"داد" و "گلايه"
در لا به لای صفحات روزنامه ها ديدم که يکی از فعالان دانشجويي در ارتباط با احکامی که در روزهای اخير عليه فعالان دانشجويي صادر می شود اظهار داشته است که "دانشجويان از اصلاح طلبان به دليل خاموشی و سکوت آنها در برابر برخورد با فعالان دانشجويي گلايه دارند".
ظاهراً کليد حل همه مشکلات در "گلايه از اصلاح طلبان" است, چون هم هزينه ندارد و هم به يافتن مقصری کمک می کند که بايد همه تقصيرها گردن او گذاشته شود. گويا در اين ميانه کسانی که اصلاً مقصر نيستند و نبايد از آنها گلايه کرد, کسانی اند که در تمام اين سالها به پرونده سازی عليه دانشجويان و بگير و ببند و ايجاد محدوديت برای آنها مشغول بوده اند. البته من اين گلايه و بسياری از گلايه های ديگر را حق می دانم و خودم نيز از فضای سرد و خاموشی که همه به تماشا نشسته اند تا کشتی مملکت هر روز با ندانم کاری دولتمردان اسير گردابی نو شود, سخت احساس رنجش دارم.
اما به گمان اين حقير نبايد يادمان برود که برای جلوگيری از حق کشی بايد قبل از هر چيز بر سر کسی که حق ديگران را ضايع می کند "داد زد". اگر چنين کرديم آنگاه حق داريم به کسانی که خاموش نشسته اند "گلايه کنيم". متاسفانه گروهی از دوستان به مرور به اين نتيجه رسيدند که "حال که نمی شود بر سر گروه اول داد زد, بسنده می کنيم به اينکه از گروه دوم گلايه کنيم". مخاطب اين سخن يک شخص نيست. چون شخص ممکن است ملاحظات و مشکلات خاص خود را داشته باشد و يا بگويد من به سهم خود و در زمانی که می توانستم داد زده ام و اکنون نفسم بريده است. مسئله کلی تر است.
در روزگاری قرار گرفته ايم که هيچکس نمی خواهد داد بزند. همه, حتی دانشجويان, کارگران, سياستمداران, حقوقدانان و هر کس که روزی صدايش طنينی داشت ترجيح می دهد "گلايه کند", "زير لب غر بزند", "در مجامع خصوصی ابراز نگرانی کند", "کارهای ناپسند حکومتگران و دولتمردان را بازگو کند و بر آنها نيشخند بزند", "در مورد همه کس قضاوت کند و در عين حال دامن خويش را از هر حرکتی مبرا بدارد", "نقد اصلاحات يا نقد جنبش دانشجويی کند", "مقصری در گذشته بيابد و همه آوارها را بر سر او خراب کند" و ... خلاصه هر کاری بکند اما داد نزند.
من قبول دارم که با داد زدن يک نفر کاری از پيش نمی رود و به سادگی صدای آدم خاموش می شود. من می پذيرم که در شرايط موجود اجتماعی, جامعه چندان دلش نمی خواهد صدی داد زدن کسی را بشنود. همه ترجيح می دهند سخنان آرام و پوزخندهای به ظاهر خردمندانه بشنوند و از حرف های جدی خيلی خوششان نمی آيد. اما به زعم اين حقير , روند موجود تنها شايد با داد زدن تغيير کند. بالاخره بعد از چندی خواهيم ديد که از گلايه و پوزخند و جوک درست کردن کاری راست نمی آيد و اگر کار به اين منوال به پيش رود به مرور چه بسا امکان پوزخند را هم از دست خواهيم داد. در اين حالت است که تنها طنين فرياد، عده ای را به هوش خواهد آورد.
به نظر من "فرياد" در اصل و اساس خود تعارضی با اصلاح طلبی ندارد. می توان اصلاح طلب بود اما در آنجا که شرايط اقتضا دارد و جامعه نياز احساس می کند بر ناراستی ها فرياد جدی زد. اين حقی است که خداوند در قرآن به هر صاحب حقی داده است, آنجا که می فرمايد: "خداوند سخن فريادگرانه را نمی پسندد, جز برای آن کس که مظلوم است". رخدادهايي هستند که در قبال آنها فقط بايد داد زد و جز فرياد هيچ کلامی قادر به ادای آن معنی که در قلب مظلوم است نخواهد بود. کلمات و جملاتی هستند که فقط اگر با صدای بلند و رسا و عاری از هر گونه مسامحه و شوخی و آن هم به مخاطب مناسب ادا شوند, معنی دار خواهند بود و ممکن است شنيده شوند.
جنبش دانشجويی هم امروز از همان دردهايي رنج می برد که کل جامعه به آن مبتلاست. درد امروز ما درد "بی فريادی" است. جنبشی که در زمانی نه چندان دور به فرياد آمد و هاشم آغاجری را از پای چوبه دار به پايين کشيد, امروز تنها دست به کار "گلايه" است. جنبشی که همواره خود را مدعی حقوق عموم مردم می دانست امروز برای احقاق حقوق خود و اعتراض بر ضد احکام صادره عليه اعضای خود تنها "گلايه" می کند, آن هم از سکوت "دوستانی" که چندان سخن آنها را پرطنين نمی داند. تاريخ حرکتهای دانشجويي هرگز چنين چيزی را به خاطر نمی آورد. آنها هميشه در خود آنچنان "قدرت فرياد"ی می ديدند که با آن نه تنها به کسی يارای تعرض به يارانشان را نمی دادند, بلکه از حقوق ديگران نيز دفاع می کردند. امروز آن قدرت به "نجوای گلايه ها" تبديل شده است.
پ
چاره ای نداريم جز اينکه سرانجام روزی به خود بياييم و اين حقيقت را دريابيم که تا زمانی که گريبان يکديگر را رها نکنيم و دست از کشمکش بی نتيجه با هم بر نداريم قادر نخواهيم بود حق خود را از حق کشان باز پس گيريم. اگر از همهمه ها در گوش يکديگر دست فرو شوييم قادر خواهيم بود صدايمان را به هم گره زنيم و آنچنان فرياد بر آريم که کوهها در مقابل مان بلرزند.
نظرات بازدیدکنندگان
1-از آقای دکتر بابت تمام خوبیهاشان تشکر می کنم (علی رغم نقد بر حال و گذشته ایشان یا طیف فکری معروف به آن در دوران فعالیت سیاسی)
2-سایت پیک نت متاسفانه یک نسخه نادرست از نوشته شما و نظر من منتشر کرد.
3- من کی گفتم " فريب نخوريد " این ادبیات را فقط در نماز جمعه ها می توان یافت.
Posted by: گا لان | January 12, 2006 03:19 PM
جناب اقاي Anonymouse
من هم با شما هم عقيده كه هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد.
من فقط به گالان عزيز در اين مورد اعتراض كردم كه چرا از چنين چيز ساده اي كه در ذهن همه ما است و فقط دكتر شيرزاد با استفاده از هنر نويسندگي اشان آن را به زبان آوردند بايد اين برداشت را كرد كه دانشجويان بايد سياسي شوند و تمام ذهن و وقت آنها را با سياست بايد پر كرد؟
من فكر نميكنم آنچه ما امروز به آن رسيده ايم نتيجه فرياد هاي نابخردانه آبان 58 و.... باشد بلكه نتيجه سكوت كساني است كه با نفس خالصانه اشان انقلاب كردند و اجازه دادند افرادي انقلاب آنها را از مسير و هدفشان دور كند و چه بسا راه را براي فريادهاي نابخردانه بازتر كرد.
باز خوش به حال نسل شما كه با وجود تمام شرايط ناگوار توانست فرياد خالصانه براورد.(اما چرا امروز كه همان شرايط نابهنجار وجود دارد فرياد بر نمي آورد؟)
گالان عزيز معتقد است كه حتي در فريادهاي مدعيان دادخواهي چيزي جز جيبي پر پول تر براي سياسيون نبوده است اما من معتقدم سكوت و بي خيالي بيشتر به آنها در اين امر كمك ميكند.
اينكه ميفرماييد نظريه گاليله از بين نرفت بله درست است اما سالهاي طولاني به طول انجاميد تا به حقيقت سخن وي رسيدند و متوجه شدند كه با رفتار اشتباهشان چه منافع عظيمي را از دست داده اند و بعد هم سعي كردند جبران كنند(البته قرون وسطي را هم در نظر بگيريد) و به گونه اي جبران كردند كه ما امروز داشتن شرايط جوامع انها را جزء ارزوهاي محال ميدانيم.
اما فكر نميكنيد كه اينگونه برخورد با نظريات در دنياي امروزي نتيجه اي جز ضرر و زيان غير قابل جبران براي جامعه ما ندارد و حال آنكه چون مني بايد پاسخگوي شرايط نابهنجار جامعه اتي در مقابل فرزندم باشم شرايطي كه من در آن دخيل نبوده ام اما مسلما او از من خواهد پرسيد فرياد كه ميتوانستي بزني؟ و من پاسخي نخواهم داشت.(از طرفي فكر نميكنيد كه براي قرار گرفتن ايران در شرايط قرون وسطي كمي دير است چون با اين حساب حدودا بايد چهارصد سال ديگر به جايي برسيم كه امروز جوامع پيشرفته رسيده اند البته احتمالا در ان زمان انها ديگر در روي كره زمين نيستند تا به خاطر سلاح اتمي به ما گير بدهند)
تحمل سختي هايي كه شما براي تحصيل كشيده ايد ستودني است اما آيا نميتوانستيد اين سختي ها را در جهت بهبود جامعه اي كه ما امروز وارث آن هستيم تحمل كنيد؟ اگر هم ميفرماييد كه شرايط به گونه اي بود كه .... بايد گفت اين نتيجه نفس خالصانه و با عرض معذرت بي برنامه مردم است چرا كه اگر برنامه اي داشتند اجازه نميدانند به راحتي ديگران در آن دخالت كرده و از هدف شان دور شوند. و در مقابل از بين رفتن آنچه به خاطرش فرياد خالصانه برآوردند، سكوت كنند.
و به گالان عزيز ميگويم كه هيچ دانشجوي با خواندن اين مطلب به خيابان نرفت و فرياد نكشيد اما بهتر است اگر كسي حتي فردي كه ما با ان مخالفيم سخني به جا و درست گفت حداقل سخن وي را بپذيريم
در پايان از شما ميپرسم كه آيا اگر شخصا با يكي از مشكلات جامعه ما مثل فقر (چرا كه ملموس تر است) در گير ميشديد و منافع شخصيتان مستقيما در خطر بود فرياد بر نمي اورديد؟ بدون اينكه اهميت بدهيد از چه نوع است؟ سياسي يا خالصانه يا بغض آلود و يا .....
Posted by: زهرا | January 12, 2006 05:36 AM
(به گلان)
شما كه ميگوييد فريب نخوريد و ....
چطور است كه به مدعيان دادرساني اعتراض ميكنيد؟
پس شما هم به شرايط موجود اعتراض داريد ولي به همان دليل كه همه ترجيح به سكوت كرده اند شما هم ترجيح ميدهيد فقط حرفتان را در سايتي بنويسيد.
به نظر من بهتر است كمي هم از جناب دكتر شيرزاد به خاطر سايتشان كه اجازه ميدهند ما حداقل با نوشتن اعتراض كنيم تشكر كنيد
Posted by: زهرا | January 11, 2006 02:43 AM
سلام، ظاهرا چاره ای بجز پاسخ گفتن به زهرا خانم در غیر از اینجا نیست:
پس از گالان دوباره سلام زهرا،
ما به برکت نفس خالصانه بسیاری منجمله دانشجویان به انقلاب رسیدیم ولی آنچه شما اکنون می بینید نتیجه فریادهای بغض آلود سیاسی و نابخردانه و حذفی 13 آبان 58 و خرداد 60 ، 18 تیر و ...در محیط های دانشگاهی است
همانطور که نظریه و تکوین آن مشمول فرآیندی علمی و خاص است ، عرضه آن نیز فرآیندی علمی می طلبد.
با شما موافق نیستم به عنوان مثال باید بگویم آیا نظریه گالیله با برخورد نابجا و غلط کلیسا از بین رفت؟!
من هم با آقای دکتر موافق نیستم و وقتی که من و ایشان دانشجو بودیم جرات بیان نظراتم برای ایشان و همفکرانشان را نداشتم (چون دیدم که چطور دانشجویان را از هستی ساقط می کنند)
فریاد حق هر شخص است ولی فریاد سیاسی بغض آلود برای دانشگاه و جامعه دانشگاهی مضر است.
هر محیطی نوای مخصوص به خودش را می طلبد. به عنوان مثال ساز بد کوک یا نوازنده بد را نمیتوان برای اجرا در تالاری با حضور اهل فن دعوت کرد و از شنوندگان انتظار صبوری داشت.
اتفاقا کاری که دانشجویان برای آقای دکتر آقاجری کردند ستودنی است.
پایان:
در زمان دانشحویی به علت فقر اکثر مسیرها را پیاده می رفتم و 3 وعده غذا نمی خوردم .زندان مقبول هیچ انسان آزاده ای نیست و هیچ کس "تاکید می کنم هیچ کس" به خاطز بیان و آرا و نظرات خود نباید در زندان باشد.
آقای دکتر سلام بر شما، جدا از شوخی هیچ فکر کرده اید که چرا اینقدر نسل جوان دارند از شما فاصله می گیرند؟!
شيرزاد: خوشحالم که حداقل فرياد برای آزادی آغاجری را مصداق فرياد بغض آلود تمی دانید. من اغلب موارد ديگر را حتی با وجود اشتباهات سياسی بغض آلود نمی دانم. اشتباه هم حق جوان هاست.
گالان عزیز، مگر به اين جمله خودتان که هيچکس نبايد به خاطر عقيده اش در زندان باشد ايمان نداريد. اگر اين حق طبيعی از طرف قدرتمندان ناديده گرفته شد آيا مدنی ترين روش فرياد زدن نيست؟
ضمنا ممکن است جوان هايی باشند که از من يا شما خوششان نيايد، ولی من که تمام عمرم را در ميان جوان ها زندگی کرده ام و از اين بابت هم بسيار از زندکی ام لذت برده ام شما زا نمی دانم.
Posted by: Anonymous | January 10, 2006 05:41 PM
بار ديگر شما را ياداور مي شوم، آن روزهايي را كه «اقبال»، ياران نزديك به اصلاح طلبان چون عبدي، آغاجري، نوري و ... را از انتشار نظراتشان محروم مي كرد، به جرم پي جويي انديشه اي متفاوت. ياد آوريد آستانه انتخابات را كه چهره گنجي مزين كننده صفحه اول ارگان مشاركت بود ولي در سطور داخلي آن هيچ سخني از مانيفست دوم جمهوري خواهي او « كه تحريم را گامي به سوي دموكراسي و جامعه باز مي دانست و اينچنين هزينه آن نوع انديشيدن را پرداخت نمود» ديده نمي شد. انصاف داشته باشيد در چنين فضايي چه جايي براي سخره گرفتن ديگران از سوي پيروان انديشه تغييرات ساختاري و يا به قول شما تحريميون بي عمل بود. سرمقاله صبح روز پيش از انتخابات اقبال را كه فراموش نمي كنيد ارغنده پور نگاشته بود«من خيالباف نيستم، راي ميدهم». آيا اين مصداق سخره گرفتن نيست؟ آيا همه آنان كه انديشه ديگري براي كنش سياسي داشتند خيالباف بودند؟ هتاكي تاجزاده به اعضاي شوراي مركزي تحكيم را بخاطر داريد؟ آيا دانشجويان با علم به آن كه هركاري بي حاصل و بي نتيجه است اين گونه هزينه هايي از جنس جان و زندگي مي پردازند؟...
نيكوست اين آش!!! را بيش از اين هم نزنيم و به آينده بيانديشيم...
ما به همين خوشيم كه حضرات اندكي از منازعات قدرت دست كشيدند (و يا دور مانده اند) و حضور در عرصه عمومي را در پهنه محدود وبلاگ نويسي شكسته بسته تجربه مي نمايند.
درود بر شما
شيرزاد: طبيعتا نمي توان از سطر سطر مطالب روزنامه اي كه در آن افراد مختلف قلم مي زنند دفاع كرد. اما اين نهايت بي انصافي در حق روزنامه هايي است كه در مظلومانه ترين وضع به خاطر دفاع از دوستان دربندشان هزينه دادند ويك به يك قرباني شدند. اگر نمي دانيد بدانيد كه اغلب پرونده سازي ها و حساسيت هايي كه در بخشي از دستگاه قضايي نسبت به روزنامه هاي نزديك به طيف مشاركت وجود داشت بر سر انعكاس اخبار مرتبط با همين دوستان بود. ما اين را وظيفه خود مي دانستيم، اما برادر عزيز كجاي دنيا بايد براي دفاع از كسي كه به ناحق مورد تعرض قرار گرفته تمام انديشه هاي او را مورد تمجيد قرار داد. و اگر روزنامه اي تا اين حد هزينه كرد كه عكس گنجي را صفحه اول چاپ كرد اما در مورد مطالب طرح شده در مانيفست جمهوري خواهي سكوت كرد و حتي به خاطر شرايط خطير او عملا خود را از حق نقد آن محروم كرد ان وقت چنين روزنامه اي عقايد ديگران را به سخره گرفته است؟! آيا اين نهايت بي انصافي نيست؟
در مورد نوشته هاي ارغنده پور يا گفته هاي تاجزاده و امثال اين موارد هر نقدي به من بدهيد حتما در اختيارشان مي گذارم و از آنها خواهش مي كنم جواب دهند. اما برادر گرامي، فكر نمي كنيد برخي از دوستان كه به قول شما قايل به تغييرات ساختاري هستند و در عمل هم تمام مصداق پيگيري اين تغييرات ساختاري را در نفي عمل سياسي ديگران دنبال مي كنند، بيش از آن چه لازمه حضور در عرصه سياست است خود را حساس و زودرنج نشان مي دهند به طوري كه گاه كمتر از تاييد كامل نظراتشان را مصداق انتقاد ناپذيري ديگران يا به سخره گرفته شدن و امثال اين امور مي بينند. شما يك بار به تعابير خودتان در گفته هايتان راجع به ديگران بنگريد ببينيد آيا واقعا به همان اندازه كه انتظار داريد ديگران آنها را تحمل كنند خود توان شنيدن سخناني كه هيچ توهين و مسخره اي در آنها نيست وتنها ايرادشان اين است كه مخالف نظرشماست، داريد؟
من تمايلي به محاجه دو طرفه بر سر اين مسأله ندارم اما بد نيست بدانيد كه اگر قرار باشد بحث جدي در ميان باشد، آن طور نيست كه حرفي براي گفتن نداشته باشيم.
Posted by: علي هنري | January 10, 2006 11:02 AM
(به گلان)
يه سوال:اگر فريادهاي "بغض آلود سياسي" براي دانشگاه مضر است.ميشود بفرماييد كه ما الان به لطف فريادهاي بغض آلود چه كساني از بركات انقلاب بهره مند شديم؟
به فرض هم كه دانشگاه محلي براي نظر سازي است لطف ميكنيد بفرماييد بعد كه نظر سازي شد چگونه بايد نظر را به اطلاع ديگران هم رساند؟ (البته منظور با فرياد و به همريختن همه چي و "داد وبيداد " و ....... نيست)
ميدانيد مشكل كجاست؟
مشكل اينجاست كه اگر دانشجو بعد از مطالعات و تحقيقات فراوان و آشنايي با ديدگاه هاي مختلف و شرايط و رخدادهاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي و ..... به نتيجه اي برسد و نظريه سازي كند اول با زبان خوش و بعد هم با .... به اون ميفهمانند كه نتيجه گيري تو اشتباه است و بايد دقيق تر ببيني و بعد هم به اين نتيجه اي كه ما ميگيم برسي!
من با جناب دكتر شيرزاد خيلي هم موافق نيستم اما آياشما اگر دانشجو هستيد واقعا "جرات" و "توان" اين را داريد كه اين صحبت هايتان و نظريه هايتان را (اعم از درست و غلط) خيلي رك و مستقيم به يكي از مسئولين بلندپايه اعلام نماييد؟
شايد منظور دكتر شيرزاد اين باشد كه اوضاغ خفقان آور جامعه به گونه اي شده كه هيچ كس نه جرات دارد كه فرياد برآورد و نه ديگر برايش مهم است كه چه ميگذرد
فكر ميكنم حداقل با اين نظريه كه وقتي سرانجام جامعه اي براي اعضاي آن مهم نباشد و يا در مقابل ناهنجاري هاي موجود سكوت كنند، عاقبت بدي خواهد داشت.
حال بر فرض هم كه فريادي بغض آلود سياسي برآيد آيا ما نبايد تحمل شنيدن داشته باشيم؟ (چه درست چه غلط)در ضمن خود شما گر دانشجو هستيد چطور اينقدر سياسي شديد و دچار حب و بغض هاي سياسي شديد؟
قبول كنيد چه دانشجو و چه غير دانشجو به اتفاقاتي كه در اطرافش ميگذرد عكس العمل نشان ميدهد. گاه فرياد بر مي آورد و گاه بدون عكس العمل از كنار آن ميگذرد.حال اگر كسي كه فرياد برآورده دانشجو باشد ايراد دارد؟
در ضمن من فكر ميكنم اگر شما عميقا درگير بعضي از مشكلات ريشه اي جامعه ما مثل فقر ( منظور فقر واقعي است مثلا نداشتن پول براي تهيه يك وعده غذا نه براي استفاده از اينترنت و كامنت گذاشتن در سايت ديگران) دچار ميشديد حتما فريادي بغض آلود و چه بسا ترحم انگيز هم بر مي آورديد (مطمئن باشيد چرا كه اينجا شخصا شما و منافعتان مستقيما در خطر هستند). بعد هم شما كه به فعاليت هاي سياسي دكتر شيرزاد ايراد ميگيريد (كه شايد من هم با آن موافق باشم) ايا نميشود همين ايراد را به افراد ديگر هم از اين دست حتي خود شما گرفت.
در ضمن اگر وظيفه دانشجو درس خواندن و توليد نظر باشد خوب بعد از مدتي مطالعه ممكن است نظري ارائه بدهد و .... برود زندان. خوب است كه خودتان با اين نظريه موافقيد آنوقت همين شما فرياد بر نميآوريد كه چرا يك دانشجو براي يك نظر اشتباه و يا درست بايد برود زندان. مگر اين همان دانشجويي نيست كه درس خوانده و به اشتباه يا درست به نتيجه اي رسيده. خوب است كه ميفرماييد دانشجو مظهر حق طلبي است ولي ميشود لطفا بگوييد چگونه ميشود حق را گرفت؟ (مسلما با سكوت نميشود)اميد به روزي كه ما توان شنيدن نظريات مخالف را هم داشته باشيم.
شيرزاد:
من با نظر زهرا خانم، نويسنده محترم اين نظر كاملا هم عقيده ام و فكر مي كنم در مواردي رساتر از بنده مطلب را بيان كرده اند. اين هم كه براي نمك حرفشان گهگاه كنايه اي هم به ما بزنند طوري نيست ما عادت داريم. يواش يواش متوجه مي شوند ما هم با ديگران فرقي نداريم. اما گاهي فضايي ساخته مي شود كه حتي بعضي از دوستان هم براي اعلام استقلال رايشان يك نيشي مي زنند كه طك وقت خداي ناكرده كسي فكر نكند قصد داشتند از نظرات يك عنصر مشاركتي دفاع كنند.
Posted by: زهرا | January 10, 2006 04:01 AM
لطف میکنید و لیست فعالیتهای مثبتی که اصلاحطلبان برای دانشجویان انجام دادهاند در پستای مجزا بنویسید؟ در واقع بگذارید اینگونه بگویم: قدمی به پیش میآییم، قدیمی به پیش میآیید؟ من که چیزی به خاطر نمیآورم.
شيرزاد:
بعضي ها وقتي با تحليل به اين نتيجه مي رسند كه واقعيت يك چيزي است، به طور ناخوداگاه هر علامتي كه حكايت از غير آن كند را كنار مي گذارند. در اين صورت گزارش دادن ثمري ندارد چون آنها از قبل تصميم گرفته اند كه واقعيت ها چه چيز بايد باشند.
Posted by: سولوژن | January 10, 2006 03:33 AM
جون به جونتون کنن دردی از این مردم هم نمی خواین دوا کنیین اخه نوشتن که کنتور نمی ندازه راحت می تونی بگی اینجا واسه تو نیست حداقل از دوتا دانشجو که هشت نه سال به وعده تو و بدتر از تو -- شدندفاع کن
شيرزاد:
نميشه مودب تر بنويسيد تا آدم بفهمد چه مي خواهيد بگوييد. اگر قرار است دفاع امثال ما اثري داشته باشد بگذاريد يك حرمتي باقي بماند.
Posted by: peiman | January 9, 2006 09:31 PM
سلام دکتر جان .-. (آقا من نمیتونم کوتاه بنویسم طبق معمول هرجا به خط مبارک نخورد فورا آتیشش بزنید همچنین هر جا تند بود براش سرعت گیر بذارید و همینطور در دخل وتصرف آزاد ید و مختار مطالب قبلی رو اگر سعه صدر بخرج میدادید تبدیل به اهرمی میشد که کسی جرات نکند بنام اسلام از کرامات سخنی گوید و فخر فروشد به امید خدا بعدها اگر عمری بود به آن خواهم پرداخت) .-. و اما در مورد مطلب جنابعالی بنده عنوان نظرم را میگذارم –من کی هستم؟- شاید همه مثل بنده با شما موافق باشند ولی سوال اینست که رهبران اصلاح طلب که آشناترند با ریز مسائل تا کنون چه راهکار جمعی ارائه داده اند و چه طرح یا اندیشه ای برای همگرایی و همصدایی ؟ و چه کمکی از مردم خواسته اند و چند بار؟ تا شاید جویباران ناله و دندان قروچه را به هم پیوند دهند و نشود ژاژخاییدن ؟ آیا هر حرکتی نیاز به راهبری و کنترل و هماهنگی ندارد شاید بزرگترین گناه یقه ما را چسبیده همان که در دینمان ترس گویندش ویا شاید تا آزادی اکبر گنجی باید منتظر بود تا باز هم هزینه کند و در دل برایش هورا را بکشیم ! البته ! در دل و در کنج خانه و نزد دوستان چون ادب حکم میکند گوشی را نیازاریم! هر تحولی نیاز به رهبری دارد وگرنه تک فریاد محکوم به خامشی است مگر گنجی باشد چون گنجی ! رهبران دلسوز و بنیانگزاران اصلاحات را چه شده ؟ نیاز به فریاد و خشونت و .. نیست ولی آیا تقبل مرکزیت کانون همگرایی طیفها راهم بلد نیستند و یا گم کرده اند ؟ بیایند طرز بیانشان را و ارتباط با مردم را ساده تر کنند و از ادبیات پیچیده و لغاتی که عامیانه نیست حذر کنند جوری که همه بتوانند فهم مطلب کنندو حتی مصلحت اندیشی را به شورایش بسپارند و خبرگانش را به بازار و موتلفان ! هیچ فکر کردهایم چند ده سال آینده که همه به تاریخ خواهیم پیوست چه ارمغانی را برای آیندگان داریم و ( پاراگراف چهارم سخنان گهر بارتان ) بله میگویند خودشان یکی را آوردند تا چماق بر فرقشان بکوبد و حتی روحمان را نیز شاید لعن ونفرین کنند که چنین تاریخی ساختیم ما ! راستی تا همین لحظه که این متن را میخوانید عمرتان چند لحظه بوده مگر بیش از یک چشم بر هم زدن و تمامی عمر چون خوابی و خیالی آینده نیز چنین خواهد بود و لحظه وداع این دنیای فانی تمامی عمر لحظه ای ! .........
Posted by: ضا | January 9, 2006 07:39 PM
من در جامعه ای هم زندگی کردم که با وجود بیش از 200 نماینده مجلس آن و قریب به اتفاق منتخبین شورای شهر و رییس جمهور و هیات دولت و از همه مهمتر پشتوانه حداقل 70% دادخواهان جامعه ، آنچه مدعیان دادرسانی گفتند جز کلاهی بی پشم و جز جیبی پرتر و یا میزی بزرگتر برای سیاسیون نبود.
به نظر من فریادهای اصلاح طلبانه انجمن های اسلامی دانشگاه ها در بعد انقلاب و در نتیجه آن استادان مشارکتی (زاییده انجمن اسلامی در دوران حذف) هیچ وقت اصالت نداشت و بی مانند به فریادهای ضد انگلیسی موتلفه نمی باشد.
Posted by: گالان | January 9, 2006 07:04 PM
"فریادهای بغض آلود سیاسی" برای دانشگاه مضر است.چه آنرا افراد هم عقیده شما چه مخالفان مشی سیاسی شما بفرمایند.دانشگاه و دانشجو مظهر حق طلبی و نظرسازی در پیرامون کلیه رخداد های اجتماعی ، سیاسی، اقتصادی و ... هست ولی بعد از انقلاب بعضا به محل حب و بغض های سیاسی افرادی نظیر شما در این جناح و معتقدین به حدف در جناح مقابلتان تبدیل شده است.
شيرزاد:
با شما هم عقيده ام كه فريادهاي بغض آلود، اگر فقط برخاسته از بغض ها و حب هاي متعصبانه باشند، مضرند، چه براي دانشگاه و چه براي كل جامعه؛ اما براي رسيدن به چنين هدفي بايد جامعه اي ساخت كه در آن دادخواهي با صداي آرام هم امكان پذير باشد وصداها هرچند آهسته و آرام باشند شنيده شوند. آيا ما و شما دست به دست هم داده ايم تا چنين جامعه اي بسازيم؟ اگر قبول داريد كه در جامعه اي زندگي مي كنيد كه دادخواهان فراوانند و دادرسان اندك، چه بايد كرد؟ آيا بايد سر خويش گرفت و بي تفاوت ماند؟ آيا شما راهي سراغ داريد كه با آن بشود آرام و بي صدا از حق مظلومان دفاع كرد؟ آيا اگر به حيثيت انساني شما و يا همنوعان شما تجاوز شد سكوت و تماشا را تجويز مي كنيد؟
بر عكس شما معتقدم كه گاه آگاهي و معرفت بيشتر انسان را به فرياد بيشتر وا مي دارد. اگر مي بينيد كسي يا كساني خواب خواب دارند به قعر دره مي روند بايد داد بزنيد تا به خود آيند. اتفاقا نظامي دمكراتيك است كه در آن شهروندان بتوانند داد بزنند، حتي در خيابان و معبر و محل كسب مردم. آزادي وقتي معني مي يابد كه جامعه حق اعتراض شهروندان را به رسميت بشناسد و براي آن قاعده و برنامه داشته باشد. اتفاقا زنده ترين و علمي ترين دانشگاه هاي دنيا همان ها هستند كه در آنها حق داد زدن و اعتراض كردن براي دانشجويان و فرهيختگان مردم به رسميت شناخته مي شود. شعله هاي جنگ افروزي وتجاوز به كشورهاي ديگر با فريادهاي اعتراض آميز دانشجويان در برترين دانشگاههاي دنيا مهار شد نه با نشستن و تماشا كردن و چهره عالمانه به خود گرفتن! اگر راه براي داد زدن و حق خويش را مطالبه كردن باز باشد آنگاه صداها به تدريج آرام و آرام تر خواهند شد. وگرنه مي توان فرياد را ممنوع ساخت و به انتظار غرش طوفان نشست.
Posted by: گالان | January 9, 2006 03:07 PM
فراموش نكنيم در هنگامه انتخابات رياست جمهوري كه «مشاركت» آرا خود را در كيسه تحريميان مي جست به جاي روشن كردن ماهيت جناح رقيب تنها به سخره گرفتن تحريميان و يا در روش بهتر به گلايه از پشتيبانان اصلاحات ساختاري مي پرداختند.
و هنگامي كه آن شد كه ديديم و ميبينيم ...
تا ماه ها بعد نيز در دوران سفر استراحتي (اجباري به توصيه دوستان) مشاركتيون به جاي بازبيني رفتار خود به محكوم كردن تحريميون از جمله دفتر تحكيم پرداختند. آناني را عامل شكست انتخاباتي معرفي مي كردند كه تا چندي قبل برايشان هيچ وزن اجتماعي قايل نبودند.
بله من به شما براي نوشته پاراگراف آخرتان احترام مي گذارم و آن را قلبا مي پذيرم. آيا شما هم قلبا به آن را باور داريد.
پيروز باشيد
شيرزاد:
آيا به نظر شما اين امكان دارد كه نيرويي كه در عرصه انتخابات با تمام قوا مشغول كار اثباتي براي جا انداختن كانديداي خود و ضرورت شركت در انتخابات است فرصتي داشته باشد تا كسي را به سخره بگيرد. تصور نمي كنيد نوع موضعي كه همه چيز را بي حاصل و هر حركتي را بي تاثير مي پندارد ماهيتا سازگارتر است كه به كار سخره آميز بپردازد؟ در هر حال بپذيريم كه كار با سخره ديگران پيش نمي رود، حال از طرف هر كه باشد.
Posted by: علي هنري | January 9, 2006 02:50 PM
سلام
خبر خودرا در خبرگزاری وبلاگ نویسان بخوانید .
این خبرگزاری آماده است تا مقالات و اخبار مربوط به وبلاگ نویسان را درج نماید بدون هیچ گونه محدویتی
با تشکر خبرگزاری وبلاگ نویسا ایرانhttp://www.irnablog.com
Posted by: خبرگزاری وبلاگ نویسان | January 9, 2006 07:08 AM
در این برهه از زمان تنها وظیفه ما دعا و التماس برای ظهور آقا امام زمان است. وقت را به کارهای دیگر تلف نباید کرد. ظهور را به تاخیر نباید انداخت. آقا که تشریف آوردند خودشان همه امور را راست و ریس میفرمایند. از دادن حق های دانشجویان تا برکت های بیشمار و افزایش حقوق بازنشستگان و افزایش حقوق کارکنان شرکت واحد و فرهنگیان و پیشرفت استان های کمتر پیشرفته و ارزان شدن گوشت مرغ و پایین آمدن اجاره خانه و آسان کردن سوآلات کنکور و کم شدن شهریه دانشگاه آزاد و نصب تاکسیمتر و حذف همه امتحانات ها و ارزان شدن سیم کارت موبایل و ...
شيرزاد:
من فرض كردم كه شما خداي ناكرده قصد تحقير اعتقادات مذهبي رايج مردم ايران را نداريد و احتمالا ساده انگاري ها و برخي برداشتهاي خرافي از مفهوم انتظار را مورد تعريض قرار داده ايد. اما دوست گرامي مگر قرار نيست اين مشكلات جزيي در دولتي كه خودش را مقدمه ظهور آقا مي داند حل شود.
Posted by: طیبه نور الهدی | January 9, 2006 04:05 AM
آقای دکتر برای این نوشته تان اگر باعث تهییج جوان دانشجویی شوید که فریادی برکشد پس از در کنج زندان افتد و شما و ... تان هنوز هم به فکر میز و جیب و عنوانتان باشید ، پیش خدا و تاریخ این سرزمین پاسخگو باید باشید.آهای دانشجو هیچ خدمتی بالاتر از درست و بیشتر درس خواندنت به این سرزمین نیست . لطفا محیط سالم دانشگاه برای تولید علم و نظر را آلوده به فریادهای بغض آلود سیاسی نفرمایید.دانشگاه یک کارخانه تولید فکر و نظر هست و نه محل فریاد.اگرآقای دکتر شیرزاد راست می گوید باید پرسید خودشان در زمان دانشجوییشان در مقابل ظلمی که بر مردمش و دانشجویان رفته بود فریاد نکشید(کی بر اعدام با اخراج یا زندانی شدن همکلاسیشان فریاد کشیدند؟)
شيرزاد:
اگر فرض شما درست باشد علي القاعده هيچ جوان دانشجويي از نوشته كسي كه به فكر ميز و جيب وعنوان خودش هست تهييج نمي شود. مطمأن باشيد تا كسي آتش-نفس نباشد قادر نيست گرمايي ايجاد كند. در دانشگاهها فريادهاي ديگري هم به مناسبتهاي رسمي زده مي شود. آيا آن فريادها را هم مضر به حال سلامت محيط دانشگاه و خدمت دانشجويان به سرزمين و مردمشان مي دانيد، يا فرياد فقط از انواع خاصي اگر باشد مضر است؟
Posted by: گالان | January 9, 2006 03:19 AM
به مطلب شما در بلاگ نیوز لینک داده شد.
Posted by: امیر علیزاده | January 9, 2006 12:06 AM
مطلبتان خيلي جالب است
اما مشكل اينجا است كه ما يا همديگر را قبول نداريم ويا انقدر ارمانگرا ميشويم كه مانع از تجمع و يكدلي ميشود شايد اگر از ابتدا ديدگاه هاي خودمان را كمي تعديل كنيم و سعي كنيم نظريات ديگران را هم بپذيريم راحت تر بتوانيم متحد شويم و فرياد براوريم
Posted by: زهرا | January 8, 2006 02:47 PM