« تمجيد پژوهشگران | صفحه اول | تشكل مدنى يا...؟ »

سياست تبعيدی سازی

در ماهها و هفته های اخير موج تازهاي از فشارهاي به ظاهر قضايي بر عليه فعالان فعلي و سابق جنبش دانشجويي آغاز شد. دادگاه تجديدنظر حكم 5 سال حبس تعزيري عليرضا افشاري را تأييد كرد. در همين حال خبرهاي ديگري نيز از جلوگيري از ادامه تحصيل مهدي اميني زاده عضو سابق شوراي مركزي تحكيم و پيمان عارف، فعال دانشجويي براي مقطع تحصيلي كارشناسي ارشد حكايت داشت. به نظر ميرسد اين رشته ادامه داشته باشد و بايد در آينده منتظر برخوردهاي ديگري از همين دست باشيم.

اينها در حالي است كه ظاهراً احساس مي شد قوه قضائيه در تلاش است كه آرام آرام زخم هاي كهنه را ترميم كند و پرونده هاي محكومين سياسي و بازداشت شدگان سابق را يك به يك فيصله بخشد. متأسفانه فضاي اجتماعي و سياسي كشور به سمتي رفت كه افكار عمومي از پيگيري نافرجام سركوبي ها و تعرض هاي متعدد به حقوق مدني شهروندان و فعالان سياسي بازماند.

اگرچه به دليل شرايط موجود فعلاً فشار بر نيروهاي سياسي از طريق بازداشت و ايجاد مشكلات در داخل زندان، به ظاهر جاي خود را به آرامش ناشي از پيروزي يك طيف خاص از راديكالهاي اقتدارگرا داده است؛ اما متأسفانه بايد به اين واقعيت تلخ تن داد كه آن روشها از اساس مورد تجديد نظر قرار نگرفته و گاه و بيگاه در جايي كه نياز باشد به گونه ديگري در دستور كار قرار مي گيرد، كه يك نمونه بارز آن، سركوبي گسترده اعتصاب صنفي كاركنان شركت واحد و بازداشت طولاني مدت برخي رهبران سنديكاي مستقل آنان بود.

مشي اصولي دوستان ما همواره تأكيد بر دفاع از حقوق شهروندي و حق آزادي بيان نيروهاي مختلف سياسي،با هر عقيده و مرام، صرف نظر از دوري و نزديكي آنان به نظام و نيز موافقت و مخالفت آنان با عقايد ما قرار داشته است. طيفي از نيروهاي بدبين و مخالف شيوه هاي اصلاحي، در سالهاي نخست جنبش اصلاحات با برچسب هاي غيرمنصفانه نمي خواستند اين مشي اصولي را باور كنند و با سخناني از قبيل اينكه «شما همه سر و ته يك كرباس هستيد» و يا اين پيش فرض كه «شما نيز در دفاع از حقوق شهروندان به تقسيم بندي خودي و غيرخودي دست مي زنيد» و امثال اين سخنان، عملاً كار دفاع يك پارچه از حقوق شهروندان را دشوارتر مي كردند. اما به هر حال با ادامه اين مشي اصولي و پافشاري بر آن به تدريج باور بيشتري نسبت به اين موضوع ايجاد شد.

گزارش مشروح مذاكرات مجلس ششم به عنوان سندي تاريخي گواهي آن است كه در هر حادثه و بحراني كه به نحوي از انحاء با تعرض به حقوق شهروندي هر شخص يا جريان سياسي همراه بود، مجلس به نحوي از خود واكنش نشان مي داد و با همان ابزار محدود تلاش داشت در مقابل جريان سركوب آزادي ها ايستادگي كند. نطق هاي قبل از دستور، تذكرات آيين نامه اي، نامه هايي با امضاي اكثريت اعضاي مجلس، تحقيق و تفحصها، مصاحبه هاي حاشيه مجلس و سؤالات مطرح شده در صحن، همه و همه ابزارهاي قانوني و مرسومي بودند كه از به كارگيري هيچ يك از آنها در اين مسير فروگزار نشد.

اين بسي بي انصافي است كه امروز برخي دوستان به سهو يا به عمد اينها را ناديده مي گيرند و فراموش مي كنند كه اگر آن كارها صورت نگرفته بود اساساً چالشي با نيروهاي اقتدارگرا پيش نمي آمد. نيابد از ياد ببريم كه بخش اعظم نمايندگان مجلس ششم به خاطر دعواي خانوادگي با اقتدارگرايان و يا پرونده مالي رد صلاحيت نشدند. گناه آنها همان بود كه آقاي جنتي بعد از انتخابات مجلس هفتم در جايي گفته بود: «هر وقت پيچ راديو را باز مي كرديم تنمان مي لرزيد كه در مجلس چه ميگويند.»

در اين مسير جنبش اصلاحات همواره بيشترين قرابت و پيوستگي را نسبت به حركت دانشجويي در خود احساس مي كرد و برخورد با فعالان دانشجويي را از هر طيف و گرايش كه بودند جزيي كتمان ناپذير از وظايف خود مي دانست. تلاش در دفاع از حقوق دانشجويان در جريان ماجراي تيرماه 78، دفاع پيگير براي آزادي دانشجويان دستگير شده در حاشيه آشوبهاي سال 82، پايين آوردن هزينه فعاليت دانشجويي به شيوه هاي مختلف از طريق حمايت دولت، وزارت علوم و مديريت دانشگاهها، تلاش براي تصويب قوانين صيانت كننده از حقوق دانشجويان و دانشگاهها و بالاخره عكس العمل هاي بسيار قاطع در برابر تعرض به اجتماعات دانشجويي (به عنوان مثال در خرم آباد و اراك) بخشي از اين تحرك سياسي اصلاح طلبان را نشان مي دهد. به طور اخص به ياد دارم كه بعد از دستگيري آقايان افشاري و صحابي و شرايط بسيار سخت و طاقت فرسايي كه براي آنها به وجود آورده بودند نامه هاي سرگشاده اي به رياست قوه قضاييه نوشته شد كه به امضاي اكثريت قاطع نمايندگان مجلس ششم رسيد و از تريبون پخش شد، كه طي آنها به صراحت شرايطي كه براي آنان به وجود آمده بود محكوم شده بود.

اكنون نيز كماكان همان مشي اصولي در دستور كار جنبش اصلاحات قرار دارد و بايد قرار داشته باشد. طبيعتاً شرايط جديد سياسي و مشكلات پديد آمده اقتضاي روشهاي متفاوتي دارد، اما مسير همان است و هدف نبايد خدشه ببيند. تشكيل جبهه فراگير دموكراسي خواهي و حقوق بشر مي تواند چتري گسترده از نيروها را براي دفاع از اين هدف والا گرد خويش فراهم آورد و البته نيروهاي متنوع سياسي نيز هر كدام وظيفه خويش را به عهده دارند و بايد به پيش ببرند.
و اما مطلب ديگر آن كه، به نظر ميرسد در شرايط حاضر نيروهايي كه در طي سالهاي گذشته پديد آورنده آن مصايب بر عليه حقوق شهروندي فعالان سياسي و روشنفكران بودند، به ظاهر نمي خواهند با دستگيري هاي سياسي و بازداشتهاي جديد فضا را نسبت به خود كدر سازند. برعكس گذشته، آزادي زندانيان قبلي كه شامل موارد مهمي نظير گنجي و زرافشان نيز شد، نشان مي دهد كه ظاهراً برخي محافل مي خواهند نشان دهند كه اگر قدرت دست خودشان باشد همه چيز در امن و امان است و همه به خدمتگزاري مشغول خواهند بود و از آن سو هر مشكلي در گذشته بود ناشي از افتادن بخشي از قدرت به دست اصلاح طلبان بود.

اما نكته اينجاست كه اين رويكرد باعث نمي شود فكر كنيم آنها توان تحمل مخالفان خويش را يافته اند و حاضرند حقوق مدني آنها را به رسميت بشناسند. اندكي دقت نشان ميدهد كه آنها در اين دوران شيوه هاي جديدي را جايگزين شيوه پرهزينه دستگيري و حبس مخالفان خواهند كرد. به نظر حقير يكي از راهكارهاي اصلي آنان در برخورد با مخالفان، تمهيد مقدمات و شرايط براي خروج بي بازگشت آنان از كشور و به بيان ديگر تبعيد عملي آنان به خارج از ايران است.

اخبار نشان ميدهد كه در موارد متعددي متهم با قرار نسبتاً سبكي از زندان آزاد شده و در فاصله بررسي قضايي و قبل از قطعي شدن حكم عملاً شرايط براي خروج وي از كشور فراهم شده است. سپس وقتي شخص از كشور خارج شد و طبيعتاً بنا به اقتضاي فضاي باز سياسي در خارج از ايران موضعگيري هاي صريح تري نيز از خود نشان داد، در دادگاه بعدي براي وي محكوميت سنگيني در نظر مي گيرند. به اين ترتيب در عمل متهم تمام پلها را براي بازگشت به كشور خراب شده مي يابد و به نحوي يا بايد خود را براي شرايط دشوار و دست و پنجه نرم كردن با مشكلات مادي زندگي در خارج آماده كند و يا تن به برخي فعاليتهاي محدود و غيرمؤثر سياسي در خارج از كشور دهد، كه سالهاست در عمل نشان داده شده چندان قادر به ايجاد تغيير در روند سياسي كشور نيستند.

به اين ترتيب نيروهاي با استعدادي كه در داخل هر كدام ميتوانند منشأ حركتهاي مؤثر و تضمين كننده تداوم تلاشهاي سياسي براي دوره هاي بعدي باشند يك به يك از دور خارج مي شوند و هركدام در آشفته بازار سياسي اپوزيسيون خارج از كشور گم مي شوند. در طي سالهاي اخير كم نيستند فعالان سابق جنبش دانشجويي كه راه خارج در پيش گرفتند و جز معدودي كه با حساب و كتاب بيشتر و در ارتباط با حركتهاي داخل كشور مسير سياسي خود را تنظيم كرده اند، ديگر خبر چنداني از آنها نيست.

به نظر اين حقير نحوه سركوبي و برخورد با جنبش دانشجويي در شرايط اخير شكل تازه اي به خود گرفته است، اما ماهيت آن همان است كه بود. به جاي دستگيري و زندان، با فعال كردن كميته هاي انضباطي دانشجويي و گزينشها شرايط را براي ادامه تحصيل و يا مسير شغلي آينده دانشجويان دشوار مي سازند. اين شيوه از طرفي كم هزينه است، چون زخم چنداني در پيكره حركت دانشجويي ايجاد نمي كند و در كوتاه مدت مقاومتي را بر نمي انگيزد؛ و از طرف ديگر بسيار مؤثر است. شايد بسياري از دانشجويان باشند كه چندان هراسي از يكي دو ماه زندان (لااقل تا وقتي كه نرفته اند) نداشته باشند، اما به شرط آنكه مطمئن باشند بعد از بازگشت از زندان مي توانند به زندگي تحصيلي و شغلي خود ادامه دهند. به خطر انداختن آينده شغلي جوانها به بهانه فعاليتهاي دانشجويي و محروميت هايي كه تا آخر عمر گريبانگير آنها خواهد بود مصداق بارز نقض حقوق بشر و حقوق شهروندي است كه در اينجا فرصت پرداختن به آن نيست. اما از همه مهمتر آنكه جلوگيري از ادامه تحصيل دانشجويان فعال يك پيام و پيامد بسيار روشن دارد و آن اين كه: «از كشور خارج شويد.» طبيعي است كه بسياري از فعالان دانشجويي از نيروهاي پرتوان و بااستعداد درسي نيز هستند و تمايل دارند سطوح عالي تحصيلي را طي كنند. ايجاد اين قبيل محدوديتها خواه ناخواه برخي از آنان را به سمت تحصيل در خارج از كشور سوق خواهد داد. در اين شرايط آنها ميتوانند با تمهيدات و روشهايي از قبيل زنده كردن پرونده ها و يا پرونده سازيهاي جديد شرايطي ايجاد كنند كه شخص براي هميشه در خارج از كشور به حال تبعيد بماند. هرچند در عمل نيز بسياري از افراد به طور طبيعي بعد از چند سال اقامت در خارج چندان ميلي براي بازگشت به كشور نخواهند داشت.

در مقابل اين موج جديد از تعرض به حقوق شهروندي بايد ايستاد. فعالان جوان سياسي و دانشجويان ما بايد بدانند كه قويترين حركتهايي كه در خارج از كشور سازمان داده شود به اندازه كسر كوچكي از كارهايي كه در داخل ايران انجام ميشود، تأثير ندارد.

حفظ و سازماندهي نيروهاي سياسي در داخل كشور، هرچند به ظاهر و در شرايط كنوني فضا براي آنها تنگ است و هرچند نمود بيروني فعاليت آنها ملايم و احتياط آميز باشد، به مراتب تأثيرگذارتر و كارآمدتر از راديكالترين حركتهايي است كه در خارج از ايران انجام مي شود. به اين لحاظ جنبش دانشجويي و ساير بخشهاي سياسي كشور بايد نسبت به موضوع اخير يعني فعال كردن گزينشها و صدور احكام غيرقانوني و ناقض حقوق انساني افراد توسط آنها به همان اندازه حساس باشند كه در مقابل دستگيريها و بازداشتهاي غيرقانوني گذشته حساس بودند.

دنبالك اين مطلب:
http://shirzad.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/135

نظرات بازدیدکنندگان

با سلام
از اينکه آقاي "جعفر" لطف کرده و پاسخي به اظهار نظر بنده داده اند متشکرم ولي اي کاش اظهار نظر خود و جواب بنده را دوباره بخوانند.
در مورد نيروگاهها ايشان هيچگاه از نوع نيروگاهها سخني به ميان نياورده اند و نيروگاههاي هسته اي را تکنولوژي قديمي و از رده خارج! معرفي کرده اند که بخشي از توضيح قبلي بنده راجع به نوعي از اين نيروگاهها بود که قطعاً در اين تعاريف نمي گنجد! اگر نيروگاههايي که از روش شکافت استفاده مي کنند را هم در نظر بگيريم باز مي توان گفت تشکيل بانک سوخت هسته اي -که در پاسخ قبلي بنده آمد- در رابطه با اين نوع نيروگاههاست و جالب اينجاست که کشورهايي که از اين بانک سوخت دريافت مي کنند، ملزم به برگشت پسماندهاي هسته اي به کشور دهنده سوخت هستند ( براي جلوگيري از بازفراوري احتمالي زباله هاي هسته اي و توليد سلاح هاي هسته اي هستند. واکنش کشورهاي ديگر هم در موافقت يا مخالفت با اين موضوع خود گواه بر برنامه هاي آتي اين کشورها براي گسترش استفاده از اين نوع نيروگاههاي هسته اي است. ضمن اينکه حتي کشورهاي پيشرفته که بانيان و پيشروان استفاده از نيروگاههاي نوع شکافت مي باشند خود به دنبال گسترش استفاده از اين نوع نيروگاهها هستند و هنوز بودجه هاي کلاني براي تحقيقات و توسعه در اين باره اختصاص مي دهند. بطور مثال کشور چين تا سال 2015 تعداد 9 نيروگاه هسته اي از اين نوع خواهد ساخت و کشور انگلستان هم به دنبال بازسازي و راه اندازي مجدد نيروگاههاي هسته اي از رده خارج خود است، کشور فرانسه با اينکه 75% برق خود را از اين نوع نيروگاهها تامين مي کند هنوز به دنبال گسترش آن است و ژاپن و آمريکا هم برنامه هايي براي احداث نيروگاههاي نوع شکافت دارند. در کشور ماهم به مانند تمام دنيا، کار بر روي يک نيروگاه هسته اي با اين تکنولوژي است و اولين نيروگاه جوش هسته اي با همکاري محققان چند کشور قرار است ساخته شود که اميدواريم نتايج خوبي هم داشته باشد. در مورد 20 نيروگاه درحال احداث يا تکميل (تفاوت اين دو را نفهميدم!) در ايران، منبع آماري خود را بيان کنيد! با اينحال مشکل زباله هاي هسته اي مشکل کشور ما به تنهايي نبوده ضمن اينکه استفاده از سوخت فسيلي براي نيروگاهها هم به جهت توليد زياد گازهاي گلخانه اي، محدوديت اين نوع سوخت و ارزش نفت براي مصارفي بهتر از سوختن جالب توجه است. با وجود اين مشکلات، هنوز هيچ کشوري راهي جز انجام تحقيقات براي يافتن منابعي ارزانتر و تميزتر و کاهش اثرات مخرب سوخت هاي کنوني نيافته و توليد نيروگاههاي خورشيدي، بادي و ژئوترمال هنوز بسيار ناچيز و گران است. پيشنهاد مي کنم اگر راه بهتري سراغ داريد به مسئولين نظام و يا حتي به جهانيان عرضه بداريد!
در مورد نکته دوم حضرتعالي در باب تملق آخر ما نفهميديم شما متملقيد يا خير؟! (به ابتدا و انتهاي کامنت دوم خود توجه بفرماييد!) ولي فکر مي کنم تملق براي هرکس در هر پست و جايگاهي کاري ناپسند است و در عرف و شرع بين تملق افراد، جناح ها!، مظلوم!، دانايي و متاع دنيا تفاوتي قائل نشده است. تملق بر مظلوم و دانايي و غيره را تابحال نشنيده ام و گمان مي کنم اصطلاح موردنظر شما بايد چيز ديگري باشد!
نکته ديگر اينکه بنده قضاوت خود را درمورد شما به نوشتارتان محدود کرده بودم و هيچگاه به مانند شما کسي را که نمي شناسم بي جهت کفن پوش قوم و اهل بيت آيت الله خزعلي و احتمالاً چيزهاي ديگري که آقاي شيرزاد سانسور نموده اند!. جالب اينجاست که امروز ديگر در دانشگاهها، چماق ها به دست "شعبان بي مخ هايي" جديد است که قطعاً شما و آقاي شيرزاد خوب اين جماعت را خوب مي شناسيد و مي دانيد که (حداقل در ظاهر)، هم فکر بنده هستند يا شما.
تنها درخواست بنده ارائه براهين عقلي در صحبت و بسنده نکردن به کلي گويي و شعار در نظراتتان بود که در مورد دولت و مجلس بازهم محقق نشد. فکر مي کنم همان آدم منصف در مورد عملکرد مجلس ششم و هفتم نظري خلاف ميل شما داشته باشد زيرا عموم مردم (اگر هنوز هم با انصافند!) در انتخابات هايي که بعد از مجلس ششم برگزار شد (و حداقل در شوراها و رياست جمهوري کانديداهاي مورد حمايت همفکرانتان حضوري فعال داشته اند!)، راي به جرياني داد که اين آرا، عمدتاً در واکنش به عملکرد همان مجلس ششم و دولت اصلاحات بود. توجه به جمله حضرتعاي در باب تغير نظر مردم در انتخابات رياست جمهوري خالي از لطف نيست: "حالا اين از کم کاري اصلاح طلبان بوده يا از زياده خواهي مردم يا بقولي بالارفتن توقعاتشان، ديگر اهميتي ندارد" که به نظر مي رسد نتيجه همه اينها يکي است. و جالب اينکه در کامنت هاي جديد بکلي به حمايت از دولت و مجلس اصلاحات! پرداخته ايد. پس تغيير نظر مردم به چه دليل بوده است؟! قطعاً دليل آن در تحليل وضعيت کنوني اصلاح طلبان و برنامه هاي آينده اين جريان مهمترين عامل است و اينکه "اهمتي ندارد" هم جالب توجه است! حال ديگر قضاوت با شما و همان فرد منصف. (علاقه مندم کهً در آينده در مورد انتخابات و مجالس ششم و هفتم و رياست جمهوري نهم بيشتر بحث کنيم) به هر حال دوست عزيز به ياد داشته باش که دولت نهم (خوب يا بد!) مولود عملکرد دولت قبل و مجالس ششم است نه مولّد آن!
مشي دولت نهم همانگونه که بارها اعلام شده است دوري از مسائل حاشيه اي است ولي در عين حال واکنش سخنگوي دولت به تملق گويي دولت و نوع پاسخگويي به مخالفان قابل تامل است. در همين راستا اگر حافظه تان ياري مي دهد به مقايسه ادبيات و پاسخ هاي سخنگوي دولت قبلي با دولت نهم هم توجه بفرماييد بد نيست! مقايسه نحوه تعامل مجلس ششم و دولت وقت با نحوه تعامل مجلس هفتم با دولت نهم و مدنظر قرار دادن نقد دروني براي دوري از آفت مجلس ششم خود درسي براي دوستان اصلاحات است.
اما از آقاي شيرزاد متعجبم که دعوت بنده را براي استفاده از ادبياتي منصفانه و بدور از نيش و کنايه به خودم بازگرداده است. قبل از اين بنده دوبار به ايشان يادآوري کرده بودم که استفاده بنده از اين ادبيات فقط واکنشي به ادبيات ايشان است و اگر ايشان اين نوع ادبيات را صحيح نمي دانند بياييم باهم اين ادبيات را عوض کنيم. با اين حال از توصيه ايشان سپاسگذارم. تغيير اندک در ادبيات اين کامنت هم در واکنش به تغيير اندک در ادبيات کامنت شماست (هرچند با کمک آقاي شيرزاد باشد!).
از لينک هاي شما هم متشکرم و بعد از فراغت از امتحانات مطالعه خواهم نمود. در مورد امکان بيان نظرات و گشودن باب بيشتر تضارب آرا هم با شما موافقم و پيشنهادي دارم که بعداً به اطلاع شما و آقاي شيرزاد خواهم رساند. (هرچند اگر به پاسخ آقاي شيرزاد به کامنت قبلي من مراجعه کنيد احتمالاً شما هم دلسرد خواهيد شد!)
خداوند به همه ما بصيرت عنايت فرمايد. آمين
موفق باشيد

با سلام
آقای جعفر عزیز!
پاسخ برخی قسمتهای کامنت های قبلی شما را یک روز بعد از درج در سایت (احتمالاً اول تیرماه) داده ام ولی از درج نشدن آن تا این زمان متعجبم. به هر صورت آن پاسخ را یک بار دیگر جداگانه ارسال می نمایم.
اظهارنظر در مورد تمامی سوالات جنابعالی با آن حجم وسیع و با این عجله ای که شما دارید و فرصت کم آقای شیرزاد برای خواندن و درج کامنت ها در سایتشان، معادله ای است که حل آن به کندی پیش می رود و البته از هیچکدام شکایتی ندارم. فقط تنها خواهش بنده این است که با بدبینی افراطی و تعصب حاصل این معادله را در صفر ضرب نفرمائید!
1- اگر همه حرف هایتان مانند غیب گوییتان در مورد نظر بنده راجع به طرح گفتگوی تمدن ها باشد که دیگر وامصیبتا! اخوی! بنده هم مانند شما به این طرح که ایده ای مترقی است، اعتقاد دارم ولی آیا ضرورت طرح آن، حل تمامی مشکلات گفتگو در کشور ایران بود؟! آیا حداقل در بین طیف طرفدار ایشان صلح و گفتگو برقرار بود؟! آیا در همان زمان برخی "نخبگان قوم" خودخوانده، استراتژی های "نافرمانی مدنی" و "فشار از پایین و چانه زنی از بالا" را مطرح نفرمودند؟! حال این دیگر چه ایده ای است ابتدا باید تمام مشکلات داخلی حل شود و سپس احمدی نژاد به حل مشکلات جهان بپردازد! راستی منبع خبری خود را که در آن احمدی نژاد گفته باشد "برای حل مشکلات جهان آمده اید" به نقل مستقیم از هر سایت خبری معتبر داخلی یا خارجی ذکر بفرمائید آخر قبلاً شنیده بودیم که ایشان گفته بودند "پیشنهادهایی برای اداره بهتر جهان دارم!" نه جمله ای که شما فرمودید. اگر هم فکر می کنید بین این دو جمله تفاوتی وجود ندارد! بفرمائید تا در مجالی دیگر بحث کنیم.
2- در مورد ادعاهای قدسی و امام زمانی و رابطه آن با انتصاب "عمید زنجانی" به ریاست دانشگاه تهران! به جهت اهمیت آن و اصرار جنابعالی بر این موضوع مایلم بزودی کامنتی جداگانه بگذارم. هرچند هنوز نفهمیده ام برای حضرتعالی که فرمایش امام حسین (ع) خطاب به یزیدیان را (که اگر دین ندارید لااقل آزاده مرد باشید) به بنده می کنید چرا باید دغدغه دین داشتن و کمک احتمالی به حسینیه ها مشکلی عظیم باشد!
3- چاپ کامنت ها در سایت آقای شیرزاد ( با هر انگیزه ای) - که عمل به یکی از ادعاهای ایشان و همفکرانشان است - برای بنده درسی آموزنده است، ولی نفهمیدم چرا باید حجت بینه باشد . اصلاً حجت بر چه؟! چه روزگاری است که باید بجهت عملی کوچک بر ادعایی بزرگ به آقای شیرزاد ایمان بیاوریم؟!
4- اگر این مباحث ادامه یافت ( که از بابت آن از آقای شیرزاد سپاسگزارم) بهتر است واژه ها را بجا و شایسته استخدام کنید زیرا تنها وسیله ارتباطی ما هستند. استفاده از "تبلیغات بی مانند" صحیح است نه "جنجال بی مانند" و اصولاً هیچ کس خدمتش را با جنجال تبلیغ نمی کند! ولی انصافاً بیشتر بودن نسبی نام آقای احمدی نژاد در اخبار نسبت به آقای خاتمی یکی به جهت فعالیت بیشتر ایشان (مثلاً سفرهای استانی و شرکت در اجلاسهای مهم بین المللی) و دیگری به جهت حساسیت شما به این موضوع است.
5- ایده بنده در مورد راه اندازی تالار گفتگوی مجازی مورد قبول آقای شیرزاد واقع نشد. البته بنده هم گلایه ای ندارم اما اگر جای دیگری را سراغ دارید که این مباحث را با سرعت بیشتری ادامه دهیم (در صورت تمایل شما) به بنده معرفی بفرمائید.(هرچه سایت مورد نظر پربیننده تر و مراجعانش بیشتر اهل بحث باشند بهتر است).
بخاطر ادامه این گفتگو از شما و آقای شیرزاد متشکرم.

سلام
از اینکه پاسخ بنده لاف زن! بی ادب! را داده اید متشکرم. من قبل از این هم از شما بخاطر اینکه فضایی هرچند محدود، برای گفتگو و تبادل نظر فراهم آورده اید تشکر کرده بودم همچنین قبل از این هم یادآوری کرده بودم بنده مدافع همه کارهای این نظام نیستم چه برسد همه کارهای دولت! ضمناً اگر اطلاع ندارید! باید بگویم سایت خدمت متعلق به آقای احمدی نژاد نیست و سایت ایشان http://president.ir می باشد! مطلب سایت خدمت در مورد شما را هم خواندم و تماماً با آن مخالفم و همانطور که در کامنتی پیش از این هم گفتم"اعتقادی ندارم که این اظهار نظرات شما در مورد انرژی هسته ای بخاطر مشتی دلار باشد" ولی حساب اشتباه هرکس باید پای خودش نوشته شود! حتماً بخاطر دارید در زمان انتخابات ریاست جمهوری هم عده ای با عنوان طرفداری از نامزد مورد حمایتان در دور دوم، به رقاصی و راه انداختن کارناوال با وضعیتی زننده دست می زدند که یقیناً آقای هاشمی هم با این رفتارها مخالف است ولی عدم برخورد با اینچنین رفتارهایی (در صورت اطلاع) هم از جانب ایشان و هم از جانب آقای احمدی نژاد امری ناپسند است.
این که بنده را یکبار دیگر! به شیوه ناپسند لاف زنی متهم فرموده اید اگر از کم حافظه ای تان است باید عرض کنم قبلاً در پاسخ به کامنت آقای "محمد" این اتهام را مطرح فرموده بودید نه بنده! ملاحظه بفرمائید: http://shirzad.ir/nazarat/2006/05/post_41.shtml
هرچند به نظرم خوب به خاطر داشته باشید و به زعم خودتان مچ گیری فرموده اید!
فکر کنم شایسته تر باشد بجای کشیدن انتقادات به دعواهای شخصی -اگر قابل می دانید- به پاسخ گویی به انتقادات بپردازید. عدم پاسخ گویی سایت "خدمت" دلیل منطقی برای این شانه خالی کردن شما نیست! ضمن اینکه از شما که داعیه تحمل مخالف را داشته اید انتظار بیشتری می رود. در مورد ادعای "اختصاص بیش از نیمی از فضای سایتتان به مخالفان" دیگر خوانندگان خود انصاف دارند و قضاوت می کنند.
نوشتن نظرات و انتقادات به مطالب شما و برخی دوستان در سایت شما و نه سایت خودم! برای این است که احتمال خواندن این مطالب توسط شما و دوستدارانتان بیشتر باشد از شمایی که تحمل "عذاب دیدن تلویزیون" و "خواندن صفحه مجلس روزنامه ها" را هم ندارید چه انتظاری می رود که به سایت فکسنی ما مراجعه کنید؟!
اما پیشنهاد من برای ایجاد فضای گفتگو و تضارب آرا در سایتتان، اضافه کردن سازوکاری شبیه تالارهای گفتگو است. برای جلوگیری از گرفتار آمدن در پیچیدگی های فنی هم می توانید در یکی از ستونهای کناری لینک چند صفحه با موضوع مختلف را بدهید که هریک از این صفحات، در صورت صلاحدید، با مقدمه ای از شما در موضوع خاصی مانند انرژی هسته ای، مشکلات پژوهشی، نقد دولت، جنبش دانشجویی و ... شروع شده و سپس دوستان مراجعه کننده به اظهار نظر در این مورد بپردازند. این کار از به آرشیو رفتن برخی مطالب گذشته و پراکنده شدن بیش از حد موضوع بحث هم جلوگیری خواهد کرد.
متشکرم

شيرزاد:
در هر صورت اين، يک سايت شخصی است و ماتاسفانه اين حقير فرصت آنکه يک تالار مجازی گفتگو را مديريت کنم ندارم. اما به نظرم می رسد قبول فرموده ايد که در مطالب قبلی کمی از جاده انصاف خارج شده بوديد.

با سلام و درود

عارفان کین چهره بر محراب و منظر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند

با سلام و تقدیم شعر زیبای حافظ که بخوبی صحت امروز خود را مینمایاند.
اولا از کشدار شدن این موضوع که تاحدی خود را در آن مقصر میدانم عذر میخواهم ولی بواقع از اقای دکتر شیرزاد برای درج این گفتگو متشکرم.
ضمنا از طرف خود برای برخی سخنان نامربوط متاسفم.
باز هم عرض میکنم دوست گرامی آقای همتی اگر من نوعی اینجا دارم سخنان برآمده از دل خویش را میگویم همان دلیل شرایط حاکم بر ایران است.خواهش میکنم سری به سایتهای مختلف بزنید و ببینید چند سایت امکان کامنت در اختیارتان میگذارند و در صورت گذاشتن چند درصد از پاسخ ها مخالف نظر نویسنده است.

ثانیا سوالاتی داستم که از ایشان پرسیدم ولی هنوز پاسخی دریافت ننمودم. اگر مرا لایق پاسخ نمیدانند وجدان خویش را قاضی فرمایند.

خارج از جنجنالهای تبلیغاتی کدام کار دولت حاضر در دراز مدت به نفع کشور است. چرا دولت حاضر هر کاری را با جنجال بی مانندگزارش مینماید. انصافا بیاد دارند دوران خاتمی چند بار در تلویزیون نام ایشان در خبر میامد و حالا نام آقای احمدی نژاد چند بار؟
هنوز هم ایده گفتگوی تمدن ها را ایده ای مترقی و همه جانبه نگرانه میدانم. حال مطمئنا با این نظر مخالف هستید و ایده شما برای خود محترم. ولی انصافا چند ده بار از آقای احمدی نژاد شنیده اید که ما برای حل مشکلات جهان آمده ایم. بنظر شما در دنیایی که رسانه ها چه بخواهیم و چه نخواهیم آزادند و هر چیزی را به نفع یا به ضرر منتشر میکنند کسی نخواهد پرسید آقای احمدی نژاد لطفا تکلیف خود را با انبوه مشکلات داخلی حل نمائید و بعد برای ما تکلیف دهید. اگر راه حل های ایشان در حد نامه ایشان به آقای بوش بود من واقعا برای دنیا متاسفم.
اما دوست گرامی سختم را که نوشته بودم مملکت در دوره ایشان رو به بدبختی گذاشته است، در حال حاضر برای اثباتش عجله ای ندارم.

سوال دیگر آیا حجم خرافه گوئی ها - نماینده امام زمان( عج) شدن ها، مشابهت با نامه پیامبر و ... در زمان حاضر رخ نداده اند؟

آیا مطبوعات جناح مورد علاقه شما همینقدر شهامت دارند سخن مخالف را بنویسند هر چند پاسخش را هم بدهند. آیا برایتان همین چاپ کامنتتان در این سایت حجت بینه نیست؟

والسلام

سلام

واعظان کین جلوه بر محراب ومنبر می کنند بر همان منبر چرا آن کار دیگر می کنند!
(حافظ-همتی!)
زمانی نه چندان دور فریادهای "جان خود را می دهم تا مخالفم حرفش را بزند"، زنده باد مخالف"، جامعه چند صدایی، "ایران برای همه ایرانیان" و ... گوش فلک را کر کرده بود! و اینک که این شعارها به کار گرفتن رأی نمی آید، هرکسی مخالف است برود در سایت خودش مطلب بنویسد!، همه مخالفان ما سازماندهی شده هستند!، اصلاً همه ای وجود ندارد و اینها یک نفرند!...
جناب دکتر! مشخصات مرا در خلال کامنت های من می توانید بیابید! -دانشگاه، رشته، نام خانوادگی- دیگر زحمت یک تلفن به دوستان! و تایید این مشخصات با شما! (فقط خداکند این توصیه موجب بهره مندی من از مهرورزی! دوستان دموکراسی خواه نشود!)
لااقل فکر می کنم که در این نقطه اشتراک نظر داشته باشیم که این سوالات یکبار دیگر هرچند کمی متفاوت، از بنده و شما و دیگر دوستان خواهد شد و آنروز دیگر کوچه علی چپ! و به تو چه! و به من چه! فایده ای ندارد. امروز شاید بتوانیم با پاک کردن صورت مسئله موقتاً خلاصی یابیم یا آبروداری کنیم! ولی آنروز...! (توصیه ام خالصانه و تلنگری اول به خود و سپس به شما و دیگر دوستان است!)
بیاییم برون دینی بحث کنیم!
حتی اگر بنده سازماندهی شده باشم و خودم خبر نداشته باشم! آیا باید به گوینده توجه شود نه به آنچه می گوید؟! این همان استدلالی است که آقای سروش روشنفکر می کند! "من چندین جلد کتاب دارم که می توانند به خط خط آن گیر بدهند پس فقط با کسی مناظره می کنم که تعداد کتابهایش با من برابر است!"
از این استدلال ها اینچنین بر می آید که مهم روشن شدن حقیقت و راه درست نیست! بلکه مهم این است که ما ضایع نشویم و عاقبت و هرینه آن هم اهمیتی ندارد!
البته کسانی که با فضای این سایت آشنایند خوب می دانند که نظر دادن در مورد مطالب و کامنت های دیگر روالی عادی است و این کار من خارج از شئون این سایت نیست بلکه ایراد اینجاست که ما نامحرمیم و مثل خیلی های دیگر در مسابقه فحش به زمین و زمان شرکت نکرده ایم! و برای فرافکنی و به فراموشی سپردن شکست های پیاپی خود، سر خود را در برف نکرده این و دائم نمی گوییم که "هرچه هست از قامت ناساز و بی اندام احمدی نژاد است!" و همین جرم کافی است که کارت قرمز دریافت کنیم! مرحبا به تحملتان در مقابل سخن مخالف! شمایی که حتی چند پاراگراف از سایتتان را در اختیار سخن مخالف قرار نمی دهید چگونه شعارتان را "ایران برای همه ایرانیان" قرار داده اید! لابد مخالفانتان ایرانی نیستند و القاعده یا از اجنه اند! پس در این صورت انتخابات اخیر و رای پایین نامزد مورد حمایتتان نشان داده که در کشور اجنه ها زندگی می کنیم!
فقط به این شرط دیگر به سایتتان مراجعه نخواهم کرد که در صفحه اول بطور مشخص بنویسد "ورود مخالف ممنوع"
ضمناً از تعریفتان در مورد اطلاعات اندک بنده در زمینه انرژی هسته ای سپاسگذارم قطعاً این تعریف از سوی برجسته ترین متخصص هسته ای کشور برای بنده بهترین سوغات بوده است!
خبر سازماندهی خود را به نقل از شما برای دوستانم خواهم فرستاد تا آنها را از جدید ترین طنزتان مطلع سازم!
انتظاری ندارم که این کامنت را درج کنید و حتی اگر تنها خود بخوانید کافیست! برای درج در سایت، همین پاسخ را به صورت کوتاه هم خواهم فرستاد!
خداوند همه ما را به راه راست هدایت کند. آمین

شيرزاد:
به جای آن کامنت کوتاه ترتان اين مطلب مفصل تر را گذاشتم تا ببينيد از تکه انداختن های حضرتعالی و مثلا مچ گيری تان که "شمایی که حتی چند پاراگراف از سایتتان را در اختیار سخن مخالف قرار نمی دهید..." چندان خللی نه بر حقير و نه بر اين سايت مفلوک وارد نمی شود. برادر من، فکر می کنم هنوز بيش از نيمی از فضای اين سايت به درج نظرات مخالفان از هر طيف و طايفه ای اختصاص يافته است. هنوز هم بر سر آن حرف قبلی ام هستم. اگر شما واقعا نکاتی در ارتباط با هر مطلبی که درج کرده ام بنويسيد در حد و حدود ادب (که در آن هم چندان سختگير نبوده ام) به ديده منت. اما اگر تصورتان اين است که اين سايت تريبون آزاد برای درج مقالات هر کس در هر زمينه ای که دوست دارد می باشد مجددا معذرت می خواهم و از شما می خواهم در فضای باز و کسترده اينترنت با نام و مشخصات خود (که ابايی از افشای آن نداريد) هر چه دلتان می خواهد بنويسيد. خدا را چه ديديد، احتمالا به واسطه اسم و شهرت جنابعالی خوانندگان بيشتری از اين سايت فکسنی ما خواهيد يافت!
اما اخوی، يک بار ديگر شما را به شيوه ناپسند لاف زنی متهم می کنم. شما مدعی هستيد بنده به صرف اينک به شما عرض می کنم کامنت بنويسيد نه مقاله آزاد، می گوييد در صفحه اول سايت ورود مخالف را ممنوع اعلام کنم. اما به بنده پاسخ دهيد آيا آن رئيس جمهوری که به زعم شما قبای مديريت کشور با عظمت ايران برازنده اندام رشيد اوست، اگر در سايت خودش بی محابا اين حقير را که دستش به هيچ عرب و عجمی نمی رسد تا پاسخ اتهامات ياران مهرورز ايشان را بدهد، به باد تهمت گرفت، شما می توانيد وساطت کنيد تا توضيحات بنده را همانجا درج فرمايند. اگر نمی توانيد اين کار را بکنيد خواهش می کنم به همان اندازه که می توانيد نفوذی بر سايت ايشان داشته باشيد مدعی ما شويد! اگر باورتان نيست برگرديد مطلبی را که تحت عنوان "مهرورزی خدمتی ها" نوشته بودم بخوانيد تا معلوم شود چه کسانی در سايت شان به روی مخالفان باز است و چه کسانی با آبروی رياست جمهوری به ديگران می تازند بدون آن که اجازه دهند حرف آنان نيز شنيده شود.

با سلام مجدد
نمیدانم کامنت پیشین در پاسخ به آقای همتی رسیده است یا نه. به هر حال نکته ای را میخواستم یادآوری کنم. اولا اگر من و امثال من متملق بودیم نمیآمدیم سراغ سایت اصلاح ظلبان که به زعم آقایان ورشکسته سیاسی هستند ( آقای دکتر شیرزاد پوزش من را از بابت این اصطلاح ساخت حضرات بپذیرید) و میرفتیم سراغ مردمیار یا ... و گلی به جمال آقای رئیس میگفتیم.
دوم اصلاح ظلبان( و نه انانی که خود را به اصلاح طلبی چسباندند تا متاعی بر خود بیاندوزند) را واقعا نخبگان قوم میدانم. فقط یک آدم منصف بیطرف ( و نه ظاهر بین) یک بار مکالمات مجلس را در دوره ششم و هفتم بخواند و تفاوت ها را ببینید.
سوم ایشان خود با انصاف خویش نظری بر عملکرد سال اول آقای خاتمی و اقای احمدی نژاد داشته باشند. امیدوارم ایشان از کفن پوشان قوم نباشند و یا اهل بیت آیت الله خزعلی که بگویند خاتمی ایران را به فساد کشید.

و من متملق اماچگونه زبان بر بندم. آنگاه که سخنرانی متین اقای خاتمی در سازمان ملل و سخنان آشفته آقای احمدی نژاد در همانجا در یک کفه قرار میگیرند.
با کدام عدالت میتوان سخنان آقای خاتمی با کریستین امانپور را با نامه آقای احمدی نژاد به جورج بوش سنجید. اولی جز سیل انتقادات داخلی خاتمی و تحسین بین المللی ارمغان نداشت و نیتجه اش عذر خواهی مادلین آلبرایت وزیر خارجه وقت از بابت کودتای 28 مرداد بود. اما دومی سرنوشت بهتری داشت چون به نامه پیامبر اکرم ( ص) به سران جهان تشبیه شد و سزاوار چاپ در کتب درسی. آری برادر ما متملقیم. بگذار تملق بر مظلوم نمائیم. تملق ما بر دانائی است. تملق دیگران بر چند روز متاع دنیا.
اگر دین نداریم بگذار آزاد مرد بمانیم.
و سر انجام با متقیان است.
والسلام

با سلام و درود
جناب آقای دکتر شیرزاد

گمان میبرم مدتها پیش از شما درخواست کرده بودم تا اجازه دهید این سایت به محلی برای تضارب افکار تبدیل گردد. الحمدالله در مملکت گل و بلبل که هر کسی هر جایی حرفش را خواست میزند و اصلا هم برایش اتفاقی نمی افتد ( خوب البته قضیه اخیر گردهمایی مدافعین حقوق زنان یک استثنا بود که توسط عناصر معلوم الحال و تغذیه شده از خارج هدایت میشد و برادران و البته خواهران نیروی انتظامی
با دست غیبی حقشان را کف دستشان گذاشتندو با اسپری فلفل ساخت داخل انها را به حریم مهرورزی رساندند). من بشخصه از پاسخ جامع آقای موسوم به همتی خوشحال و مفتخر هستم. اقلا یکی از طرفداران اقایان به زبان منطق و بدون استفاده از روشهای مهرورزی ! به تضارب افکار پرداخته اند.
به هر تقدیر اجازه میخواهم پاسخ کوتاهی را عرض نمایم. اگر صلاح ندانستید چاپش ننمائید.
اولا فرمایش ایشان در مورد نیروگاه هسته ای بروش همجوشی کاملا بر واقعیت منطبق است. و مطمئنم ایشان در جریان هستند که نیروگاه بوشهر و باقی 20 نیروگاه که با تکنولوژی بومی(!) و تنها اندک همکاری روسیه - چین در حد پشتیبانی روحی(!) و پاکستان ( در حدی کمی بیشتر از روحی(!) در حال تکمیل و یا احداث است تماما بروش شکافت میباشند که امیدوارم تصدیق فرمایند که بسیار قدیمی و بسیار خطرناک بوده م بعلت تولید زباله های هسته ای همواره در معرض انتقاد میباشد.
به هر حال برای پژوهش بیشتر میتوان نظری در اینترنت انداخت(...). مقاله ذیل حاصل پژوهش ارزشمند در مورد بررسی اقتصادی منابع انرژی کوناگون برای کشورمان میباشد و خواهشمندم تمامی خوانندگان نظری بر آن بیاندازند:
http://iranatom.tripod.com/
البته نویسنده گرامی تمامی واحدهای مورد کاربرد را برای فرد کم سوادی مثل من در ابتدا معرفی نموده است تا تفاوت مگا و کیلو سبب گمراهی بنده نشود!

همچنین مقاله های زیر را نیز برای ایشان فراهم نموده ام ...:
http://www.guardian.co.uk/renewable/Story/0,,1477722,00.html#article_continue
http://www.eng.fsu.edu/~shih/succeed-2000/roadmap/solar%20power%20plant.htm
http://www.newbuilder.co.uk/news/NewsFullStory.asp?ID=1414
http://www.greenhouse.gov.au/renewable/recp/pv/nine.html


بنظر میرسد نظر ایشان در مورد انرژی خورشیدی جای تاسف داشته باشد.

اما مورد دیگر که در ارتباط با رئیس محترم حکومت اسلامی است. آیا ایشان یک اظهار نظر مختصر از ایشان در این مورد جائی سراغ دارند؟ یا مثل قضیه هاله نوری باید فقط آقای سخنگو زحمت ایشان را بکشند. اگر دوست گرامی هم مثل آقای الهام قضیه هاله نوری را نمیپذیرند نگاهی به ایترنت بیاندازند.

ضمنا آقای همتی آیا در مورد افزایش بودجه حسینیه ها، سرمایه گذاری حجیم برای مسجد جمکران و .... هم نظری دارند؟ آیا باید انتصاب یک روحانی را به ریاست دانشگاه مادر کشور به چشم مهرورزی دید؟ آیا سخنان وزیر علوم در مورد سفر رئیس حکومت به عربستان را نشنیده اند؟ کدام یک با برخورد و یا اظهار نظر ایشان همراه بوده است؟ نه برادر در دورانی هستیم که واقعا هدف مقدس سازی است.

درود بر صاحبان بصیرت

شيرزاد:
من با اجازه شما در دو جای غير اساسی جمله شما را حذف کردم. فقط می خواستم ببينيد بدون نيش و کنايه باز هم حرفهايتان استحکام دارد، و اتفاقا به نظر من خواندنی تر است. اين کار را در مورد شما که يکی از صميمی ترين خواننگان من هستيد انجام دادم تا دوستانی نظير آقای همتی هم در ادبياتشان در نظر داشته باشند. در يک جا هم تعداد علامت های تعجب را به يکی کاهش دادم. فکر می کنم اين طوری متانت بيشتری دارد.

سلام
در موزد مطلب آقای "جعفر" نقدی داشتم که مختصر می نویسم:
اولاً ای کاش به پاسخ سخنگوی دولت و واکنش مجلس به اظهارات و تملق گوییهای رئیس دیوان محاسبات کشور توجه می فرمودید و گناه تملق گو را بر پای او می نوشتید. (توجه به پیشنهاد شما در مورد استفاده از "نخبگان قوم!" بجای اصلاح طلبان هم در همین چارچوب جالب توجه است!)
ثانیاً با تذکر شما راجع به لزوم توجه بیشتر و عمیق تر به فلسفه قیام عاشورا و زندگی ائمه موافقم و فکر می کنم ناب ترین سخنان در باب مقابله با سطحی نگری و ورود تحریفات در دین را می توان در برخی سخنرانی های رهبری (خصوصا در دیدار با مداحان) و کتب شهید مطهری و دکتر شریعتی یافت و قطعاً نمی توان مشکلات چند صدساله در زمینه این نوع نگرش به دین را فقط به دولت یکساله نهم ارتباط داد و از این نوع مغالطه قطعاً در تضاد با توصیه شما به رفتار علوی است!
در مورد بحث نیروگاههای اتمی هم از هیچکدام از آمارهای جنابعالی نمی توان نتیجه گرفت که انرژی هسته ای در کشورهای اروپایی از رده خارج شده یا بزودی خواهد شد. اگر کمی در مورد نیروگاههای بادی و خورشیدی اطلاعات داشتید می دانستید که این نیروگاهها به علت توان بسیار پایین در تولید انرژی برق -حداقل به این زودیها!- هیچگاه جایگزین نیروگاههای هسته ای نخواهند شد، بلکه فقط در کمک به دیگر انواع نیروگاههای با سوخت فسیلی و اتمی سهم ناچیزی خواهند داشت. به ععنوان مثال توان تولید در یک نیروگاه خورشیدی حدود 100 کیلو وات و در یک نیروگاه بزرگ بادی حدود 500 کیلووات است که با نیروگاههای 1000 تا 3000 مگاواتی اتمی قابل قیاس نمی باشند (جهت اطلاع هر 1000 کیلووات یک مگاوات است!) به همین دلیل است که فرانسه، انگلیس، آلمان، ژاپن و آمریکا بر سر احداث اولین نیروگاه اتمی از نسل جدید (همجوشی) سالها با هم رقابت نموده و اخیراً قرار شده که با سرمایه گذاری مشترک 12میلیارد دلاری این نیروگاه تا سال 2015در کشور فرانسه احداث شود. که این خبر در تناقضی آشکار با نتیجه گیری شماست! توجه به آمار نیروگاههای اتمی در حال احداث در کشورهای صنعتی دنیا و پیشنهاد اخیر کشورهای غربی برای ایجاد بانک سوخت هسته ای و واکنش دیگر کشورها خود گواهی بر توجه همه کشورهای برای گسترش استفاده از نیروگاههای اتمی است.
در مورد جمله "این عزیزان واقعا همانگونه که فکر میشد برای ویرانی مملکت از هیچ کوششی فروگذاری نمیکنند" اگر دلایل عقلی و مصادیقی دارید بیان کنید! درست است که حرف زدن و ادعا کردن مفت است و کنتور نمی اندازد ولی بازهم در تضاد با توصیه شما در مورد مبارزه با عوام فریبی است!
(اگر بناچار بخشی از این کامنت خارج از مطلب آقای شیرزاد است عذر خواهی می کنم)
موفق باشید

شيرزاد:
ظاهرا به دلايلی شما وظيفه شرعی می دانيد که به هر مطلبی که "خارج از چارچوب" تشخيص داديد پاسخ مبسوط مرحمت فرماييد، حال سخن بنده باشد يا کامنت دوستان! شايد هم تقسيم کاری صورت گرفته که بنا بر آن، سايت حقير سهم حضرت آقای همتی شده است که گويا اندک اطلاعاتی هم از مسائل هسته ای دارند. توصيه حقير اين است که جناب همتی که به گيرايی و قدرت استلال کلامشان ايمان دارند، و به همين جهت به جعفر آقا تکه می اندازند، خودشان با اسم شريف خودشان يک سايت بزنند تا از اين پس خوانندگان ايشان مجبور نباشند اول يک سری حرفهای ما را بخوانند و بعد با تصحيح ايشان ببينند کجايش غلط بود کجايش درست! لابد شما هم می توانيد با اعتبار خودتان خواننده داشته باشيد. بگذاريد اين چهار نفری که نوشته های ناقابل ما را می خوانند (به زعم شما) در جهل خود باقی بمانند. فکر می کنم اين وقت مبسوطی که گاه آقای همتی و گاه دوستان ديگری با قلم کاملا مشابه و با اسامی ديگر می گذارند حيف باشد که مصروف اين سايت گرد گرفته ما شود. با اين همت می توانند هزاران خواننده را مجذوب سايت خودشان بکنند!

با سلام و عرض درود

جناب آقای دکتر شیرزاد اولا ای کاش میشد برای مدتی این دعواهای موجود در مورد انحراف یا عدم انحراف جنبش اصلاحات را کنار کذاشته و فکری به حال آینده خود کنیم. اصلاحات نمیتواند تا ابد نام یک جنبش بماند. بگذارید خیلی صاف و ساده مشکل موجود را بار دیگر در یک عنوان بیان نموده و بیشتر به حل آن فکر کنیم. بنابه هر دلیلی در سال 1384 کشورمان بدست افرادی افتاد که اولا همه دلسوزان ایران از پیامدنش بیمناک بودند ثانیا این عزیزان واقعا همانگونه که فکر میشد برای ویرانی مملکت از هیچ کوششی فروگذاری نمیکنند. حالا این از کم کاری اصلاح طلبان بوده یا از زیاده خواهی مردم یا بقولی بالارفتن توقعاتشان دیگر اهمیتی ندارد. شاید برای بحثهای داخلی اصلاح طلبان موضوع هنوز جذاب باشد ولی باور کنید برای ما دیگر جز زجر دو جانبه تاثیری ندارد.
آقای شیرزاد در دوره آقا خاتمی باوصف تمامی صفات برجسته ایشان کسی ایشان را پیامبر و ... منجی عصر نمینمود و بالای سرش هاله نورانی نمیدید. در عوض کشورمان در دنیا برای مطرح نمودن ایده گفتگوی تمدن ها جایگاهی در خور میافت. حالا بزرگترین مشکل ما اینست که اقای رئیس حکومت پیامبر زمان است ( نعوذ بالله) و یا نماینده حضرت مهدی موعود ( عج). باورهای ما از کجا به کجا نزول یافته است. من دیگر از هیچ بنی بشری ادعای تقدس را نمیپذیرم مگر به براهین عقلی متقن و نه به شواهد مضحک به روایت از یک شهروند سوری مجهول االهویه.
آقای دکتر گمان نمیبرید شما و (بگذارید بجای نام دلسرد کننده اصلاح طلبان بگوئیم نخبگان قوم) بهتر است فکری بحال این تنزل کشور کنید که از جایگاه کشوری نوخواسته با اینده روشن آنچنان که در دوران آقای خاتمی ما را به آن میشناختند، به کشوری غوطه ور در دریای اوهام و خرافه گوئی های عده ای با ظاهر دینداری افتاده است. والله همان اجانب و بقول اینها دشمنان ما را اینچنین میخواهند. سر همه در حسینیه ها و مساجد به ظواهر دینداری گرم است بدون انکه بدانند حماسه عاشورا برای چه اتفاق افتاد و حسین (ع) برای چه جان باخت. علی(ع)برای کدام دین سرش در محراب شکافته شد؟ ....
اما در ماتمشان همچنان اشک میریزیم. آیا کافی است؟
آقای دکتر کشوری که مردمش سرگرم این ظاهر فریبی ها باشند در دنیا برای اغنیا محبوب تر است چون براحتی میتوان با همان حربه دین فریفتشان. برای من این قضیه هسته ای هم یک چشمه از فریبکاری است. ما را فریفته اند به دانشی که خودشان 60 سال پیش داشته اند و تنها با این مجادلات حرص زعمای ما را به ان بیشتر میکنند.
فقط یک خبر عرض کنم و باقی والسلام. بناست تا سال 2015 حدود 20 در صد از انرژی کشورهای اتحادیه اروپا از انرژی خورشیدی تامین شود در انگلستان که به هوای ابری و بارانی مشهور است علاوه بر ساختمانهای جدید که اکثرا نمای شیشه ای دارند، ساختمانهای قدیمی با تغییر نما به نمای شیشه ای تبدیل میشوند. در بلژیک بناست در محدوده 15 الی 20 سال نیروگاه های هسته ای از مدار خارج شوند و جای خود را به سایر منابع جون باد و خورشید که منابع ماندگار و سبز خوانده میشوند دهند. باز در انگلستان در یک نیروگاه از رده خارج هسته ای 5 سال پس از خروج از چرخه تولید هنوز هم مهندسین در حال کار برای جابجا نمودن زباله های هسته ای فوق العاده خطرناک هستند که ممکن است سالها هم طول بکشد. حال همه با هم بگوئیم انرژی هسته ای حق مسلم ماست!!!!!! از اطاله کلام پوزش خواسته و آنرا از سر درد دل بپذیرید. ماندگار و پایدار بمانید.

خوشحالم که قدر حرکت های هر چقدر ملايم و احتياط آميز داخلی را ميدانيد ولی اسم شما را در بين حمايت کنندگان از حرکت 22 خرداد زنان در تهران نديدم. اميدوارم شما هم در رابطه با ضرب و شتم و دستگيری و بازداشت زنان همان قدر حساس باشيد و عکس العمل نشان دهيد که در مقابل مردان هستيد.
به عکس ها مراجعه کنيد خشونت عليه زنان را توسط نيروهای انتظامی می بينيد.

http://www.kosoof.com/

سلام
از اينکه فرصتی برای صحبت در باب جنبش دانشجويی پيش آمده خوشحال و متشکرم.
با بخشی از صحبتهای شما موافقم. قطعاً سرکوب و محدود کردن فعاليتهای سالم سياسی خصوصاً در محيط های دانشجويي از سوی هرکس و با هر بهانه ای امری نکوهيده است که ضرر آن در کوتاه مدت و بلند مدت متوجه اين ملت و حتی سرکوب کنندگان خواهد شد. در اين باب نوشته ايد و نظراتی نيز دوستان خواهند داد و فکر می کنم صحبت بيشتر در توضيح مطلب بالا اطاله کلام باشد. می خواستم فرصت را غنيمت شمرده با جنابعالی که کم و بيش با برخی جريانات دانشجويي در ارتباط هستيد سخنی را در ميان بگذارم.
احتمالاً شما هم موافق باشيد که بی منطقی و توسل به روشهای نادرست از سوی هرجريانی مذموم و ناپسند است خواه به نام دين باشد يا آزادی خواهی!
وضعيت کنونی دفتر تحکيم وحدت خود گواه اين است که عدم پايبندی به اخلاقيات و شئون دانشجويی در عده ای از اعضاء آن تشکل راه را برای فعاليت ساير تشکلهای اصلاح طلب واقعی نا هموار خواهد کرد. اين رفتارهای آنارشيستی گاه تا بدانجا پيش رفته که صدای طيف سنتی انجمن اسلامی دانشگاهها را درآورده و آنها را وادار به گفتن گلايه ها حرفهايي کرده که به قول مخالفانشان حتی از بسيج دانشجويي هم انتظار نمی رود! ....

شيرزاد:
به دليل طولانی بودن ومرتبط نبودن با موضوع، ادامه مطلب را حذف کردم. اگر خواستيد مطالب طولانی بنويسيد خواهشمندم آن را در وبلاگ خودتان بگذاريد و لينک آن را در کامنت قرار دهيد.

جناب شیرزاد
هر شی فیزیکی در برابر فشار یا تغییر شکل میدهد یا اگر الاستیک نباشد در نهایت خرد میشود. انعطاف پذیری بیشتر ماهوی است تا اکتسابی.

به نظر شما این نظر علمی این نظر چقدر مقرون به حقیقت است ؟

شيرزاد:
با پوزش، اگر ممکن است منظور خود و ارتباط آن با مطلب مورد نظر را روشنتر بيان کنيد.