اشمئزاز، حق مسلم هر کس
موقعي كه مطالب قبلي (با عنوان مشمئز كننده بود) را درباره حضور دو تن از اعضاي سابق دفتر تحكيم در سنای آمريكا را مي نوشتم، تقريباً اطمينان داشتم كه سيلي از نظرات و بخصوص نظرات برخي دوستان و همفكران آن دو نفر را به دنبال داشته باشد. اما با شناخت و به قصد چنين كردم. تا يكي از چالش هاي واقعي و نهفته جامعه ما بر ملا شود. براي آنكه بعداً شائبه اي پيش نيايد، قبل از چاپ آن مطلب عمداً با دوستان مشاركت نيز تقريباً مشورتي نكردم تا تصور نشود كاري از جانب تشكيلات صورت گرفته است. مسئوليت اين نوشته (مثل ساير نوشته ها) با شخص خودم هست، هرچند سنگهاي ناسزاي برخي معترضان بر سر رفقايم نيز فرو ريخت. تحليل من اين بود كه بايد قضاوت ها را در مورد اين رخداد دامن زد، قبل از آن كه بخواهد به دستاويزي در دست انحصارطلبان راست و رسانه هاي تحت سلطه آنان تبديل شود و سپس همه ساكت شوند تا مبادا آنها از اين بگومگو سوء استفاده كنند.
برداشت من اين بود كه براي ورود به اين بحث در موقعيت بهتري نسبت به سايرين قرار دارم. دوستان قديمي و نيمه قديمي تحكيم مي دانند كه در بين ياران مشاركت من هميشه صميمانه ترين روابط را با انجمن ها داشته ام و رابطه ام با آنان از موضعي دوستانه، معلمانه و برادرانه بوده است. حداقل اين اطمينان را دارند كه نسبت به هيچكدام از بچه ها كينه يا كدورت خاصي نداشته ام. علاوه بر اين گمان مي كنم اين را نيز بدانند كه از نخستين روز ورود به مجلس ششم به دنبال آنكه جاي پايي در حاكميت براي خود محكم كنم نبوده ام و رفتارم مؤيد چنين برداشتي نيست. و اگر حمل بر خودستايي نباشد تصور نمي كنم نسبت به صراحت كلام و دوري از ملاحظه كاري و دوپهلو گري(البته در حد مقررات) كسي چندان ايرادي به اين حقير وارد كرده باشد.
به اين لحاظ رويهم رفته به اين جمع بندي رسيدم كه بايد سخني گفت تا اين بحث دامن زده شودة هرچند مي دانستم برو بچه هاي دفتر تحكيم به شدت درگير اين موضوع در داخل خود شده اند و نظرات موافق و مخالف رو در روي هم قرار گرفته اند. اكنون صورت مسئله يك چيز بيشتر نيست كه بايد به آن توجه كرد و به زعم بنده هر بحث و جنجال آفريني در مورد نكاتي كه مستقيماً به آن ربطي ندارد نوعي گريز از مسئله است.
قبل از آن كه به اين مسئله بپردازم، يادآور شوم كه كامنت هاي زيادي از طرف دسته اي از خوانندگان (كه با نظر مثبتي به اقدام افشاري و عطري نگاه كرده بودند) زير همان مطلب گذاشته شده كه محور آنها حمله به دوستان مشاركت، مجلس ششم، دولت خاتمي و اصلاح طلبان بود، نه دفاع از آنچه توسط آن دو نفر صورت گرفته بود. نظير چنين صحبت هايي در برخي از وبلاگ ها و سايت ها نيز مطرح شده است. از جمله رضا خجسته رحيمي، كه تا يادم مي آيد تيغ نوشته هايش براي اصلاح طلبان تيز بوده (و نوبت به راست ها كه مي رسد به طور معجزه آسايي لحن و كلامش نرم و عاري از قضاوت مي شود)، در نوشته اي آورده است كه: "ما خيلي پيشتر و خيلي بيشتر از زمين گير شدن اصلاحات مشمئز شديم". من خيلي خوشحالم كه باعث شدم ايشان و امثال ايشان به صراحت اشمئزازشان را از جنبش اصلاحات عيان كنند. اشمئزاز حق طبيعي و مسلم ايشان و هر کسی است. ساير نكاتي كه ايشان نگاشته اند ظاهراً گلايه هايي از دوستان سابق خودشان است كه به بهانه نوشته هاي بنده باب داستان را گشوده اند و برون ريخته اند.
بياييم فرض كنيم تمام آنچه ايشان و برخي كامنت نويسان خشمگين در مذمت مشاركتي ها و اصلاح طلبان نوشته اند صحيح باشد. اجازه دهيد فرض كنيم مجموعه رفتار دوستان ما در مجلس ششم نه فقط اشمئزاز اين دسته از دوستان كه اشمئزاز همه رأي دهندگان به اصلاح طلبان در همه شهرها را برانگيخته باشد و اصلاً شوراي نگهبان كار خوبي كرد كه همه آنها را رد صلاحيت كرد تا مبادا چشم ملت دوباره به چهره آنها بيفتد. خوب آخرش چي. آيا اين حرفها مشروعيتي براي دست به دامان آمريكا شدن كه بيا و اين ملت فلك زده را نجات بده (فقط لطف كن و جنگ راه نينداز)، فراهم مي كند؟
آقاي خجسته رحيمي، آقای کامبيز، آقای امين، ۀقای احسان، آقا يا خانم سوگند، ... آقايانی يا خانمهايی که تنها يک اسم مستعار در محيط مجازی هستيد و خدا می داند که چندتايتان در واقع يکی هستيد، و بالاخره كامنت نويس هايي كه حداقل يك نام مستعار هم براي خود انتخاب نمي كنيد، فرض كنيد ما در مجلس ششم در دفاع از حقوق زندانيان سياسي، دانشجويان، روزنامه نگاران و كل مردم كم گذاشتيم و يا ناتوان بوديم، اما به صراحت به من جواب دهيد آيا رژيمي كه حكومت ملي دكتر مصدق را با كودتاي نظامي برانداخت و 25 سال در خوشبينانه ترين تحليل چشمش را بر هر نقض حقوق بشري در ايران فروبست كارنامه مثبت تري از اصلاح طلبان داخل در دفاع از حقوق مردم ايران دارد، كه بايد دست ياري به سوي او دراز كرد؟ مگر مي توان به همين سرعت و سهولت و با گذشت زماني اندك از كنار فجايعي كه در زندان هاي زمان شاه مي گذشت و مستقيم و غيرمستقيم منافع رژيم آمريكا در آن دخالت داشت، عبور كرد.
البته من تأسف مي خورم از اين كه رفتار انحصارطلبان در اين سالها آنچنان نسل جديد را از داخل كشور بيزار كرده كه اينچنين چشم خود را بر واقعيت هاي تاريخ معاصر ايران مي بندند، اما اين توجيه كننده تحليل هاي ساده لوحانه اي نيست كه برخي از جوانها مطرح مي كنند. مگر مي توان با اين بهانه كه نسل عوض شده و جوانهاي امروز كه آن جنايت ها را نديده اند حق دارند احساس خوش بيني نسبت به آمريكائيها را جايگزين بدبيني هاي گذشته كنند، و يا با اين توجيه كه مسئولان آمريكايي تغيير كرده اند و اينها نقشي در فجايع پيشينيان شان ندارند، خود را گول زد؟
ترديدي نيست كه زمان عوض شده و موقعيت هاي جديد روشهاي جديد را مي طلبد. اما اين هرگز به آن معنا كه در تجزيه و تحليل ها بايد تمام صورت مسئله هاي گذشته را پاك كرد و خود را به ناداني زد، نيست. اگر كسي حوصله بررسي و تحليل ندارد مي تواند زندگي عادي خويش را بكند، اما اگر كسي مدعي است كه مي خواهد در فضاي سياسي نقش ايفا كند و خود را رسالتمدار تغييرات اجتماعي مي داند، نمي تواند و حق ندارد كه نسبت به مؤلفه هاي مختلف تأثيرگذار در عرصه قدرت، تحليل و قضاوت نداشته باشد. سئوال من بسيار روشن است: آيا ايالات متحده آمريكا در 25 سال نقض حقوق بشر در ايران نقش داشته است يا نه؟ و آيا مي توان از چنين رژيمي براي پايان دادن به نقض حقوق بشر و استيفاي حقوق مردم ايران استمداد طلبيد؟
اگر كساني از نسل جوان تصور مي كنند كه قبل از به دنيا آمدنشان حيات وجود نداشته يا كساني كه مي زيسته اند، نقض حقوق مدني آنها چندان محل اعراب نيست و به زبان كوچه و بازاري "امروز را عشق است"، بسيار خوب، آيا نمي توان به اين سئوال پاسخ داد كه هم امروز اساس منافع آمريكا در ايران بر چه مبنايي شكل گرفته است؟ آيا اگر بر فرض، چند صباحي بخشهايي از جامعه ايران احساس كردند اشتراك منافعي با بيگانگان دارند، آيا اين اشتراك منافع ابدي است؟ و چنانچه اين منافع با هم زاويه گرفت، آنها كدام را تأمين خواهند كرد؟ آيا نمي شود به اين نكته پرداخت كه هم اينك چه چيز اولويت هاي سياست خارجي آمريكا را در منطقه و بويژه در قبال ايران تعيين مي كند، منافع ما يا منافع آنها؟ آيا درك اين نكته احتياج به نبوغ خارق العاده اي دارد كه شدت و ضعف انتقادها و اظهارات آنها در قبال رخدادهاي داخل ايران و موارد متعدد نقض حقوق شهروندان توسط بخشهايي از حاكميت در ايران، هرگز بر مبناي اصول اخلاقي نيست و از زماني به زمان ديگر تفاوت دارد؟
كلاهتان را قاضي كنيد، كدام دولت براي آنها بهتر بوده است، دولت فعلي يا دولت قبلي؟ كدام مجلس بيشتر در عمل زمينه ساز امكان دخالت خارجي ها در ايران بوده است، مجلس ششم يا مجلس هفتم؟ بنابراين شگفت نيست كه در كشاكش تاريخي ترين نقض حقوق شهروندان ايراني در زمستان 82 و در زماني كه كورسوي فرياد اصلاح طلبان باقي مانده، در يخبندان انفعال روشنفكري و سر در لاك منافع فردي فرو بردن و برخي دعواهاي بي سر و ته دوستان دانشجو بي جواب ماند، هيچ صدايي از كساني كه امروز برخي دوستان جوان و غيرجوان به آنها چشم اميد دوخته اند بلند نشد. آن زمان ناديده گرفتن حقوق 65 ميليون ايراني در داشتن مجلسي ملي و منتخب خودشان به اندازه يافتن چند ميلي گرم عنصر راديواكتيو يا چند سانتريفوژ آلوده براي آمريكايي ها ارزش نداشت. كما اين كه امروز هم يافتن مرده يا زنده بن لادن در افغانستان براي آنها بسيار مهمتر است از آموزش و بهداشت بچه هاي افغاني. و اگر سيل مواد مخدر منطقه را به گند بكشد براي آنها كمتر اهميت دارد تا اينكه چند عضو القاعده در روستايي كشف و كشته شوند.
هرگز دوست ندارم ميدان سياست را با عرصه اخلاق در هم آميزم. اين گفته ها به آن معنا نيست كه شبيه برخي رفتارهاي ساده انگارانه اقتدارگرايان بخواهيم در ميدان ديپلماسي و گفتگو با قدرت هاي جهاني معيارهاي اخلاقي و جوانمردي يا نامردي آنها را ملاك قرار دهيم. آنجا معيار قدرت است و براي گفتگو با اصحاب قدرت بايد قدرت را به ميدان برد، نه شعار را. اما اينجا مسئله چيزديگري است. حساب آن است كه كساني از هم اكنون دارند به چيزي دل مي دهند كه فردا جز سوختگي دل برايشان اثري ندارد و در آن زمان باز بايد بگردند ببينند كاسه كوزه تقصيرها را به گردن چه كسي بايد بيندازند.
بگذاريد روشن و بي پيرايه بگويم. برخي دوستان به وضوح با نگاه معطوف به قدرت در آينده از هم اكنون دارند تحليل هايشان را تنظيم مي كنند. تغييرات چندان هم ساده و قابل پيش بيني نيستند. اين چرخ گردون هزار رنگ خواهد شد. آنچه ماندني است رنگ صداقت و صفا و استواري و حق طلبي است. رخت قدرت امروز بر قامت يكي است و فردا بر قامت ديگري. امروز براي من و دوستان من بسيار خوب قابل درك است كه چه آسان لحن كلام برخي دوستان بين آن زمان كه (به خيال آنان) در قدرت بوديم با امروز كه (به خيال آنان) از اسب قدرت فرو افتاده ايم تغيير كرده است.
ما يك گناه بيشتر نداشتيم و آن اين بود كه به غير از حمايت مردم از هيچ قدرت ديگري برخوردار نبوديم. با كمال شجاعت مي پذيرم كه مجموعه ما اصلاح طلبان در آن هنگام كه اين قدرت پشت سرمان بود كاملاً از آن استفاده نكرديم. كه اين البته جاي بحث دارد و بايد به درستي مصاديق آن را شناخت. اما بدون ترديد هنگامي كه اين قدرت از ما دريغ شد و بخشي از جامعه روشنفكري و توده اي راه انفعال و دلسردي را در پيش گرفت، ما ديگر قدرتي براي اعمال نداشتيم و شايد همين از جاذبه ما نزد برخي دوستان كاسته باشد. در آينده نيز چنين خواهد بود. ما راه ديگري براي رسيدن به قدرت جز نگاه به رأي مردم نمي شناسيم و از هنر بوكشيدن كه نسيم قدرت قاهره از كدام سمت خواهد وزيد بي بهره ايم. بگذار برخي جوانها ما را مسخره كنند كه دچار پارادايم هاي اخلاقي دهه 60 هستيم. ما ياد نگرفته ايم كه براي خاتمي يا مشاركتي هاي در آستانه رسيدن به قدرت هورا بكشيم و وقتي از مركب قدرت پايين آمدند سخيف ترين دشنام ها را به آنها بدهيم و نگاهمان به سنا و كنگره آمريكا و عناصر ضد ايراني آن باشد.
نظرات بازدیدکنندگان
خیلی جالبه! من دلم میخواد نظر بدم، ولی می بینم که هم یه سری از حرفهای شما رو قبول دارم و هم خیلی از مشارکتی ها رو قبول ندارم و هم خیلی از حرفهای بچه های تحکیم رو قبول دارم و هم ... واقعا موندم چی بگم ...
شيرزاد:
عزيز من اين که حرف نشد که من فلان اشخاص را قبول ندارم. اصلا اين قبول داشتن و يا قبول نداشتن افراد چه معنی می دهد؟ شما ممکن است يک حرف يا يک موضع خاص را از هر کس قبول کنيد يا رد کنيد. اما در مورد اشخاص و گروهها مسئله نسبی است و مطلقا نمی توان گفت اينها را قبول ندارم. مطمئن باشيد حتی اعضای حزب هم مدعی آن نيستند که هر چه هست را در بست قبول دارند.
Posted by: حمید | May 5, 2006 03:29 AM
جناب آقای دکتر شیرزاد
با سلام و احترام
نظرات شما را در مورد سخنان علی افشاری و همچنین انتقاداتی را که بر شما وارد دانسته بودند خواندم. صحبت من معطوف به نامه دوم شماست.
استادگرامی جنابعالی در آغاز سخنانتان گفته اید که قبل از چاپ مطلب خود عمداً با دوستان مشارکت تقریباً مشورتی نکرده اید. البته نمی دانم کاربرد کلمه تقریبا چه معنایی دارد و به چه منظور است ؟ اما اطمینان دارم که راست می گویید؛ چرا که حتما شما را از برقراری دیالوگی با دوستان تحکیمی بر حذر می داشتند. و یا مطلب راست و درستی نمی نوشتید.
نیک می دانیم مدتهاست که این دیالوگ از جانب دو طرف(تحکیم و مشارکت) بنا به دلایلی که برای هر دوی آنها جای دفاع دارد قطع شده است. (شخصا جانب حق را بیشتر به تحکیمی ها می دهم اما گفتم برای هر دو جای دفاع دارد تا جانب مراعات حال هر دو را کرده باشم). بر این اساس برقراری هر دیالوگی که شامل انتقاداتی هم باشد، بین طرفین پیش از آنکه به اصل مطلب بپردازد به حواشی دعوا و بروز دلخوریهای گذشته از یکدیگر می پردازد. مسائلی که بسیاری از آنها از حیطه اختیارات و تاریخچه عملکرد شخص شما خارج بوده است و به قول خودتان به دوستان شما مربوط می شود. اما چون شروع کننده هستید (و البته این کار شما بسیار جای تقدیر دارد) پیکان انتقادات نیز به سمت شما نشانه می رود.
موافقم که اكنون صورت مسئله يك چيز بيشتر نيست كه بايد به آن توجه كرد و به زعم بنده هر بحث و جنجال آفريني در مورد نكاتي كه مستقيماً به آن ربطي ندارد نوعي گريز از مسئله است. اما بپذیریم ناکامی اصلاحات و نبود هیچ آلترناتیوی برای حکومت ناگزیر از توجه به تغییر از خارج است. کمی به بعضی از سخنان شما پرداخته و به اصل موضوع باز می گردم.
فرموده اید که ما راه دیگری برای رسیدن به قدرت جز نگاه به رأی مردم نمی شناسیم و از هنر بوکشیدن که نسیم قدرت قاهره از کدام سمت خواهد وزید بیبهره ایم.
جناب آقای دکتر!
اولا دور از انصاف است اینگونه قضاوت کردن در مورد جمعی دانشجوی تحکیمی و بکار بردن چنین تلقی در مورد آنها. کاش آنها را با این لفظ نمی نواختید!
ثانیا ای کاش این عنوان «ما» را تعریف می کردید. خودتان به تنهایی را می گوئید و یا جمعی از دوستان مشارکتی را. تلقی من اینست که اگر منظور از این لفظ ما، مجموعه ای از نیروهای اصلاح طلب حاضر در حکومت را در بر می گیرد به گمان من بخش عمده ای از ناکامی های جنبش اصلاحات ناشی از همین ... بودن دوستان شما در حزب تابعه و سایر اصلاح طلبان آب می خورد. می توان مکتوب و مستدل به آنها اشاره نمود. اما اگر بپذیرید گمان کنم بهتر می توانیم همدلانه با هم صحبت کنیم.
می پذیرم که آنچه گفته اید در باب صداقت در سیاست، درست است و همین صفایش خوش است اما در قسمتی از سخنانتان گفته اید برخی دوستان به وضوح با نگاه معطوف به قدرت در آینده از هم اکنون دارند تحلیلهایشان را تنظیم میکنند و اضافه نموده اید تغییرات چندان هم ساده و قابل پیش بینی نیستند.
من می پذیرم که این چرخ گردون هزار رنگ خواهد شد و آنچه ماندنی است رنگ صداقت و صفا و استواری و حق طلبی است. درست است که بخشی از تغییرات قابل پیش بینی نیستند اما معتقدم سمت و سوی کلی تحولات معلوم است و می توان در مورد آن به تفصیل سخن گفت.
بر این اساس برای اینکه بتوانم در آینده کشورم مثمرثمر باشم و نه منفعت طلب! حق دارم خط کش و به اصطلاح پیکان تحلیل خود را بر تصورم از آینده استوار نمایم. گمان نکنم جنابعالی چنین حقی را از من دریغ می دارید.
اما حال که بین خودتان و ما تفاوتی قائلید و حتی اگر کاری به تفاوت هم نداشته باشیم حزب خود را فاقد هنر بوکشیدن سمت نسیم قدرت قاهره می دانید خواهشمندم از حزب مشارکت که شما نیز در آن مشغول هستید بخواهید اگر می تواند تغییرات آینده نزدیک را در سال آینده و مجموع اتفاقاتی را که در مساله اتمی ایران روی خواهد داد را پیش بینی کند و حتی اگر نمی تواند با حدس و گمان، راه های پیش روی ایران را تشریح نموده و برای هر کدام از آنها اعلام موضع و تصمیم کند.
تا بار دیگر بر همگان مشخص شود آنان که شفاف در عرصه سیاست پیش می روند، از هم اکنون با نگاه معطوف به قدرت در آینده تحلیلهایشان را تنظیم میکنند یا آنان که عافیت طلبانه و با موضعی ابهام برانگیز در تلاش اند باز هم تمامی راه ها را برای حضور در صحنه سیاست برای خود باز نگه دارند. دست کم آنها موضعی را برای خود اتخاذ کرده اند و پی می گیرند.
جناب آقای دکتر شیرزاد
شاید در بیان این عبارت اشتباه کنم. آینده مشخص خواهد کرد.
نیک می دانیم که «حکومت با کفر پیش می رود اما با ظلم نه»!
این جای تامل دارد و فکر می کنم اگر ذهنیت خود را بر این جمله استوار نمائیم شاید بهتر بتوانیم آینده را ترسیم نمائیم.
نیک گفته اند که
خشت اول چو نهاد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کج
دیوار کج روزی فرو خواهد ریخت. اتفاقا مطلوب ما نیز الگوی تغییر در داخل است اما می دانم که تغییر از داخل را مردم هر کشوری تعیین می کنند و اکنون در نگاه مردم خوانده ام که فرصتهای به ثمر رسیدن اراده مردم در حرکتهای داخلی را، به سر آمده می دانند و اینجا ارتباط افزایش امید به خارجی با ناامیدی ناشی از عملکرد اصلاح طلبان مشخص می گردد. البته این را به عنوان توجیه عملکرد کسی بیان نکرده ام؛ بلکه خواستم ارتباط بین نگاه معطوف به تغییر از خارج را با نا امیدی تغییر از داخل بیان کنم.
چه بگویم که باز هم همانند شما معتقدم کسیکه حوصله بررسی و تحلیل ندارد میتواند زندگی عادی خویش را بکند، اما اگر کسی مدعی است که میخواهد در فضای سیاسی نقش ایفا کند و خود را رسالتمدار تغییرات اجتماعی میداند، نمی تواند و حق ندارد که نسبت به مؤلفههای مختلف تأثیرگذار در عرصه قدرت، تحلیل و قضاوت نداشته باشد اما این نظر بیشتر مصداق عمل چه کسانی است.
براحتی می توان فهمید که آنکس که در کنگره آمریکا سخن می گوید امکان بازگشت خود را درحکومت فعلی ایران محال می کند با اینکه آنها که آنجا سخن گفتند همواره خود را جز فعالین سیاسی داخل می دانند و قائل به بازگشت به کشور. آیا گمان می کنید که درک این مساله برای افشاری سخت است؟
آیا آنها مصداق این جمله «امروز را عشق است» می شوند یا آنانکه عافیت طلبانه در کنج حزب خود نشسته و نظاره گر معرکه اند. آنان که با شعار «امروز زنده باشیم و فردا بجنگیم» روزگار را می گذرانند مصداق سخن شمایند یا آنانکه با حضور در سنای آمریکا خود و همفکرانشان را با ریسک بزرگی در آینده سیاسی روبرو می کنند.
اتفاقا اینجای کار کلاهمان را قاضی کرده ایم که کدام دولت برای آنها بهتر بوده است، مسلما دولت فعلی چرا که دولت قبلی اختیاری نداشت و آمریکائی ها این را زود درک کردند و به همین دلیل بازی سیاست خود را از داخل به خارج بردند و در زمینی دیگر پیش گرفتند. ما هم در انتخابات اخیر ریاست جمهوری با تمام تعجیلها و به قول شما تندروی ها، همین را فهمیده بودیم و به همین دلیل حاضر به بازی در شرایطی که از پیش نتیجه آن معلوم است نشدیم. چرا که اگر این کار را کرده بودیم اکنون مجبور به صرف کردن پتانسیلهای اجتماعی خود برای توجیه سیاستهای غلط حکومت می شدیم. همانگونه که در زمانی برای دولت خاتمی کردیم و سرانجام به غلط بودن آن سیاستها پی بردیم.
گمانم بر اینست که دولت دکتر معین با تمام شعارهای ساختارشکنانه ای که در اتخابات داد همچون دولت خاتمی اختیار محدود و مشخصی در سیاست حاکم بر پرونده هسته ای داشت. شاید بیان عبارت حذف اسرائیل از نقشه جهان و چنین عباراتی موجب تسریع اجماع جهانی در پرونده هسته ای شد، اما دیر یا زود جمهوری اسلامی مجبور به سیر این راه بود. معتقدم اکنون خوشایند نبود که همراه جماعتی (که خوب آنها را می شناسیم) در خیابانها «شعار انرژی هسته ای،حق مسلم ماست» می دادیم؛ در حالیکه نتایج مطالعات فنی و اقتصادی این پروژه بر طنز بودن این شعار صحه می گذارد.
استاد گرامی
نمی خواستم بیش از این اطاله مطلب کنم اما در جایی از مطلب خود گفته اید تاریخی ترین نقض حقوق شهروندان ایرانی در زمستان 82 و در زمانی که کورسوی فریاد اصلاح طلبان باقی مانده در برخی دعواهای بیسر و ته دوستان دانشجو بیجواب ماند اتفاق افتاد.
امیدوارم از این به بعد لحن ام تند نشده باشد و اگر چنین است پیشاپیش عذر می خواهم که اقتضای مطلب اینست.
دست بر سر جایی نگذارید که باز کلاهمان در هم رود! در آخرین ملاقات بین ما و شخص شما (که چند هفته پیش بود) قرار بر این بود که دانشجویان و سیاستمدارانی چون شما به اختلافات گذشته نپردازند و آینده را در گرو اشتراکات ترسیم کنند. اما چه کنم که این شمائید که خاطرات تلخ گذشته را زنده می کنید.
از شما می خواهم این قسمت را خوب بخوانید.
دعوای دانشجویان در زمستان 82 بی سر و ته نبود. به هر دلیل (درست یا غلط) ما معتقد بودیم که طرح دانشجوی پولی اجحاف به حیثیت و به بازی گرفتن آبروی جامعه دانشگاهی است که اتفاقا نیم نگاهی به فضای فرهنگی امروز دانشگاه و افزایش شدت گسترش بخشی از ناهنجاری های فرهنگی حاکم بر دانشگاه ها موید این مطلب است. این نتیجه ملموس و قابل مشاهده ای است که اکنون به چشم می آید. ما همان وقت نتایج طولانی مدت آن را نیز در کتابچه ای کوچک پیش بینی کردیم که اتفاقا خدمت شما نیز رسید. گذران زمان درستی یا نادرستی آنرا ثابت می کند.
با اینکه ما به وظیفه خود عمل کردیم و این گواه تاریخ است. اما این بی تفاوت انگاشتن خواسته دانشجویان از سوی شما مجلسیان و وزیر علوم وقت دولت اصلاح طلب روی داد.
یادتان باشد شما رئیس کمیسیون آموزش مجلسی بودید که تصویب طرح دانشجوی پولی (به اصطلاح نوبت دوم) از زیر دستان شما گذشت.
گفته اید در بحبوحه رد صلاحیتهای شورای نگهبان در زمستان 82 نادیده گرفتن حقوق 65 میلیون ایرانی در داشتن مجلسی ملی و منتخب به اندازه یافتن چند میلی گرم عنصر رادیواکتیو یا چند سانتریفوژ آلوده برای آمریکاییها ارزش نداشت. بگذارید کمی شفاف تر سخن بگویم. آن آمریکائی بازی خود را پیش می برد و به دنبال خواسته خود بود. به صراحت می بینیم که امروز با به نتیجه نشستن تلاشهای چندین ساله خود چگونه هر روز با روشی جدید دیپلماسی ما را مات می کند.
اما شما چه کردید. شما خود گفته اید که مفتخرید که پروتکل الحاقی را در مجلس ششم تصویب نکردید تا ننگ وطن فروشی آن بعدها توسط مجلس هفتمی ها به گردن شما نیافتد. به صراحت آن را ننگ دانسته و نظر مطلوب خود را پیش بردید چرا که مبادا درتبلیغات جناحی محکوم به وطن فروشی گردید. با اینکه گمان می کنم اگر پروتکل الحاقی را تصویب کرده بودید امروز دولت احمدی نژاد و مجلس هفتم نمی توانستند یکه تازانه و بدون هیچ محدودیت قانونی هر چه می خواهند بر سر مساله هسته ای بیان کنند و هزینه آنرا از جیب مردم بپردازند.
اما آن زمان که خاضعانه و عاجزانه خواستیم طرح دانشجوی پولی را تصویب نکنید ننگ پولی کردن دانشگاه را برگرده دانشگاهیان باقی گذاردید.
شاید یادتان باشد که آنزمان تحصن ما را روشی سنتی و منسوخ تلقی کردید و سخنگوی وقت دولت خاتمی هم که از همفکران شما در حزب است ما را تهدید به برخورد وزارت اطلاعات کرد و این موجب بی ثمر ماندن خواسته های ما شد. مگر نه ما مرد عمل بر خواسته خود بودیم! ولو که نادست بوده باشد.
اما باز هم حافظه ام اینچنین یاری می کند که با تمام جفاهایی که بر ما شد با برگزاری مراسمی اعتراضی در دانشگاه و دادن تریبون به شما و همفکرانتان آنچه از دستمان برآمد برایتان کردیم و با حضور در تحصن نمایندگان مجلس حمایت خود را از شما اعلام نمودیم. اما باز هم در همان تحصن مجلس نیز بخاطر پروژه موازی سازی مجموعه های حامی به اصطلاح دانشجویی! که توسط ... اجرا شده بود اجازه قرائت بیانیه اعتراضی خود را نیافتیم چرا که کسی دیگر از شاخه دانشجویی حزب مشارکت نماینده دانشگاهمان! معرفی شده بود و این در حالی بود که او از هیچ جا به غیر از حزب شما حامل نظرات دانشجویان دانشگاه نبود. بگذریم...
جناب آقای دکتر! از گذشته گفتن تنها و تنها منجر به یادآوری تلخی های ناشی از دلخوری از همدیگر می شود. اما یک چیز را برای اولین بار و فقط به شما می گویم و آن هم تنها به خاطر اینکه شما و دوستانتان نقدی را بر ما وارد می کنید که عبارتست از اینکه چرا پیکان انتقادات ما اصلاح طلبان را نشانه می رود اما محافظه کاران راست را در بر نمی گیرد. خیلی وقت است که راست محافظه کار، باب انتقاد را بر خود بسته است و ما این لطف نعمت وار خود را از آنان در زدودن کاستیها و کژی هایشان گرفته ایم. عملکرد شما نیز دیر یا زود مطلوب خود را خواهد یافت.
از سوی دیگر مساله دیگری نیز هست و آن نوع برخورد همفکران شما با دانشگاه است. در انتخابات اخیر یادم هست که تمام هم و غم ما در دانشگاه این بود که اکنون که اجماع دانشجویان بر عدم شرکت در انتخابات است حزب و دسته ای منفعت طلبانه نام دانشگاه ما را در تبلیغهای رسمی و غیر رسمی مصادره به مطلوب نکند. این را حق بدیهی خود می دانستیم.
نیک یادم است که این احمدی نژاد نبود که چنین کرد. حتی یکبار هم این تلاش صورت نگرفت و تمام کوشش نهادها و بسیجها در دانشگاه محدود به شرکت دانشجویان در انتخابات شد. این به منزله تائید عملکرد همفکران او در فرآیند انتخابات نیست. اما دو طیف در تمامی حرکات، جلسات و سخنرانی خود با سخره گرفتن انجمنهای اسلامی و ساختن مجموعه های موازی در دانشگاه تلاشی مضاعف را برای مصادره به مطلوب کردن فضای دانشگاه به نفع خود کردند که در نهایت هم شکست خوردند. نخست هاشمی و طرفداران تکنوکرات آن بودند که هر چیزی را به هر قیمتی می خریدند. دوم معین و طرفداران نسبتا روشنفکر او بودند که آنها هم به گونه ای دیگر و با استفاده از رابطه پدر و فرزندی در حزب، فرزندان دانشجوی خود را نمایندگان دانشگاهها قلمداد کرده و سعی در به یدک کشیدن عنوان دانشگاهها نمودند.
استادگرامی
اکنون این نمایندگان جمهموری اسلامی اند که در پشت دربهای شورای امنیت سازمان ملل آرزوی مذاکره با آمریکا را در سر دارند و این از اعلام مواضع آنها مشخص است که چگونه همچون کفتاری گرسنه در آرزوی پرتاب لاشه ای گندیده از سوی آمریکا و هم پیمانان او برای گذران چند صباحی دیگرند و این مشمئز کننده است و شما و حزب مطبوعتان اگر انتقادی دارید به آنها کنید که حتی حاضرند نیمی از ایران را به ازای حفظ موقعیت خود ترکمانچای گونه بدهند.
دست کم بر اساس پارادايم هاي اخلاقي دهه 60 که خارجی را اجنبی می داند به آنها که اکنون در پشت دربهای سازمان ملل چاپلوسانه منتظر باج دادن و ماندن بر اریکه قدرت اند هشدار دهید. از طرف حزب اعلام موضع کنید و همفکران خود را حاضر به هزینه دادن کنید. کشورهای دیگر را از انعقاد قرادادهای یکطرفه با این حکومت بازدارید. نه اینکه اینها را کنار گذاشته و به دانشجویان آزادیخواه که در همین شرایط با عزت و احترام به جائی دعوت می شوند که خاستگاه مردم آمریکاست و بدون کوچکترین عدول و کوتاهی از مواضع خود حمایت جامعه جهانی را از آزادیخواهان ایرانی می خواهند و کشورهای دیگر از انعقاد قرادادهای یکطرفه با این حکومت باز می دارند.
اتفاقا این رویداد می تواند تاثیر مبارکی بر ایجاد چند صدایی در روابط بین الملل بگذارد و مانع هرگونه توافق پنهانی مابین مافیای قدرتها گردد. بر این اساس ما فراموشکار تاریخ ایران هستیم یا همفکران شما که هیچ تلاش برای جلوگیری از توافق احتمالی مابین جمهوری اسلامی و آمریکا (که با دیپلماسی فقیر حکومت، مسلما در جهت تضییع منافع ملی ایرانیان خواهد بود) نمی کنند.
در مورد شما قضاوت نمی کنم ولی بدانید همفکران شما اکنون سخت ناراحتند. می دانید چرا؟ دلخوری آنها از توافقهای پشت پرده نیست! بلکه از اینست که آنها نیز دوست دارند در بازی لابی با آمریکا حضور داشته باشند تا بقای سیاسی خود را حفظ نمایند. سرمقاله شرق (نوشته قوچانی) را بخوانید! تا دیروز پس می زدند و امروز پیش می کشند. تائید با این امید که همفکران خود نیز در مذاکره راه یابند و به صراحت در انتهای مطلب این موضوع بیان می شود. اما امروز شرایط به گونه ای دیگر است. همفکران شما امروز از این جایگاه برخوردار نیستند.
جناب آقای دکتر شیرزاد !
شما زمان ایجاد ارتباط و مذاکره با عزت و احترام را داشتید ولی از آن استفاده نکردید. به هر دلیل آن فرصت سوخت اما یادمان باشد که آن زمان این راست محافظه کار بود که امکان حضور در پای میز مذاکره را نداشت مانع برقراری ارتباطی سازنده شد. اما امروز همان ها رفتن تا آخر جهنم را برای رسیدن به هدف (حفظ بقای سیاسی خود نه منافع مردم) مباح دانسته اند. این نتیجه نگاه معطوف به قدرت و توجه بیشتر به چانه زنی از بالا بدون توجه به خواسته های بدنه اجتماعی پائین دوره خاتمی است و شما از همین جا به نوعی دور باطل بازی راست را خورده اید. این عمده دلیل شکست اصلاح طلبان است.
استاد گرامی! باز حتی اگر حساب آن باشد که دوستان ما از هم اکنون دارند به چیزی دل میدهند که شاید فردا جز سوختگی دل برایشان اثری نداشته باشد. ولی گمان کنم هنوز آنقدر مروت در آنها وجود دارد که اگر کاری مربوط به خودشان باشد کاسه کوزه تقصیرها را به گردن کسی غیر از خود نیندازند. اما آیا می توانید بگوئید به نظر اصلاح طلبان آخر سر دلیل شکست آنها در انتخابات اخیر چه بود. همفکرانتان کاسه ها را بر سر چه کسی غیر از تحریمی ها خرد کرده اند؟
جناب آقای دکتر
از تک تک جملاتی که گفته اید می توان بحثی را آغاز کرد که کلی طول و تفضیل دارد. اما نیک بدانید که آنچه گفته شد نه به قصد تند روی توهین آمیز بود و نه به قصد گرفتن ژستی روشنفکرانه که با نگاهی انتقادی بخواهم ...
ایرادات بسیاری در برآیند عملکرد و مواضع گذشته و کنونی اصلاح طلبان و همچنین تحکیمی ها وجود داشته است که با کمال تاسف باید اذعان داشت که طرفین حاضر به ایجاد فضای گفتگو بر سر آنها نیستند. لذا شرایط به گونه ای است که به جای برقراری ارتباط رسمی مابین مشارکت و یا دیگر احزاب با تحکیم، ارتباطات حول اشخاص سیر شود. شما نیز در ارتباطتان با تحکیمی ها در سخنانتان فرقی بین خود و برخی افراد حزب مشارکت قائل شده و این را بیان داشته اید.
به هرحال برای شما احترام زیادی قائلم و آرزوی موفقیت دارم.
علی آزادی
aliazadiran@yahoo.com
Posted by: علی | March 22, 2006 01:11 PM
در چند جا از مقاله تان گفته اید که نمی خواهید ميدان سياست را با عرصه اخلاق بیامیزید،حال آنکه در هر دو مطلبی که نوشته اید نقد اخلاقی وارد کرده اید و از آن نتیجه گیری سیاسی نموده اید.قطعا شما بهتر می دانید اگر بخواهید صرفا از منظر سیاسی این حرکت را نقد کنید دیگر بررسی سوابق آمریکا وباز کردن پرونده 50 سال گذشته معنایی ندارد . در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری امسال اصلاح طلبان از کسی حمایت کردند که عملکرد گذشته اش دقیقا با شعارهای آنها در تضاد بود و حتی بسیاری از اصلاح طلبان در سال 79 با انتقادات تند علیه او توانستند رای مردم را جلب کنند و به مجلس راه پیدا کنند.آیا می توان گذشته ... هاشمی را نشانی بر اشتباه تاکتیکی اصلاح طلبان دانست.البته من با حمایت از هاشمی موافق نبودم ولی نقدهایی که داشتم نه از منظر زیر پا گذاشتن اخلاق توسط اصلاح طلبان بلکه معتقد بودم اصلاح طلبان باید رفتار دیگری در انتخابات می کردند.به هر حال خلاصه کلامم این است که نمی توان نقد اخلاقی کرد و از آن نتیجه گیری سیاسی نمود.
Posted by: مشایخی | March 21, 2006 08:35 PM
قبل از هرچیز ممنون از پاسختان. قبول دارم كه تحلیل وقایع دههی اول انقلاب مجال خاص خود را میخواهد، این قول را ماهها پیش هم در پاسخ نظر دیگری از اینجانب نوشتید و كماكان امیدوارم بیشتر به این موضوع بپردازید. میبینید كه تنها دغدغهی من هم نیست، خیلی از دوستانی كه مخالفت شدید در نظراتشان موج میزند، ریشهی اغلب ایرادهایشان مربوط بههمان دوران است. میدانم كه این بحث كمی از موضوع اصلی نوشتهتان دور شده ولی فقط دو نكته:
١- وقتی نظر دوم را نوشتم میدانستم احتمالا روی این دست میگذارید كه رد صلاحیت به شكل امروزی از دورهی چهارم مجلس مرسوم شد، برای همین نوشتم تبلیغات آزادانه. اگر بریزند دفتر حزبتان را ویران كنند، مجوز انتشار نشریه ندهند و از رسانهی ملی هم شعار مرگ بر علیهتان پخش كنند دیگر رد یا تایید صلاحیت چه فرقی میكند. سخنم را كوتاه كنم با یك مثال: http://www.nehzateazadi.org/bayanieh/63/html/001bayaniyeh.htm
٢- نوشتهاید «انتظار اين گونه قضاوت» را از من نداشتید و این كه این «جو» میگذرد. كدام «جو» را میگویید؟ نمیخواهم یادآوری دههی ٦٠ را، مثل بعضی دوستان، ابزار تخریب شما و همقطارانتان كنم. شخصا ارادت خاصی بهشما دارم و هدف در درجهی اول درخواست از امثال شماست برای روشن كردن این اتفاقات تاریك برای نسل ما و در درجهی دوم كمكی به جریان فكریتان با انتقادی سازنده. چرا فكر میكنید تحت تاثیر «جو» قرار گرفتهام؟ فقط چون مثلا تاریخ تولدم ١٣٥٨ است؟ شاید از همان اولین دورانی كه ذهنم توانایی درك مسایل اجتماعی را پیدا كرده، فضای تهدید و ظلم را در اطرافم احساس كردهام. فضایی كه در آن اطرافیانت نگرانند از اینكه هرروز به دلیل گرایشات سیاسی بستگانشان هدف تخریب و حذف قرار گیرند. شاید بهدلیل صغرسن اطلاعاتم راجع به وقایع آن دوران کامل نباشد (که قطعا اینطور است) ولی از فضایی صحبت میكنم كه در آن بزرگ شدهام و بهنظر میرسد شما با آن بیگانهاید!
آقای شیرزاد عزیز هدفم خالی كردن عقدهها سر شما نیست. شما را نمیدانم ولی دوستان اصلاحطلبتان بارها و بارها نشان دادهاند كه به اتفاقات دههی اول انقلاب استناد میكنند برای اثبات حقانیتشان در مورد موضوعی. استناد تعجبآوری كه در آن قبل از بحث عقل و عدالت، عملكرد آیتالله خمینی در آن حجت است! شما باید یكبار برای همیشه تكلیفتان را با وقایع سیاه آن دهه هم روشن كنید. هدف اصلی از تكرار مجدد این وقایع (لااقل در نظراتی كه من برایتان نوشتهام) همین است و اینكه شترسواری دولا دولا نمیشود! اگر همان روشهای حذف را عدهای دیگر علیه شما آغاز كردند نمیتوانید به آنها خرده بگیرید مگر اینكه آلودگی سرچشمه را هم قبول كنید.
عذر میخواهم كه اینقدر طولانی شد. امیدورام سال بسیار خوبی در پیش داشته باشید و جادارد در این آخرین نظر امسال از این همه زحمتی كه برای این برگهی «سپیداران» میكشید تشكر كنم. اصلاح و اصلاحطلبی مقدماتی میخواهد كه اصلیترین آن همین آگاهی دادن به جامعه است. سربلند باشید
Posted by: بشیر سجاد | March 19, 2006 11:51 AM
ﺩﺍﺯﺮﯿﺷ ﺏﺎﻨﺟ
ﺮﻤﻋ ﻝﻮﻃ ﻡﺎﻤﺗ ﺭﺩ ﺖﺳﺍﺭ ﺡﺎﻨﺟ ﻪﻛ ﻢﺘﺴﻫ ﻩﺪﯿﻘﻋ ﻢﻫ ﻼﻣﺎﻛ ﺎﻤﺷ ﺎﺑ ﻩﺪﻨﺑ
ﺐﻠﻃ ﺡﻼﺻﺍ ﺲﻠﺠﻣ ﺎﺗ ﺩﺮﻛ ﻩﺩﺎﻔﺘﺳﺍ ﺩﻮﺧ ﯼﺎﻫﺭﺍﺰﺑﺍ ﻡﺎﻤﺗ ﺯﺍ ﻢﺸﺷ ﺲﻠﺠﻣ
ﻪﻛ ﺍﺭ ﯼﺭﺎﻛ ﻥﺎﺘﻧﺎﺘﺳﻭﺩ ﻭ ﺎﻤﺷ ﺍﺮﭼ ﱰﻛﺩ ﺏﺎﻨﺟ ﺎﻣﺍ .ﺪﺳﺮﺑ ﺖﺴﺑ ﻦﺑ ﻪﺑ
ﻡﺎﺠﻧﺍ ﻝﻭﺍ ﯼﺎﻫﺯﻭﺭ ﻥﺎﻤﻫ ﺭﺩ ﺪﯾﺩﺍﺩ ﻡﺎﺠﻧﺍ ﺲﻠﺠﻣ ﯽﻧﺎﯾﺎﭘ ﯼﺎﻫﺯﻭﺭ ﺭﺩ
ﻥﺎﺘﻧﺎﺘﺳﻭﺩ ﻭ ﺎﻤﺷ ﺮﮔﺍ ...ﯽﺘﻣﻮﻜﺣ ﻢﻜﺣ ﺯﺍ ﺪﻌﺑ .ﺪﯾﺩﺍﺪﻧ
ﺪﯾﺩﺍﺪﯿﻣ ﺀﺎﻔﻌﺘﺳﺍ ﯽﮕﻤﻫ ﻊﯿﺳﻭ ﯽﺿﺍﱰﻋﺍ ﺖﻛﺮﺣ ﻚﯾ ﺎﺑ
ﻡﻭﺩ ﻭ ﺖﺧﺎﻨﺸﯿﻣ ﺍﺭ ﺩﻮﺧ ﺭﺎﻛ ﻩﺩﻭﺪﺤﻣ ...ﻝﻭﺍ
ﺖﺳﺍ ﺭﻭﺎﯾ ﻭ ﺭﺎﯾ ﻝﺎﺒﻧﺩ ﺎﻜﯾﺮﻣﺁ ﻩﺮﮕﻨﻛ ﺭﺩ ﻥﻮﻨﻛﺍ ﻢﻫ ﻪﻛ ﻞﺴﻧ ﻦﯾﺍ
.ﺩﻮﺑ ﺎﻤﺷ ﺖﺸﭘ
Posted by: Neruda | March 19, 2006 12:07 AM
جناب شیرزاد سلام
کامنت های این مطلب بسیار جالب بود اما جالب تر جواب های شما به برخی از انها ست...
خوشحالم که میبینم جوانان دیگر برای اصلاح طلبها تره هم خورد نمیکنند و خنده ام میگیرد از این که شما هنوز هم خود را تافته جدا بافته میدانید....
اما میدانید مشمئز کننده چست ؟
غرور ملی شماست که گویا برای جریه دار شدن هم با سیاست عمل میکند.... چرا که وقتی زنان ایرانی را میبینید که در کشورهای خلیج برای امرار معاش تن فروشی میکنند غرور ملی شما خم هم به ابروی مبارکش نمی اورد....
این در حالی است که پولهای همین مردم در فلسطین خرج میشود و همین فلسطین یکی از عوامل غیر مستقیمی است که ما را به شورای امنیت کشاند...
مشمئز کننده وعده هایی است که هیچگاه عملی نمیشود و بد تر از ان توجیه هایی که برای عملی نشدن انها
ارائه میشود...
همه ما این را خوب میدانیم که تمام این به قول شما وحشی ها با شما مشکل دارند که 28 سال است برای مقابله با انها دست به هر کاری زده اید و پولهای این ملت را خرج کرده اید نگویید دشمن ایران بگویید دشمن خودتان
انها حساب دولت و ملت را جدا کرده اند و این را میشود فهمید... خوشبخانه جوان نسل ما با دیده عقل به مسائل مینگرد بر خلاف جوانان نسل شما...
جوانان امروز به خاطر وهم و خیالات حرکت نمیکنند .....
Posted by: بیقرار | March 18, 2006 05:08 AM
توضيح سوسياليست های مصدقی در باره
« اطلاعيه توضيحی علی افشاری و اکبر عطری
پيرامون مراسم سخنرانی در ساختمان کنگره آمريکا»
از اينکه آقايان علی افشاری و اکبر عطری در اعلاميه ای ، نام بنياد اف د د، بنيادی که از اين آقاّيان برای سخنرانی در ساختمان کنگره آمريکا دعوت نموده است را اعلام نموده اند ، به سهم خود از آنها تشکر می نمائيم.
اما جادارد که اين آقايان و مدافعينشان همچنين پيرامون هويت و « مبارزات » اين بنياد(اف دد) و دست اندرکاران آن مانند وولسی ( رئيس سابق سازمان " سيا ") ، فری ( رئيس سابق اف ـ بی ـ آی ) ، نيوت گينگريج (سخنگوی سابق مجلس آمريکا ـ معروفترين نماينده مجلس آمريکائی که پرچمدار بايکوت ايران بود) ... ( * 1 ) به افکار عمومی گزارش دهند.
لازم به ذکر است که بنظر ما سوسياليست های مصدقی ، مدتهاست که آقايان رضاپهلوی ، داريوش همايون ... به چنين « تابو شکنی» ها و انجام « رسالت اجتماعی و وظيفه ملی » و ايفای « نقشی مهم در روشن شدن [و] تبيين وظيفه ملی » مشغولند و بنا بر اين لازم به زحمت آقايان افشاری و عطری نبود!!
ايران دوستان واقعی می توانند در تارنمای زير اطلاعات لازم در باره هويت و فعاليت بنياد و مسئولان آن را کسب نمايند.:
www.defenddemocracy.org
از سوی هيئت تحريريه نشريه اينترنتی جنبش سوسياليستی،
نشريه سازمان سوسياليست های ايران.
اسماعيل شبان
25 اسفند 1384 برابر با 16 مارس 2006
socialistha@ois-iran.com
www,ois-iran.com
* - (1)
http://www.defenddemocracy.org/biographies/biographies.htm
Posted by: irandust | March 17, 2006 02:22 AM
من فقط نوشتم دههی ٦٠ نمیدانم چرا شما فقط بوی خونش را شنیدید؟ هرچند همان بوی خون تمام فضای انقلاب را متعفن كرده و قضاوت در مورد بزرگی یا كوچكی آن با تاریخ خواهد بود ولی چنان از نقض ناگهانی حقوق ٦٥ میلیون ایرانی در انتخابات ٨٢ سخن گفتهاید كه انگار در طول یكی-دو دههی نخست انقلاب احزاب و جریانهای سیاسی همه در انتخابات حاضر بودند و آزادانه تبلیغات میكردند. بیادبیست یادآوری این نكته كه تفاوت عمدهی فشارهای دههی ٦٠ این بود كه پیكان فشارها بهسوی چپهای مذهبی نبود. چطور است آنگاه كه آنها «هم» ردصلاحیت شوند یا نشریهشان بسته شود حقوق ایرانیان نقض شده!
آقای شیرزاد لطفا بهخودتان نگیرید، نمیخواهم آنقدر بیانصاف باشم كه همهی مشكلاتی كه در اوایل كار بوده گردن شما یا همقطارانتان بیاندازم. حداقل اصلاحطلبان نشان دادهاند كه تغییر كردهاند و اگر مثل انتخابات شوراها اختیاری داشته باشند همه را در بازی شركت میدهند، دستتان درد نكند! ولی ریشهی خیلی از این بازیهایی كه سر خودتان درآوردند برمیگردد به خطاهایی كه ١٠ سال اول انقلاب صورت گرفت و هیچگاه محكوم نشد. بزرگترین نقض حقوق ایرانیان، خفه كردن صدای مخالف و ایجاد فضای خفقانی است كه از همان سالهای اول بر كشور حاكم شد. بههرحال امیدوارم بهصرف مخالفت با نظرتان متهم نشوم به «مدنی نشدن»!
شيرزاد:
تحليل واقع بينانه دهه اول انقلاب مجال می خواهد.بدون ترديد تنگ نظری هايی که بعدا رخ داد ريشه در انحرافات و اشتباهات همان دهه داشت. اما مشکل امروز ما برخورد سياه و سفيد با تمام آن مسائل است، به عنوان مثال پديده رد صلاحيت به مفهوم امروز آن فی الواقع از مجلس چهارم به بعد شکل گرفت. قبل از آن برخی گروهها که در تعارض آشکار با نظام بودند طبيعتا در جريان مبارزه انتخاباتی وارد نمی شدند، و برخی گروهها نيز به نوعی در تبعيد سياسی به سر می بر دند که عمدتا طيف ملی-مذهبی را در بر می گرفت. ولی با اين وجود انصاف قضيه اين بود که انتخابات مجلس در سه دوره نخست بسيار معنی دار و قابل اتکاتر از مجالس چهارم و پنجم بود. بگذريم بررسی اين چيزها را به فرصتهای ديگری موکول می کنم. ليکن از شما انتظار اين گونه قضاوت نداشتم. اين جو می گذرد، شما چرا؟
Posted by: بشیر سجاد | March 17, 2006 01:31 AM
ﺩﺍﺯﺮﯿﺷ ﺏﺎﻨﺟ
ﻥﺎﮔﺪﻨﯾﺎﻤﻧ ﻥﺎﯿﻣ ﺭﺩ ﯽﯾﻮﺠﺸﻧﺍﺩ ﻖﺑﺎﺳ ﻝﺎﻌﻓ ﻭﺩ ﯽﻧﺍﲊﺨﺳ
ﻞﺴﻧ ﻦﯾﺍ ﯼﺩﺎﻤﺘﻋﺍ ﯽﺑ ﻭ ﯽﮔﺩﺭﻮﺧﺮﺳ ﻢﯿﻘﺘﺴﻣ ﻪﺠﯿﺘﻧ ﺎﻜﯾﺮﻣﺁ ﺲﻠﺠﻣ
.ﺩﻮﺑ ﺎﻤﺷ ﺐﻠﻃ ﺡﻼﺻﺍ ﻥﺎﺘﺳﻭﺩ ﺮﯾﺎﺳ ﻭ ﺎﻤﺷ ﻪﺑ ﺖﺒﺴﻧ
ﻪﻛ ﯽﻠﺴﻧ ﻭ ﺎﻤﺷ ﻪﻠﺻﺎﻓ ﻪﻛ ﺖﺳﺍ ﻦﯾﺍ ﻩﺪﻨﻫﺩ ﻥﺎﺸﻧ ﻊﺿﻮﻣ ﻦﯾﺍ
ﺖﺳﺍ ﻥﺁ ﺯﺍ ﱰﺸﯿﺑ ﺐﺗﺍﺮﻤﺑ ﺪﻧﺎﺸﻧ ﺕﺭﺪﻗ ﯽﺳﺮﻛ ﺮﺑ ﯽﺗﺪﻣ ﯼﺍﺮﺑ ﺍﺭ ﺎﻤﺷ
.ﺪﯾﺩﺮﻜﯿﻣ ﺱﺎﺴﺣﺍ ﺎﻤﺷ ﻪﻛ
شيرزاد:
احتمالا زلزله بم نيز به همين دليل بود. و ايضافاجعه 11 سپتامبر و حمله آمريکا به عراق، خشکسالی آفريقا، آنفلوآنزای مرغی و ساير بحرانهای منطقه ای و جهانی. اصولا به دليل ضعف اصلاح طلبان هيچکس مسؤل هيچ کاری نيست. جناح راست که از اساس بی تقصير است و سايرين هم بر آنها حرجی نيست، چون آنها فقط می توانند سر خورده شوند!
Posted by: Neruda | March 16, 2006 06:10 PM
هرچند من هم با این عملکرد مخالفم ولی فکر میکنم شما هم پیاز داغ نوشتههایتان در این مورد کمی زیاد است. دیدم نظرات مخالف (و بعضا بیمنطق) اینقدر زیاد است که نخواستم من هم یکی بر آنها اضافه کنم، فقط یک سوال: واقعا معتقدید «تاريخي ترين نقض حقوق شهروندان ايراني» در جریان رد صلاحیت مجلس هفتم اتفاق افتاد؟ دههی ۶۰ را هم که بیخیال، نه؟
شيرزاد:
فکر می کنم بايد اين قدر مدنی شده باشيم که جنايت را فقط چيزی ندانيم که حاصلش خون باشد. هر چند نقض حقوق بشر کوچک و بزرگ ندارد، اما آنچه در جريان انتخابات مجلس هفتم رخ داد نقض حقوق 65 مليون ايرانی بود نه محروم کردن تعدادی کانديدا از راهيابی به مجلس. ضمنا ميزان پياز داغ بستگی به سليقه دارد.
Posted by: بشیر سجاد | March 16, 2006 05:24 PM
آقاي دكتر با شما موافقم. در اين زمينه نظر خود را به ايلنا هم گفتهام.
"يك فعال سابق جنبش دانشجويي نسبت به سخنراني علي افشاري و اكبر عطري از فعالان جنبش دانشجويي در كنگره سالانه آمريكا واكنش نشان داد.
جاماسب محمدي در گفتوگو با خبرنگار "ايلنا" اظهار داشت: ما عليرغم اين كه طرفدار دموكراسي در ايران هستيم و نسبت به عملكرد طيف وسيعي كه به حاكميت يكدست شهرت دارد، انتقاد داريم اما نسبت به اين موضوع كه فرد، گروه يا جرياني سياسي كه براي ايجاد تغيير و تحولات در كشور دست به دامان دولتهاي خارجي كه سابقه بدي هم در اذهان عمومي مردم ايران دارند، ميشوند به شدت مخالفيم و نسبت به آن اعتراض داريم.
عضو سابق شوراي عمومي دفتر تحكيم وحدت افزود: ما نسبت به عملكرد دولت آمريكا در بحث حقوق بشر و دخالتي كه اين كشور در امور داخلي كشورها دارد، انتقاد داريم و نميپسنديم كه كساني يا جرياني براي ايجاد اصلاحات در امور داخلي كشور دست به دامان اين گونه دولتها شوند.
محمدي با تاكيد بر اين كه "همه بايد نسبت به حفظ منافع ملي و امنيت ملي و تماميت ارضي كشور حساس باشند" گفت: ما عليرغم اين كه نسبت به برخي عملكردها از سوي برخي مسؤولان معترض هستيم و همواره هم نسبت به ناكارآمديها، ناتوانيها و برخوردهاي شعاري با مسايل كشور انتقاد داريم اما هيچگاه براي اصلاح اين روند مرتكب اشتباه بزرگتري چون تقاضاي كمك از بيگانگان نخواهيم شد.
وي ادامه داد: حضور و دخالت كشورهاي بيگانه در كشور، موجي از ناآرامي و ناامني را همراه خواهد داشت كه به هيچ وجه به نفع مردم نخواهد بود.
اين فعال دانشجويي، تلاش براي اصلاح امور با تكيه بر پتانسيل داخلي و نيروهاي فكري در جنبش اصلاحات را راه حل نيفتادن به دام راديكاليسم و پناه بردن به خارجيها در جنبش دانشجويي دانست و از فعالان اين جنبش خواست تا نسبت به حضور افشاري و عطري در كنگره آمريكا واكنش نشان دهند."
Posted by: محمدي | March 16, 2006 02:57 PM
سلام آقای شیرزاد و خسته نباشید
خیلی وقت بود که حرفهایی که این جا آوردید را می خواهم فریاد بزنم اما ...
خیلی خوشحالم که این باب را گشودید بالاخره یکی باید جواب یکسری مدعی متوهم که فکر می کنند رانت مظلومیت جای همه منطق ها و احساسهای پاک را می گیرد را بدهد.اینها کسانی هستند که می خواستند اسلحه در دست بگیرند واز حقوق ملت دفاع کنند بدون آنکه بپرسند واقعا آنچه آنها می خواهند اولویت ملت هم هست؟ طبیعی است این رادیکالیسم یا به انفعال می انجامد یا نگاه به خارج ! مثل ...که حقیرانه سخنانی به زبان راندند که حرف دل سناتورهای آمریکایی بود نه ملت ایران و نه حتی بخش عمده ای از دموکراسی خواهان ایرانی.
آقای شیرزاد می دانم که سخنان درشتناک مدعیانی که می خواهند شما خودتان نباشید واصلا می خواهند همه عالم به رنگ آنها باشد در شما تاثیر چندانی ندارد اما باز از شما می خواهم در برابر این جو سازی هایی که برای اکثریت مردم معنا و مفهومی ندارد و جز از کینه ورزی یا توهمات ناشی از دوری از مردم نشات نمی گیرد صبور باشید.
موفق و در امان حق باشید.
Posted by: mamdos | March 16, 2006 08:00 AM
به نام هستی بخش
برگزاری مراسم "افق های دموکراسی و حقوق بشر در ايران" در ساختمان کنگره آمريکا بازتاب خاص و چشمگيری در فضای افکار عمومی بين المل و ايران داشت و باب جديدی را در فضای سياسی ايران گشود. اينجانبان از تمامی عزيزانی که خالصانه مراتب حمايت خود را چه به صورت تماس فردی و يا درج مقاله اعلام کرده اند و همچنين ديگر بزرگوارانی که مشفقانه و دلسوزانه انتقادات و دغدغه های خود را بيان کردند, تشکر و سپاسگذاری می کنيم. بی شک مباحثات و چالش های گقتمانی صورت گرقته , نقشی مهم در روشن شدن تبيين وظيفه ملی در شرايط کنونی خواهد داشت.
ما دعوت بنياد Foundaton for defence of democracyبرای سخنرانی در ساختمان کنگره آمريکا پيرامون موضوع "حقوق بشر و دموکراسی در ايران" را فرصتی مناسب تشخيص داديم تا بنا به رسالت اجتماعی و وظيفه ملی در شرايط بحرانی کنونی کشور که جامعه جهانی درگير موضوع ايران شده است و برخورد نظامی و تحريم گسترده به عنوان يک کارت بازی بر روی ميز بازيگران سياسی جهان قرار دارد, راهکاری برای مصون ماندن ملت و ميهن از تهديدات و عواقب جبران ناپذير آن ارائه دهيم. اين کنفرانس را تريبونی دانستيم تا در حد بضاعت خود به صورت شفاف و روشن افکار عمومی جهان و بويژه سياستمداران آمريکايی را با واقعيتهای جامعه ايران آشنا کنيم. استدلال کنيم که خواست مردم ايران و صدای آنان متفاوت با صدای حاکميت می باشد. مردم ايران صلح طلب هستند. مشکل اصلی ايران, مسئله هسته ای نيست, بلکه نبود دموکراسی و حقوق بشر است. حاکميت بحران ساز ايران ارتباطی با مردم ايران ندارد و در اصل بنيادش بر بستر اختناق, اقتدارگرايی و نقض مستمر حقوق بشر تکوين يافته و برای تداوم حيات غيردموکراتيکش در عرصه داخل و خارج بحران سازی می کند. جامعه جهانی در مورد ايران فقط از دريچه نگرانيها و منافع خود برخورد نکند, بلکه دستيابی موثر و پايدار به منافع خود را در پيوند با خواسته ها و حقوق جنبش دموکراسی خواهی و مسالمت آميز مردم ايران در چهارچوب حفظ منافع ملی، استقلال و تماميت ارضی کشور و جدايی دين از دولت جستجو کند. راهکار جنگ و سازش با حکومت غيردموکراتيک ايران علاوه بر آنکه مردم ايران و منافع آنها را قربانی می کند، صلح و امنيت پايدار در جهان و خاورميانه را نيز به ارمغان نمی آورد.
در اين کنفرانس بخشی از حقوق تضييع شده خود را به عنوان جزء کوچکی از تصوير کل نقض حقوق بشر در ايران تشريح کرديم تا مخاطبان بتوانند به صورت عينی با وضعيت نامناسب حقوق بشر در ايران آشنا شوند.
انعکاس گسترده اين رويداد در فضای افکار عمومی بين الملل و ايران موجب بروز واکنش های مختلفی شد. از آنجاييکه هيچگاه خود را بری از خطا و اشتباه نمی دانيم و پيشاپيش نيز می دانستيم تابوشکنی هزينه ها و تبعات خاص خود را دارد و از طرف ديگر چونان هميشه مورد بغض محافل قدرت طلب و دستگاه سلطه قرار خواهيم گرفت. لذا با استقبال از انتقادات سازنده بر آن شديم تا توضيحاتی را به شرح زير برای روشن شدن افکار عمومی بيان داريم:
1- بر طبق رويه متداول و متعارف در حوزه سياسی آمريکا, بنياد FDD توسط دو نماينده کنگره سناتور ليبرمن از حزب دموکرات و سناتور سنتروم از حزب جمهوريخواه, اتاقی از ساختمان کنگره آمريکا را برای محل برگزاری کنفرانس در اختيار گرفت. اينجانبان چه پيش و چه بعد از کنفرانس هيچ گونه گفتگو و يا مذاکره با سناتورهای فوق و ديگر اعضاء کنگره آمريکا نداشتيم. اين کنفرانس يک برنامه آزاد و عمومی بوده که قبل از برگزاری به رسانه های بين المللی و ايرانی مستقر در آمريکا اطلاع داده شده بود و همگان اعم از سياستمداران, فعالين امور رسانه ای و افراد عادی می توانستند در آن شرکت کنند. ما هيچگاه در جلسه و صحن کنگره آمريکا حضور نداشتيم. کنگره آمريکا به عنوان خانه ملت آمريکا در بردارنده گرايشهای مختلف در حوزه سياسی آمريکا است. در اين کنفرانس گرايشهای متنوعی از سياستمداران آمريکايی, فعالين رسانه ای خارجی و ايرانی و فعالين سياسی و حقوق بشری حضور داشتند و به هيچ عنوان جلسه محدود به دو سناتور سنتروم و ليبرمن و هواداران آنها نبوده است.
2- اينجانبان از هر تريبونی که بتوان آزادانه و شرافتمندانه، ندای حقوق و مطالبات دموکراسی خواهانه مردم ايران را به صورت شفاف, روشن و موثر طنين انداز کرد, استقبال می کنيم. بديهی است پذيرش دعوت بنياد FDD به کمک سناتورهای فوق الذکر به عنوان يک تريبون برای سخنرانی, به معنای تاييد مواضع يا همسويی با ديدگاهها و يا وابستگی به آنان نمی باشد.
3- امروز حاکميت اقتدارگرای ايران تنها يک مسئله داخلی نيست بلکه به معضلی جهانی نيز تبديل شده است و طرف آن نه تنها آمريکا بلکه اکثر کشورهای جهان می باشند. در اين شرايط فراتر از خواست, ايدئولوژی و آرزوهای تمامی کنشگران عرصه سياسی ايران, واقعيتی به نام واکنش قريب الوقوع جامعه جهانی بر عليه حکومت ايران وجود دارد در اين شرايط وظيفه ملی حکم می کند که تا با تفکيک مردم و جامعه ايران از برنامه های مخفی و بحران ساز حاکميت از گره خوردن حيات ميهن به حيات حکومت غيرمردمی ايران جلوگيری شود و با نفی رويکردهای جنگ طلبانه زمينه های پيوند خوردن مردم ايران و جامعه جهانی برای دستيابی به حکومتی دموکراتيک, ملی و مبتنی بر اعلاميه جهانی حقوق بشر در چهارچوب حفظ منافع ملی, جدايی دين از دولت, تماميت ارضی و استقلال کشور فراهم شود. در اين ميان انفعال, عافيت طلبی و محکوميت صرفا لفظی جنگ بدون نمايش عملی تفاوت اراده و صدای ملت ايران از حاکميت, نمی تواند مانع رويارويی خسارت بار بين ايران و جامعه جهانی شود.
در اين ميان نگاه ارتودوکسی و مکانيکی از زاويه چپ با اولويت دادن چالش با سرمايه داری در مقابل مبارزه برای ايجاد دموکراسی در داخل, نه تنها نمی تواند تامين کننده منافع توده های مردم و برقراری عدالت باشد بلکه منجر به تقويت موضع سنت گرايان و حاکميت اقتدارگرا می شود. همانگونه که کشورهايی چون کوبا و ونزوئلا نهايتا در دام حمايت از حکومت غيردموکراتيک ايران افتادند که سابقه اعدام هزاران نفر از همکيشان دولتهای فوق را بدون هرگونه دادگاه و محاکمه ای در کارنامه خود دارد.
4- عده ای مدعی شده اند که سناتور سنتروم و ليبرمن مواضعی بر عليه کشور و مردم ايران و دفاع از تجزيه طلبی داشته اند. در بررسيها و تحقيقات ما موردی دال بر ضديت با ايران در مواضع آنها يافت نشد. بلکه فقط مواضعی بر عليه حاکميت سياسی ايران داشته اند که ارتباطی با ملت و منافع ملی و سرزمينی کشور ايران ندارد. بنابراين از آنجاييکه متاسفانه رويه غلط طرح غوغاسالارانه دعاوی بی استناد با ابهام افکنی و غبار آلودکردن فضا, قضاوت صحيح افکار عمومی را دشوار می سازد, بهتر است مدعيان به جای کلی گويی, مستندات خود را در اين زمينه ارائه دهند. اما حتی اگر فرض کنيم که اين ادعا صحت داشته باشد. ما در جلسه ای که به زعم آقايان متعلق به ديدگاههای طرفدار تجزيه ايران است از ضرورت حفظ منافع ملی و تماميت ارضی ايران سخن گفته ايم. حال تلاش برای تغيير ذهنيت اين افراد به سمت پذيرش ضرورت حفظ تماميت ارضی ايران چه اشکالی دارد؟
5- پيش از ما بسياری از وابستگان به گروههای سياسی ايرانی داخل و خارج از کشور با اعضاء کنگره آمريکا لابی و مذاکرات غيرعلنی داشته اند. اما ما اولين کسانی بوديم که به صورت شفاف و علنی در ساختمان کنگره آمريکا در چهارچوب جنبش دموکراسی خواهی و منافع ملی ايران سخنرانی کرديم و حتی با علم به عواقب برگزاری عمومی اين کنفرانس, پيشنهاد برگزاری غيرعلنی بدون حضور رسانه ها را نپذيرفتيم. که بديهی بود در اين صورت مانند ديگران مورد حمله قرار نمی گرفتيم. در اين ميان از همه مضحک تر ادعای حاکميت ايران و محافل وابسته به جناح اقتدار گرا می باشد که بر خلاف ادعای ظاهری آمريکاستيزی در پشت پرده خواهان تضمين امنيتی از سوی دولت آمريکا برای بقاء خود می باشند و با حاتم بخشی از کيسه ملت با تمامی جناحهای قدرت آمريکا مذاکره می کنند.
6- تمامی انتقادات وارده ارتباطی با مفاد سخنان ما در کنفرانس نداشت. سخنانی که ما آنها را قبلا در داخل ايران نيز بيان کرده بوديم. انتقادات بيشتر معطوف به پيش فرضها, مسائل پيرامونی و تفسيرها بود. طبيعی است که در اين حالت محل نزاع پيش فرضها و نگرش های سياسی منتقدين می باشد.
7- اينجانبان همانگونه که به صراحت در کنفرانس بيان کرديم صرفا نظرات شخصی خود را به عنوان يک شهروند و فعال سياسی – حقوق بشری ايرانی بيان کرديم و هرگز مدعی نمايندگی از سوی تشکيلات و يا گروه خاصی از جمله دفتر تحکيم وحدت نشده و خود را نماينده دانشجويان يا مردم و متکی به يک جنبش اجتماعی معرفی نکرديم. ما صرفا بر اساس وظيفه ملی و اعتقاداتمان ايده ای را مطرح کرديم تا يه سهم خود ياريگر عبور موفق کشور و ملت ازگذرگاه پر آشوب کنونی باشيم. اينک نيز خوشحاليم که گفتگويی جدی در اين زمينه درگرفته است. گذشت زمان و سپری شدن بعد گفتمانی نشان خواهد داد که جايگاه اين ايده در بين مردم و دانشجويان چه خواهد بود.
8- مخاطب ما در اين کنفرانس، همانگونه که بارها اعلام شد جامعه جهانی بود نه دولت آمريکا به طور خاص. بی شک ادعای "درخواست کمک از دولت امريکا برای ايجاد دموکراسی در ايران" دروغی گزاف می باشد که ساخته و پرداخته ذهن غيرمنصفانه پاره ای از افراد و گروهها است. ما در سخنانمان تاکيد کرديم جامعه جهانی با توجه به قدمت قريب به يک قرن حيات جنبش دموکراسی خواهی مردم ايران به حمايت عملی و معنوی از آن بپردازد. هر ناظر منصفی تصديق خواهد کرد که اين سخن بيانگر درونزا بودن شکل گيری حکومتی دموکراتيک می باشد. از طرف ديگر دورنزا بودن نه تنها به معنای تاکيد صرف بر منابع داخلی نمی باشد, بلکه هرگونه کمک و حمايت خارجی مشروط بر آنکه در چهارچوب منافع ملی و تماميت ارضی کشور باشد و خللی بر حق انحصاری ملت ايران در تعيين سرنوشت خود وارد نکند, مفيد به حال آن نيز می باشد. همانگونه که به دشواری می توان گفت که تجاربی نظير استقلال هند و الغای آپارتايد در آفريقای جنوبی و همچنين موفقيت نهضت مشروطه و انقلاب اسلامی بدون حمايت جهانی امکان موفقيت داشته اند.
9- سخنان ما در اين کنفرانس با توجه به فشردگی زمان اختصاص به موضوع حقوق بشر و دموکراسی در ايران داشت. علی القاعده در اين زمان کوتاه امکان پرداختن به تمامی موضوعات وجود نداشت. سخنان ما حاوی هيچ اظهار نظر مثبتی در خصوص عملکرد دولت امريکا در گذشته و حال و يا مطلوب دانستن وضعيت حقوق بشر در اين کشور نبود. بلکه بر اساس رويکرد انتقادی سخنانمان به جامعه جهانی, منکر سياستهای استعماری و مضر به حال ملت ايران در سابقه دولت های مسلط جهانی و از جمله دولت آمريکا نبوده و نيستيم. اما در شرايط فعلی دنيا و در نظم جديد حاکم بر مناسبات جهانی و با توجه به فرايند جهانی شدن و تبديل جهان به شبکه ای به هم پيوسته, سرنوشت ايران, چه بخواهيم و چه نخواهيم متاثر از سياستهای جامعه جهانی است که در راس آن دولت آمريکا قرار دارد. به اعتقاد ما برخورد واقع بينانه و اجتناب از برخورد های جزمی و ايدئولوژيک با اين موضوع, ضرورت نگاهی پويا به مفاهيم دائما متحول شونده ايی چون قدرت, استقلال و روابط بين الملل, عبور از انجماد تحليلی تئوريهای دوران جنگ سرد, پرهيز از مطلق کردن دوستی و دشمنی در حوزه سياست خارجی و روايط بين المللی و بهره گيری از ظرفيت های دکترين جديد سياست خارجی آمريکا مبنی بر تاکيد بر تقويت دموکراسی به عنوان پشتوانه امنيت, می تواند تامين کننده منافع ملی ما باشد. البته بديهی است که دولت آمريکا همچون هر دولت خارجی ديگر در نهايت حافظ منافع خود است. حال در شرايطی که اين دولت به همراه ديگر دول مسلط جهان درگير مسئله ايران می باشد و اراده هيچ فرد و گروه ايرانی نيز نمی تواند به نحو مطلوبی اين شرايط را تغيير دهد, هنر فعالين سياسی معتقد به دموکراسی و منافع ملی ايران اينست که بتوانند جامعه جهانی را به سمت تامين متقابل منافع مردم ايران و خواسته های مشروع جامعه جهانی سوق دهند. همانگونه که تا حدودی نيروهای تحول خواه و مردمی در افغانستان و عراق پس از طالبان و صدام انجام دادند.
10 – اينجانبان بر اساس رويه های متداول و متعارف به منظور ادامه تحصيل در خارج از کشور به سر می بريم و تاکيد می کنيم که هيچ نيرو و يا گروه سياسی در حضور ما در خارج از کشور نقشی نداشته است تا بخواهد نظری در خصوص شرکت يا عدم شرکت در اين کنفرانس ارائه دهد و همچنان خود را عضوی از جامعه سياسی داخل کشور می دانيم که پس از اتمام دوره تحصيل به وطن برمی گرديم.
11 –جنبش دانشجويی در طول تاريخ سرافرازانه خود همواره بر نفی استبداد, استعمار و استحمار تاکيد داشته است. منتها هيچ وقت نسبت به حمايت جامعه جهانی و گفتگو با کشورهای خارجی در چهارچوب منافع مردم ايران و توسعه و تحول کشور موضع منفی نداشته است. جنبش اصيل دانشجويی ايران همواره خودکامگی و جهل را زمينه ساز ورود استعمار دانسته است. گرايش غالب جنبش دانشجويی, استقلال کشور را به معنای خصومت با دنيای خارج و بويژه غرب ستيزی تفسير نکرده است. برخورد منفی آن با دنيای خارج مطلق نبوده, بلکه شکل استعماری و مداخله جويانه آن را نقض کرده است. آنچه در قاموس جنبش دانشجويی نمی گنجد, آب به آسياب ريختن و ايستادن خواسته و يا ناخواسته در کنار حاکميتهای خودکامه, تحت پوشش بيگانه ستيزی و ضديت با امپرياليسم است. همانگونه که تاريخ ايران نشان می دهد تفکيک داخلی و خارجی زمانی معنا داشته است که حکومتهای داخلی از پشتوانه مردمی و مشروعيت برخوردار بوده اند. اگر ملت و وطن تنها ملاکهايی باشند که محدوده قلمرو سرکوب و چپاول يک نظام استبدادی خودی را مشخص سازند، آنگاه ديگر چنين تفکيکی اعتبار ندارد.
در پايان بار ديگر خوشحالی خود را از فراهم شدن زمينه بحث و تبادل نظر پيرامون چگونگی عمل به وظيفه ملی در اين برهه حساس از حيات کشور ابراز می داريم. گفتگوها و انتقادات صورت گرقته برای ما بسيار جالب بود و آن را نشانه ای از موفقيت تلاشمان برای شکل گيری دموکراسی و گقتگوی آزاد در کشور می دانيم.
اکنون که حاکميت غير دموکراتيک جمهوری اسلامی, آسيب پذيری خود از حضور پرونده ايران در شورای امنيت را بگونه ای نشان داده است که حتی از انتشار خبر آن در رسانه های داخل کشور هراس دارد و از تهديدات مکرر آن مبنی بر خروج از NPT، راه اندازی مجدد غنی سازی اورانيوم, تهديد منافع آمريکا در جهان و قطع صدور نفت و... خبری نيست, فرصتی مناسب برای نيروهای دموکراسی خواه و وفادار به منافع ملی و تماميت ارضی کشور فراهم شده است که با انسجام و اجتناب از تفرقه و بحث های حاشيه ای زمينه را برای تحميل انتخابات آزاد به منظور تعيين قانون اساسی جديد در چهارچوب دموکراسی, اعلاميه جهانی حقوق بشر, جدايی دين از دولت, استقلال کشور و تماميت ارضی ايران مساعد سازند.
علی افشاری – اکبر عطری
Posted by: علی افشاری – اکبر عطری | March 16, 2006 01:18 AM
" ... و چه تضمينی هست که هميشه چنين باشد. آيا اگر شرايط در يک زمانی طوری شد که منافع اکثريت قاطع آمريکايی ها استقرار يک رژيم صد در صد ديکتاتور در کشوری بود آنها بر مبنای اصول اخلاقی تصميم می گيرند يا بر اساس منافع شان؟.."
با درود و ارزوی دیدار و اگر فرصت دست نداد سال نو مبارک با بهترین آرزوها برای همگان و همگان یاران و همگان جست و جو گران « ملت ار بداند ثمر آزادی را / برکند زبن ریشه ی استبدادی را »
تضمینی که من می توانم بدهم اساسش تحلیل من است از دگرگونی کم و بیش نظام مند تاریخ تکامل ابزار سازی . تکامل ابزار سازی وقتی به مرحله ی استفاده از نیروی آتش به جای عضله می رسد نطفه ی جهانی شدن را در خود می پرورد و جهانی شدن یک بام و دو هوا، در سر منزل مقصود خویش ، نمی تواند باشد . این چکیده ی چیزی است که سعی می کنم در مورد آن استدلال و جدل کنم . در ابنجا طرح پاردایم "اصول اخلاقی " محلی از اعراب ، به گمان من ، ندارد .
Posted by: ali | March 15, 2006 04:21 PM
بابا دو نفر رفتن کنگره یه صحبت هایی کردن این همه جار و جنجال دیگه مال چیه !!؟؟ پناه برخدا
Posted by: علی | March 15, 2006 02:03 PM
سلام جناب شيرزاد
از ساليان دور مي شناسمت و بعنوان فردي شجاع از خداوند موفقيت و حفظ امثال شمار را خواستارم. به حق و انصاف سخن ميگويي و اين بسيار ارزش دارد. حديث اين ملت شعاري حديثي است مثال زدني! همه ما گرفتار اين بازي شعاري شده ايم و تا اين هست بسياري از (مصيبت ها) را بايد تحمل كنيم.
خدايا مارا از شر نفس خودمان حفظ بفرما و ايمان توام با عمل و تدبير به ما عطا بفرما
Posted by: رشيد شريف | March 15, 2006 11:27 AM
یکصد و هشتاد سال پیش، پس از ده سال جنجال و واکنش روحانیون به پیمان گلستان که می گفتند «جان و مال و نوامیس مسلمانان را به تیخ بی رحم کفار روس» رها کرده، ملا احمد نراقی و آقا سید محمّد اصفهانی معروف به «محمد مجاهد»، فتوا دادند که جنگ با کفار روس، واجب شرعی است. در پی آمد این فتوا، سید محمّد مجاهد به سلطانیه آمد وشاه و درباریان را به جنگ با «کفار روس» برانگیخت.
.....
راستی را که به گفته بیهقی، بلایی فزون تر ازآن نیست که فرومایگان به بلندی رسند!
بروارثان ملا احمد نراقی و سید محمد مجاهد، حَرَجی نیست که بیم ایشان نه از این دنیا است و نه از آخرتی که چه بسا خود نیز به آن باور نمی دارند. هست و نیست مردم ایران را به هیچ نمی دارند. اما از گروهی ازپیوستگان به جنبش اصلاح طلبی درایران و نیز کسانی در خارج از کشور که به نام پاسداری ازحق حاکمیت ملی و حقوق مردم، هشدار می دهند که مبادا با سودای دولت های بیگانه هم آواشویم، انتظاری بیش از این است. شگفت از کسانی است که رنج داغ و درفش بنیادگرایان را بر تن و روان خویش دارند و آشکار است که پیوندشان به این سوی گفتمان سیاسی ایران است، اما، کوته دلانه و بی آنکه به پی آمد های ماندگار و ویرانگرایانه این بازی خطرناک سردمداران دولت ایران بیاندیشند، دل به سراب تامین حق حاکمیت ملی از سوی برانگیزندگان ماجراجویی هسته ای بسته اند. به گفته مترجم گمنام قرآن در سده چهارم «گویی ایشان کـَرانندی که نمی شنوندی و کورانندی که نمی بینندی!»
شيرزاد:
ببخشيد که متن زيبای شما را مثله کردم. شرمنده ام اگر آن را در وبلاگ ديگری گذاشته ايد لينک دهيد. متاسفانه از پذيرفتن متون بلند معذورم.
Posted by: آنكه از تاريخ نياموخت اقلا خودتان بخوانيد آقاي دكتر | March 14, 2006 10:58 PM
سلام،
اول باید از شما بابت متنتون تشکر کنم. من هم یه جونم مثل اینا که براتون کامنتهای جالب میذارن. حرفهاشون برام خیلی جالبه، مثل اینکه دارن مثلاً راجب به عراق حرف میزنن. مثل اینکه اینجا زندگی نمی کنن و شرایط واقعی جامعه رو نمی بینن. حرکت به سوی دموکراسی هیچوقت یهویی و سریع نیست، چونکه اساس دموکراسی مردم هستند و اصولاً مردم خیلی راحت تغییر نمی کنن، مخصوصاً عامه مردم. نمیشه انتظار داشت مردم هم با سرعت ما تغییر کنن و مفاهیم مدرن و جدید آزادی سیاسی و اجتماعی رو بفهمن. من آقای افشاری و همفکراشو خوب میشناسم و باهاشون تو دانشگاه امیرکبیر همدانشگاه و حتی دوره ای با هم توی یه خوابگاه بودیم و روحیه شون برام آشناست. دیدم سر مسایل عادی چطوری برخوردمی کنن. من خوب یادمه زمانی که آمریکا حتی به عراق حمله نکرده بود، یکی از بچه های انجمن میگفت کاش آمریکا به ایران حمله کنه. من خیلی با این سیستم و نظام مشکل دارم ولی تصور اینکه بخوام آمریکا به این خاک حمله کنه رو ندارم. من دیدم تو کانال صدای آمریکا چطور یه عده وطن فروش التماس می کردن که آمریکا به ایران حمله کنه!!
این دوستان شجاع، نمی دونم چرا هیچوقت به منابع قدرت حمله نمی کنن؟ چرا از اونها که منبع اصلی مشکلات هستن انتقاد نمی کنن؟
من خودم شاید با شما همفکر نباشم و عقاید دینی و سیاسی من با شما متفاوت باشه ولی با این حرفهاتون موافقم. ما همیشه تو اقلیت هستیم، سکولارها به ما میگن مرتجع و مرتجعها میگن سکولار. ولی من هنوز امید دارم حتی با وجود اینکه آینده خیلی روشن نیست.
از شما ممنونم.
بابک
Posted by: بابک | March 14, 2006 02:57 PM
دکتر شیرزاد عزیز!
به نظر من آنچه بیش از هر چیز مشمئز کننده بود عکس العمل برخی از دوستان به اطهار نظر شما بود.من نیز به آن نوشته شما انتقاد داشتم ولی آنچنان شما را در این میانه مظلوم و تنها یافتم که
دیگر جایی برای انتقاد باقی نمانده است.ایکاش کسانی که این گونه بی محابا برای مشارکت و اصلاحات تیغ تیز از نیام بر می کشند اندکی از این شجاعت خود را نیز نثار اقتدار گرایان می کردند.نمی دانم در انگوشه حهان نشستن و اصلاح طلبانی نظیر شما و عبدی و حجاریان را با کیا نوری مقایسه کردن چه هزینه ای دارد؟ای کاش امثال آقای راشدان کارنامه خود را ارائه می کردند.انها که در ایان انتخابات با سواستفاده ار آزادی دوران خاتمی جلسات دکتر معین را به هم می زدند و صلای رفراندوم .رفراندوم سر می دادند.اینک کجایند؟ جز اینکه از ترس یا به لانه هایشان خزیده اند یا مهر بر لب زده اند.
اقای خجسته!
اقای راشدان!
تحریمیان غیور !
اینک این گوی و این میدان دیگر اصلاح طلبان خائن!! و مزاحم هم که نیستند و به قول شما هیچ کاره اند.شما به میدان در آیید عمل کنید.ولی خود نیز می دانید که مرد عمل و میدان نیستید....
ای کاش لا قل ذره ای انصاف و ادب می داشتید.نه! شما...همان ... که فقط ریشهایتان را زده اید وکت و شلوار کروات پوشیده اید.
شيرزاد:
من نگران فضای بلند شدن صداها بر سر يکديگر هستم. هر چند برخی در اين ميان براستی بی انصاف اند.
Posted by: رشید اسماعیلی | March 14, 2006 01:46 PM
دوستان سابقا اصلاحی ( رضا خجسته و...) ثابت کردند گذشته پر شورشان ناشی از یک نوع جوزدگی و کمی مطالعه در باب تاریخ معاصر ایران و جهان بوده است . دوستان عزیزم یا پی حشمت وجاه بوده اند یا از سر بیکاری دوم خردادی جلوه میکردند.سودی نخواهند برد از این یوسف به زر ناسره بفروختن ها آن روزها همه مشکلشان محافظه کاران بود و امروز اصلاح طلبان .
راستی چرا اینان همیشه با فرو افتادگان اسب قدرت درگیرند؟
چرا اندکی از این شدت نقد نصیب تند روهای آنطرف نمی شود ؟
و چرا از هزار جرم تاریخی آمریکا میگذرند ازیک باده ناخورده دهه 60 خم خیانت و جنایت ساخته اند
من توهم توطئه ندارم اما احساس می کنم همیشه در بزنگاه های تاریخی این ملک
آنقدر تند روی میکنند که راهی بجز گریز از آزادی برای مردم زجر کشیده نمی ماند به حزب توده بنگرید و 28 مرداد32
به منوچهر محمدی التفات کنید و 18 تیر 78
حشمت طبرزدی را ببینید و پس از دوم خرداد
تحریمیون بینید و خرداد 84
این قلب شناسی که احمد شیرزاد عزیز میداند جای هزار شکر دارد
براستی سود ان تندرویها در طول تاریخ معاصر به جیب کدام کروه واریز شده است
Posted by: رضا | March 14, 2006 12:33 PM
من نمي دانم چرابرخي دوستاني كه كامنت مي گذارند و ادعاي روشنفكري و ليرالي دارند اينگونه از اظهار نظر يكي از چهره هاي سياسي پيشرو كشور سخت بر اشفتند.
براستي همين احساسات بي ارزش نبود كه ماجراي رفراندوم 60 ميليون دات كام رو مسخره اي بيش نشان داد؟
Posted by: ونوشه | March 14, 2006 12:02 PM
سلام
حركتشان بسيار بد بود به 4 دليل:
1-آدم دعواهاي خانوادگي اشرا به بيرون نمي كشاند
2-وقتي نان خور كسي شدي ناخوداگاه بنده او هم مي شوي
3-آمريكا و دموكراسي! شوخي بسيار بي نمكي است.فقط كافي است به تاريخ معاصر مملكت خودمان مراجعه كنيم
4-آقايان در سخنانشان كمك خواسته اند تا در ايران جدايي دين از سياست و رعايت اعلاميه جهاني حقوق بشر جا بيافتد، آيا واقعا خواسته اكثريت مردم ايران اين است؟
Posted by: صادق | March 14, 2006 11:33 AM
جناب آقای شیرزاد
راستی از خود نپرسیده اید که چرا بعضی از نویسندگان با نام مستعار می نویسند؟ جوابش را به گمانم خودتان می دانیدهمانطور که شما بخشهایی از نامه قبلی مرا سانسور کردید ومن می دانم چرا این کار را کردید همه ما گنجی نیستیم.همانطور که شما نیستید.
شما جوانان را به ندانستن تاریخ متهم کردید وپرسیده اید که آیا آمریکا نقشی در پایمال شدن حقوق بشر در ایران داشته یا نه؟
من به اطمینان به شما می گویم بله کودتای 28 مرداد و حمایت از گروههای اسلامی افراطی در دهه 70 و 80 میلادی ازمجاهدین افغان گرفته تا انقلاب ایران ، حمایت از بن لادن در جنگ با شوروی و اخوان المسلمین از ثمرات دخالت مستقیم یا غیر مستقیم آمریکاست شکی نیست .
اما جناب آقای شیرزاد رفتار آمریکا با ما بدتر بود یا با آنچه که آمریکا با ژاپن و ویتنام کرد ؟ ژاپنی ها سفارت آمریکا را اشغال کردند ؟ شعار مرگ بر آمریکا داند؟ یا راه را برکمک های آمریکا بستند؟ژاپنی ها اکمک های آمریکا را دریافت کردند وخود را بعد ازجنگ جهانی ساختند وامروز هم دمکراتیک اداره میشوند هم جزو هفت کشور صنعتی دنیا هستند .
ویتنام هم از فرانسوی ها زخم خورد هم از آمریکایها آنها امروز چه می کنند با هر دو این کشورها ارتباط دارند کمک های مالی آمریکا رادریافت می کنند با فرانسه ارتباط نزدیک دارند ودرهای کشور خود را بر هر سرمایه گذارخارجی از هر کشوری گشوده اند.
آقای شیرزاد فردای روز استقلال هند، روابط سیاسی با انگلیس قطع شد ؟یا مردم شعار مرگ برانگلیس دادند؟ آنها برای کمک به وضع اقتصادی هند تازه مستقل شده هم با آمریکا هم با شوروی هم با انگلیس رابطه دوستانه داشتند وهرگز روابط خود را با آنها قطع نکردند با این عنوان که انگلیس استعمارگر است .
نهرو معتقد بود که باید تاریخ گذشتگان را به دقت خواند تا اشتباهات گذشتگان را تکرارنکبیم ولی مثل اینکه ما فراموشی داریم
آقای شیرزاد خصومت 27 ساله ما با آمریکا چه نفعی برای ما داشته؟ چرا ما باید از داشتن هواپیمای نو محروم باشیم چرا سرمایه گذاران خارجی ما با تهدید آمریکا باید از سرمایه گذاری صرف نظر کنند؟چرا ما باید همیشه یک دشمن خیالی داشته باشیم؟
سیاست درست درقبال آمریکا یعنی آنکه ما بتوانیم با آمریکا رابطه ای داشته باشیم که نه باج بدهیم ونه باج بگیریم بلکه با یافتن منافع مشترک از کمک های و توانایی های آمریکا استفاده کنیم تمام کشورهای همسایه ما از خصومت ما با آمریکا بهرمند شده اند غیرما. هند آخرین نمونه اش بود همان چیزی را که می خواهیم وبه بحران وخطر جنگ تبدیل شده به هندی ها پیشنهاد شد جای تاسف نیست؟
شما به مقایسه دو دولت پرداختید ونتیجه گرفتید که دولت اصلاحات بهتر بود ولی ما چراباید همیشه بین بد وبدتر انتخاب کنیم؟ خنده دار نیست که مردم بین ج ا و رژیم شاه ،بگویند شاه بهتربود که اگر اودیکتاتور نبود هرگز انقلاب نمیشد.اگر اصلاح طلبان نیز می خواستند واقعاً نه در ظاهر باعث تغییراتی شوند با حمایتی که در میان مردم داشتند می توانستند ولی نخواستند ونتیجه اش نه شکست اصلاحات که شکست طیفی بود که از قدرت کنار رفتند چون نتوانستند شعارهایشان را تحقق بخشند فردا نوبت گروه دیگری است که بتواند حمایت مردم را جلب کند وآن گروه با کمک آمریکا می آید یا کمک اروپا در آینده مشخص خواهد شد. همانطور که افکار عمومی اروپا به انقلاب نارنجی اوکراین کمک کرد وحکومت مستبد روسیه سفید با رییس جمهور مدل استالینی اش از دخالت اتحادیه اروپا در امور داخلی اش نگران است چون این دخالت یعنی سرنگونی یک حکومت مستبد دیگر در جمهوری های سابق شوروی. امروز همه انقلابها به حمایت جهان نیازمندند وگرنه هیج دیواری مثل دیوار آلمان شرقی نمی ریخت ویک یک کشورهای اروپای شرقی صاحب حکومتهای بهتری نمی شدند حضور آمریکا در آسیای میانه باعث انقلاباتی با کمترین هزینه درجمهوری های آسیای میانه شد.
حقیقت آن است که آمریکا بد مطلق نیست بستگی به سیاست ما دارد که چگونه بتوانیم از شرایط آمریکا بهره مند شویم
باور بفرمایید دنیا سیاه وسفید نیست ودنیا بین دوست ودشمن تقسیم نمی شود
Posted by: شایان | March 14, 2006 10:25 AM
با سلام
من شمارا به ياد دارم كه با پاي شكسته در مراسم تجليلي از پرفسور پاكستاني در يكي از تالارهاي دانشگاه صنعتي صحبت ميكرديد وهمچنين مخالفت شمارا بابحث اسلامي كردن دانشگاههارا
ميدانيد ما جواناني كه ظلم آمريكا به ايران را به قول شما نديديم چرا با آنها موافقيم؟
به نظر من جواب بسيار ساده است:
1-از فرهنگ ساده وانساني آنها خوشمان مي آيد
2-بسيلر بيشتر از ما انساني هستند
3- ظلمي كه جمهوري ايران در حق ما انجام داده بسيار بيشتر از جنايات امريكا است
4-ما خواهان زندگي به روش جوري ديگر هستيم
5-از حكومت منطق و خرد دفاع ميكنيم نه از حكومت جور وفساد بي عقلي و قيل وقال بيهوده
اگر مايل بوديد وقت دارم تا به طور مفصل در مورد احساس و رويا خود برايتان بگويم تا بتوانيد منصفانه تر بررسي كنيد
به اميد روزي بهتر براي ما و شما استاد عزيز
شيرزاد:
من به احساس و خواست شما احترام می گذارم و اميدوارم همه ما بپذيريم که خواستهايمان را از طرق مدنی به تحقق نزديک کنيم.
Posted by: عباس | March 14, 2006 09:18 AM
دوستان عزيز رنج بيهوده مبريد. نسخه شفاو داناي غيب و عالم به اسرار تنها جناب شيرزاد و برادران مشاركتند و بس . از پاسخ هاي مودبانه ايشان به كامنت ها هم آشكار است كه چقدر و از چه وسعتي از سعه ي صدر بهره مي برند.شما كه اينقدر ذوب در تسامح هستيد چرا از حسين شريعتمداري گلايه مي كنيد؟ استاداستاتيك اين كه نسخه ي اصلاح طلبانه - دموكراسي خواهانه ادبيات ايشان است!خدا به ما رحم كرد كه با افتضاح مرحله دوم و در معيت هاشمي انتخابات را باختيد وگرنه يك تير 67 ديگر مهمان استاد بوديم .
Posted by: ياس كپك زده | March 14, 2006 05:17 AM
\"فقط يك نكته مهم در مقايسه بين اين دو مورد هست، آن هم اين كه ما ايراني هستيم و با حكومت خودمان از طريق اصلاحات ارتباط بر قرار مي كنيم اما آقايان هنوز گذرنامه ايراني دارند و بدون آن كه مجبور باشند مسير اصلاحات از طريق آمريكا را دنبال كرده اند. فكر نمي كنيد اين دو مورد يك كمي با هم فرق دارند؟\"
قبلا گفتم و شما هم قبول کردید که جمهوری اسلامی کارنامه اش در حقوق بشر قطعا اگر بدتر نباشد بهتر از آمریکا نیست.شاهد هم از غیب رسید و امروز یکبار دیگر ما را در دانشگاه شریف به خاک و خون کشیدند و حقوق انسانیمان را پایمال کردند.ولی شما جواب دادید که افشاری و عطری پاسپورت ایرانی دارند!پس چرا رفتند از آمریکایی ها کمک میخواهند؟شما مثل اینکه اصلا حرف مرا متوجه نشدید.اولا که پاسپورت ایرانی دارند ولی اگر ایران بیایند جایشان جز در زندان نیست!پاسپورت برای اوین دارند.ثانیا آنها حکومت آمریکا را برای کمک به دموکراسی مناسب تر از حکومت ایران دیدند.اگر شما قبول داشته باشید که بهر حال هر دواینها از لحاظ حقوق مردم ایران وضعیت بدی دارند آنها هم در بدترین حالت کاری را دارند میکنند که شما هم دارید مشابهش را با حکومت ایران میکنید!آیا صرفا اینکه اینها ایرانی هستند آنها خارجی دلیل خوبیست که اینها از آنها برای ما بهترند؟تجربه که این را نمیگوید!مثلا متفقین که آلمان را اشغال کردند از هیتلر برای مردم آلمان بهتر بودند!در ضمن خیلی دوست دارم معنی حکومت \"خودمان\"و\"بدون اینکه مجبور باشند\"رابدانم.چقدر باید زندان بروند و شکنجه شوند تا قبول کنید مجبور بودند از ایران بروند؟پس نمیتوانید از این منظر محکومشان کنید.اگر هم دارید احساسی عمل میکنید که خب داشتن احساس ضد آمریکایی و جمهوری اسلامی دوستی حق مسلم شماست!
Posted by: سعید | March 14, 2006 12:47 AM
آقای شیرزاد گفته اید که در نوشتن مطلب اشمئزاز به کسی از دوستان مشارکتی تان هم اطلاعی ندادید. خب اما نگفتید که قبل از نوشتن آن با دوستان عزیز مشارکیت بحث وتشریک مساعی ای هم در این رابطه نداشتید. گفته اند آنکس که نصف حقیقت را میگوید هم دروغگواست. دوست پیر سیاست ما گاهی در نظر بگیر که مخاطبانت اندکی باهوشت تر از تو باشند. این خیلی خوب است. اگر چنین بتوانی بیندیشی مشکل اصلی تو و دوستانت حل می شود که فکر میکنند تنها آنها در خورجین شان دوای درد ها را دارند. ایمان بیاورید به نسل جوان. برای مزاجتان هم خب است . بخدا شوخی نمیکنم
شيرزاد:
فکر می کنيد تا آخر عمر هم جوان خواهيد ماند؟ شما را به ادب ونزاکت توصيه می کنم.
Posted by: yosef | March 13, 2006 10:35 PM
حرف زیاد هست آقای دکتر. اما فایده ای از زدنش متصور نیست. نه شما اصلاحطلبهای حکومتی اهل شنیدن حرف دیگرانید. نه از این به بعد قدرت تغییر چیزی را دارید. جواب دادن به شما زحمتی از قبل هدر رفته است.
Posted by: بابک | March 13, 2006 09:11 PM
با سلام!
پیشا پیش معذرت میخواهم اگر لحن نوشتار موجب رنجش میشود.
مینویسید: "اگر كسي حوصله بررسي و تحليل ندارد مي تواند زندگي عادي خويش را بكند..." اما اگر كسي مدعي است كه مي خواهد در فضاي سياسي نقش ايفا كند و خود را رسالتمدار تغييرات اجتماعي مي داند، نمي تواند و حق ندارد كه نسبت به مؤلفه هاي مختلف تأثيرگذار در عرصه قدرت، تحليل و قضاوت نداشته باشد."
راستش من منظور شما را از این جمله نمیفهمم! تحلیل از چه؟ مگر افشای جنایاتی که برعلیه حقوق بدیهی انسانها در ج.ا. میشود نیاز به تحلیل دارد؟ مسئله بسیار ساده است؛ دو تن از قربانیان نقض سیستماتیک حقوق بشر در جمهوری اسلامی در میز گردی که توسط یک نهاد غیر دولتی در خانه ملت آمریکا (کنگره) برگزار شده بود شرکت کرده و در سخنانی کاملأ شمرده و متین به جهانیان شکایت می برند و از آنان برای خاتمه دادن به آنچیزی ،که حتی با آمارهای رسمی جمهوری اسلامی، جز یک فاجعه بشری در ایران نیست، استمداد می طلبند. شما میگوئید چنین کاری نیاز به تحلیل دارد؟ من متوجه نمی شوم؟ شما خود لطف کرده یکی از این تحلیلها را ارائه بدهید، بشرطی که آن تحلیل از مردم نخواهد که چشم بر جنایت برعلیه بشریت ببندند!
راستش را بخواهید، نه اینکه مردم حوصله تحلیل نداشته باشند، که دارند (و متاًسفانه شما کماکان به سیاق سایر دوستان مشارکتی از پرداختن به آنها سر باز میزنید. برای نمونه راهکارهای آقای گنجی و امیرانتظام.). آنچه حوصله مردم را سر میبرد "تحلیلهای" کسالت آوریست که بی فایدگی خود را در میدان عمل یک ده پیش نشان داده اند و بیش از آن از مردم میخواهند که وضعیت فلاکتبار خود و کشورشان را بپزیرند تا مگر فرجی شود. شما در مقاله تان سعی وافری کرده اید که به مردم بقبولانید که آمریکا از جمهوری اسلامی بدتر است! خوب این برای بسیاری از مردم ایران که...بر علیه حقوق انسانی خود را هرروزه در جمهوری اسلامی، با گوشت و پوست و استخوانشان تجربه میکنند، کسالت آور است و موجب بی حوصله گی. شما در نوشته تان به مردم می گوئید که آمریکا مسبب گنداب مواد مخدر است در منطقه، و این برای کسی که وضعیت اعتیاد را در جمهوری اسلامی میداند بسیار کسالت آور و باور نکردنی است. شما برای دامن زدن به احساسات ملی مردم و بنوعی راضی کردن آنان به قبول این ...که در آن زندگی میکنند، به آنان میگویید که آمریکا بر علیه حکومت ملی دکتر مصدق کودتا کرد. اگر چه آمریکا در سندی بلند بالا به این مسئله پرداخته و رسماً از ملت ایران معذرتخواهی کرده است، با این همه مردم ایران درهیچ "تحلیلی" از شما ندیده اند که شما راجِع به کودتایی که بر علیه دولت ملی آقای بنی صدر شد چه فکر میکنید؟ شما سعی فراوان می کنید تا آمریکا را به مردم به عنوان قدرتی که قصد جان و مال مردم را کرده معرفی کنید. و این برای کسانی که ...برنامه ریزی شده و سیستماتیک بر علیه خود و عزیزانشان را تجربه کرده و میکنند، کوب کسالت آور است. این همه و بسیار بیش از این از حکومتی سر زده است که شما در مقاله تان سعی زیادی کرده اید به مردم بگویید که بایاد آن را در مقابل آمریکا تحمل کرد. و این دوست عزیز قدری تا حدودی باعث بی حوصله گی در مردم میشود. آقای شیرزاد، شیپور را از سر گشاد آن نزنید! ٍشکل ما و شما آمریکا نیست! ما ٍسکلی داریم بنام ...جمهوری اسلامی که سالهاست زندگی را به کام مردم و بویژه جوانان این مرزوبوم تلخ کرده است. تغییر این وضعیت برای بسیاری از مردم ایران با داشتن نان در سفره هاشان عجین شده است. اگر "تحلیل" مشکل گشایی دارید لطفاً سریعاً آنرا منتشر کنید که وقت تنگ است!
موفق باشید!
Posted by: Mohsen | March 13, 2006 08:08 PM
آقاي دكتر سه نظر در باره متن مشمئز شده شما و همچنين متن كامل سخنان افشاري و عطري
لطفا براي بيطرفي آنها را براي ديگر دوستان جهت خواندن بزاريد.
كار شما براي گذاشتن مطلب بهنمود كه ديشب برايتان در كامنت گذاشتم عالي بود منتظر پاسخهاي شما هستم.
شيرزاد:
به پاسخ مطلب بعد مراجعه کنيد.
Posted by: رهايي | March 13, 2006 07:39 PM
از طلا گشتن پشيمان گشته ايم مرحمت فرموده ما را مس کنيد.
شيرزاد:
اگر اجازه ما ضروری است، باشد مس شويد!
Posted by: بابا مسعود | March 13, 2006 07:24 PM
با عرض سلام
جناب دکتر اینکه آمریکا یا هر کشور دیگر در کل تاریخ نه چند سال قبل! فقط به دنبال منافع خود است هیچ شکی نیست. قطعا ایران برای کمک کردن به حماس و .. منافعی دارد. ( این را همه میدانند نیاز به توضیح اضافی هم نیست ) درباره آمریکا هم "مسلما " چنین است . ما امیدواریم عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد .
ما چه گناهی کردیم که هنوز پدرانمان میخواهند برایمان تصمیم بگیرند؟ مگر رهبرتان نگفت که پدران ما چه حقی داشتند که برای ما تصمیم بگیرند؟ اکبر عطری و علی افشاری نماینده 70% جامعه ایران هستند. فکر نکنید منظورم اقلیت و اکثریت و ... است نه منظورم کلی است . 70 درصد جامعه ایران جوانان زیر 30 سال هستند. دیگه واقعا تجربه حکومت دینی بسه فکر کنم تجربه اش یکبار برای همیشه در تاریخ ایران باقی خواهد ماند !!!
محمود از قم !
شيرزاد:
متاسفم که برای جستجوی "خير" دنبال "عدو" هستيد. ضمنا واقعا چگونه کسی می تواند ادعا کند نماينه تام الاختيار يک نسل است. فکر نمی کنم آنها هم چنين ادعايی داشته اند.
Posted by: mahmoud | March 13, 2006 07:23 PM
لطفا قبول كنيد كمي غير منطقي نوشتيد
Posted by: امير | March 13, 2006 07:22 PM
من فکر نمی کنم از نظر اطلاعات سیاسی بتونم تو بحث شما نظر بدم اما این رو می تونم بگم که شما می تونید از واژه ای غیر از مشمئز کننده استفاده کنید . نه اقای دکتر . نفرمایید که بحث سر این کلمه یا اون کلمه نیست . چرا اتفاقا هست . یک عمل در دنیای سیاست ممکن است درست باشد ممکن است غلط . ممکن است به صلاح باشد . ممکن است مغایر مصلحت . اما خوشگل و زشت و جذاب و مشمئز کننده که نیست . من براتون کامنت گذاشته بودم که بنظرم همونطور که اول نوشته تون نوشتید به نظرم قدیمی هستید . حالا توضیح میدم که به این دلیله که میگم قدیمی هستید . هنوز از کلمات ارزشی استفاده می کنید و البته ظاهرا سهوی هم نیست .
Posted by: نگاه | March 13, 2006 06:46 PM
سلام!
من سالهاست که در آمریکا زندگی میکنم و وقتی این کشور را با جمهوری اسلامی (از نظر دمکراسی، اقتصادی، حقوق بشر- مانند حقوق کودکان، زنان، اقیلیتهای نژادی و مذهبی و ....) مقایسه میکنم، اختلافی را به بزرگی یک اقیانوس مشاهده میکنم. چرا اینقدر(مانند آقای احمدی نژاد و دوستانشان) بر طبل ضد آمریکائی مینوازید؟ مگر خودتان خواهان گفتگو با آمریکا نیستید؟ مگر شما و دوستانتان با نمایندگان کنگره آمریکا مذاکره نکرده اید؟
آقای شیرزاد قدری انصاف داشته باشید و صادقانه بگویید که مردم ایران در ۲۷ سال گذشته بیشتر از حاکمیت جمهوری اسلامی متضرر (انسانی، اقتصادی، فرهنگی و...) شده اند یا از آمریکا در کل طول حیاط کشور ایران؟
شيرزاد:
هنوز هم از ايده مذاکرات مستقيم مقامهای مسؤل دو کشور از جمله نمايندگان مجالس دفاع می کنم. ما در دوره قبل موفق به اين کار نشديم. اما حال به عنوان يک شروند عادی و غير مسؤل آن هم به شيوه ای شبيه کار آن دوستان خود را محق به چنين کاری نمی دانم.
Posted by: Mohsen | March 13, 2006 05:58 PM
Please have look at Mr Behnoods article about your article and the answers to it. It is such a nice article.
Posted by: Hoshang | March 13, 2006 05:43 PM
جالب است شما سه سال پيش در مجلس گفتيد كه ما 19 سال است تجهيزات هسته اي داريم و از آژانس پنهان كرده ايم حال مي گوييد اصلا سواد هسته اي نداريم
عجب تناقضي
البته اين نكته زيبا را آقاي شريعتمداري ذكر كرده بودند
شيرزاد:
بر آقای شريعتمداری که حرجی نيست. اما تصور می کنم در مورد حضرتعالی برای خواندن گفته های قبلی من سواد خواندن متن فارسی کافی بود! ضمنا آقای رسولی فعلا شما به فکر درس و کنکورت باشی بهتر است تا دايم دنبال يافتن غلط های ديگران باشی. اين را دلسوزانه گفتم.
Posted by: محمد | March 13, 2006 05:42 PM
قسمتي از مطالب جناب آقاي دكتر
حسين شريعتمداري در كيهان 21 اسفند:
...
«اين روزها پيچ راديو و تلويزيون را كه باز مي كني هر طرف كه مي چرخاني خبر، گزارش، مصاحبه، تفسير و برنامه است در منقبت فيزيك هسته اي، انرژي هسته اي، فن آوري هسته اي، برق هسته اي، كوفت و زهرمار هسته اي و... مثل اين كه در آسمان باز شده و تمام علوم و معارف انساني خلاصه شده در فيزيك هسته اي و آن هم يك مرتبه و يك جا نازل شده بر مغز دانشمندان جوان هسته اي ايران كه تاكنون يك نفر هم نام يكي از آنها را نشنيده است تا بداند اينها كدام نوابغ فوق بشري اند كه اينشتين را در يك جيبشان مي گذارند و بوعلي سينا را در جيب ديگرشان و...»
شايد تصور كنيد، پاراگراف فوق را هم موسسه «آمريكن اينترپرايز» به عنوان «الگو» و «نمونه» در گزارش خود آورده است تا افراد و گروه هايي كه قصد دارند به فراخوان آمريكا «لبيك»! بگويند، سردرگم نشوند!... اما، اشتباه مي كنيد، پاراگراف فوق، اگرچه دقيقا مطابق خواست آمريكايي ها تنظيم شده و شما حق داريد با مشاهده اين شباهت دچار اشتباه شويد ولي اين مطلب، بخشي از يك مقاله مفصل است كه يكي از نمايندگان مدعي اصلاحات مجلس ششم و عضو هيئت علمي دانشگاه اصفهان، تهيه كرده و روي سايت شخصي خود جاي داده و همزمان، علاوه بر نصب آن در تابلوي اعلانات دانشگاه، براي سايت ها و رسانه هاي ديگر نيز ارسال شده است.
در اين مقاله صرف نظر از تمسخر دانشمندان هسته اي ايران -كه به قول ظريفي، اگر ناشي از حسادت نويسنده نباشد، از كينه كور وي نسبت به ايران و ايراني حكايت مي كند- بايد از اين مدعي اصلاحات كه در مقاله ياد شده خيلي از علم هسته اي خويش تعريف كرده و پشت سرهم براي خودش نوشابه باز كرده است، پرسيد، اگر به قول شما فن آوري هسته اي ايران بي ارزش است، چرا آمريكاي مورد علاقه شما تا اين اندازه از فن آوري هسته اي كشورمان دستپاچه و سراسيمه شده است؟!... گزارش هاي بازرسان آژانس از تأسيسات و دستاوردهاي هسته اي ايران را كه دانشمندان هسته اي ايراني مورد تمسخر شما تهيه نكرده اند؟! و...
خداي سبحان بر درجات امام راحلمان «ره» بيفزايد كه در اينگونه موارد خطاب به آمريكا و اذناب آن مي فرمود؛ «اگر مي گوئيد چيزي نشده، پس چرا اينهمه سر و صدا مي كنيد؟»...
نويسنده مقاله در لبيك به «آمريكن اينترپرايز» به مصاحبه مردمي تلويزيون با يك دانشجو اشاره مي كند كه گفته بود منبع انرژي فعلي ما، نفت است و نفت تمام شدني است، اما انرژي هسته اي تمام نمي شود. و سپس اين دانشجو را مسخره كرده و مي نويسد: «معلوم مي شود سه قرن پيش اصل پايستگي انرژي اشتباهاً توسط جيمز وات و ديگران پايه گذاري شده...»
آقاي دانشمند! اولاً بايد به حضرتعالي يادآوري كرد كه جيمز وات مخترع ماشين بخار است نه آنگونه كه شما افاضه فرموده ايد، كاشف اصل پايستگي انرژي! بلكه اصل پايستگي انرژي از كشفيات اينشتين است.
ثانياً كسي نيست از اين آقاي دانشمند! كه خيلي هم از خودش متشكر است، بپرسد؛ يعني حضرتعالي نمي دانيد كه منظور مصاحبه شونده، روند رو به اتمام منابع فسيلي بوده است؟- چيزي كه امروزه در تمام مراكز آكادميك دنيا مطرح است- و مقصود وي از اين كه «انرژي هسته اي هيچوقت تمام نمي شود»، اشاره به انرژي جايگزين بوده است- بازهم چيزي كه اين روزها يكي از چاره جويي هاي راهبردي براي تامين انرژي است و تقريباً تمامي جهان صنعتي به آن روي آورده اند؟!... آقاي دانشمند هسته اي! اصل بقاي انرژي، يا به تعبير شما «پايستگي انرژي» چه ربطي به اظهارات آن جوان دانشجو دارد؟ مگر آن جوان، اين اصل را نفي كرده است؟!... البته مي دانيد كه اين اصل را دانش آموزان سال دوم راهنمايي هم مي دانند و حضرتعالي در افاضات خود غير از انتساب غلط اين اصل به جيمز وات!! خيلي هم شق القمر نفرموده ايد...!!
راستي! آقاي دانشمند! يادتان هست كه وقتي سه سال پيش آمريكا و اروپا از فن آوري پيشرفته هسته اي ايران ابراز نگراني كردند، حضرتعالي در مجلس نطق پيش از دستور فرموديد و ضمن تأييد اين پيشرفت به ايران اعتراض كرديد كه چرا 19 سال به دنيا دروغ گفته و فن آوري پيشرفته هسته اي خود را از آژانس پنهان كرده است؟!
خب! چه شده كه سه سال قبل فن آوري هسته اي ايران را پيشرفته مي دانستيد و امروز، عقب افتاده؟!... و عجيب است كه اين تناقض گويي شما در هر دو مورد همصدا با آمريكايي ها بوده است؟... راستي شما ايراني هستيد؟!
آقاي دانشمند! مشكل شما اين است كه دانشمندان هسته اي جوان ايران، به قول آقاي خاتمي فرزندان جنگ و جبهه و جهاد هستند و از سكولاريسم مورد حمايت شما غير از سوت و كف چيزي بيرون نيامده است...
بايد به اين آقاي دانشمند! گفت؛ لااقل به چند آدم باسواد در امور هسته اي كه مورد وثوق خودتان هم باشند مراجعه بفرمائيد و حتي مي توانيد به صاحبنظراني كه از دشمنان تابلودار ايران اسلامي هستند هم مراجعه كنيد... صاحبنظران آمريكايي و اروپايي را كه قبول داريد؟!... آيا به نظر شما، همه صاحبنظران هسته اي دنيا- منظور غيرايراني ها و حتي دشمنان ايران اسلامي - نمي فهمند و فقط حضرتعالي...
خدا رحمت كند مرحوم سهراب سپهري را كه مي گفت؛
«بد نگوئيد به مهتاب، اگر تب داريد... پرده را برداريد، بگذاريد كه احساس هوايي بخورد...»
حسين شريعتمداري
شيرزاد:
با تشکر از محمد رسولی که اين مطالب را برای اطلاع خوانندگانی که پول بالای کيهان نمی دهند اينجا آورد. اين آقا يک چيزهايی در مورد اينشتين و ديگران شنيده و مطالبش با واقعيت تطبيق ندارد. نياز نمی دانم در اين زمينه ها با چنين کسی وارد بحث ومجادله شوم. به دوستان توصيه می کنم کتب معمولی تاريخ علم و حتی کتابهای درسی دبيرستان شان را نگاهی بکنند.
Posted by: محمد | March 13, 2006 05:37 PM
سلام آقاى دکتر،
با احترام و اجازه مىخواهم به يک موضوع جانبى در اين نوشته خرده بگيرم. آنجا که گفته بوديد «اگر كسى حوصله بررسى و تحليل ندارد مىتواند زندگى عادى خويش را بكند» آقاى دکتر، متأسفانه جناب عالى گويا با فضاى وب آشنايى نداريد. اين صحبت شما شايد شبيه سخن عالمان دين باشد، که هر اظهار نظرى را با چوب اينکه ما سى سال در حوزه درس خواندهايم و شما نخواندهايد جواب مىدهند. ممکن است اين حرف درست باشد، اما نه در وب. شما هم اگر مايل نيستيد، با چنين اظهار نظرهاى غير تخصصى روبرو شويد، فضاهاى سنتىتر را براى اين کار انتخاب کنيد -که البته آن فضا مىتواند ديجيتالى هم باشد- آقاى دکتر، شما يا آقاى دکتر توکلى يا هر کس ديگر موقع انتخابات به رأى همين افراد غير متخصص مثل من احتياج داريد، پس بد نيست، تصورهاى غلط و غير علمى ما را هم بدانيد و شايد بيشترين اگر نگوييم تنها کاربرد اين فضا همين باشد. اگر هم روى سخنتان با فعالان سياسى است، بهتر است هم شما و هم ايشان براى بحثهاى تخصصى از فضاهاى تخصصى مثل وبسايت يا نشريه الکترونيک و بدون باز گذاشتن بخش نظرسنجى استفاده نماييد.
شيرزاد:
فکر می کنم منظور را درست متوجه نشده ايد. يک بار ديگر همان قسمت را بخوانيد.
Posted by: نيما قديمى | March 13, 2006 02:04 PM
با سلام اقای شیرزاد البته نظر خود را ابتدا تشریح کنم من کاملا با نظرات شما در مورد انرپی هسته ای موافقم همچنان که خیلی ها از جمله اقای خجسته رحیمی هم حتما موافق بودند و حتما موافقید که اینموافقت با شما به مبنای مخالفت با جریان مقابل است و همچنان که بارها و بارها جناح مقابل را نقد کرده اند و با انظرات انها مقابله کرده اند هر چند به پای نقدهای شما نمیرسد چون بالخره این را هم قبول دارم که در زمینه هسته ای هیچکدام به دانایی شما نمیرسند اما در برابر مجلس ششم و اصلاحات و خاتمی به نظر من جایی برای دفاع باقی نمانده است و این در حالی است که هیچکس طرفدار مجلس هفتم و دولت جدید نیست زیرا ما از اینها اصلا توقعی نداریم که بخواهیم به ان بپردازیم اما شما ها اینقدر فرصت سوختید بازم اشکالی ندارد اما باز حاضر نیستید ان را بپذیرید به دنبال توجیه و مقصر می گردید همین تازگی ها جناب ارمین فرموده اند ما در بعضی از شهر ها کاندید که انتخاب کردیم مستقل بوده است زیرا انجا کاندید همفکرمان نداشته ایم البته عذر می خواهم ولی این از هزاران فحش هم بدتر است زیرا من بیش از 10 کاندیدا را می شناسم که در شهرستان ها هر چی داد زده شد که اینها فقط شعار اصلاح طلبی می دهند و بویی و فکری از اصلاحات نبرده اند و از اشخاص دیگر که در شهر شناخته شده و ازمون خود راپس داده اند استفاده کنید اما در حالی که همه می دانستند و می فهمیدند اما باز ترتیب اثری داده نمی شد بعد مشخص می شد تا اقایان چون با مرکزنشین ها رابطه داشته اند خود را به جای دیگران جا زده اند و حتی در یکی از شهرستان ها کاندیدایی که خود جبهه مشارکت استان را راه اندازی کرده بود و یا موسس ان بود را معرفی نکردند و یک خانم رامعرفی کردند با عقیده ای کاملا راستی و سابقه کاملا مشخص و بعد که معلوم می شود تا شوهرش با سردمداران مشارکت رفیق بوده است یا خودخانم با خواهر اقای خاتمیدوست بوده است از اینها که بگذریم اقای شیرزاد اگر کسی با اسم مستعار و یا نامشخص جواب میدهد مشکل از انها نیست زیرا مجبورند اگر فردا مشکلی برای انها پیش امد چه کسی می خواهد فریاد رس انها باشد وخود نمونه واضحی از ان هستم که به خاطر طرفداری از دوم خرداد توسط گزینش های دولت اقای خاتمی با اینکه بورس هم بودم اخراج شدم و جرمم فقط طرفداری از دوم خرداد بود ایا من باید به راستی ها گیر بدهم که چرا اینجوری هستید نا اقای شیرزاد انها حرفها و شعارهایشان معلوم و مشخص است اما مشکل خاتمی هاست که چند پهلو حرف زدند و نا خواسته برجسب خیانت به خود چسباندند درسته شما می توانید حرفتان را رک بزنید چون بالاخره هر چند بسیار کم قدرت طرف شما را دارد اما کی هوای این بچه های بدبخت را دارد و در پایان این را هم اضافه کنم منظور من این نیست که شماها و اصلاح طلبان هیچ کاری انجام ندادید و مجلس شما بهتر از مجلس هفتم نیست نه در اینها هیچ شکی نیست و خود من با تمتم ناامیدی از شماها باز به اقای دکتر معین رای دادم اما شماها جدیدا دارید طوری رفتار می کنید که کل گذشته هاای که بعضا خوب بوده است را لگد می کنید و در مورد بحث افشاری و اصصلاح طلبان به نظرمموضوع اینقدر حادی نبود که شماها شلوغش کردید با این کارها فقط طرف مقابل را خوشحال می کنید و درسته در جواب شما کسی به بحث های شما در باره افشاری و عطری اشاره ای نکرد و به موضوع اصلاح طلبان پرداخت این بر می گردد به اینکه کی از جانب چه کسی حرف می زند مطمئن باش اگر شما را به عنوان یک اصلاح طلب نمی شناختند جواب ها اینقدر تند نبود بلکه کسانی که بقول حجاریان اخرین میخ را به تابوی اصلاحات کوبیدند البته منظورم خاتمی و طرفداران کنونی اش است شاید برای خیلی دیگر سخت است که اینها قیافه حق به جانب بگیرند و در مورد اینکه می گویید ما فقط با اتکای به مردم حرف می زدم ایا از خودتان پرسیده ایدکه چرا مردم شما را رها کردند و در پایان یک خواهش لااقلشما بمانند جناح مقابل رفتار نکنید که از جانب مردم حرف بزنید میتوانید یک قضاوت عادلانه ویک نظر سنجی عادلانه بکنید که مردمی که شماها ازش دم می زنید ازحرفهای شما حمایت می کنند یااز حرفهای خجسته رحیمی هر چند که موضوع کلام افشاری و عطری بوداما به هر طریق انها هم مجبورند به هر دری بزنند تا فردا ها مجبور نشویم به امثال خاتمی ها باز دلخوش باشیم موفق باشید
Posted by: خدری | March 13, 2006 01:41 PM
zolm zolm ast va naghz hoghogh bashr toy iran ba afganestan o gontanama hich tafavoti nadrd, pas tafavot chandani beyn doshmnan dakhli mellat ba khareji ha nist, nokteh dovom inke Ahmad Chalbi ya Karzai bray mardmoshon behtran ya Sadam Hosein o Mollah Omar.
Posted by: Abbas | March 13, 2006 01:12 PM
جناب شیرزاد! غیرمستقیم مردم را متهم کرده ای که به محض ازدست دادن قدرت سیل ناروا به سمت شما گسیل داشته اند!و به عبارتی این مردم چقدر نامردند! من البته در باره عملکرد مردم در مقابل شما فعلا اظهار نظری نمی کنم ولی از شما هم می خواهم به آنها هم حق بدهید که از شما دلخور باشند. آنها هم می توانند ادعا کنند که آرمانهای آنها را به باد دادید. پتانسیلی که برایتان فراهم کرده بودند مفت از دست دادید و ... به زودی یک پست در باره این موضوع در وبلاگم خواهم نوشت. در ضمن من خودم هستم و به قول شما تا کنون با اسم دیگر کامنت ننوشته ام ولی البته اسمم مستعار است و مطابق حدس شماجرات این ندارم که شجاعانه و با نام خودم مطلب بنویسم. من اعتراف می کنم که می ترسم. چون اگر نظرات خود را بی پرده بنویسم مهدورالدم خواهم بود!
شيرزاد:
خوشحالم که شجاعت بيان اين نکته را داريد. ضمنا يک بار ديگر نگاه کنيد، من آن چه می گوييد را به مردم نسبت ندادم.
Posted by: Omid | March 13, 2006 12:27 PM
وقتی کامنت های دوستان رو برای مطلب قبلی می خوندم یه نکته ای برام جالب بود و اون این بود که بیشتری ها از شکست اصلاحات که به خاطر اشتباهات آقای خاتمی و اعضای مجلس ششم بوده اعلام انزجار میکنند.من یه سوالی از این افراد که البته عده کمی هم نیستند دارم:
از نظر شما کدام جریان سیاسی هست که اشتباه نکرده باشه یا از فرصت هاش به طور کامل استفاده کنه؟ برخلاف نظر این افراد من فکر میکنم هیچ کدام از این اشتباهات و فرصت سوزی هایی که نام بردند باعث شکست اصلاحات نشد شاید تن اصلاحات رو زخمی کرد ولی باعث نشد از حرکت بایسته.
اون چیزی که ما رو باینجا رسوند من و شمایی بودیم که تنها قدرتمون رای ما بود . و اون خانم و آقای اهل سیاست و تندرویی که من هیچ وقت نفهمیدم که چه طوری نتونستند تشخیص بدن که تحریم انتخابات اخیر دقیقا خواست مخالفان اصلاحات هست (اون هم در شرایطی که اصلاح طلبان 2 کاندید خوب داشتند). امیدوارم که دوستان با من هم عقیده باشند که بیشترین قدرت جبهه مشارکت در انتخابات اخیرصرف این شد که این عده رو راضی کنند که در انتخابات شرکت کنند. که نتیجه ای هم نداشت.
البته مهلک ترین ضربه هم انتخاب و رای ما بود که باز هم به خاطر خصلت ایرانی بودنمون در دقیقه 90 نا امید شدیم و در شرایطی که میتونستیم به جناح مقابل ثابت کنیم که قادر به حذف نظر مخالف خودش نیست (اولین قدم برای رسیدن به دموکراسی). بیش ازبیش برای سرکوب خودمون امیدوارش کردیم.
به هر حال حالا که دیگه خاتمی و.. نیستند که تقصیر رو بر گردن آنها بیاندازیم بهتر از تنها روزنه های امیدمون استفاده کنیم واشتباهات گذشته رو تکرار نکنیم. فکر کنم اولین آزمون برای شروع دوباره انتخابات خبرگان باشه.......
Posted by: عاطفه | March 13, 2006 11:55 AM
شما گفته ايد: "فرض كنيم كه امروز آمريكاييها واقعا خواهان دمكراسي در منطقه اند، اگر فردا منافع آنها دفاع از يك ديكتاتوري سركوبگر در شكل و شمايلي متفاوت بود تكليف ما چيست؟ آيا ميشود عنان اختيار را از هم اكنون به كساني كه در مبنا منافعي متفاوت با ما دارند داد؟"
چقدر احساس نیاز به یک گفت وگوی رودر رو می کنم .
موضوع بحث : چرا دنیای پیشرفته در بنیان و اساس نمی تواند مخالف دموکراسی باشد ؟
شيرزاد:
موافقم که در روزگار فعلی استقرار دمکراسی تا حدی و تحت شرايطی خواست دنيای پيشرفته است. اما شما جواب دهيد که چقدر از اين دوران می گذرد. و چه تضمينی هست که هميشه چنين باشد. آيا اگر شرايط در يک زمانی طوری شد که منافع اکثريت قاطع آمريکايی ها استقرار يک رژيم صد در صد ديکتاتور در کشوری بود آنها بر مبنای اصول اخلاقی تصميم می گيرند يا بر اساس منافع شان؟
Posted by: ali | March 13, 2006 11:25 AM
با سلام جناب شیرزاد!! می شود آقایانی که زمانی در سرنگونی دولت یار مصدق بازرگان در 13 آبان دست داشتند. آن ها که در تلویزیون به اسم افشاگری دروغ پردازی کردند و آنها که یک دهه فجایعی بزرگتر از امروز افریده اند اول نسبت به اعمال خود پاسخگو باشند. اقای شیرزاد اگر ملت شما رو بخشیده این دلیلش نیست نقض حقوق بشر شمارو فراموش کرده. آقای شیرزاد شما در زمینه هسته ای بشیار دلیر بودید به همان ادامه دهید و نگذارید زبان ما گشوده شود و سوابقتان... اگر آمریکا به فرض عامل 25 سال نقض حقوق بشر بوده می شود عاملان 27 سال نقض حقوق بشر را هم معرفی کنید؟؟؟
شيرزاد:
اخوي، به شما آدرس اشتباه داده اند!
Posted by: سينا مالكي | March 13, 2006 09:46 AM
ببینید.اصلاح طلبان چه میکردند؟اصلاح طلبان سعی میکردند که از طریق رایزنی با حکومت ایران سعی کنند آن را اصلاح کنند.افشاری هم در مجلس ایران از دولت آمریکا کمک خواست که حکومت ایران را اصلاح یا تغییر کند.هدف یکیست.فرق اینست که شما میخواستید از طریق همین حکومت موجود اینکار را بکنید اما افشاری میخواهد از طریق کمک آمریکایی ها این کار را بکند.خب!گفتید که آمریکا 25 سال در ایران نقض حقوق بشر کرده؟آیا حکومت ایران در این 25 سال ....اینها جدا از کسانیست که ... بدلیل ادامه دادن بیهوده جنگ به کام مرگ رفتند.آیا حکومت ایران بیشتر از آمریکاییها به فکر منافع ملی ماست؟باز هم در این شک است!وگرنه این چنین منزوی کردن کشور در عرصه جهانی تزریق بی حساب پول نفت به اقتصاد بیمار این مملکت را چگونه توجیه میکنید؟پس بیایید موقعیت را بررسی کنیم.شما هر دو برای برقراری دموکراسی تلاش میکنید و هر دو سعی میکنید این کار را از طریق رایزنی با دو قدرت که در بهترین حالت نمیتوان گفت سوابق کدامیک از نظر حقوق بشر و جنایاتی که انجام داده اند بهتر است انجام دهید!اکنون دلیل شما در اینکه از یکی مشمئز میشوید و آن دیگری را توصیه میکنید چیست؟جز اینکه احساسی برخورد میکنید؟امیدوارم جواب درست حسابی بدهی و سعی نکنید با برچسب ضد اصلاحات زدن اصل حر را نادیده بگیرید.
شيرزاد:
فقط يك نكته مهم در مقايسه بين اين دو مورد هست، آن هم اين كه ما ايراني هستيم و با حكومت خودمان از طريق اصلاحات ارتباط بر قرار مي كنيم اما آقايان هنوز گذرنامه ايراني دارند و بدون آن كه مجبور باشند مسير اصلاحات از طريق آمريكا را دنبال كرده اند. فكر نمي كنيد اين دو مورد يك كمي با هم فرق دارند؟
Posted by: سعید | March 13, 2006 09:13 AM
راستی آقای دکتر، این روزها حسابی مراقب خودتان باشید چون شنیده ام مورد لطف برادر حسین قرار گرفته اید و این اصلا نشانه خوبی نیست. امیدوارم به خیر بگذرد.
Posted by: سوکند | March 13, 2006 08:28 AM
Thank you Mr. Shirzad for your writings. The more you write the more it becomes clear to me why Islamic Republic is such ... regime as it is. Please keep on writing, thank you again.
شيرزاد:
ممنونم كه اجازه فرموديد. فرمايش ديگري نيست؟
Posted by: Ardalaan | March 13, 2006 06:37 AM
هم كلام با دكتر با ادبيات مورد علاقه ايشان ( مشمئز شدن از سخنان ورفتار ديگران حق مسلم ماست)
من مشمئز شدم از رفتار نمايندگان مجلس ششم كه در قدم اول با پذيرفتن حكم حكومتي نتوانستند قولي را كه براي
تغيير قانون مطبوعات داده بودند اجرا كنند .
من مشمئز شدم از رفتار نمايندگان و ديگر سران دوم خردادي در مقابل ظلمي كه در كوي دانشگاه به دانشجويان و بعدا در زندان به سر
آنها آمد .
من مشمئز شدم از توهين و تفكير و به زندان انداختن بزرگان و نويسندگان و استادان و كوچ دادن آنها به آن سوي آبها
و لال موني گرفتن نمايندگان مجلس ششم من مشمئز شدم از نمايندگاني كه نتوانستند حتي يك بودجه به نفع ملت بدبخت بنويسند من مشمئز شدم از رفتار نمايندگاني كه
فقط در دقيقه نود براي خود تحصن كردند .
من مشمئز شدم از كساني كه در مقابل انتخابات فرمايشي شوراي نگهبان خناق گرفتند در مقابل مظلوميت منتظري خفقان گرفتند
در مقابل ضرب و شتم معلمان در تهران روزه سكوت گرفتند .
از آنهايي كه به سخن عبدي كه گفت از حاكميت بيرون بيائيد قبل از اينكه با تيپا به بيرون پرت شويد و از اصرار شما بر ماندن مشمئز شدم
از تز خاموشي فعال شما نمايندگان مجلس ششم مشمئز شدم از اينكه در مقابل توهين و شكنجه بلاگ نويسان هيچ غلطي نكرديد مشمئز شدم
آقاي دكتر يك سوزن به خودتان بزنيد بعد يك جوالدوز به مردم. تا بعد.
مشمئز مشمئز حق مسلم ماست البته پاستوريزه نشده از طرف آقاي دكتر براي ديگران .
شيرزاد:
بگذاريد ديگر از کلمه اشمئزاز استفاده نکنم. اما چه احساسی بايد داشت از آدم بيکاری که ده تا ده تا کامنت هايی با مضامين تکراری می گذارد تا مثلا يک فضايی ايجاد کند؟
Posted by: رهايي | March 13, 2006 03:09 AM
نميدانم چه بگويم اما فقط از همه كساني كه اينقدر دولت آقاي خاتمي را زير سوال برده اند و تمام اتفاقات آن را با ذره بين مينگرند و فكر ميكنند كه فريب خورده اند اين سوال را ميپرسم كه:
"چرا با همين ژرف نگري و دقت و زيركي به سياست هاي آمريكا در قبال ايران يا هر كشور كمتر توسعه يافته داراي منابع طبيعي تامين كننده منافع آمريكا و كشورهاي پيشرفته درطول تاريخ نمينگريد؟ تا بعد از چند سال نگوييد فريب خورده ايد؟"
من هرگز شور و هيجان دوستان جوانم را در دوران انتخابات آقاي خاتمي فراموش نميكنم. الان هم همين شور و هيجان را در ورود آمريكا يا هر كشور ديگر به ايران ميبينم. متاسفانه ما ملتي هستيم كه به سرعت همه چيز را فراموش ميكنيم ما امروز حتي مصدق و خاتمي و هاشمي و جالب اينكه از حالا احمدي نژاد را به باد انتقاد و .... گرفته ايم. من اطمينان دارم كه فردا روزي دولت آمريكا را هم به واسطه غارت منابع طبيعي و گسترش فقر در ايران به باد انتقاد ميگيريم و ميگوييم مثلا اگر آقاي X بيايد همه چيز درست ميشود.
من مطمئنم اگر اين دوستان در زمان اميركبير زندگي ميكردند و به او راي ميدادند و ميديدند كه وي به قتل رسيد ميگفتند ما فريب خورده ايم چرا كه او نتوانست با قدرت بجنگد!!!!!!
من به آقاي خاتمي راي ندادم اما از دوستاني كه به ايشان راي دادند ميخواهم كمي هم انصاف داشته باشيد حداقل يكي از دستاوردهاي دولت ايشان فضاي بازتر سياسي نسبت به قبل بود ظاهرا شما چشمتان را بسته ايد و از ايشان توقع معجزه داشتيد فراموش نكنيد ايشان همان كسي بود كه آن همه شور و هيجان را در شما ايجاد كرد كمي از كاستي هاي دولت ايشان را هم به پاي ساختار نادرست و غلط كهن جامعه ما بگذاريد
اگر همين توقع را از دولت آمريكا داريد از همين حالا بدانيد كه فريبي بس بزرگ تر از قبلي خورده ايد.
به دوستاني كه ميفرمايند با حمله نظامي آمريكا موافق نيستند اما با حضور آن موافق هستند ميگويم بر فرض هم كه آمريكا در ايران حضور پيدا كند آيا ميدانيد كه آمريكا يك كشور سرمايه داري (كاپيتاليست) است بنابراين براساس اصول كشورش طبعا از سرمايه داران دفاع ميكند حال ميشود بگوييد در اقتصاد بيمار ايران (براساس اصول علم اقتصاد سرمايه داري) چند نفر از شما چنين شرايطي راداريد؟ و يا جامعه چنين شرايطي را براي رشد چنين افرادي ايجاد كرده است؟ مسلما هيچ كدام و مسلما منطقي نخواهد بود كه آمريكا براي پرورش چنين افرادي در ايران كه فرهنگ آن چه بخواهيم و چه نخواهيم كاملا متضاد با سرمايه داري است، هزينه كند.مسلما به صرفه است كه با استفاده از منابع طبيعي چنين ملت ناسپاس و گمراهي به منافع كشورش بيفزايد.
خون ما رنگين تر از افغاني ها و يا عراقي ها و يا حتي كويتي ها نيست اگرچه ما در كشورمان با ديده چندان محترمي به آنها نگاه نميكنيم و صد البته از حمله نظامي آمريكا به اين دو كشور با آسيبهايي از جمله تعداد زياد مهاجرين قاچاقچي افغاني و عراقي روبرو شديم. از همين دوستان ايراني ميپرسم آيا اخيرا سري به زاهدان زده اند؟
جالب است ما از منافع حمله آمريكا به افغانستان به بزرگترين كشور ترانزيت مواد مخدر تبديل شده ايم!
بپذيريد كه زماني در تاريخ گذشته به دلايل متعدد كه جاي بحث آن در اينجا نيست ما از پيشرفت و توسعه عقب مانديم و امروز فرصت خوبي براي كشورهاي توسعه يافته تر براي توسعه بيشتر هستيم. همانگونه كه كوروش هخامنشي هنگام لشكركشي و كشور گشايي به كشورهاي ضعيف تر مينگريست.
مطمئن باشيد اگر ما هم امروز در مسند قدرت بوديم كم و بيش همين گونه رفتار ميكرديم كه آمريكا يا هر كشور قدرتمند ديگري رفتار ميكند. آيا زماني كه دولت بوش تصميم به حمله نظامي به عراق گرفت آزادي بيان سرمايه داري اجازه ابراز عقيده مخالف را داد؟ بپذيريد كه هر دولتي براي خودش يك سري محدوديت هايي دارد.
من متولد سال 60 هستم و با شعارهاي آن زمان چندان آشنايي ندارم فقط برداشت خودم را از شرايط موجود بيان كردم.
در ضمن اگر شرايط زمان به گونه اي باشد كه شعار يا كلامي در گذشته در حال هم مصداق پيدا كند چه ايرادي دارد؟ مگر وقتي شما به دنبال آزادي بيان يا مثلا مبارزه با فساد اقتصادي هستيد آيا اين شعار دهه 50 نبود حال بايد شمارا به تفكر آن دوراني متهم كرد؟بدانيد كه خواست ها و آرزوهاي بشر از هر مذهب و نژادي كه باشد در طول زمان همواره ثابت است اما گاه در قالب هاي متفاوت بيان ميشود بنابراين مثلا نميتوان اگر كسي امروز عقيده اي شبيه عقيده افراد گذشته داشت او را متهم به عدم درك مسايل روز كرد همانطور كه نميتوان يك جوان امروزي را متهم به درك مسايل گذشته كه تجربه آنها را هم نداشته، كرد.
از جناب دكتر شيرزاد عذر خواهي ميكنم كه اينقدر طولاني شد.
Posted by: زهرا | March 13, 2006 02:08 AM
" شيرزاد:
فرض كنيم كه امروز آمريكاييها واقعا خواهان دمكراسي در منطقه اند، اگر فردا منافع آنها دفاع از يك ديكتاتوري سركوبگر در شكل و شمايلي متفاوت بود تكليف ما چيست؟ آيا ميشود عنان اختيار را از هم اكنون به كساني كه در مبنا منافعي متفاوت با ما دارند داد؟ "
مگر قرار است عنان اختيار به آنها بدهيم؟! دمكراسي يعني اينكه اولاً حاكمان توسط مردم تعيين ميشوند ثانياً مدت زمان حضورشان در دايره حكومت محدود است. بدون اين دو شرط دمكراسي محقق نميشود. در دمكراسي عنان و افسار وجود ندارد والا اين همه دعوا و مرافعه بر سر آن نداشتيم!
Posted by: عباس | March 13, 2006 01:37 AM
kollan beh in pardakhtid keh chera beh eslah talaban gir midahid o makhsoosan migooid keh chera ghodrate kharejie delsooz roozi keh radde salahiatha soorat gereft beh faghan nayamadand beh khatere haghe mardom o ela akhar, man o shoma o hameh midanim keh hich keshvari asheghe cheshm o abrooye shahrvandane keshvare digar nist, vali do mozoo hast, dar har keshvari, amrica ya har jaye digar, kasani keh sadeghaneh hoghoghe bashar ra donbal konandhastand, kam ham nistand ettefaghan... dovvom inkeh dochare tavahomi nashavid keh eghtedargara ha dochare aanand, an ham inast keh agar keshvari az masalei dar ghebal ma sood bebarad, hatman ma zian dadeim, dar haman hali keh keshvari momkenast beh donbale naf'e khod dar ghaziei bashad, ma ham mitavanim barandeh bashim, siasat bazie bord-bakht nist, gahi ham bazie bord-bord ast, vali ba hameye inha fekr mikonam bacheha bayad bishtar fekr mikardand keh koja miravand baraye sohbat, dar siasate tofoolaneye irani, az kah kooh misazand o bar sareshan mikooband moteassefaneh...
Posted by: majid | March 13, 2006 01:23 AM
سلام. بعضيها انگار دنبال بهانه بودند تا سخنراني عطري و افشاري را بهانهاي كنند و در سايهي آن به حذف مخالفان خودشون بيانديشند! مثلا اين آقاي خجسته رحيمي دارد پروژهي تخريب و نه نقادي اصلاح طلبان را دنبال ميكند، بهانهاش هم نوشتهي احمد شيرزاد دربارهي سخنراني در سناي آمريكاست. اصلا آنها را ول كرده و به شیرزاد و مشاركت چسبيده، اين كار خيلي زشت است، و البته نشان دهندهي ضعف.
جالبه كه او در زير يادداشتش به نوشتههاي چند نفر لينك داده، اما همگي آنها از هم عقيدههاي اين آقا هستند. حداقل سه عضو فعلي شوراي مركزي تحكيم تا اين لحظه موضعي متفاوت با موضع آقاي خجسته رحيمي دارند كه مطمئنا آنها هيچگاه در يادداشتهاي ايشان دربارهي اين موضوع حضور نخواهند داشت. اين مساله كاملا در گزارشهاي آقاي خجسته داد ميزند!
يك سري ديگه از اين دست آدمها هم تحكيم علامه را همراه آن دو ميخوانند و ميگويند كه اين سخنان افشاري و عطري دليل خوبي براي اثبات سازشكاري آنهاست! اين را مخالفان تحكيم علامه ميگويند.
بعضي هم مثل مسعود بهنود سعي ميكنند اصل مساله را تحريف كنند و «مساله» را توهم مينامند! بهنود نوشته كه اصلا اينها در جلسهي كنگره نبودهاند و ... اما بهنود عزيز انگار متن آن سخنان را نخوانده كه افشاري گفته «در پايان از تمامي افرادي كه فرصت حضور در كنگره امريكا و گفتگو با شما بزرگواران را براي اينجانب فراهم كردند تشكر و سپاسگزاري مي كنم» و عطري هم گفته «در ابتدا لازم مي دانم خوشحالي و خشنودي خود را از حضور در جمع شما در كنگرهي امريكا ابراز نمايم».
آقا مسعود عزيز! چه كسي را بايد گول بزنيم؟ خودمان را ؟! آيا ماله كشي فايدهاي دارد؟ فكر نميكنم. البته من اين را قبول دارم كه عملكرد خود مسوولان به ويژه اصلاح طلب در هشت سال گذشته باعث رانده شدن امثال عطري و افشاري از درون به برون شد. پيشنهاد بهنود هم خوب است كه گفتوگويي عقلاني و به دور از احساسات در اين باره بايد شكل بگيرد.
برخي هم به امثال من گير دادهاند، اما واقعا چه انگيزهاي براي تاختن به آن دو نفر دارم؟ من از 74 تا 78 دانشجو و فعال دانشجويي بودم، در آن سالها نام فعالان دفتر تحكيم براي ما خيلي عزيز بود، هر چند ما در شهرستان بوديم و آنها در پايتخت. قطعا براي امثال من كه آن دوران را گذراندهام نقد آنها و يا حتي برائت جستن از آنها خيلي سخت است. قطعا امثال من اگر ميتوانستم حتي از افشاري و عطري دفاع هم ميكرديم، چون در دوراني آنها در جنبش دانشجويي نقش رهبري را داشتند اما ...
وقتي فرداي سخنراني عطري و افشاري آن يادداشت را در انتقادشان نوشتم فكر نميكردم به سرعت مواضع مشابهي از سوي نيروهاي اصلاح طلب و فعالان دانشجويي مطرح بشه، اما فرداي آن روز احمد آدينهوند از اعضاي جديد تحكيم علامه موضع صريحي گرفت و دو روز بعد هم سعيد حبيبي و فريد مدرسي دو عضو ديگر آنها نقد خود به اين مساله را مطرح كردند. براي فريد و سعيد نوشتم كه واقعا كار شجاعانهاي كردهاند چون در اين فضاي سنگين همه به دنبال بهانه هستند تا هم را خراب كنند!
Posted by: علي اصغر شفيعيان | March 13, 2006 01:19 AM
آقای دکتر شیرزاد،
فرمودید: "به صراحت به من جواب دهيد آيا رژيمي كه حكومت ملي دكتر مصدق را با كودتاي نظامي برانداخت و 25 سال در خوشبينانه ترين تحليل چشمش را بر هر نقض حقوق بشري در ايران فروبست كارنامه مثبت تري از اصلاح طلبان داخل در دفاع از حقوق مردم ايران دارد، كه بايد دست ياري به سوي او دراز كرد؟"
نخست اینکه من خود از طرفداران دکتر محمد مصدق هستم و دوران نخست وزیری او را برگ زرینی در تاریخ معاصر ایران می دانم. او کسی بود که با وجود کهولت سنی، از ذهنی پویا برخوردار بود و توانست مقتضیات زمانه خود را تشخیص دهد و با سیاست موازنه منفی بر خواست ابرقدرت های زمان چیره شود.
همچنین به جد معتقدم که هرگاه دولتی ملی با فرایندی دموکراتیک در ایران حاکم شود، درخواست از امریکا و بریتانیا برای عذرخواهی رسمی در مورد کودتای 28 مرداد باید از اولویتهای سیاست خارجی آن باشد.
دوم در مورد دوران بیست و پنج ساله پس از کودتا نیز معتقدم که دولت های وقت امریکا وانگلیس، نه تنها چشم بر نقض حقوق بشر در ایران بستند بلکه در عمل موید حکومت پهلوی در سرکوب آزادیخواهان ایران بودند. کما اینکه در حال حاضر در مورد عربستان سعودی و اردن همین کار را می کنند.
سوم اینکه من هر چقدر فکر کردم نفهمیدم که مقایسه بین کارنامه رژیم امریکا و اصلاح طلبان ایران بر چه پایه ای استوار است؟ تنها چیزی که از کلام شما بر می آید اینست که دو راه پیش پای ما است: یا دست به سوی امریکا دراز کنیم یا دست به سوی اصلاح طلبان ایران؟؟؟ آیا در طول سال های پس از خرداد 76 دست علی افشاری وامثال او به سوی شما دراز بوده که حالا دست به سوی امریکا دراز کرده باشد؟ (در یادداشت پیشین هم گفتم که من بر این باور نیستم که سخنرانی در مجلس یک کشور دست دراز کردن به سوی آن کشور است.)
چهارم اینکه در طول دوران استبداد پس از کودتا چه کسانی موید شاه و حکومتش بودند و چه کسانی در سخت ترین شرایط مقاومت کردند؟ آیا آن کسی که از سوی حکومت جمهوری اسلامی ایران (از رهبران گرفته تا تمامی جناح هایش از ابتدا تا کنون)، بعنوان رهبر واقعی نهضت ملی شدن صنعت نفت معرفی می شود و با جعل تاریخ سعی در تطهیر او دارند، یکی از اصلی ترین پشتیبانان سلطنت در سال های یس از کودتا نبود؟ آیا کسی که مدعی اصلاحات است نباید اول دامان خود را از دروغ و جعل حکومتی بپیراید؟
آقای دکتر عزیز، مشکل جماعت اصلاح طلب حکومتی اینست که هم خدا را می خواهند و هم خرما را! هم نگرانند مبادا خطوط قرمز نظام را زیر پا بنهند و هم همه مردم و فرهیختگان را همیشه پشتیبان و حامی می خواهند. آقای دکتر؛ این جماعت اصلاح طلب حکومتی را گناه همان بس که امید را کشتند و سرمایه های تحول اجتماعی را در ایران به هدر دادند و میدان را برای ظهور فاشیسم باز کردند. دانشجویان و روزنامه نگاران را دم تیغ دادند و خود از حفظ اصل نظام سخن گفتند.
آقای دکتر، بیگانه، بیگانه است و از او انتظاری جز منفعت طلبی نمی رود. هیچ عاقلی فکر نمی کند که دولت امریکا منافع خود را رها کرده و از منافع ملت ایران پشتیبانی می کند. اما اگر به چنگال خرسی بتوان فتنه ماری را دفع کرد، حکم عقل مشخص است.
آقای دکتر، گله از جماعت اطلاحات بسیار بسیار بیش از آن است که در این مقال بگنجد، اما چوب تکفیر و تقبیح خود را نثار دیگرانی کنید که خون ملتی را در شیشه کرده اند ورنه تکفیر امثال علی، هنری نمی خواهد.
الان دوران بازشکافی اشتباهات گذشته و ساختن آینده است نه گله از زمین و زمان که قدر ما را ندانستید.
و آخر دعواناان الحمد لله رب العالمین
ارادتمند،
سوکند
Posted by: سوکند | March 13, 2006 12:21 AM
اقای شیرزاد! این شیوه شما که فقط برخی از منتقدین که اتفاقا سطحی ترین جوابها را به شما داده اند را مبنا قرار داده اید و این پاسخ بسیار غیرمنطقی و شعاری و ژورنالیستی را تحویل مخاطب داده اید دیگر قدیمی شده. نقدهای دیگری هم بر شما وارد کرده اند از جمله مهدی جامی(سیبستان). خوب است کمی سطح تحلیل و مباحثه خود را ارتقا دهید. اینجا صفحه سیاوش روزنامه نوروز نیست که با شعار و مظلوم نمائی حق را به جانب شما دهند.
Posted by: نیما نامداری | March 12, 2006 11:14 PM
آقای شیرزاد
با سلام
آقای بهنود هم نقدی زیبا بر نوشته شما قلمی کرده اند. نظرتان در مورد آن چیست؟
متشکرم
Posted by: پوربابا | March 12, 2006 08:19 PM
جناب آقای شيرزاد، اسم بنده مستعار نيست، اما در هر صورت از منظر «انظر ما قال و لاتنظر من قال» چندان فرقی هم نبايد داشته باشد. اگر اهانتی نسبت به کسی روا داشته بودم يا حرفی که مسئوليت آن را بايد به عهده میگرفتم شايد ايراد شما درست میبود و بايد نام خانوادگی و نام پدر و شماره شناسنامهام را هم مینوشتم! حتماً خدمتتان مشخصات کاملم را ايميل میکنم که ببينيد در هر صورت تفاوتی نمیکند.
در ضمن، بنده هم از اين که کار ما به جايی رسيده که آقای افشاری و عطری در سنای امريکا دنبال فريادرس بگردند بسيار متأسفام، چون شرايط بسيار بهتری برای مذاکره موجود بود. کامنتی هم که گذاشتم در جهت همين تأسف بود. فرصت مذاکره از موضع برابر و عزتمندانه با امريکا در دستان اصلاحطلبان بود ولی به دلايل مصلحتبينیهای موهوم و گاهی چپرویهای عدهای از خود آنان (امثال جناب محتشمی و بعضی مجاهدين انقلاب) اين فرصت از دست رفت. پاسخ بنده به سوآلی که چندبار مؤکداً از کامنتگذاران پرسيدهاید (که آيا دست به دامان امريکا شدن مشروعيتی دارد، و آيا امريکا دلسوز ماست) قطعاً منفی است، اما آيا در تحليل يک حرکت سياسی، بررسی يک خطی و تک بعدی به هميشه درست است؟ اگر بپذيريم حرکت آن آقايان دست به دامن امريکا شدن محسوب میشود اشمئزاز شما کاملاً بر حق است؛ اما پيش از قضاوت بايد به نوع سخنان گفته شده و اثر آن هم توجه کنيم. هر سفری به امريکا و سخنرانی حتی در نهادهای حکومتی لزوماً خيانت محسوب نمیشود مگر با منطقی که منطق اصلاحطلبی نيست و بيشتر به کار روزنامهی کيهان میآيد.
اگر بگوييم هر صحبتی با امريکايیها لزوماً به معنای تسليم و فروختن مملکت است پس لابد منطق اقتدارگرايان هم چندان ايرادی ندارد که هر طرحی در جهت مذاکره با امريکا را خيانتکارانه میدانستند. بگذريم از پارادايم جديدی که به استقلال چندان بهايی نمیدهد و مثل بعضی کامنتگذاران نوشتهی قبل، وضعيت کرهی جنوبی وابسته به امريکا را به کرهی شمالی مستقل ترجيح میدهد.
اما آن چه در اين نوشته بسيار ارزشمند است اعتراف شجاعانهی شما به استفاده نکردن درست از قدرت رأی مردم است. اميدوارم بقيهی اصلاحطلبان هم از موضع هميشه حقمدارانه و متهم کردن نخبگان و مردم خارج شوند و بر ما منت بگذارند و کمی از بار تقصيرها را به دوش بگيرند.
Posted by: امين | March 12, 2006 07:42 PM
عده اي دارند براي منافع شخصي ايرانمان را به كام جنگ مي كشانند و شما اصلاح طلبان زبانتان الكن شده و گاها آن نوع و ورژن خيلي حكومتيتان هم دم از حق مسلم انرژي هسته اي ميزنند!!!! و چه و چه .....
حالا ما بايد چه كنيم اين وسط؟
8 سال 10 سال 100 سال ديگر صبر كنيم كه لاس زدن شما با قدرت و استبداد به نتيجه برسد؟ در اين وسط تا شما از رختخواب اصلاح طلبي بيرون بياييد فكر كنم عمو جرج در ميدان آزادي مشغول سخراني باشد
در حالي كه بعضي مشاركتي ها هنوز مشغول اين محاسبه هستند كه بلاخره آن حكم (در اتخابات 84) حكومتي بود يا نه !!!!!!!
خودتان هم خوب ميدانيد استبداد ... در ايران بر پايه بحران آفريني و دشمن تراشي استوار مي ماند و بايد هرچه زودتر برگ برنده كه همان بمب اتمي است را بدست بياورد حال در اين وسط چه بلايي سر من و شما و مردم بيايد اصلا برايشان اهميتي ندارد
Posted by: مرادي | March 12, 2006 06:23 PM
اتفاقا یکی از دلایل ناکامی اصلاح طلبان،داشتن رفقای شفیقی بود که بدون داشتن ابزارهای عالم سیاست (من جمله قدرت تحلیل) سیاست ورزی میکردن.
نتیجش هم این شد که خودش 3 سال رفت زندان،جنبش دانشجویی هم سرخورده شد،آخر کار هم سفره دلش رو جلوی اجنبی پهن کرد.حالا شما تصور کن تو کوران اصلاحات این آدم اگر نگیم از رهبران،اما از بزرگان جنبش دانشجویی که بوده.به قول شاعر ...
Posted by: حامد علیخانی | March 12, 2006 06:19 PM
سلام آقای دکتر
اگر وقت کردید مطلب مرا در نقد خودتان و افشاری بخوانید>
رفتار- گفتار درمانی اصلاح طلبان
Posted by: مهدی فولادگر | March 12, 2006 05:22 PM
salam!
base dige aghaye shirzad!
dige kam khodeton ro madar sanjesh begirid!
biaed 8 sal eslahat ro naghad kon!
ye sari ham be site behnoud bezan!
bad nist!
Posted by: Anonymous | March 12, 2006 04:45 PM
به عنوان کسی که به 90% نوشته های آقای دکتر شیرزاد با دیده نقد نگاه کرده ام و گاهی هم کامنت های من موجب عصبانیت ایشان شده است با این نوشتار آقای دکتر موافقم چرا که:
1- مخالفت و حتی ابراز اشمیزاز از یک عمل یا گفتار یک سیاستمدار را دلیل بر مخالفت با تمامی افکار و مبارزاتش در گذشته نمی دانم (این برای آقای افشاری و سختیهای فراوان در زندان و مبارزه قابل تقدیر ایشان هم صادق است)
2-از شخصیت سازی همانند آنچه که آمریکایی ها در مورد عراق کرده اند و از عواقب آن به شدت نگرانم.
3-محل انتخاب شده برای ابراز عقیده و حضور افرادی که شاید خصومت با فرهنگ و سرزمینم داشته باشند علیرغم توضیحات مبسوط آقای بهنود هنوز هم ایراد دارد.
4- کلید این معما به نظر من در دست خانم حقیقت جو است . ایشان می توانند با اظهار نظرشان در بیان دلایل عدم حضورشان در ان جلسه به شفافیت بیشتر کمک کنند.(هر چه باشد ایشان راست گفتارترین و درستکارترین نماینده مجلس بودند تا جایی که لقب "مردترین" را گرفته بودند.)
4- این بسیار ساده لوحانه خواهد بود اگر چشم به منافع غیر مشروع کشوری مثل امریکا در قبال حمایت از جریانی در ایران به دلیل حل مشکل چندین ساله اش با این کشور یا مردم یا حتی حکومت ببندیم.
Posted by: مستوره | March 12, 2006 04:43 PM
تو این وضعیت همه ما و تاکید میکنم همه ما باید سعی کنیم جلو حمله یا حتی تحریم به کشورمون رو بگیریم و نگیم امریکا میاد و همه چیز رو درست میکنه یعنی چی من کشورم 5000 سال پیشینه داره توهینه به من که بیام با عراق یا افغانستان مقایسه بشم که چی آمریکا به افغانستان حمله کرد حالا آکسفورد اونجا شعبه زده اقای دکتر فکر میکنم پست قبلتون چندان به جا نبود الان باید با هم متحد باشیم نه اینکه دیگرون رو از خودمون متنفر کنیم
Posted by: peiman | March 12, 2006 03:59 PM
برادر احمد شيرزاد ، قهرمان استعمار ستيز دهه 60 ، دلاور استبداد ستيز دهه 70 و البته استاد دموكراسي(هاشمي) خواه دهه 80. در ابتدا بايد عذز بخواهم كه تمام حرف ها و گلايه ها و بغض هايم را نمي توانم برسرتان خراب كنم چرا كه اسمم همان است كه هست! اما روز به روز كه ميگذرد از تك تكتان بيشتر نا اميد مي شوم كه كلام نقد تان تكفير است و زبان بحث تان تقبيح. چماق كلام را از دهه ي شصت هميشه به يادگار داريد و گفتار هر كس را كه خوش نداريد با تهمتي در پاسخش آوار ميكنيد . اين رسمي مشترك و شاخصه اي يكسان است كه شكوري و مزروعي شيرزاد و خاتمي و مير دامادي نميشناسد.رفته رفته مطمئن مي شويم كه گذر زمان اگر از رنگ و لعاب فاشيسم بزدايد در هياتي تازه باز توليدش خواهد نمود. اين تجربه ايست كه در طول اين 8 سال و از همراهي با شما آموختيم. جوانان اين ايام هر چقدر ره به خطا روند شاگردان مدارس شما اساتيد هستند و هر چه قدر هم كه خطا هاي بزرگ مرتكب شوند لااقل در 78 عاليجناب را ديگران آفريدند. همان ها كه در 84 براي نجات خود به دامنش آويختند و با او غرق شدند.آقاي برادر شيرزاد حرف هايم باقيست كه بماند به هنگامش اما در تعاليم آيين ما كه امده است آوار تهمت بسيار سنگين تر از چماق هاي است كه شما هر روز حواله ي اين آن ميكنيد . بسيار سنگين تر.
Posted by: پيمان مقدم | March 12, 2006 03:29 PM
دوست عزيز از واقعيات دور شده ايد وقتي انساني دارد خفه مي شود به هر چيزي آويزان مي شود. علي و ديگران راه ديگري نداشته اند نمي گويم شما اشتباه ميگوييد ولي ما داريم خفه مي شويم راه ديگري پيش روي ما نيست . راهي كه شما ليدر آن شديد بعد از 8 سال به اين جا رسيد.
پس لطفا توهين نكنيد آنها هم درد ايران دارند و براي نجات ايران اين كارها را مي كنند هرچند ممكن است شما بگوييد آمريكا امتحان خود را پس داده ولي امروز دست آويز ديگري نيست .
Posted by: ممم | March 12, 2006 03:12 PM
اقاي دكتر سلام
مطلب دلنشيني بود
انشاءاله جوانان امروز درك كننده موقعيتهاي گذشته ما باشند. من خود جانباز اين مرز و بومم و بخوبي موضوع اشتياق استعمار به تامين منافع خويش را درك مي كنم
خدا اقاي خاتمي و شما وهمه دلسوزان واقعي نظام را براي اگاهي بخشي جوانان حفظ فرمايد.
Posted by: عزيزالله خاكيان | March 12, 2006 03:12 PM
ای یار ؛ شاید به خطا باشم ؛ اما احساس من این است که : درست . زخمی غمیق از دیروز بر سینه داریم . اما این محوزی نیست و نمی بایستی می بود که از فردای سقوط رژیم شاه اعلام نمی کردیم که: ما می خواهیم صمیمانه ترین روابط را با آمریکا داشته باشیم . ما جدا می خواهیم بهترین مناسبات را با ا.م.ا. داشته باشیم . دست کم دست کم شیوه ی برخورد ما با ا.م.ا. باید به شیوه ی چین و هند و ویتنام می بود .
آرزو دارم فرصت گفت و گوی بیشتر ؛ و حتی سعادت دیدار حضوری ؛ دست دهد .
آرزومند سلامتی و بهروزی شما و توغیق روز افزون شما
Posted by: ali | March 12, 2006 02:59 PM
با سلام
با وجود اختلاف دیدگاه سیاسی با آقای شیرزاد، با کلیات نامه فوق موافقم.
همانطور که در نظر دیگری در مورد نامه قبلی ایشان هم گفتم(و تا زمان نوشتن این نامه هنوز آن نظر در ذیل نامه درج نشده است!) با نگاهی منصفانه به تاریخ ایران، به سهولت درخواهیم یافت که دشمنی سردمداران نه با نظام جمهوری اسلامی که با هر ملت و دولتی است که خواهان استقلال و استفاده از منافع خود و خواهان حقوق قانونی خود حتی در حد معیارهای بین الممللی است که آمریکاییها و غربیها خود تعیین کرده اند. تحمیل کاپیتالاسیون و سرنگونی حکومت مردمی دکتر مصدق خود گواه این مدعاست. آیا موارد متعدد چنین کودتاهایی برضد حکومتهای دموکراتیک از سوی آمریکا در کشورهای دیگر دنیا نمی تواند نشان از این واقعیت باشد که آنچه برای آمریکا اهمیت دارد منافع ملی خود است نه برقراری دموکراسی در جهان!
اینان تقاضای ایجاد دموکراسی آمریکایی را زمانی فریاد می زنند که نمونه های آن در دو کشور همسایه عراق و افغانستان، آه از نهاد نظریه پردازانی مانند هانتنیگتن و فوکویاما بلند کرده که خود پشتیبان شروع اینچنین تهاجماتی بوده اند.
نمونه انقلاب ایران نشان داد که ایجاد تحول در کشور، نیاز به نیروی خارجی و تسلیحات نظامی و الگوهای وارداتی ندارد بلکه با مجاهدت خالصانه و صبر بر سختیها و قوی تر نمودن پشتوانه های تئوریک رفتارهایمان، می توانیم چنان حرکتی را در ملت ایجاد کنیم که مقابله با آن حتی با کمک همان نیروهای امداد خارجی! امکان پذیر نخواهد بود.
به کسانی هم نظر خود را نظر همه جوانان ایرانی می دانند عرض می کنم که بنده از معتقدین به این نظام بوده و در عین حالی که همه جوانان ایران را همفکر خود نمی دانم و نظام موجود را بی عیب و نقص نمی انگارم، در جهت اصلاح کاستیها تلاش می نمایم و هرگاه هم که این نظام را قابل اصلاح ندانم از دادن هر هزینه ای برای ایجاد تغییرات مدنظرم ابایی ندارم و از هیچ کس جز خداوند قادر و این ملت بزرگ استعانت نخواهم جست.
(توصیه ای دوستانه: نبود نظر مخالف در بین چند ده نظر را نه به کل اجتماع تعمیم ندهیم و نشان از حقانیت نظر خود بدانیم که در این صورت تحلیل اشتباهمان ما را از واقعیات دور خواهد کرد!)
Posted by: همتی | March 12, 2006 02:20 PM
سلام
من به شخصه بدون توجه به گذشته و سابقه شما و ساير اصلاح طلبان از طرفداران طيف فكري شما بوده و هستم. چون معقتدم با افراط گرايي و پرخاشگري چيزي درست نميشود و راه رسيدن به دمكراسي را بايد گام به گام طي كرد. اما ناچارم بگويم در اين دو نوشته اخير شما آثار افكار دهه شصتي و انقلابي بدجوري نمايان است. من البته زمان انقلاب هنوز به دنيا نيامده بودم ولي با توجه به آنچه شنيده و خواندهام (از سوي طيفهاي فكري گوناگون) ميدانم در زمان حكومت پهلوي هر چقدر جنايت شده باشد نيمي از آنچه كه پس از آن اتفاق افتاده هم نبوده و تازه همان هم كه اتفاق افتاده به منافع آمريكا ربط چنداني نداشته است. قصد دفاع از آمريكاييها را ندارم. بدون شك كودتاي 28 مرداد بزرگترين ننگ در تاريخ سياست خارجي آمريكاست و داغ اين ننگ تا ابد بر پيشاني آنها خواهد بود و مردم سرزمين ما به سادگي آن را فراموش نخواهند كرد. از اين حيث كه اگر آن كودتا نبود بعدها انقلاب و جمهوري اسلامي هم نبود و به جاي آن يك حكومت ملي بر سر كار بود! اما امروز شرايط جهان تغيير كرده. هيچ عاقلي منكر منفعت طلبي و سلطه جويي آمريكاييها نيست. اما اولويت امروز آمريكا فقط نفت نيست بلكه امنيت (در همه ابعاد) اگر مهمتر از آن نباشد كم اهميت تر نيست. امروز آمريكا براي دفع خطر تروريسم كه هر روز دامنه آن گسترش مييابد و زادگاه آن در خاورميانه است نياز به برقراري آرامش و ثبات در اين منطقه دارد. اين آرامش هم به دست نميآيد مگر با برقراري دمكراسي و به وجود آمدن آزاديهاي اجتماعي، سياسي و رسانهاي و در كنار آن رشد اقتصادي و علمي. تعصب و توحش در خفقان و بي خبري رشد و نمو پيدا ميكند. اگر امروز دولت مردمي و ملي دكتر مصدق روي كار بود بعيد بود آمريكائيها اقدامي در جهت سرنگوني آن انجام بدهند. با اين تفاصيل اقدام افشاري و عطري آنقدرها هم خطرناك نيست. آمريكا به افغانستان حمله نظامي كرد (بدترين شكل تجاوز). ولي شكي نيست كه حكومت امروز افغانستان بسيار دمكراتيك تر از طالبان است و مردم افغانستان در درجه بالاتري از رفاه و آسايش قرار دارند. در عراق هم اگر عدهاي! بگذارند دير يا زود اين اتفاق ميفتد. اين واقعيتها را نبايد از نظر دور داشت. البته هيچ احمقي مدافع حمله نظامي به ايران نيست (مگر آنها كه در ساحل نشسته و منتظر قرباني شدن مردم بيگناه هستند) ولي ساير اقدامات را با دقت بيشتري بايد مورد نقد و تحليل قرار داد.
ببخشيد كه طولاني شد
شيرزاد:
فرض كنيم كه امروز آمريكاييها واقعا خواهان دمكراسي در منطقه اند، اگر فردا منافع آنها دفاع از يك ديكتاتوري سركوبگر در شكل و شمايلي متفاوت بود تكليف ما چيست؟ آيا ميشود عنان اختيار را از هم اكنون به كساني كه در مبنا منافعي متفاوت با ما دارند داد؟
Posted by: عباس | March 12, 2006 01:51 PM
بیهوده نیست که جریان اصلاحات مورد ادعای شما و رفقای ... اینطور ... شکست خورد و باعث این روزها شد. وقتی آدم امروزین این حرکت ( که اینترنت بازه و وبلاگ داره ) هنوز نمی دونه که :"در سیاست دوست و دشمن همیشگی وجود نداره " , آدم از خودش بدش میاد که به شما هالوها رای داده . در ضمن ممنون از نشون دادن " کمال شجاعت " خودتون در این کنج وب ! ...
Posted by: یاس | March 12, 2006 01:41 PM
آقای شیزاد من مطالب شما از روی اخلاص دیدم بعد از مدتها که از جنبش دانشجوئی دور بودم آقای افشاری را در نمایشگاه بین المللی کتاب ودر سالن آمفی تئاتر دیدم که مردم را تشویق میکرد که در انتخابات شرکت نکنند جالب اینکه در آن روز ها جناح اقتدارگرا باایشان کاری نداشتند چند روز پیش یکی از بچه ها را که در آن روز های سخت پبش از دوم خرداد وپس از آن بسیار ترسو بود دیدم که در یکی از سازمانها که به اسم جنبش دانشجوئی تاسیس شده است دیدم عضو شورای مرکزی شده است باتوجه به پیشینه ایشان تعجب کردم یکهفته بعد دیدم فحش های عجیبی نثار جبهه مشارکت وحجاریان نموده است وبه خودم گفتم آری امروز فحش دادن به جبهه مشارکت هیچ هزینه ای ندارد ومعنی حضور ایشان در آن تشکل را فهمیدم
Posted by: حسنی از بجه های اسبق تحکیم وحدت | March 12, 2006 01:19 PM
سلام دكترعزيز
مثل اينكه مطلب از اول براي شما وخودمايك توهم بي جا بوده است.اصلاآن بنده خداها
براي سناتورها سخنراني نكرده اندبلكه ساختماني بوده كه متعلق به سناي آمريكامي باشد.اصلاآنها درخواستي از آمريكا نداشته اند متاسفانه فرضيه تان از اساس باطل است .آقاي دكتر
خواهشمندم بعداز تحقيق كامل
اگرنظرتان تغيير كردلااقل مطالب خودراكه نسبت به آن بنده خداها نوشته ايد پس بگيريدتاآنهم درپرونده شجاعت ها ومنطق زيبايتان ثبت گردد.
Posted by: حسين | March 12, 2006 01:16 PM
بسیار خوب بود. نگه به خارج برای تغییر اوضاع از ناامیدی افراد سرچشمه می گیرد
Posted by: مهدی شفیعی آفارانی | March 12, 2006 12:51 PM
آقاي دكتر حق مسلم همه است كه مثل اين آقاين ساعتها تريبون آزاد و ملي داشته باشند تا صدايشان را به گوش موافقان و مخالفانشان برسانند آقاي دكتر حق مسلم ماست كه ما در روزنامه ها و راديوهاي و تلويزيونهاي آزاد و خصوصي در داخل كشور در باره حرفهاي ديگران بنويسيم و بگوئييم كه حرفهلاي اين هفته امامان جمعه و خطبه بوي گند ميداد بو مردگي و مرگ بوي ..... سخنان آقايان در مجلس بوي زجر ورنج و درد و سخنان بالا دست همه بوي استبداد و ديكتاتوري اين حق مسلم ماست كه مثل لبنان داراي 80 كانال راديو و تلو يزيوني باشيم حق مسلم ماست كه در روز زن آزادانه و در روز معلم و روز كارگر و روز دانشجو ..... به خواسته هاي بر حق خود پا بفشاريم حق مسلم تو و خاتمي و وزير كشورش بود كه در مقابل دو انتخابات سفارشي اخير باايستيد و در ميدان آزادي
بنشينيد تا ببينيد چه ميشود
آقاي دكتر ضعيف كشي نكنيد اين دونفري كه از ابو غريب
و گوانتاماناي ايران رها شده اند كجا توانستند حرفشان را بزنند آيا وكيل ما توانست آيا نبوي و عبدي
لقمانيان و خود شما الان ميتوانيد در رسانه ايي ملي وداخلي از سخنان احمدي نژاد در باره چي و چي كاست ..... لام تا كام بگوئيد وقتي سخنگوي دولت قبلي را به خاطر سخنگوئي حكومت اسلامي ملايت فقيه ايي به دادگاه ميبرند ديگه اينان و شما و ما كه جاي خود داريم وقتي شما از نوشتن كامل نظرات خوانندگانتان ابا داريد از چه مشمئز ميشويد از كار .... هم همينطور
چرا يكبار از سخنان مصباح كه اين همه به ديگران ميتازد مشمئز نشديدو............
آقاي دكتر شرائط اين روزه با ديروز فرق كرده ممكن است . تابعد
من ابراز نظر هيچكس را محكوم يا ...... نميكنم اما شرائط براي همه مساويست كه راي و نظر خود را بگوئيند .
شيرزاد:
دفعه بعد آدرس بدهيد تا من از هر چيز كه ابراز اشميزاز كردم پستي به شما اطلاع دهم.
Posted by: رهايي | March 12, 2006 12:41 PM
آقای شیرزاد
من یکی از طرفداران آقای خاتمی و جبهه مشارکت بودم.من به نوبه خود برای اصلاح طلبان تبلیغ کردم و از اطرافیانی که می شناختم آرای زیادی به نفع آقای خاتمی و مشارکتیان در انتخابات جمع کردم.من در تمام 8 سال ریاست جمهوری آقای خاتمی در هر محفلی مدافع ایشان بودم هر چند هر سال از انگیزهایم و دلایلم برای این دفاع کم می شد.تا آخر که همه دیدیم در سه تیر سیاست آقای خاتمی و دوستانش به کجا رسید.
و من هم به عنوان یک هوادار مایوس و سرخورده تنها شنوای تمسخر دیگران بودم.حال چگونه باور کنم شمایی که به قول خودتان تا زمانیکه بر اریکه قدرت بودید حتی نتوانستید از حقوق قانونی خود دفاع کنید و ابتدایی ترین خواسته رای دهندگان میلیونی را برآورده سازید اکنون در مقام یک شهروند عادی نسخه بپیچید و مسیر خوب و بد را درست تشخیص دهید.شما از تاریخ گذشته ایران می گویید و اینکه باید آن را همیشه مد نظر داشت .به من بگویید چرا باید ظلمها نادانیها کاستیها فریب مردم و نیرنگ بازیها را در این زمان که به عینه می بینم فراموش کنم و تنها چشم به گذشته داشته باشم.وقتی منتخبان من که قول آزادی داده اند خود در بند قدرت گرفتار آمدند و در ادای وعده های خود ناتوان ماندند چگونه عقلم به من اجازه می دهد باز دست به دامان آنها شوم و از آنها راهبری خواهم.آقای شیرزاد خنجری را که آقای خاتمی و اصلاح طلبان از پشت به ما زدند چنان دردناک بود که فرصتی برای اندیشه به تاریخ گذشته باقی نمانده است.هر چند همان تاریخ کشورم چنان با جنایات متعدد و خونبار رنگین شده است که تصور نمی کنم یک برهه آن چندان به نظر آید.ایران پر افتخار من بعد از دومین یورش خارجی از زمان اسکندر (حمله اعراب) به آوردگاه انواع تمدنها تبدیل شد و آن کشور پهناور پاره پاره گشت..اگر قرار است که کینه ی در طول تاریخ به دل گرفته شود باید کینه ای آتشین هم از اکثر تمدنهای کنونی و از جمله ترکیه و روسیه و انگلیس و تمام اعراب داشته باشیم.آقای شیرزاد اشکال ما این است که حتی تاریخ هم می خواهیم وارد محاسبات سیاسی در دنیای متمدن امروزی نماییم.و مردم را همچنان عوام فرض کنیم.
Posted by: آرش | March 12, 2006 11:37 AM
راه حل شما برای برون رفت از این بن بست سیاسی چیست؟ نوشته اید که گناهتان این بود که جز بر مردم بر قدرت دیگری تکیه نداشتید بر فرض صحت ادعای شما راه حل شما - چه به عنوان شخصی حقیقی و چه به عنوان شخصی حقوقی - چیست؟ امید دارید که در خبرگان غیرمجتهدین وارد شوند؟ چند صباح دیگر انتخابات شوراهاست. اگر بار دیگر قلع و قمع شدید چه خواهید کرد؟... و کلام آخر اینکه میدان سیاست کلاس درس و کابین یک در دوی کتابخانه نیست که سر در کتاب کنیم و به دور و بر نگاه نکنیم و نقش قدرتهای تاثیرگذار را نادیده بگیریم و خود را مستظهر به پشتیبانی ملت بدانیم!
Posted by: Armin | March 12, 2006 11:10 AM
باسلام جناب آقاي دكترشيرزاد
من در مورد حضور اين دو شخص
درسناي آمريكا اولين چيزي كه به ذهنم آمد اين بود كه كار آنها شبيه يك
لجيازي كودكانه است تايك كار سياسي .البته من به آقايان حق مي دهم كه ناراحت باشند
زيرا به خاطر يك فعاليت ساده سياسي بيش از اندازه مورد توهين تحقيروآذارواقع شدند.من نيزازحضورآنهادرآن مكان ناخشنودم اما نمي توانم آنها راتقبيح كنمزيرا زماني كه آقاي افشاري درزندان تحت
فشار قرارداشت مورد حمايت همين مردمي كه از آن صحبت مي كنيم قرارنگرفت .اكنون اوسرخورده شده وبا عوض شدن
جو موجود در جامه مسلما پشيمان خواهد شد.
Posted by: مهدي | March 12, 2006 11:10 AM