« "داد" و "گلايه" | صفحه اول | بختكي جديد بر سر علوم انساني »

ياد باد آن روزگاران

يکی از محسنات مسافرت های زياد, به خصوص مسافرت های داخلی با هواپيما اين است که آدم دوستان قديمی اش را بيشتر می بيند. من در مسير رفت و آمدهای هفتگی ام به اصفهان حتی دوستان ويژه ای پيدا کرده ام که در ابتدا آنها چهره مرا شناخته و باب سلام و عليک را باز کردند و سپس اين دوستی ادامه پيدا کرده است.

چند شب پيش در مسير برگشت از اصفهان يکی از دوستان قديمی دوره دبيرستان ام را ديدم. درست سی سال پيش در چنين روزهايي هر دو کنکوری بوديم و گهگاه با هم درس می خوانديم. بچه فعال و اهل مطالعه ای بود. به چپهای آن دوران گرايش داشت. فوق العاده مؤدب و با اخلاق بود. دبيرستانی که من در آن درس می خواندم, يک پا دانشگاه بود. در آن همه قماش بچه سياسی پيدا می شد. ما بچه های مذهبی يک انجمن اسلامی داشتيم و گهگاه به مناسبت های مذهبی سخنران دعوت می کرديم.

آن سال ها اوج برو بيای افکار مرحوم شريعتی و رونق کتابهای روشنفکران دينی بود. در دبيرستان ما از هر دو سر طيف يافت می شد, هم حجتيه ای های ناب پيدا می شدند و هم بچه های انقلابی مذهبی. همه مان هم بيرون مدرسه در جلسات خاص خودمان شرکت داشتيم. طی يکی دو سال آخر دبيرستان که من انجمن اسلامی را اداره می کردم چندان کسی اطلاع نداشت که مسئول انجمن کيست. فقط گهگاه اطلاعيه زده می شد و مراسم برگزار می گرديد.

بچه های چپ مدرسه ما ظاهراً بيشتر به حزب توده گرايش داشتند. البته اين آن وقت معلوم نبود, چون در آن مقطع همه گروههای سياسی در محاق بودند؛ بلکه بعدها که هر کدام به يک دانشگاهی رفتيم و به خصوص بعد از انقلاب روشن تر شد. هر دو گروه, يعنی مذهبی ها و چپ ها با دبيران هم فکرمان در مدرسه ارتباط داشتيم. راستش را بخواهيد بيشتر به دليل وجود آنها بود که مدرسه فضای فعالی داشت. چپ ها انجمنی داشتند به نام انجمن ادبی. در جلسات اين انجمن شعر, داستان, مقاله ادبی و متون روشنفکران دهه پنجاه و قبل از آن، انتخاب و قرائت می شد. من و چند تا از بچه های مذهبی در آن انجمن هم شرکت می کرديم. گهگاه نيز ما هم متونی از نويسنده هايي که مورد علاقه مان بود می خوانديم و فضا برای اين کار باز بود.

روی هم رفته عليرغم فضای متکثر فکری که داشتيم, رابطه مان کاملاً دوستانه و توام با تحمل يکديگر بود. در مبارزه با رژيم استبدادی شاه با هم مشترک بوديم و هر نوع تخاصم با يکديگر را به نفع رژيم ديکتاتوری تلقی می کرديم. انصافاً معلمينی که داشتيم, دانشجوهايي که با آنها ارتباط داشتيم و فضای کلی مبارزان دهه پنجاه طوری بود که اين فضای مدارا, تحمل و پذيرش تکثر بين روشنفکران دينی و غيردينی را عموميت می بخشيد. به غير از اين نکته اصولاً روحيه بچگی و جوانی آن دوران بيشتر مشوق دوستی بچه ها با هم بود تا دشمنی و ستيزه جويي. به نظر من اگر بزرگترهايي که به جوانها خط می دهند روحيه خصومت و کينه جويي را کمتر در آنها بدمند به طور طبيعی جوانها بيشتر می خواهند با هم دوستی کنند. در هر حال اين صحبت ها به مناسبت ديدار مجدد با دوست ياد شده زنده شد و به درازا کشيد. برگردم به مطلب اصلی.

بعد از دبيرستان هر کدام از ما به دانشگاهی متفاوت رفته بوديم. من در دانشگاه شريف قبول شدم و دوستم در دانشگاه اصفهان ادامه تحصيل داد. ديگر با هم ارتباطی نداشتيم. در طی اين سالها سراغش را از بعضی هم کلاسی های ديگر گرفته بودم اما الان چيزی در اين مورد يادم نمی آيد. يک بار در دوران نمايندگی مجلس او را در حاشيه يک برنامه ديده بودم, اما فرصت صحبت دست نداده بود. کنجکاو بودم بدانم بر او چه گذشته است. در اين طور موارد آدم چون دقيقاً افکار, روحيات و گرايشات طرف مقابل را نمی شناسد ناچار است کمی احتياط کند. در عين حال نمی توان مطمئن بود که طرف مقابل تا چه حد علاقه مند به بازگو کردن وضعيت گذشته و حال خويش است. با اين وجود, سی سال فاصله نمی توانست مانع شود تا حدس نسبتاً درستی از افکار, ايده ها و تحولات فکری دوستم داشته باشم. برايم قابل تصور بود که او هرگز به تندروی های گروههای راديکال چپ گرايش پيدا نکرده و در عين حال از تندبادهای دهه 60 نيز در امان نمانده است. صرف حضور او در عرصه اجتماع که حکايت از نوعی فعاليت اقتصادی و اجتماعی داشت می توانست علامتی بر اين حدس باشد.

باران شديد می باريد. از هواپيما که پياده شديم تعارفش کردم که او را برسانم. خودروی من در پارکينگ فرودگاه بود و مسير او هم چندان با مسير من تفاوت نداشت. محاوره از سئوال های عادی شروع شد: چند تا بچه داری, کی ازدواج کردی, از کجا نان می خوری و امثال اين امور. چيزی برای پنهان کردن از هم نداشتيم. همان طور که حدس می زدم او بعد از ورود به دانشگاه در مجموعه بچه های دموکرات (چپ های متمايل به حزب توده) به فعاليت ادامه داده بود. در مورد جزئيات فعاليتهايش چندان صحبتی نشد, خيلی هم اهميتی نداشت. مطمئن بودم که اين قبيل بچه ها هرگز برخورد براندازانه با نظام نداشتند. اما به هر حال طوفان رخدادهای سال های دهه 60 گريبان او را هم گرفته بودم.

در نفی حرکتهای افراطی گروههايی که از آن سو مسير براندازی را در پيش گرفته بودند و برخوردهای غيرعادلانه ای که در فضای غبارآلود و کينه ورزانه دهه 60 نسبت به برخی دگرانديشان صورت گرفته بود، کم و بيش با يکديگر هم نظر بوديم. طوفان آن سالها پنج سال از عمر دوستم را در محبس به باد فنا داده بود. بعد از آزادی, دانشگاه قبلی اش را رها کرده بود (يا شايد نتوانسته بود برگردد). مجدداً از صفر شروع کرده بود. در دانشگاه آزاد, رشته ديگر و محل ديگر. و بالاخره شواهد نشان می داد که چند سالی است که به کسب و کار پرداخته و ظاهراً وضعش از ما کمی بهتر است.

برای او از تلاشی که بعد از موج تصفيه های دانشجويي سال های 59 و 60 بچه های مسلمان به خرج دادند تا در اسرع وقت تصفيه شده ها را به دانشگاه برگردانند و تحصيلاتشان را تمام کنند و به خصوص جو کاملاً متفاوتی که بچه های دانشگاه شريف داشتند, تعريف کردم. صحبت از فضای ابهام آلودی شد که به خصوص در بين جوانهای اين دوره نسبت به رويدادهای آن سال ها وجود دارد. از اين که به دليل باز نشدن قفل های سنگينی که بر اين صندوق های اسرارآميز زده شده, بسياری از جوانهای امروز با تصاوير ذهنی خويش نسبت به آن دوران و نيروهای فعال آن نگاه می کنند. و در عين حال اين که, هيچ نيروی سياسی از هيچ سويي مصون از خطا نبوده و نيست, چنان که رسم روزگار است. دوستم تاکيد داشت که نمی توان با معيارهای امروز به قضاوت آن روز نشست.

اما من اين آرزوی کودکانه خود را کتمان نمی کنم که ايکاش می شد به گذشته رفت و يک چيزهايی را تصحيح کرد و برگشت.

هر چند با جرأت تمام از گذشته شخصی خود دفاع می کنم, اما حسرت می خورم که چرا نمی توانم پنج سال عمر از دست رفته دوستم, سه سال عمر از دست رفته عباس عبدی, شش سال زجر و ناراحتی اکبر گنجی, ماهها و سالها عمر تلف شده دانشجويان دستگير شده و بسياری از چيزهايي که به ناحق از بين رفتند را برگردانم. گذشته را نمی شود اصلاح کرد, اما از آن می شود برای اصلاح آينده درس گرفت, اگر دلی باشد روشن بين.

در گذشته شايد چيزهای بدی پيدا شود, اما چيزهای خوب هم زياد يافت می شود. بابت خوبی هايش بايد گفت: ياد باد آن روزگاران ياد باد. بابت بدی هايش هم کاری نمی شود کرد.

در تمام مدتی که با دوستم صحبت می کردم آسمان به شدت می باريد.

دنبالك اين مطلب:
http://shirzad.ir/cgi-bin/mtcgi/mt-tb.cgi/13

نظرات بازدیدکنندگان

خیلی چرت می باشد در حالی که نخواندم.

با درود و تکرار آرزوهای همیشگی ؛ از منظری یاد باد و از منظری هم افسوس .
یاد باد از هرچه دوستی و رفاقت و فضای تحمل و همکاری که بود ( و آنچه كه هست و آنچه كه
خواهد بود )
و افسوس که در فضای ایجاد شده بعد از بیست و هشت مرداد ؛ به خصوص در میان روشنفکران ، فرهیختگان و دانشگاهیان مساله ی دموکراسی به یک مساله ی اساسی ، ریشه ای و اصلی تبدیل نشد . همه ی نیروها حول این محور جمع نشدند ؛ که اگر شده بودند شاید اکنون با وضعیت دیگری روبرو بودیم . شاید یکی از دلائلش جنگ سرد و سراب سوسیالیسم بوده باشد .

اکنون نیز تا ضرورت تحقق بی بازگشت دموکراسی بطور کامل درک نشود ؛ همه ی نیروها ، افراد ، جریان ها و اندیشه ها این را برابر با نان شب ، برابر با پیشرفت ، برابر با آبادانی ،برابر با دین خواهی ، برابر با بی دینی خواهی و ... برابر با هرچه نیکی و درستی و زیبایی است ندانند و نشناسند در دور باطل "استبداد و عقب ماندگی ↔ شورش و غلیان اجتماغی " دست و پا خواهیم زد.

بنده را به بزرگواریتان ببخشید که در پست قبلی تند رفتم این را به دلیل خامی و بی تجربگی بنده فرض کنید شخصا همواره احترامتان را واجب میدانم البته نقد رفتار دوران گذشته شما (همفکران) دلیل بر اغراض و انحراف شما نیست تنها ایرادی که وارد است اینکه احتمالا در دوران نوجوانی و دانشجویی که تفکرات بسیار تند و متعصبانه داشتید حال در هر زمینه چشم عقل را نابینا و کم سو نموده و تا آمدید بجنبید دیدید که انحراف شروع شده و قادر به کنترل آن نیستید و به قولی نتوانستید افسار گسیخته این اسب سرکش را مهار نمایید و زمان در حال گذشت به ضررتان شد و حال که بسیار داناتر و دانشمندتر از گذشته شده اید میبینید که نقائص و اشکالات رفتاری گذشته چنان چشمک میزنند که چشمتان را به سوزش وامیدارد ودر حال یافتن نسخه و دارویی برای این حال خراب (البته سیاسی) هستید بنده هم مثل همه حالی بهتر از شما ندارم و بیاد سخنان خدا بیامرز مرحوم پدرم میافتم که در بحبوحه انقلاب به برادر بزرگم که حتی اصلا سواد ی نداشت و هنوز هم ندارد و زیر سیکل است ورئدیس چماقداران آن زمان بود و هر روز دستگیرش میکردند و مرحوم با هزار التماس و آشنا از بند درش می اورد میگفت تو فریب اینا رو نخور که نمیشناسیشون من اینا رو میشناسم ده سال مسول حقوق و جیره و مواجبشون بودم میدونم دو نفرشون سر یکسفره همدیگر رو پاره پاره میکنن و چشم هم رو ندارن و اگر بر مسند کار بیان دمار از روزگارتون در میارن . خدایش بیامرزد هنوز تو گوشم داد میزنه بنده انقلاب رو محکوم نمیکنم ولی قرار نبود این وضعیت و رفتن زیر خط فقر با این همه ثروت .اما به دیگران باید آموخت تعصب بیجا و کور خرابی بدنبال دارد حال هر تعصبی و باید روزگاری تاوان این تعصب کور را پرداخت کرد .اگر میخواهید بدانید عامه جامعه در موردتان (اصلاح طلبان و مشارکت و دوم خردادیان و..) چه فکر میکنند کافیست بدانید اکثرا شماها را مسئول میدانند دلیلش آنکه بیشترین نقش را در این وضعیت بعهده داشته اید کسی نمیپذیرد که که فلان گروه و فلان اشخاص توانستند گوی سبقت از شما بربایند چون شما ها جلودار و پرچمدار انقلاب بودید و کنار کشیدن شما و از دور دست بر آتش داشتن را کسی بر نمی تابد فکر کنم باید در صحنه باشید و هزینه اشتباهات گذشته را بدهید این میشود جبران. تعدادتان کم نیست اکثر مردم هنوز وهمیشه به شما معتقد بودند و هستند و چاره کار را به قدرت رسیدن الان شما با توجه به یافتن اشتباهات گذشته تان نه نپختگی و تعصب کور بیست سال قبلتان میدانند به گمانم اکنون که پی به نقائص و کمبود ها و نیز محکوم بودن تعصب برده اید این کشتی طوفانزده جز شما پناهگاهی نیست پس بشتابید که وقت تنگ است و مردم و خدا بهمراهتانند . آنقدر نقطه برای فشار آوردن و افشاگری و تبدیل اوضاع هست که نیاز به تفکر ندارد همه جا را چاله چوله پر کرده و مردم بخیالشان دارند زندگی میکنند. نمیدانند همدیگر را پاره پاره میکنند مثلاهمین فردا درخواست صد روزنامه به اسامی مختلف بدهید بگذارید مجوز نهند و اگر بدهند حتی یکشماره را غنیمت است چند شاخه شده و در خواست کانال و اخبار ماهوارهای بدهید بنامهای امامان جلسه نقد و بررسی بگذارید و نظریات قرانی را در اوضاع و احوال مردمان فعلی به چالش وبحث بگذارید و دانشجویان را توجیه کنید که به آیند ه مملکت بیاندیشند نه متعصبانه به نفع عده ای حال هر گروه به خیابانها بریزند و غرش کنند به مطالعه و نقد رفتار این بیست و هفت سال دعوتشان کنید حتی رفتار گذشته خود را برای عبرت آنان برایشان تحلیل کنید و نقاطی که انحراف از آنجا شروع شد بیان نمایید و هر دانشجو در نقاط دور افتاده راهنمای یک خانواده است بیایید آینده اقتصادی و سیاسی را با توجه به روند فعلی تحلیل کنید همانگونه که الان در حال انجامش هستید ولی در وسعتی گسترده تر و همچنین دلایل عقب ماندگی ایران را در این سالها سعی کنین کم کم مردم را با واقعیتها که شما میدانید و عامه نمیدانند آشنا کنید و حتی مخالفان را دعوت به مناظره و بحث در مورد آینده کشور کنید البته در چارچوبهای کلی که به لافزنی آنها نینجامد آمار و ارقام واقعی را به مرد م بگویید بگونه ای که معاضدت حساب نشود ظریف اما موثرو کارا که به فکر وادارشان و کمتر بهانه بدست دهید اما از فشار نکاهید اگر همه متحد باشید و حتی ملی مذهبی ها را که در انتهای محور با شما همگرا هستند از خود بدانید وهمراه و هزاران راهکار دیگر که شاید به عقل بنده نرسد . اما راستش خودم عمیقاو قلبا دوستتان دارم و واحترام به شما را واجب و امید موفقیت هم. و اگر قصوری بود عذر میطلبم چون میدانم و میدانیم نه بدنبال شهرتید و نه مال اندوزی و مطمئنا خیر و صلاح مملکت و آینده از آن شماست اگر بخواهید

شيرزاد:
با تشکر، خواهشمندم کوتاهتر بنويسيد.

نگفتم که شجاعت ندارید؟؟!!!

بقول معروف : از نمد مالی پفو زدنش رو فقط بلدید !! مگه نه

بنظر من بزرگترین مشکل جامعه ما بخصوص توی این سی ساله اینه که خیلی مسائل جاهاشون با هم عوض شده مثلا جوان زیر بیست و دو سه سال سیاسی متعصب میشه بدون اینکه بدونه مسائل پشت پرده چیه وهدف رهبرانشون از بیان خیلی از مسائل شیرین و جذاب و حماسی که بعضا همراه با شعارهای آرمانگرایانه است چیه حتی شاید هم بدلیل برداشتی اشتباه جونش رو بخطر بندازه و به نتیجه اصلا فکر نکنه بخصوص برای افرادی که جای غرایز رو توی زندگی اصلا کم رنگ دیدن یا ندیدن شاید سرکوفت بسیاری از مسائل باعث ایجاد عقده و دور شدن از روح لطیف دوران جوانی بشه ببینید بنظر من دوران عمر تا متوسطه رو میشه اینجور تقسیم کرد که از 15 تا 22 سال اوج نیاز جنسی و اکثر تحولات و نیاز های فکری رو حول این نیرو پیوند میشه داد چه موافقت با و یا مخالفت با اون با بیان بعضی از مسائل جوونا رو تو این دوره که مثل خمیر بی شکلند شکل داد و هر گونه بهره ای رو از اونا برد تحت هر منظور و اکثر اشتباهات ازا ین دوره شروع میشه و بعدها شاید بعد از بیست و چند سال بتونه رفتارش رو نقد کنه این در همه جوامع و کشور ها مشترکه و معمولا اکثر دولتها سعی میکنن تا در این سن طرفدارانشون رو و حامیانشون رو با توجه به ظاهر بینی و عدم توانایی در تجزیه و تحلیل عمیق مسائل تحت تاثیر بذارن از 22 تا 30 سال فکر آینده و زن و بچه و یه کار راحت و بی دغدغه و فهم بیشتر مسائل البته نه کامل وادامه جهت گیریهای سیاسی قبلی از 29تا 35 ادم واقع گراتر فکر میکنه و کمی جوانب امر رو بیشتر میسنجه و کمی گرایش سیاسی واقع بینی رو دنبال میکنه البته هنوز هم به اشتباهاتش بدلیل غرور جوانی اعتراف نمیکنه و تعصبهای کور گذشته رو صحیح میدونه و دنبال میکنه البته کمی آرامتر و سعی میکنه بیشتر با خونواده جوونش وقت بگذرونه از سن 36 تا 42 عملکرد و مطالعات جنبه تعمقی و فلسفی بیشتری بخود میگیره چه مذهبی و انسان شناختی و چه تند روی های سیاسی و و ضمنا مذهب رنگ و رویی بیشتر و عمیقتتر در طرز فکر و روش زندگی میذاره و بیشتر دنبال اینه که واقعا بفهمه هدف اصلی از آفرینش انسان چیه و اشتباهات گذشته ش رو اصلاح و یا فراموش کنه و به بعضیاش هم بخنده از سن 43 تا 50 سیاست نقش بیشتری رو در زندگی بعهده میگیره و مذهب و فلسفه زندگی و استفاده از فرصتها بهمینطور چه مالی و چه سیاسی فرهنگی البته دگم اندیشان در این سن به بعد هم روی تفکرات اشتباهشان اگر بفهمند که اشتباه رفته اند برای حفظ موقعیتشان اصرار میکنن و از 50 تا حدود شصت ادما بیشتر به بچه ها و آینده اونا در جامعه فکر میکنن و د وست دارن دیگران اشتباهات شون رو تکرار نکنن و در پنهان بچه هاشون رو به راه درست ببرن و لی اگر از متعصبهای قدیمی باشن روی اظهار نظرات گذشته شون بیشتر پافشاری میکنن و از تحولات خیلی عمیقتر درس میگیرن و به تا ریخ بیشتر اعتقاد پیدا میکنن و شاید واقعگرایی به اوجش میرسه دیگه امیال جوانی در اونا جذبه خاصی رو نداره دوست دارن بتونن در اجتماع وجهه قابل قبولی رو ارایه بدن و پیروانشون رو هنوز تحت قیومت داشته باشن هر چند بدونن راه رو اشتباه رفتن (البته این آدما روی کره زمین تعداد شون کمه ولی اکثرا قدرتمندند) و بتونن دیگران رو ارشاد و از تجربه هاشون مطلع کنن به بعداز شصت کاری ندارم بنظر خودم که سی و پنج سالمه و تجربیاتی در همه این زمینه ها داشتم شاید بتونم آینده و حرکتهایی که ممکنه انجام بدم حدس بزنم با ید با واقعیات روبرو شد طفره رفتن به هر دلیل انسان رو از انسانیت دور میکنه مشکل جامعه ما اینه که اکثرا با ذهنیات و آمال و ایده آل هاشون زندگی میکنن و به مسائلی دل میدن که عقلا واقعی نیست و لی بخودشون میقبولونن که شاید بشه ولی اینو فراموش کردن که تا اراده به عمل تبدیل نشه هیچ چیزی از جاش حرکت نمیکنه باید باور کنیم که انسان و اشتباه همیشه با هم هستند و اینقدر به دیگران خرده نگیریم و محکوم نکنیم اگر یک فعال سیاسی تحت تفکری خاص در دوره ای اشتباه کرد نباید تکفیر ش کنیم بخصوص اگر به اشتباهش اقرار و شاید تصحیح کرد ولی باید اندیشه های گذشته اش را نقد و تحلیل کرد حال به هر گونه دلیلش آنست که دیگران مرده بودند و هیچ نکردند شاید از ترس ناظر بودند و فقط بلدند بنالند و شکایت کنند باید به اینان گفت تو چه کرده ا ی ؟ بنده مطئنم که یشتر جوانهای که در زمان اوج فعالیتشان بودند توسط پیرها و بزگتر ها توصیه میشدند که فلانی تند نرو ! و یا فریب این و اون رو نخور و .. آیا اینچنین نبوده و لی چه فایده تعصب کور و بی مطالعه همواره بوده و نتیجه ای معکوس بهمراه دارد در سنین 18 تا 24 جوانان در خلوتشان یا چه گوارا میشوند یا کاسترو یا شریعتی ویا هر قهرمان دیگرو دوست دارن مطرح شوند به هر دلیل و عنوان و چند ثانیه بعد در فکر دختر همکلاس و فامیل یا همسایه غوطه میخورند و یا در فکر امتحانی اگر باشد و این روزگار بیشتر بفکر نقطه ای خلوت برای .. خلاصه تنها چیزی که برایشان سنگین و غیر قابل باور است نصایح پیران و بزرگترها و با تجربه هاست کسانی که در صدر مقامات جوانان را ببازی میگیرند او را از دوست میکنند و از یار! چه کسی گفته جوانی که نه میداند الفبای سیاست چیست وارد این بازی شود و هر لحظه اینوری شود یا اونوری و تمامی درک ناقص از مسائل و سایر کمبود هایش را و نیرویش را صرف مسائلی کند که نه بدرد زندگی فعلی و آینده اش میخورد ما تاوان اشتباه جوانانی را میدهیم که در دورانی بدلیل سیری شکم سنگ بر شیشه زدند و داد و هوار راه انداختند تا بازیچه امیال دیگران شوند آیا غیر از این است شما که در راس بودید ؟؟؟ شاید نتوانستید بدلیل کم سن و سالی و خامی همه راه را با واقعیات ببینید باید بیاموزیم که بدون مطالعه و دقت وارد هیچ حوزه نشویم و تا متخصص ان امر نگشته ایم به ایراد افاضه نپردازیم سیاست را بالا بالا ها برای فرزندانشان حرام میدانند و لی دانشگاههای معتبر جهانی حلال و برای بدبخت بیچاره ها نسخه بسیج و تظاهرات تا کنون فرزند کدام اقا و اقا زاده در سطوح پایین جامعه فعالیت کرد ه بسیج فعال جنوب تهران را میگویم نه این است یک مثال کاملا روشن آقای دکتر اگر شما میدانستید که مثلا جمعیت معتاد را از پنجاه هزار نفر تحت کنترل دولت به ده میلیون رو به فزون و افسار گسیخته افزایش دادید هنوز هم افتخار میکنید به عملیات و رشادتهای دوران خامی و جوانیتان و هزار؟؟؟...... دیگر! همیشه همینگونه است کیست که درس بگیرد و کیست که گوش دهد ؟ و عقب ماندگی شاید اگر طرحهای زمان گذشته که به لطف افزایش بهای نفت تکمیل و انجام شده نبود باید بسیاری از افراد دهانشان را خدای نکرده گل میگرفتند رفتن زیر خط فقر کشور را فراموش نکنید !
کارهای کوچک به افراد بزرگ و فرهیخته و کارهای بزرگ به افراد کوچک و حقیر اینست رمز فقر و اعتیاد و عدم توسعه صنعتی و سیاسی و اجتماعی و ... وهستند بسیار جوان خامی که مانند دوران جوانی شما در حال تکرار همان اشتباهات گذشته اند خامی و تعصب کوروتکرار دهمان اشتباهات گذشته . ای بابا بازهم متن دراز شد با عرض معذرت

شيرزاد:
خواهشمندم اگر باز قصد کامنت داشتيد کوتاه تر بنويسيد.

سلام مطلب خوبی بود . اما این را هم بدانید نتیجه اعمال و رفتاری که شماها در تصفیه دانشگاهها داشتید الان دارد به صورت سخنان آقای مصباح و غرویان متجلی شده . در هر صورت مطلبی دارم که در مورد سخنان اخیر غرویان است . دوست دارم شما نیز آن را بخوانید . ممنون . به امید ایرانی آباد و آزاد

من هم در مدرسه ای تحصیل میکنم که فضای سیاسی آن خیلی پر رنگ است اما ما یکدیگر را تحمل نمی کنیم می دانید چرا؟
چون حرمت نظرات مختلف حفظ نمی شود.
آقای شیرزاد از سال اول دبیرستان تا چهارم ، 3 سال، یک بار هم به یاد ندارم که در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی جلوی یکی از دوستداران آقای خاتمی حرف زشتی به ایشان زده باشیم در حالی که هنوز چند ماه از ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد نگذشته ، بسیار کم تر از 3 سال، هر روز سعه صدر مخالفان آشکار تر می شود و مسخره کردن و حرف ناشایست زدن تفریح روزانه آن هاست
حالا متوجه شدید چرا یکدیگر را تحمل نمی کنیم
در ضمن مدرسه ((مفید1)) را که میشناسید.

شيرزاد:
پسر عزيزم، هيچ کس تمسخر و ادبيات سبک در مورد ديگران را نبايد توصيه کند. شايد برخی جوانان به دليل تعصبات خاصی که دامن زده می شود نتوانند خود را کنترل کنند. بايد با سعه صدر آنها را به تفکر و تمأنينه دعوت کرد. اما انصافا من کم سراغ ندارم بچه هايی را که به جرم طرفداری از آقای خاتمی کتکهای جانانه خوردند.

با سلام

من هر چه در سایت های اصلاح طلبان گشته ام از دو تابوی قتل عام درمانی زندانیان در تابستان 67 ..... و مساله بهاییان و ظلمهایی که بر این جامعه در این26 سال رفته و میرود اثری نمیابم !! راستی چرا ؟؟ و تا کی ؟؟ !!

سلام،

ممنون از مطلب قشنگتان. خوشحالم كه بالاخره جرقه‌ی نوشتن در مورد وقایع آن دوران را زدید! خودتان خوب می‌دانید كه «بسياری از چيزهايي که به ناحق از بين رفتند» محدود به چند سال زندان و اخراج از دانشگاه نیست (هرچند آنها هم ناراحت‌كننده است). به‌قول شما گذشته را نمی‌شود تغییر داد ولی می‌توان از آن درس گرفت و اشتباهاتش را دوباره تكرار نكرد. در نظرات دوستان هم، امثال شما مدام متهمید به عملكردتان در آن دوران (كنایه‌های دانشجویان خط امام و اشغال سفارت و ...). آقای شیرزاد عزیز، اگر معتقید به وقوع بعضی اشتباهات، شجاعانه باید آن را فریاد بزنید و هركس را هم كه لازم است نقد كنید، اگر هم برای مواردی توجیهی دارید باز باید بیان كنید وگرنه این به‌قول شما «تصویر بسیار ساده‌انگارانه‌ی» امثال ما هیچ‌گاه اصلاح، و دامن امثال شما پاك نمی‌شود. با مدام متهم كردن جوان‌ترها به ساده‌انگاری و در مقابل فقط كلی‌گویی این كه ما هم دفاع خود را داریم، هیچ‌چیز حل نمی‌شود. تصویری كه من می‌بینم، در راسش «كشتن» هزاران جوان این مرزوبوم است بدون محاكمه‌هایی كه در همین قانون حكومت انقلابی تصریح شده. حالا شما تصویر من را ساده‌انگارانه بنامید یا هرچیز دیگر، ولی چه كنم كه هرچه توجیه از امثال شما برای عملكرد سال‌های اول دیده‌ام جواب این همه «ظلم» را نمی‌دهد. دریغ كه صراحت در مورد بعضی مسایل، از ادبیات آن‌ها كه خود را اصلاح‌طلب داخل نظام می‌دانند رخت بربسته!

هر چه گشتم یک نمونه از سیاستمداری که بر خطاهای گذشته خویش معترف و خود را مشمول عقوبت بداند در تاریخ کشورم پیدا نکردم.
شاید این طبیعت دنیای سیاست است که همه چیز در همه جا توجیح شود.
در دنیا هم سیاستمداری مانند گاندی یا ماندلا فقط آنچه بر گذشته رفته است را بخشیدند.
شاید این بهترین راه حل باشد تا خطاهای گذشته سیاستمدارانمان را نقد کنیم اما بابت گذشته ببخشیم تا شاید درسی باشد تا آنها هم با روحیه بخشش به فکر منافع ملی در آینده باشند.

متسفانه منم جزوی از همون قشرم که بهشون میگیم . میگم"بدبختا"چون زود گول میخوریم هر کار هم میکنیم که یه خورده سیاسی باشیم و از خودمون سیاست نشون بدیم نمیشه بازم تا میبینیم یه نفر تو زندانه و دوستاش کاری نمی کنن ما میپریم جلو و شعار میدیم میریم جلو و کتک میخوریم. یکی از دوستامو تو جریان انتخابات گرفتن وقتی از یکی از اقایون بالاسری(ر.م)خواستیم که کاری براش بکنن گفته بود حتما اشتباه شده ازادش میکنن.ما یادمون نمیره دو سال پیش عباس عبدی رو به جرم جاسوسی گرفتن چه قشقرقی به پا کردین و چقدر از ما مایه گذاشتین.شنیدم جانباز اصلاحات طراح وزارت اطلاعات هست حالا میفهمم که چرا شمس میگفت دست خیلی از اصلاح طلبا از نو محافظه کارا قرمز تره.اقای شیرزاد فکر میکنم تو این انتخابات همه چیز معلوم میشه مردم باید تصمیم بگیرن به اسم اسلام گولشون بزنن یا به اسم لیبرالیسم البته زیاد فرقی هم نمی کنه یه بار شما شعار بهتر میدین و عمل نمی کنید یه بار دیگران. انتظار دلجویی از شما داشتن انتظار نابجایی بوده و هست شما زرنگتر از اونید که به خاطر ما اتو بدید دست دشمن اگه قرار بود از کسی حمایت و دلجویی کنید از "گ" می کردید که یدفعه دوستاتون پشتشو خالی کردناین و سط ما گوشت قربونی هستسم و منتظریم تا جشن یا عزای بعدی که نوبتمون بشه***امیدوارم تو این یادداشت بی ادبی من خاطرتون رو مکدر نکرده باشه

شيرزاد:
نه عزيز جان، اين دفعه پاستوريزه تر نوشته ای. اما به نظر می رسد دلی سرشار از شکواييه داری. قبول کن که من نمی توانم در اين مختصر به آنها پاسخ دهم. اما همين قدر به شما اطمينان می دهم که سطر ته سطر نوشته ات را خواندم. اگر فکر می کنی همه نامردند که ديگر جای گفتگو با هيچ کس باقی نمی ماند. اما اين که دوست داری برای ديگران حرف بزنی حاکی از آن است که قبول داری بالاخره گوشهای شنوايی هم پيدا می شوند.

حرف شما قبول اما گاهي بعضي از اشتباهات جبران ناپذيرند و نتايج بسيار ناگواري را در پي دارند.
اميد كه حداقل نسل من كمتر از اين اشتباهات انجام دهد.
هر چند كه دست و پايش نسبت به نسل شما بسته تر است چرا كه از طرفي بايد جبران اشتباهات ناگوار نسل گذشته را بكند و از طرفي بايد مراقب نتايج عملش و پاسخگويي به آيندگان باشد.
بپذيريد كه نسل شما هنگام عمل هيچگاه نسل مرا در نظر نداشته است البته نسل امروز هم كه دست پرورده نسل قبلي است چنين خصوصيتي را كم وبيش دارد.

آقای شيرزاد عزيز، قصد من رنجاندن شما يا انکار هويت بيست و هفت‌ساله‌ی شما نبود. احترام بی‌اندازه‌ای برای شما و بسياری از بزرگواران نسل پنجاه و هفتی دارم، نفس گرم و شورانگيز آنان و خاطرات آنها را بارها با شوق شنيده‌ام و از عظمت فداکاری‌ها، ايثارها و شوری که در سر داشتند بارها متحير شده‌ام. با اين همه هم‌چنان چنين نتيجه‌ای از آن کار چنان بزرگانی برای من بسيار عجيب است. پرسيده بوديد «آيا می پذيريد که 25 سال ديگر جوانی به خود زحمت درک مشکلات، احساسات، آرمان ها، عشق ها، نفرت ها، تحقير ها، کمبودها، محنتها، و....حتی توهمات شما را به خودش ندهد و شما را يکسره یه خاطر حوادث، کجروی ها و تحولاتی که در طی 25 سال بعد از اين رخ می دهند به باد نفی و انکار بگيرد؟»

کاری که بنده دارم با خواندن نوشته‌های شما و مقدار زيادی روزنامه تاريخی، کتاب راجع به انقلاب و تاريخ ايران و خاطرات متنوع افراد انجام می‌دهم دقيقاً همين است که بتوانم به اين درک متقابل برسم. بنابراين اين که فرموده‌ايد من حتی «زحمت اين کار را به خود نداده‌ام»‌ کم‌لطفی است. اگر من می‌خواستم زحمت درک نسل شما را به خود ندهم راه‌های ساده‌تری از خواندن متن شما و نوشتن کامنت برای آن وجود داشت. حتی پرسش‌های بنده در آن کامنت در جهت هم‌دلی و درک متقابل مطرح شده‌است؛ درست است که سوآلات بنده جنبه‌ای انکاری داشتند اما در عين حال واقعاً سوآل هم بودند و در جهت همان «درک گذشته» که شما می‌فرماييد.

يک بار اين سوآل را به عنوان يک سوآل خنثی و بدون کنايه بخوانيد: «انقلاب اسلامی برای اين کشور چه فايده‌ای داشته است؟» و لطف کنيد برای درک بهتر يک آدم کم‌تجربه‌تر، و برای افزايش اميد در اين روزگار قحط اميد، يک پاسخ مختصر از ديدگاه شخصی خودتان بفرماييد. البته اگر با ديدگاه اوليه‌ی بنده مخالف‌ايد که «انقلاب اسلامی فتنه‌ای بود که فقط ظالمين را دچار نکرد بلکه تر و خشک را با هم سوزاند» و «درخت انقلاب اسلامی که دائم با خون آب‌ياری می‌شود به جز خون دل ثمر ديگری نداده‌است.»

شيرزاد:
من هم قصد انکار حسن نيت و تلاش صادقانه شما را ندارم. قبول بفرماييد که هنوز شرايط برای بحث باز و بدون دغدغه در همه زمينه ها مهيا نيست. بايد بيش از اِن صبر کرد. من به سهم خود سعی می کنم بيشتر در مورد گذشته ها بنويسم.

ارادت‌مند شما،
بی‌نام ايرانی!

(البته با آن که بی‌نام نظر داده‌ام اما در هر دو کامنت بنده ايميل برای ذکر شده‌است که برای شما قابل دسترس است)

This was a nice piece, but not enough of an apology for your past errors. There is no way, you are an honest man and if you want to be respected and taken seriously you must be brave and apologize at least once and explicitly for your role in hostage taking. You should at least admit that it was a tragic mistake. I understand that you were young and of course ignorant about the history of your country. You are not young anymore.....

شيرزاد:
تصويری که شما نسبت به گذشته در ذهن داريد بيش از حد ساده انگارانه است، اين که يک عده کار بد کردند و حالا بايد عذر خواهی کنند. نه برادر يا خواهر گرامی، گذشته به اين سادگی هم که شما تصور می کنيد نبوده است. و به قول شاعر "گر حکم شود که مست گيرند- در شهر هر آنچه هست گيرند". مطمئن باشيد بسياری از کسانی که همواره در چهره طلبکار سياسی از ديگران ظاهر شده اند برای عذر خواهی در اولويت اند.

خوبه تو نظرات مطلب قبلی نوشتم حداقل دو کلمه از این بدبختا دلجویی کنید به جای اینکه جواب بدید من رو متهم به بی ادبی کردید وجوابی ندادید اگه نمی خواید جواب بدید این جور نظرات رو دیلیت کنید.اینقدر به فکر تبلیغات رو ما نباشید هنوز کلی مونده تا انتخابات بعدی

شيرزاد:
جناب پيمان خان، اين طرز گفتن و نوشتن نيست. قلم و کلام حرمت دارد. چرا دوستان خودتان و ما را که تصور می منيد نيار به دلجويی ما دارند "اين بدبختا" خطاب می کنيد؟ من از شما خواستم مودبانه بنويسيد ولی شما را بی ادب خطاب نکردم. روشن است که به چنين لحنی نمی شود جواب داد.

سلام دکتر!
می خواستم ماجرای دیروز رو تو وبلاگم بنویسم ولی قانون کپی رایت این اجازه رو به من نداد!

با سلام
آيا شما ردپايي از خودتان در اتفاقات گذشته نمي يابيد؟
گاه احساس ميكنم ما چرا بايد وارث اشتباهات گذشتگاني باشيم كه خودشان هم دوست دارند به گذشته بازگردند و آن را تغيير دهند؟
جناب آقاي دكتر شيرزاد بپذيريد كه آنچه امروز به دست نسلي چون من رسيده نتيجه فعاليت هاي نسل قبلي است كه شما هم جزو آن هستيد و نميتوانيد خودتان را مبرا بدانيد.
و با شما هم عقيده كه نياز به دلي روشن بين براي عبرت از گذشته است.

شيرزاد:
من و امثال من نه می توانيم و نه حق داريم از مسئوليت های فردی و جمعی خود بگريريم. گذشته ما مثل گذشته همه سرشار از خوبی ها و بدی هاست. شما دوست عزيز هم چشم به هم خواهی زد و خود را با يک گذشته غير قابل تغيير روبرو خواهی يافت. شايد امروز بعضی چيزها را بشود تغيير داد.
لطفا به پاسخی که به نظر قبلی داده ام نگاه کنيد.

عجب...آقای شيرزاد من به عنوان فردی متولد سال 60 هر جه فکر می‌کنم نمی‌فهمم اين انقلاب اسلامی برای اين کشور چه فايده‌ای داشته است. اين آيا همان فتنه‌ای نبوده که فقط ظالمين را دچار نمی‌کند بلکه همه را از تر و خشک با هم می‌سوزاند؟
آیا وضعيت اخلاقی بهتر شده؟ شکاف‌های اجتماعی کم‌تر شده؟ همدلی، دوستی، صميميت و «مهرورزی» در جامعه بيشتر شده؟ صفا و محبت به کنار، رفاه «با معيارهای غربی» افزايش يافته؟ چه چيز مثبتی اين انقلاب داشته به جز لچک اجباری به سر خانم‌ها؟ بد نيست فکر کنيد آن روزگاران خوشی که شما جوانان انقلابی مسلمان پيرو خط آقای خمينی (از جمله پدر خودم) داشته‌ايد، در سن بيست به مقامات و نقاط مهم جامعه رسيده‌ايد و تجربه‌ی همه چيز را داشته‌ايد تا در سن چهل و پنجاه تازه سر عقل بياييد، فکر نمی‌کنيد اين تجربه‌ی شما به چه قيمتی برای جامعه تمام شده؟ تقاص اين خوشی شما را چند نفر از هم‌کلاسی‌های مجاهد و فدايی و توده‌ای شما داده باشند خوب است؟ يا بسيجی‌هايی که در جبهه شهيد شدند؟ فريب‌خوردگان ايدئولوژی ديگری که يا اعدام شدند يا در عمليات مرصاد کشته شدند؟
لطفاً کمی برای ما بگوييد که اين انقلاب اسلامی که دائم با خون آبياری می‌شود، غير از خون دل ثمر ديگری هم داده؟ لطفاً برای ما مشخص کنيد که اين ثمرات هم منحصراً در پرتوی اين انفجار نور ممکن بوده‌اند و در ذيل هر نظام طاغوتی ديگر ناممکن، تا بپذيريم که اين تجربه‌ی خوش و ياد روزگاران شما برای هم خوشايند است.

شيرزاد:
من برای شک و ترديدهای شما و هم سن و سال های شما احترام قائلم. اما پسر يا دختر عزيزم، آيا می پذيريد که 25 سال ديگر جوانی به خود زحمت درک مشکلات، احساسات، آرمان ها، عشق ها، نفرت ها، تحقير ها، کمبودها، محنتها، و....حتی توهمات شما را به خودش ندهد و شما را يکسره یه خاطر حوادث، کجروی ها و تحولاتی که در طی 25 سال بعد از اين رخ می دهند به باد نفی و انکار بگيرد. نه فرزندم، اگر می خواهی نسل قبل تو را درک کند به جای نفی گذشته تلاش کن علت رخدادها را بهتر درک کنی. اين طوری شما با بهره گِری از تمام تجارب مثبت و منفی پيشينيان خود بهتر از آنان عمل خواهی کرد. اين طوری احساس نمی کنی که "بی نام" هستی. من پيشنهاد میکنم نام "ايرانی" را برای خود برگزينی.

عالی بود.پاکترین نوشته ای اشت که از شما خواندهام

شيرزاد:
متشکرم. توصيه می کنم کمتر بدبين باشيد.