مشمئز کننده بود
احساس بسيار بدي نسبت به حضور دو تن از اعضاي سابق دفتر تحكيم در سناي آمريكا دارم. شايد جوانها فكر كنند من قديميام و با پارادايم هاي دهه 60 خو گرفتهام. شايد براي برخي امروزيها چيزي به نام غرور ملي مفهوم رنگ باختهاي باشد كه فقط براي كتابهاي تاريخ و مسابقات ورزشي به درد ميخورد. اما من هر كار كنم نميتوانم خود را قانع كنم كه دو جواني كه طي سالهاي اخير به سهم خودشان براي جنبش دانشجويي كار كردند، زحمت كشيدند و صدمه خوردند بروند مقابل سناتورهاي آمريكايي و از جامعه بين الملل (يعني در واقع از آنها) تقاضاي "حمايت علمي و معنوي از مطالبات دموكراتيك مردم ايران" داشته باشند. تصور من اين است كه اين نوع درخواست براي هر ايراني كه هنوز از غرور ملي خود چندان فاصله اي نگرفته، بسيار مشمئز كننده است.
افشاري در آنجا از بازداشتگاه خود، سه سال زندان ناعادلانه، چهار صد روز سلول انفرادي، شكنجههاي جسمي و روحي، بي خوابي هاي متوالي و بارها تهديد به اعدام سخن گفته است. رواياتي كه نظير آن توسط افراد مختلف بارها مطرح شده و هيچ دادخواهي صورت نگرفته است. من به عنوان يك ايراني از اينكه در كشورم باندهاي قدرتي وجود دارند كه بيمحابا از پرسش قانون، چنين فجايعي ميآفرينند احساس ننگ ميكنم. اما به مراتب از طرح اين شكواها در مقابل كساني كه براي دهه هاي متوالي يك رژيم كودتايي و ناقض حقوق بشر را در ايران روي كار آوردند بيشتر احساس شرم و سرافكندگي دارم.
افشاري و عطري يادشان رفته وارث جنبش دانشجويي هستند كه هر سال 16 آذر ماه سرودش گوش نواز است و آن سرود حكايت خون سه شهيدي است كه رژيم سركوبگر شاه آنها را در مقابل معاون رئيس جمهور آمريكا قرباني كرد. مشكل از اينجا ناشي مي شود كه برخي از بچههاي جوان كه اگر جايگاه و شأن سياسي خود را درست بشناسند، در كنار ساير اقشار ملت در يك حركت عميق دموكراسي خواهانه تأثيرگذارند، بريده از پيشنيه و تاريخ ايران زمين و حتي بخشهاي نزديك به خودشان بسيار عجله دارند كه رهبر شوند. آنها در برآورد نقش قبلي خود نيز بسيار دچار توهم اند، آنجا كه عطري مدعي است: "جنبش دانشجويي همراه با روشنفكران و برخي از گروههاي سياسي تحول خواه، پايه گذار حركت رفرميستي دوم خرداد شد."
اكنون زمان تجزيه و تحليل همه خطاها نيست. اما نبايد فراموش كنيم كه طي دوران اصلاحات در عين حال كه از برخي مسامحه کاری ها و كوتاه آمدن هاي مفرط، و نيز برخي پارادايمهاي به ظاهر انقلابي چپهاي قديمي صدمه خورديم، از تعجيل ها، شتابزدگي ها، رهبري طلبيها، عدم واقع بينيها، هنجارشكنيها و اقدامات فردي و راديكال كساني كه ميخواستند يك شبه جامعه و مناسبات سياس حاكم بر آن را تغيير دهند، نيز كم آسيب نديديم. نيروهايي كه سر سوزني به مشورت با ديگران اعتقاد نداشتند، از بناي نساخته اصلاحات عبور كردند، حركتهايي به راه انداختند كه خود توانايي هدايت و رهبري آن را نداشتند، اعتقادي به كار جمعي و حركت مشترك نداشتند و ديكتاتورمآبانه تنها شراكت در آنچه صددرصد باب ميلشان بود را قبول داشتند و در عين حال از ديگران توقع داشتند كه در هر هزينهاي كه آنها با اقدامات تكروانه خود به بار ميآورند شريك شويد.
افتخار ميكنم كه در هر حادثه اي كه در دوران مجلس ششم براي جنبش دانشجوي رخ داد، ما و دوستانمان عكس العمل قانوني در حد مقدورات خود را داشتيم و به حمايت از آنها برخاستيم. اين وظيفه ما بود و هرگز منتي در آن نيست. اما به ياد دارم كه در همان جريان بازداشت غيرقانوني افشاري (و همزمان بازداشت مهندس سحابي و ديگران) به كرات در نطق ها و تذكرات از جفايي كه بر آنها ميشد ياد كرديم و حداقل در دو مورد نيز نامههايي با امضاي زياد از تريبون مجلس خوانده شد و نيز نامههايي به رئيس قوه قضائيه نوشته شد. ما هرگز به خود اجازه نميداديم و نميدهيم كه اگر اختلافات ديدگاه و تحليل با كساني داشتيم و حتي روشهاي تندروانه آنها را نميپسنديديدم نسبت به دفاع از حقوق آنان كوتاه بياييم.
دستگيريها و بازداشتهاي غيرقانوني، استفاده از روشهاي ناهنجار و نامتعارف در برخورد با زندانيان سياسي، محاكمات مسئله دار و شكستن مرزهاي قانون توسط باندهاي قدرت در اين چند سال تيشههاي بي رحمانه اي بر ريشه جامعه ايران زده است. از اين بازداشتها، اعمال فشارها، توبه نامه امضا كردن ها، براندن سياسيون در زندانها، مصاحبههاي توام با ندامت و امثال اين رخدادها در طي اين ساليان همه آسيب ديده اند . پيكر ايران زخمي است از اين تازيانههاي بيخردي. هم جناح راست حاكميت خود را بي آبرو كرد و هم اصلاح طلبان ناتوان از مطالبه حقوق مردم جلوه گر شدند. و در اين ميان آنچه برآمد ظهور جمعي لاف زن و مدعي بود كه مي خواهند به يمن بادهاي نفتي يك ساله ايران را بهشت زمين كنند و البته تب تندشان در اندك زماني خواهد چاييد.
با وجود اين زخم هاي چركين، هرگز نسبت به كساني كه پس از هفتهها يا ماهها فشار، مقابل دوربين تلويزيون ظاهر ميشدند و اظهار ندامت ميكردند احساس اشمئزاز نداشتيم و نميتوانستيم از آنها توقع مقاومت قهرمانانه داشته باشيم. وضعيت آنان براي همه نيروهاي سياسي قابل درك بود و هرگز كسي اين موارد را در قضاوتش در مورد شخصيت افراد دخالت نميداد. اما قرار گرفتن در مقابل سناتورهاي آمريكايي و درد دل با آنها در ميان گذاشتن انصافا كراهتآور است.
ما هرگز نيروهاي سخيف و بي هنري كه از شعار "مرگ بر آمريكا" براي خود "نان داني" درست كردهاند و مواضع ضدآمريكايي براي آنها يك اداي كليشهاي و تكراري است را نميتوانيم واجد اصالت سياسي تشخيص دهيم. در عين حال نه اكنون و از سر استيصال در پرونده هستهاي، بلكه از آن زمان كه در مجلس بوديم به صراحت و روشني از برقراري روابط شفاف و ديپلماتيك و گفتگوي آبرومندانه با دولت ايالات متحده دفاع ميكرديم و حتي پيشنهاد داديم كه در گام نخست ارتباط متقابل ميان نمايندگان مجلس ايران و مجالس آمريكا در دستور كار قرار گيرد. اما ميان يك رابطه رسمي و ديپلماتيك كه در آن مقامات رسمي يك كشور با حفظ شأن و حرمت ملت ايران با همتايان خارجي خود ارتباط برقرار ميكنند با ديدار و گفتگويي كه از موضع غيرمسئول و بر سبيل بيان دردها و مشكلات مردم ايران در جمع كساني كه در تاريخ 50 ساله ايران و منطقه، قطعا خودشان مسئول بسياري از آن دردها هستند، تفاوت از زمين تا آسمان است.
براي جلب توجه صلح دوستان ودموكراسي خواهان دلسوز در سطح جهان راه هاي بسيار بهتر و عاقلانه تري وجود داشت. خامي و كم تجربگي سياسي، دو يار قديمي جنبش دانشجويي را به اشتباهي تاريخي انداخت كه بيشك جبران آن براي ايشان دشوار است. خوشحالم كه خانم حقيقت جو در اين دام نيفتاد. يك نيروي سياسي بايد با پختگي بيشتري در عرصه وارد شود. پاسخ مثبت به هر دعوتي براي حضور در هر جمع و محلي حاكي از دستپاچگي براي ايفاي نقش سياسي است. سياست راه دراز مدتي است. بدون صبر و تمأنينه، آدم در راه باريكه ها دچار سقوط ميشود.
اميدوارم بچه هاي تحكيم در داخل كشور به سرعت بتوانند مسئله را جمع كنند و بابت اين اقدام نسنجيده دچار خلجان و دو دستگي نشوند. كار زشت و ناپسند را بايد بي محابا تقبيح كرد. كمترين ترديدي در اين امر دشواريهاي بسياري در ارتباط با مردمی که نمی توانند آن را هضم کنند به دنبال خواهد داشت. ارتباطات عاطفي با دوستان قديمي نبايد، مانع تشخيص درست شود. من هم عليرضا و اكبر را دوست داشتم اما حاضر نيستم منافع ايران را فداي سلام و عليك های قديمي كنم.
نظرات بازدیدکنندگان
چگونه می توانم دستاوردهای دولت خاتمی را برایتان ارسال کنم البته برای اطلاع عموم
شيرزاد:
اگر کامنت متناسب با مطالب داريد همين جا درج کنيد.
Posted by: شاهین سپهری | April 5, 2007 08:51 PM
اقا شير هم شما همن انها هم انيها هم اينها دست از سر كچل كوچل ما برداريد ...
Posted by: منا | April 10, 2006 04:44 PM
اقاي دكتر همانطور كه مطلب بهنود را كه ديشب در كامنت برايتان گذاشتم آورديد لطفا براي خواندن اين نظرات هم در بلاگتان اين نوشتهاي متحدين ديروزتان و مشمئز كننده امروزتان را برا صداقت خودتان در نظرات بزاريد بخصوص متن كامل و دستكاري نشده عطري و افشاري را . در ضمن خانم حقيقت جو اگر با واقعيات آشنا ميبود كه از قلب اصلاحات برايمان ديو استبداد ...
شيرزاد:
شرمنده ام که ادامه مطلب را حذف کردم. ولی قبول بفرماييد دهها صفحه مطلب ديگر جنبه کامنت ندارد.لطفا لينک مطالب را ذکر کنيد. اين راه با فناوری اطلاعات سازگارتر است!
Posted by: رهايي | March 13, 2006 07:43 PM
آقاي دكتر من ديشب نظر مسعود بهنود را برايتان گذاشتم و خوشبختانه شما هم تمام آن مطلب را اورديد.
و منتظر جواب شما اما بدون مشمئز شدن هستم .
و الان هم پاسخ نيما راشدان را برايتان ميزارم تا اين را هم در كامنت بزاريد
آقاي دكتر من ديشب برايتان نظر و ديدگاه مسعود بهنود را در دوكامنت جداگانه برايتان گذاشتم و خوشبختانه شما هم بطور كامل آنرا در نظرها گذاشتيد. منتظر خواندن پاسخ شما هستم.
و اما حالا نظر نيما راشدان را هم برايتان ميگذارم اميدوارم كامل در نظرها بگذاريد و پاسخ سنجيده و بدون مشمئز به آن بدهيد.
شيرزاد:
لطفا فقط لينک مطالب را ذکر کنيد.
Posted by: رهايي | March 13, 2006 06:51 PM
گفتگوئی به قصد ديگر
جنبش اصلاح طلبی، چونان کوه یخی بود که دوم خرداد نوکی از آن هويدا شد و در نگاه آن ها که در دريای هولناک سياست ايران می راندند نشست. همه آن جلوه گری ها و بداخلاقی ها و خشونت های عملی و لفظی که از هشت سال پيش، انقلاب خواهان [چه جناح راست داخلی که خود را هواخواه انقلاب پيشين نشان می دهد و چه اپوزيسيونی که هوادار انقلابی ديگرست] بر جنبش روا داشتند، بر سر هم که بنهی آنقدرست که نوک اين کوه را حذف و نابود کند که تازه اين هم نمی تواند، از سر ترس است که چنين حماسه سازی می کنند.
شکست جنبش اصلاحات، که همان دوگروه از آن دم می زنند معنائی ندارد. اگر بتوان گره بر آتش زد و هوا را بست شکست اصلاح طلبی ايران هم ممکن خواهد شود. که اين دو صفت را هم تنها ملای روم در شمس تبريز ديده است. اين دو گروه انقلاب خواه که گفتم از درک اين معنا عاجزند چه رسد به عمل بدان.
و از جمله خصلت ها که اين جنبش برای جامعه ايرانی آورده توهم زدائی است. زدودن توهم از تاريخ، از خبر، از تعريف خود و بيگانه، از استقلال، از آزادی، از جنبش دانشجوئی، از رقابت سياسی، از ماها و از من ها.
هر يک از هواخواهان اصلاحات در اين سال ها، در لحظاتی از نظر ديگری تند و يا کند بوده اند. و يکی از توهم ها که هنوز از خود نزدوده ايم در درک اين واقعيت است که همه در مقام قضاوت معمولا نقطه ای را که خود در آن جا ايستاده مرکز عقل و اعتدال می دانند. اين طبيعی بشرست چون هرکس به کاری دست زده که به گمانش بهترين و مناسب ترين و عاقلانه ترين بوده است، پس ديگران را با آن می سنجد. و اگر ميزان و معيار خود دفاع نکنيم چه کنيم..به ياد می آوردم که زمانی نوشته سعيد حجاريان که گفته بود بايد کاری کرد تا آن کس که ماشه زير انگشت دارد وقت چکاندن دستش بلرزد[ نقل به مضمون] به نظرها تند آمد، چنان که زمانی که آقای شيرزاد در مجلس از سانتريفوژها گفت. تنها زمانی که اکبر گنجی عالیجناب سرخ پوش نوشت نبود. من کمترين و دکتر مرديها در نقد آن مقاله تنها نبوديم، چنان که وقتی دکتر مرديها استقلال را با برداشت امروزی اش معنا کرد. يا زمانی که دکتر زيدآبادی در قروين سخنی گفت که بعد ها يکی از بندهای کيفرخواستش شد - او درباب کاری که تندروها می کنند و دعوتی که در حرکتشان از نيروهای خارجی به مداخله در اوضاع ايران وجود دارد، سخن گفته بود که امروز بسياری بر آن ايقان دارند-. جمعی مقاومت اصلاح طلبان را در آخرای مجلس ششم تندروی دیدند ، برخی نوع برخورد بهزاد نبوی را در ديدار سران دوم خرداد با رهبر، گروهی اول مقاله محسن سازگارا خطاب به رييس قوه قضاييه را. حتی مقاله من با عنوان "وارد اين بازی نشويد آقا" به رغم بسياری تندی نا به جا داشت. چه رسد به زمانی که در دادگاه ويژه روحانيت جناب عبدالله نوری شوکران اصلاحات را سر کشيد. از طرف ديگر بسياری پيام آقای خاتمی را هنگام ترور اسدالله لاجوردی نپسنديدند، برخی از برخورد مهدی کروبی با موضوع حکم حکومتی در اول مجلس ششم برآشفتند، کم نبودند که از مقاله سعيد حجاريان [ که به توضيح بعدی هم کشيد] در باب ايرانيان خارج از کشور بوی خوش نشنيدند. گروهی از نامه هنوز محرمانه مانده کرباسچی از زندان تعبيری ديگر کردند. بسياری از مصاحبه آقای مهاجرانی با روزنامه عربی درباره روزنامه جامعه به شدت خشمگين شدند، چنان که برخی ديگر تعداد زيادی از اظهارنظرهای وی را تند و پرهزينه ديدند[پيش گوئی شان غلط هم نبود].
مثال ها از حد بيرون است. اما طبيعی تر از اين چيزی نيست. چرا که اصلاح طلبی بر قامت جامعه ای که هزاران را در افراط گذرانده، ناگهانی بی حزب و بی سپاه و فقط به تولای رائی که مردم به آقای خاتمی دادند به ميدان پريده بود، جامه ای بود نو و تازه دوخت. از کجای تاريخ آموخته باشيم درس آشنا کردن در دريا را ما که همواره تاريخ صادق ترينمان شناگران استخرهای سرپوشيده بوده ايم. بگذرم. اما بايد اين آموخته باشيم از گذشت روزگار که هر واقعه را اول از توهم پاک کنيم و بعد آن که چنان قطعی نگر نباشيم که جائی برای تغيير نظر خود باقی نگذاريم و باب گفتگو ببندیم.
آن توهم زدائی از تاريخ و سياست که گفتم دارد به خوبی توسط اهل قلم و تفکر ادامه می يابد. اما توهم زدائی از مسائل روز هنوز در دستورست. و اين کاری است که بر عهده همه مان مانده است. به ويژه امروز که آسيب شناسی اصلاحات در دستور کار همگان است. و بی ياری رساندن به يکديگر در اين راه، موفق به تدارک راهکار آينده نمی شد. و اين مقدمه ای است به سخنی که درباره ماجرای سخنرانی های علی افشاری و اکبر عطری به عنوان چهره هائی از جنبش دانشجوئی همعصر با جنبش اصلاحات در واشنگتن در نظر دارم. همان سخنرانی که مقاله آقای شيرزاد را لازم آورده و انتقادهای ديگران به مقاله ايشان را. اول اچازه بدهيد حکايت را مرور کنيم.
يک نهادغير دولتی [ ان جی او] قصد آن می کند که گردهم آئی هائی به قصد نشان دادن جامعه امروز ايرانی و خواست هايش ترتيب دهد، يک بخش کار خود را هم به طور طبيعی جنبش دانشجوئی می بيند که چند تن از چهره های سرشناسش، آسيب ديده از فضای خشونت باری که مخالفان اصلاحات [به خيال حذف هميشگی اصلاح طلبی] ايجاد کردند در خارج از کشور به ادامه تحصيل مشغول شده اند. تا اين جای داستان عادی است و مانند ده ها گردهم آئی ديگرست. پيچش قصه از موقعی شروع می شود که محل برگزاری اين جلسه می رود در ساختمانی به اسم کنگره آمريکا. اين نقطه به ظاهر کليدی را هم با هم مرور کنيم.
در پارلمان های بيش تر جهان – از جمله در مجلس شورای اسلامی – معمول است که هر کس می تواند به تمام با يکی از نمايندگان پارلمان اعلام دارد که جمعی سخنی دارند که به شنيدنش می ارزد. اگر نماينده ای از نمايندگان پارلمان موضوع را جذاب ديد با اداره مثلا روابط عمومی [يا هر نام ديگر] تماس می گيرد و قراری گذاشته می شود که برای فلان ساعت عده ای در فلان اتاق بجث درباره فلان موضوع ساعتی گرد می آيند. خبر اين گردهم آئی هم در تابلوی اعلانات پارلمان به اطلاع اعضا می رسد. اين اتاق ها معمولا به همان اندازه اتاق هائی که در مجلس ايران هست. متقاضيان در ساعت مقرر به محل می روند و اگر عضو و يا اعضائی از پارلمان وقت کنند و علاقه مند باشند می آيند و در گوشه ای می نشينند. ربط اين جلسات به پارلمان ها همين قدرست و بس. آن چه گاه گروه های سياسی و نهادهای مدنی را وادار می دارد که تمام محدوديت ها را بپذيرند و جلسه ای در آن اتاق ها برپا دارند، دو چيز بيش تر نيست. اول آن که برخلاف جلساتی که در دانشگاه ها و سالن های شهرداری ها و محل های ديگر برپا می شود مستلزم تقبل هزينه ای نيست. پارلمان ها برای اين کار معمولا پولی نمی گيرند و جزء خدماتی است که به اعضای خود می دهند که از مسائل باخبر شوند، ديگر اين که برپا شدن جلسه ای در محل پارلمانی امکان انعکاس بيشتر به آن می دهد. در همه سال های اخير گروه های هوادار جمهوری اسلامی و هم مخالفانش به برپائی چنين جلساتی دست زده و سخن خود گفته اند. با اين تفاوت که گروه های هوادار جمهوری اسلامی اثرگزاری بر نمايندگان مجلس را بيش تر در نظر دارند و گروه های مخالف به علت نداشتن امکانات وجه تبليغاتی اين اعمال را مهم تر می دارند. در همين دو سال اخير، روزی نيست که در پارلمان های اروپا و آمريکا جلساتی از اين دست در ابراز مخالفت با جنگ عراق برپا نشود.
در مورد جلسه مورد نظر، علی افشاری و اکبر عطری و آقای جلالی که شنيده ام متولی برپائی جلسه هم بوده اند، هر کدام در حدود پنج دقيقه داشته اند که متن نوشته خود بخوانند و دو تن از اعضای کنگره آمريکا هم بنا به روايت با کمی تاخير در جلسه حاضر شده اند. با توجه به موضوع ايران که الان در صدر خبرهای عالم قرار دارد، به قاعده بايد بيش از اين از اعضای کنگره و ديگران در جلسه حاضر می شدند. گرچه که اهميت موضوع ايران باعث شده که جمعی از ايرانيان، بعضی فعال سياسی و برخی روزنامه نگار و علاقه مند به موضوع ، در همگام برگزاری جلسه حاضر شوند که موجب شده اتاق که جای ده پانزده نفر داشته کوچک آيد پس مسوولان ساختمان آمده و اتاق بغلی را تعارف کرده اند که کمی بزرگ تر بوده است. اما در فضای متوهم کنونی که هم توهم اين وجود دارد که واشنگتن مشغول ساخت و پرداخت چلبی ايرانی است و هم ماجرای اختصاص 75 ميليون دلار برای گسترش دموکراسی در ايران آبی در لانه مورچگان ريخته، همين ماجرای ساده و معمول معنائی ديگر يافته است.
توهم را از نحوه انعکاس خبر در نشريه ايرانيان که از قضا نشريه خوب و سالمی است که به زبان فارسی در واشنگتن منتشر می شود می توان بيرون کشيد که بعد از گزارش جلسه نوشته بود "محسن سازگارا در رديف جلو نشسته بود و با ايما و اشاره به سخنرانی رهنمود می داد و يادداشت می فرستاد." و اين سازگارا از پيشنهادکنندگان طرح رفراندوم است و افشاری و عطری از جمله امضاکنندگان آن. پس چه عجب اگر دوست دانائی به من تلفن کرد و به عنوان شاگرد تاريخ معاصر پرسيد آيا اشتباه می کند که تاکنون از ايران تنها يک بار شاه سابق در کنگره سخنرانی کرده است و اينک افشاری و عطری به اين مقام در آمده اند.
حالا به روايتی که از نحوه جلسه و اصولا برگزاری اين نوع جلسات دادم اين را هم اضافه کنيد که محسن سازگارا در زمان برگزاری اين جلسه نه که در آن جا نبود بلکه اصلا در واشنگتن نبود،و از يک روز قبل به لندن سفر کرده بود. بنا به توضيحی که داده است هرگز هم تاکنون برای تماشا هم به ساختمان کنگره آمريکا پا ننهاده است در اين نزديک يک سالی که به دعوت يک مرکز پژوهشی در آمريکاست.
از سئوال کسی که گفتم در جست و جوی سابقه ای برای حضور يک ايرانی در کنگره آمريکا بود، چنين بر می آمد که متوهم شده است که علی افشاری و اکبر عطری انگار در جلسه کنگره آمريکا و يا دست کم يکی از کميسيون های فرعی آن سخنرانی رسمی کرده و از اعضای قوه قانونگزاری آمريکا خواسته اند که در اوضاع ايران مداخله کنند. البته که اگر چنين بود جا داشت که نه فقط آقای شيزاد که ديگر مخالفان نومحافظه کاران آمريکائی در ماجرای ايران هم به فکر درآیند.
من به عنوان يک ناظر، تا نظر خود را گفته باشم، فرازی از سخن علی افشاری را نپنسندیدم. و عمل خانم فاطمه حقيقت جو را در شرکت نکردن در جلسه نشانه آن ديدم که ايشان با درايتی که دارد وقتی از محل برگزاری جلسه آگاه شده، دريافته که اين می تواند به توهم سازی ها ميدان دهد. اما در نوشته جناب شيرزاد تعبيراتی مانند مشمئزکننده و کراهت آور بود به باورم جانب احتياط در آن رعايت نشده، به ويژه که بخشی از مقاله دلسوازانه ايشان از تحليل و تعميم هم خالی نبود. مانند اين جمله "... كار زشت و ناپسند را بايد بي محابا تقبيح كرد. كمترين ترديدي در اين امر دشواريهاي بسياري در ارتباط با مردمی که نمی توانند آن را هضم کنند به دنبال خواهد داشت. ارتباطات عاطفي با دوستان قديمي نبايد، مانع تشخيص درست شود. من هم عليرضا و اكبر را دوست داشتم اما حاضر نيستم منافع ايران را فداي سلام و عليك های قديمي كنم"
هيچ کس جای ديگری نيست و هيچ کس نمی تواند ادعا کند که بهتر از ديگری می بيند و می نويسد اما اگر من به جای جناب شيرزاد بودم از زی پدری و برادری بزرگ به در نمی رفتم، انگار که نامه ای برای کاوه عزيز می نگارم تجربيات خود و از جمله اثر و سهم "توهم" را در چهره سازی برای دوستان جوان می گفتم.
در ثانی اين را نبايد فراموش کرد که تشکل های دانشجوئی بنا به خصلت دموکراتيک خود، فرزند زمانه اند. گرچه در هر برهه زمان بايد از تجربه پيشينان بياموزند و معمولا هم چنين است اما هيچ امری در آن ها ثابت و بی تغيير نيست، از آن جمله است تعبير استقلال، بيگانه ستيزی، مبارزه با ظلم و عدالت جوئی. هيچ برهه ای از فعاليت اين گونه تشکل ها تابع و مطابق برهه ای ديگر نيست. اين ها فرزندان زمانه خويشتند، از همين رو اگر در فضای آزادی های نهضت ملی باشند از دلشان امثال بنی صدر، دکتر حبيبی، اميرانتظام، صادق قطب زاده ، داريوش فروهر بيرون می زند و چون زمان می گذرد کسانی مانند منوچهر گنجی، دکتر ثابتيان، پرويز نيکخواه، حميد عنايت، مهرداد بهار، چنگيز پهلوان، پرويز نيکخواه . جز آن که کسانی که در هر دوره ای نماينده بخشی از دانشجويان را به عهده می گيرند گوناگونند. در يک زمان واحد محسن ميردامادی و محمدرضا خاتمی و عباس عبدی و محمود احمدی نژاد، سيف الهی، بی طرف، محمود احمدی نژاد و هم طبرزدی نماينده دانشگاهی و انجمنی بودند. پس چنين نيست که هر کس به اين مقام درآمد مانند ديگری است و تابع مقرراتی واحد و غيرقابل تغيير. نمايندگی کردن دانشجويان مانند سياست است و پرشورتر، که دوست ثابت ندارد بلکه مصلجت موقع را می سنجد. آينه جامعه است. زمانی به شدت ضدآمريکائی است، چنان که بعد از کودتای بيست و هشت مرداد و بعد از انقلاب بودند. يک زمان می تواند مقابله با زياده خواهی روس برايش اصل اساسی باشد. يک وقت می تواند اصلا نگاهش را از بيرون بردارد و همه مشکل را در استبداد داخلی ببيند. در يک زمان حکومت اسلامی بجويد و يکسره هوادار تعاليم دکتر شريعتی شود و دين سياسی بخواهد. زمان که گذشت و زمانه که گذشت الگويش دکتر سروش باشد که هست. زمانی بيگانه ستيز باشد و يک زمان يکسره جهان وطن و خود را انسانی اهل جهان به هم پيوسته ببيند. اين احزاب هستند که پرنسيب های ثابت دارند که تازه آن ها هم در گذر زمان مانند احزاب کمونيست و سوسیالیست اروپا مصلحت را در کار ديگر می بينند. چه رسد به تشکل های دانشجوئی که نهادی درگردش اند. ثابت گرفتن اين ها همان قدر غريب است که روزگاری آقای هاشمی در پاسخ نقدهای عباس عبدی گفته بود او ديگر دانشجو نيست. انگار قرار بود که دانشجوی سال 58 همچنان تا سال 77 هم دانشجو بماند و در غير اين صورت حق انتقاد در مقولاتی اقتصادی ندارد.
در پاسخ جناب شيرزاد که سهم و نقششان در جنبش اصلاحات و در دوران وکالت مجلس واضح است و جای انکار ندارد، ديدم که نويسنده جوان فرصت يافت تا داغ دلی تازه کند که " آقاي شيرزاد شما از يك سخنراني ، همراهي با دولت آمريكا را نتيجه گرفتهايد و سپس آن را مشمئز كننده خواندهايد... ما خيلي پيشتر و خيلي بيشتر از زمينگير شدن اصلاحات مشمئز شديم وقتي ديديم كه نمايندگان اصلاح طلبمان در حكومت ترجيح دادند كه تداركاتچي استبداد باشند و با اين حال از حاكميت استبداد خارج نشوند." به گمانم تحليل تند جناب شيرزاد و تعميم همراهش بود که نويسنده جوان و خوش فکر رضا خجسته رحيمی را به چنين پاسخ قابل مناقشه ای ترغيب کرد. حال آن که اگر آن سخنرانی ها در اندازه و محمل واقعی و بی توهم آن نقد می شد برای مقابله اش خارج شدن از انصاف لازم نمی بود. رب است اما نه به غلظت ربع.
واقعيت اين است که آن چه آقای شيرزاد را دلنگران کرده و باعث "اشمئزاز" ايشان شده است از حرکت علی افشاری و اکبر عطری واقعيتی است که در بعض ذهن ها هست. و آن چه برقلم رضا خجسته رحيمی آمده نظر عده زيادی از حوانانی است که از رای باشکوه دوم خرداد متوقع بودند که کار بيش از اين ها به سامان برسد. انتقاد از نمايندگان جنبش اصلاحات در دولت و مجلس – درست يا غلط – بر زبان ها ذهن هاست. چنان که دلسردی و ياس از اصلاحات مستقل، و دل سپردن به جريان جهانی دموکراسی خواهی هم در دل بسياری از جوان ها هست. برای بيرون آوردن جامعه از فضای دلمرده و متوهم به شکست که از آن جز سکوت دلخواه رقيبان و انقلاب جويان [ هر دو گروهی که در اول مقاله گفتم ] حاصل نمی شود، راهش اشمئزاز و تنفر جوئی يا به نوشته جناب شيرزاد "تقبيح بی محابا" نيست، بلکه گفتگوست که اگر در درون خانه اصلاح طلبان چنين گفتگوئی ممکن نباشد ، وای بر ما که گفتگو با ديگران را در آرزو داريم
ميانه روی و اعتدال جوئی و گفتگو، در اين جا عين آئين درويشی و اول شرط اصلاح طلبی است. چنان که خشونت و يکسويه نگری و توهم سازی، اول قدم حرکت به اردوی مقابل است.
پيشنهاد مشخصم اين است که هم سنگرها و همبندهای آقایان افشاری و عطری گفتگوئی، از آن دست گفتگوها که شرط مروت است و انصاف، بی اعتنائی به خوش آمد رقيب، بی قصدی برای طعنه زنی و غيرت نمائی از سر گيرند، گفتگوئی مانند سرنشينان يک قايق توفان زده را با آن ها آغاز کنند. اين همان کاری است که آرام آرام در خيمه دوم خردادی ها [آن ها که بر نوک آن کوه يخ نشستند] آغاز شده است. در اين گفتگوها بايدمان نشان دادن که گفتگو به قصد جذب [ و نه حذف و تقییح ]از جمله قطعی ترين اخلاق اصلاح طلبی است.
شيرزاد:
صميمانه از حسن نظر و نصايح جناب بهنود متشكرم و اميدوارم خداوند نفس و قلم ايشان را از ما دريغ ندارد. در فرصتي مناسب حتما به نوشته ايشان خواهم پرداخت.
Posted by: از بهنود به دكتر | March 13, 2006 03:09 AM
درود،
میخواستم بدانم چنانچه «دو يار قديمی جنبش دانشجويی» بجای آمريکا به انگليس میرفتند و در برابر مجلس عوام سخن می گفتند، باز هم غرور ملی برخیها لطمه میخورد يا آن هنگام آنها نه مشمئز که مفتخر میشدند؟
همچنين تا کی میخواهيد تاريخ را وارونه جلوه بدهيد و ۱۶ آذر را سالروز ذبح سه دانشجو در برابر معاون رئيس جمهور آمريکا بخوانيد، هنگامی که وی دو روز ديرتر و در ۱۸ آذر به ايران آمد. چرا اين رويدادی که بر ضد تجديد روابط سياسی ايران و انگليس پا گرفته بود را به بيراهه کشانده اند و همچنان سرود گوش نوازی است که استبداد شاه را حکايت میکند؟
شکی در دخالتهای نابجای دولت آمريکا چه در ايران و چه ديگر جاها نيست، با اين همه برای نادرست است آنچه را که به آن ربطی ندارد، پای دولت آمريکا بگذاريم.
با سپاس
Posted by: آرياسپ | March 12, 2006 09:09 PM
من يك نظر گذاشتم براي شما اما شما اشاره ايي به آن نكرديد به اين مضمون كه آيا استفاده زينب كبري و سجادبن حسين را از فرصت به دست آمده براي گفتن حقايق كربلا درست مي دانيد يا مشمئز كننده؟
آيا استفاده خميني و ديگران را در چند ماه مانده به پيروزي انقلاب از خبرگزاريهاي خارجي كه اكثرا در دست صهيونيستها و غربيها و شيطان بزرگ ميباشد و هست مشمئز كننده ميدانستيد يا ميدانيد ؟ آيا رساندن صداي انقلاب را از سي ان ان و بي بي سي و ان بي سي و .........توسط تما م مسئولين به مردم و مسئولين دنيا را مشمئز كننده ميدانيد ؟ اگر جدايي طلبان و يا انقلابيون و يا آزاديخواهان يك كشور اسلامي به تهران بيايند و در مجلس ايران براي آزادي خود از يك حكومت استبدادي و........... سخنراني و گفتگو كنند از نظر شما مشمئز كننده است ؟ آيا فلسطينيان و لبنانيها اگر آمدند و در يك كشور اسلامي ديگر درخواست پول و اسلحه و براي رهايي كردند مشمئز كننده است ؟
آقاي دكتر مگر امام حسين
از ديگران ياري نخواست مگر آن مسيحي به نداي آن امام پاسخ نداد مگر ايرانيهاي زردشتي براي ياريش نرفتند ولي دير به معركه رسيدند آيا چون نداي حسين را يك مسيحي پاسخ گفته از نظر شما ........است؟
آيا ما نميتوانيم طبق نظريه گفتگوي انسانها و تمدانها با ديگران در سازمان ها و نهادهاي جهاني بنشينم و جلس بگزاريم و حرفهاي همديگر و نظرات گونگون را بشنويم ؟ آيا برگزاري سمينار جهان بدون صهيونيسم و يهودي و شركت افراد مختلف از نقاط گوناگون را هم توانستيد در اين وسعت مشمئز كننده به ناميد؟ و از گوينده آن سخنان در آن مجلس ابراز (مشمئزي) بكنيد آيا در مقابل سخنان آن سردار كه گفت ما زبانهار قطع و سرها را ميبريم مشمئز شديد ؟ آن آقا كه ... مشمئز شديد؟ در مقابل ...مشمئز شديد ؟
آقاي دكتر تا بعد تاريخ فراموش نميشود ؟
فراموش كار نباشيم ؟ ضعيف كشي از جوانمردي به دور است ؟
اميدوارم نظر دو روز پيش را بخوانيد و همچنين اين نظر را كه به دنباله آن نوشتم ؟
از خواندن نظرات ديگران ضرر
نميكنيد ؟ اما مشمئز نشيد؟
شيرزاد:
يادم نمی آيد در جايی از تاريخ که حضرت زينب (س) و حضرت اما زين العابدين در مجلس يزيد از نقض حقوق بشر توسط شمر بن ذی الجوشن شکايت کرده باشند!
Posted by: رهايي | March 12, 2006 07:02 PM
جناب شیرزاد . گفته اید درددل با سناتور های آمریکایی زشت و مشمئز کننده است ؟ بله هست . بخصوص آنکه سناتور آمریکایی بخشی از همان نظامی است که قرار است در سال آینده ، .... اما مشمئز کننده تر از آن ، رفتار نظامی است که هیچ کس ، تاکید میکنم هیچکس از مسئولان رده اولش ، خود را مسئول شنیدن حرف افشاری و عطری ندانستند و آنچنان ... که خود را بنده هیچ خدایی هم نمیدانند . نمونه اش فرمایشات...، بحث ناصر و ناصب را مطرح میکند و بی تعارف حق و حقوق مردم ، .... در چنین شرایطی ، مرز دوست و دشمن و خودی و بیگانه ، برای بنده عوام کالانعام ، چندان هم مشخص و واضح نیست . چکار کرده اند اقایانی که این بنده و دیگران باید آنها را خودی و سناتور امریکایی را غریبه به حساب بیاوریم ؟ فرق من ایرانی آزاد مسلمان ، با آن عراقی که توی زندان ابوغریب ، توی نجاست غلطش میدهند یا آن افغانی که سالهاست مملکتش را گذاشته و دارد توی تهران عملگی میکند (البته اگر خوش شانس باشد) ، خیلی زیاد است ؟ فردا که یک نسل دیگر را بردند میدان جنگ ، گوشت دم توپ کردند تا...، برای آن پدر و مادر بدبختی که باز هم باید توی سر و جان خودشان بکوبند ، بین آن بیگانه و این خودی ، خیلی فرق زیادی وجود خواهد داشت ؟ چون دوست دشمن است ، شکایت کجا بریم ؟
Posted by: سیاوش | March 12, 2006 10:46 AM
آقای شیرزاد
مقاله امروز آقای شریعتمداری را در روزنامه ی کیهان خواندید؟جوابی است به آن نوشته ی شما به نام زهر مار هسته ای.آقای شریعتمداری در این نوشتار شما را تلویحا و شاید هم تحقیقا آلت دست موسسات آمریکایی معرفی کردند.
آیااین گونه برخوردهای سطحی و عوامانه براستی مشمئز کننده نیست؟اقای شیرزاد شما که شجاعتتان در بیان حقایق پروژه هسته ای قابل تقدیر است چرا حالا سر خود را به زیر برف فرو کردید؟
Posted by: Anonymous | March 12, 2006 10:01 AM
خانم مستوره:علت عدم حضور خانم حقیقتجو در این برنامه نظر جبهه مشارکت بود که بهش گفتن در صورتی در جلسه شرکت کنه که مخفی باشه نه علنی.این هم لابد از حس مسولیت پذیری مشارکتیاست که لابی پشت پرده رو به سخنرانی شفاف ترجیح می دن!همون طور که...از طرفشون با امریکاییا لابی می کنن!
Posted by: روزبه | March 12, 2006 02:04 AM
حضور آقايان افشاري و عطري در سناي آمريكا قابل درك است؛ نه از آن رو كه عقلانيتي در اين كار نهفته باشد و سودي متوجه ملت ايران نمايد؛ بلكه به خاطر اينكه ايشان از جانب حكومت، فشارها و صدمات زيادي را متحمل شدند؛ و ميتوان اين رفتار را واكنشي در قبال آن برخوردهاي ناصحيح دانست. انتظار رفتاري برامده از عقلانيتي ناب از هيچ انساني عقلاني نيست؛ انسانها عالبا اسير عواطف و احساسات، منافع، خوشآيندها و بدآيندهايند؛ عواطفي كه البته در جوانان غلياني افزونتر دارد. من وقتي رفتار برخي از مسؤولين نظام را ميبينم كه چگونه راه را بر گفتگو و تعامل با منتقدين ميبندد؛ و از آنان سكوت و رضايت ميطلبند، به سختي ميتوانم رفتار افشاري و عطري را شماتت كنم. ...
اما ميدانم كه كار آنان اگر خسارتبار نباشد، هيچ سودي به حال مردم ايران نخواهد داشت، ميدانم كه دموكراسي آمريكايي در دنيا تا كنون ميليونها قرباني گرفته است؛ هنوز تأثيرات تلخ برشقهري در روند تحولات اجتماعي ـ سياسي ايران را كه با كودتاي آمريكايي بر ملت ايران تحميل شد، شاهدم و ميدانم كه آمريكا دلارهايش را براي رضاي خدا و خلق خرج نميكند. گفتگو با چنين كشوري آن هم از موضعي آنگونه حقيرانه، بيتوجهي به واقعيات و حاصل گذري عاطفي و روانشناختي است.
نگاهي به سوابق دفتر تحكيم وحدت نشان ميدهد كه اين دفتر در هر دورهاي و در چارچوب هر گفتماني كه وارد سياست شده، سويه افراط و هيجان انقلابي را ـ هر چند در جامه اصلاحطلبانه ـ به نمايش گذارده است.
Posted by: مهدي كمانگير | March 11, 2006 10:06 PM
جناب شیرزاد
در جواب من فرموده بودید که:
مرد حسابی شما رفته ايد سراغ حرفهای مولوی که مال بيست نسل پيش از خودتان است بعد هی نسل ما نسل ما می کنيد؟!
این فرمایش شما از طرفدار نظامی که هیچ حرفی و هیچ کاری را بدون استناد به قال این و قال آن هزار و چهارصد سال پیش نمیکند بعید بود! باز خدا را شکر من بیست نسل رفتم عقب شما که جناب دکتر بیست وهقت سال است هزار و چهارصد سال عقب رفتهاید!
در جواب دوست دیگری فرموده بودید:
اگر کسی تا اين حد پراگماتيست باشد راه ساده ترش اظهار ارادت به همين حکومت است. نان و آب نقدش بهتر از حلوای نسيه خارجی هاست.
در اینکه ...! مشکل اینجاست که از این نانها به ما مردم نمیرسد! اگر هم بخواهد برسد برای خوردنش حاضر به فداکردن همه چیزمان و ...
در ضمن به اروپای شرقی و کشورهای همین حوزه خلیج فارسمان نگاه کنید! اصلا چرا راه دور میروید ما بچه بودیم شما که زمان شاه را بهتر از ما به یاد دارید! وعده آمریکائی ها آنقدرها هم نسیه نبود و نیست! اگر هم نسیه باشه از آب و برق مجانی و روزی هفتاد تومن بیارن دم در منزل تحویل بدن شما نسیهتر نیست!به خاطر دارید که؟ گفتم یاد آوری کنم شاید ...
شما هم شاد باشید!
Posted by: شایان | March 11, 2006 08:42 PM
beh onvane kasi keh 10 salast masayele daneshjoori ro donbal mikonam kheyli sakht ast keh begooyam bacheha eshtebah kardand ya nah, albateh man ham ehsase khoobi nadaram, vali tabrik migooyamkeh belakahareh kayhan az shoma matlabi naghl kard aghaye shirzad
شيرزاد:
کيهان خيلی چيزها راجع به ما می زنه. همه اش را ببينيد
Posted by: majid | March 11, 2006 08:40 PM
یک سوال ساده: آیا شمرده اید در میان نظرات راجع به نوشته شما چند نفر با شما موافق بوده اند؟ فکر نمی کنم به ده درصد برسد. تو خود حدیث مفصل بخوان...
شيرزاد:
اگر وقت داشتم می شمردم که چند تا کامنتها از آدمها و ip های تکراری است! فکر نمی کنيد در محيط مجازی نبايد گول اين کثرت ها را خورد؟
Posted by: Kambiz | March 11, 2006 04:47 PM
با سلام
خواستم یادآوری کنم که دشمنی مسئولان آمریکایی با ایرانیان مربوط به این دولت و یا این نظام نمی شود. شاهد مدعا هم اعتراف خانم البرایت به نقش آمریکا در کودتا بر علیه دولت مردمی مصدق در زمان رژیم پهلوی است. اینان با هر حکومتی که منافعشان را به مخاطره بیاندازد مخالفند، خواه کومونیست باشد یا اسلامی و خواه مردمی باشد یا استبدادی. حال این چه سخنی است که "سناتور ضد ایرانی نداریم ولی سناتور ضد سیاست های دولت ایران."
Posted by: همتی | March 11, 2006 04:20 PM
....
....
Posted by: Anonymous | March 11, 2006 03:51 PM
سلام
آقای شیرزاد
این دو نفر همان زمان که عضو تحکیم و انجمن اسلامی بودند فقط دنبال به قدرت رسیدن بودند و اگر 10-15 سال پیش موقعیتی براشون پیش اومده بود تا از ایران بروند بدون انجام این کارهای سیاسی رفته بودند من با عطری هم دانشگاهی بودم او حتی نمی توانست بخوبی فارسی صحبت کند و در سخنرانی های خود هم ضد و نقیض حرف می زد . من خودم از اعضای انجمن اسلامی بودم ولی هیچ وقت از این دو خوشم نیامد .
نمی دانم شاید من اشتباه می کنم .
چند وقت پیش هم در رادیو امریکا عطری داشت صحبت می کرد هم من و هم همسرم که او هم از بچه های انجمن اسلانی علامه بود هر دو حالمان بد شد .
انگار کلی گریم کرده بود و با کت و شلوار می خواست به خودش یک شخصیت دیگه بده و به خودش اجازه می داد به جای ما جوان های ایرانی حرف یزنه . من که هیچ وقت حاضر نیستم به خاطر رفتن به امریکا تن به هر ذلتی بدهم . خوب بود اگر راست می گفتند می ماندند و اینجا مبارزه می کردند و برای اصلاحات تلاش می کردند مثل شما و خیلی های دیگر مثل بعضی ازانهایی که الان در زندان به سر می برند .
Posted by: nk | March 11, 2006 03:25 PM
دکتر شیرزاد!آن موقع که افشاری و ... در زندان ها برای توبه نامه دادن شکنجه می شدند،مشمیز کننده نبود؟
Posted by: احسان | March 11, 2006 01:51 PM
به عقيده من اينها بهترين و منصفانه ترين نقدهايي است كه در باب مقاله شما و حركت صورت گرفته نوشته شده. مقاله مسعود بهنود طولاني است ولي مثل هميشه حاوي نكات بسيار ارزشمندي است.
http://behnoudonline.com/2006/03/060310_014554.shtml
http://sibestaan.malakut.org
همانطور كه آقاي بهنود هم اشاره كردند صرفنظر از درستي يا نادرستي ادبيات به كار رفته حداقل از جانب شخصي مثل شما دور از انتظار بود.
Posted by: سرگشته | March 11, 2006 01:38 PM
دمت گرو و سرت خوش باد
به اميد روزي كه سايه صلح و امنيت و آزاد انديشي بر كشور عزيزمان افكنده شود.
با درود بيكران بر شما مجاهدان راه آزادي
آقاي دكتر عزيز از شما مي خواهم در مقاله اي به بررسي چشم انداز ايران بپردازيد
با تشكر
Posted by: Anonymous | March 11, 2006 01:10 PM
با سلام
از اظهار نظرتان متشکرم.
با وجود تفاوت ديدگاهم با شما ولی با کليات نظر شما در اين خصوص موافقم.
با نگاهی به آرمانها و رفتار و شعارهای دانشجويان کشورهای مختلف دنيا به وضوح می توان ديد که مبارزه برضد امپريالطسم و تلاش در راه کسب استقلال کشور و ملت، افتخار هميشگی جنبش های دانشجويی در سراسر دنيا است.
حال پناه بردن به دامن آمريکا از جانب کسانی که مدعی سردمداری جنبش دانشجويی هستند، به قول شما حرکتی مشمئز کننده است که نشان از ناآگاهی اينان از آرمانهای جنبش های دانشجویی خصوصاً در ايران است. حال نمی دانم هنوز اينان خود را وامدار آن سه آذر اهورايی می دانند يا نه ولی بايد به اين نکته توجه کرد که اين رفتار زمانی از سوی بخشی از به اصطلاح جنبش دانشجويی رخ داده که کل جنبش دانشجويی به شدت از نبود پشتوانه های تئوريکی برای رفتارش رنج می برد. مقايسه اعضای کنونی دفاتر تحکيم وحدت در دانشگاهها با نسلهای پيشين اعضای انجمن های اسلامی و رواج انحطاط اخلاقی موجود در بين آنها خود گواه اين مسئله است.
Posted by: همتی | March 11, 2006 12:37 PM
آقای شیرزاد ...
مشمئز کننده نبود آقاجون ...
توهم زده شدی عزیزم .
دیگه پیر شدی ذهنتون مثل موتور پیکان مدل 1345 از کار افتاده .
خیلی هم کار خوبی کردند ...
از حکومت اسلامی هم بخاری پا نشد ... این طفل معصوما حق دارند به اونها پناه ببرند .
در ضمن شما اصلاح طلب نبودید بلکه فرصت طلب و فرصت سوز بودید .
Posted by: ابراهیمی | March 11, 2006 11:40 AM
کاش دو خظ هم راجع به راهپیمایی زنان که با آن وضع فجیع به خشونت کشیده می شد می نویشتید آن مشمئز کننده نبود ؟ شما دولت مردان همیشه به فکر سود و زیان شخصی خودتان هستید. الان هم نفعتان در محکوم کردن است موفق باشید
شيرزاد:
من راجع به بسيلري از چيزهاي مشميز كننده نوشته ام. اما مگر من مسؤلم كه هر چيز مشميز كننده اي را بگويم؟ و اگر من به اين كار نرسيدم مگر مشميز كننده بودن آن بر طرف مي شود؟
Posted by: سهیل | March 11, 2006 09:15 AM
جناب آقای دکتر، فرموده اید: "ترديد ندارم که آمريکا کشوری پيشرفته تر از ماست، اما واقعا شما بر اين تصوريد که تمام سناتورهای آمريکايی بر مبنای اصول اخلاقی و سياست منطقی تصميم می گيرند و هيچ رد پايی از تعصبات ضد شرقی، ضد اسلامی و اخيرا ضد ايرانی در آنها ديده نمی شود؟ “
نه! هرگز بر این تصور نیستم چون خود طعم این بی منطقی ها را چشیده ام. اما به نظر شما آیا صرفا به دلیل اینکه در یک جمع چند صد نفره، تعدادی افراد به قول شما ضدایرانی، ضد اسلام و یا اصولا شرق ستیز (که بی تردید در اکثریت نیستند) حضور دارند، دلیلی بر این می شود که ما فرصت تاثیر گذاری مستقیم بر اذهان افرادی که از قضا تاثیر بسیاری در سرنوشت کشور ما دارند را از دست بدهیم؟
در ضمن اکثر این سناتورهای به قول شما ضد ایرانی، در عمرشان با یکنفر ایرانی هم صحبت نکرده اند، بنابراین نفس سخن گقتن در برابر آنان و نشان دادن جامعه ایرانی بعنوان یک جامعه فهیم و صلح طلب، نه تنها بد نیست که بسی جای تشکر دارد اگر کسی مانند علی اینهمه تهمت و افترا را از دوست و دشمن به جان بخرد ولی آنچه را که فکر می کند به نفع کشور و مردم ایران است انجام دهد. بویژه وقتی صدای غالبی که از ایران بیرون می آید، صدای نفرت و خشونت است.
آقای دکتر، باور کنید آنچه امروز شایسته صفت "مشمئزکننده" است، سکوت و بی عملی جماعت اصلاح طلب در این اوضاع بحرانی است.
آقای دکتر، من هم برای روشنگری های شجاعانه شما در این اوضاع احترام قایلم و هم برای عمل علی، ولی دوست ندارم هیچ یک از شما با واژگانی ناشایست، عمل یا سخن دیگری را خوار بشمرد.
شيرزاد:
راههاي ديگري براي آگاه كردن اذهان مردم امريكا و صلح دوستان آنجا هست. چرا بايد بدترين شيوه را انتخاب كنيم؟ ملت ايران براي خود شأني دارد. ما مي توانيم براي حفظ منافع مردم ايران به مسولان كشور فشار آوريم كه از موضع مسوليت با همه كشورهاي دنيا ارتباط سازنده داشته باشند، اما في المثل در شرايط حاضر كه من هيچ مسوليتي ندارم چه كسي به من اين رسالت را داده كه بروم از طرف مردم ايران با مقامات مسول در كشوري ديگر صحبت كنم. اين كار خدشه دار كردن شان مردم ايران است.
Posted by: سوکند | March 11, 2006 06:43 AM
گفته ايد بنا نداشتم فحشها و شعارها را بياورم. نمي دانم آيا كسي تا به حال به شما نگفته كه اگر اين دو قلم را از نوشته خودتان حذف كنيم بعيد است چيزي از آن باقي بماند.
به واقع حيف از اغلب اين نظرات از سر روشن بيني و عدم جمود كه نوشته بي مايه شما را خطاب قرار داده است. امان از اين قحط الرجال در عرصه سياست اين مرز و بوم
دريغ و افسوس. در اين سالها چه بسيار پزشكان و مهندساني كه با نگرش اجتماعي و انساني در حد ماكيان زمام امري خطير به دستشان سپرده شده بود. اصل قضيه البته بر مي گردد به قرار گرفتن امر خطير سياست و تدبير منزل در دست عده اي به اصطلاح ملا كه خصيصه ذاتيشان محال بودن آدم شدنشان مي باشد. اما از دل همين بي قاعدگي نابسامانيهاي بسياري سر بر آورد از جمله همين كه آن كه بايد در آزمايشگاه در كار قاروره بيني مردمان مي بود سكان سياست به دست مي گرفت و او كه علي القاعده بايد در كارگاه دست در كار ماشين و ماشين افزار مي داشت تئوريسين اصلاحات مي گرديد. اين چنين بوده و هست كه آنان و شمايان به مقتضاي طبع و فهم خود همواره بسي عقبتر از نه تنها شهروندان پيشرو كه شهروندان مياني اجتماع بوده و هستيد. دردآورتر از اينكه قادر به درك نظرات شهروندان متوسط نمي باشيد اين كه به واسطه درخواب فرورفتگي(اگر نه خود به خواب زدگي) نظرات روشنگرانه اهل تعقل و انديشه را نه با ذره اي تعقل بلكه با انگهايي همچون لشكركشي تبليغاتي خطاب قرار مي دهيد و نقش پاسخگويي عاقلانه برايتان هم ارز و مرادف وعده سر خرمن مي باشد. چه فاقد شيء كه تواند معطي آن باشد.
بيخود از كوره به در نرويد و دست به سانسور نبريد. حتي آن به تعبير شما بابايي هم كه بعد از سلام مرگ نثارتان كرده بود نيز مي توانسته منطقي بس جدي در لايه زيرين حرف خود داشته باشد. اين منطق چيزي است كه به زبانهاي گوناگون در غالب اظهار نظرهاي صورت گرفته به طور مضمر يا مصرح مندرج است و آن چيزي نيست جز اين كه تجزم و تصلب در شما آن قدر ريشه دار است كه جز با نابوديتان زدودني نيست. همان كه شيخ اجل سعدي شيرازي مي گفت فتنه خوابش برده به.
شيرزاد:
اين نوشته ها را جماعتي عاقل مي خوانند و قضاوت مي كنند كه چه كسي توهين و تحقير ديگران شيوه اوست. زماني مي گفتند شما نمي توانيد خواست طبفه كارگر را درك كنيد حالا شما مي فرماييد نمي توانيد طبقه متوسط را درك كنيد. ما هيچ ادعايي نداريم كه چه كسي را درك مي كنيم. حرفمان را مي زنيم و بيش از آن هم قدرتي نداريم. اگر فكر مي كنيد حرف ما نفوذي ندارد نبايد چندان بر آشفته شويد كه براي حل مشكل تجزم و تصلب ما خواهان نابودي ما شويد. فكر نمي كنيد اگر دستتان به قدرت برسد بدتر از جناحهاي قدرت فعلي به قلع و قمع مخالفان فكري تان خواهيد پرداخت. هيچ متوجه هستيد كه اين جمله آخرتان چه مضموني دارد.
Posted by: سعيد | March 11, 2006 04:59 AM
Mr. Shirzad, There is one similarity among all reformists of your generation(in addition to talking all the time about Shariati, and mosaddeq to get some credit!); all of them are seeking their share in the power. They want their right.
But please keep in mind that the new generation have rights too.
They cannot wait for you to get your right first. Unfortunately, we have a conflict of interest.
گوسفندراغم جان است و قصاب را غم پي(با كمي اغراق
(
There are inconsistency in methods too, your leader was "Imam" , my leader is my logic. Your tools were "Blood, weapon, anger, Masjed, teror, and the rejection of all world" , our tools are "globalism, internet, words, connections,collaboration with the world, toleration..."
I don't deny that Khatami brought us the culture of dialogue, but he couldn't change the habits of his followers. When you are saying
:شيرزاد
جهت اطلاع شما در آن جلسه کذايی تندرو ترين نماينه های ضد ايران حضور داشتند، نه آن دسته از سناتورها که يک حدی مواضع مثبت تر دارند"
Isn't this the same litrature used in "Keyhan"? isn't it exactly the words that regim uses to put people like Abbas Abdi, and Akbar Ganji(your friends!) in jail? Isn't it very similar to what Ahmadi nejad said about his audience in UN?
Sorry for you, we are in two different boats.
شيرزاد:
بهتر است يك كارت پستال براي خودتان پست كنيد كه خود را مجسمه عقل و منطق و نوگرايي مي دانيد و ديگران را تروريست و قاتل ومتعصب! جناب مثل اين كه يك كسي آدرس اشتباهي به شما داده است، مثل اين كه دنبال سايت بن لادن مي گشتيد با ما اشتباه گرفتيد.
ضمنا حقير يادم نرفته همين اكبر گنجي كه الان همه شده اند مدافع حقوق او تا مدتها به دليل آنكه زماني پاسدار بوده به همين اوصافي كه نمونه اش در اين نوشته آمده متصف مي شد.
Posted by: Anonymous | March 11, 2006 01:41 AM
درد رنج مردم مشمئز کننده است ه از هر کس که به حل آن با احترام به عقاید ما کمک کند استقبال میکنیم.
Posted by: پیمان | March 11, 2006 01:01 AM
Mr. Shirzad,
As a student I am so proud of Mr. Afshari and Atri and their valiant step.
Mr. Shirzad, open your eyes and see how our considerations for old beliefs has been abused.
Mr. Shirzad, we really need help! Do you understand!
For 25 years they tried to substitude "Islam" for "Iran", and abused our faith, and destroyed our nationalism. Now, please for god sake don't abuse our nationalism.
When you are talking about "Shah", I think you are in a different world. Shah was bad you and your friends took care of him; thank you! He is dead. Don't talk about him any more. Now stop judging with no logical base and let us do our duty. Sorry for my language, I like you; be mor couraging!)
Posted by: Anonymous | March 11, 2006 12:25 AM
راستش را بخواهید دلم نمیخواست اینجا چیزی بنویسم چون هیچ احساس خوبی ندارم وقتی با آنهایی که با این رژیم همکاری کردهاند یا می کنند را مخاطب قرار میدهم ولی چه کنم که به اعتقاد من گفتگو بهترین راه مبارزه هست.
آقای شیرزاد شما یقینا در چنبرهای گرفتار شدهاید بنام اسلام خلاصی از این بیماری نیاز به شهامت و استقامت و آگاهی دارد. تا دیر نشده از این سیستم... فاصله بگیرید، یقین بدانید ملت ایران بخشنده تر از آن است که با شما برخورد غیر انسانی داشته باشد.
من از آن گروهی هستم که متاسفانه در انقلاب 57 فعالانه شرکت کردم و از این کار شدیدا احساس شرم می کنم نه به خاطر اینکه اهداف من و ما غلط بود بلکه بخاطر اینکه فریب... خوردیم و بازیچه دست یک عده بیمار روانی شدیم. شما یقینا از من کم سن تر هستید و از دوران کودکی گرفتار ...شدهاید و می توانم حدس بزنم که چقدر برای شما مشکل است...فرار کنید باور کنید پناه بردن به آمریکای جهان خوار یا استعمار پیر انگلیس بیشتر قابل دفاع است تا پناه بردن به این ...فقط کافی است یکی دو سطر از ایدئولوژی آقای مصباح یا دیگران را مطالعه کنید تا حالتان بد بشود.
Posted by: خُسن آقا | March 10, 2006 11:49 PM
I agree with you that we should not give
the Neocons an excuse to invade Iran. As an Iranian with this bright history to resist occupires
I am certinly insulted by these people that selling their country and their pride so cheap. If they want a recent example of the real
intentions of the US intervention in the Middle East just look at Iraq.
Posted by: Fariborz | March 10, 2006 10:42 PM
با درود فراوان
جناب آقای دکتر شیرزاد به نظر من در اینکه آقایان افشاری وعطری حسن نیت داشتند شکی نیست چراکه آنها می دانستند قدم در راهی میگذارند که بازگشت ندارد و نیروهای موافق ومخالف در داخل همگی آنها را با چوب وطن فروشی خواهند نواخت.من شکی ندارم که هدف غایی این دو عزیز نیز مثل همه ایرانیان سرفرازی ایران است.اما من هم با این حرکت آنها موافق نیستم.اما توجه به نکات زیر را لازم میدانم.
1-اشکال ما از این دو عزیز فقط در روش اصلاح گری است .
2-روند شکل گیری و روی کار آمدن اصلاح طلبان در دولت اول آقای خاتمی کاملا دور از انتظار وتصادفی بود.همچنانکه حضور آقای خاتمی در انتخابات سال76 فقط برای زنده نگه داشتن جریانهای همسو بود وگرنه که هیچ برنامه قبلی برای اصلاحگری وجود نداشت.لذا از مردم وگروهها نمی توان انتظار داشت کماکان مدافع و پایبند به ما باقی بمانند تا شاید در سالهای آینده که ما دوباره برسرکار ببیاییم تازه شروع به اصلاح تدریجی کنیم بشرطی که اگر جریانهای مخالف بگذارند.وگرنه روز از نو روزی ازنو. تازه آدمی مگر چند سال عمر میکند که سالها دندان در جگر بگذاردو آخر سر هم آرزوی خود را(آزادی استقلال وپيشرفت مملکت) به گور ببرد.
3-ناسلامتی یکی از اهداف اصلاحات که فقط در مقام حرف محقق شد "تحمل مخالف" بود.هرچند آقایان در هدف با ما همراهند وشاید راهشان را از نظر ما بیراهه میروند.
4-اگر از همه تقصیرات خودمان در به انحراف و به عصیان کشیدن نیروها که بگذریم(شاید عده ای تصور میکنند که ما باید تا ابد الدهر منتظر بمانیم تاآقایان انحصارطلب یکروزی بیایند وقدرت را دودستی به اصلاحطلبان تقدیم کنند وآخرسر هم معزرت خواهی هم بکنند.)اگر هم انتقادی داریم باید بقول اصلاحطلبان از دریچه گفتمان وارد شویم و از انقلابی گری در نقد پرهیز کنیم.ودر چنین مواردی مدارا کنیم.
5-یادمان نرود این بنده خدا ها با دست خالی صورت خود راسرخ نگه داشته اند فرزندان همین مملکت اند.همین جوانان بودند وهستند 8 سال جلوی خارجی ها ایستادند وخون خود را دریغ نکردند.
ما نباید همنوا با کسانی شویم که مترصد نابودی تفکر اصلاح گری اند. نباید با پرخاش وحمله راه بازگشت به آغوش میهن را از این دو جوان بگیریم وآب به آسیاب خشونت طلبان بریزیم که آنها سر جوانان ما را زیر آّب کنند.واین دو جرات نکنند روزی با ایران بیایند
6-ملت ایران متعلق به همه ایرانیان است با تفکرات مختلف .درست یاغلط درجامعه
تفکرات متفاوتی وجود دارد وعده ای این روش را میپسندند.با این حال اگر ما اینقدر در عرصه سیاست خارجی بی عرضه هستیم که نمی توانیم با آمریکا مصالحه کنیم ودوستانمان در صحنه خارجی را به گردونه اجماع بین المللی میکشانیم دیگر نباید ناتوانی خودمان در جذب دشمنان به سمت خود را بر سر دیگران خراب کنیم.
Posted by: Anonymous | March 10, 2006 09:49 PM
با سلام و درود
ضمن اینکه با گفته هایتان موافقم و حضور این دو زجر کشیده را در آن جکسه روا نمیدانم ولی برایم فرد دیگر حائز هیچ ارزشی نیست. فعلا مشکل نام ایران و ایرانی است که بر اثر بلاهت حماقت و هر کلمه ناپسند دیگری که لایق این جمع جاهل است در خطر قرار دارد. آن ...بیانیه داند که مردم خود را برای سختی آماده کنند. چشم بزرگترین سختی برای ایرانی تحمل ...که بحمد خدا 27 سال است موفق شده اند جاهلان را تحمل کنند. ببخشید از سخنان ناپسند ولی دیگر تحمل ندارم. برای دانستن میزان بلاهت این قوم کافی است بخوانید تا دیروز چه میگفتند که اجماع بر علیه ایران وجد ندارد و از این چرندیات. لابد اجماع با آن اجماع که آقایان بهتر واردند خلط معانی شده بود!
بهدحال برایم دیگر نه ... هیچ کدام ارزشی ندارند. نمیدانم شاید اگر قدری هم بگذرد دیگر ایرانی نماند که انهم برایم ارزش داشته باشد.
ارادتمند
شيرزاد:
جعفر عزيز چرا جوش آورديد؟
Posted by: حعفر | March 10, 2006 08:10 PM
جناب آقای دکتر،
فرمودید "آيا بر فرض درستی اظهارات شما بايد به سناتورهای ضد ايرانی آمريکا پناه ببريم و با آنها درد دل کنيم؟"
دو نکته در این سخن شما نهفته است که بد نیست به آنها بیشتر دقت کنیم:
نخست ترکیب "سناتورهای ضد ایرانی": در امریکا سناتور ضد ایرانی نداریم ولی سناتور ضد سیاستهای دولت ایران چرا. اصولا سیاستمداران ممالک توسعه یافته بر مبنای ضدیت کور با یک کشور تصمیم نمی گیرند در حالیکه در کشور ما ضد امریکایی بودن هم معنی دارد و هم مصداق.
دوم اینکه فرموده اید "پناه ببريم": در عالم سیاست، سخنرانی در مجلس یک کشور دیگر، پناه بردن به آن کشور محسوب نمی شود.
حضرت استاد، راستش را بخواهید من از شما هرگز انتظار به کار بردن چنین ادبیاتی را نداشته و ندارم و هنوز هم به خود می گویم که این تاثیر فضای روانی فعلی ایران و تبلیغات حکومت است که فردی مانند شما با این واژگان سخن بگوید.
شيرزاد:
ترديد ندارم که آمريکا کشوری پيشرفته تر از ماست، اما واقعا شما بر اين تصوريد که تمام سناتورهای آمريکايی بر مبنای اصول اخلاقی و سياست منطقی تصميم می گيرند و ]يچ رد پايی از تعصبات ضد شرقی، ضد اسلامی و اخيرا ضد ايرانی در آنها ديده نمی شود؟
Posted by: سوکند | March 10, 2006 07:47 PM
متاسفانه اين بلاها از موقعي سر تحكيم آمد كه تفكرات و مسالك ليبراليسم و سكولاريسم درتحكيم وحدت ريشه دواند براي شما عزيز مشمئز كننده بود ولي براي من ننگ بار بود كه هموطنان سابق ومعاندين امروز اين حرف ها را جلوي دشمنان ملت ايران و از همه مهمتر دشمنان دين ما نو محافظه كاران امريكايي بزنند و بگويند وا مملكتا وا مردما و يك توضيح شما در نظر بگيريد افرادي قصد بر اندازي نظام شما را داشته باشند عكس رهبرتان را به عنوان سيبل دارت قرار دهند انسان خيانتكار به وطنتان راتحت حمايت قرار دهند نظام ديكتاتوري سابق شما حاصل كمك هاي دموكراتيك آن ها باشد و سال ها ثروت اين مملكت را دزديده باشند آيا نبايداز اين امر جلوگيري و از نابود شدن مدارك ان جلوگيريكرد شماها كه دكتر شيرزاد را سرزنش و دوستان رفورميست ايشان را مورد سرزنش قرار مي دهيد راه بهتري سراغ داريدالبته اگر مي خواهيد از برهان قوي -سنگ و مشت ولغت وساير روش هاي از اين روش رادنبال كنيد - بدانيد من فقط 16 سال دارم در نتيجه مخلص همه ي شما هستيم در انتها دكتر آيا شما اميد داريد اصلاح طلبان رد صلاحيت شده اين بار تاييد صلاحيت شوند
Posted by: شهرام | March 10, 2006 07:13 PM
جناب دکتر!
حتما برای شما و بعضی خوانندگان خط امامی تان بخش هایی از نوشته آقای احدي نژاد روشنگر خواهد بود لینکش را نمیتوانم بگذارم چون فیلتر است (سایت گویا)!:
" آقای شیرزاد به جای آنکه چشم بسته دو یار دیرین جنبش دانشجویی ایران را به بی اعتنایی به غیرت ملی متهم کند , بهتر است موارد مغایر با موازین ملی در سخنان آنها را بیان کند ! جای جای سخنان فوق آکنده از تاکید بر حفظ منافع ملی و تمامیت ارضی کشور می باشد و هیچ مورد خلاف انگاره های ملی در آن یافت نمی شود .غیرت ملی به معنای پرهیز از سخنرانی در محیط های خارجی و بین المللی نیست .هیچ قاعده و اصل مطلقی وجود ندارد که برای رعایت غیرت ملی نباید خارج از مرزهای جغرافیایی کشور سخن گفت , یا مظالم و ستم های حکومتی مردم گز و غیر ملی را در محیط خارج از کشور فاش نکرد و یا آن را به محیط های خاصی محدود نمود""آقای شیرزاد به عنوان کسی که عنوان نمایندگی مجلس را یدک می کشد که البته خود ایشان می داند که..., باید بهتر از هر کس بداند که کنگره آمریکا به عنوان محل اجماع نمایندگان مردم آمریکا در اصل خانه ملت و قلب عرصه سیاسی آمریکا است .و مناسبترین محل برای تبادل نظر و گفتگو با افکار عمومی آمریکا می باشد .از سوی دیگر همانگونه که در رسانه ها اعلام شده بود , برگزارکننده مراسم فوق یک NGO بوده است نه کنگره آمریکا , آگاهان به فضای سیاسی آمریکا خوب می دانند که هر NGO یا گروه سیاسی در آمریکا می تواند به سهولت از طریق اسپانسری نمایندگان کنگره ، اتاقی از ساختمان کنگره را برای مراسم سخنرانی در اختیار بگیرد" "کسی منکر زحمات آقای شیرزاد و همفکرانش در مجلس ششم در دفاع از حقوق ملت و زندانیان سیاسی نیست , اما مسئله مهم اینست که حضور در مجلس ششم و کسب اکثریت مطلق کرسیهای آن نتوانست مانع برخورد های امنیتی و قضایی اقتدارگرایانه شود و حقوق و خواست ملت را محقق سازد .همفکران آقای شیرزاد در یک روند استحاله تدریجی نهایتا در دوراهی بین مردم و نظام , نظام راانتخاب کردند .هیچکس انتظار نداشت یک شبه تمامی خواسته ها محقق شود .اما در عین حال پذیرفتنی نیست که در یک روند فرسایشی پتانسیل سازنده اجتماع به هدر برود .پیشرقت تدریجی و گام به گام نه درجازدن و پس روی که هر دم حسرت روز رفته خورده شود ..برخلاف ادعای آقای شیرزاد, سخنرانان هیچگاه دولت آمریکا را مخاطب قرار ندادند , بلکه جامعه جهانی را مطرح کردند .البته دولت آمریکا به نمایندگی از جامعه آمریکا جایگاهی ممتاز در شرایط کنونی جامعه جهانی دارد .ایشان در خطایی بزرگ کنگره امریکا را به دولت نئوکان بوش تقلیل داده اند. هرکسی که اندک آشنایی با مسائل سیاسی جهانی دارد می داند که کنگره امریکا دربردارنده گرایشهای مختلف جامعه سیاسی آمریکا از جمله گرایشهای لیبرال و چپ می باشد که به مراتب انتقاداتی شدیدتر از آقای شیرزاد به سیاستهای دولتهای گذشته و حال آمریکا دارند" "اگر منطق غلط آقای شیرزاد نیز پذیرفته شود باز استفاده از تریبونی که به زعم ایشان متعلق به کشوری است که برای دهه های متوالی یک رژیم کودتایی و ناقض حقوق بشر را در ایران روی کار آورده اند , برای گفتگو در خصوص ایران و پرهیز از جنگ و سازش با حکومتهای خودکامه و تاکید بر حفظ منافع ملی و مردم ایران و مطالبات دموکراسی خواهانه آنان امری منطقی و درست می باشد .آقای شیرزاد متعلق به جریانی است که قائل به محوریت آقای خاتمی است .ایشان بهتر است یک بار دیگر مصاحبه آقای خاتمی با خبرنگار سی ان ان را مرور کنند تا کلاه خود را قاضی کرده و قضاوت کنند حجم مبالغه ها و تعارف های آقای خاتمی به آمریکائیها بیشتر است یا سخنان آقایان افشاری و عطری ! آقای خاتمی چنان در آن مصاحبه دستپاچه شده بودند که برای اولین بار به آبراهام لیتکلن لقب شهید دادند !!" آقای شیرزاد به جای اینکه دیگران را متهم به بی غیرتی ملی کنید , بهتر است به عملکرد خودتان نظری بیندازید , دفاع از هاشمی رفسنجانی که کارنامه سیاسیش مملو از فساد و خودکامگی و تعرض به حقوق ملت ایران می باشد , مصداق عینی بی غیرتی ملی و از آن بدتر ضدیت با ملت و ملیت است . آقای شیرزاد اگر واقعا غیرت ملی دارید بگویید در جلسات مخفی و لابیهای پشت پرده نمایندگان حزب مشارکت با اعضاء کنگره آمریکا چه گذشته است ؟ اگر سخنرانی علنی و شفاف در کنگره آمریکا عدول از غیرت ملی است , پس تکلیف این لابیهای پشت پرده و حاتم بخشیهای احتمالی آن چیست ؟ آیا بن بست لابی های عوامل حزب مشارکت و در سطح بالاتر عوامل هاشمی رفسنجانی با صحنه گردانان سیاست آمریکا دلیل اصلی برآشفتن شما نمی باشد؟ که به فرموده دست به قلم شده اید ." "نکته کلیدی عصبیت و اعتراض آقای شیرزاد اعلام مختومه شدن پرونده اصلاحات درون حکومت است که نشان می دهد انتقاد ایشان در اصل ربطی به سخنرانی فوق الذکر ندارد .ایشان از این فرصات استفاده کرده تا فرافکنی کرده و دق و دل خودش از شکست فاحش در انتخاباتهای اخیر را خالی کند .آقای شیرزاد نه تنها هنوز اسیر توهم اصلاحات با استفاده از ساز و کارهای خود حکومت می باشد بلکه به شدت دچار خودشیفتگی نیز هست .ایشان باید بدانند که حضورشان در فضای سیاسی به اعتبار شخصیت فردیشان نمی باشد , بلکه در گرو مواضع و شرایط جامعه می باشد . همانگونه که امید جامعه به رفورم باعث شد در سایه تلاش دانشجویان , آقای شیرزاد در عین گمنامی از کنج دانشگاه صنعتی اصفهان به مجلس ششم راه یابند و با اتخاذ مواضع همسو با ملت در عرصه سیاسی کشور مطرح شوند , همانگونه هم اتخاذ مواضع ناکارامد و غیر جذاب حزب متبوعشان باعث سقوط در افکار عمومی شد .آقای شیرزاد که سابقه فعالیت سیاسی موثرشان کمتر از آقایان افشاری و عطری است به جای نصیحت کردن و قیم مآبی برای دانشجویان بهتر است توضیح دهند که ایشان به همراه حزب متبوعشان کدامین پختگی سیاسی را در سالیان اخیر نشان داده اند ؟ آیا شکست قاطع در انتخاباتهای دومین دوره شوراها و نهمین دوره ریاست جمهوری به معنای پختگی سیاسی است ؟!" "ایشان بهتر است اندکی در زمینه مسائل جدید در حوزه مناسبات جهانی مطالعه کنند . امروز دیگر روابط ملت ها در روابط دولتها منحصر نمی شود و اساسا ارتباط اصلی از سوی فعالین جامعه مدنی کشورهای مختلف برقرار می شود .رسالت جامعه مدنی جهانی , تربیت شهروند جهانی است که مستقل از تمایزات نژادی , مذهبی , قومی و جنسیتی برای آرمان مشترک بشریت فعالیت کند . البته شاید شما همانگونه که حزب متبوعتان در کمال حیرت با چشم پوشی بر تخلفات و تقلبات گسترده , دولت اقتدارگرا و پادگانی احمدی نژاد را به رسمیت شناخت و برای همگان فاش کرد که هدفش از برنامه انتخاباتی , گرم کردن تنور انتخابات وافزایش نرخ مشارکت بوده است تا مبادا گزندی به بنیاد حکومت و قانون اساسی بخورد , نخواسته اید به اعتبار دولت احمدی نزاد خدشه ای وارد شود .قیاس شما با 16 آذر اشتباه و غیر منطقی است .اعتراض آنان علیه دخالت آمریکا در کودتای 28 مرداد علیه دولت ملی دکتر مصدق صورت گرفت و کلا اعتراض ها در چهارچوب سیاستهای استعماری آمریکا بوده است .در هیچ جای تاریخ جنبش دانشجویی ایران حمایت کشور خارجی از مطالبات مردم و جنبش دموکراسی خواهی امری منفی نبوده و بر عکس در برخی موارد همچون سیاست فضای باز جیمی کارتر مساعد به حال آنان نیز بوده است ." "آقای شیرزاد اگر غیرت ملی را دفاع اصولی و عقلانی از منافع ملی با اجتناب از گرایشهای شوونیستی و ارتودکسی تعریف کنیم , آنگاه ارائه پیشنهاد به جامعه جهانی برای حمایت عملی و معنوی از جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران در حالی که هیولای جنگ کشورمان را تهدید می کند ؛ عملی صددرصد ملی و مردمی است .وظیفه ملی و غیرت ملی حکم می کند تا با نفی راهکار جنگ و اشغال نظامی از یک سو و راهکار سازش و دادن تضمین امنیتی برای بقاء جمهوری اسلامی از سوی دیگر راهکاری را طرح و حمایت کرد که برنده آن فقط مردم ایران باشند که اکنون اسیر...هستند .البته ممکن است موضعگیری سراسیمه و شتابان شما ریشه در همین امر داشته باشد که از تغییر بنیادین حکومت ایران می ترسید که ممکن است نقش رهبری حزب متبوعتان مورد تهدید قرار گیرد و پدرخوانده های تشکیلاتی مورد بازخواست قرار گیرند و نهایتا اسرار مگو فاش شود .آقای شیرزاد منافع ایران یعنی منافع مردم ایران نه حکومت ایران .اکنون بین منافع حکومت ایران و مردم ایران شکافی عمیق وجود دارد و تجربه 8 ساله اصلاحات دوم خردادی نشان داد که حکومت اصلاح ناپذیر است .بنابراین از هر نیرویی که بتواند به شکل گیری حکومتی دموکراتیک و مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر در چهارچوب منافع ملی و حفظ تمامیت ارضی و استقلال ایران کمک کند ؛ باید استقبال کرد"
شيرزاد:آين کامنت در واقع 5تا کامنت جدا از هم بود که کلی وقت ما را گرفت تا سر همش کرديم. ظاهرا رامين خان در هر قسمت آن توی يک حال و وضعيت متفاوتی بوده است. نکته زير پاسخ به قسمتی از صحبتهای ايشان است..
شايد نقد وسخنی در مورد گفته های آنان بشود مطرح کرد اما بحث من در باره نفس عمل اين دوستان و بردن شکواييه به جايی که خود نسبت به ملت ايران مجرم است و کمک خواستن از آنان بود. در ضمن حضور در مجامع مختلف جهانی اگر از موضع فرد مسؤل و به نمايندگی از يک جمع يا دستگاه معين نباشد برای ملت ايران باعث سبکی و سرافکندگی و از موضع خواهش و خواری است.
به زودی مقاله مبسوطی در پاسخ يکجا به اين لشگر کشی تبليغاتی خواهم نوشت
Posted by: رامین | March 10, 2006 06:47 PM
واقعاارش گل گفت:
اشغال سفارت یک کشور و گروگان گرفتن 444 روزه کارکنان آن بدون هیچ دلیلی مشمئز کننده تر بود ولی شما و دوستانتان هیچوقت حاضر به محکوم کردن آن نشدید حتی بعد از 25 سال.جالبه که بسیاری از مشکلات دو دهه اخیر کشور نتیجه همین اقدام..... آقایونه....
Posted by: سلمان | March 10, 2006 06:40 PM
جناب شما هرگز از ...مشمئز نشدید؟ ...مدتهاست ما از...حاکمان اصلاح طلب (فرصت طلب) و انحصار گرا مشمئز شده ایم
...دوران هشت ساله شما به ریاست جمهوری احمدی نژاد ختم شد از تعریف وتمجید از خود دست بردارید یکبار هم شده به نقد از خود بپردازید در ضمن در مقام قضاوت وبر اساس قانون نوشته شده خودتان دیگران را قضاوت نکنید که قضاوت کار شما نیست .
غرور ملی یعنی چه؟ غرور ملی همان است که عده ای بنامش وبا سوء استفاده از آن ما را به سوی جنگ هدایت می کنند .غرور ملی را حکومت ج ا سالهاست از ما گرفته به رفتاری که با ایرانیان در سراسر جهان میشود و اجماع جهانی برعلیه ایران از غرور ملی چه باقی گذاشته ما برای افتخار به ملیتمان باید به دو هزار سال قبل برگردیم.
Posted by: شایان | March 10, 2006 06:04 PM
http://1384.g00ya.com/politics/archives/045277.php
Posted by: Anonymous | March 10, 2006 04:53 PM
جناب اقای شیرزاد:
با سلام
شما و خیلی از دوستان مسلمان کا رهای کرده اید که حقوق خیلی از انسانها پایمال شده است. شما در کشوری در راس حکومت بودید که در جنوب پایتخت آن عده ای با فلاکت زندگی می کنند. امریکا و کشورهای نظیر آنها حداقل در داخل برای شهروندان خود خدمت کردهاند و بالاخره هم به این نتیجه رسیده اند که برای منافع خود و بهتر زندگی کردن به دیگران هم باید کمک کنند. کاری که امریکائیها در کوزوو کردند یا در افغانستان و یا حتی در عراق خدمتی بوده به انسانها که امثال شما مذهبی ها به دلیل نگاه ایدئولوژیکی به انسانها نه تنها از درک آن عاجز هستید بلکه حتی در شهری که زندگی می کنید و در راس حکومت هستید هم انجام ندادید. شما اینقدر انسانهای سیاه دلی هستید که به حرام خواری عادت کردهاید به طوری که خودتان هم باور ندارید که بعضی از درآمد های شما حلال نیست. .... پوسته دینی به تن کرده در زیر بمباران و تلقین از کودکی تا به امروز مسلمان هستید و به واسطه اسلام تلقینی که آخوندها در شما به وجود آورده اند چشم و گوش بسته هستید. آیا ظللم به هم وطنان که از شما و امثال شما نفرت دارند مشمئز کننده است یا دست همکاری به کسانی دادن که حداقل جهانی فکر می کنند مشمئز کننده است. من طرفدار آمریکا نیستم همانگونه که دشمن آنها هم نیستم. ولی مطمئنا سیستم و نظام شما نتایج خود را نشان داده است ( رتبه اول اعتیاد، رتبه اول تصادفات، جنگ، بدبینی انسانها نسبت به هم، منفعت طلبی ها، خرافات، ...... ) حال اسلام واقعی یا غیر واقعی این نتیجه کار نظام شما در یک نگاه است. پس کمک کردن به هر کس برای...کاری بس پسندیده است.
Posted by: م.م | March 10, 2006 03:12 PM
آقای شیرزاد... شما و دوستانتان اینقدر عرضه داشتید که بعد از 8 سال اصلاحات از بالا و پایین و وسط، حتی امکان پیدا نکردید در انتخابات شرکت کنید!
اینقدر اصلاح کردید اوضاع را که احمدی نژاد رئیس جمهور شد!
اینقدر لطف به ما کردین!
آقای شیرزاد فرمودین:
آنجا كه عطري مدعي است: "جنبش دانشجويي همراه با روشنفكران و برخي از گروههاي سياسي تحول خواه، پايه گذار حركت رفرميستي دوم خرداد شد."
جناب شیرزاد نکنه گمان میکنید جبهه مشارکت موجب بوجود آمدن دوم خرداد شده؟
جناب شیرزاد... اگر شما شیرهای بی یال و دم اشکم بودین... اگر شما نخواستید و یا نتوانستید هیچ اصلاحی انجام دهید و یا پیشرفتی در حداقل امور انجام دهید... برای دیگران ...
Posted by: آرش | March 10, 2006 01:52 PM
اشغال سفارت یک کشور و گروگان گرفتن 444 روزه کارکنان آن بدون هیچ دلیلی مشمئز کننده تر بود ولی شما و دوستانتان هیچوقت حاضر به محکوم کردن آن نشدید حتی بعد از 25 سال.جالبه که بسیاری از مشکلات دو دهه اخیر کشور نتیجه همین اقدام..... آقایونه.
Posted by: رضا | March 10, 2006 12:23 PM
همان که خودتان گفتید . با پارادایم دهه 60 خو گرفته اید !!!!!!
Posted by: نگاه | March 10, 2006 11:57 AM
salam Dr,
yek kalam
dorud bar mosadegh
marg bar shoma rantkharan nafti.
khob bayad in chert hathara begi
koli dar in 25 sal pool in melat ra khordid
dorood bar Afshari!!
شيرزاد:
بنا نداشتم فحشها و شعارها را بياورم. اما نکته با مزه اين است که اين بابا اول سلام کرده بعد ميگه مرگ بر شما. ضمنا يادش رفته مرحوم مصدق اگر هنوز مورد احترام و تکريم نسلهای بعدی است به خاطر استقامت او در اجنبی ستيزی و استواری او در دفاع از غرور ملی ايرانيان است!
Posted by: sasan foruhar | March 10, 2006 11:34 AM
I agree with you and I had the same feeling when I read about that. Thanks
Posted by: student | March 10, 2006 10:22 AM
تا حدودی با نظرتان موافقم ولی یک سوال: چقدر مطمئنید اگر همه آنچه بر امثال افشاری گذشته بر شما هم میگذشت، الان بر همین موضع اشمئزاز بودید؟! من هم تا حد زیادی با نفس این عمل مخالفم ولی فكر میكنم کاربرد بعضی تعبیرات در این نوشتهتان كمی بیانصافیست.
شيرزاد:
همين الان هم هستند کسانی که بر آنها نظير چنين مصائبی وارد شده، بعضی کمتر و بعضی بيشتر، و از بالا تا پايين به همه بد و بيراه می گويند، ولی حاضر نمی شوند تن به چنين کارهايی بدهند.
Posted by: بشیر سجاد | March 10, 2006 10:20 AM
با سلام بر آقای دکتر شیرزاد. تقریبا تمام مطالب شما را مطالعه می کنم و انصافا همیشه رگه های پر رنگ عقلانیت و منطق در لابلای آنها مشهود است اما این مطلب آخری به نظرم چندان منطقی نبود. تابوی مرگ بر امریکا باید روزی شکسته شود. امریکا هم کشوری است مثل کشورهای دیگر و مهمتر از آنها. بقیه تبلیغات هستند و نه چیز دیگر.
شيرزاد:
مشکل آن است که مسائل را سياه و سفيد می بينيم. بسيار خوب تابوی مرگ بر آمريکا را بشکنيم، (ما که سالهاست بر چنين نظری هستيم)، اما لازم نيست که قربون صدقه آمريکا برويم. چرا يک دفعه از موضع مرگ بر آمريکا نزول کنيم به موضع پناه آوردن به آمريکا، آن هم وحشی ترين طيف سياسی ضد ايرانی آن؟
Posted by: salimi | March 10, 2006 09:10 AM
احمد شيرزاد
پاسخي به اين ...شما
در وبلاگم داده ام
خواندنش را به شما توصيه ميکنم . نانا
Posted by: nana | March 10, 2006 06:43 AM
مطلبی راجع به این پست شما نوشتم. در ژرف بخوانیدش.
Posted by: mehdi | March 10, 2006 06:42 AM
جناب آقای دکتر شیرزاد،
فرمودهاید که: «اگر کسی تا اين حد پراگماتيست باشد راه ساده ترش اظهار ارادت به همين حکومت است.»
اشکال کار اینجاست که این حکومت مرتب دست در ...(مواضع خصوصی) میکند. من نمیگویم دست به دامان خارجی شدن راه درستی است. ولی برخی مواقع همان خارجی به دلیل منافع مشترک بیشتر به درد مملکت میخورد تا هموطنی که به فکر منافع ملی نیست. همین قضیه فلسطین را نگاه کنید. تمام این بلایا که بر سر ملت ایران آمده از صدقه سر همین قضیه فلسطین است. مستقیم یا غیر مستقیم. ولی در همین حکومت آیا کسی پیدا شده است که منافع ملی را بر منافع دیگران ترجیح دهد؟
من یکی که تاکنون ندیدهام.
Posted by: محمد | March 10, 2006 03:06 AM
آقای شیرزاد، دفتر تحکیم زمانی خطا کرد که خاتمی هو شد و هیچ کدوم از بچه های تحکیم نتونستن (بهتره بگیم نخواستن) جلوی این تندروی رو بگیرن.
شما از دفتر تحکیم امروزی انتظار دارین که خطای عطری و افشاری رو جبران کنن؟ تحکیمی که اون اشتباه بزرگ رو تو انتخابات کرد و نتونست موقعیت رو تشخیص بده؟
انتظارتون زیاده!
هیچ وقت میانه نبودیم و هرچه ضربه می خوریم از تندروی ها و محافظه کاری هاست. افشاری و عطری کاری کردن که شاید به نابودی تحکیم منجر بشه. فراموش کردن امروز، دور با احمدی نژاد و همفکرانشه. زمان خاتمی نیست که دولت پشتیبانشون باشه.
فکر کنم تحکیم نابود شد.
Posted by: Nazanin | March 10, 2006 01:32 AM
دوستانی که به شیر زاد حمله میکنند یادشان نرود که ایشان در شمار انگشت شمار ها بود که هر از چندی صراحت کلام شان در مجلس بلبشو بپا میکرد. ولی انکار نمیتوان کرد که منجلاب امروز محصول ان تسلیم شدن فاجعه امیز در اغاز کارمجلس ششم بود. یک" نه" جانانه به حکم حکومتی مجلس ششم را میتوانست به یک مجلس واقعی ونمایندگان را به نمایندگان مورد احترام مردم تبدیل کند. افسوس که بجای ذره ای شجاعت دوستان سرگرم چانه زنی در بالا بودند. بهر حال این پیروزی بزرگ را به حضرات مصباح وجنتی تبریک وبه ملت تسلیت عرض میکنم. ایت الله جنتی فرموده اند که ما هر چه داریم از تحریم داریم........
Posted by: رضا | March 10, 2006 12:56 AM
آقای دکتر، باور بفرمایید اگر این حکومت می توانست آسایش ملت را فراهم کند، دربست چاکرش بودیم. مساله اینست که بعد از 27 سال شکی نداریم که نمی توانند. حکومتی که دغدغه اش صدور انقلاب و پیاده کردن اسلام ناب است، سنخیتی با فراهم آوردن آسایش برای ملت ندارد.
مساله هم آسایش یک نفر نیست، چون در کشتی که دارد غرق می شود، ساکنین لوکس ترین اتاق کشتی هم عاقبت غرق خواهند شد.
شيرزاد:
آيا بر فرض درستی اظهارات شما بايد به سناتورهای ضد ايرانی آمريکا پناه ببريم و با آنها درد دل کنيم؟
Posted by: سوکند | March 10, 2006 12:54 AM
دفتر تحكيم با همهي وضعيت در هم و بر همي كه دارد بالاخره روزگار ميگذراند تا بلكه با بازسازي خو به دوران شكوفايي تاثيرگذاري در عرصهي سياسي بازگردد، اما روز گذشته دو عضو سابق چهها كه نكردند با آن؛ شركت در جلسهي ثناي آمريكا و استمداد از آنها براي دخالت در امور داخلي ايران.
افشاري و عطري واقعا هر آنچه در توان داشتند براي سوءاستفاده از نام تحكيم گذاشتند و چه ناراحت كننده است مدعياني اينچنين كه تشتشان سالهاست از بالاي بوم افتاده بود دير از اين مجموعه كنار گذاشته شدند. مطمئنم هيچ مخالفي نميتوانست با بدنهي نحيف فعلي انجمنهاي اسلامي دانشجويان و دفتر تحكيم وحدت اين چنين كند كه آن دو مدعي كردند.
ماندهام عجب كه يعني اين دو مدعي پرچمداري جنبش دانشجويي در سالهاي گذشته كمترين فهمي از وضع موجود ندارند كه با پشنوانهي سالها عضويت در دفتر تحكيم وحدت اينچنين دست به پيش بيگانگان دراز ميكنند و گذشته از اين درخواست حقيرانه، به نام «دانشجوي فعال سياسي» موجب فشار بر فعالان دانشجويي داخلي ميشوند؟
و اما با اطلاع ميگويم كه فيالواقع كمترين بخشي از دانشجويان عضو انجمنهاي اسلامي دانشجويان هم با چنين نگاهي همراه نيستند، خوب است كه بيگانگان هم بدانند كه دانشجوي اصلاحطلب ايراني هيچ گاه دست پيش آنها دراز نميكند، زيرا استقلال مهمترين ويژگي جنبش دانشجويي ايران بوده است.
Posted by: علي اصغر شفيعيان | March 9, 2006 11:50 PM
مشمئز کننده این است که این بلا سر کسی بیاید:"چهار صد روز از سه سال را در سلولهای انفرادی سپری کردم که یک سال آن به طور پیوسته بود . در این دوران مورد شکنجه های جسمی و روحی سنگینی قرار گرفتم . بی خوابیهای متوالی را تجربه کردم که یک مورد آن 4 روز متداوم بود . با چشمان بسته مورد تهاجم فیزیکی قرار گرفتم،مكرر به اعدام تهديد شدم و تلاش براي وادار كردن به نوشتن وصيت نامه در صحنه سازی برای اعدام مصنوعی را تجربه کردم تا در قبال همه این فشارها ,مجبور شوم در برابر دوربین تلوزیون از عقاید و دیدگاههایم تبری جسته و از رهبری مطلقه ایران معذرت "خواهی کنم .
مشمئز کننده این است که نماینده های اصلاح طلب کاری بیشتر از ذکر نام آن زندانی در نطقشان نکنند.
شيرزاد:
اگر شکنجه شدن مجوز درد دل با سناتورهای آمريکايی است در مورد آقای عطری چه می فرماييد؟
Posted by: Faezeh | March 9, 2006 11:16 PM
به نظر من انجا م اين كار مشمئزكننده درمقايسه با سياست هاي بسيارمشمئزكننده اي كه در كشور در جريان بوده و هست چندان هم مشمئز كننده نيست . مگر اينكه اقاي دكتر شيرزاد در مشمئز شدن گزينشي عمل كنند. اقا جان كار از اين حرفها گذشته. اگر غرور ملي تان در مواقع ضروري اينطور غليان كرده بود كار به اينجا نميرسيد.
Anita |
Posted by: Anonymous | March 9, 2006 10:37 PM
دست بردارید جناب شیرزاد. بخدا ملنت دیگر از این حرفهای صدتا یک غاز خسته شده است. کدام غرور ملی؟ نسل بعد از ماو شما طور دیگری فکر می کند . اینها دیگر من نیستند که با وصف بدبختی هایی که جمهوری اسلامی شما و دانشجویان پیرو خط امامتان بر سرش آمده هنوز در این مملکت جان می کنم. اینها سرنوشت امثال من را می بینند و حاضرند از غرور ملی خودشان بگذرند تا بتوانند بهتر زندگی کنند. شما هم فرصتی را که به دست آورده بودید با توجیهات واهی از دست دادید. ولی باز بر همان طبل توخالی امام و اسلام، و برای خالی نبودن عریضه میهن، می کوبید. فکر می کردم بهتر از اینها از وضع جامعه با اطلاع باشید.
Posted by: کامبیز | March 9, 2006 09:52 PM
جناب شیرزاد با عرض سلام
مشمئز کننده آن میبود که این عزیزان بار دیگر سر در برف میکردند و دخیل به امامزادگانی چون خاتمی و اصلاحطلبان حکومتی که هدفی جز استمرار این نظام ...ندارند میبستند!
دست همه این ...از ریز و درشتشان و این آقایان صد البته دموکرات وزارت اطلاعات برای ما ملت باز شده! به هر که طرفدار ماندگاری این نظام...است نمیتوان امیدی داشت.
به فرموده مولوی:
ای بسا هندو و ترک همزبان
ای بسا دو ترک چون بیگانگان
پس زبان محرمی خود دیگرست
همدلی از همزبانی بهترست
ملت سالهاست که با شما محرم نیست و بیگانه است! اگر دلتان میگیرد و مشمئز میشوید برای حستجوی علتش به دوستان و همپالکیهایتان در حکومت بنگرید!
پدران ما یکبار گول این ضدییت کور نسل شما رابا آمریکا خوردند و هم خود را بدبخت و هم ما را بیچاره کردند!آخر هیچ آدم عاقلی شاه را ول میکند این آقایان غار نشین را بچسبد ولی نسل شما کرد!
شما را به خدا نسل ما را به حال خود رها کنید. این همه ویرانی و مصیبت که نسل شما باعثش شد کافی نیست! هنوز هم ول نمیکنید؟ اشکالی ندارد! ولی خدا را شکر نسل ما کمتر به حرفهای شما گوش میدهد و امیدی اگر برای ما و نسلهای بعد باشد همین است و بس.
شيرزاد:
مرد حسابی شما رفته ايد سراغ حرفهای مولوی که مال بيست نسل پيش از خودتان است بعد هی نسل ما نسل ما می کنيد؟!
شاد باشید
Posted by: شايان | March 9, 2006 09:37 PM
این محکوم کردن ها هم در تاریخ در ردیف سکوت در مرگ شاملو و تجلیل از خدمات لاجوردی ثبت خواهد شد.
شيرزاد:
راستش من وقت ندارم در نقش نکير و منکر، هر کس فوت کرد درباره اين که چه جور آدمی بود تحقيق کنم و اعلام موضع نمايم.
Posted by: فيروز | March 9, 2006 09:18 PM
جناب آقای دکتر!
به اعتقاد من، همین جریان فکری تمامیت خواهی که شما جهت رهبری اصلاحات در ایران راه انداختید و الان هم ادامه می دهید دلیل اصلی مایوس شدن مردم از اصلاحت و شکست پروسه اصلاحات می باشد. شما و سایر مشارکتیها معتقد هستید که اصلاحات یعنی فقط کارهای شما و ماورای کارهای شما، تند روی می باشد و بوی بقول شما مشمئز کننده ای می دهد.
شما در جایگاهی نیستید که در مورد نحوه عملکرد سایر اصلاح طلبان سابق و انقلابون جدید اظهار نظر (آنهم با این کلمات توهین کننده)کنید. این وسط اگر چیزی بوی مشمئز کننده بدهد، آن چیز ندانم کاریهای چندید ساله اصلاح طلبان مشارکتی است که با دست خود کشور را تحویل این جماعت تندرو دادند.
Posted by: amin | March 9, 2006 08:46 PM
متاسفم جناب شیرزاد. نه از اینکه احساس اشمئزاز خود را مطرح میکنید! از این متاسفم که هشت سال قدم به قدم فاصله گرفتن مردم از خودتان و دار و دسته تان را درک نکردید. از این متاسفم که کم شدن بچه های علاقه مند به سخنرانی خاتمی در 16 آذرهاه را هیچ حساب کردید از این متاسفم که وقتی خاتمی دیگر نیامد بهانه آوردید که بهتر است دانشگاه خود برنامه 16 آذر را برگزار کند!! و آخرسر هم که آمد به جای بوییدن رایحه اشمئزاز از درجه نقد شنیدن و نه نقد پذیری خاتمی سخن راندید. از این متاسفم که وقتی قانون مطبوعات به اشاره یی راهی دیار عدم شد دم نزدید و رایحه اشمئزاز را حس نکردید. از این متاسفم که روز به روز از طرحهای خود عقب نشستید و افسردگی و سردرگمی را همه گیر کردید. از این متاسفم که هشت سالی رحمت بر سر ما نهادید و زحمت ما زیاد کردید. از این متاسفم که شکست خورده اید ( و خورده ایم! متاسفانه! ) و طراحان برون رفت از این شکست نکبت بار را به همان چوب میرانید که دیگران میرانند! من هم یکی از همان دانشجوها هستم. سمپات و هم مسلک علی افشاری و اکبر عطری هم نیستم! اما هر آنکس که این مردم درمانده و گرفتار آمده در لجنزاری که _ شمای آقای شیرزاد جوان دهه شصت با آن تندرویهای احمقانه و شمای آقای شیرزاد دهه هفتاد و اوائل هشتاد با آن کوتاه آمدنهای مکرر در مقابل سرورانتان_ فراهم ساخته اید به گوش تمامی جهانیان برساند از سنای آمریکا گرفته تا پارلمان اروپا و نامه به کوفی عنان و هرکس دیگر حتی اگر برای شما مشمئز کننده باشد برای بسیاری کورسوی امیدی است به سمت آینده ای بهتر! .... میدانم که پوزخندی خواهید زد و سری به نشانه تاسف تکان خواهید داد. مهم نیست! دورانتان به پایان رسیده است. همچنان که دوران ماموتها هم به پایان رسید!
شيرزاد:
می شود بفرماييد دوران چه کسی آغاز شده است؟ لابد نمی خواهيد بفرماييد دوران احمدی نژاد!
Posted by: hasan,hossein,asghar,taghi,farghi ham dareh | March 9, 2006 07:26 PM
از مذاكره با شيبسيار خنده دار است
الان كه خود آنهايي كه مجلس 6 را تهديد ميكردند كه مذاكره با آمريكا در حكم ارتداد است
ازمذاكره با شيطانهاي كوچك رو آورده اند به مذاكره با شيطان بزرگ
انوقت شما .............
Posted by: مرادي | March 9, 2006 05:43 PM
توي اين بلا تكليفي سياسي از يك دانشجوي سرخورده فني جز اين چه انتظاري داريد؟
Posted by: Anonymous | March 9, 2006 05:26 PM
شاید باید کمی به کسانی که بهترین دوران زندگیشان را در مبارزه گذرانده اند برای بعضی اعمال نا معقول حق داد آقای دکتر نه؟(تو رو جان هر کی دوسش دارید واسه شوراها بجنبید بابا از دست میره ها!!)
Posted by: وحید | March 9, 2006 05:19 PM
كجاييد اي شهيدان خدايي.....
اصلاحات بايد در ايران پيش برود اما نه اينگونه كه گروههاي سكولار و افرادي مانند اقاي افشاري انجام ميدهند.
Posted by: دوست | March 9, 2006 05:13 PM
جناب آقاي دكتر اين بار مسئله خيلي جدي تر اين حرف هاست.. اين بار سخن از يك سري جوانان مذهبي نيست كه بر حسب عقده هاي كودكي ،جوانان اين مزوبوم را به باد كتك مي گرفتند نيست. مسئله رفتن عده اي از سياسيون به زندان هاي وحشت ، يا قتل فلاني و فلاني نيست ،اين بار صحبت تحريم است ، صحبت جنگ است . واژه هاي كتاب خانه اي براي نوشتن كتاب زيبا ست ، سرگرم كننده است ، براي انگ زدن به اين و آن زيبا ست ،هيجان مي آورد. ديگر به انتظار اين سخنان روشن فكرانه نشستن فايده اي ندارد ، مسئله ، مسئله امنيت ماست ، هر كس كاري از دستش بر مي آيد ، بايد انجام دهد ، كجا بايد مي رفتند ، مي آمدند پيش شما ، پيش خاتمي ها . ببخشيد چي مشمئز كننده بود ، اصلا سخنراني آنها در سناي آمريكا گوش كرده ايد ، يا اخبار جسته گريخته شما را رساند به اينجا و در باب آن سخن رانديد . مي دانيد چرا مي گويم نشنيديد ، اگر آن را شنيده بوديد ، صحبت هاي رسانه هاي بيگانه را هم مي شنيديد ، متوجه مي شديد كه ديگر صحبت از دشمن خيالي نيست ، ديگر دروغ هاي رهبري و رسانه اونيست ، نفس هاي دشمن را در روي شانه ها ايران احساس نمي كنيد ، يا مچنان به دنبال قدرت از دست رفته هستيد ، كه به اين و به آن انگ مي زنيد ، يا شما هم موجوديت خود را از همين انگ زدن ها به دست آورده ايد ، جنگ شود چه كار مي كنيد ؟ حتما تحصن مي كنيد
افتخار ميكنيد كه در هر حادثه اي كه در دوران مجلس ششم براي جنبش دانشجوي رخ داد، شما و دوستانتان عكس العمل قانوني در حد مقدورات خود را داشتيد و به حمايت از آنها برخاستيد!هنوز حافظه ما آنقدر ضعيف نشده ببخشيد چه كار كرديد كه به آن افتخار مي كنيد همه را گرفتند و بردند و كتك زدند ، شما در مجلس بر سر كله هم مي زديد ، تحصنتان را يادتان رفته ، زماني كه موقعيت خود را از دست رفته مي ديديد تحصن كرديد ، اما دانشجويان از شما حمايت نكرند . ناراحت شديد ! چرا ! يادتان رفته با چه شعاري آمده بوديد ، براي آن شعار ها چه كرديد ؟ با هم در گير شديد . براي گنجي ها چه كرديد ، نگوييد الان چه مي كنيد ، آن زمان چه كرديد ؟ حاضر شديد منافع خود را به خطر بياندازيد ، يا به دنبال كم بودن حقوق هايتان در مجلس بوديد.... شور دانشجو و دانشگاه چه شد؟ پشت دانشجويان كه ايستاد؟
حالا مي خواهند نگذارند كه ايرانمان را ويران كنند ، ايراني كه شما مي خواستيد آنرا بسازيد،آن هم با حرف ! آقاي محترم دعواي سياسي بين قمر خانم و سكنيه جان نيست كه به خير بگذرد ، و بگوييد اشكالي ندارد اين احمدي نژاد آمد خاتمي رفت ، اگر كاري از دستتان ساخته نيست ، لااقل با حرفهايتان كارهاي ديگران را خراب نكنيد.
شيرزاد:
من به دقت صحبت های آنها را خواندم، همچنانکه به دقت تجسم می کنم که شما با شور و حرارت مشغول انجام سخنرانی انقلابی فوق هستيد. اين نوع سخن گفتن گاهی بسيار پر جاذبه است. در جمعهای دانشجويی هم خيلی برايتان کف می زنند. ولی هيچ دقت داريد که اين قبيل صحبت ها و سخنرانی ها معمولا فقط خطاب به اصلاح طلبان صورت می گيرد؟ آيا امثال شما جرأت دارند با چنين لحنی با اقتدار گرايان سخن بگويند؟ حداقل کاری که ما کرديم آن بود که فضايی ايجاد کرديم که شماها شهامت اينگونه سخن را پيدا کنيد. اما گويا همين جا در جا زده ايد و فراموش کرده ايد که در حال حاضر اين گونه تاختن به کسانی که در قدرت نيستند نه تنها شهامت نمی خواهد که اجر و مزد هم دارد. من کمتر ديده ام کسی از دوستان سوپر راديکال و ضد مشارکتی را که در خود کمترين جسارتی برای چنين خطابهايی به حتی دولت فعلی داشته باشد. جوک گفتن و در جمعهای کوچک مسخره کردن البته کاری است که از همه بر می آيد! در عين حال وقتی متن فوق پس از فرو کش کردن هيجان آن دوباره خوانده شود حاوی تناقض هايی در مواضع است، از جمله آن که يک جا نسبت به حمله قريب الوقوع " دشمن" هشدار می دهد و سپس کار کسانی که از همين دشمن تقاضای کمک می کنند را اصالت می دهد.
Posted by: سروش | March 9, 2006 04:53 PM
مشمئزکننده تر اشغال سفارت آمریکا بود. در ثانی حداقل افشاری و عطری با حضور در این جلسه حرف خود را زدند که این کار در داخل هزینه ی زیادی داشت . و چرا از دست رفتن سه دانشجوی مبارز را به گردن آمریکا می اندازید؟ آقای شیرزاد قبول داشته باشید که اشکال از خودمان بود و هست و حداکثر آمریکایی ها می توانند از سستی ما سواستفاده کنند .فرض می کنم آن روز شاه به قول شما محض رضای آمریکا سه دانشجو را کشت . امروز برای رضای چه کسی به تجمع زنان حمله میکنیم؟ برای رضای چه کسی به دراویش حمله میکنیم؟ و از این دست زیاد داریم . خنده دار خواهد بود اگر در آینده در تاریخ بخوانیم که این کارها برای بدست آوردن دل روسیه یا چه میدانم کوبا یا ونزوئلا بوده است .
Posted by: احسان | March 9, 2006 03:57 PM
با شما موافقم و فکر می کنم نباید این اتفاق می افتاد...
Posted by: زهرا | March 9, 2006 03:57 PM
من این به اصطلاح حمایتهای مجلس ششم را خوب به یاد دارم. نمیگویم بیش از این مقدور بود یا نه، اما به هر حال به هیچ کار جنبش دانشجویی نیامد و همان خرده رمقی که مانده بود به فنا رفت.
اما راجع به این دو مرد از خود گذشته. میگویند آمریکا دیار فراموشی است. راست میگویند. اصلا متصور نیست دو نفر بیایند از کشورشان بیرون، و در نشست اتحادیهی اروپا چنین حرفی بزنند. گرچه، برای من هم مانند بسیاری همسالانم غرور ملی بیپشتوانه معنایی ندارد، اما این تیپ ننه من غریبم بازی جلوی آمریکاییهایی که در صد سال اخیر برای نمونه یک سیاست درست هم در رابطه با ایران اجرا نکردهاند، واقعا دردناک است. هنوز هم منتظریم یکی بیاید ما را از دست خودمان نجات دهد!
Posted by: زر | March 9, 2006 02:19 PM
دوباره محكوم كرديد آقاي دكتر لطفا از اين راديكال بازيها دست بكشيد مگه نه موقعي كه ويتناميها با امريكائيها ميجنگيدند در جايي ديگه مصالحه ميكردند آقاي دكتر عزيز در اين دوره با همه ميتوان مذاكره و مصاحبه و مصافحه و .... داشت چه با شيطان بزرگ و چه كوچك
اينجا ست كه نشان ميدهد مگه خود آقايان در اوج جنگ هشت ساله در پشت پرده و روي پرده با امريكا مذاكره و مصاحبه و جشن تولد نگرفتند مگه ماجراي مك فارلين و همكاري ايران در بوسني و افغانستان و ..... با امريكا ئيها نبوده مگه الان آقايان بنيادهاي مختلف را درا ن سرزمين تاسيس و اجاره .... نميكنند چرا اين قدر آب در هاون ميكوبيم . آقاي دكتر يك صفر به ضرر شما لطفا بدون دادگاه محكوم نكنيد و گرنه فرق شما و آقايان چيست ؟ محكوم است ؟ محكوم ميكنم؟ خائن است ؟ منافق است؟ خودي است؟ نخود يست ؟ اي است ؟ آن است ؟ زادسر با امريكا مزاكره ميكنيم ؟ لاريجاني با امريكا مذاكره ميكنيم ؟ مهاجراني با امريكا رابطه مستقيم ايجاد كنيم ؟ محكوم نيست ؟ ولي دو دانشجوي زنداني رفته و سركوب شده و شكنجه شده و نادم شده و مصاحبه زوركي گرفته شده در زندان را به علت نداشتن تريبون و سخنگاه براي اينكه حرف دلشان و نظر سياسيشان را گفته اند محكوم ميكنيد ؟ از ماست كه بر ماست ؟ هرچه بگنند نمكش ميزنند واي به روزي كه بگنند نمك ؟ دكتر حرف خود را پس بگيريد ؟ همچنين اين نظرتان را كه به ايران گفته ايد حمله نميشود ؟ آقاي دكتر حرف دل را بزنيد و واقع بين باشيد ؟ مهرورزي روز زن را كه ديديد ؟ لطفا محكوم كنيد؟ اگر ميتوانيد فرمانده نيروي انتظامي و بال دست او را محكوم كنيد ؟ اينها كه سر خود اين كار نكردند؟ در زمان شما مصاحبه با بي بيب سي ممنوع بود اما الان براي همه آزاد است؟
شيرزاد:
به همان دليلی که شما بنده را در اين نوشته محکوم می کنيد، من هم حق دارم قضاوت خود را راجع به ديگران بگويم. در عين حال يک نگاهی به لحن و ادبيات خود بيندازيد و يک نگاهی به لحن و کلام من. عجيب است که حاضر نيستيد اندکی از آنچه برای خود مجاز می دانيد را برای ديگران نيز مجاز بشماريد!
Posted by: رهايي | March 9, 2006 01:38 PM
سلام
من هم احساس شما را دارم.
در ضمن از دوستان هم نسل پراگماتيست خود مي خواهم كه فكر نكنند كه همه مثل آنها هستند و جاي ديگران صحبت نكنند. در ضمن اگر براي خود لغتي گذاشته اند(پراگماتيست) به معناي اين انسان بودن نيست. بايد دانست كه رئاليستي و زندگي پست حيواني (نمخواهم افتضاحات كتاب بينش را يار آور شوم!) دو مقوله متفاوت هستند.
Posted by: amin | March 9, 2006 01:24 PM
استاد عزيز آن موقع که از شلغم خوردن سياسی صحبت میکرديد بايد توجه میداشتيد که خيلیها منتظر شلغم خوردن شما عزيزان نمیمانند. ماجراها به سرعت برق و باد در گذر است و شما هشت سال فرصت داشتيد که طرحهای درخشان خود را در زمينهی رابطهی آبرومندانه و از موضع برابر با امريکا عملی کنيد. بهانههايی چون «نگذاشتند» هم، میدانيد، چندان مسموع نيست؛ چون در عالم سياست طبيعی است که «نگذارند»، مهم رفتار سياستمداری است که از همهی ابزارهای قدرت خود درست استفاده میکند و طرف مقابلاش را مجبور به «واگذاری» میکند. عالم سياست جايی نيست که در آن نمايندگان بيست و هشت ميليون مردم با ...نامهنگاری کنند يا تحصن کنند! اين نشانهی نشناختن ابزار قدرت يا ترس در استفاده از آن است. بنابراين، الآن هم، علاوه بر احساس اشمئزاز، سعی کنيد در ضمن تناول شلغم يک بار هم ماجرای هملت را به دقت بخوانيد. ببينيد با «بودن يا نبودن مسأله اينست» و ترديد و تذبذب چطور میتوان فاجعهای آفريد که در آن دوست و دشمن و تر و خشک به يک آتش بسوزند.
مشکل آن مرزهای موهوم و ....بود که در ذهن خاتمی بين «انقلاب» و «اصلاح» بود (فرموده: قرار بود اصلاحات کنيم از ما توقع انقلاب داشتند!) کسی نيست به اين آقا بگويد برادر، سياستمدار آن است که کار خودش را میکند و راه خودش را در جهت هدف خودش (البته اگر هدفی داشته باشد) میرود، کاری هم به آن ندارد که بعداً تاريخدانان از گروههای مختلف اسم آن را انقلاب میگذارند يا کودتا يا نهضت ملی.
Posted by: امين | March 9, 2006 11:07 AM
حرف شما درست است .
کاش از فرصت دولت اصلاحات بهتر و بیشتر استفاده می شد تا در زمان حال دنیا به ما اینگونه ننگرد:
در تیمارستان از یک بیمار ! پرسیدند : چرا شما را به این محل آورده اند ؟
گفت : هیچی ! فقط به خاطر یک اختلاف عقیده !! من معتقد بودم همه مردم شهر دیوانه اند.
همه مردم شهر هم معتقد بودند که من دیوانه ام . چون رای با اکثریت بود حالا من اینجا هستم.
حکایت ماست که همه دنیا (تقریبا !!) میگویند :با با ! هسته ای کیلو چند؟
و ما می گوئیم : حق مسلم ماست !!!
پس پیش به سوی شورای امنیت !!!!!
http://optic.blogfa.com
Posted by: علی | March 9, 2006 09:56 AM
جناب آقای دکتر شیرزاد،
شما که حرکت اخیر افشاری و عطری را به این شکل محکوم میکنید، آیا ممکن است به چند سوال بنده جواب بدهید:
1- وقتی که واقعیت امروز دنیا به این شکل است که نومحافظه کاران امریکایی قصد تغییر جغرافیای سیاسی خاورمیانه را دارند و این اراده حتی ممکن است به شکل حمله نظامی به ایران تجلی یابد، آیا کسی که با حضور در کنگره امریکا آنانرا از هر اقدام نظامی بر حذر می دارد، به میهن خیانت کرده است یا آنکه با شعارهای ظاهرا استقلال طلبانه کشور را به سمت جنگ می برد؟
2- آیا شما هنوز متوجه تفاوت نسل ها و گذر زمان نشده اید؟
نسل ما پراگماتیست است و پیشرفت و آسایش می خواهد. مانند کوبا و کره شمالی مستقل بودن و به قول شما در برابر استکبار جهانی!!! سر خم نکردن با شکم گرسنه برای ما پشیزی ارزش ندارد ولی مانند کره جنوبی زیر بلیط یک ابرقدرت بودن ولی پیشرفت کردن برای ما ارزشمند است. آقای دکتر، زمان چگواراها گذشته است. متاسفم که بگویم شاید تنها علاج نسل ما رهایی از دست شما نسل آرمانخواه باشد.
با همه این حرفها خدمت شما که جزو معدود کسانی بودید که در ماجرای پرونده هسته ای ساکت نماندید، ارادت دارم و می دانم که درک خواسته های نسل ما برای شما اگر نه محال که بسیار دشوار است.
شيرزاد:
اگر کسی تا اين حد پراگماتيست باشد راه ساده ترش اظهار ارادت به همين حکومت است. نان و آب نقدش بهتر از حلوای نسيه خارجی هاست. البته ضمن تشکر از لطف شما
Posted by: سوکند | March 9, 2006 09:05 AM
سلام
امان وهزاران امان از دست شما روشنفكران و روشنفكرنمايان
شماها نميدانيد در ايران چه خبر است؟ نميدانيد در اين گورستان به برخاستن مردم اميدي نيست؟ نديد كوشش و صداقت و رنج و توان فكري تحكيميان را بعد از جدايي از
اصلاح طلبان دروغين رانت دوست؟
گوشه اي نشسته ايد منتظر مارك زدن به هم و به فرزندان
راستين مردميد!
مشمئز كننده شمائيد...سالهاست!
Posted by: Mehrdad | March 9, 2006 07:52 AM
آزادی بیان حتی برای مشمئزکنندگان!
Posted by: الاغ آگاه | March 9, 2006 07:48 AM
شاید ا ین دو ره گم کرده کودکی باشند که در برهوتی مادر خویش اواز می دهند . اما کو آن دایه ی دلسوزی که دستشتان گیرد و راهبرشان باشد به آغوش مام ؟
و بعد می ترسم این " غرور ملی " اگر با غرور بین المللی همراه نشود سر از شونیسم و فاشیسم در اورد.
و بعد تا چند نسل دیگر باید فرزندان امروز آمریکایی به خاطر گناه پدرانشان مجازات شوند ؟ که البته گناه پدرانشان بزرگ بود . و یا مثلا فزندان امروز آلمانی به گناه هیتلر ( ان طور که آقای احمدی نژاد و شرکاء فتو ا می دهند ) ؟
نتیجه : تراژیک و اندوهبار شاید ولی مشمئز کننده ؟ شک دارم .
Posted by: ali | March 9, 2006 05:50 AM
اگر متن سخنرانی این دوستان را به دقت بخوانید هیچ نشانه ای از پایمال شدن عزت ملی در آن نمی بینید. حتی این عزیزان آمریکا را از جنگ بر حذر داشتند. این یک عمل شجاعانه بود و حتما می دانستند که این گونه آماج تهمتها قرار خواهند گرفت. جناب آقای شیرزاد با اینکه شما را از فرهیخته ترین سیاست مداران کشور می دانم ولی ادبیات مورد استفاده شما در این مقاله به شدت احساسی و حتی کیهانی(روزنامه) است. شما میدانید که به دلایل مختلف اجتماعی و ساختاری امکان نضج دمکراسی از درون کشور وجود ندارد و نیاز به حمایت اجانب ! داریم. من نه وطن فروشم نه خیانتکار و به عنوان یک طرفدار اصلاحات همیشه پای صندوق بوده ام. ارادتمند شما
Posted by: بابک | March 9, 2006 05:14 AM
متاسفانه كاري كه آقايان كردند نه تنها تاثير مثبتي بر اوضاع كشور ندارد بلكه بر عكس بهانهاي ميدهد به دست آقايان اعتراف گير و هويت ساز تا برخوردها را با نيروهاي تحول خواه تشديد كنند. درست مثل تصويب بودجه 75 ميليون دلاري آمريكا براي ترويج دمكراسي در ايران. گويا دولتمردان آمريكايي هم چندان بي ميل به انجام يك قلع و قمع حسابي در ايران نيستند! وگرنه خودشان هم ميدانند اين كارها كه ميكنند بيفايده است. حالا چه هدفي را از آن تعقيب ميكنند خدا عالم است. ولي به هر حال اين واقعيت انكار نشدني است كه در حال حاضر شرايط كشور به گونهاي پيش ميرود كه هر روز اميدها براي ايجاد تحول در داخل كمرنگتر ميشود و چشم خيليها به بيرون از مرزها دوخته شده. حتي با پذيرش عواقب وحشتناكي كه ميتواند در بر داشته باشد. به قول معروف كارد به استخوان رسيده.
ضمناً ايرادي هم به شما دارم. ظاهرا شما هم مثل اقايان آن طرفي فراموش كرديد كه كودتاي 28 مرداد مربوط به 6 دهه قبل است و دولت فعلي آمريكا در آن نقشي نداشته و حتي دولت آقاي كلينتون رسماً بابت آن عذرخواهي كرده.
Posted by: سرگشته | March 9, 2006 02:33 AM
خب آقای دکتر، بالاخره رفتیم شورای امنیت........تحکیمی ها رو بی خیال. تکلیف چیه و چی پیش بینی می کنید. در ضمن یک کم از این نمکیات خودتون به دکتر معین هم یاد بدید مثل اون شب ...!!!!
Posted by: مهجاد | March 9, 2006 02:20 AM
به نظر من چاره ديگري نمانده بسياري از مردم كوچه و بازار منتظر حمله آمريكا هستند . اين هم يك نوع فرهنگ انتظار است و اعتقاد به منجي . در هر حال توسل به حكومتهاي خارجي مبحثي است كه بايد مورد نظر بررسي و مطالعه قرار گيرد نه آنرا با احساس اشمئزاز و بدون عقلانيت به دور انداخت
Posted by: راميني | March 9, 2006 01:49 AM
دکتر جان سلام
فکر میکنید معنای
1- هجرت و مبارزه
راستی اگر توی خونه موش پیدا بشه و حالا چون اسمش خونگیه با مرگ موش ازش پذیرایی نمیکنید ؟ و
2- دفع افسد با فاسد یعنی چه
ارادتمکند شما رضا
Posted by: رضا | March 9, 2006 01:18 AM
وقتی یک حکومت با درآمد بیحساب نفت هر بلایی که میخواهد سر ما میاورد ما هم از هر ابزاری برای مقابله با آن استفاده میکنیم.آقای شیرزاد!بنده به عنوان یک جوان دانشجو با سناتورهای آمریکایی احساس قرابت و همفکری بسیار بیشتری دارم تا با محمود احمدی نژاد و مصباح یزدی اهل قرون وسطی!حالا شما میخواهید مشمئز شوید یا نشوید!از این احساسم هم شرمگین نیستم!اگر شما مخالفید این گوی و میدان! [...] را آدم کنید!...!
Posted by: ... | March 9, 2006 01:09 AM
If you are so sensetivelly nationalist that feel disgusted with what Afshari and Atree did, you should feel horiblly bad with what [...] did to this nation ? just be honest and realist...
Posted by: Anonymous | March 9, 2006 01:05 AM
اقای دکتر شما ادم [ ...] هستید . منافع ایران راهی شورای امنیت سازمان ملل شد. یا علی این گوی این میدان. لطفا از منافع ایران دفاع کنید. این حزب شما چرا در حساس ترین لحظه تاریخ معاصر ایران اینقدر دچار لکنت زبان شده؟
Posted by: با بک | March 9, 2006 12:48 AM
http://maryamshab.blogfa.com/post-6.aspx
Posted by: Anonymous | March 8, 2006 11:17 PM
چطور شما مجلس ششمی ها خودتون رو تافته جدا بافته از حکومت میدونستید؟خب مجلس سنای آمریکا هم الزاما مساوی با حکومت آمریکا نیست.
شيرزاد:
جهت اطلاع شما در آن جلسه کذايی تندرو ترين نماينه های ضد ايران حضور داشتند، نه آن دسته از سناتورها که يک حدی مواضع مثبت تر دارند.
Posted by: مجید | March 8, 2006 11:14 PM
كار آنها ابدا از نظر سياسي زشت نيست اين تابوي مذاكره با آمريكا را شما در دههاي پيش ساختيد هر كس و هر جنبشي و هر سليقه سياسي مي تواند با هر كشوري وارد مذاكره شود- حداقل آنها براي جنبش اصلاح طلبي رنج و شكنجهاي شديدي ديدند اما وقتي چماقداران اطراف مجلس شما را گرفتند و تهديد به كشتن و آتش زدن خانهيتان كردند همگي جا زديد
به نظر صلاحيت آنها براي رهبري و هدايت جنبش اصلاح طلبي و دموكراسي خواهي از خيلي از شما و دوستان شما كه 8 سال تمام امكانات عرض اندام در اختيار داشتيد بهتر است
مردم چنان از شما اصلاح طلبان حكومتي برديند كه به قشري ترين لايهاي سياسي ايران راي دادند (رياست جمهوري)
Posted by: رضا حسيني | March 8, 2006 11:13 PM
genab Aghaye shirzad,
man ham yeki az on daneshjoohayii bodam ke modate 8 sal be khatere siasi karihaye shoma va hezbe matboeton faghat sare kar bodam va hala mibinam ke shayad bozorg tarin zarbe be harkate ro beroshd domocrasi dar iran az taraf shoma vared shod.agar ghateiati az tarafe shoma vojood dasht shayad alan dar in sharayet nabodim.man etefaghan harkate in 2 ozve daftare tahkim ra tahsin mikonam.
khoda negahdareton
Posted by: Ali | March 8, 2006 10:50 PM
مشميز كننده تو هستي وآن نظام ...
تو هم مثل هم كاسه ايهايت كه حكومت را قبضه كرده اند تماميت خواهي .فقط خ.دت .دار .دسته ات را ميبيني...
Posted by: s | March 8, 2006 10:35 PM
جناب آقای شیرزاد
من یکی از فعالین سابق جنبش دانشجویی هستم و راستش اصلا همانند شما احساس شرم نمی کنم! راستش را بخواهید من در هنگامی که شما و رفقای مشارکتی تان به حکم آقا لایحه اصلاح قانون مطبوعات را از دستور کار مجلس خارج کردید و به رای ملیون ها ایرانی بی احترامی نموده و خیانت کردید بسیار احساس شرم و سر افکندگی کردم! احساس شرم به خاطر فعالیت برای رای آوردن شما در مجلس ششم!بسیار جالب است که افرادی با آن کارنامه شرمناک در جبهه مشارکت و مجلس ششم! در نوشته هایی فاقد کوچکترین تحلیل علمی به خرده گیری به گروهی از پیش آهنگ های جنبش مدنی ایران پرداخته و از حضور آنها اساس شرم می کنند!
Posted by: رامین | March 8, 2006 09:56 PM
استدلال شما با وجوديكه ظاهرا مشكلي ندارد اما براي كساني كه با گوشت و پوستشان غير قابل نفوذ بودن سيستم را دريافته اند يك مقدار سخت مياد. به نظر من بحث تغييرات تدريجي درست است اما به شرطي كه راهي براي آن وجود داشته باشد. شما برون رفتي براي خروج از وضعيت فعلي پيش بيني ميكنيد؟ در زمانيكه تمام نيروهاي منتخب مردم با جناح اصلاح طلب بودند و به قول پستهاي قبلي شما بيشترين تلاشتان را ميكرديد پيشرفت در زمينه اصلاح امور بسيار كند بود (همانطور كه خودتان معترف بوديد) خب در اين شرايط عقل سليم چه چيزي ميگه؟
Posted by: مستعار | March 8, 2006 08:53 PM
بدجوری گیر کردیم. نه؟ جناب شیزاد من اصلا از مجریان رادیو آمریکا خوشم نمی آید. نمی دانم چرا ولی خوب می دانم این جماعت که خوب فارسی را حرف می زند و می گوید من ایرانی هستم و دلم برای ایرانی می سوزد دروغ می گوید. بارها شده برنامه های رادیو را نیمه کاره رها کردم و رفتم. علی افشاری کم زحمت نکشید ولی اذیت شد. نمی دانم باید به او حق داد و یا نه. شاید علی به این نتیجه رسیده که دیگر نامه نوشتن و نوشتن مقاله جواب نمی دهد ولی تمام این ها را کنار هم بگذاری به این نتیجه نمی توان رسید که باید بروی و در مقابل کسانی که به فکر جیب خود هستند تقاضایی نمایی که امکان درست کردن آن را ندارند. آنها اگر کاردان بودن و دل در گرو حقوق انسان و بشر داشت در عراق چنین نمی کردند . چه یک انسان را با گلوله بکشی و یا با بمب هیچ فرق نمی کند. خون انسان حرمت دارد و امریکایی ها می گویند حرمت دارد ولی فقط برای خونی که در رگ های خود دارند و نه مایی که ایرانی هستیم.
Posted by: ایران امروز | March 8, 2006 08:35 PM
and also:
didi you consult anyone when you go and took the US embassy in early days of revolutions?
the thing that you students of those days did had a huge bad effect on our lives in Iran and out of Iran ,but what Afshari is doing does not have bad effect.and consider that they want peace from US not any war.
I think people like you who had done so many wrong things in past dont have the right to call others nasty!
when what they do is nothing compare to what you diid and made us avare donya.....
Posted by: marjan | March 8, 2006 07:26 PM
maybe if you had the same experienc that they had in jail you would do such a thing,when their country is not accepting them and they can not do anything ,they go to foreign countries.the main problem is irans regim who can not accept its people and do things that make them run away....
thye are so disappointed from iranthat they go to US.
How long should people wait.ha?!
for a little bit of justice
Posted by: marjan | March 8, 2006 07:20 PM
maybe if you had the same experienc that they had in jail you would do such a thing,when their country is not accepting them and they can not do anything ,they go to foreign countries.the main problem is irans regim who can not accept its people and do things that make them run away....
thye are so disappointed from iranthat they go to US.
How long should people wait.ha?!
for a little bit of justice
Posted by: Anonymous | March 8, 2006 07:19 PM
من هم کاملا احساس شما را دارم.شاید دلیل اینکه خانم حقيقت جو در این بازی شرکت نکرد حضور توام با مسیولیت پذیری ایشان در سطح کلان تصمیم گیری (مجلس) و آشنایی بیشتر با واقعیات بود.
Posted by: مستوره | March 8, 2006 04:39 PM