاى عرصه دانشجويى كشور بسيار رساتر و گوياتر از كلماتى است كه سال ها پيش و تحت شرايط آن زمان تقريباً به گونه اى كليشه اى در تمام اساسنامه ها و مرامنامه هاى تشكل ها تكرار شده است.

دوم _
نظرگاه دوم، نظرگاهى «مبارزه مدار» و به تعبيرى «آنارشى طلبانه» است كه بنا بر آن انجمن اسلامى تنها در چارچوب يك «جنبش دانشجويى» قابل پذيرش است و جنبش نيز معنايى جز «مبارزه تمام عيار» تحت هر شرايط ندارد. از اين نگاه، جنبش دانشجويى و انجمن هاى اسلامى به مثابه شاخصه اين جنبش، با هيچ بخشى از حاكميت سر رفاقت ندارد و همواره خود را در موضع «نقد قدرت» مى بيند، با اين توضيح كه در فرهنگ سياسى كشور ما نقد هرگز به معناى «بررسى نقاط قوت و ضعف» مطرح نيست و عموماً از آن برداشت «انتقاد» و موضع گيرى منفى مى شود. ديدگاه فوق هم از حيث محتوا و هم از لحاظ شكل و قالب حركت اشكال هاى بسيار جدى دارد. به لحاظ محتوا ايرادى كه وارد است اين است كه در اين نظرگاه هيچ ايده مثبتى براى دفاع وجود ندارد. دانشجو مبارزه مى كند، فضاى حماسى ايجاد مى كند و نيروى خلاق اش را به ميدان مى آورد. اما چنانچه جابه جايى قدرت صورت گرفت و افراد متفاوتى در بخش هايى آمدند باز هم چيزى عوض نشده است، زبان دانشجو هرگز نبايد در دفاع و حمايت از كسى كه دستى در قدرت اجرايى و سياسى دارد به كار افتد. شخصيت هاى سياسى تا زمانى محبوب هستند (يا بهتر بگوييم مى توانند محبوب باشند) كه بيرون از قدرت و در حال مبارزه با حكومت باشند.
از آنها بايد تنها در صورت افتادن به زندان، ترور، تهديد، تبعيد و امثال اين امور دفاع كرد. اما به محض قرار گرفتن بر صندلى مسئوليت سياسى بايد از آنها فاصله گرفت تا مبادا شائبه نزديكى به قدرت در جنبش دانشجويى پديد آيد. تنها مى توان عكس رهبران سياسى گذشته را بر ديوارها زد. از ۵۰ سال پيش هم نبايد جلوتر آمد. جلوتر از آن نشان دهنده حمايت از كسانى است كه فقط سزاوار انتقاد هستند!

اين رفتار در عمل ناشى از تصور ابتدايى است كه بر مبناى آن، شخصيت ها و گروه هاى سياسى مادامى كه در قدرت نيستند فاقد هر نوع قدرت تاثيرگذارى بر روند امور كشورند و به محض قرار گرفتن در كرسى مسئوليت به يك باره تمام امكانات و قدرت ها در اختيار آنها قرار مى گيرد و بنابراين بايد با تمام قوا به آنها تاخت كه چرا كارى نمى كنند و سيلاب توقعات را بر سر آنها فرو ريخت. در حالى كه واقعيت آن است كه كنشگران سياسى اگرچه در مسير جايگزينى رقيب حاكم به نوعى احتياج به حمايت و پشتيبانى توده ها دارند ولی هنگامى كه در كرسى مسئوليت مى نشينند نيز به نوع ديگر و چه بسا جدى تر و قوى تر نياز به پشتيبانی دارند.

در اينجا اين حقيقت را بايد بپذيريم كه حركت هاى دانشجويى معمولاً در همه جاى دنيا خصلت و ماهيتى چپ روانه و اعتراضى دارند و در مقايسه با جنبش هاى متعارف سياسى از ويژگى هاى راديكال تر و خشن ترى بهره مندند. اما نكته اينجا است كه جوان ها به هر حال جنبه هاى اثبات گرايانه و حمايت گرانه رفتارى را در كنار خصلت هاى اعتراضى و نفى گرايانه با هم دارند. فراموش نكنيم كه در ساليان گذشته جنبش دانشجويى كشور به غير از پاره اى حركت هاى اعتراضى، در حمايت از حركت اصلاحات و به قدرت رساندن نسبى اصلاح طلبان نقشى غيرقابل كتمان داشتند. حتى در همين گذشته نزديك نيز در جريان انتخابات رياست جمهورى اخير در بسيارى از ستادهاى انتخاباتى كانديداهاى اصلاح طلبان نيروهاى جوان و دانشجو از عناصر اصلى ايجاد شور و نشاط حركتى بودند كه به هر تقدير ميليون ها راى به همراه داشت. در مجموع مى توان گفت تفكرات و مواضع نفى گرايانه فوق در محتوا اصل را بر «اصالت مبارزه جويى» دانشجويان با حاكميت و در شكل بسط يافته آن كليه نيروهاى بالفعل و بالقوه سياسى قرار مى دهند. به همين دليل چون اصولاً در اين نگرش قرار نيست دانشجويان مدافع و اثبات كننده چيزى باشند، چندان موردى براى داشتن نوعى هويت فكرى و فرهنگى وجود ندارد. انجمن ها فقط تجلى گاه اعتراض و عصيان عمومى دانشجويان هستند. هر نيروى دانشجويى به صرف آن كه به وضع موجود اعتراض دارد مى تواند و حق دارد عضوى از اين حركت و به عبارت ديگر عضوى از جنبش دانشجويى و يا به بيان صريح تر «عضو انجمن» باشد. در اين طرز تفكر قرار دادن هر نوع محدوديت و قيد و بند براى عضويت دانشجويان در انجمن هاى اسلامى به مثابه محروم كردن آنها از حق عضويت در جنبش دانشجويى است و اين كار هم به مبارزه لطمه مى زند و هم تضييع يك حق طبيعى دانشجويان است.

و اما نقد ديگر بر اين ديدگاه به لحاظ جنبه شكل و قالب آن است. در توضيح اين جنبه فرض كنيم پذيرفته باشيم كه دانشجو وظيفه اش فقط مبارزه و اعتراض با همه قدرت هاى بالقوه و بالفعل است. بسيار خوب؛ آيا اين فرض به لحاظ عرف، اخلاق و سنت ها و قوانين حاكم بر حركت هاى دانشجويى مى تواند مجوزى باشد براى آنها كه هر كس با هر مرام و آئين و با هر رفتار و منش بيرونى به صرف اعتقاد به مشى مبارزه جويى برخى انجمن ها در آنها وارد شود.
من همانند فرزندم ترديدى ندارم كه نمى توان ابزار و وسايلى فراهم آورد كه ميزان مسلمانى اعضاى انجمن ها را اندازه گيرى كند و نيز قبول دارم كه اگر كار اين سنجش به دست كسانى بيفتد كه از آن براى تسويه حساب هاى شخصى استفاده كنند بلايى به مراتب بدتر از آلايش انجمن ها به نيروهاى غيرملتزم به مبانى فكرى و اسلامى گريبانگير آنها مى شود. اما بپذيريم كه اين برخورد گل و گشادى كه برخى از دانشجويان مسلمان دارند و بر مبناى آن هيچ مانع و رادعى براى فعاليت كسانى كه كمترين قرابتى با فرهنگ دينى ندارند در انجمن هاى اسلامى نمى بينند، نيز رفتارى افراطى و بدون توجيه است.

صداقت نخستين شرط يك مبارزه سالم سياسى است. چگونه مى توان پذيرفت كه دانشجويى كه نه در تفكر و نه در عمل روزمره خود كمترين پايبندى به تفكر و رفتار دينى ندارد، به دليل ضرورت مبارزه سياسى نام و عنوان انجمن اسلامى را با خود يدك كشد. اين كه مديريت دانشگاه ها راه را براى فعاليت تشكل هاى ديگر باز نمى كند و با كمال تاسف آئين نامه مصوب شوراى انقلاب فرهنگى كه تنها چارچوب حاكم بر فعاليت تشكل هاى دانشجويى است، تنها تشكل هاى اسلامى را به رسميت مى شناسد، ايرادى منطقى و بجا است، اما هرگز توجيهى براى آنكه انجمن اسلامى به تنهايى محمل كشيدن بار تمام گرايش هاى فكرى معترض اعم از نيروهاى مسلمان، ماركسيست، ليبرال دموكرات، لائيك و... باشد نيست.

خوشمزه اينجا است كه جمعى از نيروهاى دانشجويى كه يا به مرور عقيده اوليه آنها تغيير كرده و يا از اول چندان اعتقاد دينى نداشتند به دليل راحت طلبى و تنبلى سياسى هرگز حاضر نشدند تنها قالب و چارچوب موجود حركت دانشجويى، يعنى انجمن هاى اسلامى را گسترش دهند، به گونه اى كه حداقل جا براى حركت هاى دانشجويى متنوع و متكثر در دانشگاه باشد؛ آنگاه همين نيروها داعيه راديكال ترين شعارها براى زير و رو كردن حاکميت را هم دارند. و خوشمزه تر اينكه آنها كه بر اصلاح طلبان خرده مى گيرند كه نتوانستند ظرف قانون اساسى را كه محدودكننده حركت آنها بود بشكنند خودشان طى ۱۰ سال گذشته و در شرايطى كه فضاى اصلاحات نيز امكانات خوبى در اختيارشان قرار داده بود قادر نبودند ظرف ايجاد شده توسط آئين نامه شوراى عالى انقلاب فرهنگى را حتى به اندازه انگشت دانه اى موسع كنند! من به ياد نمى آورم داعيه داران شعارهاى راديكال از فراز آسمان هفتم شعارهايشان قدمى پايين آمده و كمترين حركتى براى تغيير حتى يكى از آيين نامه هاى شوراى انقلاب فرهنگى حداقل در حوزه كارهاى دانشجويى خودشان برداشته باشند.

دوستان من اين افتخار را داشتند كه در مجلس ششم طى حركتى مبنايى و ريشه اى در اين رابطه تلاشی ممتد را در كميسيون آموزش و تحقيقات آن مجلس براى تصويب قانونى جايگزين در زمينه «فعاليت تشكل ها و نشريات دانشجويى» سامان دهند، هرچند اين قانون نيز پس از همه تلاش ها توسط شوراى نگهبان رد شد، اما متاسفانه در همين مسير نيز هرچه به دوستان دانشجو پيغام داديم كه "اين قانون با منافع اساسى شما پيوند دارد، دست يارى دهيد" هيچ گوشى آن را نشنيد و در همان ايام به جاى حمايت از تلاشى كه امروز فقط مى توان حسرت آن را خورد، مصاحبه كردند و اعلام كردند كه اين قانون براى انجام فعاليت هاى آزاد دانشجويى ناكافى است. اين در حالى بود كه طبق طرح پيشنهادى ما تشكيل هر نوع تشكلى بدون هر نوع قيد و پسوند آزاد بود و تنها كافى بود به دانشگاه اطلاع داده شود. علاوه بر اين هيات سه نفره اى كه در حال حاضر بر تمام جوانب حركت هاى دانشجويى سلطه دارد جاى خود را به هيات بزرگترى كه در آن نمايندگان منتخب دانشجويان و استادان دانشگاه حضور داشتند داده بود. و سرانجام برگزارى بسيارى از فعاليت هاى دانشجويى بالذات آزاد بود و نياز به كسب مجوز نداشت و در مقابل ساز و كار سهل گيرانه و عادلانه اى براى نظارت بر تخلفات احتمالى تشكل ها پيش بينى شده بود. نمى دانم فعالان دانشجويى آن زمان اصلاً يادشان مى آيد كه چنين طرحى در مجلس ششم مطرح بود يا نه؟ امروز كه يك كارشناس در معاونت دانشجويى يك دانشگاه و يا در برخى نهادها مى تواند اعضاى يك تشكل بزرگ دانشجويى را سرانگشت خود بچرخاند، افسوس ديگر جايى ندارد. نمى دانم فقط سركوفت براى فرصت سوزى مخصوص اصلاح طلبان و آقاى خاتمى است يا ديگران هم حاضرند بپذيرند كه در حوزه كارى متناسب خويش فرصت سوزى كرده اند؟


در هر صورت گذشته ها گذشته است و امروز مجموعه همه دانشجويان اعم از مذهبى و غيرمذهبى به جز آنها كه در چارچوب حاكميت قرار دارند شرايط دشوارى را براى ادامه فعاليت هاى دانشجويى در پيش دارند. عقل و انصاف ايجاب مى كند كه اين مسير دشوار را همه با صداقت و شفافيت طى كنند و هر كس هزينه عمل خودش را بپردازد. تاريخ مبارزات قبل از انقلاب، رخدادهاى تلخى را روايت مى كند كه طى آنها نيروهايى با ماهيت فكرى و سياسى متفاوت سعى كردند به جاى آنكه مركب متناسب با حركت خويش را بيابند بر مركب زين شده ديگران سوار شوند و با تكيه بر اعتماد مبارزان مذهبى كه در بدنه اجتماع بودند به برخى سازمان هاى مخفى مذهبى در داخل آنها وارد شوند و سپس آنها را قلب ماهيت دهند. در آن روزگار هرگز نيروهاى فرصت طلبى كه راديكال ترين شعارهاى آن زمان را هم سر مى دادند نتوانستند در مقايسه با نيروهاى صادق و مبارزى كه با هر مرام و عقيده اى كه داشتند شفاف عمل مى كردند، سر سوزنى تاثير مثبت داشته باشند.

سوم-
نكاتى كه در نقد ديدگاه دوم ارائه كردم كم وبيش در بررسى ديدگاه سوم نيز قابل طرح هستند. نكته اين است كه آيا قرار است انجمن اسلامى تنها تشكل دانشجويى مجاز در هر دانشكده يا دانشگاه باشد و يا اينكه انجمن يكى از تشكل هاى مجاز است كه مى تواند در كنار ساير تشكل ها فعاليت كند. در مجموع روند بيمارگونه حاكم بر فعاليت هاى دانشجويى كه عمدتاً ناشى از نگاه تنگ نظرانه است از سويى و تمايل سيرى ناپذيرى كه از سوى برخى جناح هاى قدرت براى تحت نفوذ درآوردن و برخورد ابزارى با انجمن ها وجود دارد، از سوى ديگر، باعث شده است كه تشكل هاى موجود دانشجويى نقش هاى مبهم و تعريف نشده پيدا كنند كه چه بسا با اساس فلسفه شكل گيرى آنها متفاوت و متباين باشد. به عنوان مثال بسيج دانشجويى به عنوان يك نهاد وابسته به حكومت بنابر مصوبه مجلس پنجم در دانشگاه ها شكل گرفت با اين هدف كه به عنوان چترى فراگير و به دور از رقابت هاى جناحى حافظ و نگهبان اهداف و فرهنگ انقلاب باشد. اما در عمل نگاه مى كنيم كه اين نهاد كاملاً در نقش يك تشكل متعارف دانشجويى در رقابت با ساير تشكل ها در دانشگاه به فعاليت مى پردازد.

از سوى ديگر، شوراهاى صنفى با هدف پيگيرى مطالبات صنفى دانشجويان، به عنوان يك نهاد اجتماعى و بدون جهت گيرى خاص سياسى از قبل تعيين شده (اما نهادى كه طبيعتاً مى تواند در يك انتخابات رقابتى مثل شوراهاى شهر و روستا آماجى براى تلاش تشكل هاى مختلف باشد) بايد در دانشگاه ها شكل مى گرفت. اما در عمل در بسيارى از دانشگاه ها رقابت براى ورود به شوراى صنفى دانشجويى چندان محلى از توجه پيدا نكرد و در عمل شوراهاى صنفى نيز به عنوان تشكلى رقيب نظير ساير تشكل ها به محل فعاليت بخشى از نيروهاى دانشجويى تبديل شدند. در چنين فضايى بعضاً كسانى مى خواهند اين جاى خالى را به انجمن يا برخى تشكل هاى ديگر بدهند. در نتيجه، اين ديدگاه كه انجمن اسلامى ملك مشاع همه دانشجويان است و همه حق دارند با هر نوع ديدگاه فكرى و فرهنگى و با هر نوع مشرب و رفتارى به عضويت آن درآيند، شكل گرفته است.

به اين ترتيب دانشجويانى كه در اين يكى دو سال وارد دانشگاه شده اند و مشاهده كرده اند كه صرف نظر از يكى دو تشكل نزديك يا وابسته به حاكميت، در عمل فقط يك در به روى آنها باز است كه بايد همه گرايش هاى متفاوت فكرى و فرهنگى از آن در وارد شوند و سنتاً نيز انتخاب اعضاى شوراى آن با مراجعه به آراى «كليه دانشجويان» تعيين مى شوند، طبيعى است كه در عمل به همين برداشتى كه عرض كردم مى رسند و تصور مى كنند كه انجمن اسلامى، هر نام و پيشينه اى كه داشته در حال حاضر تنها جايى است كه با انتخابات مى توان وارد آن شد و فعاليت كرد. اين الگو همان طور كه گفته شد بيش از آن كه ساختار يك انجمن اسلامى داشته باشد، ساختار شوراى صنفى دانشجويى دارد كه به يمن سابقه سياسى انجمن ها امكان فعاليت و موضع گيرى سياسى نيز دارد. طبيعتاً عموم دانشجويان خود را نسبت به چنين انجمنى ذيحق مى دانند.

نمى دانم الگوى مد نظر فرزندم مهدى و دوستانش در فراكسيون دموكراسى خواه انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه تهران نيز انجمنى با ساختار فوق است يا نه. شايد كسانى ترجيح دهند در دانشگاه هر نهادى يك كار ديگرى انجام دهد كه با هويت ذاتى، تاريخى و قانونى (منظور آنچه در اساسنامه ها و مصوبات مربوطه وجود دارد) آن سنخيتى نداشته باشد. مثلاً انجمن اسلامى كار شوراى صنفى را بكند. شوراى صنفى تشكل خاصى براى كسانى باشد كه با الگوهاى حكومتى از هر نوع آن مشكل دارند، بسيج تبديل شود به تشكل هواداران يك گروه خاص از داخل يك جناح سياسى، مديريت دانشگاه و معاونت دانشجويى نيز در اين ميان خط و ربط ديگرى را در پيش گيرند و...

شايد برخى دوستان جوان بر اين عقيده اند كه قيد و بندهاى هويتى دست و پا گيرند و بگذاريم در هر زمان هر نهاد هر طور كه اقتضا كرد عمل كند و جايگاهى كاملاً سيال داشته باشد. ممكن است اين نوع نگاه به عرصه دانشگاه در كوتاه مدت مشكل برخى دوستان را كه عجله دارند به اهداف گذرايى برسند، حل كند. اما بدون ترديد در چنين دانشگاهى هيچ كس نمى داند كجا است، با چه كسانى طرف است و مخاطبش از چه موضعى با او سخن مى گويد. به نظر من جفاى غيرقابل بخششى در حق دانشگاه است اگر رضايت دهيم نهادهاى داخل دانشگاه هر كدام هر روزى به رنگى كه اقتضاى شرايط ايجاب مى كند درآيند و هر بار تعريفى متفاوت و دلخواه از خود بروز دهند. مجموعه جامعه دانشگاهى ما در گذشته صدمات زيادى از اين تعريف نشدن جايگاه ها ديده است. كم نبوده است دخالت هاى نابجاى برخى انجمن ها در گذشته در روند تصميم گيرى هاى مديريتى دانشگاه و حتى برخى عزل و نصب هاى مديران. همين امروز نيز نقش برخى نهادهاى دانشجويى و هيات علمى كه عملاً در مديريت ها دخالت دارند اما پاسخگو نيستند، روشن نيست. امروزه و در گذشته دانشجويان عادى به كرات برخورد كرده اند با اشخاصى كه با استناد به حمايت نهادهاى دانشجويى و غيردانشجويى درون دانشگاه به آنها تذكرات و امر و نهى هاى مختلفى مى كنند، در حالى كه حد و حدود اختيار اين اشخاص روشن نيست و نمونه ها از اين دست بسيارند.

به زعم اين حقير، دانشگاهى كه در آن نهادها تعريف و هويت مشخصى نداشته باشند دير يا زود به صحنه آشوب و كشمكش تبديل خواهد شد و در آن به ناچار «قدرت» حرف آخر را خواهد زد. به تعبير ديگر، تن دادن به بى هويتى نهادها، به اسم سيال انگاشتن آنها، با هر توجيه و دليلى كه صورت پذيرد در عمل به سست شدن بنيان هاى حركت هاى اصيل و مجال دادن به فرصت طلبان و رنگ بازان از سويى و قدرت گرايان و زورگويان از سوى ديگر خواهد شد.

چهارم _
از مجموع بحث هاى فوق مى خواهم به نفع ديدگاه چهارم كه در صدر اين مقال آمد نتيجه گيرى كنم. به اعتقاد بنده انجمن اسلامى تنها يك تشكل سياسى و صنفى _ دانشجويى است در كنار ساير تشكل هاى مشابه كه نظير همه تشكل هاى مدنى در چارچوب هاى خاص هويتى و فرهنگى شكل گرفته و در تعامل و رقابت با ساير نهادها و نيروهاى درون دانشگاهى مى تواند منشا تاثيرات بسيار مثبتى باشد. نكته بسيار مهم و قابل تامل اين است كه هويت تاريخى اين تشكل ها طورى بوده است كه مرزهاى نسبتاً رقيق و فراگيرى در بدنه دانشجويى داشته اند، اما نه چندان رقيق كه هيچ مرزى نباشد و نه چندان فراگير كه همه در آن جاى گيرند. روشن است كه در جامعه اسلامى مرز هويتى مسلمان بودن چندان بازدارنده نيست و بسيارى از افراد را در برمى گيرد، اما به هر حال يك مرز است و نمى توان آن را ناديده گرفت. همان طور كه جلايى پور نيز در مقاله ارزشمندش توضيح داده است اين هويت دينى و اسلامى در عمل يكى از بزرگ ترين سرمايه هاى اين تشكل ها چه به لحاظ اعتبار اجتماعى و چه به لحاظ سلامت اخلاقى و عملكردى آن در محيط دانشگاه بوده است.

در گذشته معمولاً رمز كارآمدى بچه هاى انجمن در صداقت و صفاى دينى و معنوى آنها، ايثارگرى و رفتار اخلاقى شان بوده است. اگر اين مرز را در انجمن ها كنار بگذاريم ديگر براى آنها چه باقى مى ماند. من با بسيارى از گفته ها و نوشته هاى پسرم موافقم كه شيوه جذب كننده و آغوش باز بچه هاى مسلمان بر روى عموم دانشجويان، برخورد سازنده با آنها، روابط گرم و محترمانه با اعضاى هيات علمى و عدم تشبث به روش هاى حذف گرايانه و طردكننده نيز جزء رموز اساسى موفقيت انجمن ها به شمار مى رود. اما نكته اساسى حفظ تعادل در اين ميان است. به نظر من همان رفتارهاى اخلاقى و جذب كننده از انجمنى كه خداى نكرده محل جذب فرصت طلب ها و عناصر بداخلاق و بى ضابطه باشد، قابل انجام نيست.

تصور نمى كنم در بين دو گروه رقيب در داخل انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه تهران كه هر دو گروه از دانشجويان معتبر و شناخته شده مسلمان و در عين حال داراى افكار روشن و اصلاح طلبانه (به معناى عمومى آن) هستند، مخالف جدى با تعريفى كه در فوق براى هويت انجمن اسلامى آمد وجود داشته باشد. مشكل اينجاست كه در هنگامه دعواى دانشجويى، يك گروه فراخور شرايط و مصالح خويش وجه هويت دينى و اسلامى انجمن را برجسته و متمايز مى كند و گروه ديگر وجه بازبودن و آغوش گشاده داشتن آن را. اما با اين وجود نه آنچنان است كه گروه نخست به دنبال تشكيل يك انجمن اسلامى بسته و زيرزمينى، با اعضايى كه از هفت خوان گزينش رد شده اند، است و نه گروه دوم خواهان تشكيل انجمنى بى در و پيكر و شكستن تمام مرزهاى اخلاقى و دينى در آن است. هر چند كه مى توانم حدس بزنم در بحبوحه مشاجرات دانشجويى هركدام از دو طرف داستان با تمام قوا طرف مقابل را به چنين مواضعى متهم مى كند.

در جريان تخاصمات دانشجويى گاه دو طرف درگيرى آنچنان در مواضع خويش دچار عصبيت و تصلب مى شوند كه از ديدن تمام ابعاد داستان خود را محروم مى كنند. در چنين وضعيتى هر يك از دو طرف با به كارگيرى تمام ابزارهاى ذهنى و تئوريك ممكن بر روى وجوهى از مسئله كه مويد نظر خويش است تمركز پيدا مى كند، آنچنان كه گويى اصلاً به وجوه ديگر توجهى ندارد. درحالى كه اين تمام واقعيت نيست و به مرور زمان با فاصله گرفتن از فضاى كشمكش، هر دو طرف ممكن است دريابند كه تمركز و اصرارشان بر وجه موردنظر، توام با افراط و بزرگنمايى بوده است. متاسفانه در وقايع يكى دو سال اخير دانشگاه تهران شاهد برخى بى تقوايى ها و عدول از معيارهاى اخلاقى در جريان حل و فصل اختلافات اعضاى انجمن اسلامى بوده ايم كه بدون شك نشان دهنده فاصله گرفتن برخى دوستان از اخلاق و منش دينى بوده است. رفتارهايى كه توام با شاخه و شانه كشيدن براى يكديگر، تمسخر و استهزا و با استفاده از ابزارهاى قدرت در برخورد با بچه هاى مسلمان و ديگران باشد نمى تواند در چارچوب هويت دينى انجمن هاى اسلامى ارزيابى گردد. بگذريم.

در يك جمع بندى كلى، بخواهيم يا نخواهيم انجمن هاى اسلامى داراى هويتى اسلامى و دينى اند. با هر قرائتى كه از دين داشته باشيم و با هر درجه اى از تساهل و تسامح نمى توان تصور كرد دوستان دانشجويى كه احياناً كمترين قرابتى با فرهنگ دينى ندارند بخواهند از كانال انجمن هاى اسلامى وارد عرصه فعاليت دانشجويى شوند. جزئيات اينكه در هر رده اى از فعاليت هاى مرتبط با انجمن چه ضوابطى بايد باشد و چگونه در عمل اين ضوابط مراعات شود بحثى است كه بايد خود دوستان دانشجو با يكديگر حل و فصل كنند و قطعاً راه حل هاى ظريفى كه متضمن استفاده از روش هاى خشن و ناهنجار گزينشى نباشد براى اين كار وجود دارد. تصور مى كنم قريب به اتفاق بچه هاى انجمن هاى اسلامى حق فعاليت سياسى و دانشجويى را براى عموم دانشجويان با هر مرام و مسلكى به رسميت مى شناسند و دفاع از حقوق آنان را وظيفه اخلاقى و حتى دينى و جزيى از نگرش آزاديخواهانه و اصلاح طلبانه خود به شمار مى آورند. اما اين حرف به هيچ وجه به معناى آن نيست كه براى دفاع از حق آزادى فعاليت ديگران، هويت و شخصيت خويش را سخاوتمندانه تقديم آنها كنند. صاحبان هر مرام و عقيده اى نيز بايد قبل از تقاضاى شراكت با متاع ديگران خود براى يافتن جايگاه و پايگاه حركت خويش تلاش كنند و البته حق دارند حمايت دانشجويان آزادانديش مسلمان از حقوق حقه خويش را نيز در اين مسير طلب كنند. اما بدون شك به تاراج دادن هويت سياسى و فرهنگى ديگران همين اندك سرمايه موجود را براى هيچ كس باقى نمى گذارد.

دنبالك اين مطلب:
http://shirzad.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/141

نظرات بازدیدکنندگان

سلام. مي‌خواستم از اقدام شجاعانة‌تان در نقد فرزندتان در عرصة عمومي تشكر كنم. نوشتة مهدي بسيار متشتت بود و بيشتر نقد انجمن تهران بود تا نوشتة جلا ئي پور. مي خواستم نقدي بر آن بنويسم. اما وقتي نقد متين شما را ديدم منصرف شدم. دست مريزاد!

شيرزاد:
به توضيحات من در مورد کامنت قبلی مراجعه کنيد. ضمنا هدف حقير نقد فرزند نبود، بلکه پرداختن به مسئله ای مهم و فراگير در دانشگاهها بود که خب، البته ابايی هم از آنکه با نظرات فرزندم مغاير باشد در کار نبود.

"زاويه ارزشی" دیگر چیست؟ اینقدر زاویه را "حاد" نکنید! اگر "زاویه قائمه" است من می دانم چیست!
شما و دوستانتان که در نسل اول انجمن های اسلامی بعد از انقلاب فعالیت می کردید شدیدا به تنگ بودن زاویه دیدتان نسبت به جریان های دیگر متهم هستید.
اصلا پس از انقلاب فرهنگی امکان هیچ فعالیتی حتی مذهبی در خارج از چارچوب انجمن های اسلامی یا جهاد دانشگاهی نبود.

خوشمزه است که اکثر پایه گذاران آن سیستم مخوف انجمن های اسلامی اواخر دهه 70 ادعای روشنفکری کردند و به صف اصلاح طلبان پیوستند

چند تا سوال :

1- من هر چي به مغزم فشار اوردم نتوانستم مانند دانشمندان نابغه هسته اي معني اين كلمه را بفهمم :"دولت تماميت خواه". هر چه هم قانون اساسي و .... را خواندم نمونه اي از غير تماميت خواه پيدا نكردم تا ان را با "تماميت خواه" مقايسه كنم. در آخر هم متوسل به شما شدم كه ظاهرا به اين لغت خيلي علاقه داريد.
2- من هر چه "دولت اقتدار گرا" را با "دولت اصلاح طلب " مقايسه ميكنم، تفاوتي نميابم. البته خوب عجيب هم نيست چون جزء نوابغ هسته اي نيستم. البته يك تفاوت كوچك وجود دارد و آن اينكه دولت مخوف اولي داعيه ادب كردن همه انواع بشر را دارد حال آنكه دولت كريمه دومي فقط به ايراني هاي بدبخت اكتفا كرده بود. مثلا كسي كه نماز نميخواند حق حضور در انجمن اسلامي را ندارد!!! لااقل تا اينجا قبول دارند كه زبانم لال نماز نخون هم پيدا ميشه اما اين دولت مخوفه جديد ميخواهد يك نماز جماعت 6 ميلياردي در سراسر جهان به كوري چشم امريكا برپا كند كه بيا و ببين.
3- هر چه فكر كردم نفهميدم چرا دولت كريمه قبلي اين همه پرونده فساد مالي داشت؟ مثلا اين دولت مردمي از مردم برخواستهء به دنبال احقاق حقوق مردم ستمديده يك هواپيماي چند ميليون دلاري براي پيك نيك هاي دسته جمعي به كشورهاي ضاله اروپايي و احيانا يواشكي به كشور جهانخوار بزرگ، تهيه كرده بود.جالب اينكه تا موقع تحويل "هيچكي" نفهميده بود و چون ديدند چاهي به بزرگي اين منار نيست لاجرم عيان نمودند انكه بايد نهان ميشد.
4- آيا من خنگم يا واقعا بعضي از اعضاي اين دولت مخوفه فعلي عضو انجمن اسلامي و از فعالان اسلامي دانشگاه ها بودند؟
5- چرا شرايط جامعه ما به گونه اي است كه براي تامين زندگي و ..... بايد به مركز قدرت از هر راهي كه شده نزديك تر بشويم؟
6- اگر به جاي غربالگري نماز نخون از نماز خون اجازه حضور به همه داده شود، ان وقت زمينه براي ريا كاري كمتر نميشود؟
6-ماجرای لطيفی است. "زمانی" می گفتند :فلانی دين و ايمون نداره، تو اداره راهش نديد"، بعد می گفتند " فلانی .............
ميشود زمان آن را بگوييد؟ من چون جوان و بي تجربه وخام هستم هر چه فكر كردم زمان خاصي به نظرم نرسيد.
ماجرا لطيفي است نه؟ جناب دكتر شيرزاد!
فقط حيف كه در مغلطه هاي سياسي گم خواهد شد

شيرزاد:
1-تماميت خواهی يعنی صدر تا ذيل کشور و تمام بدنه کارشناسی دستگاهها دزدند غير از اصحاب ما!
2- اگر از ديد حضرتعالی تفاوتی بين "اصلاح طلبی" و "اقتدارگرايی" نيست، اصلا ما با هم هيچ مشکلی نداريم. اصلا تفاوتی بين شرق و غرب عالم نيست، فرقی ميان دولت ناصرالدين شاه قاجار با محمد رضای پهلوی و نادرشاه افشار هم نبوده است. اصلا همه تاريخ افسانه های کشکی است. اصلا همه حکومتهای دنيا از يک جا آمده اند،...البته خدا را شکر يک تفاوت نه چندان کوچک به چشم شما آمده بود!
3- اگر قرار باشد به صرف ادعای شما پرونده فساد مالی آفريده شود که حساب همه با کرام الکاتبين است. فکر نمی کنيد تا به حال چه قدر در دنيا رژيم هايی سر کار آمده اند که ادعای دزد بگيری و بر انداختن فساد را داشتند، اما آخر سر جز از ميان بردن آزادی های مشروع کاری نکردند، يکی اش همان هيتلر معروف است که اصلا با شعار مقابله با فساد رای گرفت.
4- از انجمن های اسلامی همه جور متاعی در آمده است. هيچکس ادعای پاکی مطلق در مورد آنها نکرده است. شکسته نفسی نفرماييد.
5 و 6- متاسفانه در فضای غير شفاف بايد برای گرفتن وام از قرض الحسنه ريش گذاشت و برای فعاليت سياسی خود را در سلک نمازخوان ها جا زد. اما بر کسی که می خواهد صنار وام بگيرد حرجی نيست. تاسف از آن است که کسانی با ادعاهای بزرگ چرا شفاف عمل نمی کنند.

سلام دکتر! والله نظر خاصی نسبت به انجمن اسلامی و کلا تشکل های دانشجوئی دانشگاه دولتی ندارم چون آزادی هستم...
یه اتفاق جالب دیروز در رابطه با شما برام افتاد که بد نیست شماهم بشنوید و بخندید:
یه بنده خدائی که چشم دیدن ما رو نداره و از اون اصولگراهای اصولگراست و می خواد به هر نحو ممکن زیرآب منو بزنه و اگه تونست جای منو تو خبرگزاری بگیره برای خودشیرینی رفته بود پیش رئیسمونو گفته بود می دونید این آقای شجاعی با دکتر شیرزاد مشارکتی که مخالف دستیابی ایران به انرژی هسته ای سلام علیک داره!
خدا رو شکر رئیسمون که آدم روشنیه گفته : خوب باشه! به شما ربطی نداره ایشون کارشو می کنه و کارشم از شماها خیلی بهتره!
بازم خدا را شکر که رئیس ما که از دوستان بسیار صمیمیمه و از قضا تو دانشگاه هم استادمه آدم روشنی بود!
خدا به داد شما برسه...وقتی دوستی و سلام علیک کردن با شما از دید بعضیا جرم محسوب می شه دیگه ببین شما چی می کشید!

شيرزاد:
ماجرای لطيفی است. زمانی می گفتند :فلانی دين و ايمون نداره، تو اداره راهش نديد"، بعد می گفتند " فلانی با انقلابی ها مخالفت داره، تصفيه اش کنيد"، چندی بعد اين در آمد که "فلانی با ولايت فقيه مشکل داره، جاش تو اداره نيست"،....اوضاع همين طور رفت و رفت و رفت تا به اينجا رسيد که حالا می گويند "فلانی با کسانی نشست و برخاست داره که مخالف دستيابی ايران به انرژی صلح آميز هسته ای هستند"! شما فکر می کنيد فردا کار ما به کجا می کشه؟

در قسمت آخر مقاله جوری صحبت کرده اید که انگار تمام بد اخلاقی های انجام شده از طرف اعضای لائیک لیبرال و...بوده و نه از طرف به قول شما بچه مسلمان ها.ضمنا چه کسی گفته دور شدن از دین به معنی دور شدن از اخلاق است؟

شيرزاد:
مهم اين نيست که بد اخلاقی در يک انجمن از طرف چه کسانی و با چه مارکی انجام می شود. مهم آن است که اگر بی اخلاقی و لاابالی گری خدای ناکرده در مجموعه ای سکه رايج شد، همين پيامدها را دارد.

بنام حق
نامه اي براي امشب
امشب! درد کشنده! خواب زدگی و ناآگاهـی؛ غفلت و بی خبریست!
امشب! درد پنهان جامعه اینست!
که توده خاموش مردم؛ زبان پیچیده و نامفهوم، روشنفکران و نخبگان موجود را نمی فهمند؛ و نخبگان و روشنفکران مدعی تحول و اصلاحـات، با توجـه به آموخته های خود؛ وابسته به رابطه و قدرت، خیره به تازیانه و نان و شیرینی، شتاب زده و ناشیانه، در راه ناهموار سیاست گام بر می دارند؛ و بدون شناخت موقعیت و نیاز مردم و خواست جامعه؛ ازسیاست و حزب برای مردمی می گویند؛ که مشارکتی درسیاست نداشته؛ سیاست امشب را نمی فهمند؛ سیاست بازان را آنگونه که نیستند؛ می بینند. سیاستمداران را آنگونه که هستند؛ نمی شناسند. و ازحزب بازی سیاست بازان؛ حزب سازی فرصت طلبان؛ و بازی بی قاعده احزاب رابطه گرا و منفعت طلب؛ سرخورده، متنفر، و گریزانند.
نخبگان و روشنفکران اصلاحگرا؛ قبل ازتفکر و اقدام برای شروع هر گونه حرکت اصلاحی، ابتدا می بایست؛ نوع نگرش و گویش زبان و شیوه نگارش و روش مطالعه و تفکر خود را اصلاح کنند.
اگر روشنفکران ونخبگان تحلیل گر سیاسی؛ با چشم باز وبدون غرور و خودخواهی؛ جای خود را به روشنفکران و نخبگان متفکر اجتماعـی بدهنـد؛ و پنجـره هـای مختلف سیاسـی، برای بازشدن پنجره های اجتماعی بسته شود؛ می توان تا حدی به آینده امیدوار بود و شد.
آینده ای روشن و زیبا، در فضایی باز و بدون پنجره؛ آنچنان که روشنفکران و نخبگان سیاسی، امشب! می خواهند؛ و بیداران در جستجوی آن هستند. فردایی! با پنجره های بی پنجره!
امشب! بخاطر ايران و ايراني! نامه اي براي امشب! را كه در دوران اصلاحات توقيف شد بخوانيد!

شيرزاد:
والله به پير و به پيغمبر من که نمی فهمم منظورتان چيست. اگر برای بنده نوشته ايد از يک زبانی استفاده کنيد که من هم بفهمم.

سلام آقای دکتر، شما در چه موقعیت دینی هستید دیگران را به عدم یا تزلزل " اعتقاد دینی" متهم و بعد از آن نتیجه گیری می کنید؟
براستی اعتقاد دینی چیست؟ آیا منظور شما برداشت شما از دین است؟ اگر اینطور باشد که خود شما از طرف اکثریت روحانیون متهم هستید!!!!
فکر نمی کنید که شما هم به نوعی دچار عارضه "انحصارطلبی" هستید؟!

"خوشمزه اينجا است كه جمعى از نيروهاى دانشجويى كه يا به مرور عقيده اوليه آنها تغيير كرده و يا از اول چندان اعتقاد دينى نداشتند به دليل راحت طلبى و تنبلى سياسى هرگز حاضر نشدند تنها قالب و چارچوب موجود حركت دانشجويى، يعنى انجمن هاى اسلامى را گسترش دهند"

شيرزاد:
شما حداقل شرط التزام دينی را آن هم در کمترين ميزان توقع، يک نماز خشک و خالی می دانيد يا نه؟ تازه، عرض بنده اين نيست که اگر کسی نماز نمی خواند حق فعاليت ندارد. بحث اين است که اين قبيل دوستان لطف کنند محمل ديگری به جز "انجمن اسلامی" برای فعاليت خويش انتخاب کنند.
ببينم سرکار مستوره خانم، تا جايی که يادم می آيد شما اغلب از "زاويه ارزشی" به بنده انتقاد می کرديد، طوری شده است؟

سلام. آقای دکتر بالاخره معلوم نکردید که انجمن تهران الان کدام یک از دیدگاه ها را دارد، اولی را؟ شاید هم نخواسته اید این را بگوئید!

شيرزاد:
اين مسئله در حال حاضر مورد چالش بين بچه هاست. اگر قسمت آخر مقاله را با دقت بيشتری نگاه کنيد اشاراتی شده است.

سلام
مشکات "دست نوشته های صادق افتتاح شد! بخونید و نظر بدید....
http://www.sedghgoo.blogfa.com/