يا الله، مرد اومده
اين روزها به كرات از قول بعضي از مقامهاي سياسي كشور مي شنويم كه "غربي ها بايد واقعيت ايران هسته اي را بپذيرند و با يك ايران هسته اي وارد گفتگو شوند". بگذريم از اين كه احتمالاً برخي از آقايان متوجه نيستند كه صرف دستيابي به چرخة سوخت كه بيست و چند كشور دنيا داراي آن هستند قدرت خاصي در عرصة ديپلماسي به كسي نمي دهد. آن چيزي كه ممكن است تحت شرايطي قدرت سياسي- استراتژيك به كشوري دهد چيز بدي است كه نمي توانم اسمش را بياورم. ياد خاطره اي از دوران نوجواني خودم افتادم كه بي مناسبت با اين موضوع نيست.
اوايل بلوغ بود و احساس مي كردم مرد شده ام. از طرفي بچه مذهبي هم بودم و قاعدتاً احساس مي كردم كه بايد خانمهاي نامحرم سر و مويشان را از من بپوشانند. اما اين كار اغلب براي خانمهاي ميانسال كه از ابتدا شاهد رشد سني يك بچه پسر بوده اند كمي دشوار است و به سختي مي توانند باور كنند كه فلاني مرد شده و بايد از او رو بگيرند. يادم هست كه خانمي در همسايگي ما كه با مادرم رفت و آمد بيشتري داشت در همين مورد سر به سر من مي گذاشت. من از در كه وارد مي شدم عمداً دوچرخه ام را به در و ديوار مي كوبيدم تا طرف حالي اش شود كه "ما اومديم". بعد هم با سر و صدا و سرفه هاي مثلاً مردانه و "اهم و اوهوم" باز اعلام حضور مي كردم، اما فايده نداشت. بالاخره با صداي بلند و كلفت تر مي گفتم "ياالله، مرد اومده"! اينجا بود كه آن خانم غش غش مي زد زير خنده و با صداي بلند مي گفت: "نه بابا چه خبره، زوده حالا"! كه ما هم چون بهمان برخورده بود مي گفتيم: "اصلنم زود نيست، شما که نمي دانيد". كه مجدداٌ شليك خنده را به همراه داشت.
حالا شده حكايت اين آقايان. باورشان نيست كه بلوغ يك كشور قبل از آن كه بخواهد با جشن هاي هسته اي و تكرار اينكه "آن زيرهای بيابان يك خبرهايي هست" باور شود، بايد در رفتار و منش مدبرانه و بزرگ منشانة مسئولان آن خودش را نشان دهد. اين نمي شود كه آدم حرفهاي كودكانه بزند و با لحن و رفتار نابالغ با مسائل روبرو شود و از آن طرف بخواهد با "اهم و اوهوم" و "ياالله، مرد اومده" به زور به ديگران مردانگي خود را ثابت كند.
توسعه يافتگي و قدرتمندي يك كشور مُشكي است كه بايد خود ببويد و گرنه از گفتن و تكرار كردن عطار چه سود. غني كردن اورانيوم شايد نشانه اي از توانايي تلقي شود. اين كاري است كه حدود صد و پانزده سال پيش در مقياس آزمايشگاهي توسط ماري كوري و شوهرش نيز به انجام رسيد. مهم ايجاد ساختاري است كه در آن ماري كوري ها پرورش يابند و در آن بمانند. در آن صورت هر گرم از اورانيوم غني شده و يا هر محصول ديگري از تحقيقات، ارزشي هزاران برابر خواهد داشت.
نظرات بازدیدکنندگان
خیلی بیخوده
Posted by: نیلوفر | February 20, 2007 07:16 PM
هرچند با نظر شما در بی فایده بودن دسترسی به چرخه سوخت در دیپلماسی ابدا موافق نیستم، اما این نظر را که جایگاه ما را نه انرژی هسته ای که ادبیات و شخصیت سیاسی خودمان تعیین می کند موافقم. مثالت هم خیلی بی ربطه چون بلوغ آدم ها از اون جهتی که تو بهش اشاره کردی به همون اتفاقات زیر بیابون بر می گرده، که البته همراه با اتفاقات دیگری هم هست. اما بالغ به معنی روانشناختی آن اگر گفته بودی، آره مردی به اخبار زیر بیابونی نیست. همین اشتباها رو مدام تکرار می کنید که تر و خشک با هم می سوزه، یکی هم فکر می کنه باید ازت بپرسه که هنوز فکر می کنی با خانومه می ری جهنم!!!
شيرزاد:
اگر با همان معياری که شما می گوييد بلوغ را به اتفاقات زير بيابانی هم ربط دهيم، بايد توجه داشت که با اندک تغييرات جسمی، يک نوجوان نورس نمی تواند سر گذر نسق بگيرد.
Posted by: مهدی | May 17, 2006 03:21 AM
مطلب اصلي پيام مرا نقطه چين كرده ايد و خواننده را از فهم آن بي نصيب جناب شيرزاد شما فوق تخصص سانسور رااز كجا گرفته ايد. به هر حال اصل شعر مولانا را ميفرستم كه خوب گفته: "ماند در نبشتن شيرزاد و شيرزاد"بود بقالي و وي را طوطيي*خوش نوايي سبز گويا طوطيي*در دكان بودي نگهبان دكان*نكته گفتي با همه سوداگران *در خطاب آدمي ناطق بدي*در نواي طوطيان حاذق بدي*
جست از سوي دكان سويي گريخت * شيشه هاي روغن گل را بريخت*از سوي خانه بيامدخواجهاش * بر دكان بنشست فارغ خواجهوش*
ديد پر روغن دكان و جامه چرب*بر سرش زد، گشت طوطي كَل ز ضرب*روزكي چندي سخن كوتاه كرد*مرد بقال از ندامت آه كرد*
ريش بر ميكند و ميگفت اي دريغ*كآفتاب نعمتم شد زير ميغ
دست من بشكسته بودي آن زمان* چون زدم من بر سر آن خوش زبان*
هديه ها مي داد هر درويش را* تا بيابد نطق مرغ خويش را*
بعد سه روز و سه شب حيران و زار*بر دكان بنشسته بود نوميدوار*
مي نمود آن مرغ را هرگون شگفت *تا كه باشد كاندر آيد او بگفت*جولقي سر برهنه ميگذشت *با سر بي مو چو پشت طاس و طشت*طوطي اندر گفت آمد در زمان*بانگ بر درويش زد كه هي فلان*از چه اي كل با كلان آميختي*تو مگر از شيشه روغن ريختي؟*از قياسش خنده آمد خلق را*كو چو خود پنداشت صاحب دلق را*كار پاكان را قياس از خود مگير*گر چه ماند در نبشتن شير و شير*جمله عالم زين سبب گمراه شد *كم كسي ز ابدال حق آگاه شد
شيرزاد:
من فقط عبارتهای اهانت آميز را (خطاب به هر کس باشد) و برخی نوشته های تند که کار دستم می دهد حذف می کنم. اين را از اول هم گفته ام. يادم نيست مورد شما چه بوده است. اما اگر فکر می کنيد از شعر فوق کنايه ای بر من زده ايد و اين شما را راضی می کند باشد. البته مطمئن باشيد از اين کار شما دست به ترکيب فکل بنده نخورده است!
Posted by: طوفان | May 16, 2006 02:55 PM
it was so funny,hagha esfahani hastin
Posted by: behdad | May 16, 2006 12:20 AM
شما در جواب کسی نوشته بودید که آن زمان هم کسی دستیابی به این چرخه را صفر قلمداد نمی کرده
من هم صحبت شما را تایید می کنم چون شما این امر را ((زیر صفر )) و منفی ارزیابی کرده بودید
آقای شیرزاد اگر شما واقعا حرفهایتان را فراموش کرده اید می خواهید آن ها را برایتان کامنت کنم؟؟؟!!!
Posted by: محمد | May 9, 2006 08:23 PM
Dear Dr. Shirzad,
Just read this post again to see what I'm talking about.
http://shirzad.ir/2006/02/post_16.html
Posted by: Mohammad | May 4, 2006 05:58 PM
بيست و چند كشوری که چرخة سوخت هسته ای دارند کدام کشورها هستند؟
شيرزاد:
غير از قدرتهای دارنده سلاح هسته اي، کشورهايی مثل ژاپن، آرژانتين، آلمان و... از سايت آژانس بين المللی انرژی اتمی می توانيد ببينيد.
Posted by: ampo | May 4, 2006 12:07 PM
Dear Dr.Shirzad,
Thank you very much for your courage and high effort. Many times I feel really ashamed that I am an Iranian. But whenever I remember you and people like you I admit that great people still exist among us. Thank you again for your great effort and please take care.
Posted by: babak | May 4, 2006 09:23 AM
http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-709467&Lang=P
Posted by: Ramin Rakhsha | May 3, 2006 07:17 PM
جناب شیرزاد با عرض سلام:)
مثال جالبی بود.
این شعر هم بد نیست!
من از روییدن خار سر دیوار دانستم
که ناکس کس نمیگردد به این بالا نشستنها!
حالا با چرخه و بی چرخه با اوهن و بیاوهن این آقایان همآنند که هستند! یک مشت ... بچه پررو که دیر یا زود باید یکی پیدا بشه ...
راستی هنوز هم فکر میکنید که با دیدن چند تار موی اون خانم هم خودتون و هم اون خانم راهی جهنم میشید؟ :))
شاد باشید
Posted by: شايان | May 3, 2006 01:06 AM
امروز،آقای آقازاده اعلام کرد که ایران اورانیوم را تا 8/4 درصد غنی کرده. مگر برای سوخت راکتور بوشهر غنای 5/3 کافی نیست؟ پس این 8/4 درصد دیگه چه صیغه ایست؟ میخوان بگن یعنی ما راهش را یاد گرفتیم!!!؟؟؟
Posted by: ali | May 2, 2006 09:27 PM
سلام بله دکتر خق باشماست ریس جمهور فعلی شعارهای پوپولیستی میدهد عوام الناس هم میپسندند به حال این مردم باید گریه کرد.
Posted by: آرش | May 2, 2006 07:56 PM
لحن آقاي البرادعي در سفر اخيرشان به ايران كه پس از اعلام تسلط كامل ايران بر فناوري غني سازي اورانيوم انجام شد،را با قبل از اين حادثه يا هر رجال سياسي و غير سياسي را مقايسه كنين،لطفا
شيرزاد:
متاسفانه لحن آقای البرادعی کمتر تعيين کننده است.
Posted by: ali | May 2, 2006 06:35 PM
جناب دکتر شیرزاد
نگاهی به نوشتههای قبلی خود بیندازید. مثل اینکه شما تا چند وقت پیش کاملا منکر دستیابی ایران به همین اندازه از تکنولوژی هستهای هم بودید و آون رو محترمانه دروغ میدونستید. حالا که آژانس هم تایید کرد جهت عوض شد و این کار بی ارزش شد؟
البته انشاالله کارها پله پله جلو میره. توصیه میکنم با توجه به تخصص حضرتعالی یک نامه به آمریکا بنویسید و توضیح بدید که این کارها اونقدر که اونها فکر میکنن مهم نیست شاید قانع شدند و دست از سر ایران برداشتند!!!!!!
و آنچه باقی میماند اینکه چگونه میشود توجیه کرد که فردی با اینهمه ادعای سیاستمداری اینچنین حرف میزند!!!!!
شيرزاد:
خوشبختانه آنچه نگاشته ام همه موجود است. بحث بر سر دستيابی يا عدم دستيابی به فناوری هسته ای نيست. اصولا موضوع به شکل صفر و يک نيست. نه آن زمان کسی مدعی بود که آنچه انجام شده "برابر با صفر" است و نه اين زمان شما تصور کنيد که فناوری هسته ای قله ای بود که فتح شد و تمام شد. فناوری هسته ای يک فناوری نيمه مدرن ميانه قرن پيش است که اگر هر کشوری تمام توان و امکانات خود را روی آن متمرکز کند بالاخره موفقيتهايی خواهد داشت. همان طور که خودتان هم گفته ايد "کارها پله پله جلو ميره"، اما مهم آن است که پله ها در چه مدت و با صرف چه مقدار هزينه طی شوند و در انتها ما را به کدام بام برسانند.
Posted by: Mohammad | May 2, 2006 04:39 PM
... دليلي ندارد خوتان را با شيرمردان قياس كنيد . نوشته شما مرا به ياد طوطي مولوي انداخت كه موهاي سرش به دليل تخلفي ريخته بود و به هر كچلي مي رسيد فكر مي كرد به همان دليل كچل شده است.
شيرزاد:
برای من دشوار نبود که آن خاطره را به خودم نسبت ندهم که راهی برای نوشته غير دوستانه شما باز نشود. آنچه گفتم برای اغلب بچه ها در سن نوجوانی به شکل های مختلف مصداق دارد. شما قبول نداريد که بلوغ برای يک جامعه توسعه يافته علائم طبيعی و گويايی دارد؟
Posted by: طوفان | May 2, 2006 03:06 PM
وبلاگ"خاتمی دبیرکل بماند" رو ببینید
Posted by: مشاركتي ها | May 2, 2006 02:27 PM
سلام دکتر شیرزاد. در ارتباط با قضیه "اعلان موفقیت های علمی" که از قضیه هسته ای شروع شده من اخیرا یک پستی در وبلاگم داشتم که اینجاست:
http://correlated-matter.persianblog.com/1385_2_correlated-matter_archive.html#4999354
Posted by: س. ا. جعفری | May 2, 2006 06:45 AM
اميدوارم با پافشاريشون مملكت را به باد فنا ندهند فعلا روي قيمت نفت و گير كردن امريكا در عراق و حزب الله لبنان و حماس و ... فرماندهان ...و...كه از كره شمالي و اوكراين و روسيه خريده اند و تنگه هرمز...خوش خوشانش است روي همه چيز حساب ميكنند...به غير از نارضايتي عمومي مردم ايران و اتحاد قدرتهاي جهاني .در جنگ عراق هم قرار بود فقط امريكا و انگليس باشند يكدفعه سرو كله ناتو و ژاپن هم پيدا شد در ضمن اقاي شيرزاد اينقدر به انرژي هسته اي گير نده كه سرو كارت با سعيد مرتضوي است محمد رضا خاتمي اگر گاهي يك چيزي ...پشتش به برادرش و همسرش ...گرم است شما پشتت به كي گرمه بهتره يادي از همشهريت پسر علي مزروعي نماينده اصفهان بكني كه چكار باهاش كردند
شيرزاد:
آقا مرتضی تو را به جدت سالم بنويس، تا اين قدر نقطه چين نياد وسط حرفهات. جگر زليخا شد اين متن.
Posted by: مرتضي | May 2, 2006 03:41 AM
behetoon nemiyomad mazhabiye moteaseb bashid valy hatman hala taghir kardid
ba nazaretoonam kamelan movafegham dar morede raftare massoalan
shad bashid ostad
Posted by: shagerde kochike shoma | May 2, 2006 03:38 AM
ُسلام
آقاي دكتر چه عجب؟ كم كم داشتيم نگران ميشديم. بسيار از تمثيل زيبا و به جايتان لذت بردم. همه آموزنده بود و هم لبخند را به لبمان نشاند. مستدام باشيد
Posted by: abbas | May 2, 2006 01:46 AM
It does not need to be a real bomb with mushroom to scare them. My knowledge is limited in these issues but I am sure you know that a dirty bomb can be made with very low percentage of urianium. And it can be installed on any missles. It does not kill but who dares to live in an affected city and country.
Posted by: Rahgozar | May 2, 2006 01:18 AM
سلام دكتر
خيلي عالي بود. يكي پيدا شد بگه قضيه چيه. با سروصدا كردن كه نميشه ادعاي پيشرفت كرد.
شاد باشيد
Posted by: چه فرقي مي كنه | May 2, 2006 12:40 AM
حتما اینو دیدی :http://www.usatoday.com/tech/science/2005-09-13-brilliant-minds_x.htm
مریم میرزاخانی
صد ها مثل این ایرانی در اینجا هستن. اگه دولت توسعه براش مهم بود یه فکری به حال سرمایه های فکری این مرزوبوم میکرد
Posted by: فاران | May 1, 2006 09:26 PM
من و انرژی هسته ای
وزارت بهداشت طی بیانیه ای اعلام داشت برای جلو گیری از پخش و مصرف قرص های انرژی زاو خطرناک برای جسم و روح (معروف به قرص های اکس) به زودی قرص هایی به بازار می آید که که حاصل انرژیی صلح آمیز است وی اعلام داشت این قرص ها صد در صد بدون خطر بوده و جوانان می توانند از انرژی غنی شده در این قرص ها لذت ببرند!
این گفته ها در حالیست که چندی پیش سخنگوی دولت اعلام داشت به زودی مردم می توانند محصولات انرژی هسته ای را در سر سفره های خویش ببینند.
پ.ن-۱ : به من بگو دویست دندان!... می گویم بله شما درست می فرمایید!
داستان تعداد دندان های یک کوسه...
حال اگر به من بگویی این حق من است... می گویم: بله این حق من است!
داستان من و انرژی هسته ای.
پ.ن-۲ : پنهانی و دور از چشم خانواده دائما زمزمه می کرد
هیچ چیز مزه شست نمی شه " ناز شستم"
طعم شست لذت بخش است
داستان کودکی است که دوست داشت شستش را بمکد
داستان من و انرژی هسته ای.
پ.ن- ۳ : هر چند که نتوانست
یا بهتر بگویم هر چند که می دانست امکان پذیر نیست...
دیدن آب شدن اندامش را در گرمای مرداد ماه
داستان تلاش یک آدم برفی ست٬ که می خواست مرداد ماه را ببیند
اما آدم برفی حد اکثر تلاش خود را کرد!
داستان ...... و انرژی هسته ای ست.
http://rainysea.com/
Posted by: هادی زاده | May 1, 2006 08:11 PM
کاش یکی پیدا می شد و پرونده فقر را به شورای امنیت می فرستاد!!!؟
Posted by: هادی زاده | May 1, 2006 08:07 PM
آقای شيرزاد بارها از هوشمندی شما در پيدا کردن اين تشبيهات برای تقريب به ذهن حيرتزده شدهام. طبق معمول اين نوشته نکته را با مثالهايی که در ذهن مخاطب اصلی بسيار برجستهاند جا میاندازد و در نتيجه خيلی میچسبد. بسيار عالی بود، کاش بيشتر فرصت داشته باشيد و بنويسيد.
شيرزاد:
از لطفتان متشکرم
Posted by: امين | May 1, 2006 07:37 PM