« مهر ورزی خدمتی ها | صفحه اول | مدرسه اي كه مفيد است »

عزاداران تمام عيار

پسر دوم من (محمدامين) در مدرسه مفيد درس مي خواند. هفته گذشته طبق يك سنت هر ساله بچه هاي آن مدرسه هفته شهدا داشتند. در اين هفته آنها مراسم مختلفي برگزار مي كنند و در آن ياد 66 شهيد اين مدرسه در دوران جنگ تحميلي را گرامي مي دارند. در طي اين مدت، بچه هاي مفيد ضمن برگزاري نمايشگاهي كه حسابي روي آن زحمت مي كشند در برنامه هايي شركت مي كنند كه در آنها شهداي مدرسه از طريق سخنراني، عكس، كليپ و امثال آن معرفي مي شوند؛ شهدايي كه در يكي دو دهه قبل جاي آنها نشسته بودند و با بروز جنگ تحميلي صدام دفاع از كيان ديني و ملي را وظيفه خود دانسته و راهي جبهه ها شده بودند.
معمولاً در آخرين شب هفته شهدا، مراسم مفصلي برگزار مي شود كه در آن اولياء دانش آموزان و فارغ التحصيلان مدرسه دعوت مي شوند. شركت كنندگان در مراسم در ابتدا از نمايشگاه بچه ها بازديد مي كنند و سپس در سالن اجتماعات دبيرستان كه در واقع نمازخانه طبقه آخر است جمع مي شوند و پس از سخنراني و عزاداري نهايتاً با شام ساده اي (كه طبق معمول چلو قيمه است) پذيرايي مي شوند. در مورد ريشه شكل گيري اين مراسم و ويژگيهاي مدرسه مفيد مطلب مفصل تري نوشته ام كه در شماره بعد خدمتتان ارائه مي كنم.

امسال نيز طبق معمول به مراسم ياد شده دعوت شده بوديم. اين برنامه 5 شنبه گذشته (4/12/84) بعد از نماز مغرب و عشا به مدت دو سه ساعت ادامه داشت. من اواخر برنامه رسيدم، زمانی كه آقاي حسين مظفري نژاد (از مديران سابق مدرسه و از ياران مرحوم شهيد رجايي در وزارت آموزش و پرورش) داشت سخنراني مي كرد و از حماسه هاي دوران جنگ براي بچه ها و حضار ياد مي كرد. فضاي صحبت هاي او كم و بيش يادآور سخنراني ها و ويژگيهایگفتمان سال هاي جنگ و انقلاب بود و چندان نكته تازه اي نداشت. اواخر صحبت اش داشت مي رفت توي فاز احساسات و به اصطلاح كشاندن اذهان حضار به شور و سوز بچه هاي جبهه. او ضمن صحبت هايش اطلاع داد كه در مراسم آن شب جنازه دو تن از شهداي گمنام را به آن مكان خواهند آورد. قبل از آنكه مظفري نژاد كاملاً فضاي احساسي خاص اين گونه مراسم را ايجاد كند، جنازه ها را آوردند و يك آقاي ديگري ميكروفن را گرفت تا برنامه نوحه خواني و عزاداري كه معمول چنين برنامه اي است را اجرا كند.

خوب، تا اينجا چندان نكته تازه اي در اين روايت نبود و جنبه مقدمه داشت تا اصل مطلبم را از اينجا بگويم. شايد بسياري از شما در مراسم گوناگون عزاداري شركت كرده باشيد و با ويژگيهاي آن آشنا هستيد، اما در مراسم فوق يك پديده جالب به چشم من مي خورد و آن اين بود كه شركت كنندگان به طور آشكاري به دو گروه تقسيم شدند. يك گروه كه تقريباً همراه آن دو جنازه آمده بودند و ذاكر و نوحه خوان برنامه هم به آنها تعلق داشت و سعي داشتند يك عزاداري غليظ و تمام عيار را به عرصه ظهور برسانند و گروه ديگر افراد معمولي شركت كننده كه از اولياء دانش آموزان و بخشي از فارغ التحصيلان و مربيان مدرسه تشكيل مي شدند.

بخش عمده شركت كنندگان نيز جزو گروه اخير بودند، اما گروه نخست كه مجموعاً به يكصد نفر نمي رسيدند نمود و جولان ويژه اي داشتند و با تمام قوا تلاش داشتند كه فضاي جلسه را تحت تأثير قرار دهند. مثلاً در جريان نوحه خواني و سينه زني، آنها با شدت و قدرت تمام و به شيوه عزاداران حرفه اي و پراحساس به سينه مي كوبيدند. دست هايشان تا آنجا كه جا داشت بالا مي آمد و با هماهنگي و هارموني ويژه بر سينه ها فرود مي آمد. در حالي كه شركت كنندگان معمولي به طور عادي و در حدي كه دامنه نوسان دست از آرنج اجازه مي دهد به آرامي سينه مي زدند.

دشوار است كه آدم بتواند به طور دقيق احساس آدمهاي معمولي كه در اين چنين مراسمي شركت مي كنند را تشخيص دهد و تشريح كند. به نظر من اغلب آنها دوست دارند احساس مذهبي خود را حفظ كنند و با آنچه لازمه دست يابي به نوعي حالت معنوي و پالايش رواني است همراهي كنند. آنها مي خواهند آدمهاي خوبي باشند كه اعمال آنها مورد رضاي خداوند و اولياي دين واقع شود. اما از سويي قادر نيستند خود را با رفتار بسيار غليظ و افراطي برخي عزاداران تمام عيار تطبيق دهند. نمي توانند مثل آنها با قدرت سينه بزنند، يا با تمام توان ضجه بزنند و گريه كنند. برخي از آنها قطرات اشكي فرو مي ريزند اما به زحمت مي توانند مانند عزاداران حرفه ای ناله كنند و در فرازهاي خاصي كه نوحه خوان انتظار دارد با او همنوايي كنند.

برعكس اينها، واقعيتي كه هست اين است كه در اين سالها گروههاي ويژه اي براي برگزاري "عزاداري تمام عيار" تشكيل شده اند كه به گونه اي سازمان يافته و تنظيم شده مجموعه اي از رفتارها و مراسم را به نمايش مي گذارند. نواها و مرثيه هاي خاص دارند، كاملاً با هم هماهنگ و هم صدا هستند، قدرت جسمي و انگيزه رفتاري بالايي از خود نشان مي دهند، ناله ها و ضجه هاي خاص خود را دارند و بالاخره در خلال اشعار و مراثي، شعارها و گرايش هاي بخصوصي كه عاري از جهت گيري سياسي نيست را ابراز مي كنند. اگر دقت كرده باشيد گهگاه صدا و سيما نيز نمونه هايي از اين قبيل عزاداري هاي خاص را نشان مي دهد.

آنچه براي من جالب بود عكس العمل مردم عادي كه به مراسم هفته شهداي بچه هاي مفيد دعوت شده بودند به اين گروه از عزاداران تمام عيار بود. حتي برخي از مردم كه دوست داشتند مثل آنها رفتار كنند نيز قادر به انجام آن نبودند. نهايتاً مراسم ياد شده با چند دور گرداندن جنازه دو شهيد گمنام دور سالن به اتمام رسيد و پس از انجام دعا از مردم پذيرايي شد و رفتند. اما نكته اي كه قابل ذكر است آن است كه حضور گروهي و برنامه ريزي شده "عزادارن تمام عيار"، نمايش برنامه هاي ويژه عزاداري كه ذكر شد و بخصوص آوردن جنازه شهدا و يا اجراي برنامه در محل هايي كه شهداي گمنام دفن شده اند، كم كم دارد به يك روش خاص فرهنگي تبديل مي شود كه كساني براي آن برنامه ريزي و محاسبه مي كنند.

چند روز پيش رفته بودم دانشگاه شريف و جلسه كوچكي با بچه هاي انجمن اسلامي داشتم. ضمن بحث هاي مختلف نگران بودند از اينكه دوباره زمزمه هايي در راه است كه تعدادي شهيد را در آن دانشگاه (و احتمالاً ساير دانشگاهها) به خاك بسپارند. اين قضيه چند سال قبل هم مطرح بود كه با مخالفت قاطع وزارت علوم (در زمان دكتر معين) و نيز هيات دولت امكان اجرا نيافت. اكنون دوباره قرار است پرونده اين برنامه باز شود. نگراني دانشجوها كه اغلب خودشان مذهبي هستند و شهداي دانشگاه را نيز متعلق به خود مي دانند نيز همين است كه دفن شهدا در گوشه اي از دانشگاه محملي مي شود براي آنكه گاه و بيگاه گروههايي از عزاداران تمام عيار از بيرون دانشگاه بيايند و برنامه هاي خاصي را به اجرا بگذارند كه حاصلي جز دامن زدن به تضاد فرهنگي در ميان دانشجويان و احياناً ايجاد بريدگي از فرهنگ شيعه و شهادت نداشته باشد.

دنبالك اين مطلب:
http://shirzad.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/81

نظرات بازدیدکنندگان

خیلی خوب بود

بسیار عالی

سلام. تخيل قوي اي داريد. همين

منتظر جوابتان هستم:
آقای جناب
اولا دو جنازه نه و دو شهید
بعد هم آن افرادی که شما می گویید اقلیت بودند از بیرون نیامده بودند و مال خود مدرسه بودند
مداح اول جناب آقای پیروز فارغ التحصیل دوره 11ومعلم قسمتی از فیزیک ما و مداح دوم جناب آقای مردان از معلمان قدیم مدرسه
ضمنا اگر واقعا شما در مدرسه حضور داشتید(که من ندیدمتان) اگر نگاه می کردید میدید که هنگامی که سینه زنان به دو دسته تقسیم شدند چه مقداری از حاضرین این دو دسته را همراهی می کردند از جمله افرادی که اصلا به قیافه شان نمی آمد که با این کارها موافق باشند از جمله معلم فیزیک ما: جناب آقای شیرزاد که فکر هم نمیکنم از نظر سیاسی چندان از شما فاصله داشته باشند اما دچار کوته بینی نشده اند و مانند شما نیستند که به جای این که در چنین مجلسی به خود بپردازند حواسشان به کار دیگران باشد و از آن ها ایراد بگیرند و در مسند قضاوت الهی بنشینند .
هم چنین اگر واقعا از ابتدای جلسه حضور داشتید میدید که در عین حال که اجرا کنندگان جلسه از خود مدرسه بودند اما هیچ قسمت از جلسه باب میل شما نبود از سخنران (جناب آقای مظفری نژاد از معلمان قدیم مدرسه) و از مقاله و مقاله نویس (یکی از بچه های دوره ما(26))
و...
ضمنا اگر در راستای برپایی این هفته و آن نمایشگاه بودید ملاحظه می کردید که افرادی از فارغ التحصیلان مدرسه این کار را بر عهده گرفته بودند که اغلب (شاید همه) آن ها آن دسته از فارغ التحصیلان روشنفکری نیستند که از آن ها صحبت کرده بودید و جو حاکم بر آن ها موافق شما نبود
در نوشتنتان بیشتر دقت کنید
(شما واقعا در جلسه حضور داشتید؟)

شيرزاد:
اولا، شايد گزارش مراسم را از آسوشيتدپرس گرفته باشم چون شما مرا نديديد. احتمالا شما در عالم خلسه ناشی از عزاداری نتوانستيد درست حاضر و غايب کنيد. ثانيا عرض کردم "جنازه دو شهيد" ، چه بايد می گفتم؟ منظور باقيمانده جسم يا پيکر شهيد است. خود شهيد که در اعلا عليين است، آنچه پيش شما است، جنازه يا پيکر شهيد است. ثالثا، خوب شد رفع نگرانی شد. بعضی دوستان نگران شده بودند که نکند فردا به جای روزنامه ها در مدرسه هايی که خدای ناکرده با بعضی از اصلاح طلبان رفيق باشند را ببندند. توضيح جنابعالی نشان می دهد که حزب ا.. بيدار است و همه جا هست. خوشبختانه آن طور که می فرماييد برخی از فارغ التحصيلان اين مدرسه "از فارغ التحصیلان روشنفکری نیستند". جای شکرش باقی است.

اين اقدام دفن شهداي گمنام حتي در شهرهايي كه اكثريت با اقليتهاي مذهبي است نيز شيوع پيدا كرده و ظاهرا محملي شده است براي دامن زدن به اختلافات مذهبي . خدا به خير كند .

با سلام
تشکر میکنم از نکته سنجی شما در رابطه با این مراسم. در مورد مسائل احساسی که ذکر کردید کاملا موافقم.البته چنین مراسمی مطالب پیش بینی نشده هم دارد. ماجرای مداحی هم که همیشه طرفه اکثیری ست!مخصوصا اگر یک نفر احساس وظیفه کند و راسا میکروفن را از دست مداح بگیرد و خودش بخواند. و البته وارد شدن دو تابوت شهدای گمنام جای اگرو اما دارد ولی فشار تقاضا ها هم هست. و اصرار ها و ناهماهنگی ها.و یکسری چیزهای دیگر ! متشکرم

می‌شود از اين تفاوت دو نوع عزاداری که شما گفته‌ايد نکات جالبی پيدا کرد:

1. حريم خصوصی و احساسات جمعی: در عزاداری حرفه‌ای و تمام‌عيار، حريم خصوصی وجود ندارد. همه با هم يک صدا و يک حرکت هستند. هيچ شرم و حيايی از بروز شديدترين احساسات و ضجه و ناله و گريه و جيغ و فرياد وجود ندارد؛ در حالی که در عزاداری شخصی و درونی و واقعی، معمولاً فرد حريم شخصی‌اش را گسترش می‌دهد و به تنهايی بيشتری نياز دارد.

2. نبودن حريم شخصی باعث می‌شود رهبر جمع (مداح) به خودش اجازه بدهد تا به آنان که «درست همراهی نمی‌کنند» تشر بزند و ايراد بگيرد، عزاداران را دسته‌بندی کند تا به ترتيب مورد نظر او و با ريتم دلخواه او يا در جواب او عزاداری کنند.

3. آن کسی برنده است که نمايش بهتری داشته باشد. گريستن و ناله کردن هم در عزاداری حرفه‌ای نمايش است، اگرچه واقعاً حقيقی باشد اما کارکرد مهمی دارد که جمع را هم متأثر می‌کند و ديگران را هم ناراحت می‌کند.

4. عزاداری حرفه‌ای مثل فيلم‌های سينمايی قابل پيش‌بينی نيست. تعليق (suspension) دارد: «يه چيزی بگم دلت بسوزه؟» و بعد نکته‌ای که مداح می‌گويد و همه‌ی جمع را به جيغ و ناله وامی‌دارد. يا بيت‌هايی که مصراع دومش به قول مداحان «منفجر می‌کند»!

5. معمولاً در مرحله‌ی سينه‌زنی در فضای تاريک و با گفتن مدام يک کلمه مثل «حسين...حسين» و يا کلمات مشابه پشت سر هم، از تکرار نوعی تخدير و هيپنوتيزم حاصل می‌شود که باعث از خود بی خود شدن عزاداران می‌شود.

اين نکات مهم و موفق را به جامعه‌ی بزرگتری هم گسترش داد! جامعه‌ای که در آن حريم شخصی وجود نداشته باشد و ارزش فرد به ميزان همراهی او با «امت هميشه در صحنه» سنجيده شود، نمايش‌گری و شدت بروز احساسات و «غيرت» نشان‌دهنده ارزش باشد، رهبری دلسوز جامعه بتواند هر جا که احساس کند جامعه همراهی نمی‌کند خود وارد عمل شود. جامعه‌ای که پيش‌بينی‌پذير نيست و همه منتظر مصرع دوم مداح هستند! تا منفجر شود.

شيرزاد:
متشكرم از موشكافي زيباي شما. به اين نتيجه مي رسم كه يافته ها واحساس خودم كم و بيش براي دوستان ديگري هم قابل درك بوده است.

اقای دکتر شرمنده,من به خاطر اینکه وقت زیادی ندارم پای اینترنت بشینم مجبورم وقتمو تقسیم کنم و در این بین به سایت شما جز خوندن مطلبتون و پاسخهاتون به نظرات خودم چیز دیگه ای(نظرات دو ستان) رو نمی خوندم و میخواستم یه بحث دو نفره شکل بدم اما امروز یه خورده وقت اضافه پیدا کردم نشستم و نظرات دوستان رو خوندم واقعا حس کردم چه زجری داره که ادم واسه یه عده حرف یزنه اما نفهمن چی میگه اینه ادم واسه یه عده خودشو بندازه جلو گرگ و دیگرون بگن حقت بود گرگا تیکه پارت کردن چرا رفتی از طرف من ازشون بپرسید مگه اینجا لانه عنکبوت نیست (مقاله کیهان) مگه ...فتوا نداده که اینترنت مکروهه پس چرا دست و چشمتون رو به کناه الوده میکنید.بازهم شرمنده اقای دکتر از اینکه اگر احیانا با نظراتم ناراحتتون کردم

شيرزاد:
پيمان جان، مثل اينكه كمي دلت به حال ما سوخت. به هرحال ما ها اونقدرها لولو نيستيم.